چگونه از یک فرد بدبین به یک فرد خوشبین تبدیل شویم؟
در این فایل استاد عباس منش با توضیح ویژگی های شخصیت خوشبین و بدبین، مفاهیم زیر را مفصلا توضیح می دهد:
- ارتباط خوشبینی و احاطه شدن با نعمت های پادار، از دیدگاه قانون؛
- ارتباط بدبینی و احاطه شدن با ناخواسته ها، از دیدگاه قانون؛
- تعریف شاکر و ارتباط آن با خوشبینی؛
- تعریف کافر و ارتباط آن با بدبینی؛
- مفهوم تقوا و قدرت آن در تبدیل “بدبینی” به “خوشبینی”
- بدبینی چگونه ایجاد می شود و با چه منطق هایی می توان مانع شیوع آن در افکار و ذهنیت خود شد؛
- چه جنسی از کنترل ذهن سبب می شود تا فرکانس غالب ما به سمت خوشبینی گرایش پیدا کند و طبق قانون، جریان ورود نعمت ها به زندگی مان را جاری نگه دارد؛
آگاهی های این فایل به ما کمک می کند تا:
اول از همه، به درک درستی از مفهوم خوشبینی و مفهوم بدبینی برسیم بدون اینکه در این باره دچار سوء برداشت شویم؛
همچنین به ما کمک می کند تا بخش های بدبین در شخصیت خود را بشناسیم و با پرورش ویژگی خوشبینی در یک فرایند تکاملی، آن نقاط را بهبود دهیم.
آگاهی های این فایل را بشنوید. در مفاهیم آن تعقل کنید سپس در بخش نظرات این فایل بنویسید:
الف) با توجه به آگاهی های این فایل، دلایلی را لیست کنید که تغییر از بدبینی به خوشبینی را برای تجربه زندگی بهتر، ضروری می داند؟
این لیست، منطق های لازم برای تغییر نگاه از بدبینی به خوشبینی را، در دست ذهن شما قرار می دهد و اهرم رنج و لذت قوی ای برای ایجاد این تغییر، می سازد.
ب) چه راهکارهایی از آگاهی های این فایل آموخته اید که قصد دارید با اجرای آنها، ویژگی خوشبینی را در ذهنیت خود تقویت کنید؟ برای این منظور، چه قدم هایی – هرچند کوچک – را می توانید در برنامه روزانه خود بگنجانید؟
یادمان باشد که تغییر و بهبود شخصیت، یک شبه ایجاد نمی شود. بلکه یک فرایند است که باید با تعهد و قدم به قدم برداشته شود. قدم های کوچکی که به صورت مستمر بر می داریم، نه تنها این تغییر عمده را ایجاد می کند بلکه مسیر این تغییر را نیز بسیار لذت بخش می کند.
منتظر خواندن پاسخ های تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری چگونه از یک فرد بدبین به یک فرد خوشبین تبدیل شویم؟365MB70 دقیقه
- فایل صوتی چگونه از یک فرد بدبین به یک فرد خوشبین تبدیل شویم؟68MB70 دقیقه














به نام خدایِ بادامِ سنگی…
سلام و صد سلااام بر دوستانِ نازنین و بزرگوارم…
سلامی به زیباییِ بادامِ سنگی که دارای پوسته ای بسیاااار سختُ و محکم و مغزی بسیار شیرین است…
سلامی به زیباییِ “رَبُّ الفَلَق” که حامل این پیامِ امید بخش است که هر چه سیاهیِ شب طولانی باشد و جولان دهد و عرضِ اندام کند ، با تجلیِ اولین پرتو خورشید پا به فرار میگذارد و…
سلامی به زیباییِ تفکر ، تفکری از جنس “یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ” ، تفکری در آیات و نشانه ها و مثال هایِ خدا به شوقِ قرار گرفتن درفرکانس اسمِ “رَفِیعُ الدَّرَجاتِ” خداوند و صعود به مدارهایِ بالاتر ، صعودی با سرعت نور…
وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ
و این مثلها را براى مردم مىزنیم امّا جز دانشمندان و آگاهان ، کسى آنها را درک نمىکند.
[سوره عنکبوت ، آیه 43]
سلامی به زیبایی این دو نام زیبای خداوند ؛ “”یا رئوفُ یا رحیم” که تکرار آنها در زیر لب ؛ ارتعاشی را در عالم ایجاد میکند که همچون حلّالی عمل میکند که سخت ترین مشکلات و سختی ها و تاریکی ها را به سادگی و زیبایی در خود حل میکند و مسیر زندگی را روان میکند…
إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ
همانا خداوند نسبت به مردم رأفت ورحمت دارد.
[سوره حج ، آیه 65]
سلامی به زیبایی امید به الله یکتا که چنین امیدی بالاترین سرمایه ماست…
خداوند متعال ؛ ساحرانِ فرعونی که روزشان را با امیدِ سربلندیِ فرعون و شکستِ حضرت موسی شروع کردند ، هدایت کرد و آنها را بالاترین درجات ایمانِ به خودش رساند به گونه ای که حتی حاضر شدند که بمیرند ولی دیگر درفرکانس کفر به خدا نباشند…
وَ أُلْقِیَ السَّحَرَهُ ساجِدِینَ ○ قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِینَ
و ساحران فرعون به سجده افتادند و گفتند به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم
[سوره اعراف ، آیه 121_120]
حال سوال این است که…
وقتی که خدا با ساحران فرعونی که نعمتِ او را میخوردند و بر علیه او تبلیغ میکردند و هیچ امیدی به هدایتِ او نداشتند ، اینگونه رفتار میکند ؛ با کسانی که روزشان را با ذکر مقدس “بسم الله ؛ الهی به امید تو” شروع میکنند چه میکند؟؟؟!!!
وقتی که هدایت و لطفِ خدا با این کیفیتِ متعالی مشمول دشمنانش میشود ، مشمول دوستانش چگونه میشود؟؟؟ به تعبیر حضرت مولانا…
ز خاص خاص خودم لطف کی دریغ آید؟
که از کمالِ کرم دستگیر اغیارم
آری ، تا وقتی که خدایِ کریم هست ، ناامیدی چرا؟؟؟!!!
تا وقتی که “اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ” را داریم و با تارهای صوتی مان ارتعاش زیبایِ نامِ “یا کریم” را به ملکوت خدا ارسال میکنیم، چرا باید احساس گناه و خودسرزنشی داشته باشیم؟؟؟!!! به تعبیر شاعر…
گر چه صد جُرم عظیم آورده ای
غم مَخُور ، رو بر کریم آورده ای
تا وقتی که در زیرِ چترِ عنایت و حمایت و حفاظتِ خدایِ کریم هستیم ، چرا باید بین خودمان و رؤیاهایی که از سمتِ جهانِ هستی برایمان در نظر گرفته شده است ، یک دره عمیق ایجاد کنیم و با احساسِ ناامیدی و افسردگی ؛ ذکرِ ویرانگر “ما کجا و این رؤیاها کجا؟؟؟” را وِردِ زبانمان کنیم؟؟؟!!! واقعا چرا؟؟؟!!! آیا این بیت امید بخشِ حضرت مولانا را نخوانده ایم که میفرمایند…
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست
آری ، حکایت ؛ حکایتِ حفظِ امید است با چاشنی تفکر در یک نشانه یِ زیبا…
حکایت ، حکایت اعتماد به زمان بندی خداست با چاشنی تفکر در یک نشانه و مثالِ پر از درس…
حکایتِ بادام سنگی مثلِ حکایت همان حکایت پشه ای است که خدا از آن مثال میزند و از طریق آن هم هدایت میکند و هم گمراه…
إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَهً فَما فَوْقَها…
همانا خداوند از اینکه به پشهاى یا بالاتر از آن مثال بزند شرم ندارد…
[سوره بقره ، آیه 26]
آری ، بادام سنگی هم هدایت میکند و هم گمراه…
آنهایی که کارشان تحلیلِ افزایشِ قیمتِ بادام سنگی از کیلویی 4 هزارتومان به 5 هزار تومان با چاشنیِ این آه عمیق و سرد است که “ای بابا ؛ بادامِ سنگی هم گران شد و بدبخت شدیم” ، روز بروز گمراهُ و گمراه تر میشوند و وجودشان همچون همان پوستهِ بادامِ سنگی ، در برابر هدایت الله سفتُ و سخت میشود ، حتی سخت تر از پوستهِ بادامِ سنگی ، دقیقا مثل سنگ و حتی سخت تر از سنگ…. به تعبیر قرآن…
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَه…
سپس دلهاى شما بعد از این جریان سخت شد ، همچون سنگ یا سختتر…
[سوره بقره ، آیه 74]
و اما وجه هدایتگری بادامِ سنگی این است که به ما یک درس زیبا می آموزد که خلاصه میشود در این چهار کلمه…
اعتماد به حکمتِ الله
عههههه ، یعنی این بادام سنگی با اینکه زبانِ سخن ندارد ؛ معلم ما میشود و کلاسِ درسی با موضوعِ اعتماد به حکمتِ الهی برگزار میکند؟؟؟!!!
جواب ، بله است ؛ کلاسِ درسی برگزار میکند ، کلاس نه بلکه کلاااااااااااااس ولی یک مساله بسیار مهم…
باید توبه کنیم از اینکه بار دیگر بگوییم که بادام سنگی زبان سخن ندارد زیرا که…
…وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ…
…و هیچ چیز نیست مگر آنکه که به ستایش او تسبیح کننده است ولى شما تسبیح آنها را نمىفهمید…
[سوره بقره ، آیه 26]
آری ، بادام سنگی زبان سخن دارد ولی مساله این است که من مریض شده ام و گوش من دچار جِرم گرفتگی شده است و از فرکانسِ شنیدنِ سخنِ بادام سنگی خارج شده است…
….لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها…
…برای آن گوش هایی است که با آن نمیشنوند…
[سوره اعراف ، آیه 179]
آری ، آن روزهایی که مراقب این گوش خود نبودم و آن را با شنیدن موسیقی ها و سخنان منفی و غیر الهی پر میکردم ، خبر نداشتم که مرا به این روز میکشاند که نام من در این صفحه کائناتِ مقدسِ خدا به عنوان یک نامحرم ثبت میشود و… ، به تعبیر حضرت مولانا
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم
خب الان اشکال ندارد…
توبه میکنم و به فکر درمان درمان میفتم…
چطور وقتی که برای گوش ظاهری و جسمانی ما مشکلی بوجود بیاید سریع به فکرِ رفع مشکل میفتیم و نوبتِ دکترِ متخصص گوش و حلق و بینی میگیرم تا سریع خود را درمان کنم ولی در قبالِ گوشِ باطنی و روحانی خود چنین رفتاری نمیکنم و اصلا عین خیالم هم نیست که نیست؟؟؟!!!
آیا دوست ندارم که شنیدنی هایی را بشنوم که تا اکنون نشنیده ام؟؟؟!!!! مثلا وقتی به بندگان صالح خدا همچون حضرت نوح و ابراهیم و موسی و… ، سلام میدهم جواب سلام آنها را بشنوم
سَلامٌ عَلى نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ
سَلامٌ عَلى إِبْراهِیمَ
سَلامٌ عَلى مُوسى وَ هارُونَ
سَلامٌ عَلى إِلْیاسِینَ
[سوره صافات ، آیه ٧٩ ، ١٠٩ ، ١٢٠ ، ١٣٠]
عهههه ، یعنی جواب سلام این بندگان صالح خدا را بشنوم؟؟؟!!! با چی بشنوم عاخه؟؟؟!!!
شاید ذهنِ محدودِ من دچار خطا شود که بابا بیخیال دیگه ، حضرت نوح در هزاران سال قبل زندگی کرد و تمام شد و رفت ، یعنی چی که من بیام به یک انسانی که به رحمت خدا رفته سلام و دهم و جواب سلام بشنوم؟؟؟!!!
ولی دقیقا همین الان وقتِ ارتقا و پاک کردن این اندیشه اشتباه است که دیگر آن انسان هایِ صالح را ، درگذشته و مُرده ندانم…
قطع به یقین مُرده من هستم نه آن انسان های صالح خدا که با وجود اینکه در هزاران سال قبل بروی این سیاره خاکی زیستند و رفتند ولی کماکان نامُ و ذکرشان نُقلِ مجالس و مکاتب و محافل است…
آری ، این گوشِ من مرده است که نمیتواند جوابِ سلام آنها را بشنود زیرا که آنها بندگان صالح خدا هستند و خداوند در وصف آنها میفرماید که…
إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ [سوره صافات ، آیه 81 ، 111 ، 132]
و در وصف حضرت موسی و هارون که دو نفر هستند اینگونه مینویسد…
إِنَّهُما مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ [سوره صافات ، آیه 122]
در اکثر ترجمه های قرآن ، ترجمه این آیات قرآن را اینگونه مینویسند که “براستی او از بندگان مومن ما بود” در حالیکه ترجمه درست آن اینگونه است که “براستی او از بندگان مومن ما هست” و فرقِ بسیار بسیار بسیار زیادی است بین این دو واژه “بود” و “هست”
چنانچه آیه قرآن “إِنَّهُ کانَ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ” بود ، آن ترجمه معمولی که در اکثر ترجمه های قرآن با فعلِ “بود” مینویسند ؛ درست بود ولی حقیقت چیز دیگری است…
حقیقت این است که بدانم آنها حاضر هستند ولی من غایب هستم زیرا که اگر آنها نبودند ، یاد و نام و اثرهایشان ؛ بعد از این همه سال از زمانِ رحلتشان ، زنده نبود که نبود…
حقیقت این است که بدانم آنها شهیدانی هستند که وجود خویش را قربانی و “فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ” کرده و زنده شده اند به وجودِ آن خدایی که باقی است و در نزد او روزی میخورند…
حقیقت این است که بدانم که من مرده یِ مرده یِ مرده هستم و نیاز به شوووک برای احیا شدن دارم ، احیا شدنی که تمام زنگارها را از وجودِ من پاک کند و من را در فرکانسِ شنیدنِ جوابِ “علیک السلام” این بندگانِ صالح و مومنِ خدا قرار دهد…
بگذریم…
پس بایدِ بایدِ باید این بیماری را درمان کنم زیرا که اگر چنین کاری نکنم ؛ در لحظات مرگ که پرده از جلوی گوش ها و چشم هایم برداشته میشود و محدوده فرکانسی آنها فراتر میرود ، آه و افسوس میکشم که خدایا چه قابلیت هایی داشتم و با آنها چه کردم و الان باید این قابلیت هایِ من به صورتِ آک بروند به زیر خاک…
پناه بر خدا از اینکه این قابلیت هایِ تعبیه شده در درونِ رشته های دی ان ایِ من ؛ که منتظرِ بیداریِ من و فعال شدن و ظهور در این جهانِ پهناور هستند ، به صورت آک بروند به زیر خاک
پناه بر خدا از اینکه این صد میلیارد نورونِ مغزیِ من که هر کدامشان موهبتی الهی است برای یک هدفی متعالی ، صرفِ تحلیلِ افزایش قیمت خیارسبز از 10 هزارتومان به 11 هزارتومان شود…
پناه بر خدا از اینکه میدانِ مغناطیسیِ قلبِ من که بسیار قدرتمند و مقدس است ، صرف احساسات پوچُ و ضعیفُ و بی ارزشُ و نامقدسی شود که نتیجه آن قساوت قلب و قفل شدن زندگی من میشود…
أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ
آنانند کسانىاند که خداوند بر دلها و گوش و چشمانشان ، مُهر نهاد و آنان همان غافلانند.
[سوره نحل ، آیه 108]
پناه میبرم به خدا از ترسِ آن لحظه ای که در برابر این سوال او جوابی نداشته باشم که مرا خطاب کند که “با این همه قابلیت های بی شماری که به تو دادم چه کردی؟؟؟!!!”
إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً
همانا ما از پروردگارمان به خاطر روزى عبوس و سخت ، مىترسیم
[سوره انسان ، آیه 10]
واین ترس ، ترسی مقدس است که همچون آژیر خطری است که من به خود بیایم و به سمت پناهگاه فرار کنم تا در این کائنات هوشمند خدا زنده و باقی بمانم و…
فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ
پس به سوى خدا فرار کنید که همانا من از سوى او براى شما هشداردهندهاى آشکار هستم
[سوره ذاریات ، آیه 50]
خب بسم الله ، به آغوش الله مهربان و درمانگاهِ او مراجعه کنیم تا درمان شویم…
وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ
و هر گاه بیمار شوم، پس او مرا شفا مىبخشد
[سوره شعراء ، آیه 80]
درمانگاهی که شبانه روزی هست و نیاز به نوبت گرفتن ندارد و همیشه و هر لحظه آغوشش برای بیماران باز است و پزشک آن همیشه در دسترس است زیرا که…
لا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لا نَوْمٌ
نه خوابى سبک او را فرا گیرد و نه خوابى سنگین
[سوره بقره ، آیه 255]
درمانگاهی که جنس داروهایش فرق میکند… به تعبیر حضرت علی علیه السلام در دعای کمیل
یا مَنِ اسمُهُ دَوَاءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ
ای آنکه نامش دوا و یادش شفا است
درمانگاهی که شیوه درمانش متفاوت است از آنچه که تا اکنون دیده ام و شنیده ام ، به تعبیر حضرت مولانا…
کافیم بی داروت ، درمان کنم
درمانگاهی که مسوول آن بی صبرانه و عاشقانه منتظرِ بازگشت ماست… ، به تعبیر حضرت ابو سعید ابوالخیر…
باز آ باز آ، هر آن چه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بتپرستی باز آ
درمانگاهی که سیّار است و نیازی به این نیست که بیمار به نزد پزشک برود بلکه پزشک بر بالینِ بیمار حاضر میشود… ، به تعبیر حضرت مولانا…
آمد ندایِ آسمان ، آمد طبیبِ عاشقان
خواهی که آید پیش تو ، بیمار شو بیمار شو
درمانگاهی که شرطِ ورود به آن ، این است که اعتراف کنی که مریض هستی و درد داری و هیچ چیز نمیدانی… ، به تعبیر حضرت حافظ شیرازی…
طبیبِ عشق مسیحادَم است و مُشفِق ، لیک
چو دَرد در تو نبیند ، که را دوا بِکُند؟
درمانگاهی که حق الزحمه اش یک دل صاف و دعای خالصانه و عاجزانه است که خدایا خراب کردم ، لطفا آن را درست کن و دیگر نگذار که از محضر تو غافل شوم زیرا که من هیچی بلد نیستم و جز تو کسی را ندارم… به تعبیر حضرت فیضِ کاشانی
دمی کان بگذرد بی یاد رویش
از آن دم بی شمار استغفرالله
بگذریم
و اما داستانِ اعتماد به حکمت الهی از زبانِ بادامِ سنگی
کافیست برای لحظاتی از قدرت تجسم و خیال پردازی خود استفاده کنیم و خود را به عنوانِ مغزِ بادام سنگی تصور کنیم…
مسلما در آن لحظه با خود میگوییم که…
خدایا این چه جای تنگ و تاریکی است که مرا در آن قرار دادی ، حالا تنگ و تاریک بودنش به کنار ؛ یک حفاظ سختی هم بروی من قرار دادی که راه فرار هم ندارم…
خدا هم در این لحظه لبخندی میزند و میگوید…
إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
همانا من چیزی میدانم که شما نمیدانید
[سوره بقره ، آیه 30]
حال بعد از مدتی که من درگیر این سوال هستم که چرا در این جای تنگ و تاریک هستم ، باغبانی می آید و مرا در دل خاک قرار میدهد و تاریکیِ خاک را هم بر تاریکیِ فضایِ بسته و تنگِ پوسته ام اضافه میکند…
خب مسلما در اینجا با خود میگوییم که…
خدایا همون تاریکیِ فضایِ پوسته خودم بس نبود که این تاریکیِ خاک را هم به آن اضافه کردی؟؟؟!!!
خدا هم در این لحظه لبخندی میزند و با خود میگوید که تو نمیدانی که چه چیزی برایت در نظر گرفتم…
فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ
هیچ کس نمىداند که چه پاداشِ مهمّى که مایهى روشنى چشمهاست براى آنان نهفته است ، این پاداشِ کارهایى است که انجام مىدادند.
[سوره سجده ، آیه 17]
مسلما در آن لحظات ، اینقدر درگیر شکایت و ناله هستم که اصلا در فرکانسِ شنیدنِ این پیام خدا نیستم که میگوید…
عزیزم ، تو در تمام این تاریکی ها در پناه منی و هیچ گاه تو را رها نکردم که نکردم….
وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ
و {پناه می برم به خدا} از شرّ هر تاریکیِ متراکمی که همه جا را در برمیگیرد.
[سوره فلق ، آیه 3]
و اما بعد از این همه تاریکی چه میشود؟؟؟
بعد از گذشت چند روز شاهد شکاف آن پوستهِ سفتِ خود میشوم ، شکافی که اصلا به ذهن من هم خطور نمیکرد که مگر میشود این پوسته سفت و سنگی ای که در دل تاریکیِ خاک است بشکافد و رهایی بخشِ من شود؟؟؟!!!
آری ، آن پوسته میشکافد و طعمِ زیبایِ این آیه قرآن را به من هدیه میدهد که…
إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى…
همانا خداوند ، شکافندهى دانه و هسته است…
[سوره انعام ، آیه 95]
و بعد از گذشت ماه ها و سالها تبدیل به درختی تنومند میشوم با هزاران دانهِ بادامِ سنگیِ دیگر که هر کدامشان برگه ماموریتی در این عالم دارند تا وارد زندگی چه شخصی شوند و… ؛ به تعبیر شاعر…
بر سر هر دانه بنوشته عیان
کان بود رزقِ فلانِ بن فلان
آری ، حکایت بادام سنگی حکایتِ اعتماد به حکمت الهی است ، به اینکه خدا چیزی میداند و من نمیدانم…
حکایت بادام سنگی ، حکایتِ سکوت وصبر و راضی بودن به نقشه الله است
بادامِ سنگی با زبانِ خود یادآور این حقیقت برای من است که اگر دیدی شرایط برایت بسته و تاریک شد بدان که این ظاهر قضیه است و باطن چیز دیگری است…
یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَهِ هُمْ غافِلُونَ
آنها فقط ظاهرى از زندگى دنیا را مىشناسند و آنان از آخرت غافلند
[سوره روم ، آیه 7]
بادام سنگی با همان زبانِ بادامیِ خود ؛ این درس را به من می آموزد که…
نگران شرایط بسته و تاریکی که احساس میکنی در زندگی ات رخ داده نباش ، زیرا همه اینها تمااااام میشود و همانگونه که برای من شد ، برای تویی که گلِ سر سبدِ مخلوقاتِ خدا هستی ؛ هم میشود
بادام سنگی همچون معلمی است که این درسِ زیبا را به من می آموزد که…
عزیزم ، نوری که تاریکی ها را کنار میزند درون تو است ، منتظر هیچ چیزی از بیرون نباش زیرا که اگر از درون شکافته شوی تبدیل به یک درخت با هزاران مغزِ بادامِ دیگر میشوی ولی اگر از بیرون بشکافی ، همان یه دانهِ مغز باقی میمانی… ؛ حال انتخاب با تو است که تبدیل به هزاران مغزِ بادامِ دیگر شوی و یا همین یک دانهِ مغزِ بادام بمانی؟؟!!
بادام سنگی همچون معلمی است که یادآوری کننده این بیتِ حضرت مولانا به ما است که…
و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذرها
رهِ پنهان بنماید که کَس آن راه نداند
بادام سنگی همچون مفسری است که با زبانِ بادامی خود ، تفسیر کننده داستان اصحابِ کهف است…
اصحابی که نورِ ایمانِ خود را فدایِ تهدیدِ حاکمِ ظالمِ زمانِ خود نکردند و فرار از آن موقعیت را بر بقا ترجیح دادند ولی مساله این بود که آنها از تعقیبِ مامورانِ آن حاکمِ ظالم ، سرگردان بودند و نمیدانستند چه کنند جز یک چیز و آن هم یک دعای خالصانه و عاجزانه به درگاهِ رب العالمین بود…
…رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً
…پروردگارا ، از سوى خود رحمتى به ما عطا کن و براى ما رشدى در کارمان فراهم ساز
[سوره کهف ، آیه ١٠]
و نتیجه چه شد؟؟؟!!!
دقیقا از جایی که فکرش را نمیکردند ، خداوند یک راه پنهان برای آنان باز کرد و کاری کرد که سفر در زمان را تجربه کنند و به چندین سال بعد خود وارد شوند که در آن زمان ؛ خبری از آن حاکم ظالم نبود که نبود…
بابا خدایا قربونت برم من ، عقلِ من در برابر عبارت سفر در زمان هنگ میکنه ؛ یجوری حرف بزن بفهمم دیگه…
و خدا هم خیلی خوشگل میگوید…
عزیزم ، برای آن اصحاب کهف یک دروازه و درگاهِ نامرئی باز کردم که بواسطه آن ، آنها را به سرعتِ نور در سفر بردم همانگونه که تو از طریقِ گوشیِ هوشمندت ؛ یک دروازه و درگاهِ نامرئی باز میکنی و با سرعت نزدیکِ به نور به بانک سفر میکنی و قبض برقی را که در گذشته ؛ به صورت فیزیکی و حضوری در عرض یک ساعت پرداخت میکردی ، اکنون در عرض سی ثانیه ؛ به صورت متافیزیکی و غیر حضوری پرداخت میکنی…
حال تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل تا درهای علم بیشتری برویت باز شود زیرا که…
…وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا
…و جز اندکى از دانش به شما ندادهاند
[سوره اسرا ، آیه 85]
عجب مثالی بود
عجب نکته ای بود
چقدر این داستان اصحاب کهف زیباست ، مخصوصا آنجا که خدا میفرماید…
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً [سوره حج ، آیه 65]
معنای این آیه به زبان خودمانی مان اینگونه میشود که خداوند به تک تک ما میگوید که…
فکر کردی که این داستان اصحاب کهف از نشانه های عجیب و غریب ماست؟؟!! اینکه چیزی نیست بابا ؛ هنوز کجاهاش را دیدی؟؟؟!!! ، بیا بالاتر تا چیزهای عجیب و غریب تر نشونت بدم….
ببخشید خدایا ، یعنی چی عاخه؟؟؟!!! چند نفر آدم را بلند کردی و بردی به چندین سال بعد ، حالا میای میگی اینکه هنوز چیزی نیست… ، این برای ذهن من خیلی چیز بزرگیه ، یعنی چی که میگی اینکه هنوز چیزی نیست؟؟؟!!!
شاید خدا میخواهد قدرتش را به رخ ما بکشید و طعمِ شیرینِ معنایِ الله اکبر را به گونه ای دیگر به ما تعلیم دهد…
الله اکبر
اینکه ترجمه این عبارت را “خدا بزرگ است” بدانیم ، حق مطلب ادا نمیشود زیرا که این ترجمه اشتباه است و ترجمه صحیح ؛ “خدا بزرگتر است” می باشد
خب حالا مساله این است که بزرگتر از چی؟؟؟
خب مشخص است دیگر ، بزرگتر از هر چه که در اندیشه تو باشد…
باشد که با تمام وجود ، درک کنیم قدرتِ الله اکبر را…
الله اکبر عبارتی است از دو کلمه و نه حرف که همچون رمز ورودی عمل میکند برای ورود به عالمی والاتر مخصوصا که عبارت اول آن که حاوی بالاترین ارتعاشات است زیرا که…
وَ کَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا
و کلمه الله برتر و عالی تر است
[سوره توبه ، آیه 40]
باشد که خداوندی که برگی بدون اذن او به زمین نمی افتد و تمامی توفیقاتِ ما به دست اوست ، این اذن و توفیق را به ما عطا کند تا از طریق تارهایِ صوتیِ حنجره مان ، نوازنده این ارتعاش مقدس و شفابخش شویم تا به برکتِ تکرار و تکرار و تکرارِ این نام مقدس ، با عالمی والاتر هم ارتعاش شویم زیرا که وَ کَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا…
الله الله الله…
و به برکت این واژه مقدس “الْعُلْیا” که به معنای عالی تر است ، این دعایِ زیبایِ امام حسین علیه السلام در دعای عرفه ؛ حُسنِ ختامی بر این نوشته باشد…
وَ اجعل لی یا إلهی الدرجه العُلیا فی الآخره وَ الأولی
و ای خدای من ، عالی ترین درجه دنیا و آخرت را برای من قرار بده
عالی ترین درجه دنیا و آخرت…
یعنی عالی ترین شغل و ثروت و رابطه و…
یا حق