آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 2 - صفحه 20 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 2
    305MB
    46 دقیقه
  • فایل صوتی آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 2
    44MB
    46 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

436 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1494 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    تمرین:

    این نوع مثالها را درباره خود بیاد بیاورید و در بخش نظرات این فایل بنویسید که:

    آیا زمانی بوده که افرادی در زندگی شما، اعم از اعضای خانواده، دوستان یا آشنایان، سعی داشتند با نصیحت‌ها یا پیشنهادات مفید و سازنده به شما کمک کنند، اما شما در آن مقطع آمادگی شنیدن و عمل کردن به آنها را نداشتید. در نتیجه با وجود تقلاهای بسیار آنها برای گوش دادن به آن پیشنهاد سازنده، همچنان راه خود را رفتید و به بن بست رسیدید؟

    -بله در بسیاری از موارد افراد مختلف به ما پند و اندرزهایی داده اند و ما به آنها عمل نکرده ایم اما اکنون که قانون را بهتر از گذشته درک کرده ایم اصلا ناراحت نیستیم که چرا به نصایح آنها عمل نکرده و راه خود را رفته ایم چون با داشتن باورها و افکار نامناسب حتی در صورت عمل به نصایح آنها حتما نتایج بسیار بد و نامناسبی دریافت می کردیم برای مثال فردی بسیار نزدیک در زمان های گذشته ما را به مهاجرت به کشور کانادا ترغیب می کرد و ما اصلا به حرف او اهمیت نداده و به دلیل دخالت های بیجا او را از زندگی خود حذف کردیم اما اکنون پس از سپری شدن سالها با شنیدن سخنان استاد متوجه شدیم که در مهاجرت پتانسیل بسیار زیادی برای رشد و پیشرفت بیشتر وجود دارد اما اگر با داشتن باورهای مخرب و نامناسب اقدام به مهاجرت می کردیم وضعیت و شرایط مان حتما نامناسب تر از اکنون یا حتی بدتر از آن بود بنابراین اصلا ناراحت نیستیم که چرا به اندرزهای دیگران فارغ از درست بودن یا نبودن آن عمل نکرده ایم چون باید باورهای ما تغییر کند تا نتایج لاجرم رخ دهد با اقدام عملی بدون داشتن باورها و افکار مناسب وضعیت ما بدتر و نامناسب تر از گذشته خواهد شد

    آیا پس از گذشت مدت‌ها که به خاطر تغییر افکار و باورهایتان آماده تغییر شدید، بالاخره درستی توصیه‌های آنها را بیاد آورید؟

    -بله صد در صد زمان گذشته شاید مهاجرت آسانتر از اکنون بود اما ما ترجیح می دهیم در زمان مناسب نه با زور و تقلا به خواسته های خود دست یابیم

    آیا از آن توصیه ها استفاده کردید؟

    -خیر علاوه بر اینکه از نصیحت آنها استفاده نکردیم باعث شد کینه و نفرتی از پند و اندرزهای مداوم و دخالت های بیجای آنها تحقیر و سرزنش هایشان در ما شکل بگیرد و این رابطه به طور کامل قطع گردد

    در بخش نظرات این فایل بنویسید چه زمانی و به چه شکل آن نصیحت‌ها بالاخره در زندگی‌تان اثر گذاشتند؟

    -زمانی که با استاد و قوانین آشنا شدیم و متوجه شدیم مهاجرت باعث رشد و پیشرفت بیشتر ما می شود حتی اکنون هم مهاجرت به خارج از کشور را مناسب نمی دانیم چون هنوز تکامل خود را به درستی طی نکرده و ظرف ما آماده ی مهاجرت نیست بر روی باورهای خود کار کرده و اجازه می دهیم خداوند در زمان مناسب خواسته ی ما را محقق کند

    ب) درسهایی که از آگاهی های این دو قسمت یاد گرفتید را ذکر کنید. این درسها منجر به اخذ چه تصمیماتی برای شما شد؟

    -یاد گرفته ایم که در زندگی و سبک شخصی افراد دخالت نکنیم اجازه دهیم هر فردی مطابق با دیدگاهش عمل کرده و تمرکز خود را بر تغییر باورهای خود بگذاریم چون هیچ فردی در زندگی ما تاثیر نداشته و ما در زندگی هیچ فردی تاثیر گذار نیستیم تنها باید بتوانیم به خداوند اعتماد کرده تسلیم او باشیم و اجازه دهیم خداوند در زمان مناسب افراد مناسب را به سمتمان هدایت کرده و افراد نامناسب را از زندگیمان حذف کند

    همان گونه که ما افرادی که دائما به ما پند و اندرز و نصیحت می دهند را دوست نداریم خودمان هم نباید با دخالت های بیمورد شخصیت و احساس ارزشمندی خود را زیر سوال ببریم

    همه ی ما به یک اندازه به خداوند و هدایت های او دسترسی داریم و به هیچ وجه نباید جا پای خدا گذاشته و بخواهیم از جاهلان باشیم

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    خدا پادشاه قلبمه گفته:
    مدت عضویت: 2355 روز

    عقل که نباشد جان در عذاب است.

    استاد همه حرفاتون درست و کاملاً صحیحه و هیچ حرفی توش نیست انقدر که منطقیه و به دل آدم می‌شینه ولی جدای از سخن حق خداوند ، کسی که نمی‌تونه از قدرت فکر و تصمیم خودش استفاده کنه و آدم دانایی نیست به هیچ وجه نمی‌تونه از سخن خدا هم استفاده کنه. از اطرافیانم کسی هست که خیلی تلاش کرد برای تغییر خواهر و برادری که گرفتار اعتیاد بودند ولی بعد از سال‌های سال نه تنها اونها بهتر نشدند بلکه روز به روز بدتر شدند و این شخصی که سعی در تغییر داشت شد آدم بده و حقیقتاً به خودش

    و خواهر برادرش ظلم بزرگی کرد الان که سال‌ها از اون ماجرا می‌گذره باز هم در برخورد با فرزندانش اشتباهاتش رو دوباره تکرار می‌کنه و به شدت انسان کمال‌گرا و کنترلگریه و هرچی که اطرافیانش میگن که این کار رو نکن آدم‌ها به زور تغییر نمی‌کنن باز هم اشتباهاتش رو تکرار می‌کنه و همون نتایج قبلی رو می‌گیره. جالب ماجرا اینجاست که اصرار داره که همه تغییر کنند و مدام نصیحت می‌کنه و بالای منبر میره که تغییر کنید تغییر کنید دریغ از اینکه خودش یک سر سوزن رفتارشو تغییر بده روشش رو تغییر بده تا بتونه نتایج متفاوتی هم بگیره و این آدم بسیار آدم مغرور و خودخواهیه. و خانواده اش از وجودش واقعا بی زار شدن. کاش میشد همه هدایت شن به راه راست و از قدرت فکرش استفاده میکردن،اونموقع دنیا خیلی جای بهتری میشد.

    خداروشکر برای این فایل و آگاهی ها

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1158 روز

    به نام خداوندی که هر چه دارم همه از اوست خدایا من تسلیمم خدایا من عاجزم من ناتوانم تو کمک و هدایتم کن راه درست را به من نشان بده که تو بهترین راهنمایی

    سلام به استاد عزیزم معلم مهربانم سلام به مریم زیبا نگرم

    سلام به همفرکانسیهای عزیزم

    چه فایل بی نظیری ممنونم استاد جانم من فکر کنم این 3 الی چهارمین کامنتیه که اینجا ثبت میکنم که رد پایی برای خودم باشه برای اینکه برگردم بعدا ببینم چقدر رشد و تغییر کردم خدایا شکرت

    استاد تو بیشتر فایلهاشون گفتن و به نکته خیلی مهمی اشاره کردن و در این فایل هم مصداق بارزی ست

    که بابا تا زمانی که ما یه کاری رو چه درست یا غلط اون رو نپذیریم قدم اشتباه برمی‌داریم و اون حرکت اشتباه رو انجام میدیم باید اول بپذیریم

    همین تغییر دیگران رو

    اگر ما بیایم بپذیریم که ما نمی‌توانیم به هیچ عنوان زندگی دیگران رو تغییر بدهیم اون موقع است که بعد از پذیرفتین دیگه قدمی بر نمی‌داریم که لطمه به خودمون بزنیم و باید قبول کنیم که یه قانون است

    پیامبر نتونست مردم جاهل اون موقع رو به زور تغییر دهد تا چه رسد به ما که الان آگاهی چند دانی بدست آوردیم تا خود طرف نخواهد و قدم بر ندارد ما نمی‌توانیم کاری انجام دهیم

    خود ما بنده ها تا از خداوند نخواهیم و درخواست نکنیم و قدم برنداریم هیچ تغییری صورت نمی‌گیرد به محضی که برای تغییر خودمون یه قدم کوچیک بر میداریم سریع خداوند و جهان و این سیستمش دست به کار میشن

    من که به شخصه یاد گرفتم از این فایل و برایم درس و یاد آوری بزرگی شد که به هیچ عنوان کاری به کسی نگیرم و فقط و فقط روی خودم کار کنم اگر نتایج عالی میخواهم

    خدایا ممنونتم که این اول صبحی در این هوای پاییزی که همه عزیزانم در خواب ناز هستن هدایتم کردی تا بیام این کامنت زیبا رو ثبت کنم و خودمم لذت ببرم از بالا رفتن مدارم

    از بزرگتر شدن ظرفم از بدست آوردن آگاهی‌های امروزم از هدایت شدنم

    شکرت بار الها سپاسگزارتم

    استاد خوبم استاد سخاوتمندم ممنونتم

    خدایا من لایق تمام خوبیها و زیباییها و نعمت و ثروت امروزم هستم

    خدایا شکرت سپاسگزارتم

    یاحق در پناه خداوند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    یاسمن ایزانلو گفته:
    مدت عضویت: 1565 روز

    کامنت هشتم

    24 آذر 1403

    عمل به تعهد اول:

    قدمی که امروز برای پیشرفت مالیم برداشتم، درس دادن به شاگردم بود. اما راستش امروز قدم خاصی برای پیشرفت کسب و کار آنلاینم برنداشتم!

    علتش هم این بود که دیشب تصمیم گرفتم صبح پاشم برم کافی نت و چندتا برگه پرینت کنم و بچسبونم به دیوار مدارس و بگم من این کلاس ها رو برگزار میکنم. امروز صبح که پاشدم هم همین تصمیم رو داشتم و حتی میخواستم بیرون هم برم. اما وقتی به موجودی حسابم نگاه کردم دیدم پول کافی برای انجام دادن این کار رو ندارم. موجودی کارتی که میتونستم ازش خرج کنم، هشت هزار تومن بود!

    یادم افتاد توی یه فایلی شنیدم که استاد میگفتن قدم بعدیت، با شرایط فعلیت قابل انجامه. اما من فعلا شرایطش رو نداشتم. بنابراین انجام دادن این ایده رو محول کردم به زمانی که پول کلاس خصوصیم به حسابم واریز میشه.

    جالبه که وقتی رفته بودیم خرید، روی دیوار مغازه دیدم یه رستورانی خودش برای کسب و کارش تبلیغ کرده بود. این ایده به ذهنم رسید که من هم خودم برای خودم تبلیغ کنم.

    پس امروز برای پیشرفت مالی به شاگردم درس دادم و براش سنگ تموم گذاشتم.

    عمل به تعهد دوم:

    امروز یک کامنت روی این سایت گذاشتم و پیشرفتم رو توضیح دادم.

    عمل به تعهد سوم:

    امروز از زندگیم لذت بردم. مثل هر روز، همه چیز برام تازگی داشت. برای داشتن همه چیز ذوق میکردم. چقدر هر روز حالم بهتر از دیروزه. سپاسگزاری هام رو هم الان مینویسم که به تعهد سومم کامل عمل کرده باشم.

    امروز یه اتفاق جالب برام افتاد.

    من و همسرم و دخترم رفته بودیم خرید. همسرم حدود نیم ساعت جایی کار داشت. از ماشین پیاده شد و رفت اون سمت خیابون کارش رو انجام بده. دخترم خوابیده بود و منم خیلی خوابم گرفته بود. چشمامو گذاشتم روی هم و کم کم خوابم برد. توی خواب دیدم همسرم از اون سمت خیابون داره میاد به سمت ماشین. به چپ نگاه کرد، تا نیمه از خیابون رد شد، به راست نگاه کرد، نیمه ی بعدی خیابون رو هم رد شد و رسید به ماشین. دستگیره ی در رو که گرفت، یهو من چشمامو باز کردم و بیدار شدم. دیدم همسرم واقعا دستگیره ی در ماشین رو گرفته و داره در رو باز میکنه!

    وااااای مو به تنم سیخ شد! گفتم خدایا این چی بود؟ خواب بود؟ بیداری بود؟ توهم بود؟ فقط میدونم چون این روزها حسمو خوب نگه داشتم این اتفاق برام افتاد. انقدر دقیق! بدون ثانیه ای خطا!

    خدایا شکرت به خاطر این اتفاق شگفت انگیز! با دیدن این چیزها حس میکنم خیلی بیشتر بهت نزدیک شدم.

    پروردگارا شکرت به خاطر همسر نازنینم. چقدر حالمون با هم و در کنار هم بهتر شده. همیشه با هم خوبیم ولی انگار این روزها یه جور دیگه ای شده.

    خداوند مهربانم سپاسگزارم به خاطر دخترم که هدیه ی ارزشمندیه که از جانب تو دریافتش کردم. پروردگارا شکرت.

    خداوندا شکرت به خاطر زندگی زیبایی که بهم دادی و کمکم کردی بیام توی مسیری که پر از زیباییه.

    خداوندا شکرت که نجوا رو راحت تر کنترل میکنم.

    خدایا شکرت که امروز ابرهای بسیار زیبایی رو بهم نشون دادی که بهشون خیره بشم و سپاس تو رو به جا بیارم.

    خدای مهربانم به خاطر همه چیز ازت ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    آرزو رضائیان گفته:
    مدت عضویت: 1081 روز

    به نام خداوند یکتا

    شاید گاهی دست گذاشتن روی بعضی از زخم های وجودت برات درد به همراه داشته باشه ولی اینا همون زخمایی اند که اگه درمونشون نکنی عفونت میکنن و احتمالا تا حالا هم عفونت کردن و حتی بوی تعفنش هم حس کردی و گاهی حتی یه چیزی بستی روش که فقط نبینیش

    قبل از آشنایی با این مسیر اوضاع به این شکل بود که میخوام شرح بدم

    اول رو نمایی کنم از یکی از سم های این مسیر اونم اینه که بهم گفتن آرزو تو مسیر زندگیمونو عوض کردی …

    نگم براتون

    این سم باعث شد من هی به اون کار ادامه بدم تا تایید بشم تا بقیه مهر و امضام کنن

    تا بلکه من با مهر و امضاشون ارزشمند شم

    و همون بقیه رو یه هفته بعد میدیدم که تبدیل شدن به همونی که بودن !!

    یعنی طرف تو هر حیطه ای با شوق میگفت تو عجب چیزی گفتی آره حق با توئه تو منو بیدار کردی نباید این باشه باید اون باشه

    بعد به هفته بعد میدیدی همون که شوریده سر شده بود از راه حل ، الان دوباره تو مسیر خودشه و …

    سم بعدی ناجی بودن که مرتبطه با قبلی ولی جور دیگست

    انقدر با گوشت و پوستم یکیه که نگم براتون

    فکر میکردم من اومدم بشریتو نجات بدم کلا و با این نجات دادنه چی به دست بیارم؟ احساس ارزشمندی ، چرا ؟ چون من که به خودی خود ارزشمند نیستم بیام زندگی آدما رو نجات بدم بلکه به عنوان یه منجی از درون به احساس ارزشمندی برسم ، نتیجه چی میشد؟؟

    هرچی آدم درب و داغون توی دنیا وجود داشت میخورد به تور من !!

    حالا چه همکلاسی، چه رابطه عاطفی ، چه خانواده، چه اجتماعی و هرجور ارتباطی ، همه آدمایی بودن که دنبال ناجی بودن و دنیا پیچ و مهره رو باهم چفت میکرد و من شااااکی که یعنی چی!

    بعد همه یه سری صفت و تایید میچسبونن بهت تا کاسه گداییت رو پر کنن و تو یه ذره احساس ارزش کنی چون از درون تهی هستی !

    و یادمه چقدر افتخار هم میکردم !!!

    یعنی زیر یه سری فشار ها له میشدم ولی افتخار میکردم که ببین من کی ام که دارم نجاااات میدم فلانیو !!! بعد خطرناک ترش اون تایید و تحسین است که چون در درون خلاءش وجود داره و اینجا میشد دریافتش کرد انگار یهو معتاد میشی که راهش همینه و میوفتی تو مسیری که واقعا مسیر نابودیه و ته نداره !!!

    یا یه مثال دیگه که شنیده بودم توی اطرافیانم و مرتبطه به بحث اینکه زن زندگی شوهرشو از فرش به عرش میبره و میسوزه و میسازه و نجات میده و به این خاطر شوهرش تاج افتخار میزاره رو سر این زن !!!! هووپ این باور یعنی ای زن تو که ارزش نداری حالا برو زجر بکش شوهرتو نجات بده که عملاَ غیر ممکنه و وقتی له شدی شاید احترام و عزت به دست بیاری!!! خب چرا این زن نباید لیاقت احترام رو در خودش پیدا کنه بجای مسیر صعب العبوری که به باتلاق نابودیش میرسه !؟

    یه مثال دارم یادم به زمانی اومد که سوپرمن میشدم که حق داداشمو براش بگیرم چون خودش نمیتونست و منم که ناااجی ، میگرفتم و هم ایشون و هم مامانم کلی به به چه چه نثارم میکردن و خلأ درونیه رو حس میکردم یه ذره ارضاش کردم ، نتیجه چی بود؟؟ داداشم خوشی هاش رو با بقیه بود وقت داغونی و نیاز یادش به آرزو میومد !! و من متعجب بودم که چرا !!

    همه میگفتن آرزو تو خیلی مهربونی خیلی بادرکی خیلی خوش قلبی خیلی پخته و در عین حال باطراوتی و خوش بحال اونا که همیشه کنارتن ولی کیا کنار من بودن؟؟ یه مشت آدم داغون ! شاکی بودم که خدایا عدلتو شکر ، فلانی یه صدم منم حالیش نیس انقدر دورش پر آدم حسابیه چرا تا انقدر دور من اینجوریه ! انگار بنیاد خیریه و توانبخشیه خخخ

    یا جلسات شبه تراپی که میزاشتیم تا فلانی رو حالشو خوب کنیم یا فلانی رو بیاریم تو فلان راه …

    دیگه مثال نزنم که بخوام مثال بزنم حالا حالاها هست و هست و هست

    وقتی با این مسیر آشنا شدم خیلی مقاومت داشتم با حرفی که میگفت فقط خودت و بقیه رو ول کن ! اوایل انقدر داغون بودم که حتی نعمتی به دست میاوردم میگفتم نکنه دارم به بقیه ظلم میکنم که از هدایت خدا استفاده میکنم و کارم راحت پیش میره و بقیه دارن زجر میکشن ! باید نجاتشون بدم (آخ از این ناجی بودن) طول کشید تا کمی درک کنم مفهوم دسترسی یکسان همه به نعمتا رو ، مفهوم دسترسی همه به هدایت خدا رو ، مفهوم واقعی تر عدالت خدا رو ، مفهوم عاجز بودنم از تغییر دیگران ، مفهوم تاثیر نداشتن بقیه در زندگی من و تاثیر نداشتنم در زندگی بقیه و مفهوم آزادی در انتخاب مسیر و پذیرش عقاید مختلف و خیلی مفاهیم دیگه

    از اونجایی که نشانه ی تغییر باور تغییر در عملکرده رجوع کردم به رفتارای الانم و جا داره بگم آفرین بهم دارم با روند راضی کننده ای بهتر از قبل عمل میکنم و البته که جا داره خیلی بهتر عمل کنم و البته که مسیر بهبود انتهایی نداره

    الان مدتهاست من برای گرفتن حق کسی کاری نمیکنم و اوایلش وقتی مثلا مامانم زنگ میزد که آرزو بیا بیین تو خونه چی شده و فلان شده میگفتم مامان جان اجازه بده خودشون حل کنن ، یا بالطبع اگه بابام یا برادم زنگ میزد میگفتم پدر من یا برادر من انتظار داری من چی کار کنم ؟؟؟ خودتون باید مسائلتون رو حل کنین!!

    چی شد؟؟اوایل شاید گفتن چرا آرزو بی تفاوت شده یا چرا خودخواه شده ، اما نتیجه در نهایت چی شد؟؟الان مدتهای زیادیه هرگز برای درخواست کمک و دنبال ناجی بودن به من زنگ نمیزنن بلکه همه تماس ها از این بابه که دلمون برات تنگ شده ، میخوایم فلان چیزو درست کنیم میخوایم تو هم باشی یا فلان جا بریم تو هم باشی ! چی عوض شد دقیقا ؟؟

    درباره دوستان و اطرافیان باید بگم که الان در مرحله ی رسیدن به تنهایی ام ، کس خاصی اطرافم نیست دایره ارتباطم خلاصه شده به همسرم و خانوادم و در این مرحله ی گذار حداقل خشنودم از اینکه اون همه آدمای مسئله دار کنارم نیستن و این مرحله بسیار برام ارزشمنده

    اما درباره عزت نفس ، احساس ارزشمندی و در صلح بودن با خودم

    باید بگم یه پاشنه آشیل اساسی همه ما همین حس ارزشمندی بی قید و شرطه که اگه درصدیش باشه خیلی از مسائل ما حل میشه

    خیلی از مسائل من ریشه شون به دست آوردن حس ارزشمندی و لیاقته ، کارایی که در هرجنبه ای میکنم تا اون ارزشه رو به دست بیارم تا دوس داشتنی بشم تا لیاقت داشتن فلان چیزا رو به دست بیارم !!! غافل از اینکه لازم نیست ، از اونجایی که دنیا آینه ی رفتار من با خودمه شرایط و اوضاع به میزان در صلح بودن من با خودم تغییر میکنه اما امان از انسان فراموشکار که باز میخواد از بیرون یه چیزیو تغییر بده و عوض کنه !! میدونم خیلی از مسائلم با بهبود عزت نفس و احساس ارزشمندیم بهتر میشه پس با جدیت بیشتر به کار کردن روشون ادامه میدم چرا که به میزان تغییر من دنیای پیرامونم تغییر میکنه و هیچ ماده و تبصره ای نداره که این قانونو کج کنه !

    یه نکته دیگه هم اینکه قبلا میدیدم بعضی بچه ها چقدر خوب دلیل رفتاراشونو پیدا میکنن یا میتونن خودافشایی کنن و من این توانو اصلا نداشتم چون وجود من درون گاوصندوق صدقفله بود ، الان هرچی به این توانایی بیشتر دست پیدا میکنم و با خودم رفیق تر میشم خوشحالترم و راضی تر و به طبع شرایط شیرین تری رو تجربه میکنم وقتی میفهمم گره کجاست .

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    محمدرضا حیاتی گفته:
    مدت عضویت: 523 روز

    خدایاااااااااااا ، شکرت ، مسیر رو خیلی روشن تر میکنه برای ماهایی که اطلاع از این موضوع نداشتیم و بسیار اگاهی بخش و کمک کننده هست.

    چون یقین دارم ، برای همه ماها ، تو زندگی چندین هزار بار تکرار شده این قضیه و

    این اگاهی دهنده هست که ما فقط قدرت تغییر خودمون رو داریم ،

    مرسی استاد عزیزم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    غزل گفته:
    مدت عضویت: 822 روز

    به نام خداوندی که هرچه دارم از اوست او که آرام جانهاست

    سلام به استاد جانم و مریم بانوی مهربان

    چقدر این فایل آموزنده بود،چقدر لذت بردم و بارها و بارها در این مدت کم که گذاشتیدش رو سایت گوش کردم

    چقدر به شرایط الانم میخوره،تغییر دادن پسرم و علاقمند کردنش به درس

    در حالی که باید رها باشم و بزارم تاوان کم کاری خودش رو پرداخت کنه

    باید دلسوزی رو کنار بزارم وقتی پرسنل مدرسه میگن دانش اموزای معدل پایین باید بیان کلاس تقویتی حتی پنجشنبه و جمعه نباید دلسوزی کنم

    رها کنم من مسئول اون نیستم

    چقدر قشنگ آیات قران رو تفسیر کردید مثل همیشه البته

    خیلی زمان های زندگیم بزرگتری چیزی میگفت که گارد میگرفتم در مقابل حرف و نصیحتش و الان که آماده دریافتش هستم میگم راست میگفته بنده خدا حق با اون بود

    ما زمانی تغییر میکنیم که آماده اون تغییر باشیم

    هرکسی مسئول زندگی خودشه

    چو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهت

    به فلک رسد کلاهت که سر همه سرانی

    همه چیز در آرامش و تسلیم بودن و کنترل ذهن و ایمان به صاحب روز جزا اتفاق میافته

    پس بهتر رها باشیم و سرمون به لذت بردن خودمون از زندگی باشه نه متقاعد کردن دیگران

    سپاس از الله یکتا

    سپاس از استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    محسن و مه سا گفته:
    مدت عضویت: 1031 روز

    سلام به همگی

    ممنونم به خاطر این آگاهی های ناب

    من در خصوص این دو قسمت میخام تجربیات زندگی خودمو در یک مورد به طور خلاصه مطرح کنم:

    اینکه هرکس مسیولیت زندگی خودش رو داره و نباید خودش وقف دیگران کنه

    یکی از خاله های من که خیلی مهربان و دوست داشتنی هست و همش در حال غم و غصه خوردن برای دیگران و دلسوزی برای سایرین مخصوصا سایرین و خواهرانش هست

    روزی یکی دیگه از خاله هام درگیر یک بیماری سخت شد .روزها یک گوشی تلفن در دست به این و اون..این خواهر و اون خواهر و اون برادر زنگ میزد که پیگیر این مریضی خواهرش باشه..به خود خواهر روزی یکی دوبار زنگ میزد وای خواهر حالت چطوره امروز روبراهی..فلان چیزی خوردی..نخوردی…فلان کارو کردی نکردی….خلاصه بعد از هفته ها نتیجش چی شد خود این خاله ی همه به یک مریضی بدتر از اون مریضی دچار شد و الان دیگران دارن برای اون دلسوزی می کنند و دومینو وار این چرخه داره توسط خاله های دیگم دنبال میشه و دایم میگن فلانی تو دلت پاکه برامون دعا کن خاله جان..ما که های هایمون رفته (سن 50 سال ) دیگه وای وایمون مونده..مارو تحمل کنید..یعنی میشه نوه دار شدنمون رو ببینیم…چرا تو اصلا بچه دار نمیشی…فرصتی باقی نمونده…..تورو خدا مواظب بچه هام باشین من نبودم و فلان…خلاصه با این شرایط دیدم من خودمو زندگیمو دارم تباه می کنم….

    بله دوستان در اکثر ماها این اتفاقات و دلسوزی ها بیجاااا نتیجش در زندگی ما نمو پیدا کرده…وقتش هست با یک تلنگر بزرگ خودمون رو از این راه بکشیم بیرون و این دلسوزی برای دیگران رو کم و کمتر کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 667 روز

    سلام استاد عزیزم.

    سلام استاد شایسته جانم.

    سلام هم خانواده های صمیمی.

    دیروز استوری واتس اپ یکی از مخاطبینم رو خوندم،خیلی روی خودم تاثیر داشت.

    گفتم برای شما هم بذارم:

    نوشته بود:

    (( دیگه به جایی رسیدم که با هیچکس وارد بحث نمیشم.

    حتی اگر بگن،1 به اضافه 1 میشه 5،

    میگم اوکی.شما درست میگید!))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1167 روز

    به نام خداوند بخشنیده مهربان

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیزم ، بانو شایسته مهربان و همه ی دوستان عباسمنشی عزیز که با فاصله گرفتن از باور های محدود عموم جامعه در حال خلق زندگی خودشون هستند

    وقتی این سایت رو با بقیه سایت ها و سوشال مدیا ها مقایسه می کنم به این نتیجه میرسم اینجا واقعا بهشته!

    واقعا کاربر های این سایت توی یک سطح دیگه ای ان ، خلاصه که قدر خودتون رو خیلی بدونید!

    و اما موضوع این فایل

    به نظرم هر چقدر آدم آگاه تر باشه و بیشتر عمل کنه کمتر حرف میزنه و به بقیه امر و ونهی می کنه

    وقتی صحبت های شما رو توی این دو قسمت شنیدم یاد خودم افتادم

    یک خاطره یادمه از خودم ، چند سال پیش من یک آشنایت جزئی با استاد عباسمنش داشتم و تا حدی ایشون رو می شناختم ولی هنوز توی سایت عضو نشده بودم و به طور جدی پیگیر آموزه ها نبودم

    استاد یادمه یک تیکه فایل از شما دیدم که با دوچرخه توی یکی از استیت پارک ها دور می زدین و یک جایی از اون فایل در مورد قانون تکامل حرف زدین که باید تکامل تون رو طی کنید و مسافت های خیلی طولانی رو همون بار اول دوچرخه سواری نکنید

    خلاصه چشم تون روز بد نبینه من همینو که از استاد شنیدم خودم تبدیل شدم به یک سخنران و استاد موفقیت با این تفاوت که عمل کردن توی کارش نبود :))

    یعنی هر کی رو می دیدم که می خواد یک کاری رو یک دفعه انجام بده سریع بهش میگفتم نه داداش داری اشتب می زنی ، قانون تکامل میگه فلان کارو بکن بهمان کارو نکن

    بعد از مدتی که به سایت هدایت شدم ، فهمیدم اصل بازی چیه و از اون به بعد که یاد گرفتم فقط و فقط باید روی خودم کار کنم ، فک نکنم دیگه خواسته باشم به کسی امر ونهی کنم که این کار انجام بده یا اون کارو انجام نده

    هر وقت نظرم رو در مورد موضوعی پرسیدن ، نظرم اصلی م رو بیان کردم حتی اگه مخالف نظر مخاطبم باشه

    و هر وقتم رفتار نادرستی از شخصی دیدم نه تنها دهنمو بستم بلکه چشم و گوشم رو هم بستم و اعراض کردم

    خلاصه که آدم هر چند نا آگاه تر باشه بیشتر فاز علما رو برمیداره :)

    گاها شده به خاطر تفکرات و حرف های اشخاص که از نظر من سطحی و احماقنه بودن توی ذهنم اون فرد رو نادون یا جاهل خطاب کنم ولی جدیدا دارم روی یک باوری کار می کنم که به نظرم می تونه بهم کمک کنه

    و اون باور اینه :

    توی جهان هیچ درست و غلطی وجود نداره ، هر کسی از دیدگاه خودش به جهان نگاه می کنه و ممکنه باور یا تفکر یا حتی نوی رفتار که از نظر من اشتباه باشه از نظر شخص دیگه ای کاملا درست باشه

    اینجوری دیگه سعی نمی کنم بقیه رو تغییر بدم ، سعی نمی کنم به بقیه اثبات کنم که حرف من درسته و حرف اونا غلطه

    به هر حال هر کسی نتیجه دیدگاه و باور های خودش رو در زندگی می گیره پس من چکار دارم بقیه ؟! کار خودمو میکنم ، باور های خودمو مسازم ، نتیجه اش رو هم تو زندگی خودم می بینم

    استاد یک جایی خطاب به پدر و مادر ها در مورد اینکه دلسوزی الکی نکنن توضیح دادین

    گفتین به فرزند تون بگید مسئولیت به پای خودت حتی اگه افتادی زندان هم من کمکت نمی کنم

    شاید این دیدگاه در نگاه اول خیلی بی احساس و ظالمانه به نظر برسه ولی وقتی از دوست تون مثال زدین که به دلیل دلسوزی های پدرش در نهایت کارش به بیمارتسان روانی کشید ، خیلی منطقی و درست به نظر می رسه که بزاریم افراد در همون مراحل اول کار هم مسئولیت کار هاشون رو به عهده بگیرن

    من سنم هنوز خیلی کمه و احساس پدرانه و ایجور چیزا رو تجربه نکردم ولی بار ها شده که برادر کوچیکم به هر دلیلی تکالیفش رو انجام نداده یا همه کار هاش رو نگه داشته شب امتحان و من اومدم بهش کمک کردم و قسمتی از تکالیفش رو انجام دادم و ازش قول گرفتم که این دفعه آخره و دفعه دیگه کمکت نمی کنم ، ولی باز هم اون کار رو تکرار کرده و من به اشتباه باز هم کمکش کردم

    از الان تصمیم گرفتم دیگه توی انیجور موارد کمکش نکنم تا خودش مسئولیت کارش رو بپذیره شاید اگه همون بار اول کمکش نمی کردم و تکالیفش نصفه و نیمه می موند و به خاطر این کارش توسط معلم جریمه میشد دیگه یادش می موند که همه کار هاشو نگه نداره روز آخر انجام بده

    استاد عزیزم سپاسگزارم بابت آموزه هاتون ، هر چقدر بیشتر پیش میرم بیشتر اشتباهاتم رو پیدا میکنم و شخصیتم رو به مرور زمان بهتر و بهتر میکنم

    هر کجا هستین در پناه خالق یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: