تغییر شخصیت، جسارت می خواهد
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
استاد عباس منش در این فایل، یکی از مهمترین موانع رشد و موفقیت انسانها را مورد بررسی قرار میدهد: مقاومت در برابر «تغییر» و نداشتن شهامت حرکت.
ایشان تأکید میکنند که انسانها ذاتاً به سختی تن به تغییر میدهند و اغلب اجازه میدهند تا شرایط زندگی، مالی، یا روابط به نهایت خرابی و بحران برسد، سپس به فکر تحول میافتند؛ در حالی که خداوند پیوسته از طریق «نشانهها» با ما سخن میگوید و زمانبندی تغییر را به ما گوشزد میکند.
استاد، داستان شروع یک کسب و کار (کلوپ بازیهای کامپیوتری) در سنین نوجوانی را بازگو میکنند. در آن زمان، این کسبوکار درآمدی بسیار عالی داشت، اما استاد توانستند با توجه به پیغام نشانه ها، آینده و روند نهایی آن کار را ببینند. نشانهها آشکار بود: کاهش تدریجی درآمد، اشباع بازار، و مهمتر از همه، عدم افزودن به ظرفیتها، توانمندیها، و رشد درونی ایشان. ایشان به این نتیجه رسیدند که ادامه دادن این روند، صرفاً منجر به رکود مطلق در ده سال آینده خواهد شد. این درک عمیق، شهامت ترک کردن شغلی به ظاهر موفق و شروع دوباره از صفر در بندرعباس را به ایشان داد.
نقطۀ مقابل، دوست و همکار ایشان، به دلیل عدم درک نشانهها و نداشتن شهامت تغییر، دقیقاً در همان مغازه و همان کار ماند. بیست سال بعد، در حالی که استاد عباسمنش با استقبال از تغییرات پی در پی، به فردی با شخصیت رشد یافته تبدیل شده بودند و موفقیت قابل توجه در تمام جنبه ها دست یافته بودند، دوستشان با درآمدی ناچیز، نارضایتی مطلق، و در جستجوی یک کار کارمندی حداقلی مانده بود. او به دلیل ترس، نگرانی از آینده، و بیایمانی، فرصت تحول را از دست داده و دچار رکود مطلق شده بود.
آگاهی های این فایل درسهای زیادی برای ما دارد. درسهایی درباره:
- شهامت ترک کردن وضعیت خوب امروز برای ساختن آیندۀ عالی تر و استفاده بیشتر از توانایی های درونی
- ضرورت توجه به نشانهها قبل از وقوع بحران: زندگی و جهان هستی پیوسته از طریق «نشانهها» با ما صحبت میکنند. این نشانهها، زنگهای خطر الهی هستند که نباید آنها را نادیده گرفت.
- نشانه های تغییر در حوزۀ مالی و کسبوکار: اگر درآمد شما هر روز کمرنگتر میشود، مشتریانتان کمتر میشوند، یا توان مالیتان در حال کاهش است، نباید بپذیرید که این شرایط «طبیعی» یا ناشی از «رکود اقتصادی» است. این نشانه، حکم میکند که باید سیستم کاری خود را بهروز کنید؛ شاید با مدرن کردن، گسترش دادن، اینترنتی کردن کسبوکار، یا بهبود برخورد با مشتری. آنهایی که زودتر به پیشواز تغییر میروند، حتی در سختترین شرایط اقتصادی، درآمدهای عالی کسب میکنند.
- نشانه های تغییر در حوزۀ روابط (زناشویی، فرزندان): اگر شدت بحثها و درگیریها (مثلاً از ماهی یک بار به هفتگی یا روزانه) در حال افزایش است، این یک نشانه بسیار جدی است. قبل از آنکه روابط به نقطۀ ناتوانی و چارهناپذیری برسد، باید در رفتارها، باورها، و حرکتهای خود تغییر ایجاد کنید.
تغییر، یک اصل دائمی و همیشگی است: ما باید هر روز این سؤال را از خود بپرسیم: «امروز چه کاری کنم که بهتر از دیروز باشم؟» در هر شرایطی که هستیم – چه در یک وضع خوب و چه در یک وضعیت ناگوار – امکان بهتر شدن وجود دارد. اگر شرایط عالی است، با تغییر در باورها و طرز فکر، میتوان آن را عالیتر کرد. اگر شرایط بد است، نباید تسلیم شد؛ حتی در ناتوانی مطلق نیز با ایمان و باور به خداوند، میتوان تغییرات بزرگ را آغاز کرد. مهم این است که آمادگی تغییر در تمام جنبههای زندگی را داشته باشیم تا با جریان جهان همسو شویم.
آگاهی های دوره روانشناسی ثروت 1، با منطق های قوی، اهرم رنج و لذت در ذهن شما را درباره تغییر، اصلاح می کند و با ایجاد باورهای قدرتمندکننده به شما کمک می کند به جای فرار از تغییرات لازم، با آغوش باز پذیرای آنها بشوید و میوه استقبال از این تغییرات را به صورت پایدار در زندگی خود بچینید و هر غیرممکن امروز را تبدیل به تجربه ای عالی در آینده کنید.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD156MB13 دقیقه
- فایل صوتی تغییر شخصیت، جسارت می خواهد12MB13 دقیقه














به نام خدای مهربان
سلام و درود و احترام
روز پنجم/ تغییر شخصیت، جسارت می خواهد
میخواستم فلاش بک بزنم به گذشتم و باز هم به خودم احساس گناه بدم بابت حرکت هایی که قبلا انجام دادم و اشتباهات و خطاهایی که داشتم ،، ولی الان که این فایل رو گوش دادم متوجه شدم که اتفاقا خیلی هم خوب شد که اون کار ها رو انجام دادم اون موقع ,,چون اونا باعث شدن من به شخصیت در ب و داغونم پی ببرم و اون مشکلاتی که باهاشون اون موقع مواجه شدم داشتن من رو رشد میدادن و اتفاقا از وقتی برگشتم شهرستان توی دام افتادم و درگیر این محیط شدم و افکار جامعه ی اینجا روم اثر گذاشتن !!
باز خوبه من یه حرکت هایی توی زندگیم زدم که از نظر خودم برام جای افتخار داره،، مثلا توی بحث ورزش که قبلا راجبش صحبت کردم به خودم افتخار میکنم بابت موفقیت هایی که کسب کردم …
ولی ازونجایی که خیلی توی مغزم کردن ورزش نون و اب نمیشه این باوره کارو برام سخت کرده …
ما خودمون مرغداری داریم که ارثیه ی پدری هستش و من اون جا رو سال هاست رها کردم ،، چون نه علاقه ای بهش دارم و نه چیز جدیدی برای یاد گرفتن اونجا وجود داره ،، که داستانش قبلا گفتم که مهاجرت کرده بودم به تهران ولی خب برگشتم عقب !! حالا اینو دیگه راجبش صحبت نکنم..
و چقدر من از طرف فک و فامیل ها مسخره شدم که این اوسکول شده مرغداریشون رو ول کرده رفته سراغ ورزش !!! ولی من الان توی ورزش این همه موفقیت کسب کردم و اونا کجان ؟؟!! من کلی تجربه از بحث ورزش دارم ،، از کار کردن با معتادان،، از کار کردن با سالمندان،، از کار کردن توی باشگاه ،، از داوری مسابقات … کلی با ادم های مختلف اشنا شدم ،،
کلی تجربه از تغییر شغل های مختلف دارم و ازون ها گذر کردم یه جورایی ..
کلی تجربه از کار کردن با اسنپ دارم که دیدم اسنپ خیلی برام بچه بازی شده و از توی گوشیم پاکش کردم و خیلی بهش عادت کرده بودم ،، مثلا هر بار میخواستم از شهرم خارج بشم و برم یه شهر دیگه یا یه استان دیگه ،، اول اسنپ رو میزدم ببینم مسافر هست یا نه ،، بعد اگه مسافر گیرم نمیومد من سفرم رو کنسل میکردم و این خودش به اعتماد به نفس من ضربه میزنه که مثلا من اون موقع دوست داشتم برم یه سفر بین شهری یا بین استانی و چون مسافر برام نبود اون سفر رو کنسل میکردم و اون تجربه رو از خودم دریغ میکردم.. از اون ور اگر مسافر هم گیزم میومد همش توی ماشین نگران این بودم نکنه خوابم ببره و خب وقتی مسافر داشته باشی همش نگرانی داره چون دیگه عملا اون وقت نمیشه ماشینت رو بزنی کنار جاده و استراحت کنی و بخوابی !!!
خلاصه این رو از توی گوشیم حذفش کردم و داره کم کم ذهنم از فضای مسافر کشی خارج میشه.. خوب بودا چیزای زیادی از اسنپ و برخورد با ادم ها یاد گرفتم ولی دیگه خیلی بچه بازی شده بود برام ..
الان به خودم میگم این چه وضعشه ،، مثلا من همینجوری برای خودم سوار ماشینم بشم و برم سفر کوتاه مدت و مثلا بر ترسم غلبه کنم و خب چی میشه من مسافر نداشته باشم .. اصلا چه اشکالی داره مگه،، بدون مسافر این ور و اون ور برم ؟؟!!
بس که این باور کمبود رو توی مغزم کردن ،، که خرج نکن ،، پول نیست،، کار سخته ووو ورزش نون و اب نمیشه ،، بچسب به مرغداریتون ،،
یعنی خیلی از ترس هایی که من دارم توی بحث باور کمبود پول و بحث احساس لیاقت هستش ،، بعد بعضی وقت ها به خودم میگم پسرررر نکنه همه ی ترس هام بی پایه و اساسن و توهمن و فقط به خاطر ورودی های منفی ذهنم ،، شکل گرفتن !!!
مثلا خیلی از ترس هایی که در زمینه ی کار نیست و پول نیست و درامد نیست و زندگی سخته در من ایجاد شده و مانع حرکت کردن من شده ،، همش انگار توهمه و ساخته ذهن اطرافیانیه که باهاشون معاشزت داشتم و اونا هم این ترس ها رو مثل میخ طویله کردن توی مغز من !!!
ولی اون ادم هایی که این حرف ها رو به من زدن الان کجان ؟؟!! همون کار قبلی رو توی همون جای قبلی،، دارن با مشقت انجام میدن !!!
من الان مهارتم در بحث ورزش رو هر جا دلم بخواد میتونم با خودم جابه جاش کنم … مثلا یه مدت کرمانشاه کار کردم و چقدر تجربه ها داشتم.. بزای فاز مسابقات دعوتم میکنن بزای داوری به شهرهای دیگه و من عاشق اینم که هم سفر کنم و هم کار مورد علاقم رو انجام بدم ..
هنوز خیلی ترس ها دارم که باید برشون غلبه کنم.. مثلا از تهران رفتم ترس دارم که باید همینجوری برم سوار ماشینم شم و راه بیوفتم برم توی دلش و نگرانیم ها رو راجب پول کنار بذارم و به خودم این اجازه رو بدم تا وجودم تجربیات جدید رو به دست بیاره ،، گفتم قبلا چون از اسنپ استفاده میکردم ،، همش منتظر میموندم شاید مسافر گیرم بیاد و اگر مسافر نبود من اون تجربه رو از خودم دریغ میکردم !!
بعدش خدا رو شکر خود اسنپ نمیدونم به چه دلیلی سفرهای بین استانی رو برام غیر فعال کردش ،، چون امتیازم هم بالا بود.. و من هم گفتم این یه نشونش بزای من که دیگه اقاااا این داستان اسنپ رو بیخیال شو و بعدش توی اپلیکشن پیام زدم گفتم من میخوام قطع همکاری کنم و دیگه باهاتون کار نمیکنم !! وبعدش اسنپ رو از توی گوشیم حذف کردم و گفتمممممم اخیششششش راحت شدم !!! چون خیلی بهش چسبیده بودم ،، چون هیچ جا نمیرفتم و لذت سفر رو از خودم دریغ میکردم چون میگفتم واسا شاید مسافر گیرم بیاد !!!
الان دیگه راحتم و این برای من یه تغییر به حساب میاد ..
(( نکته : نمیخوام خدایی ناکرده بگم اسنپ بده و تبلیغات منفی انجام بدم ،، چون بالاخره یه مدت زیادی باهاش کار کرده بودم،، میخوام بگم من متوجه شدم که دیگه من نباید اینجا کار کنم ))
خلاصه اقا گذشته و خطا ها واشتباهاتی که در گذشته انجام دادم رو باید بیخیال شم و فراموش کنم وبه خودم بگم فدای سرم ،، باید به خودم بگم اتفاقا خیلی هم خوب شد چون چیزای جدید یاد گرفتم ،، و به خودم بگم هیچ وقت دیر نیست و من از همین الان میتونم تغییرات رو شروع کنم ..
و اهرم و رنج و لذت رو چند روزه تنظیم کردم و دارم یوگا و زبان تمرین میکنم و البته با رعایت قانون تکامل ،، و یه کانال یوتیوب هم دارم که دارم روش کار میکنم که البته در موزد ورزش نیست که قبلا راجبش حرف زدم و خیلی این ایده م رو دوسش دارم ..
خب حالا من اگر ده سال یا بیست سال همینجوری قدم به قدم و اهسته اهسته پیش بزم و یوگا تمرین کنم و زبان انگلیسی کار کنم و روی کانال یوتیوبم کار کنم ،، وااااوووو من چقدر میتونم بدون عجله کردن پیشرقت کنم !!!
فقط میمونه ترسم از تهران رفتن که اونم باید تکاملی انجامش بدم و برش غلبه کنم اروم اروم ..
به نظرم به نسبت یه سری از ادم های اطرافم تغییرات خوبی رو در خودم ایجاد کردم و خب هنوزم خیلی باید روی خودم کار کنم …
خب اینم از رد پای کن از گام پنجم،، خدایا کمکم کن گام ها رو تا انتها بردارم.
خدایا شکرت
سلام
این فایل داره خیلی چیزارو یادم میاره..
من مدت ها حدود ۱۰ سال یه شغل داشتم که توی این شغله تا یه حدی چیزایی رو یاد گرفتم ولی یادمه دوره کشف قوانین زندگی رو گوش میدادم که من متوجه شدم باید این مسیر شغلی رو عوض کنم واینجا دارم عمرم رو هدر میدم .. بعدش خب با دوره ی کشف قوانین من تونستم شهامت مهاجرت پیدا کنم… خب من یادمه اون موقع مهاجرت کردم و رفتم تهران… اون موقع دست و بالم پره پول بود یعنی توی شرایط خوبی تغییر کردم.. و خب توی تهران من کلی چیز یاد گرفتم و تجربه ها کسب کردم.. توی مترو کار کردم.. توی رستوران و فست فود کار کردم.. توی فروشگاه پوشاک زنانه کار کردم.. توی خوابگاه کار کردم.. کار برق کشی ساختمون کردم.. توی جوارب بافی کار کردم..
کم کم داشتم وارد رابطه ی عاطفی میشدم.. خلاصه کلی شغل عوض کردم و کلی چیز یاد گرفتم ولی خب اونجا بعد از مدتی نتونستم ذهنم رو کنترل کنم و ذهنم خیلی به هم ریخت و برگشتم شهرستان و کار اروم اروم سخت شد برای من.. اون شغل قبلی رو که رها کزده بودم خب از دستش دادم یعنی یه جورایی تا حدودی پل های پشت سرم خراب شده بود… نزدیک ۲ سال بیکار شدم و افسرده و البته داشتم تمرین میکردم در حوزه ی علایقم یعنی یوگا ولی خب توی محیط بسته ی شهرستان و با مخالفت های شدید خونواده و تمسخر های بقیه …و خب توی مسابقات شرکت کردم و مقام و اینا اوردم و مدرک مربیگریم رو گرفتم.. از یه سری چیزا تقریبا پر شدم.. مهاجرتم باعث شده بود خیلی بزرگتر بشم و ترس هام ریخته بود و شجاع تر شده بودم.. سر زبونم باز شده بود از بس که با ادمای مختلف حرف میزدم و چیز یاد میگرفتم..ولی با برگشتم کم کم یادم رفت .. عادت کردم به همون شرایط قبلی و فضای قبلی وادمای قبلی … پولام رو کامل از دست دادم منی که خیلی اوضاع خیلی خوب مالی داشتم اون موقع . این دوره هایی هم که خریدم تماما مال اون موقعس یعنی با پول اون موقع خریدم. پشتم رو خیلیا خالی کردن .. همونایی که روشون حساب از کرده بودم که شاید یه روزی دستم رو بگیرن و حمایتم کنن همشون پشتم رو خالی کردن و اروم اروم تقریبا همه چیزم رو از دست دادم… الانم از صفر شروع کردم و دارم کارگری میکنم و البته یه خودرو هم دارم که بازم اینم مربوط به اون موقع ها میشه یعنی با پوا اون موقعم خریدم.. میخوام بگم برگشتنم چیزی به من اضافه نکرد.. . و ارام ارام میخوام اوضاع رو بهبود بدم..
ولی چیزی که باعث یکسری از تصمیمات عجولانه و احساسی در زندگی من شد دو تا فاکتور بود ..
یک) درک نکردن اصول کسب و کار شخصی و درک نکردن قانون تکامل باعث شد مدت زیادی افسرده بشم و خیلی از داراییم رو از دست بدم وشرایط خیلی سختی رو بگذرونم..
یعنی من به جای اینکه از زندگیم لذت ببرم میخواستم زودتر ثروتمند شم …که البته قبلا خیلی توضیح دادم که چه اتفاقاتی برام افتاد… مسیر رشدم رو برای خودم پر از سختی و گرفتاری کردم..
دو ) اینکه به خاطر یه سری تضاد نتونستم ذهنم رو کنترل کنم و برگشتم سر خونه ی اول !! همون ترس های قبلی !! همون بی ایمانی های قبلی !!! همون حرکت نکردن های قبلی !!! چون اجازه دادم دیگران ذهنم رو کنترل و رهبری کنن و من ارام ارام یادم رفت !!! و عادت کردم به اوضاع قبلی..
ولی این فایل داره یه سری چیزا رو یادم میاره که من هر روز و هر روز باید در پی تغییر یک بخشی از زندگیم باشم.. مهارت هام رو بیشتر کنم. و ترس هام رو کمتر کنم.. هر روز و هر روز باید در رفتارم تغییر ایجاد کنم.. در روابطم تغییر ایجاد کنم و اجازه ندم به راحتی دیگران برای من تصمیم بگیرن..
بنابراین باید از پایه روی خودم کار کنم و اهرم رنج و لذت رو در ذهنم در جای درستش قرار بدم.. تا به من قدرت دوباره حرکت کردن بده..
سلام
💥 پنجمین روز تحول من کامنت دوم
بعضی وقت ها یه سری ایراد ها و باگ ها تو مغزمه هر چی زور میزنم نمیتونم هندلش کنم تو مغزم بعد میبینم مثلا یکی از فایل های رایگان کاملا راجب این موضوع توضیح داده و البتع تا زمانی هم که ننویسیش هیچ فایده ای نداره.
مثلا بعضی وقتها هی با خودم تو مغزم جنجال دازم با بقیه… بعد به خودم میگم واسا ببینم چرا اینقدر دارم خودخوری میکنم؟
اگر کسی حرفی زد، کسی با من کاری داشت اونوقت مت باید بتونم جواب قانع کننده بهش بدم دلیلی نداری که الکی بخوام الان برای چیزی شاید هی اتفاق نیوفته خودخوری کنن که… اصن چرا من هی فکر میکنم بقیه با من ممانعت میکنن؟؟؟
اصن چرا هی فکر میکنم دارم قضاوت میشم؟
اصن چرا خودم رو هیییی دارم قضاوت میکنم به خاطر تجارب قبلیم؟
یجورایی احساس گناه نیست اینا؟؟؟!!!!!!!
شاید کسی با من کاری نداره و اینا همش تو ذهن خودمه !!!!!
اینا همش عوامل بیرونیه…
اینا همش خودخوریه الکیه…
بعد مثثلا میبینی با خودم حرف میزنم یا یه فایل رایگان میبینم بعد تو مغزم هندل میشه و بعد اون خودخوری کمتر میشه…
درواقع یکسری از اتفاقات ناجالب زندگی ما یجورایی برمیگرده به اون خودخواری های الکی، به اون قضاوت های الکی، به اون گیر دادن های الکی، به اون اثبات کردن خودت به دیگران و با این کار به خودت و جهان اطرافت صدمه وارد میکنی…
و هی که مینویسی و هی که مینویسی و هی که مینویسی میبینی اینا همش تو ذهن خودته… از قبلم تو ذهنت بوده ها و تو ازش خبر نداشتی… و لی اون زیر هستش…
و هر چقدر که بیشتر مینویسی به یکسری علف های سخت جون تر میرسی.
سلام..
💥پنجمین روز تحول من
🏃♂️🏃♂️🏃♂️🏃♂️🏃♂️🏃♂️🏃♂️🏃♂️🏃♂️🏃♂️
یه برنامه گذاشتم قدم به قدم برای نوشتن سفرنامه، و هر روز صبح دارم یه کلیپ انگیزشی گوش میدم ک انرژی داشته باشم برای بهتر شدن..ک بتوتم ایده های فراموش شدم را دوباره با توکل بر خدا دنبال کنم.
در مورد تغییر خب منم قبلا اون شغل عوض کردنا و نمیدونم اون تجربیات مختلف رو تو این مدت ک تو سایتم زیاد تجربه کردم. زیاد سفر کردم. ارررره زیادم شکست خوردم. ولی درس های زیادی به من داده از شناخت خودم….از اینکه اقا هر چیزی باید پله پله طی بشه. از اینکه از بقیه توقع نداشته باش. از اینکه بازم شروع کنم حالا شکستم خوردم ولی اونا شکسست نیست اونا خود شناسییه که اونا به خاطر باورهای غلطم بوده. اونا به خاطر عوامل بیرونی بوده. بازم باید شروع کنم و دست از توجیح بردارم ک به بقیه کاری نداشته باشم ک دنبال اثبات خودم به بقیه نباشم وووو
یه برنامه ورزشی گذاشتم هر روز صبح دارم قدم به قدم ورزش میکنم تا حالم خوب شه…
و اینکه برنامه نوشتن سفرنامه رو هم قدم به قدم کامل کنم تا هدایت بشم.
مخصوصا بزرگترین ضربه ها رو از کمال گرایی خوردم.
موضوع ادا دراوردن نیست. موضوع تغییر نگرش به این مدل زندگی پر از محدودیته..
سلام..
همیشه باید تغییر کرد..همیشه باید به فکر بهبود باشیم..بهبود در روابط در درامد در شغل در زندگی در رفتار ..بهبود شخصیت..
با حرکت به سوی ترس ها..
درود..
بعد از چندین سال مدفون شدنم زیر هزاران تن باور غلط با شبانه روز گوش دادن فایل های استاد تازه متوجه شدم چ بلایی سرم اومده ..یعنی تازه به این نتیجه رسیدم باید چیزای جدید یاد بگیرم..تازه متوجه شدم باور منجر به عملکرد میشه..اصن نمیدونستم باور چیه از بس مغزم ارور داشت..هنوزم یه چیزایی تو مغزم ایراد داره ک خیلی نمیذاره حرکت کنم..
ازین به بعد تصمیم میگیریم بیشتر کامنت بذارم و هر روز قران بخونم و البته چند وقتیه ورزش میکنم باید یه تصمیماتی بگیرم کلاس زبان هم برم..
من تازه متوجه شدم وقتی استاد میگه ((نپیذیر همینی که هست)) یعنی چی..
همین یه جمله کلی زمان برده درکش برام….
مثلا قبلا فکر میکردم وقتی میگه وضعیت الانتو باور نکن یعنی بیرون یه توهمه من باید این توهمو فکر کنم عوضش کنم درین حد..
درود..
همیشه باید تغییر کرد…همیشه باید ذهن رو به روز کرد..من کلی دوره خریدم..و دارم اروم اروم رو خودم کار میکنم..به جاهای مختلف سفر میکنم و تجاربم رو زیاد میکنم..باورهارو باید همیشه تغییر داد..چالش ها رو باید تجربه کرد..افکار قدیمی و مسموم رو باید دور ریخت..دلار و تحریم و ترامپ و چشم زخم و استخاره و ….خیلی چرته واقعا..
چطوره که وقتی بچه بودیم همه چی برامون ممکن بود وقتی اروم اروم بزرگتر شدیم باور کردیم که اره دولت نمیذاره رشد کنیم..عه این ترامپ اگه تحریم هارو برداره چه شود..عه زمااان شاه همه چی خوب بودا…
عهههه اینقدر لباسای خوشگل تن بچت نکن چشم میخوره ها..سپر ماشینتو با خون گوسفند رنگ کن تا چشمت نزنن..
خیلی مسخرس واقعا…انگار برگی در بادیم..
که هرکی ازونور خواست کنترل زندگیمونو به دست بگیره..
اروم اروم یادمون رفت خدا رو…
اروم اروم ترامپو دلارو برگه های کاغذ جای خدا رو گرفتن…
اروم اروم توانایی هامون یادمون رفت و ترس ها حاکم شدن..
اروم اروم گندیده شدیم..
تا یه عمر فکر میکردم چون تو دسته های عزاداری شرکت نمیکنم خدا دوسم نداره و من گناه کارم(( ولی خوشم میا همون موقع هم شرکت نکردما ??))……
درود..
دوست عزیز هر کسب و کاری داره گسترش پیدا میکنه فرقی نمیکنه اون کسب و کار چی باشه..مهم اینه که بهش علاقه داشته باشی و سعی کنی با ایده ها و راهکارهای جدید اونرو به روز کنی..اگر استاد عباس منش اون گیم نت رو رها کردن واسه این بود که احساس میکردن اون شغل چیزی به تجاربشون اضافه نمیکنه..وگرنه فرقی نمیکنه میتونستن با ایده ها و راهکارهای جدید همون گیم نتشون رو گسترش بدن ولی چیزی بهشون اضافه نمیشد..
یا اون دوستشون میتونست با تغییر نگرشس و باورهاش راهکارهای جدیدی پیدا کنه..
نه با رفتن به شهر دیگه..
مثلا اگر استاد عباس منش در همون شهرستان خودش اگر متوجه میشد که با تغییر باورهاش می تونه پیشرفت کنه یا مثلا بسته روانشناسی ثروت رو میداشت هیچوقت به اون سختی بندر عباس هدایت نمیشدن و شاید خیلی خیلی راحت تر با سرمایه بالاتر مثلا به تهران هدایت میشدن..
موضوع کسب تجربس..
موضوع بالا رفتن عزت نفسه..
وگرنه هر کسب و کاریو میشه با داشتن علاقه گسترشش داد و انلاینش کرد..
مثلا شما میتونی با تغییر باورهات کسب و کارت رو آنلاین کنی و بهترین کارمندان رو استخدام کنی و خودت در سفر باشی و تجربه کنی..
خیلی کارا میشه کرد مهم علاقس..