تغییر شخصیت، جسارت می خواهد - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1813 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رضا دهنوی گفته:
    مدت عضویت: 2914 روز

    درود..

    همیشه باید تغییر کرد…همیشه باید ذهن رو به روز کرد..من کلی دوره خریدم..و دارم اروم اروم رو خودم کار میکنم..به جاهای مختلف سفر میکنم و تجاربم رو زیاد میکنم..باورهارو باید همیشه تغییر داد..چالش ها رو باید تجربه کرد..افکار قدیمی و مسموم رو باید دور ریخت..دلار و تحریم و ترامپ و چشم زخم و استخاره و ….خیلی چرته واقعا..

    چطوره که وقتی بچه بودیم همه چی برامون ممکن بود وقتی اروم اروم بزرگتر شدیم باور کردیم که اره دولت نمیذاره رشد کنیم..عه این ترامپ اگه تحریم هارو برداره چه شود..عه زمااان شاه همه چی خوب بودا…

    عهههه اینقدر لباسای خوشگل تن بچت نکن چشم میخوره ها..سپر ماشینتو با خون گوسفند رنگ کن تا چشمت نزنن..

    خیلی مسخرس واقعا…انگار برگی در بادیم..

    که هرکی ازونور خواست کنترل زندگیمونو به دست بگیره..

    اروم اروم یادمون رفت خدا رو…

    اروم اروم ترامپو دلارو برگه های کاغذ جای خدا رو گرفتن…

    اروم اروم توانایی هامون یادمون رفت و ترس ها حاکم شدن..

    اروم اروم گندیده شدیم..

    تا یه عمر فکر میکردم چون تو دسته های عزاداری شرکت نمیکنم خدا دوسم نداره و من گناه کارم(( ولی خوشم میا همون موقع هم شرکت نکردما ??))……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    پریسا سلیم گفته:
    مدت عضویت: 4141 روز

    به نام خدا

    سلام میکنم به تمامی همسفران عزیزم

    پنجمین روزازسفرمن

    ازخیلی وقت پیش بایدتغییرمیکردم امابی ایمانی باعث شداینکاررونکنم اماالان میدونم اگه تغییرنکنم مخصوصادرزمینه ی باورهام ده سال دیگه که هیچی یکسال دیگه به شرایط خیلی خیلی سختی برمیخورم

    این عدم تغییرباعث شدکه من در4 سال گذشته درجابزنم والبته هرروزشرایطم خیلی بدتربشه وبارهاخیلی سخت شکست بخورم

    امامن تصمیمم روگرفتم

    ازروزی که این سفرروشروع کردم این تصمیم روگرفتم وخداروشکر5 روزاست که متعهدم

    بایدتغییربدم این باورهایی که میدونم ازاینجابه بعدزندگیم شرایطم روبدتروبدترمیکنن

    مگه من خالق زندگی خودم نیستم پس چرااین روندروادامه بدم وقتی اگاهم به نتیجه اش

    ایمانم روقوی میکنم، توکلم روهرروزبیشترمیکنم، بااهرم رنج ولذت انگیزه وشوروشوقم روبیشترمیکنم وباهمه ی وجودوامیدویقین به سمت ساختن زندگی زیبام حرکت میکنم وهمواره تمام تلاشم رومیکنم که تسلیم خداوندباشم والهامتش رادریافت کنم وبه نجواهای شیطانی بهاندهم

    خدایاشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    زهره بانو گفته:
    مدت عضویت: 2785 روز

    به نام پرودگاریکتا

    سلام به همه ی دوستان عزیزم???

    پنجمین برگ سفرنامه ی زهره ی عزیز?

    1-کسب درآمدم

    باور به اینکه میتونم با ساعت کاری کمتر و خسته نشدن از کار و لذت بردن از کارم درآمد بیشتری کسب کنم.

    باور به اینکه خداوند بیشتر ازخودم میخواد که من راحتتر و سریعتر و بالذت بیشتر پول دربیاورم.

    باور به اینکه ثروت در حال سرازیر شدن به سمت منه و تنها باید ظرف وجودمو بزرگتر کنم.

    باور به اینکه من توانایی های زیادی برای کسب ثروت دارم و کم کم در مسیر تغییرم توسط خدای درونم بهم گفته میشه.

    2-ذهنیتم در مورد ازدواج و پسرها

    باور به اینکه ازدواج موفق هم وجود داره.

    باور به اینکه پسرهای زیادی هستند که دوستدار زندگی مشترک و آرامش زندگی مشترک هستند.

    باور فراوانی موردهایی با معیارهای من.

    ???????????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    نیلوفر فولادی گفته:
    مدت عضویت: 3592 روز

    به نام خداوندمهربانم

    استادعزیزم سلام

    خانم شایسته عزیزم سلام

    اعضای خانواده بی نظیرم سلام

    ???

    پنجمین روزسفر:

    وقتی به گذشته م نگاه می کنم می بینم من هم جزو اون دسته افرادی بودم که بعدازسخت شدن شرایط به فکرتغییر می افتادم. وبارهاوبارهااین اتفاق برام افتاد، وبعدازتجربه روزهای خیلی سخت دست به تغییراتی دروجودخودم زدم…اماخوشبختانه تغییرمیکردم.

    احساس می کنم الان به لطف هدایت پروردگارم وآموزش های استادعزیزم وبودن توی این مسیرباشکوه، هرروز وهرلحظه آگاهیام بیشترمیشه وخیلی دارم بهترازگذشته عمل می کنم.?? اصلا همین که الان اینجام، توی این سایت الهی ودارم این آگاهی های ناب رو هرروز دریافت می کنم، یعنی اینکه یک روز باتمام وجودم خواستم تغییرکنم ومثل اکثر مردم نباشم.?

    .

    این اواخرهم به تضادهای خیلی شدیدی برخوردم وبرای روزهایی خودمو باختم. ولی خیلی خیلی خوشحالم که خیلی سریع ترازگذشته تونستم دوباره بلندبشم وادامه بدم وحال خودمو خوب کنم. وتونستم موهبت هایی که تودل این تضادبود روببینم وتشخیص بدم درچه جنبه هایی باید تغییرکنم….درحالی که اگرهمین اتفاق پنج شیش سال پیش افتاده بودماه ها وماه هامنو افسرده میکردوتوان هرفکروحرکتی رو ازمن میگرفت!

    این روزهاحضور خداروبیشترحس می کنم. واین تضادبه من فهموند بزرگترین تغییری که بایدبکنم اینه که به صورت جدی روی باورام کارکنم، نه اینکه هرازگاهی وهروقت حوصلشو داشتم.

    این موضوع که( خداوندهرلحظه بامنه وازمن مشتاق تره که من پیشرفت کنم توی همه ابعادزندگیم، وهرلحظه داره منو هدایت وحمایت می کنه) رو نه به عنوان یه حرف قشنگ یایک جمله تأکیدی آرامش بخش یاجمله ای که گاهی به خودم بگم تاانرژی بگیرم، بلکه به عنوان یک “حقیقت” با بندبندوجودم باورکنم.

    من توی شغلم نیازبه ایجادتغییراتی دارم که مدتهاست بهم گفته شده ولی پشت گوش انداختم.

    درمورد روابط اوضاعم خیلی خوبه وروابط خوبی باهمه دارم. ولی میخوام بازم عالی تروعالی تر بشه.

    درمورد سلامتی، به جز سردردایی که گهگاهی دچارش میشم خداروشکر هیچ مشکلی هیچ وقت نداشتم وندارم. ولی همینم میخوام برطرف بشه برای همیشه.

    درمورد مسائل مالی باورام خیلی مشکل داره که بایدتغییرات وسیعی توی باورام ایجادکنم.

    درمورد موفقیت های فردی، خودمو خیلی آدم موفقی میدونم توی کارم، خیلی خیلی زیاد.امابازم میخوام عالی تروعالی ترباشم.

    ودرمورد ارتباطم باخداوند، همونطورکه گفتم این روزا دارم به شدت روی خودم کارمی کنم ورابطه مو عالیتر وصمیمی ترمی کنم باپروردگارم.???

    اما همه این تغییرات به نظر من باایجاداین باورکه( خداوندعاشق منه وهرلحظه بامنه وازمشتاق تره که من توی همه جنبه های زندگیم پیشرفت کنم وهرلحظه داره منوهدایت وحمایت می کنه)، خیلی خیلی راحت اتفاق می افته. من وقتی بتونم به این جمله باذره ذره وجودم ایمان بیارم وهرروز تقویتش کنم دیگه همه چیزحله!?

    درپناه خدای مهربان باشیم هممون…آمین

    ???

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    هادی سهامی گفته:
    مدت عضویت: 4146 روز

    به نام خدای قوانین تغییرناپذیر

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و خانواده عزیزم.

    خیلی خوشحالم که همراه سفر زیبا کنار دوستان خوبی هستم.

    چه فایل زیبا و آگاهی دهنده ای .

    اول تجربه زیبای خودم از الهامات درونی و نشانه ها رو براتون بگم:

    این روزا خیلی دارم روی باورهای توحیدیم کار میکنم، کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم رو دارم با تمام وجودم روش کار میکنم

    فایل های استاد و سفرنامه رو مرتب گوش میکنم و مراقبم ولی از یه چیز غافل بودم و اون قرآن هستش.

    امروز توی محل کارم یه بخشنامه اومد در مورد جشنواره حفظ و مفاهیم قرآن جز سی . البته جز های دیگه هم بود. من چون قبلا مقداری از جز سی رو حفظ بودم ، توی این جشنواره شرکت کردم.

    ولی قسمت مهم کار اینه که من تا این خبر رو به من دادن،فهمیدم این همون نشانه خداست که میگه روی قرآن کار کن و بخونش ، قوانین توی قرآنه

    و من ایمان دارم که این خدا همیشه نشانه هارو برای من واضح میکنه.

    خیلی تجربه زیبایی بود

    خدایا شکرت . خداجونم شکرت به خاطر مسیر زیبایی که واردش شدم.

    …….؛………….

    استفاده از الهامات درونی برای پیش بینی آینده مون .

    این الهامات درون ، همون خداست که ما از خداییم و این الهامات و درون که ازش همیشه استاد صحبت میکنه ، همین خداست، همین انرژی برتر که مارو طبق باورهامون هدایت میکنه به سمت خواسته هامون.

    کار ما چیه الان؟

    اولا روی باورها و ذهنمون کار کنیم ، و باورهامونو تغییر بدیم که این انرژی برتر که بهش میگیم خدا از طریق الهامات درونیمون مارو هدایت کنه

    یعنی وقتی ما روی باورهامون کار میکنیم ، این الهامات واضح تر میشن

    الهامات درونی همیشه هستن، چه به قانون آگاه باشیم چه نباشیم ولی تفاوتش اینه که اگه آگاهانه روی خودمون کار کنیم این الهامات رو بهتر و واضح تر میبینسم و جراتشو پیدا میکنیم که حرکت کنیم .

    بهش ایمان پیدا میکنیم

    من خودم چند وقتیه ، خیلی به الهامات درونم توجه میکنم و میدونم که منو راهنمایی میکنه منو به سمت خواسته هام طبق باورهام.

    دوستانم تاکیدم روی اینه که این الهامات طبق باورهامون داره کار میکنه. باورهای من هرجوری باشه طبق اون مسیر هدایت میشیم

    پس باید باید باید روی باورهامون کار کنیم اول

    بعد توی مسیر کاریمون ، الهاماتم میاد

    خیلی دوستتون دارم

    آرزوی زیباترین و بهترین الهامات درونی رو براتون خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    فاطمه عشق است گفته:
    مدت عضویت: 2819 روز

    سلامم به هم فرکانسی های عزیزم و استاد عزیزم و خانم شایسته جون

    من دارم این کامنتو یکو نیم شب میزارم پس بامداد همگی بخیرررر

    تغییر باور را به محض برخورد با اولین تضاد بنظرم باید شروع کرد

    من اینقدر دیر اقدام کردم که کار به جایی رسید که دنیا اینکارو با زور برام انجام داد بزارین براتون بگم

    – من در رشته ای تحصیل کردم که بعد یه مدت فهمیدم اصلا بهش علاقه ندارم با دونستن این و گرفتن نمرات پایین و نفهمیدن مطالب و مشروطی و مسخره شدن و تحقیر شدن بازم حاضر به عوض کردن رشتم و گرایشم نشدم بخاطر حرف مردم و مادرم

    – یا در شغلم و محل کارم با اینکه در اون کار مهارتی نداشتم و علاقه هم نداشتم فقط از روی حسادت میخواستم یاد بگیرم و با شرایط سختی که برام پیش میومد و رفتارهای ناشایست و خستگی زیاد که کلا زندگیمو گرفته بود و با چشم گرون برمیگشتم خونه بازم حاضر نشدم تغییر شغل بدم یا محل کارمو عوض کنم البته چند بار اقدام کردم بخاطر باورهای اشتباهم که کار نیست و کار پیدا نمیشه به من که مهارت و سابقه ندارم کار نمیدن ومن رشتم به کارای دیگه نمیخوره و مدرکشونو ندارم و ٫٫٫ کار پیدا نمیشد منم بیخیال میشدم و اگر قدمی برنمیداشتم برای تغییر یجورایی هم پذیرفته بودم شرایط سختو هم نه یجور بلاتکلیفی آزار دهنده بود

    یا در روابطم یک سیکلی که هنوزم ادامه داره سال هاست همیشه جروبحث و دعوا و قهر و جنگ اعصاب دارم هر شب با گریه میخوابیدم

    اما داستان تغییرات من از اینجا شروع میشه :

    من از دوران راهنمایی احساس خلا های زیادی در وجودم پیدا کرده بودم یکی ازخلاهای اصلی که تا امسال هم ادامه داشت این بود که دنیا فقط این روالی که اکثریت پیش گرفتن نیست و شدیدا این حس منو به پوچی رسونده بود همش میگفتم خوب آخرش که چی و من این روال رو دوست ندارم من نمیخوام مثل بقیه زندگی کنم و بعد از مدتی شروع کرم به خواندن کتاب های موفقیت شاید باورتون نشه تاحالا یک دونه رمان هم نخوندم همیشه برای خوندن و یادداشت برداری وتمرین کتاب های موفقیت توسط مادرم مسخره میشدم اما قلبا فقط این کتاب هارو دوست داشتم و شور و شوقی در من ایجاد میکرد که این اواخر کتاب های مثبت اندیشی هم بهشون اضافه شده بود حتی توی تلگرام هم کانالهای موفقیت و مثبت اندیشیم زیاد بود و مطالبشو میخوندم

    اصل داستان من از اینجا شروع میشه که دیگه تحملم تموم شده بود دیگه یجورایی بریده بودم چندین بار تصمیم به خودکشی داشتم ولی در این قضیه خیلی ترسوووو بودمو اینکه همیشه یه امیدی به خدا ته دلم داشتم یک شب بعدکار با همکارم برمیگشتیم خونه که بحث کار و علاقه من و زندگیم شد تا دوازده شب صحبت کردیم باورم نمیشد به جایی رسیدم که بیخیال همه چی شدم و این قضیه جنگیدن برای رسیدن به چیزی فرای این زندگی عادی رو بیخیال شدم

    ولی طبق معمول هر شب بعدکار تو اینترنت دنبال پیداکردن شغل مورد علاقم سایت هارو جستجو میکردم واشک میریختم باتمام وجود طوری شده بود که مادرم گفت اینقدر به خودت سخت نگیر شنیدن این جمله ازش خیلی بعید بود خلاصه در همین حین به سایت یه اقایی برخوردم که یسری توضیحات امیدوار کننده نوشته بود و یه محصول به قیمت شیش میلیون و خورده ای داشت که گفته بود سریع به موفقیت میرسیم حرفاش خیلی گول زننده بود اولش قبل دیدن محصول خیلی امیدوار شدم چشام برق میزد اخر توضیحاتش قیمتو دیدم نا امید شدم یهو، بعد بهش یه پیغام دادم که یجورایی قیمتو خیلی پایین بیاره و کلی توضیح دادم براش توی اکانت تلگرامیش و اینم بگم حس خوبی نداشتم در کل نسبت به محصولش و سایتش ، علامت سایتش یه ادم بود ک به یه چشم تعظیم کرده بود داخل یه مثلث اینو علامت شیطان پرستی من برداشت کردم فرداش اومدم دیدم پیامو خونده جواب نداده بعد کامنت های سایتشو دیدم که نقطه عطف زندگی من شد:))))))))) اثری از یکی از اعضای خانواده صمیمی عباس منش که در کامنتش نوشته بود که این زود رسیدن به خواسته اشتباهه و طبق گفته استاد عباس منش همه چیز قدم به قدم باید بدست بیاد و تکاملش طی بشه دقیق یادم نیست جمله رو ولی کلیتش همین بود خلاصه من بی میل رفتم سرچ کردم اسم استادو وارد سایت شدم درست دوشنبه شب ۲۹ مرداد ماه سال ۹۷ با دیدن همه قسمت های سایتو خوندن کامنت های سایت رفتم سراغ محصولات رایگان و دانلودشون کردم من ازاون شب یه فاطمه دیگه شدم تغییرات به سرعت رخ داد عرض دو ماه فکر کنم

    * از ترک تحصیلی که بخاطر شرایط بدی که داشتم خیلی ناراحت بودم و داشتم دوباره در رشته ای اسون تر که بهش بازم علاقه نداشتم ثبت نام میکردم ((در دانشگاه جدید که رفته بودم برای ثبت نام و کلی دوندگی گفتن ظرفیت این رشته تکمیل نشده و بفرستن برم یه دانشگاه دیگه من گفتم نه باشه پس مهر بیام همین جا ثبت نام کنم مسئول ثبت نام موقع رفتن بهم گفت حتما خیری در این اتفاق هست و به فال نیک بگیرم منم حرفشو تاید کردم حس خوبی هم داشتم ))

    اما بعد آشنایی با سایت دیگه ناراحت نبودم بلکه خوشحالم بودم

    * کلاس در راستا کارم رفته بودم که هیچ علاقه ای بهش نداشتم وبزور برای اثبات خودم رفته بودم انصراف دادم یه هفته ای میشد که شروع شده بود

    * اصلا همچین آرامشی گرفته بودم و حس آزادی و سبکی میکردم شنگول شده بودم :)))))))

    * خیلی تصمیم داشتم استعفا بدم ولی نمیشد در نهایت کارفرمام منو تعدیل کرد که خیلی خوشحال بودم از این موضوع

    * بلافاصله هفته بعدش مصاحبه کاری با علیرضا قیطاسی برای کار در بانک داشتم

    * مادرم با یه استاد موفقیت درتلگرام رو ب روشد که البته خودم براش محصولشو گرفتم ، چون میگفت فایلای استاد و حرفاشو کامنتارو نمیفهمه خیلی سنگینه براش با اینکه من برام خیلی قابل فهم بود تعجب میکردم

    با گوش کردن فایلا کمی زاویه دیدش تغییرکرد واز این بابت خوشحالم

    * با مشکلاتی که برای سلامتی مادرم پیش میومد و میاد هنوزم خودمو نمیباختم و سعی میکردم از قوانین استفاده کنم و نتیجه هم میداد

    * جذب ثروت داشته ام کم ولی تونسته بودم

    * قبل اشنایی با استاد به قول مادرم کافر شده بودم حتی میگفتم قران هم تحریف شده نمیخونم کلا به هیچی و هیچکس اعتقاد نداشتم فقط میگفتم یه خدایی هست که خالق همه چیزه و بهشت و جهنم اونطور که میگن نیست و خدا هم اینطور که تصور میکنند نیست

    حتی کلاس های عرفان طاهری هم رفته بودم یواشکی میرفتم فکرشو بکنید ذره ذره پول جمع میکردم تو ماه یا هفته دقیق یادم نیست وکلاسارو میرفتم اخه مادرم قبول نداشت نمیزاشت برم اینقدر سر این موضوع دعواها پیش اومد کتک ها که نخوردم آخرش خودم به نتیجه رسیدم که درست نیست یسری چیزا در این کلاسها و ادامه ندادم

    * حس حسادت شدیدی که از موفقیت های همکارام و هم سن و سال های خودم داشتم که به شدت روحمو ازار میداد و بارها برای خدا از این حسم مینوشتم و درخواست هدایتشو داشتم با آموزه های استاد خیلیییی کم شده و جاش رو به حس آرامش داده خداروشکررررر دیگه عجله ندارم و احساس عقب موندن از کسای دیگه رو ندارم

    * و٫٫٫

    خلاصه تغییر باورهای من قبل آشنایی با استاد بزور کائنات بود بعد آشنایی آگاهانه است

    از استاد خیلی ممنونم وخدارو صدهزار مرتبه شکر که منو هدایت کرد به مسیر درست مسیر حقیقت مسیر توحید

    برای همه ی اعضا خانواده صمیمی که دارم و استاد آرزوی سلامتی و خوشبختی روز افزون دارم

    در پناه الله یکتا

    شاد باشید

    سلامت باشید

    ثروتمند باشید

    سعادتمند در دنیا وآخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2036 روز

    بنام الله یکتا رب هدایتگرم

    برگ دوم سفرنامه روز5

    همین الان ک شروع کردم ب نوشتن

    ساعت 22:22

    رو نشون داد واین چندمین نشونه ی امروزمه:))

    الهی صدهزار بارشکرت این فایل خییلی عالی بود منو خیلی بفکر فروبرد ک همیشه ب نشانه ها دقت کنم

    و خودمو رشد بدم بهبود بدم

    تا موفق بشم تا بزرگ بشم

    تا گسترش بدم خودم وجهانم و

    و اما آگاهی هایی ک امروز دریافت کردم:

    امروز هدایت شدم ب کامنت عادله ی عزیز همسر سید جان خوشدل

    ک الگوی من هستن و خیلی ایده گرفتم ازشون

    تو کامنتشون ب زمانی از زندگیشون اشاره کردن ک تو خونه پدری شون تو روستا

    تو اتاقشون سریال های زندگی در بهشت وسفر ب دور امریکا رو میدیدن و لذت میبردن

    تجسم میکردن و باور میکردن تحسین میکردن

    وامروز این مناظر زیبا رو دارن خودشون تجربه میکنن

    و همزمان با استاد ایشون با همسرشونم تو سفر هستن قسمت 194سفر ب دور امریکا

    اینا برای من نشونه س چون شرایط منم مث اون موقع ایشونه

    و ی نشونه دیگه ک تو این فایل سفرنامه ک پلی کردم فیلمشو دیدم

    متوجه شدم

    میدونید چی بود؟؟

    واقعا شگفت زده شدم

    اینکه عادله جان تو کامنتش نوسته بود عاشق مزرعه ذرت هست

    ک تو سفرشون همین امروز دیده

    و من هم تو ذهنم تجسم کردم

    و تو این فایل تصویر زمینه استاد

    ی مزرعه ذرت هست

    چقد جالب بود برام این و چقد زیباست

    وکوه های پشت سر استاد هم کوه های زاگرس هست فک کنم

    ک از خونه مون ک نگاه میکنم پیدا هستن ادامه ی این رشته کوه، هر روز میبینمشون

    و اینکه عادله جان درمورد همسرشون گفتن ک چقد خداروشکر میکنن بخاطر وجود نازنینشون

    تو پرانتز نوشته بود

    دقیقا حس کردم این پیام برای منه:

    اینکه من خودمو تغییر دادم شخصیتم و عوض کردم و باورهامو ساختم

    این یعنی منم باید رو خودم کار کنم و ویژگی هایی ک میخوام همسرم داشته باشه در خودم بوجود بیارم

    شخصیتم و تغییر بدم

    و اینکه اشاره کرده بودن همسرشون وقتایی ک کلاس داره کمکش میده غذا درست میکنه و ظرف هارو میشوره

    دقیقا مواردی ک من نوشتم برای ویژگی هایی ک دوسدارم همسرم داشته باشه

    و اینکه خلاصه این کامنت ایسون برای من نشانه بود

    چون خیلی وقت پیش دوسداشتم کامنتی ازش بخونم و دقیقا امروز ک روز5سفرنامه بود هدایت شدم ب کامنتشون

    و خیییلی انرژی گرفتم وایمانم قوی تر شد

    ودر آخر از شما مریم عزیزم سپاسگزارم خیلی دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    Sorur Yaghubi گفته:
    مدت عضویت: 2331 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان

    «ترس» «نگرانی از آینده» و «بی ایمانی» اجازه نمیده به ایجاد تغییر در مسیر

    یعنی شهامت رو از ما میگیره

    باید سعی کنیم ده سال آینده رو ببینیم

    روندی رو که داریم طی میکنیم رو ببینیم

    که اگه وضعیت سخت باشه نچسبیم به باورهای محدود کننده چون ده سال آینده خیلی خیلی سخت تر میشه شرایط

    تا این فشار رو الان احساس کنیم تا بهمون «انرژی» بده برای تغییر و مجبور شیم به تغییر

    چه تمرین خوبی که روند زندگیم رو در نظر بگیریم و ده سال بعد رو هم تجسم کنم ببینم به چه سمتی پیش میره

    اگه ناخوشایند باشه، خودم رو «الان» تغییر بدم نه اون زمان که برام سختتره

    در مورد هر حوزه ای… رابطه.. سلامتی.. ثروت و …

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    پرستو گفته:
    مدت عضویت: 508 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    خداایی که همه چیزم از آن اوست

    سلام و‌احترام به استاد عزیز و خانوم شایسته بزرگوار و دوستانم در سایت

    مطالب و‌آگاهی این فایل تقریبا به سه سال گذشته ی زندگی من مربوط میشه که اصلا حاضر به تغییر نبودم البته نه برای تغییر شغلم بلکه برای تغییر قوانینم در شغلی که هستم و متاسفانه اصرار داشتم که به همون شیوه ادامه بدم که هیچوقت هم‌ موفق نشدم اما بعداز آشنایی با سایت استاد عباسمنش خدارو صدهزار مرتبه به شدت تغییر کردم و مسیری رو که داشتم به اشتباه در شغلم میرفتم تغییر دادم و قوانینم رو برای موفقیت در کارم عوض کردم البته هنوز کارم رو شروع نکردم و‌ الان تقریبا بیشتر از یکماهه که دارم روی ذهن خودم کار میکنم تا با قدرت و با اراده و پایبند بودن به قوانینم کار رو شروع کنم ….من از قوانین جهان هستی آگاهی نداشتم و‌نمی دونستم که باید حتما تکامل خودم رو طی کنم تا بتونم موفق بشم و‌نگرش خودم رو نسبت به کارم تغییر بدم تا بتونم به مراحل بالاتر برم و‌موفق بشم فک‌ میکردم که از نقطه ی صفر به یکباره باید جهش کنم به بالاترین نقطه و‌ برای همین هیچوقت موفق نمیشدم که هیچ… با شکستهای بدی مواجه میشدم ….اما الان ایمان به خدا و باورم به خدا خیلی بهتر شده و‌هدایتهاشو و‌نشونه هاشو رو به لطف خودش تونستم ببینم و وارد سایت استاد عباسمنش شدم و هدایت شدم به مسیر درست …. خدایا شکرت که هستی خدایا خودت کمکم کن تا بتونم ایمانم بهت رو هر روز بیشتر کنم خودت کمکم کن تا بتونم هدایتهارو ببینم و اعتمادم بهت بیشتر بشه خدایا من سخت بهت نیاز دارم ….

    خدایا شکرت ……

    خدایا خییلی دوستت دارم …..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    مهدی نانی گفته:
    مدت عضویت: 1608 روز

    به نام خدا

    درود بر دوستان گرامی خانواده ی بزرگ عباسمنش

    و ممنونم از خداوند که هدایت میکنه منو روزه به روز به سمت خواسته هام.

    من این موضوع رو نسبت به ترک مواد مخدر و سیگار به کار بردم و واقعااااا شهامت میخاست با کلی ترس و کلی بکرای باطل و کلی مقاومت ذهنی که داشتم یه روز دیدم روز به روز داره زندگیم بدتر میشه و تصمیم گرفتم که پاک بشم خداشاهده با اینکه خیلی سخت بود و ترسناک بود اما بعد از گذشت زمان کوتاهی انفدررررر مسیر برام زیبا شد انقدررر حالم خوب شد و هدایت شدم که به خودم گفتم وای خداااا چرا تا الااان قدم بر نمیداشتممم و دوستان میخام بگم درسته اولش ترسناکه اما با دعا کردن و درخواست شهامت کردن میشه…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: