آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 2 - صفحه 22 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

436 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد جواد اسدی گفته:
    مدت عضویت: 1114 روز

    به نام الله یکتا

    بعد از شنیدن این فایلهای استاد و پذیرشش توسط من تصمیم گرفتم که دیگه کسی رو نصیحت نکنم و راهکار به کسی ندم و این بار سنگین مسئولیت خودشون رو گردن خود اطرافیان و دوستانم بذارم و به من هیچ ربطی نداره که چی براشون پیش میاد و دقیقا دو روز پیش بعد از این تصمیم چنان مهر تائیدی از جهان بَرش خورد که مطمئن شدم که باید قطعا ول کنم همه رو و بچسبم به خودم و خدای خودم

    یه دوستی من دارم که خیلی مشتاق شنیدن این صحبت هاست و من همیشه راهنمائیش میکردم شاید ماه ها و شایدم سالها،خیلی وقتها از خودم زدم و به اون دادم وقت و انرژی و زمان و پول و…

    و اتفاقا هر چی هم بیشتر از قوانین الهی بهش میگفتم و سوالهاش رو جواب میدادم اون مشتاق تر میشد و وقتی هم به حرفهای من عمل می‌کرد نتیجه می‌گرفت و هر وقت عمل نمی‌کرد بلا سرش میومد و به همین دلیل بیشتر وقتها در مورد هر موضوعی از من نظر میخواست و منم عالم دهر می‌نشستم و براش کارشناسی میکردم و هدایتش میکردم و بیشتر وقتها هم بعد از هدایت اون،احساسم بد میشد و میگفتم کاشکی تا این حد بهش نمیگفتم باید تکاملش رو طی کنه اما چون اون رو مشتاق میدیدم بیشتر و بیشتر بهش میگفتم،چند باری هم شده بود میدیدم ازش که حرفهای خودم رو به خودم میزنه و اتفاقا یه جاهایی هم مانع من میشد برای بعضی کارها و من باید ساعتها اون رو قانع میکردم که نیت مهمه و نه عمل،خلاصه تا اینکه دو روز پیش سر یه مساله بسیار کوچک و خیلی پیش پا افتاده بسیار پر توقع و با تکبر با من رفتار کرد و وقتی من بهم برخورد و محل رو ترک کردم زنگ زد و هر چی که از دهنش در اومد رو به من گفت و در نهایت بی شرمی یک عالمه بد و بیراه به قرآن و خدا و … گفت

    من در لحظه خشکم زد،اصلا باورم نمیشد،کسی که اینقدر در ظاهر حرف از خدا و توحید و شرک میزد بدترین اهانت ها رو به خدا و قرآن کرد،مهر تائید اینکه من در تغییر دیگران ناتوانم پای اون صحبت‌ها خورد تا من نتیجه شرکم رو ببینم و درسش رو بگیرم و از خداوند بخوام که منو ببخشه و کمکم کنه بتوانم تا آخر عمر زیپ دهنم رو بکشم و باور کنم که من هیچی نمیدونم و اگر ادعام اینکه میدونم بیام مسائل خودم رو حل کنم

    خدا رو شکر که قبل از اینکه این مساله پیش بیاد فایلهای استاد رو دیدم وگرنه معلوم نبود بعدش چی میشد

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2751 روز

    به نام خداوند جان و خرد

    سلام استاد و سلام مریم جان

    درست هست که نباید دیگران را نصیحت کرد و من کمتر این اخلاق را داشتم

    اما همیشه از خودم گذشتم بخاطر دیگران

    از خودم گذشتم و بخاطر حرف بزرگتر ازدواج کردم

    چقدر در این امر هم از خودم گذشتم و به کمترین قانع شدم

    و زمانی که تصمیم جدایی گرفتم به خودم فکر کردم و بهترین تصمیم بود و به خوبی حل شد

    ولی من آدم نشدم در ازدواج دوم چقدر کوتاه اومدم از خواسته هام

    و چقدر دلم چیزی را خواست ولی درخواست نکردم چون برای خودم ارزش قائل نبودم

    پاشنه آشیل که به این راحتی اوکی نمیشه

    درسته نصیحت نکردم ولی بفکر خودم هم نبودم

    یک زره بهتر شدم ولی خیلی جای کار داره

    خدایا کمکم کن تا بتونم به خودم و ارزش وجودم و لیاقت بی قید و شرط دوست داشتن خودم برسم

    این یکی از بزرگترین مسائل من هست که اولویت خودم نیستم

    و چقدر بابتش از خودم ناراحتم

    خدایا کمکم کن

    شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    هادی دهقانی گفته:
    مدت عضویت: 2253 روز

    سلام و درود بر استاد عزیز و گرامی

    استاد چقدر این فایل تاثیر گذاری بود چقدر من

    از این قبیل تجربه ها داشتم..

    استاد من ی برادری دارم ک 2 سال از من بزرگتره و اون درگیر مواد مخدر بود تا 5 سال پیش..

    من یادمه چقدر برای اون دلسوزی میکردم و چندین بار اون رو بردم کمپ ترک اعتیاد ولی

    هیچ تاثیری نداشت و از اونجایی که اون متاهل بود وقتی کمپ بود باید کارهای اون رو هم ب دوش می‌کشیدم و بعد از کمپ هم کلی

    خودما درگیر اون میکردم ک یوقت دوباره دنبال

    مواد نره و این عدم درک قانون ک شما نمیتوانی ب کسی کمک کنی تا وقتی اون خودش نخواد..اینی ک شما هزاران بار تو فایل ها گوشزد کردی و من درک نکردم.

    چون خود من هم تو مسیر نبودم ک قانون رو درست درک کنم..

    استاد پس از چندین و چند بار کمپ بردن برادرم آخرش کار بجایی رسید ک خودم از خودم خسته شدم و تنهاش گذاشتم بعد چند سال بعد ک دید کسی نیس ک دوباره بیاد و دستشا بگیره رفت کمپ و ترک کرد الانم نزدیک 5 ساله ک پاکه..

    من چقدر اینجا قانون رو ب وضوح درک کردم

    وب خودم گفتم

    هادی تو نمیتونی ب کسی کمک کنی تا وقتی که خودش آماده باشه…

    استاد چقدر این فایل ارزشمنده.

    خداوکیلی اگه کسی ب همین یکی فایل گوش کنه و سعی کنه درک کنه و بهش عمل کنه زندگیش عالیه میشه..

    استاد ازت سپاس گذارم امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشی..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    زهرا جوهری گفته:
    مدت عضویت: 2155 روز

    به نام خداوند بخشنده ومهربان

    سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم

    آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟؟؟؟

    قسمت 2

    لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد ومن الغی

    هیچ اجباری در دین نیست وراه درست از راه انحراف روشن ومشخص است

    این باور اشتباه که ما می‌تونیم دیگران رو تغییر بدیم،خیلی بنیادین هست،بخصوص اینکه در سنین پایین تر هم تشویق می‌شدیم به اینکه به افکار وگفتار دیگرانی که صلاح ومصلحت زندگی وآینده روشن ما رو میدونستن،عمل کنیم،هم اینکه وظیفه مون بود که با افرادی که دیدگاه مذهبی مثل ما نداشتند،از زاویه دید خودمون قضاوت شون کنیم واین روند باعث شده که نا خودآگاه در هر شرایطی، علی رغم دانستن روش درست وقانون خداوند،در عملکردمون واحساسمون در هر لحظه هم خودمون وهم دیگران رو قضاوت کنیم

    هرچند در حال حاضر بهتر از قبل عمل میکنم وتقریبا کاری به بقیه وعملکرد وگفتارشون ندارم وتقریبا سرم تو لاک خودم هست،ولی ریشه ای حل کردن این باور غلط برای تغییر دیگران بخصوص در مورد فرزندم نیاز به تمرکز بیشتر وشناخت بیشتر از خودم داره که کم کم متعهدانه تر از قبل حلش می‌کنم، چون هنوز حاشیه های این تمرکز وانرژی برای بقیه،باعث میشه از خودم دور بشم واون تمرکز لازم رو نداشته باشم

    اینکه هرکسی که کار اشتباهی میکنه ،میدونه که اینکار رو داره انجام میده واشتباه هست،،دقیقا بر اساس قانون درسته،مثلا در مورد فرزندم ،کاملا رفتار وگفتار من رو وخط قرمز ها رو در شرایطی که باید رعایت کنه(وظایف درسی وارتباطی با دوستانش)،میدونه وحتی خیلی بهتر از من عمل میکنه وبازی رو خوب میدونه، ،،،کاملا آگاهه که من نسبت به باباش خیلی احساسی تر در شرایط مختلف باهاش کنار میام ودر لحظه به خودم قول میدم که دیگه بازی رو نمیبازم،ولی متاسفانه بازم تکرار میشه،،،یعنی قانون رو می‌دونم ولی در عملکردم باید خیلی بهتر باشم ،،،،

    آگاهانه باید این هشدار جدی رو مدنظرم قرار بدم که علاوه بر اینکه ممکنه با عدم مواجه شدن با چالش های مختلف زندگیش با حضور من،ضعیف بار بیاد،،خیلی از مهارت‌های اجتماعی وارتباطی که خودش در مسیر رشدش میتونه تجربه کنه که مسیر زیباتری در زندگیش ایجاد کنه رو با این بی توجهی وعدم آگاهی من از عواقبش، براحتی از دست میده

    بهتره هر لحظه به خودم یادآوری کنم که هر فردی رو خداوند مختار آفریده،،فقط من میتونم بهش عواقب رفتارش رو یادآوری کنم ونگرانی خودم رو کاهش بدم وبه خودم عواقب تمرکزم رو بقیه وفراموش کردن خودم ،،،مسیر زیبایی که براحتی میتونه آرامش بیشتری وقتی رو خودم متمرکز هستم رو بهم هدیه بده،،،رو به خودم یادآوری کنم

    نتایج خیلی خوب همین تمرکز کمی که روزانه ،،نسبت به تمرکزم روی بقیه،،،روی خودم دارم وبهم آرامش وبرکت ونعمت داده ببینم وآگاهانه بیشتر تجربه‌ اش کنم

    در اطرفیان افراد موفقی رو می‌بینم که خودشون با چالشهایی که مواجه شدن،حتی از کودکی،،،موفق تر از افرادی هستند که از کودکی ساپورت شدند توسط والدینشون وحتی الان در سن 50 سالگی هنوز در خانه والدین ووابسته به اونها زندگی می‌کنند واینهم عواقب عدم تجربه چالشهای زندگی وانعطاف بیشتر ناشی از اون ،،توسط این افراد هست

    الان که شخصیت مستقل ورشد وتوانمندی بیشترم رو نسبت به دوستانم در حل چالش‌های زندگی ام میبینم،،بهتر درک میکنم که این مسئولیت پذیری رو از کودکی مادرم از من وخواهر وبرادرهام انتظار داشت وگاهی ما شاکی می‌شدیم ولی الان خوشحالم وبهتر درک میکنم که ما انسانها در هر شرایطی توانایی حل مسائل زندگیمون رو داریم،،فقط عجولیم وناخودآگاه خودمون رو مقایسه میکنیم واین روند رشدمون رو کندتر می‌کنه، ،مگر اینکه آگاهانه موفقیتهامون در زمینه های مختلف رو با همین تضادهایی که تجربه کردیم به خودمون یادآوری کنیم

    اینکه بارها با احساساتی عمل کردن واینکه خواستم تلاش کنم برای موفقیت پسرم علی رغم عدم تمایل خودش ،،،خودم رو توجیه کردم که بچه هست ومن وظیفه دارم مواظبش باشم،،، براحتی زمان رو برای تجربه خواسته های خودم وفرزندم از دست دادم

    واینکه اصلا مهم نیست،،که چقدر از زمان وپول وارتباطاتمون هزینه میکنیم،،،اون درست نمیشه

    وخودش باید مسئولیت وعواقب رفتارها وگفتارش رو بپذیره تا بعدا درست فکر کنه، قبل از هر اقدامی که میخاد انجام بده،،،رو بهتر درک میکنم وسعی میکنم بهتر عمل کنم ورها تر باشم

    باید مواظب باشم وروی اصولم پافشاری کنم ونتایج بدنبال اون رو در نظر بگیرم

    ومسئولیت زندگی بقیه رو بعهده نگیرم تا آرامشم هر لحظه دچار تزلزل نشه،،واز رشدشخصیت فرزندم لذت ببرم

    با توجه به اینکه فرد حمایتگری هستم علاوه بر فرزندم گاهی برچسب بی معرفتی رو از دوستان وخانواده ام در راستای کمک بهشون، ،،اینکه از وقتم وانرژی ام وپولم هزینه کنم،،تا خواسته هاشون رو تجربه کنند،،با هدر رفتن انرژی وتمرکزم تجربه کردم والان بهتر از قبل عمل میکنم ،،ولی هنوز باید احساس لیاقت وعزت نفسم برای تجربه زندگی راحت وشادتر رو تقویت کنم

    با اینکه به گفته استاد،به شکل سختش درس ها رو یاد گرفتم،ولی هنوز تو شرایط احساسی نمی تونم بهش عمل کنم،،بویژه در مورد فرزندم،وتقریبا در مورد سایر افراد آگاهانه مواظب اتلاف انرژی وتمرکزم بهتر از قبل هستم،ولی در مورد فرزندم باید بهتر از قبل باورهام رو تغییر بدم ورها کنم تا خودش هم از تجربه کردن تصمیمات خودش لذت ببره واحساس رهایی کنه

    البته بیشتر افکار من وتجربیاتی که باشنیده هام دارم ترس ونگرانی ایجاد کرده که زمان میبره تغییر کنم،،وگرنه بارها توانایی واستقلال فرزندم در انجام امورات منزل،بویژه آشپزی وکیک پزی وخرد کردن نارگیل وآناناس رو دیدم وخودم متعجب شدم که با سرچ کردن داره تجربه اش میکنه ،ووقتی از سر کار میرسم من رو سورپرایز میکنه،،،وخیلی از ترس‌های من در زمینه موفقیتش بی مورد هست وبا رها کردنش ،این ترس های واهی هم از بین میره وهم من وهم فرزندم آرامش بیشتری با تجربه خودمون خلق میکنیم

    من مسئول اعمال خودم هستم

    بقیه افراد هم مسئول اعمال خودشون هستند

    واین عین عدالت خداونده

    من باید باورهای مذهبی اشتباهم رو تغییر بدم،هر چند بهتر از قبل عمل میکنم،،ولی ریشه ای بودن این باورها، ،هر لحظه افکار وعملکردم رو تحت شعاع قرار میده که آگاهانه باید روش کار کنم وبتدریج تغییر کنم

    آیه 11 سوره رعد

    خداوند سرنوشت قومی رو تغییر نمی‌دهد مگر اینکه خودشون تغییر کنند

    هر لحظه باید مد نظرمون باشه که ما باید خودمون وافکار وعملکردمون رو تغییر بدیم،،،تا آماده هدایت خداوند باشیم ولذت بیشتری از زندگیمون ببریم وخواسته هامون رو تجربه کنیم

    اگر من به خودم سخت بگیرم آسان می شوم برای سختی ها ،،مثل سخت گرفتن مسیر تربیتی فرزندم

    ووقتی به خودم آسان گیر هستم،آسان می‌شوم برای آسانی ها،،مثل مهارت‌هایی که تجربه کردم وکمتر از مقاومتهای دیگران وتجربه هاشون شنیدم وبیشتر رو موفقیت‌های افراد وتجربه اون توسط خودم زوم کردم وبراحتی از خلق اون مهارت دارم لذت میبرم

    اینکه ما بی نهایت آزادیم برای انتخاب مسیر مون

    خیلی عادلانه هست واحساس رضایت بهمون میده

    وبا تغییر خودمون بهتر درک میکنیم که خشک وتر باهم نمیسوزن، ،،چون اگر آماده باشیم ودر مسیر درست باشیم،قبل از هر اتفاقی از افراد وشرایطی که لازم هست جدا می‌شیم وبراحتی هدایت می‌شویم وتجربه دیگران هیچ ربطی به تجربه ما در شرایط ایجاد شده نداره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1158 روز

    به نام خدای مهربانم که جقدر مرا دوست دارد که اول صبحی مرا هدایت کرد به سوی این فایل که به من هشدار دهد به کسی کاری نگیر هر چند کار ندارم اما هراز گاهی کنار گوشه یه چیزی میگم به دیگران

    و امروز هدایت شدم خدایا ممنونتم سپاسگزارم

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانو مهربانم

    استاد هزاران هزار مرتبه در فایلها گفته که ما ناتوان هستیم در تغییر دیگران انرژی و وقت زمانتون رو برای خودتون و بهبودهاتون بذارین

    چون هیچ فایده ای ندارد

    هر کسی با افکار و باور خصوصیه خودش اتفاقات و شرایط رو رقم میزنه دلسوزی نباید براش بکنیم خودش باید آماده شنیدن دریافت این حرفها و راهنمایی‌ها باشه پس باید به قول قدیمیها سرش به سنگ بخوره تا بلند بشه و تغییر کنه

    بعضی اوقات هم این نجواهای ذهن لابه لاها حرف میزنه ولی سریع به خودم مبام اونم خیلی کم تکرار میشه ولی سعی و تلاشمو میکنم که همون کم هم تکرار نشه

    چون به نفع من نیست

    من و همسرم دوره کشف قوانین زندگی رو گوش میکنیم

    من چند تا فایل ازش جلوتر هستم

    همسرم چون پیش فرضهای ذهنی منفی داره بعضی جاها هی براش میومدم توضیح میدادم که اینطوری باش و اینطوری باش اما بعد متوجه شدم اشتباهه

    بذار خودش گوش کنه میرسه به این قسمت باید خودش آماده شنیدنش باشه

    و دیگه هیچی نگفتم فهمیدم کار درستی نیست

    ولی درباره قوانین با هم صحبت میکنیم و بیشتر اوقات نتیجه هم داره

    و به هم کمک و گوش زد میکنیم و به مسیر برمیگردیم

    خدابا شکرت که منو لایق شنیدن این فایلها قرار می‌دهی

    خدایا من لایق نعمت و ثروت و رزق و روزی امروزت هستم

    خدایا بر من ببخش

    خدایا برای سلامتی خودم و خانواده ام شکرت می‌گویم

    در پناه خداوند مهربان باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    عباس اقدامی گفته:
    مدت عضویت: 1426 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام و درود خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    برای من این دو فایل حکم یه دوره رو داره

    برای من بزرگترین مشکلم دلسوزی و هدایت کردن افراد بوده

    مثالی که شما زدید در اقوام ما برا دو نفر اتفاق افتاد

    یکی ازین افراد بازنشسته ی شرکت نفت و حقوق قابل توجهی میگرفت اما اینقدر به بچه هاش بها داد الان حتی پول اجاره نداره تمام حقوقش میره برا وام هایی که برا بچه هاش گرفته

    یکی از اقوام هم همش دنبال رضایت افراد برای پسرش بود

    همش پسرش با مردم دعوا میکرد این بنده خدا دنبال وثیقه و دنبال رضایت بوده

    این چندروزه اخیر مشکلی برا خانواده ام پیش اومد من قصد و نیت داشتم برم نصیحت کنم با این وجود که من تمام حرف های شما به یادم میومد اما بازم نتونستم خودمو متقاعد کنم

    اومدم تو سایت دیدم شما فایلی با همین مضمون گذاشتید اصلا میگفتم با خودم خدای من مگه میشه ؟

    اشک تو چشمام حلقه زده بود

    دیگه تونستم خودمو متقاعد کنم که عباس دیگه خداوند واضح تر ازین با تو صحبت کنه ؟

    و کلا تمام اون حرفایی که برا نصیحت آماده کرده بودم همه رو از ذهنم پاک کردم و این دو فایل رو تا آخر عمرم گوش میدم چون پاشنه آشیلمه دلسوزی برا بقیه

    از خانم شایسته ی عزیز تشکر میکنم که این پیشنهاد رو به شما دادن برا آماده کردن این دو فایل🫶

    فقط براتون آرزوی سلامتی دارم

    دوستت دارم استاد عزیزم 🫶

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2448 روز

    آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 2

    بنام خدای وهاب و بخشنده و مهربانم که هر آنچه دارم از آن اوست و خدا رو شکر تعهدی دادیم که روی خودمان کار کنیم و طبق تعهدم هم فقط به خداوند توکل کنیم

    درود و وقت بخیر خدمت استادان عزیز نازنینم و همه ی دوستانی که در این فضای بهشتی ساکن هستند

    استاد عزیزم ممنون و سپاسگذارم

    سوره بقره 256آیه لا اِکْراهَ فِی الدّین (سوره بقره: 256) بخشی از آیه الکرسی است که به مسلمانان توصیه می‌کند غیرمسلمانان را به پذیرش دین اسلام مجبور نکنند و بر آزادی و اختیار انسان در پذیرش دین تأکید دارد.

    واقعا چه اجباریع که ما بخواهیم به اجبار افکار و عقاید ما رو بپذیرند و یا بخواهیم بزور دیگران ببریم بهشت .. بزور بخواهیم راه درست را به دیگران نشان دهیم .. بزور بخواهیم درس اخلاق و زندگی بدهیم .. چرا فکر میکنیم ما میفهمیم و دیگران در حد ما نمی فهمند . و یا چرا اصلا نصیحت و پندهای دلسوزانه و پدرانه و مادرانه و بزرگوارانه داشته باشیم

    البته ما بعنوان یک پدر و مادر وظایف و یا تعهداتی نسبت به فرزندانمان داریم ولی یک حدود و حد و مرزهایی دارد شاید تا یک سن و سالی بتوانیم به فرزندانمان درس اخلاق و درس زندگی بدهیم . شاید تا یک سن و سالی توانایی مراقبت و مواظبت از آنها را داشته باشیم .. شاید تا یک حدودی بتوانیم رفتار و اعمالشان را کنترل کنیم ولی زمانی می‌رسد که آنها به یک سن و سالی از رشد و بلوغ فکری میرسند که دیگر میخواهند خودشان تجربه کنند و میخواهند مستقل عمل کنند . میخواهند آزمون و خطا کنند .. میخواهند خودشان مسیرشان را پیدا کنند .. میخواهند از آموخته هاشون به تنهایی استفاده کنند .. ولی ما پدر و مادرها همچنان فکر میکنیم تا آخر عمر مون باید مواظب شون باشیم و مدام ناظر اعمال و رفتارشان باشیم ولی باید یادمون باشد که خشت هر کسی تا یک سنی پخته می شود و از آن به بعد خودش باید تصمیم بگیرید که چگونه مسیرش را ادامه دهد ..

    من یادمه مادر بزرگ خدابیارمزم همیشه یک نصحیت رو همیشه تکرار می‌کرد و می‌گفت . دانا هم میداند و هم میپرسد ولی نادان نــــه میداند و نـــــه میپرسد

    این ضرب المثل بسیار گوهربار مادر بزرگ عزیزم را کاش واقعا همیشه آویزه ی گوشم میکردم ولی بیشتر وقت ها اهمیت نمیدادم چون فکر میکردم من علامه ی دهرم و همه چی رو میدانم و نیازی نیست که برای هر چیزی سوال کنم فکر میکردم سوال کردن نشانه ی خِنک بودن و کودن بودن هست .. فکر میکردم من دانا هستم و نیازی نیست بازم بیشتر جستجو کنم و بیشتر مسایل را از زاویه های مختلف درک کنم .. ولی بعد از سال ها و شکست ها و تضادها وقتی با استاد عباسمنش و این مسیر توحیدی و رمز و رازهای این جهان هستی آشنا شدم فهمیدم که من چقدر سوال ها دارم . فهمیدم چقدر (کار نیکو کردن از پُر کردن است ) چقدر مهم هستش .. فهمیدم که هر چه می پرسم و سوال میکنم بیشتر به نادانی خودم پی میبرم و بعد از این همه سال تازه به مغز آن کلام گوهربار پی بردم و زمانی به این آگاهی رسیدم که خودم خواستم … یعنی خودم خواستم که راهنمایی بشم .. خودم خواستم که به مسیر درست و مناسب هدایت بشم .. خودم خواستم که بشنوم …. خودم خواستم که تفکر کنم … حالا که فهمیدم و درک کردم پس دیگر به هیچ عنوان به کسی اجبار نمیکنم که از این آگاهی ها تعلیم بدم .. و انرژی مو صرف دیگران کنم .. بخصوص نزدیکانم و عزیزانم که فرزندانم هم از نزدیکانم هستند و هم از عزیزانم …

    حدودااا پنج سالی است که پسرمو ندیم . بخاطر همان تضادها و ورشکستگی های پولی و مالی و دیگر تضادهایی که بدنبال هم پیش آمده بود .. من خیلی سعی کرده بودم که باهاش صحبت کنم و سوءتفاهم مون رو برطرف کنیم . خیلی سعی کردم با آرامش در مورد مسایل گذشته صحبت کنم تا شاید بلکه این خصومت ها برطرف بشه . ولی هر دفعه مسایل و موضوعات و تضادها گسترده تر میشد و از این شاخه به اون شاخه پیش می‌رفت . اصلا پسرم به هیچ صلاتی مستقیم نمیشد و یکسره حرف های ضد و نقیص خودشو میزد و کار به جر و بحث کشیده میشد .. حتی بارها بهش گفتم که یک قراری بزاریم و همدیگر رو ببینیم شاید صحبت حضوری مسایل را تغییر بده ولی بهیچ عنوان موفق نمی‌شدم که قراری برای دیدن رودر رومون پیش بیاد خلاصه توی این چند سال همش بحث و دعوا و غیره پیش آمد و بعد از این صحبت ها تازه کار از این هم بدتر میشد و ادامه اش هم با آس ام آس های خیلی خیلی نامناسب برام می‌فرستاد و می‌گفت اصلا دوست ندارم هیچوقت ببینم تون .. نه خواهرشو و نه خاله اشو و نه هیچکس دیگری رو دوست نداشت ببینه .. و من بعد از این چند سال بعد از آخرین تلفنی که ازش داشتیم با کلی بحث ها تلفن رو به روم قطع کردم و از آنجا دیگه فهمیدم اصلا نمیتوان نزدیکترین افراد زندگیتو تغییر بدی و یا بخوابی اون را به مسیر درست راهنمایی کنی چون واقعا خودش نمی‌خواد و من هم دیگه رها کردم و هر اتفاقی براش بیوفته دیگه مسعولیتی ندارم .. و الان در حدود یک سالی هست که من اصلا ازش خبری ندارم . و اصلا نمی‌دونم چیکار می‌کنه .. آیا آدم سالمی هست یا نه ؟؟ و یا کجا زندگی می‌کنه و یا چطوری زندگی می‌کنه و یا اصلا با چه کسانی رفت و آمد و نشست و برخواست می‌کنه و یا اصلا آدم صالحی هست .. اگر جایی ببینمش آیا چهره شو میشناسم یا نه؟؟؟؟؟ یعنی راستش چهره ی بچه مو فراموش کردم و حتی شمارشو تغییر داده و توی هیچ صفحات مجازی هم نیست .. در واقع توی این دنیا گم شده …

    در هر صورت این فایل استاد خیلی خیلی منو بفکر فرو برد و شاید بارها و بارها این فایل رو گوش کردم و فعلا تا همین قسمت از فایل را تونستم بنویسم و می‌خوام در چندین نوبت برای همین فایل کامنت بنویسم چون فایل بسیار سنگینی هست و باید مرحله به مرحله صحبت های استاد را نت برداری کنم و با احساس عمیق کامنت بنویسم .. چون کامنت نوشتن برای من مقدسه و خیلی ارزشمنده پس باید با آرامش و تفکر عمیقی بنویسمش ..

    یعنی من یاد گرفتم این جمله را در زندگیم عمل کنم اینکه

    در مورد خرج کردن انرژیمون خسیس باشیم یعنی من باید فقط و فقط روی تغییر شخصیت خودم کار کنم و دیگه به هیچ عنوان نخوام دیگران را تغییر بدم حتی نزدیکترین و عزیزترین اشخاصی مثل پسرم و یا دخترم را

    خدایااا ممنون و سپاسگذارم که نعمت و قدرت شکرگذار بودن را بمن عطا بخشیدی

    برای همه شما ، برای استاد و برای خودم آرزوی عزم و اراده در ادامه ی این مسیر از خدا را دارم. سپاسگذار خداوندم هستم که من رو به این مسیر زیبا هدایت کرد.

    بقول استاد عزیز ما هیچ قدرتی برای خوشحال کردن فردی که سالهای متمادی، بر نکات منفی هر موضوعی متمرکز شده، نداریم، حتی اگر بهشت را به او نشان دهیم

    صَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ ، فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ

    اگر خوبیها رو به خوبی تصدیق کنید ، ما هم شما رو آسون میکنم برای آسونی‌ها

    خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم

    و تنها فقط و فقط از تو یاری و هدایت و آگاهی و انرژی می خواهم

    IN GOD WE TRUST

    ما به خداوند اعتماد داریم

    IN GOD WE TRUST

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    مصطفی خدابخشی گفته:
    مدت عضویت: 2293 روز

    بنام خداوند مهربان

    سلام به خانواده صمیمی عباسمنش

    حمد و سپاس تنها برای فرمانروای جهانیان است که بندگانش رو همواره به صراط مستقیم هدایت میکند.

    سپاسگذار خداوندی هستیم که درهای علم و آگاهی را با سخاوت تمام بر بندگانش باز گذاشته تا از این نعمت استفاده کنیم.

    و سپاسگذار استاد و تلاش سخاوتمندانه‌اش هستیم که چطور عصاره دانش و تجربه خودش رو با ما سهیم میشه.

    اصلا من کامنت بچه‌ها رو میخونم حال میکنم، همه با یاد خدا و کلام قرآن شروع میشه!

    این فایل مثل همه فایل‌های قبل پاسخ دعاهای ما بچه‌ها بوده که باز در صراط مستقیم بمانیم. باز سپاسگذارتر بمانیم تا رشد کنیم تا خداوند نعمتش رو بر بندگانش تمام کند.

    هر کدوم از فایل‌ها رو چندین بار گوش دادم و حالا از خداوند هدایت میخوام تا درکی که داشتم رو بنویسم تا باورهای خودم قوی‌تر بشه. داستان خیلی ساده‌اس!

    هرکسی نتایج افکار خودش رو میگیرد.

    و تو این جهان هیچ چیز، هیچ چیز و هیچ چیز اشتباه نیست که من بخوام دخالت کنم تا درستش کنم. بعضی وقتا هم میخوام برچسب کمک بزنم که باز خدا سریع میگه جاهل مباش!

    من قبلا دوست داشتم یه سری کمک‌های مالی به دیگران کنم، درحالی که خودم هیچی نداشتم و نمیدونمم این باور از کجا وارد ذهن ما شد که اگر نداری هم ببخش! باباااااااا چیو ببخشی؟ وقتی خودت نداری بخوری، چیو باید ببخشی آخه؟

    نتیجه هم اینطور شد که همیشه خودم لنگ خرج‌های خودم میشدم و این اواخر بود که گفتم آقا خسیس باش و به هیچ‌کس نمیخواد کمک کنی تا پُر بشوی، بعععععد که پر شدی از سر ریز دارایی‌هات ببخش… (خیلی مچکرم از کامنت حمید عزیز که یه کامنت در مورد مثال درخت نوشته بود و خیلی بهتر تونستم این داستان رو درک کنم.)

    دیگه آمار فایل‌ها از دست در رفته استاد… تو یکیش گفتی اینقدر خدا داده که از سر ریزش ببخشم به دیگران… یه گود جاب واقعی به این دعای پر برکتت…

    بعد اون تصمیم دیگه هیچ بذر و بخششی نکردم و همیشه هم پول داشتم برای نیازهای خودم. الانم تو کوچه خیابون گدا بهم میخوره ولی توجه نمیکنم، چون میدونم نتیجه باورهای قبل منه هنوز… و من باید اول خودم قوی بشم. خلاصه انرژی و پولم رو ففففقققط گذاشتم

    روی تقویت خودم… اتفاقا الان میتونم قدم‌ها رو هم ادامه بدم.

    نمیخوام بگم بخشش نکنیم ها… مسئله اینجا بود که من باورهام راجع به فراوانی خوب نبود و من حتی بعد از بخشش احساس خوب نداشتم. به همین خاطر گفتم بزار فعلا روی خودم تمرکز کنم و اون آدم‌های فقیر همممم خدایی دارند که سیرشون کنه، نمیخواد رابین‌هود اونا باشی.

    خلاصه که اینطوری دست از ظلم به خودم برداشتم دیگه…. مرحبا بر این تصمیم.

    راجع به این آگاهی‌ها هم که نگم چقدررر دقیق بوده این زمان‌بندی!

    استاد تو کدوم فایل بود شما گفتی من یه عالمه پروژه داشتم ولی کنسل کردم و طبق الهام قرار شد روی همین مسائل توحیدی کار کنید. این خیلی دقیق بوده هااااا… شما داری ماها رو تعلیم میدی‌هاااااا…

    میدونی ما چقدر یاد میگیریم؟؟

    جمعه قبل این فایل من رفته بودم خونه یکی (البته من اصلا جایی نمیرم ولی خب این‌ بار دلم گفت برو) و چقددددر وضعیت‌شون نامناسب بود و چقددددر اونجا میخواستم راجع به این مسائل توحیدی و خدا و سلامتی شروع کنم به صحبت… برم بالای منبر… یعنی قششششنگ خیره رفته بودم به فکر و خدا رو شکر منصرف شدم…

    انگار لازم بود این فایلا بیاد واقعا…

    چقدر من چندین بار فایلا رو تو تلویزیون خونه پخش کردم بلکه یه گوش پیدا بشه و نتیجه؟ خودتون میتونید حدس بزنید… اون پرده حجاب که میگه بین شما و اهل بی ایمان کشیده میشه، اون حجاب واقعا وجود داره‌هاااا…. شده من فایل بزارم و بعد همین که اومدم بزارم طرف یا گوشیش یه پیام میاد یا یه اتفاقی میافته که اصلا طرف بلند میشه میره بیرون از اتاق…

    و من بیشتر و بیشتر بهم ثابت میشه که کسی که تو مدار این آگاهی‌ها نباشه رو حتی نمیتونی نگهش داری، چه برسه راجع به اینا بتونی بهشون توضیح بدی!

    دقیقا همون مثالی که میگه طرف ناشنواست و پشتش به تو هست، حالا صداش کن تا بهت نگاه کنه، مگه میتونی!؟

    خدا رو شکر که یاد میگیریم انرژی‌مون رو فقط برای خودمون خرج کنیم. خدای من شکرت.

    این اصل واقعا مهمه که کاری به دیگران نداشته باشیم. مثال اون پروانه‌ یا جوجه‌ای هست که میخواد تازه متولد بشه! اون فشار لازمه تا طرف تجربه کنه و بعد برسه به آگاهی.

    من مثال استاد رو میزنم که تو بندر زندگی میکرد. الان هر وقت استاد و حتی قبل‌تر، هر وقت یه فکت میخواد، میگه بندر عباس!

    اون فشار باعث میشه استاد پله بسازه برای قدم بعدی. (فشار نه به معنای عذاب… بلکه میوه‌های کوچیک)

    من خودم یه همچین تجربه‌ای داشتم و هر وقت ذهنم ناسپاسی میخواد بکنه، خیلی بهم کمک میکنه که کاری نکنم که باز هدایت بشم به اون شرایط…

    اینم بگم اون شرایط دشوار میشه قطب و یاد آوری میکنه که آقا این نتایج، حاصل این آگاهی‌هاست‌ هااااا…

    اگه الان قطبی هستی که همه چی خوبه… پس ادامه بده و حواست باشه باز همین مسیر رو باید بیای!

    یعنی انگار اون فشارها باعث میشه آدم بخودش بگه من کدوم مسیر رو میخوام برم.

    در مورد بقیه هم من فکر میکنم همینه! طرف باید فشارهایی تحمل بکنه و بعد بگه بزار به یه راه دیگه فکر کنم و بعد کم‌کم هدایت بشه به این مسیر… البته اگه سوال بکنه…

    بهرحال نمیشه کسی رو به زور آورد تو این مسیر… اینو مینویسم ولی لازمه بارها و بارها به خودم بگم و یاد آوری کنم.

    بازم شده که من رو خودم کار میکردم ولی نتایجی دستم نبود غیر حال‌ خوب، گرچه که بقیه میبینن ولی نمیتونن تجربه‌اش کنن که… لامصب انگار لازمه بقول استاد این اسباب‌بازی‌ها (خونه و ماشین و…) رو ببینن تا باور کنن… مگه کمه که 15 سال رنگ دکتر و مطب رو ندیده باشی و اصلا تعجب کنی اینقددددر داروخونه‌ها پر آدمن! آقاااااا چرا سلامتی آخه انتخاب نباشه؟

    (خب من از منبر میام پایین… خیلی سخنرانی کردم..)

    در‌ مورد فرزندان، البته من خودم الان تجربه‌شو که نداشتم ولی فکر کنم مثل استاد عمل کنم یا حداقل تلاش میکنم مثل استاد برخورد کنم…

    تصمیم احساسی گرفتن هیچ کمکی نمیکنه خب… نه به من و نه به دیگران..

    زن و مرد هم نداره.. ولی مردم فکر میکنن اگه بچه آوردن، مسئول خوشبخت کردنش هم هستن. عجب جمله‌ای استاد….

    من شاگردایی که داشتم، پدر و مادرشون میفهمیدم هیچی براشون کم نمیذاشتن خب…

    از لباس، بهترین لباس‌ها رو میپوشیدن، آیفون به دست، بهترین لوازم تحریر و…

    اما طرف چندین ترم میشد که هیچ پیشرفتی نمیکرد، یعنی من احساس میکردم پدر و مادر قشنگ پول‌شون رو بیهوده مصرف میکنن و بچه اصلا علاقه‌ای به زبان نداشته… ولی باز از روی دلسوزی همه کار براشون میکردن ولی خب نتیجه نبود دیگه…

    امیدوارم که بقول استاد از جاهلین نباشیم که بخوایم یکی دیگه رو درست کنیم که در اون صورت اون رودخونه افراد نامناسب بشدت بروی ما باز میشه که اونوقت واقعا درگیر میشیم…

    گاهی وقت‌ها هم شاید پدر و مادرها میخوان بچه شون موفق بشه تا موفقیت‌هایی که بهش نرسیدن، آرزوهایی که نتونستن بسازن، بچه‌هاشون اونارو بدست بیاره… که اینم باز از عدم درک قانونه..

    آخه من همیشه از اطرافیان خودم میشنیدم که میگفتن ما که بجایی نرسیدیم، آرزومون اینه شماها برید موفق بشید…

    بهرحال هیچکس مسئول دیگری نیست و خود منم مدت زیادی فکر میکردم اگر کار بدی میکنم، خدا اونور والدین منو یکاریشون میکنه که اینم باز نمیدونم ریشه‌اش کجا بوده ولی الان خیلی خیلی تصمیم‌های بهتری میگیرم…

    ثواب این نیست که خدا نشسته نمره مثبت میده یا نمره‌تو مثلا از 10 میکنه 15 ….نه!

    یجایی خوندم ثواب از ثوب میاد که یچیزی شبیه به کارما هست، یعنی نتیجه عمل برمیگرده به خودت، تو همین دنیا نه حالا صرفا دنیای بعدی… بعد ما فکر میکردیم عین قارچ‌خور هر چی سکه بیشتر جمع کنیم یه جا بهتر خدا به ما و به نزدیکان ما میده!

    راستی اونجایی که گفتی استاد حتی شاید فکر کنی این فایل رو ببری بدی یکی دیگه گوش کنه… من دقیقاااا داشتم به ارسال فایل برای دیگران فکر میکردم! یعنی آخخخخخه چجوووریییییی؟‌ مردم از خنده یعنی…

    خلاصه هر بار به ارشاد دیگران فکر میکنم، میگم خدا چطوری تو رو آشنات کرد؟ یادت رفته؟ برو داستان هدایت خودت رو بخون تا یادت بیاد که خودت سوال کردی و خودت محکم در زدی و هر کس اینجوری دنبال جواب باشه، این سیستم کارش رو درست انجام میده. از زمان ابراهیم و حتی قبل تر کارش رو درست انجام میداده و میدهد… نمیخواد کاری کنی! بقیه عقل دارن و سوال میکنن! مگه ابراهیم نگفت خدای من خورشیده، ماهه و بعد گفت خدایا اگر هدایتم نکنی از گمراهانم!

    اون یکی حمید عزیز هوافضایی‌مون تو کامنتش نوشته بود من چسب 123 میزدم و بعد میچسبید و موقع وضو داستان میشد… (چه پسر دوست‌ داشتنیه ایشون) منم تجربه متفاوت داشتم، تکنسین برق بودیم و با یه گروهی کار میکردیم و چون هوا سرد بود قرار گذاشتیم نماز رو آخر وقت بخونیم که تعطیل میکردیم، آقا این چسب مگه میرفت؟ غروب و آفتاب پران هم بود و هر کی یه گوشه تلاش میکرد چسب زدایی کنه! وعضی بود اصلا.. خلاصه همه چی بود غیر اون چیز اصلی دیگه…

    واقعا باید شروع کرد به فکر کردن! به زدودن ترس‌ها از خدایی که یجور دیگه بوده واقعا و ما اشتباه درکش کرده بودیم.

    امیدوارم قدر خودتون رو بیشتر بدونید و در پناه الله ثروتمند، در تمام ابعاد زندگی‌تون ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    زبیده آزادی گفته:
    مدت عضویت: 879 روز

    به نام ایزد منان

    سلام استاد مهربونم

    سلام خانم شایسته خوش قلب

    خدارو سپاس که دارمتون

    خیلی لذت بردم .چقدر خوب قرآن رو توضیح میدین .مو به تنم سیخ میشه از بس سخنان خداوند لذت بخشند

    چقدر خوب دلهای مارو به خدا نزدیک مکینی

    چقدر خوب به ما خود آگاهی میدید و به خودشناسی درونی میرسیم …استاد جان ممنون که اینهمه واضح معانی قرآن رو میگین وما به اشتباهات خودمون در مورد دین و دینداری میرسیم

    خدا جونم بسیار سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    یاسمن ایزانلو گفته:
    مدت عضویت: 1565 روز

    کامنت ششم

    22 آذر 1403

    عمل به تعهد اول:

    امروز چه قدمی برای رشد و پیشرفت مالی برداشتم؟

    کلاسم رو با دانش آموزی که از قبل داشتم برگزار کردم. البته امروز یک فرقی با بقیه ی روزها داشت. همیشه این دانش آموزم حضوری میومد خونمون، اما امروز چون رفته بود مسافرت، به صورت مجازی باهاش تمرین کردم و برای فردا هم برنامه همینه.

    این یعنی من موفق شدم اولین کلاس مجازی رو برگزار کنم و پا روی ترسم گذاشتم!

    این یعنی یک قدم بزرگ به سمت پیشرفت و موفقیت فردی!

    و چقدر جالب که اصلا برام ترسناک نبود!

    انگار همه چیز خیلی عادی و طبیعی پیش میرفت!

    چرا امروز باید کلاس حضوری من مجازی برگزار بشه؟

    غیر از اینه که من دیروز پا روی ترسم از کلاس های مجازی گذاشتم و دوتا کلاس مجازی رو توی یک وبسایت برای خودم فعال کردم؟

    خدا این شجاعت من رو در مواجه شدن با ترسهام دید و گفت حالا به صورت تکاملی مسیرت رو هموار میکنم!

    اول بیا همون مطالبی که قبلا درس دادی رو با شاگردی که خصوصیات اخلاقیش رو میدونی به صورت مجازی کار کن، بعد کم کم رشد میکنی و قدم های بزرگتری در این زمینه برمیداری.

    خداوندا سپاسگزارم ازت که انقدر نزدیکی و اجابت میکنی درخواست درخواست کننده رو.

    حالا چرا کامنت ششم رو روی این فایل گذاشتم؟

    چون به خودم یادآوری کنم که اگر این دانش آموزم تکالیفش رو بدون حضور من انجام نمیده تقصیر من نیست! اگر جواب امتحاناتی که ازش میگیرم رو توی واتس اپ برام نمیفرسته یا چند روز دیرتر میفرسته، تقصیر من نیست! من نباید زنگ بزنم و التماس و خواهش کنم ازش که برام پاسخ ها رو بفرسته. به من هیچ ربطی نداره اگر امتحان مستمر داره و بی خیاله! من دارم سمت خودم رو درست انجام میدم و تمام توان و انرژیم رو میذارم که کامل یاد بگیره. تنبلی کردن اون دیگه به من مربوط نمیشه.

    دیگه امروز چه قدمی برای رشد و پیشرفت مالی برداشتم؟

    دوتا گوشی ها رو برای کلاس های آنلاین آماده کردم. روشون نرم افزارهای مناسب نصب کردم. چیزهای اضافی که تمرکزم رو میگرفت رو از روشون پاک کردم. تمام برنامه ها رو به روز کردم. برای شناسوندن خودم به بقیه، کلاس هام رو با لینک استوری کردم.

    عمل به تعهد دوم:

    روی وبسایت کامنت گذاشتم و روند رشد کسب و کارم رو گزارش دادم.

    عمل به تعهد سوم:

    امروز هم از زندگیم لذت بردم. بحث گذرایی بین من و همسرم شکل گرفت که باعث شد بیشتر با هم صحبت کنیم و به راه حل فکر کنیم و به احساسات هم بیشتر بها بدیم که بابتش از خدا ممنونم.

    آموزش ها رو هم با میل و رغبت دیدم نه برای رفع تکلیف.

    الان هم سپاسگزاری هام رو مینویسم که به تمام تعهداتم عمل کرده باشم.

    پروردگارا شکرت به خاطر دختر نازی که بهم دادی. انقدر شیرین و نازنینه که با دیدنش قند تو دلم آب میشه و قلبم شروع به تپیدن میکنه. من جزو خوشبخت ترین مادرهای دنیا هستم. پروردگارا شکرت.

    خداوندا شکرت به خاطر اینکه با برگزاری کلاس امروز کمکم کردی پا روی ترسم بذارم و بفهمم ترسم در اصل توهمی بیش نبوده.

    خدایا سپاسگزارم که فرزندم امروز سه ساعت پشت سر هم خوابید و من تونستم قدم هام رو برای پیشرفت بردارم.

    پروردگارا شکرت که امروز همسرم ظهر اومد خونه و زیاد پیش هم بودیم و لحظات خوبی رو در کنار هم گذروندیم و خندیدیم.

    پروردگارا سپاسگزارم که به من فرصت دادی کامنت امروزم رو هم بنویسم و به تعهداتی که داده بودم عمل کنم.

    خداوندا شکرت

    همه چیز عالی و بی نظیره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: