پروژه خانه تکانی ذهن | گام به گام
هدف ما از اجرای این پروژه، سادهسازی مسیر استفاده از این آگاهیها و فراهمکردن تجربهای عمیق از اتصال به خداوند، آرامش درونی و هماهنگی ذهن و قلب است.
تمام آموزشهای استاد عباسمنش بر یک اصل بنیادین استوار است: توحید و هماهنگی ذهن با روح الهی انسان.
در بازهای حدود هشت سال، لایوهای استاد بهصورت پیوسته حول محور این اصل ارائه شدهاند و اکنون در این پروژه، شما میتوانید گامبهگام از آنها برای پاکسازی ذهن از باورهای محدودکننده، افزایش حس لیاقت و ایمان به خداوند و ایجاد آرامش عمیق درونی بهره ببرید.
هر گام از این پروژه زاویهای تازه از درک توحید را به شما میآموزد؛ زاویهای که باعث میشود ذهن از ترس، نگرانی و مقاومت آزاد شود و انسان به هدایت قلبی و الهی خود نزدیکتر گردد.
با اجرای منظم این مسیر ۲۸روزه، نتایج زیر را تجربه خواهید کرد:
✅ پاکسازی ذهن از باورهای ترسزا و محدودکننده
✅ افزایش حس ایمان، توکل و آرامش درونی
✅ توانایی نظارت آگاهانه بر افکار و گفتوگوهای ذهنی
✅ هماهنگی ذهن و قلب با نیروی هدایتگر خداوند
✅ ایجاد عادت پایدار برای زندگی در مسیر الهی و بدون مقاومت
دستورالعمل اجرای پروژه
۱. زمان اختصاصی روزانه
برای شرکت مؤثر در این پروژه، روزانه دو ساعت از وقت خود را فقط به این تمرین اختصاص دهید.
در این دو ساعت، از هرگونه مشغله ذهنی فاصله بگیرید و با نیتی خالص وارد فضای آگاهی شوید.
۲. شنیدن آگاهانه
هر روز فایل مربوط به همان گام را از با حضور کامل به آن گوش دهید.
در این مدت، گویی تنها تو و صدای خداوند هستید که از طریق کلمات استاد با تو سخن میگوید.
۳. نکتهبرداری و تعمق
جملات تأثیرگذار را یادداشت کنید و دربارهی آنها بیندیشید:
این آگاهی چه تغییری در نگرش من ایجاد میکند؟
چگونه میتوانم این بینش را در زندگی روزمرهام بهکار بگیرم؟
نکات کلیدی را به عنوان تأکیدات روزانهی خود تکرار کنید تا به مرور وارد ضمیر ناخودآگاه شما شوند.
۵. ثبت تجربه در سایت
پس از شنیدن هر فایل، تجربهی خود را در بخش نظرات همان گام بنویسید.
این کار نهتنها مسیر رشد شخصی شما را مستند میکند، بلکه الهامبخش هزاران نفر دیگر نیز خواهد بود.
۶. استمرار تا پایان مسیر
پیوستگی، رمز موفقیت در این پروژه است.
حتی اگر مشغله یا مقاومت ذهنی حس کردید، متعهد بمانید و مسیر را تا گام ۲۸ ادامه دهید.
اگر اکنون در حال خواندن این متن هستید، این اتفاق تصادفی نیست.
شما با فرکانس این پروژه هممدار شدهاید و این، پاسخ خداوند به درخواست درونی شماست.
اکنون نوبت شماست که به این پاسخ، لبیک بگویید و اولین گام را بردارید.
تجربهی خود را با ما و دیگر دوستانتان در بخش نظرات همان صفحه ثبت کنید.



بنام یگانه ثروتمند بخشاینده موهبتها
من هم مدت زیادیه عضو سایت استادهستم اوایل که واقعا با آگاهی های استاد به معنای واقعی زاویه داشتم وکلا که نمی فهمیدم روزیکه با استاد آشناشدم دراوج نامیدی ورشکستگی حال خراب فرار از دست طلبکارها بودم از اونجاییکه مفاهیم رو درک نمیکردم ( نه اینکه آدم کم هوشی باشم اتفاقا خیلی هم تیزم) امادرک درستی نداشتم نمیدونستم حتی درک کردن هم تکاملیه واونقدر عجله برای حل مشکلاتم داشتم که رو آوردم به استاتید دیگه مثل ارشیانفر و…..درحالیکه خداوند منو آورده سر سرچشمه اصلی ولی بخاطر عدم آگاهی وتکامل کلی اینورواونور گشتن تازه پی بردم هرچی که میخوام سایت استاد عباسمنشه دراون برهه زمانی خیلی عذاب کشیدم کلی چک ولگدهایی از زندگی وروزگارخوردم که گوشه ای ازشو میگم یکی از طلبکارها که بسیار سمج وبی گذشت بود بلاخره منو راهی زندان کرد منی که همیشه یک زندگی توام با افتخار وموفقیت رو تجربه کرده بودم تو عمرم یکبارهم رنگ کلانتری ندیده بودم خودمو تو زندان میدیدم خدایا من کجا اینجا کجا؟ آدمهای خشن زندگی سخت ودلتنگی عزیزان حال دل خراب و….یک شب که بااشک خوابم برده بود خوابی دیدم که بواسته اون خواب صبحش از فروشگاه اونجا یک دفتر ودفترچه خودکار خریدم شروع کردم به نوشتن تمرین ستاره قطبی کم کم حال دلم بهتر شد تودفتر آموزشهای استادو مینوشتم چیزایی که یاد بود ومرورش میکردم تا اینکه مسئول اون بخش شدم وسیصد نفر زیر ذست من بودند غذای خوب احترام وآرامش نسبی پیداکردم اما هرچه که باشه دیوار وحصار همیشه حایل بین منو هوای آزادی بود یادم هست یک نوآوری به خرج دادم که ایدش کاملا الهی بود دفتر ثبت خروجی زندانیان رومن باید مینوشتم وهرکسی که آزاد ویا مرخصی میرفت اسم وفامیل وسایر مشخصاتش و علت خروجش که مرخصی اگر بود مینوشتم مرخصی برابر دستورواگر آزاد بود مینوشتم آزاد برابر دستور؛ ایده والهامیکه بمن شد این بودکه هرشب اسم خودمو بامداد مینوشتم آزاد برابر دستوردرحالیه از تمام کسانیکه بهشون امید واهی وشرک ورزیده بودم رو داشتم فراموش کرده بودم وفقط برروی خدا حساب کرده بودم میگفتم اگر استاد حرفاش درست باشه بایداینجا عیارش معلوم بشه باورمیکنید یکروز بواسطه مسولیتی که داشتم دسترسی به تلفن اداری بند یا آسایشگاه داشتم از مددکاری باهام تماس گرفتند پای تلفن کسی بود که اصلا فکرشو نمیکردم بهم گفت مسئول مددکاریش شما پیش من برای خرید اومده بود ویهو حرف تو شد ومن الان اینجام تا کمکت کنم آزاد بشی آنچنان بغضی گلومو فشرد که الان دارم براتون مینویسم اشکم سرازیر شده من همون لحظه گفتم استاد تو کی هستی چی هستی چطور به این جایگاه رسیدی چطور به این آگاهی ها وفرمول نجاتبخش تونستی برسی بگوچرا خداوند جانتو درحادثه انفجار بندرعباس حفظ کرد چون قرار بود نگهدارنده چراغ خداوند باشی ومسیرو برای بابکها روشن کنی ؛ بماند که از لحظه استارت تا آزادی یه وقفه چند ماهه افتاد ومن دیگه لحظه ای تسلیم ذهن چموشم نشدم ومیدونستم که خوشگل برام چیده الهی شکرت امروز هم آماده حرکت هستم برای مهاجرت چون پیام دومم رو دریافت کردم من مسئول کامل اتفاقات زندگیم هستم نشانه رو از زبان بانو مریم واستاد دریافت کردم فقط با توشه ای پرازایمان وتوحید دارم تودل ناشناخته هامیرم دوست دارم واز خداوند میخوام روزیکه استاد ایران اومدند من جزو بهترین وموفقترین شاگردهاشون درسمینار چنددههزارنفری معرفی بشم الهی آنکه مراخوانده ای راه رانشانم بده بقول استاد شاد سالم ثروتمند سربلند دردنیا وآخرت باشید . بابک