دستور العمل «خانه تکانی ذهن، گام به گام»
داستان این پروژه: فراتر از یک بهروزرسانی ساده
ماجرای این پروژه از اجرای اصل «بهبودهای کوچک اما مستمر» آغاز شد. در ابتدا، ما در گروه تحقیقاتی عباس منش قصد داشتیم صرفاً عناوین فایلهای بخش «دانلودها» و «لایوها» را شفافتر کنیم. بسیاری از عناوین قبلی، مانند «گفتگو با دوستان»، محتوای ارزشمند فایل را بهخوبی منتقل نمیکرد و کاربران نمیتوانستند فایل مناسب برای مسئله خود را پیدا کنند.
در حین اجرای این بهبود، ما به شکلی جادویی به یکی از فایلهای لایو که تا آن زمان منتشر نشده بود (فایلی که اکنون با عنوان «استفاده آگاهانه از قدرت تجسم» در سایت قرار دارد) هدایت شدیم. آگاهیهای آن فایل آنقدر برای ما حیاتی و هماهنگکننده بود که تصمیم گرفتیم کل پروژه را گسترش دهیم.
ما تصمیم گرفتیم به جای یک عنوانگذاری ساده، تمام فایلهای لایو را از ابتدا و با تمرکز بالا ویرایش کنیم. در این فرایند، تمام حواشی، مکثها و بخشهای غیرضروری که لازمه اجرای زنده هستند، حذف شدند و آنچه باقی ماند، آگاهیهای خالص و سازندهای است که مستقیماً شما را به سمت خواستههایتان هدایت میکند.
کشف بزرگ ما: این فرایند، یک خانه تکانی ذهنی بود
همانطور که این پروژه ویرایش و تدوین پیش میرفت، ما متوجه یک اتفاق درونی شگرف شدیم. این فرایند، بیش از آنکه فایلهای لایو را بهروزرسانی کند، در حال «بهروزرسانی ذهن ما» با آگاهیهای خالص بود.
ما احساسی را تجربه کردیم شبیه به روزهای اول آشنایی با قوانین الهی؛ احساس رضایت درونی عمیقی که با هیچ تجربه مادی قابل مقایسه نیست. ما دریافتیم:
- ثبات اصل توحید: با وجود فاصله زمانی ۸ ساله بین اولین و آخرین لایو، ما به وضوح دیدیم که تمام آموزشهای استاد بر یک اصل ثابت و ریشهای یعنی «توحید» استوار است. هر فایل، فقط زاویه دیدی متفاوت و کاربردیتر برای اجرای همان اصل ارائه میدهد.
- ساکت شدن ذهن: درگیر شدن مستمر و روزانه با این آگاهیها، باعث شد ما متوجه شویم که ذهنمان چقدر ساکتتر شده، تلاشش برای ایجاد ترسهای توهمی چقدر کمتر شده و چقدر با قلبمان موافقتر شده است.
- افزایش توکل: ما احساس کردیم به درون خود نزدیکتر شدهایم، گفتگوهای درونیمان خداگونهتر شده و صدای قلب و هدایت الهی را بسیار بلندتر میشنویم.
- قدرت استمرار: ما به معنای واقعی کلمه، قدرت اصل «بهبودهای کوچک اما مستمر» را درک کردیم. وقتی ذهن به صورت مداوم با این آگاهیها تغذیه شود، نظارت بر افکار و هدایت انرژی فکری به سمت خواستهها، به صورت خودکار رخ میدهد.
این تجربه آنقدر عمیق و پاکسازیکننده بود که ما تصمیم گرفتیم این «فرایند» را به شکل یک پروژه مدون با شما به اشتراک بگذاریم. این شد که پروژه «خانه تکانی ذهن گام به گام» متولد شد تا شما نیز بتوانید این پاکسازی عمیق ذهنی را آگاهانه تجربه کنید.
دستورالعمل استفاده از دوره: چگونه بهترین نتیجه را بگیرید؟
این پروژه یک دوره معمولی نیست، بلکه یک فرایند ۲۸ روزه برای «عادت کردن» به نظارت بر ذهن و همکاری آگاهانه با قلبتان است. برای دریافت حداکثر نتیجه از تلاشی که ما در گروه تحقیقاتی عباس منش برای آمادهسازی این فایلها انجام دادهایم، لطفاً این دستورالعمل را با تعهد کامل اجرا کنید:
۱. شرط اول: خودخواهی مقدس (تعهد زمانی)
مهمترین بخش این پروژه، تعهد شماست. کمی «خودخواه» باشید.
- برای حدود یک ماه، روزانه ۲ ساعت را برای خودتان خالی کنید.
- این ۲ ساعت، زمان تجدید میثاق شما با اصلتان، با توحید، با خوشبینی و با خداوند است.
- در این ۲ ساعت، تمام کارهای دیگر، چک کردن موبایل و هرگونه حواسپرتی را رها کنید.
۲. گام دوم: تسلیم و رها کردن (آمادگی ذهنی)
قبل از شروع گام اول، هر مسئله، درگیری ذهنی یا خواستهای که دارید را رها کنید.
- به خودتان بگویید: «من راه حل این مسئله را الان نمیدانم و فعلاً آن را رها میکنم. من اولین قدم را از خانه تکانی ذهنم برمیدارم و اجازه میدهم آگاهیهای این دوره، مسیر را برایم روشن کند و مرا مستقیماً به سمت راهکار هدایت کند.»
- با ذهن خالی و حالت تسلیم وارد این ۲ ساعت شوید.
۳. گام سوم: اجرای روزانه (تمرکز و تعقل)
شما هر روز یک گام (یک فایل) را دریافت خواهید کرد. در آن ۲ ساعت اختصاصی:
- ۱۰۰٪ تمرکز کنید: فایل آن روز را بشنوید. انگار که در یک جهان خالی، فقط شما هستید و آن آگاهیها.
- نکتهبرداری کنید: هر آنچه به ذهنتان کلیک میکند یا برایتان جدید است را بنویسید.
- تعقل کنید: پس از شنیدن، روی نکات نوشته شده فکر کنید. ببینید چطور میتوانید آنها را به عادتهای فکری جدید تبدیل کنید.
- جملات کلیدی را تکرار کنید: جملات تأثیرگذار را جداگانه بنویسید تا بتوانید آنها را در طول روز تکرار کنید.
۴. گام چهارم: ثبت رد پا (استمرار)
برای اینکه مطمئن شوید این مسیر را مستمر و تا انتها میروید، باید رد پای خود را ثبت کنید.
- پس از انجام تمرین هر گام، تجربه خود، درک خود و تغییرات درونیتان را در بخش نظرات همان فایل (همان گام) بنویسید.
- این کار به شما کمک میکند تغییرات خود را رصد کنید و متعهد بمانید.
نتیجه این فرایند چه خواهد بود؟
اگر این پروژه ۲۸ روزه را با تعهد و استمرار انجام دهید، ما بر اساس تجربهای که داشتیم، به شما اطمینان میدهیم که تغییرات زیر را احساس خواهید کرد:
- آرامش سریع: تغییرات درونی خیلی زود شروع میشود و به سرعت به آرامش درونی میرسید.
- شنیدن صدای قلب: گام به گام، صدای هدایتهای قلبتان قویتر و صدای گمراهیهای ذهن خاموشتر میشود.
- اتصال عمیق: زمان بیشتری را در اتصال با خداوند و منبع انرژی سپری خواهید کرد و این اتصال در زندگیتان معجزه میکند (حل شدن خودبهخودی مسائل، روانی در کارها، افزایش سپاسگزاری).
- تغییر شخصیت: در گام آخر، به وضوح میبینید که شخصیتتان تغییر کرده، احساس لیاقتتان رشد کرده، ظرف وجودتان بزرگتر شده و استانداردهایتان بالاتر رفته است.
- صلح درونی: با خود و کلیت زندگی به صلح میرسید. مسائلی که قبلاً شما را آزار میداد، برایتان کوچک و بیاهمیت میشوند.
- برنامهریزی مجدد ذهن بر اساس باورهای قدرتمند کننده و توحیدی: روندی که در طی همراه شدن با آگاهی های این پروژه طی می کنید، ذهن شما را از اول با باورهای مرجع توحیدی، برنامه ریز میکند. این برنامهریزی اول به شکل امیدواری، ایمان، ایدههای کارا و احساس خوب تجربه میشود و آرام آرام به شکل ملموس کیفیت زندگی شما را در تمام جنبهها خواه روابط، اوضاع مالی و سلامتی، بالاتر میبرد، آنهم از مسیر هموار و روان. زیرا زندگی با کیفیتتر، فقط با یک ذهن آرام هم مدار است.
چگونه شروع کنیم؟
اگر احساس میکنید آماده این تحول هستید، این یک پاسخ از طرف خداوند به درخواست شما برای رشد است.
- روی دکمه «ورود به پروژه خانه تکانی ذهن گام به گام» کلیک کنید.
- وارد صفحه پروژه شده و روی «گام اول» کلیک کنید.
- فایل مربوطه را بشنوید و تجربه خود را به عنوان رد پای گام اول در نظرات بنویسید.
ما در گروه تحقیقاتی عباس منش بیصبرانه منتظر خواندن تجربیات ارزشمند شما در تکتک گامهای این پروژه هستیم.




به نام آرام جانم
سلام و نور خدمت خانم شایسته عزیزم
دقیقا از وسط گام 14 یعنی نصف این پروژه یه حسی من رو کشوند به سمت این فایل صوتی شما که من اسمش رو گذاشتم مراقبه، چون عجیب خدا رو یادم میاره عجیب آرامش میده بهم عجیب امید میده بهم یه معجزه است
من با هدف بهبودگرایی آروم آروم پروژه رو رفتم جلو و تقریبا در کنار فایلها من سعی میکردم تا حدالامکان این مراقبه رو هم گوش بدم و تو هر فایل هم متن نوشتاری رو خوندم و هم چند تا کامنت خوندم و اصلا هم نخواستم کمال گرایی کنم و هی به خودم میگفتم بزار برم جلو و ببینم اصلا این چیزایی که خانم شایسته میگه میشه حتی قبل از شروع من یه چکاب فرکانسی هم نوشتم
و امروز دوباره برگشتم به این فایل اما تمرکزیتر که ببینم اونطور که شما گفتین در وسطای این پروژه در شما تحول ایجاد شد آیا برای من هم شده یا نه !!
وقتی شروع کردم متن رو خوندن
دیدم آره انگار قبول کردن 100 درصد مسولیت زندگیم داره آروم آروم در ذهنم جا باز میکنه ،انگار من به معنی واقعی میخوام دیگه هدفمند زندگی کنم و انگار ذهنم داره با قلبم همکاری میکنه یعنی اصلا نفهمیدم چطور شکل گرفت همه اینا ولی هست انگار بوش میاد من دارم میبینم
اصلا دو روزه که من انگار مثل فشنگ شدم یه سرعت عمل باورنکردنی تو کارهای روزمره ام دارم بی سابقه و اینکه به قول شما عادت به همکاری با قلب و همکاری با خداوند را روزانه دارم تمرین میکنم و معجزات این کنترل ذهن را میبنم
شما گفته بودین که ترس های واهی از بین میره اما من میخواستم خودم با پوست و گوشت و استخونام درکش کنم و درک کردم
میدونید من حس میکنم دیگه باید اهدافمم خداوند انتخاب کنه مثل اون زمانی که تازه وارد سایت شدم و بهم گفت باید بدهی هاتو بپردازی باید هزار تومن هزار تومن جمع کنی و این تضاد رو حل کنی درسته تا صاف شدن همشون 1 سال طول کشید اما منالان به راحتی و اطمینان قلب میتونم بگم که من رهام از هر گونه بدهی و قرض و قسط یه ازادی به تمام معنا …
درست وسطای این پروژه یهو نمیدونم چطور وقتی مبحث تکامل رو گوش دادم خداوند یه هدف برام انتخاب کرد
میدونید این تضاد رو من در تمام عمرم داشتم اما هیچ وقت به خاطر ترسهای درونیم واقعا نمیدونم چرا هیچ وقت در پی حلش بر نیومدم و اصلا هیچ وقت فکر نکردم به اینکه این رو (تضاد روابطم رو به خصوص رابطه عاطفیم)رو از ریشه حل کنم قبل از اینکه تو سایت وارد شم یه سری تلاش ها داشتم برای اینکه طرف مقابلم رو تغییر بدم که اصلا نشد وقتیم که وارد سایت شدم نمیدونم چرا ترسیدم از اینکه در مورد رابطه م از خداوند چیزی بخوام یه جور حس از دست دادن داشتم و اصلا به این تضادم جدی نگاه نکرده بودم و حالا حالاها هم قصد نداشتم به صورت ریشه ای سمت حل این تضاد برم واقعا هم امیدی به حل ریشه ایش نداشتم اما نمیدونم چی شد واقعا ؟! ولی انگار تو خانه تکانی ذهن قراره اول کار سخته انجام بشه خداوند خودش این هدف رو برام انتخاب کرد من هیچ کاره م من حتی تو گام هدف گزاری که استاد گفتم اهدافتون رو بنویسید چند تا هدف کوچک نوشتم که هیچ ربطی به این هدفم نداشت
اما حس میکنم وقتی الان اینقدر راحتم
اینقدر با وجود مقاومت ذهنی سبک بالم
هیچ ترس انچنانی از پا گذاشتن رو این ترسم ندارم یعنی کار درسته مسیر درسته یعنی مدیر برنامه هام کارشو پرفکت داره انجام میده
درسته من تو ابتدای این مسیر واقعا عین بچه ایم که نمیتونه سرشو نگه داره و به کمک احتیاج داره هیچی نمیدونم مسیر برام ناشناسه اصلا نمیدونم چطور باید تکامل رو تو این مسیر رعایت کنم که با کله نخورم زمین فقط میدونم که من میخوام خوشبختی و عشق واقعی رو تجربه کنم یه راحتیه راحتتتت چطور ؟من نمیدونم اون خودش میدونه به قدمهای الهامی عمل میکنم و به صورت لیزر فوکس و با لذت بردن از مسیر به لطف الله در این مسیر قدم برخواهم داشت تا ببینم پایانش چی میشه اما حسم میگه نباید پرونده ی بازی داشته باشم من باید هر طور شده خوشبختی و عشق واقعی رو تجربه کنم …انگار به قول شما اون ذهنی که همیشه منو میترسوند که بیخیال حل این تضاد الان با قلبم هماهنگ تر شده و اصلا ترسهای توهمی رو برام نمیاره و انگار ساکته ساکته و دست دوستی باهام داده
انگار دارم پوسته میندازم حس بزرگ شدن دارم
اگه برا خیلیا شده اگه برا استاد شده برا منم میشه خداوند خودش همه چی رو به خوبی میچینه
حس میکنم همه چیم خداونده
من نباید زیادی برنامه ریزی کنم
من یه نظر بدم ولی بسپارم به خودش
من نمیدونم آخر این پروژه چه خواهد شد اما مطمئنم روزهای خوبی در پیشه مطمئنم
چون من قراره پا بزارم رو یه ترس بزرگم
من باااااید از این منجلاب 32 ساله دربیام بایدیه،اگه تو این سایتم باید با سربلندی که از پرداخت معجزه وار بدهیام چشیدم ،طعم واقعی خوشبختی و عشق هم بچشم با سربلندی بگم که من عشق رو زندگی میکنم با آزادی با راحتی با آرامش…
….
خدایا میدونی چیه ؟
اینایی که مینویسم خودت بهم گفتی در خلوتم لحظه ی اذان تو بودی و من ،باهات حرف زدم
خدا جونم میدونی همسرم که بنده ی توعه خودت خیلی خیلی بهتر از من میدونی که چقدر نکات مثبت داره
اینا رو که میخوام بنویسم به خاطر توجه به نکات مثبت یا اینکه بخوام خودمو گول بزنم یا اعراض و … نیست عینه حقیقته و
مینویسم تا رد پام بمونه برای روزهای آینده
همسرم جزو افرادیه که خیلی متعهده اگه قولی بده سر قولش میمونه
ایشون 95 درصد اهل قرض گرفتن و نسیه و …. نیست نهایت تلاشش بر اینه که رو این اصلی که شما هم همیشه بهش تاکید میکنید بمونه
این مرد اصلا اهل فیلم بازی کردن یا دو رو بازی نیست اصلا هم محبت الکی نمیکنه اگر محبتی کنه از روی عشق و احترامه
خیلی رو کار کردن متعهده و من در تمام این 15 سال ندیدم روزی بهونه بیاره و از زیر کار دربیاره
از همون اوایل زندگیمون در روزهای به ظاهر ندار همیشه میگفت خداوند نمیزاره دست من خالی بمونه همیشه هم اینطور میشد
عاشقانه و بدون سرسوزنی منت به خانواده ش خدمت میکنه
هیچ وقت نمیزاره کمبودی رو احساس کنیم
هیچوقت اهل دود و دم نبوده ونیست
اصلا هیچ گیری در مورد حجاب نداره
خیلی وقت شناسه
خیلی مرد وفاداریه
خیلی مهربونه و خوش اخلاق …
اما اما خدایا میدونی من تسلیمم، من عاجزم من هیچ وقت نفهمیدم که چکار کنم که اون وجه مثبتش برای من به صورت ادامه دار رو بشه چون واقعا با همه خوبه اما با من اکثر اوقات نه، درسته وقتی هم خوبه خیلی خوبه قلبیه واقعا ولی عمر این خوبی خیلی کمه خیلی
واقعا خدای من ،من تمام آنچه رو که به زعم خودم فکر میکردم با انجامش شاید فلان بشه بیسار بشه می اندازم دور من عقلمو تو این موضوع خط میزنم چون میدونم کاری از دست عقلم بر نمیاد
فقط گوش به فرمان توام که بهم بگی چیکار کنم؟؟ واقعا دیگه عاجز شدم و به هر خیری که از سمتت بهم برسه فقیرم
ای خداییی که خودت حل این تضاد رو به دلم انداختی خودت حلش کن خودت بهم بگو چیکار کنم؟!
مثل همیشه در پناه نور باشید عزیزانم
به نام خداوندی که نام و یادش مایه آرامش قلبمه
استادان عزیز و بزرگوارم و دوستان بهشتیم
سلام و خدا قوت میگم به شما بنده های مومن خدا و دعا میکنم آسون بشیم برا آسونیا….
چندین روز پیش من از خداوند هدایت خواستم که بهم بگه چیکار کنم از کدوم آگاهی سایت استفاده کنم ؟!
خیلی جالب بود من تقریبا همه فایلهای دوره هایی که خریدم رو تو گوشیم داشتم هم صوت هم تصویر و بیشتر با اونا بالاخص 12 قدم کار میکردم تا دانلودیا و جالبه من صبحش از خدا پرسیدم و نزدیکهای ظهر رفتم گالری گوشیم دیدم من یه دونه فایل هم از دوره ها ندارم و اونجا دیدم میگه برو دانلودیا ولی حقیقتا یکم جدی نگرفتم ولی هر روز نشونه میاومد برو دانلودیا اما کدوم دانلودیا؟؟؟
دیشب دیدم کلا اسمم تو سایت نیست و هی میزنه که باید دوباره عضو بشی خب دیشب نشد امروز صبح دوباره انجام دادم و شد وقتی فایل خوش آمدی استاد اومد من واقعا هنگ کردم به من گفت شروع کن از همین جا همین لحظه(واقعا خداوند بیشتر از من دوست داره من موفق بشم)و من از همون جا الان اومدم اینجا…. الهی شکر برای تموم هدایتهات…
●●●
خانم شایسته جانم ،جانه جانانم،عزیزه من
این صدای شما رو که من گوش میدم عینه اینه که مراقبه انجام میدم یه جوری من رو از جهانم جدا میکنه که بی سابقه است یه صدای نورانی و سرشار از معنویت خیلی محشره خیلییییی ….
هنوز شروع نکرده برای من معجزه ها شروع شده حال قلبی که عالیه انگار ثروتمندترینه،
دو ساعت از شروع نگذشته بود که یه ایده ی پولساز خفن آسون عالی خدا بهم الهام کرد و من به اون ایده عمل کردم یعنی اصلا خود معجزه و مطمئنم اگر شروع کنم و اگر ادامه بدم و بمونم تو مسیر قطعا همه چیز برام عالیتر خواهد شد …
چند تا ایده از کامنت بچه ها گرفتم
از امروز دقیقا حس میکنم کارمند خدام و شاغل شدم این پروژه ها رو خدا بهم داده و منم اولا ازش میخوام از اراده کن فیکونش بر من بباره تا تومسیر ثابت قدم باشم
کار پروژه ها رو به خوبی به سرانجام برسونم و دقیقا انجام این پروژه رو طبق خواسته خانم شایسته انجام بدم حتی شده هر روز به عنوان مراقبه قبل از شروع یا… این فایل صوتی رو گوش بدم و سپس گام رو شروع کنم
من مطمئنم اگر متعهدانه تو مسیر بمونم و گام ها رو بردارم خداوند خودش من رو راضی میکنه
یکی از بچه ها نوشته بودن قبل شروع فایل گوش دادن در هر زمانی همه جای خونه رو تمیز میکنن سپس شروع به فایل گوش دادن میکنن منم از این ایده میخوام استفاده کنم به لطف خداوند ….
بخشی از مناجات کامنت حمید امیری عزیز
خدای من و پروردگارم، میدونم از بازگشت بنده هات به سوی خودت استقبال میکنی همونجوری که بارها و بارها تو کتاب آگاهی بخشت وعده مغفرت و رحمت دادی. خدایا از هر آنچه که هستم و خطاها و باورهای غلطم به تو پناه میارم و ابراز عجز و ناتوانی میکنم و خاضعانه از رب العالمین بعنوان یگانه قدرت مطلق همه هستی درخواست میکنم بر این بنده ات مغفرت و رحمت و نعمت عطا کنی. خدایا این بنده ات هنوز جایگاه الوهیت تو رو درک نکرده، و همچنین جایگاه بندگی خودش رو.
تنها و تنها تو رو میپرستم و تنها و تنها از تو یاری و هدایت میخوام، برای هدایت به صراط مستقیم.
«رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً ۚ إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ»
به نام خداوندی که از رگ گردن به من نزدیکتره
به نام خداوندی که برام کافیه ،کافی
به نام خداوندی که مدیر کیهان و کهکشانهاست
به نام خداوندی که اگه بهش ایمان بیارم قطعا ازم دفاع میکنه
به نام خداوند قدرتمندم
به نام خداوند وهابم….
ببیییییین واقعا خداوند همه چیز میشود همه کس را
به شرط ایمان
بزار یه رد پای منطقی بزارم اینجا تا اگه ذهنم خواست
نجوا بیاره بکوبم به صورتش
استاد شایسته میدونستی صدات خیلییییی دلنشین بود
اما این دفعه دلبرانه بود بانو، خالصصصصصصص بود
به خدا من صدای خدا رو شنیدم اصلا صدای خدا بود
برای من،آخه من ازش خواسته بودم
یکی دو روز پیش با خودم گفتم خیلی خوب میشد
اگه خانم شایسته یه فایلی یه فعالیت خاص خودشو تو سایت میگذاشت اما ذهنم گفت ذهی خیال باطل شدنی نیست؛روال این سایتو میدونی که …
اما من با تمام وجود با تک تک سلولهام خواستم
و خب خداوند گفته بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را
و امروز فکر کنم متفاوت ترین فایل از شما بود
که خودتون تنها حرف زدین دقیقا از همون مطلبی
که من میخواستم ؛توحید ؛کنترل ذهن وسطا یه سری
حرفا زدین که اصلا من لازممم بود خیلی خوشم اومد
گفتین تو دوساعت خودخواه باشین
(این برام عالی بود منی که ذهنه میاد میگه پاشو تو
کارای مهم تر داری یا احساس گناه، لازممممم بود)
دمتون گرم که یک ماهه است عاقاااااااا عالیه
انگار (چقدر باذوق خندم میگیره لذت میبرم) این فایل
از طرف خدا فقط برای منه نوشه جونم گوارای وجودم
من لایقم هرچی از خدا میخوام بهم بده خودش گفته
پشت درم فقط کافیه بخوایم
آخه بانوووووو عشق جانننننن بگو از کجا فهمیدی
من یک صدا از خودت میخوام؛آرامش خداییه صداتون
خاص بود چه رزقی چه روزی ای نصیبم شد درست در
لحظاتی که در یک تضادم و خب نجوای ذهن منو هی
سردرگم میکرد و این تضاده فقط با کنترل ذهن و توحید
میتونه به بهترین جاها ختم بشه …
خدایا من میخوام تو این پروژه باشم حدود یک ماهه
ازت میخوام کمکم کنی برکت زمانم ،نور چشمانم، قوت
دستانم بشی که من برای اولین بار توی یه دوره پابه پای
استاد جانم ،خانم شایسته؛و رفقای خودم در این سایت
توحیدی برم جلو خدایا من تسلیممم هدایتم کن پابه پای
سایت با عملگرایی برم جلو
خدایا برام زمان خالی کن نمیدونم چطوری ،ارامش
قلبم بشو قوت دستانم بشو خدایا از ارادهی کن فیکون
برمن ببار من میخوام مدارم بره بالاتر من میخوام بهشت
رو همین دنیا تجربه کنم ؛خدایا کمکم کن از حواشی دور
دور دور بشم خدایا از همون تعهد کاری خانم شایسته که
خودت خوب میدونی دریافت کردم و تو قلبم این همه
مسولیت پذیری رو تحسین کردم منم میخوام خدایا من
تازه اول راهم نمیدونم صدای قلبم و ذهنم رو تشخیص
بدم خودت هدایتم کن خودت کارامو انجام بده قوربونت
بشم من عاشقتم مننننننن خدااااااااا
خدایا بی نهایت ،بی نهایت سپاسگزارم که به خواسته
من لبیک گفتی سپاسگزارم ازت مهربان پروردگارم ….
ازت میخوام کمکم کنی توحیدی تر بشم تو مسیر بمونم
از اون ارامشی که از صدای استاد شایسته دریافت کردم میخوام خدایا من میخوام
خودت گفتی ادعونی استجب لکم
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده
برای سپاسگزاری از استاد جانم ابراهیم زمانه ام؛
استاد شایسته کلمات یاری نمیکنه جبران نمیکنه
فقط نتیجه به قول استاد فقط نتیجه
میخوام خودمو از نو بسازم اما این بار توحیدی به معنی واقعی به معنی ای که استاد عباسمنش یادم میده
403.6.31
آخه داره جواب میده
سلام و نور خدمت رویا جانم ،جانه جانان
عاقا این لبخند عمیق قلبی که الان رو لبامه
باعثش نوشته ی زیبای شماستا رویا جانم …
شما خیلی بخشنده ای خیلیییییییی …
واقعا ایده ی فوق العاده ای دادین
یه ایده خفن طور !!! عالی به توان n
اصلا هر وقت استاد میگن چه کاریه که با انجام دادنش خسته نمیشی
و بهش عشق داری من همیشه آگاهی های سایت و نوشتن در موردشون میاد به ذهنم
به خدا قسم در حال حاضر برای من از همه چی باارزشتره آگاهی های سایت عباسمنش دات کام
و این ایده شما که این پروژه ها حکم کار من رو داره به من این جرات رو داد که با وجود تمام نجواهای ذهنی با پرروبازی با خدا معامله کنم
ازتون متشکرم که آنچه بر قلبتون جاری میشه رو همیشه با ما هم سهیم میشین بانوی بخشنده
زنده باشی و سلامت و پر از اتفاقات ناب الهی عزیزم
قلب فراواااااان
سلام رویاجانم ،سلام عزیزم :))
چه زیبا با دیتیل برام نوشتین طوری زیبا که من انگار صحنه ها رو میدیدم …
میدونید ما گاهی یادمون میره از کجا به کجا رسیدیم
آنچه مینویسم رو از شب به ذهنم افتاده بود برم گام اول بنویسم تا یادم نره از کجا به کجا رسیدم هر چند چکاب فرکانسی هم قبل شروع خانه تکانی ذهن در دفترم نوشتم(ایده سعیده شهریاری عزیز)
روزی که وارد سایت شدم پر بودم از بدهی پر بودم از افکار منفی وحشتناک،به خدا قسم من پولی برای خودم نداشتم پر بودم از قرض و قسط اما الان فارغ از بدهی هستم این آسودگی خاطر روزی نه چندان دور آرزوی من بود و من الان به آرزوم رسیدم
رویاجونم بعضی لحظه ها که فکر میکنم میگم آرزو اگه باهمین فرمون بری اون چیزایی که الان ارزوته بعد یه سال 3 سال برات میشن خاطره قند تو دلم آب میشه اصلا این مسیر رو هر کس بره نتیجه بخشه
خدا کنه که سپاسگزار باشیم
و خیلی چیزای دیگه که الان قابل قیاس با 28 بهمن 1402 روز ورود من به سایت نیست واقعا نیستا باید منطقها رو بزاریم جلوی ذهن هر چند این ذهن میخواد عادی نشون بده ولی همین من اگه با اون فرمون به قرض گرفتنهام ادامه میدادم الان 100 شاید 200 میلیون هم رد کرده بود ولی خدا به دادم رسید خدایا شکرت
دقیقا یک روز قبل از شروع خانه تکانی ذهن من هم مثل شما دچار یه نجوای وحشتناک ذهنی شدم شدید یعنی جیغغغغغ زدم وحشتناک(الان خندم میگیره)
در مورد یه سری ویژگی شخصیتی خودم انگار به ستوه اومده بودم اصلا اون جیغه انگار من رو چند پله انداخت بالا
رسما تسلیم خدا شدم
انگار زبونم لال شده بود و همش تفکر و تعقل میکردم همش سکوت بودم که خدایا تو بگو چه کنم دیگه به معنی واقعی درمانده شده بودم
به خودم میگفتم یه انسان که اشرف مخلوقاته تا کی میتونه ضعف های شخصیتیش رو مثل یه گاری زنگ زده با خودش اینور و اونور بکشه و ازش خواستم کمکم کنه
و من هدایت شدم به سمت صدای نورانی خانم شایسته
میدونی رویا جون یه لحظه باشنیدن صدای خانم شایسته حس کردم مسیر رو اشتباه اومدم
حس کردم میخواستم قوانین رو و دور بزنم حس کردم عجله باعث شده همه جا نصفه و نیمه کار کنم اما انگار قلبم بهم گفت مسیرت این بوده تو شاید بعد 5 سال هم بگی وای انگار هیچی نفهمیدم ولی بیا این دفعه قدم به قدم مستمر و متعهد وارانه برو جلو با رعایت قانون تکامل
و اما تیر خلاص
وقتی رسیدم گام اول خدایییی من ،من اونجا فهمیدم که منم و منم و مننننننننننننننننن من مسول 100 درصد اتفاقات زندگیم هستم
و این چقدر من رو آروم کرد
من دقیقا 9 مرداد یه روز قبله تولدم به استخدامی خدا دراومدم با ایده بنده توحیدی خدا خانم رویا مهاجر سلطانی
من تمام خونه ام رو قبل شروع هر تایم کاریم(هر گام )طبق ایده ی فاطمه عزیز تر و تمیز کردم واقعا وقتی میخوای برای خدا کار کنی باید همه چی در نهایت آرامش عالی پیش بره برای خدا باید صدمون رو بزاریم مگه الکیه برا خدا کار کردن اون حسابگر درجه یکیه خدا خداست
و الله اکبر چه رزق هایی به سمتم روانه شد
چه ایده هایی
چقدر من بخشنده تر شدم
چقدر راحت دیگران از دایره اتفاقاتی که برام میفته خارج میشن چون من مسول زندگی خودمم
چقدر راحت میگذرم از کارهای افراد و میگم اونا خودشون مسولن
رویا جونم باید بنویسیم باید تو مسیر
متعهد تر از قبل بنویسیم
رویا جانم این حرف قلبمه من آرزو فردی بودم
که نعمت های زندگیم رو اصلا نمیدیدم
میدونید چطور شد که الان تو شکرگزاریهام حتی
برای چیزهای کوچک اشکم در میاد
میدونی چطور شد؟میدونی از کجا ؟
از دلنوشته های کی ریشه گرفت ؟!
آره جانم شغل نویسندگیت رو خیلی عالی داری
انجام میدی من از شما یاد گرفتم مگه کمه
نههههه خیلیه
امروز قبل دیدن نکته آبی شما سر سفره صبحونه
چشام که افتاد به قندای تو قندون خدای من
چقدر قلبم باز شد چقدر شکرگزار شدم و شما یادم
افتادی
ازت متشکرم رویای عزیزم
بنویس، با چشمای خیس بنویس
با وجود نجواها بنویس
فقط بنویس!!یکی اینجا باعشق نوشته هاتو میخونه، میبوسه
من عاشقتونم بی قید وشرط:)))