تمرکز بر آنچه می توانم بهبود دهم

نکته:

این فایل بیش از 20 روز پیش ضبط شده است و جالب است که مفهوم آن با اتفاقاتی ارتباط دارد که اخیرا رخ داده است.


در بخش نظرات این فایل درباره تجربیات خود در این دو شرایط بنویس:

1.آنجایی که با شرایط نادلخواه مواجه شدی و گله و شکایت از شرایط را شروع کردی و هر عاملی بیرون از خود را مقصر ماجرا دانستی و به این وسیله بر آنچه نمی خواستی، بیشتر تمرکز کردی و جهان نیز شما را با ناخواسته های بیشتری احاطه کرد و شرایط حتی بدتر از قبل شد.

2. آنجایی که با وجود مواجه با شرایط نادلخواه، آگاهانه کنترل ذهن به خرج دادی و به جای مقصر دانستن هر عاملی بیرون از خود، تمرکز را بر تغییر و بهبود خود گذاشتی و جهان چه پاداش های بزرگی به این جنس از تمرکز شما داد.


منابع بیشتر:

live با استاد عباس‌منش | قسمت 7

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

763 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «آوا» در این صفحه: 1
  1. -
    آوا گفته:
    مدت عضویت: 1516 روز

    به نام خدا

    روز 122 از روزشمار تحول زندگی من

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان

    اگه بخوام اتفاقاتی که مربوط به سوال اول میشه، یعنی جذب شرایط نادلخواه، رو بگم؛ یه موضوعی هست که برای قبل و امروزِ؛

    چیزی که می‌خوام بگم مربوط به وضعیت دندونام هست و چون امروز هم رفته بودم پیش دکتر و وقتی داشتم حس الانم رو با اون زمان مقایسه می‌کردم وقتی دیدم چقدر تغییر کردم، گفتم همینو هم تو کامنتم بنویسم

    نمی‌خوام خیلی وارد جزئیات بشم، همن‌قدر بگم که پارسال من یه جراحی دندون داشتم و به‌خاطر این‌که این موضوع تو کودکیم پیگیری نشده بود و باعث شد که کارم به جراحی کشیده بشه،

    اون‌موقع تمام عالم و آدم رو مقصر می‌دونستم مخصوصا پدرو مادرم رو، به جز خودم؛ با این‌که حتی تو اون شرایط من با استاد و این قوانین آشنا بودم ولی انقدر شرایط رو ذهنم بزرگ کرده بود و سخت، که اصلا تو مداری نبودم که بپذیرم من مسئول اتفاقاتم هستم،

    که اون نگاه و اون حس بد باعث شده بود تو خونه یه رفتار پر از خشم و طلبکارانه داشته باشم از همه دوری کنم و…. که واقعا حس بد داشت کار خودشو می‌کرد

    و زمانی من رفتم سراغ کارام که این موضوع رو پیگیری و درستش کنم، موقعی بود که از یه جایی به بعد یادمه، قبول کردم پدر و مادرم رو ببخشم و نشستم تمام اون دلخوری‌ها و دلیل‌ها و منطق‌هایی که می‌تونستم برای خودم بیارم تا ذهنمو آروم کنم، نوشتم

    انگار که یه کوله بار خیلی سنگین رو از رو دوشم برداشتم و بعدِ اون پذیرفتن‌ها بود که هدایت شدم به یه دکتر خوب که کارم تو یک ساعت انجام بشه و هزینشم به طرز معجزه‌آسایی پرداخت شد بدون این‌که پولی از پدرم بگیرم

    و تو تمام این مدت هم پیگیر بقیه ماجرا بودم که امروز وقتی دکتر بهم گفت برای مابقی کارها هزینه‌ها انقدر میشه و یه پروسه چند ماه رو باید بگذرونی، دیگه هیچ حس نگرانی و ترسی تو وجودم نبود، گفتم همون خدایی که خودش تو این مدت منو از این دکتر به اون دکتر برده تا امروز که باز بهترینشو بهم بده، پس خودشم هزینشم جور می‌کنه خودشم کارای منو تو زمان مناسب انجام میده؛

    این آرامش، امروز برام خیلی ارزشمند بود و هم اینکه تو بیشتر کارام دیگه کسی رو مقصر نمی‌دونم خیلی خوشحالم

    چون همین جریان بهم یاد داد که حتی اینجور اتفاقات رو هم باید مسئولیتشو بپذیری، چه برسه به اونایی که الان عاقل و بالغ هستی داری تجربه می‌کنی

    من وقتی تغییرات بهتری رو تونستم در خودم ایجاد کنم که قبول کردم تمام اتفاقات مربوط به من مسئولش خودمم و هر موقع این موضوع رو فراموش می‌کنم یا می‌خوام از زیرش در برم، انگار دیگه هیچ اختیاری از خودم ندارم و این خیلی حس بدیه، امیدوارم بتونم تو هر شرایطی این مسئولیت رو بپذیرم

    و به یاد به‌یارم که دنیای بیرون من، آینه درون منه

    سپاسگزارم استاد عزیز که باعث شدید تا من با به‌یاد آوردن این ماجراها بیشتر حواسم به خودم، افکارم و باورهام باشه

    و سپاسگزار خدا و شما باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: