اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
این فایل خوب بود سپاس گزارم ازتون اسناد جان من همیشه میترسیدم که از محدوده هام بزنم بیرون از اون مرز امن ک داشتم میگفتم ک چطور میشه یه جوری های ترس از اینده داشتم و بیشترم هم ترسم روی درس و کارم بود خیلی وقت بود ک تو کارم قبلا چون یک روند تکراری مانند روتین انجام میدادم خسته بودم فکرش بکنید هر روز خدا 7 روز صبح ها باید اینکار بشه بعدظهر اینکار و هم تو درس و هم تو شغلم انگار چیز جدیدی نبود منظورم از چیز جدید تو کارم کارم خیلی وسیع هستش ولی هیچ موقع عملی برای یاد گیری چیز دیگه نکردم چرا چون میگفتم کسی دارم برای شاگردی میکنم او همه چیز رو بلده پس باید یادم بده ولی وقتی مورور زمان گذشت فهمیدم ک این فرد بخاطر شرایطی ک تو گذاشته و باور های ک داره مستقیم یه چیز رو به یه کسی یاد نمیده و باورش اینکه اگر یه کسی میخواد خودش باید بره دنبالش من شده بودم یه موش گیج چرا چون مثلا فلان موضوع برام سوال میشد میپرسیدم ازش ولی چون کانل توضیح نمیداد و منابع ک توی اینرنت بود نامعتبر بود آدم گیج میشد و این باعث شده بود ک من خلا داشته باشم و خیلی بد بود من همیشه شمارو تحسین کردم استاد جان چرا چون یادم توی سریال سفر به آمریکا وقتی شما میخواستید به مایک شست ماشین رو یاد بدید خانم شایسته گفت ک استاد هرچیزی ک خودش بلد تو کار رو یادت میده و انتظار داره ک به بهترین شکل انجام بدیش ولی من مثلا ایشون یه مقدمه رو بهم میگه و میگه رو انجام بده ولی نکات ک کار خراب کردن من رو بیاره پایین بهم نمیگه میگه باید خودت انقدر ازمون خلا کنی تا یادبگیری میگم به خودم ک اقا شما وقتی یه چیزی صفرتاصد یاد یکی بدی و ریز نکات رو بگی باید توقع و انتطار کار خوب باسی ن اینکه توی یه چیزی بگی و بگی ک من باید حتما خودم بفهم و انتطار اینکه کار خیلی خوب دارد .
توی احساس لیاقت خیلی بهم کمک شد ک اگر دارم اشتباه میکنم خودمو سرزنش نکنم تشویق کنم و واقعا هم همینه همینه واقعا.
خب من ذهنم درگیر شد که واقعا در شغلی که هستم تا 5یا 10 سال آینده کجا قرار خواهم گرفت .ولی من این راه رو نمیخوام و همیشه از بچگی دوست داشتم خودم کارفرما باشم و اینکه مدیر باشم و کار مال خودم باشه
الان هم میدونم که باید تغییر کنم ولی انقدر این سالها آرزوهام و خواسته هام رو خاک گرفته بود که انگار با شروع دوباره این مسیر مثل یک دستمال تمیز که میخواد یک ظرف پراز غبار رو تمیز کنه دارم خاک آرزوهاو خواسته هامو میگیرم که حداقل شفاف بشن و باید بشینم روی عزت نفسم کار کنم .چون از این فایل متوجه شدم که من چقدر میترسم که من چقدر پروژه نشدن رو در ذهنم ران کردم که اگر این کارو شروع کردم ونشد چی؟اگر دیر شد چی؟ وهزارتا بهانه و اگر و اما …..
میدونم که اینها بخاطر این هست که عضله تصمیم گیریم ضعیف شده ،ترس های زیادی دارم، اعتماد بنفسم کم شده و باید اینها رو کاملا و دونه دونه کم و کمتر کنم .
من بارها توی این چندسال که اومدم تهران کنار شغل کارمندیم کسب و کار خودمو خواستم ران کنم مثلا فعالیت در یوتیوب رو دوبار ران کردم ولی باورتون میشه همیشه یه حسی بهم میگفت اخه کپی از مطالب و محتوای این و اون و بعد برش دادن و کنار هم چیدن چه ارزشی خلق میکنه و اصلا بهم نمیچسبید و حالم باهاش خوب نبود و واقعا دنبال کاری بودم که انگار من واسه اون کارم
اما تصمیم دارم بشینم و با خودم رک و پوست کنده حرف بزنم و امسال باید سال تغییر این رویه برای من باشه .سال ایجاد کسب و کارم باشه سال شروع تغییراتی باشه که سالها میخواستمشون
واقعا درست میگن استاد عدم تغییر ما به دلیل این هست که باور نداریم ،ایمان نداریم، نگرانیم و ترس داریم .اره واقعا همینه چون در کتاب رویاهایی که رویا نیستند استاد هم گفتند اگر ما قدمی بر نمیداریم برای خواسته هامون یعنی بهش هنوز باور و ایمان نداریم باید دنبال این دیدگاهم در وجودم باشم قطعا وجود داره در باورهام.
اینکه من باور و ایمان ندارم مثلا ایجاد یک کسب و کار برای خودم بهم میتونه ازادی مالی و زمانی و مکانی بده
جهان در حال تغییر هست و ماباید تغییر کنیم هرروز به دنبال تغییر باشیم اینکه یک قدم بهتر از دیروز باشیم .قدم های کوچک اما متوالی ومستمر راز موفقیت ما میتونه باشه
خدایا شکرت که منو هدایت کردی به این فایل ارزشمند .
ممنون از اینکه استاد فوق العاده و درجه یکی رو در مسیرم قرار دادی که بتونم این مسیر زیبا رو در کنار ایشون باشم
در مورد این فایل توضیحاتی در باره یک خودم اینجا مینویسم
من دوساله که معلم شدم و در این دوسال روستاهای خیلی خیلی دور رفتم( با توجه به امتیازی که داشتم )
امسال گفتم دیگه خسته شدم که انقدر توی راه بودم، روزی 45 کیلومتر مسیر رفت و 45 کیلومتر مسیر برگشت رو طی می کردم و به شدت برام خسته کننده شده و خیلی دارم به خاطرش اذیت میشم. در صورتی که همکارانم رو میدیدم که اون ها هم دو سال خدمت بودن اما خب روستاهای نزدیک تر با توجه به امتیازشون رفتن.
من یک مدتی میگفتم اصلا برام فرقی نداره کجا باشه و از این حرفا، اما امسال یک تصمیم دیگه گرفتم. امروز که این فایل رو از روز شمار تحول زندگی من در روز پنجم گوش دادم به خودم قول دادم که امسال تمام توانم رو برای جمع آوری امتیاز داشته باشم که سال بعدی یک مدرسه خیلی نزدیک رو بتونم انتخاب کنم. لازمه این کار هم جسارتی برای رفتن تو دل ترس ها و انجام کارهایی برای جمع کردن امتیاز و بالا رفتن هست. امسال خیلی مصمم شدم که این کار رو انجام بدم. الان که این فایل رو گوش کردم، خییییلییی زیبا تر و خیلی بهتر به من قدرت و شجاعت بخشید که تلاشم رو بیشتر کنم که سال بعدی و سالهای بعدی بهترین مدرسه رو بتونم انتخاب کنم. اگر با این روند تا الانم بخوام پیش برم چند سال دیگه که شما فرمودید به 10 سال آینده و رنج 10 سال آینده توجه کنید و حسش کنید دیگه هیچ توانی برای پیمودن مسافت های طولانی نخواهم داشت. پس باید الان این جسارت رو به خرج بدم و تلاشم رو کنم تا بهترین امتیاز رو داشته باشم و بتونم در سال بعدی یک مدرسه خوب برم.
از شما استاد عزیز به خاطر صحبت های ارزشمندتون بسیار سپاسگزارم
خدااااااییاااااا دهنم بااااااز موند اصن نمیتونم باور کنم تو شرایطی ام ک مشکلی برام پیش اومد ب هر دری زدم ک ی راه حلی پیدا کنم گریه میکردم ب این در و اون در میزدم نمیدونستم چیکار کنم اومدم میومدم تو سایت ولی هیچ چیزی بهم نشونه نمیداد ک چیکار کنم باورم نمیشه ب ذهنم رسید ک فایل روز پنجم روزشمار تحول زندگی من رو ببینم حتی الانم فایل رو گوش نکردم اینقدر ک شوکه شدم شجاعت داشتن و جسارت داشتن اون چیزیه ک من لازم دارم چیزی که یا باید بفهممش یا جهان اینقدر ب من سیلی میزنه تا ب زور بهم بفهمونه خدایا شکرت خدایا شکرت دلم میخاد ساعتها سجده کنم بخاطر این نشونه اصلاً نمیتونم باور کنم خدایا ممنونتم خیلی خیلی زیاد الهیییییییییییییی شکرررررررررررررررت خدایا مرسی ک برام کافی هستی مرسی ک پناهمی خدایا شکررررر روز ب روز ایمانم قوی تر میشه الهی شکر
با تشکر از استاد، خانم شایسته و ساحل عزیز که با نوشتن صحبت های استاد، کمک بزرگی در درک بیشتر مطالب به ما می کنه.
استاد چقدر این فایل آموزنده بود.
من اون آدمه ام که 20 ساله در شغلم موندم.
یادمه 20 سال پیش، با کسب مهارت تایپ تونستم یک شغل دولتی پیدا کنم، سنم خیلی کم بود و واقعا استخدام در جای دولتی بدون هیچ گونه پارتی برام شبیه معجزه بود.
تا مدت ها دختر درس خوان، با پشتکار و موفق هم در نظر خودم و هم در نظر اطرافیانم بودم.
جالبه که اون موقع دریافتی خوبی داشتم و از متوسط جامعه بیشتر حقوق داشتم.
متاسفانه اون خیال تختی و تنبلی درکسب مهارت و عادت به زندگی یکنواخت در وجودم رخنه کرد.
الان حقوق دریافتیمون حداقل جامعه شده، من بچه دارم و هزینه هام بیشتر شده و اصلا جوابگوی نیازهام نیست.
با یکی از اساتید تحصیلیم صحبت می کردم میگفت اگر در زمینه ی تحصیلیت مهارت کسب می کردی حداقل حقوقت 7 برابر مبلغ فعلیت بود.
خیلی غبطه خوردم خیلی…
چون من یک دختر پرتلاش بودم… چرا گول اوضاع آروم و موفق اون موقع رو خوردم … چرا مهارت کسب نکردم…
اینها رو فقط به این دلیل گفتم که صحه ای بگذارم بر این فایل که چقدر درسته
و از مخاطبینی که جوانتر هستند صمیمانه می خوام که همیشه به دنبال کسب مهارت باشید مخصوصا کسب مهارت های به روز جامعه
البته که من خودم هم هنوز جوانم و به امید خدا مسیر بهتری رو برای خودم خواهم ساخت
من با استعدادم ومهارت کیف دوزی وکفش دوزی دست دوز دارم
چرخ دارم ولی جسارت وشجاعت اینو ندارم ک با چرخ بدوزم وکارم شروع کنم وقتی میگم امروز حتما شروع میکنم یا حالم بد میشه یا همش میخوابم یا یه مشکلی پیش میاد ک شروع نکنم ومیدونم خودم جذبش میکنم وبعضی وقتها ک فقط بهش فکر میکنم.احساس خفگی وانگار جوری تپش قلب میگیرم جوری ترس غلبه میکنه ک بزور نفس میکشم از بیخیال اون کار میشم
واقعا نمیدونم چطور میتونم این جسارت واین ایمان تووجودم خلق کنم وترس ازبین ببرم
ولی باید شجاعت خرج بدم برم واین چالش این قدم بردارم
واقعا شرایط من طوری هست که باید از همه لحاظ تغییر کنم آینده الان خودمو میبینم واقعا وحشتناکع هم مالی هم عاطفی هم سلامتی هم معنوی
هر سری که شروع کردم بعد دیدن نشانه ها چسبیدم بهشون و آخرش ناامیدی بود
اما امروز همین هم متوجه شدم که شخصیت این مدلی دارم و این دفه در مواقع خستگی یا ناامیدی به خودم یادآوری میکنم که اگه بخوای مثل دفعات پیش ناامید بشی و ادامه ندی دیگه تمومه همهچی
از امشب که تولدم عسا یادداشت برداری کردمکع به طور جدی تر کار کنم
الان من بیماری دارم که چندین سال باهامه
هنوز نتونستم آدم مورد دلخواهم رو جذب کنم چون فهمیدم خودم آدم جذابی نیستم
استقلال مالی من کامل نیست و باید جسارت تغییر رو در خودم افزایش بدم
ارتباطم با خداوند و باورهای شرک آلود که دیگه ماشاا…. موج میزند درونم
تا آخر سال تقریبا یه هفت ماه مونده و من از همین امشب تولدم شروع کردند
سلام بر استاد عزیزم، سلام به خانم شایسته نازنین و سلام بر دوستای دوست داشتنی سایت عباسمنش
باز هم سپاسگزار خداوندم که تونستم فایل دیگه از فایل های استاد رو ببینم
میخوام از تجربم و همچنین درکم رو از این فایل به اشتراک بگذارم تا برای خودم یه رد پایی باشه که بدونم از چه جایی به کجا دارم میرم
درکم از این فایل در فرکانس کنونی:
ما سه دسته افراد داریم
اولین دسته در شرایط خوب تغییر میکنن
دومین دسته تو شرایط بد تغییر میکنن
سومین دسته اصلا تغییر نمیکنن چون ترس دارن و ایمانشون کمه
بهترین گزینه اینه که در دسته اول باشیم و همیشه به فکر تغییر به سمت بالا و بالاتر باشیم
اگه نتونستیم تغییر کنیم تلاش کنیم ده سال اینده رو ببینیم با کارکرد الانمون ( احتمالا با کارکرد الان که حالا خوب نباشه سقوط میکنیم) و درد ده سال بد رو الان بچشیم و انرژی بگیریم برای تغییر
اون تغییر چه در شخصیت چه در عادت چه در روابط چه در کار و…. حتی به اندازه بسیار کوچیک باشه هم تلاش کنیم اون تغییر رو ایجاد کنیم
تجربه خودم:
من در روابط بشدت به مشکل خورده بودم حتی بیشتر و بیشتر از قبل میشد ( چون دختری هم بودم کاملا خشن و عصبی اصلا نمیتونستم خودمو کنترل کنم ) هر وقت یه کلام صحبت میکردم دعوام میشد و هرچی از دهنم درمیومد میگفتم بعدش به خودم میومدم و میدیدم چقدر حرف های ناگفته رو بهش گفتم و اون بشدت ناراحت میشد ( طرف مقابل حالا چه خواهر بود چه رفیق بود چه پدر و مادر و….) بعد به خودم میومدم و از گفتم پشیمون میشدم و میرفتم تو جای تنهایی گریه میکردم که چرا من باید اینطور باشم ( اصلا از چیزی اگاه نبودم و به این مسیر نیومده بودم)
تا اینکه تو روابط ضربه خوردم ( انگار دسته دوم شدم) بعد ضربه خوردن گفتم بیام ببینم چه ایرادی داره و اومدم به این مسیر همیشع داشتم روی خودم کار میکردم و کسب و کار کوچیکی هم راه اندازی کرده بودم
بعد چند ماه من تونستم عصبانیتم رو کنترل کنم، تونستم خودمو کنترل کنم و احساسمو خوب کنم و بعد اون قضیه کلا ایمانم به این مسیر دو برابر شد درسته هنوز تو حوزه روابط مخصوص کار نکردم اما میفهمم که 50 درصد از رفتار های اطرافیانم باهام خوب شده
من اون کسب و کار کوچیک داشتم بعد یک سال دیدم پیشرفت و رشدم عالی بود یعنی هم مشتری خوبی داشتم و هم میتونستم چند تا نفر بگیرم تو کارم تا بهم کمک کنن و حقوق بدم بهشون ( تو کار خیاطی بودم دیگه)
اما من تونستم 10 سال بعد رو ببینم و دیدم که هر نفری الان داره چرخ میگیره و واسه خودش خیاطی میکنه یا حتی الان تو جهیزیه هر دختر دیگه اینم جاسازی کردن که باید یه چرخ خیاطی براش بزارن یعنی ده سال دیگه هر شخص برای خودش لباس میدوزه ( البته دیدگاه اینطوریه که بهتره هر فرد خیاطی بلد باشه)
با وجود اینکه کارم عالی بود ازش اومدم بیرون و تصمیم گرفتم که تو کار دیگه ای برم
و الان کار دیگه ای رو شروع کردم « هرچند قبلش فکر میکردم من علاقه دارم به کار کنونی ام اما الان میفهمم که این علاقم نیست، ولی مطمعنن کار مورد علاقمم پیدا میکنم »
ولی توی همین مسیر تونستم خودمو بشناسم تا حدودی، هرچند هیچ شخصی کامل خودشو نمیشناسه و باید همیشه روی خودشکار کنه اما من به خودم واقعا افتخار کردم که این مسیر رو اومدم و اگه نمیومدم الان اینجا نبودم و از مسائلی آگاه نبودم
واقعا اگه ما رو به جلو حرکت کنیم میتونیم عادت هامون رو بشناسیم تو شرایط مختلف میتونیم شخصیتمون رو بشناسیم و میتونیم قدم برداریم و تغییرش بدیم و نتایج عالی تر و عالی تر بگیریم
واقعا از خداوند سپاسگزارم که هدایتم کرد و مهمتر از همه کاری کرد کع تونستم به هدایت هاش عمل کنم و همیشه ازش خواستارم که کمکم کنه تا همیشه به هدایت هاش عمل کنم
به نام خدای گسترش دهنده
روز پنجم از گام به گام
تاریخ 31 اردیبهشت ساعت11و46 در خوابگاه
اهواز کیانپارس
و خداوند
سرگذشت هیچ قومی را تغییر نمی دهند
مگر اینکه خودشان بخواهند
خدایا کمکم کن الهامات رو بفهمم
کمکم کن رو به تو درحال تغییر و گسترش باشم
کمکم کن تا در روابطم در سلامتین
در ثروت م. و در همه ابعاد زندگیم. در حال رشد و به سمت تو باشه
دوس دارم از جنس تو بشم
از نور و روشنایی
از عشق
از ثروت
..
خدایا شکرت
بنام خداوند وهاب و هدایتگرم
سلام
این فایل خوب بود سپاس گزارم ازتون اسناد جان من همیشه میترسیدم که از محدوده هام بزنم بیرون از اون مرز امن ک داشتم میگفتم ک چطور میشه یه جوری های ترس از اینده داشتم و بیشترم هم ترسم روی درس و کارم بود خیلی وقت بود ک تو کارم قبلا چون یک روند تکراری مانند روتین انجام میدادم خسته بودم فکرش بکنید هر روز خدا 7 روز صبح ها باید اینکار بشه بعدظهر اینکار و هم تو درس و هم تو شغلم انگار چیز جدیدی نبود منظورم از چیز جدید تو کارم کارم خیلی وسیع هستش ولی هیچ موقع عملی برای یاد گیری چیز دیگه نکردم چرا چون میگفتم کسی دارم برای شاگردی میکنم او همه چیز رو بلده پس باید یادم بده ولی وقتی مورور زمان گذشت فهمیدم ک این فرد بخاطر شرایطی ک تو گذاشته و باور های ک داره مستقیم یه چیز رو به یه کسی یاد نمیده و باورش اینکه اگر یه کسی میخواد خودش باید بره دنبالش من شده بودم یه موش گیج چرا چون مثلا فلان موضوع برام سوال میشد میپرسیدم ازش ولی چون کانل توضیح نمیداد و منابع ک توی اینرنت بود نامعتبر بود آدم گیج میشد و این باعث شده بود ک من خلا داشته باشم و خیلی بد بود من همیشه شمارو تحسین کردم استاد جان چرا چون یادم توی سریال سفر به آمریکا وقتی شما میخواستید به مایک شست ماشین رو یاد بدید خانم شایسته گفت ک استاد هرچیزی ک خودش بلد تو کار رو یادت میده و انتظار داره ک به بهترین شکل انجام بدیش ولی من مثلا ایشون یه مقدمه رو بهم میگه و میگه رو انجام بده ولی نکات ک کار خراب کردن من رو بیاره پایین بهم نمیگه میگه باید خودت انقدر ازمون خلا کنی تا یادبگیری میگم به خودم ک اقا شما وقتی یه چیزی صفرتاصد یاد یکی بدی و ریز نکات رو بگی باید توقع و انتطار کار خوب باسی ن اینکه توی یه چیزی بگی و بگی ک من باید حتما خودم بفهم و انتطار اینکه کار خیلی خوب دارد .
توی احساس لیاقت خیلی بهم کمک شد ک اگر دارم اشتباه میکنم خودمو سرزنش نکنم تشویق کنم و واقعا هم همینه همینه واقعا.
سپاس گزارم ازتون استاد این هنه آگاهی.
خدانگهدار:)))
1-5
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان هم خانواده ام در این جمع صمیمی
این فایل تلنگری برای تغییرات من بود .اینکه آینده ی شغل کارمندی خودم رو ببینم ده سال دیگه رو که کجا هستم ؟؟؟
سلامتیم،درآمدم، زندگیم،شرایط خانوادگیم،رفاه وآسایشم،احساس آرامشم و….
خب من ذهنم درگیر شد که واقعا در شغلی که هستم تا 5یا 10 سال آینده کجا قرار خواهم گرفت .ولی من این راه رو نمیخوام و همیشه از بچگی دوست داشتم خودم کارفرما باشم و اینکه مدیر باشم و کار مال خودم باشه
الان هم میدونم که باید تغییر کنم ولی انقدر این سالها آرزوهام و خواسته هام رو خاک گرفته بود که انگار با شروع دوباره این مسیر مثل یک دستمال تمیز که میخواد یک ظرف پراز غبار رو تمیز کنه دارم خاک آرزوهاو خواسته هامو میگیرم که حداقل شفاف بشن و باید بشینم روی عزت نفسم کار کنم .چون از این فایل متوجه شدم که من چقدر میترسم که من چقدر پروژه نشدن رو در ذهنم ران کردم که اگر این کارو شروع کردم ونشد چی؟اگر دیر شد چی؟ وهزارتا بهانه و اگر و اما …..
میدونم که اینها بخاطر این هست که عضله تصمیم گیریم ضعیف شده ،ترس های زیادی دارم، اعتماد بنفسم کم شده و باید اینها رو کاملا و دونه دونه کم و کمتر کنم .
من بارها توی این چندسال که اومدم تهران کنار شغل کارمندیم کسب و کار خودمو خواستم ران کنم مثلا فعالیت در یوتیوب رو دوبار ران کردم ولی باورتون میشه همیشه یه حسی بهم میگفت اخه کپی از مطالب و محتوای این و اون و بعد برش دادن و کنار هم چیدن چه ارزشی خلق میکنه و اصلا بهم نمیچسبید و حالم باهاش خوب نبود و واقعا دنبال کاری بودم که انگار من واسه اون کارم
اما تصمیم دارم بشینم و با خودم رک و پوست کنده حرف بزنم و امسال باید سال تغییر این رویه برای من باشه .سال ایجاد کسب و کارم باشه سال شروع تغییراتی باشه که سالها میخواستمشون
واقعا درست میگن استاد عدم تغییر ما به دلیل این هست که باور نداریم ،ایمان نداریم، نگرانیم و ترس داریم .اره واقعا همینه چون در کتاب رویاهایی که رویا نیستند استاد هم گفتند اگر ما قدمی بر نمیداریم برای خواسته هامون یعنی بهش هنوز باور و ایمان نداریم باید دنبال این دیدگاهم در وجودم باشم قطعا وجود داره در باورهام.
اینکه من باور و ایمان ندارم مثلا ایجاد یک کسب و کار برای خودم بهم میتونه ازادی مالی و زمانی و مکانی بده
جهان در حال تغییر هست و ماباید تغییر کنیم هرروز به دنبال تغییر باشیم اینکه یک قدم بهتر از دیروز باشیم .قدم های کوچک اما متوالی ومستمر راز موفقیت ما میتونه باشه
خدایا شکرت که منو هدایت کردی به این فایل ارزشمند .
ممنون از اینکه استاد فوق العاده و درجه یکی رو در مسیرم قرار دادی که بتونم این مسیر زیبا رو در کنار ایشون باشم
استاد عزیز قدردان شما هستم
به نام خداوند رزاق
سلام به استاد عزیزم،مریم گلم و دوستان ناب
روزشمار تحول زندگی من روز پنجم
خداوند شکر که در هر لحظه مارو هدایت میکنه
سپاسگزارم از استاد عزیز که این آگاهی هارو در اختیار ما قرار میده
سپاس از خداوند جهانیان که من رو در مدار شنیدن این آگاهی ها قرارداده
سپاس از خودم که با عشق در راه هستم
سپاس از مریم بانو که با عشق برای ما فایل هارو مرتب میکنن و با قلم نابشون مینویسن
در پاسخ به سوال باید بگم تمام زندگی نیاز به تغیر داره در هر لحظه
اما من حس میکنم نیاز به استقلال مالی دارم
اما ترس ها من رو کنترل میکنن و هنوز باور هام اونقدر قوی نشدن تا با ایمان شروع کنم
هرچند هنوز نتونستم تشخیص بدم به چه کاری علاقه بیشتری دارم، سرمایه اولیه ای ندارم
اما میدونم از جایی که هستم باید قدم بردارم و منتظر یه معجزه یا پول از آسمون بیوفته نباشم
چند روزی هست که از اهرم رنج و لذت استفاده میکنم و به ترسم کم کم غلبه میکنم ،قدم های کوچک برمیدارم ، تحقیق میکنم،تصویر سازی میکنم.
با ایمان به خداوند باور دارم هرروز پیشرفت میکنم و با ایمان قدم عملی برمیدارم در جهت کسب و کار ،با باور های درست نتایجم هر روز بزرگ تر میشه
فقط کافیه با ایمان قدم بردارم
با خودم تکرار میکنم ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
تصور میکنم اگه این مسیر برم چه آینده ای دارم
و اگه مسیرم عوض کنم چه آینده ای دارم
به گفته های استاد باور داشته باشم و درک کنم
در نهایت عمل کنم
تکرار کنم بارها و بارها تا تبدیل به باور غالب بشه و باور های محدود کننده به همین نسبت کمرنگ تر میشه
میدونم خداوند از من حمایت میکنه
چون خداوند همیشه در قران مارو ترغیب میکنه به حرکت کردن
به بهتر شدن
به ثروت مند شدن
خداوند از فضلش به هر کس بخواهد میبخشد
به چه کسانی؟
به کسانی که در مسیر توحید با ایمان و بدون ترس قدم برمیدارند
به کسانی که خداوند باور دارند
قدرت فقط نزد خداوند میبینن
به الهامات عمل میکنن
پیوسته در حال تغیر مثبت هستند
خداوندا من رو در این مسیر قرار بده
دستم بگیر که فقط تو میتونی راه درست به من نشون بدی و راه روشن کنی
خداوندا قلبم با یادت آرام هست
سپاسگزارم که هر روز رابطه من عاشقانه تر میشه
مشاجره ها کم تر میشه
سپاسگزارم ادم هایی که باید از زندگی من دور کردی
سپاسگزارم که رفتار ادم ها هر روز با من بهتر میشه
سپاسگزارم که با من صحبت میکنی و کمکم میکنی خواسته هامو واضحتر ببینم
سپاسگزارم بابت شنیدم این آگاهی ها
سپاسگزارم بابت سلامتی که دارم
عاشقتم
خداوندا مرا هدایت کن به مسیر درست
مسیر ابراهیم و پیروانش
خداوندا به من نعمت بده بینهایت
با آرزوی بهترین ها برای بهترین ها
سلام به استاد عزیز و بزرگوار
در مورد این فایل توضیحاتی در باره یک خودم اینجا مینویسم
من دوساله که معلم شدم و در این دوسال روستاهای خیلی خیلی دور رفتم( با توجه به امتیازی که داشتم )
امسال گفتم دیگه خسته شدم که انقدر توی راه بودم، روزی 45 کیلومتر مسیر رفت و 45 کیلومتر مسیر برگشت رو طی می کردم و به شدت برام خسته کننده شده و خیلی دارم به خاطرش اذیت میشم. در صورتی که همکارانم رو میدیدم که اون ها هم دو سال خدمت بودن اما خب روستاهای نزدیک تر با توجه به امتیازشون رفتن.
من یک مدتی میگفتم اصلا برام فرقی نداره کجا باشه و از این حرفا، اما امسال یک تصمیم دیگه گرفتم. امروز که این فایل رو از روز شمار تحول زندگی من در روز پنجم گوش دادم به خودم قول دادم که امسال تمام توانم رو برای جمع آوری امتیاز داشته باشم که سال بعدی یک مدرسه خیلی نزدیک رو بتونم انتخاب کنم. لازمه این کار هم جسارتی برای رفتن تو دل ترس ها و انجام کارهایی برای جمع کردن امتیاز و بالا رفتن هست. امسال خیلی مصمم شدم که این کار رو انجام بدم. الان که این فایل رو گوش کردم، خییییلییی زیبا تر و خیلی بهتر به من قدرت و شجاعت بخشید که تلاشم رو بیشتر کنم که سال بعدی و سالهای بعدی بهترین مدرسه رو بتونم انتخاب کنم. اگر با این روند تا الانم بخوام پیش برم چند سال دیگه که شما فرمودید به 10 سال آینده و رنج 10 سال آینده توجه کنید و حسش کنید دیگه هیچ توانی برای پیمودن مسافت های طولانی نخواهم داشت. پس باید الان این جسارت رو به خرج بدم و تلاشم رو کنم تا بهترین امتیاز رو داشته باشم و بتونم در سال بعدی یک مدرسه خوب برم.
از شما استاد عزیز به خاطر صحبت های ارزشمندتون بسیار سپاسگزارم
خدااااااییاااااا دهنم بااااااز موند اصن نمیتونم باور کنم تو شرایطی ام ک مشکلی برام پیش اومد ب هر دری زدم ک ی راه حلی پیدا کنم گریه میکردم ب این در و اون در میزدم نمیدونستم چیکار کنم اومدم میومدم تو سایت ولی هیچ چیزی بهم نشونه نمیداد ک چیکار کنم باورم نمیشه ب ذهنم رسید ک فایل روز پنجم روزشمار تحول زندگی من رو ببینم حتی الانم فایل رو گوش نکردم اینقدر ک شوکه شدم شجاعت داشتن و جسارت داشتن اون چیزیه ک من لازم دارم چیزی که یا باید بفهممش یا جهان اینقدر ب من سیلی میزنه تا ب زور بهم بفهمونه خدایا شکرت خدایا شکرت دلم میخاد ساعتها سجده کنم بخاطر این نشونه اصلاً نمیتونم باور کنم خدایا ممنونتم خیلی خیلی زیاد الهیییییییییییییی شکرررررررررررررررت خدایا مرسی ک برام کافی هستی مرسی ک پناهمی خدایا شکررررر روز ب روز ایمانم قوی تر میشه الهی شکر
سلام و عرض ادب
با تشکر از استاد، خانم شایسته و ساحل عزیز که با نوشتن صحبت های استاد، کمک بزرگی در درک بیشتر مطالب به ما می کنه.
استاد چقدر این فایل آموزنده بود.
من اون آدمه ام که 20 ساله در شغلم موندم.
یادمه 20 سال پیش، با کسب مهارت تایپ تونستم یک شغل دولتی پیدا کنم، سنم خیلی کم بود و واقعا استخدام در جای دولتی بدون هیچ گونه پارتی برام شبیه معجزه بود.
تا مدت ها دختر درس خوان، با پشتکار و موفق هم در نظر خودم و هم در نظر اطرافیانم بودم.
جالبه که اون موقع دریافتی خوبی داشتم و از متوسط جامعه بیشتر حقوق داشتم.
متاسفانه اون خیال تختی و تنبلی درکسب مهارت و عادت به زندگی یکنواخت در وجودم رخنه کرد.
الان حقوق دریافتیمون حداقل جامعه شده، من بچه دارم و هزینه هام بیشتر شده و اصلا جوابگوی نیازهام نیست.
با یکی از اساتید تحصیلیم صحبت می کردم میگفت اگر در زمینه ی تحصیلیت مهارت کسب می کردی حداقل حقوقت 7 برابر مبلغ فعلیت بود.
خیلی غبطه خوردم خیلی…
چون من یک دختر پرتلاش بودم… چرا گول اوضاع آروم و موفق اون موقع رو خوردم … چرا مهارت کسب نکردم…
اینها رو فقط به این دلیل گفتم که صحه ای بگذارم بر این فایل که چقدر درسته
و از مخاطبینی که جوانتر هستند صمیمانه می خوام که همیشه به دنبال کسب مهارت باشید مخصوصا کسب مهارت های به روز جامعه
البته که من خودم هم هنوز جوانم و به امید خدا مسیر بهتری رو برای خودم خواهم ساخت
سلام استاد
من با استعدادم ومهارت کیف دوزی وکفش دوزی دست دوز دارم
چرخ دارم ولی جسارت وشجاعت اینو ندارم ک با چرخ بدوزم وکارم شروع کنم وقتی میگم امروز حتما شروع میکنم یا حالم بد میشه یا همش میخوابم یا یه مشکلی پیش میاد ک شروع نکنم ومیدونم خودم جذبش میکنم وبعضی وقتها ک فقط بهش فکر میکنم.احساس خفگی وانگار جوری تپش قلب میگیرم جوری ترس غلبه میکنه ک بزور نفس میکشم از بیخیال اون کار میشم
واقعا نمیدونم چطور میتونم این جسارت واین ایمان تووجودم خلق کنم وترس ازبین ببرم
ولی باید شجاعت خرج بدم برم واین چالش این قدم بردارم
به نام خدا
پنجمین روز از روز شمار تحول من
14مرداد 1404
خیلی ممنون استاد بزرگوار از این فایل
واقعا شرایط من طوری هست که باید از همه لحاظ تغییر کنم آینده الان خودمو میبینم واقعا وحشتناکع هم مالی هم عاطفی هم سلامتی هم معنوی
هر سری که شروع کردم بعد دیدن نشانه ها چسبیدم بهشون و آخرش ناامیدی بود
اما امروز همین هم متوجه شدم که شخصیت این مدلی دارم و این دفه در مواقع خستگی یا ناامیدی به خودم یادآوری میکنم که اگه بخوای مثل دفعات پیش ناامید بشی و ادامه ندی دیگه تمومه همهچی
از امشب که تولدم عسا یادداشت برداری کردمکع به طور جدی تر کار کنم
الان من بیماری دارم که چندین سال باهامه
هنوز نتونستم آدم مورد دلخواهم رو جذب کنم چون فهمیدم خودم آدم جذابی نیستم
استقلال مالی من کامل نیست و باید جسارت تغییر رو در خودم افزایش بدم
ارتباطم با خداوند و باورهای شرک آلود که دیگه ماشاا…. موج میزند درونم
تا آخر سال تقریبا یه هفت ماه مونده و من از همین امشب تولدم شروع کردند
الهی به امید تو
خدایا شکرت
به نام خالق زیبایی ها
روز شمار تحول زندگی من:
امروز 1404/5/16
روز پنجم:
سلام بر استاد عزیزم، سلام به خانم شایسته نازنین و سلام بر دوستای دوست داشتنی سایت عباسمنش
باز هم سپاسگزار خداوندم که تونستم فایل دیگه از فایل های استاد رو ببینم
میخوام از تجربم و همچنین درکم رو از این فایل به اشتراک بگذارم تا برای خودم یه رد پایی باشه که بدونم از چه جایی به کجا دارم میرم
درکم از این فایل در فرکانس کنونی:
ما سه دسته افراد داریم
اولین دسته در شرایط خوب تغییر میکنن
دومین دسته تو شرایط بد تغییر میکنن
سومین دسته اصلا تغییر نمیکنن چون ترس دارن و ایمانشون کمه
بهترین گزینه اینه که در دسته اول باشیم و همیشه به فکر تغییر به سمت بالا و بالاتر باشیم
اگه نتونستیم تغییر کنیم تلاش کنیم ده سال اینده رو ببینیم با کارکرد الانمون ( احتمالا با کارکرد الان که حالا خوب نباشه سقوط میکنیم) و درد ده سال بد رو الان بچشیم و انرژی بگیریم برای تغییر
اون تغییر چه در شخصیت چه در عادت چه در روابط چه در کار و…. حتی به اندازه بسیار کوچیک باشه هم تلاش کنیم اون تغییر رو ایجاد کنیم
تجربه خودم:
من در روابط بشدت به مشکل خورده بودم حتی بیشتر و بیشتر از قبل میشد ( چون دختری هم بودم کاملا خشن و عصبی اصلا نمیتونستم خودمو کنترل کنم ) هر وقت یه کلام صحبت میکردم دعوام میشد و هرچی از دهنم درمیومد میگفتم بعدش به خودم میومدم و میدیدم چقدر حرف های ناگفته رو بهش گفتم و اون بشدت ناراحت میشد ( طرف مقابل حالا چه خواهر بود چه رفیق بود چه پدر و مادر و….) بعد به خودم میومدم و از گفتم پشیمون میشدم و میرفتم تو جای تنهایی گریه میکردم که چرا من باید اینطور باشم ( اصلا از چیزی اگاه نبودم و به این مسیر نیومده بودم)
تا اینکه تو روابط ضربه خوردم ( انگار دسته دوم شدم) بعد ضربه خوردن گفتم بیام ببینم چه ایرادی داره و اومدم به این مسیر همیشع داشتم روی خودم کار میکردم و کسب و کار کوچیکی هم راه اندازی کرده بودم
بعد چند ماه من تونستم عصبانیتم رو کنترل کنم، تونستم خودمو کنترل کنم و احساسمو خوب کنم و بعد اون قضیه کلا ایمانم به این مسیر دو برابر شد درسته هنوز تو حوزه روابط مخصوص کار نکردم اما میفهمم که 50 درصد از رفتار های اطرافیانم باهام خوب شده
من اون کسب و کار کوچیک داشتم بعد یک سال دیدم پیشرفت و رشدم عالی بود یعنی هم مشتری خوبی داشتم و هم میتونستم چند تا نفر بگیرم تو کارم تا بهم کمک کنن و حقوق بدم بهشون ( تو کار خیاطی بودم دیگه)
اما من تونستم 10 سال بعد رو ببینم و دیدم که هر نفری الان داره چرخ میگیره و واسه خودش خیاطی میکنه یا حتی الان تو جهیزیه هر دختر دیگه اینم جاسازی کردن که باید یه چرخ خیاطی براش بزارن یعنی ده سال دیگه هر شخص برای خودش لباس میدوزه ( البته دیدگاه اینطوریه که بهتره هر فرد خیاطی بلد باشه)
با وجود اینکه کارم عالی بود ازش اومدم بیرون و تصمیم گرفتم که تو کار دیگه ای برم
و الان کار دیگه ای رو شروع کردم « هرچند قبلش فکر میکردم من علاقه دارم به کار کنونی ام اما الان میفهمم که این علاقم نیست، ولی مطمعنن کار مورد علاقمم پیدا میکنم »
ولی توی همین مسیر تونستم خودمو بشناسم تا حدودی، هرچند هیچ شخصی کامل خودشو نمیشناسه و باید همیشه روی خودشکار کنه اما من به خودم واقعا افتخار کردم که این مسیر رو اومدم و اگه نمیومدم الان اینجا نبودم و از مسائلی آگاه نبودم
واقعا اگه ما رو به جلو حرکت کنیم میتونیم عادت هامون رو بشناسیم تو شرایط مختلف میتونیم شخصیتمون رو بشناسیم و میتونیم قدم برداریم و تغییرش بدیم و نتایج عالی تر و عالی تر بگیریم
واقعا از خداوند سپاسگزارم که هدایتم کرد و مهمتر از همه کاری کرد کع تونستم به هدایت هاش عمل کنم و همیشه ازش خواستارم که کمکم کنه تا همیشه به هدایت هاش عمل کنم
الهی شکرت…..