اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
درباره شهود و الهام مباحث خیلی خوبی را مطرح کردید. از اونجا که ذهن من خیلی منطقی است همیشه فکر می کردم که نمی توانم خیلی خوب الهامات را دریافت کنم.
الان می گویم این هم باور نادرستی است که من هی به خودم تلقین می کنم. مثل اینکه فکر کنم خداوند با یک سری از بندگانش بخاطر اینکه راست مغز هستند یا چپ مغز نزدیک تر است یا شانس انها بیشتر است.
نه به نظرم این درست نیست. اگر این است که خداوند به همه ما به یک اندازه نزدیک است پس نباید دیگر به خودم بگویم من چون ذهن منطقی دارم سخت تر الهامات را دریافت می کنم.
خوشحالم که به این درک رسیدم چون خود این باور یک مانع و سدی بود و من همیشه خودم را مبرا می دانستم که نمی توانم درک کنم الان فکر می کنم باید جور دیگری به این موضوع نگاه کنم.
خداوند ما را هدایت می کند، اگر من بتوانم رها باشم الهامات را دریافت می کنم. این نیست که همه هدایت ها غیر منطقی باشد. اما اگر من انسان رهایی باشم که معنایش همان توکل است اگر هدایتی با حساب و کتاب غیر منطقی آمد باز هم می پذیرم.
به هر حال گاهی کج فهمی هایی هم در مسیر پیش می آید.
در هر روی رهایی و سپردن خود به جریان و سخت نگرفتن به نظر من بهترین شیوه برای دریافت الهامات است. تا الان به این شکل خیلی راحت تر و آسان تر در زندگی پیش رفته ام.
چون در کل من شخصیت سختگیری در امور دارم. خیلی دوست دارم همه چیز را کنترل کنم. اینها نقاطی است که باید اصلاح شوند تا بتوانم شخصیت اسان گیرتر و علی بی غم تری در خود ایجاد کنم که بهتر بتوانم الهامات یا هدایت ها را دریافت کنم.
اگر سخت نگیرم اگر هدایتی به نظرم غیر منطقی بیاد خیلی حساب و کتاب نمی کنم که اگر نشه چی میشه می گم هر چی پیش بیاد خیره.
_ اگر میخوای رو شهود حساب کنی باید تجربیات گذشته ت رو پاک کنی و روی تجربیات گذشته ت حساب نکنی
_ تسلیم بودن ینی اینکه انجام بدیم و ایمان داشته باشیم که راه درست همین بوده و حتما خیریتی بوده
_ خداوند خودش گفته هر چقدر که بخوای بهت میدم به شرط اینکه گوش کنی به حرف من باید تسلیم باشی
_ باید بسپاری دستت رو به دست الله
خدایا مهربونم ازت ممنونم تو داری صدامو میشنوی مگه نه؟؟
این حرفها رو تو اوردی جلوی چشمم گفتی بخون مگه نه؟!؟
خدایا تو ازکجا میدونستی الان با چی اروم میشم که این فایل رو از وسط هزارتا فایل استاد یهو اوردی جلوچشمم گفتی این مطهره همینو باید گوش بدی این فایل نیازه الان توعه و نه اون چیزایی که تو فکر میکنی؟؟!؟!خدایا توچطور فهمیدی که من امشب قرار نیست شام بخورم وقتی داشتم کلی این در واون در میزدم که برم نون تازه بگیرم میگفتی لازم نیس؟؟من رفتم نون رو خریدم سفره رو پهن کردم اما شام نخوردم و ماجرا یه جوری پیش رفت که از سر شب تا خود الان من توی سایتم و داری پشت سرهم برام ازتوی هر نوشته هر کامنت و هر فایل که بازمیکنم یک نشونه ی محکم نشونم میدی و اونقدر این رشته ی هدایت هات داره قشنگ پیش میره که من دلم نمیاد امشب بخوابم ودوست دارم تا خود صبح باهم این بازی رو ادامه بدیم میدونی الان دوساعته که داری میگی بزن روی این فایل، بزن روی این کامنت، داستان هدایت اونو بخون، رو اون یکی کلیک کن و هربار باخوندن هرکدوم هی داره ایمانم به دقت تو به عدالت تو به درستی هدایتهای تو به نظم و چینش این جهان تو بیشتر وبیشتر میشه!!!
خدایا من چطور میتونم لحظه ای به مسیری که اومدم شک کنم وازت گله کنم وگاهی با بی رحمی بهت بگم خدایا حواست هست پول توی حسابم داره ته میکشه!!این چه هدایتی بودکه بهم الهام کردی !!! که کارت رو رها کن ومنتظر قدم بعدی بمون !!!چطور من میتونم توی ذهن پوک خودم مرور کنم که نکنه خدا حواسش پرت شده و نمیدونه که من اول ماه چک دارم بعد اونوقت بهم میگه برو این پولهارو خرج این کارها کن واینو بخر واونو بخر!!!
چطور من هرمرحله هم غر غرمیکنم توی دلم ومیگم نکنه پولام تموم بشه هنوزم که هیچ خبری نیس این خداهم بابا دیگه شورش رو دراورده،، و هم همزمان میرم کارهایی که میگی رو با کلی سبک سنگین کردن مغزم وباکلی احتیاط انجام میدم !!!
خدایا به قول استاد: مگه میشه یک نفر این جهان روببینه ونفهمه که داره هدایت میشه!!!
چطور تو دیشب من رو هدایت کردی به خونه ی دخترعموم واتفاقا همون شب زن عموم اونجا بوده باشه و باهم حرف بزنیم واون دقیقا جمله ای رو بگه که من نیاز داشتم بشنومش که ایمانم به درستی هدایتهایی که دریافت کردم بازهم بیشتر بشه؟؟؟
چطور تو من رو مجبور کردی که برم و ازجریان هدایتهام برای کسی حرف بزنم که اتفاقااااا احساس میکردم نباید دراین مورد باهاش حرفی بزنم چون ممکنه مسخرم کنه و من به شدت از نیش و کنایه هاش میترسیدم اما وقتی میرم پیشش صحبت میکنم واز جریان هدایت هام میگم اشک از چشمهاش جاری میشه و نه تنها مسخرم نمیکنه ونیش و کنایه نمیزنه بلکه میگه غبطه میخورم به حالت که چقدر رشد کردی تو یک ادم دیگه ای شدی مطهره!!و درادامه میگه همونقدر که به درستی حرفهای استاد عباسمنش ایمان دارم به درستی این جریان هدایتی که میگی ایمان دارم ومطمعنم که به زودی یک اتفاق بزرگ برات میوفته !!! وازخوابی که همون روز صبح درمورد وضعیت بهبود یافته ی من دیده برام تعریف میکنه…
چطور من بهت ایمان نیارم وقتی که توی اتوبوس درحال حرکت یه آن سرم رو میارم بالا واون طرف خیابون یک تابلو ی دفتراسنادرسمی میبینم که اسم سردفترش دوست همکلاسی 10 سال پیشمه و من بی اختیار اولین ایستگاهی که اتوبوس می ایسته میرم پایین و انقدر مطعنم که اون ادم همون ادمه که میرم براش دسته گل میخرم و وقتی داخل دفترش میشم واون رو میبینم شوکه میشم از درستی این هدایت واون هم از من شوکه تر که چطور من اونو پیدا کردمش!!
وقتی همین امشب دوباره به حساب کتاب میوفتم که نکنه حسابم خالی بشه اونوقت من چیکار کنم بدون پول بعد یهو یه عزیزی که کیلومترها بامن فاصله داره بهم زنگ میزنه میگه میخوام یک چیزی بگم فقط پیش خودمون بمونه
میخوام این مبلغ پول رو بزنم به حسابت بری برام پس انداز کنی بری طلا بخری بااینکه میتونه به بقیه بگه میاد به من میگه !!درسته اون پول مال من نیس اما اگر خدابرای اون ادم این مقدار پول رو جور کرده که پس اندازکنه پس این ینی خدا میتونه برای من هم جور کنه منتها من باید بهش ایمان داشته باشم ،چطوری من میتونم بهت شک کنم؟؟؟
خدایا چطور من داستانهای هدایت موسی وابراهیم و محمد و نوح و یونس و …رو میشنوم
بازهم میترسم و شک میکنم و هی برمیگردم عقب رو نگاه میکنم و منتظرم که یک نفر بگه لازم نیس این کارهارو بکنی بابا بیخیال!!!
خدایا به بزرگیت قسم که تو همین لحظه شک ندارم که همونطور که وقتی موسی به سمت دریا رفت بدون هیچ ایده ای وتودریا رو نه برای موسی، نه برای قوم موسی ،بلکه درجواب ایمان موسی شکافتی برای من هم مسیرهارو بازمیکنی!!! ازکجا؟؟ازجایی که حتی نمیتونم الان بهش فکر کنم!!!ازجایی که به عقل جن هم نمیرسه !!!
خدایا منو ببخش که گاهی به مسیرم شک میکنم منو ببخش که گاهی سرت داد میزنم،گاهی باهات تند برخورد میکنم،گاهی هم حرفت رو رد میکنم وادعا میکنم که من خودم بلدم وتو هیچی حالیت نیس،
ببخش که هم به هدایتهات گوش میدم هم غر غرمیکنم که اگه اشتباه باشه چیکار کنم خدایا این منم که ناسپاسم دربرابر سیل هدایتهای تو دربرابر دریای بیکران نعمت های تو این منم که گاهی حریف نجواهای شیطان ذهنم نمیشم و یهو افسار پاره میکنم وکلی گردو خاک میکنم
خدایا میدونم که منو میبخشی میدونم که مهربونی میدونم که میدونی من هیچ کسی رو جز توندارم پس اول و اخرش بیخ ریش خودتم، من تنهایی کجا برم؟؟ من کیو دارم باهاش زندگی کنم؟؟ مدتهاست که فقط تنها کسم توشدی ؟؟؟خدایا من دست رد زدم به تموم ادمهایی که نزدیکم بودن و تنها و تنها وتنها تو رو انتخاب کردم به عنوان تموم کس و کارم خدایا من الان هیچ کس رو ندارم تو همه ی زندگیمی خدایا خودت بهترمیدونی ک من انتخاب کردم با تو بودن رو انتخاب کردن ازدنیای تموم اون ادمهایی که در مدارمن نبودن بکشم بیرون واجازه بدم به وقتش تو خودت الطیبات والطیبین رو انجام بدی خدایا مهم نیس هرچقدر طول بکشه من میدونم وعده ی تو حقه تو خودت گفتی خلف وعده نمیکنی مگه نه؟؟
خدایا تو گفتی هیچ تبدیلی در سنت الهی راه نمی یابد مگه نه؟؟
تسلیم بودن ینی اینکه انجام بدیم و ایمان داشته باشیم که راه درست همین بوده و حتما خیریتی بوده
این جمله توی کپشن این کامنت، این جمله همون حرفیه که تو داری از در ودیوار این سایت به من گوشزد میکنی بعد اونوقت چرا من هنوز سعی میکنم خودم دودوتا چهارتا کنم، خودم حساب کتاب کنم و سعی کنم که با مغز محدود خودم اوضاع رو کنترل کنم؟چرا من انقدر میترسم؟چرا انقدر نگرانم؟نگران اینم پولام تموم بشه؟؟مگه تو نمیگی :
به نام خدای مهربانم خدایا من امروز هم تسلیم تو هستم قلب و زبانم تسلیم توست من هر چه دارم همه از آن توست من شکرت میگویم سپاسگزارتم
سلام به استاد توحیدی و عزیزم و سلام به مربم عزیزو مهربانم
ممنونم استاد زیبایم استاد خوبم خدایا شکرت که هر روز کمکم میکنی تا درکم از این مطالب بالا برود و هدایتم میکنی
وقتی آرامش درونی و قلبی داره وقتی ذهنتو میتونی متوقف کنی در هر شرایطی اون موقع ست که هدایت ها رو بدون چون و چرا میپذیری و تسلیم خداوند میشی و خودتو رها در آغوش خداوند میگذاری این همان ایمان به خداوند ست ایمان به غیب که مادرموسی داشت که حضرت ابراهیم داشت و استاد عباس منش خودمون داره
خداوند میفرماید همه چیز بهت میدهم به شرطه ایمان تو تسلیم امر من باشی
خدایا شکرت برای این آگاهی امروزم که به من هدیه دادی و هدایتم کردی تا زیباییها رو ببینم و بشنوم و قدم بردارم
دیشب تو عقل کل داشتم جوابهای سوال دوستانم رو میخوندم درباره کسب و کار
که فهمیه زارعی عزیزم جواب یکی از سوالها رو چقدر درست و بجا داده بود انگار برای من نوشته بود
آخه من چند وقتیه درآمدم بالا و پایینه هرچی میگشتم و روی خودم کار میکردم و فایلها رو گوش میدادم و تمربن حل میکردم نمیفهمیدم که ایرادم کجاست و از خدا کمک خواسته بودم
که دیشب یهو دستمو گرفت و برد پیش فهمیه جان گفت اینم جوابت ببینم چکار میکنی
و وقتی خوندم کلی ذوق کردم و تا ساعته 1 شب خوابم نمیبرد از خوشحالی که ترمزها و باورهای نادرستمو پیدا کردم و به این فکر میکردم که از فردا روی این ترمزها کار کنم تا به درآمد پایدار
برسم به لطف و مهربانی خداوند
و الان دارم دوباره میخونم شون و یادداشت میکنم
و باید تعهد بدم به خودم که دیگه این باورهای اشتباه رو تکرار نکنم
خدایا شکرت میگویم که یه قدم برای خواسته هام برداشتم و با شناختن و پیدا کردن و بهبود این ترمزها به خواسته هام دارم نزدیک میشم و همفرکانس و هماهنگ میشم
و همه لطف و مهربانی و قدرته توست
خدابا هزاران هزار مرتبه شکرت میگویم سپاسگزارتم
استاد عزیزم ممنونتم بابته این سایت الهی که هر روز به درک بالایی از وجود خودمون میرسیم
حرف از شهود و الهامات شد که یک مثال تاریخی به ذهنم اومد که احساس میکنم گفتن این مثال میتونه برای درک ما از الهامات بهتر بشه . از طرفی این مثال واقعا برای من جذاب بوده ، امیدوارم برای شما هم به همون اندازه جذاب باشه .
در سال 26 سپتامبر 1983 در مقر فرماندهی اتحاد جماهیر شوروی یک هشدار در رادار دیده میشه . هشدار موشک های اتمی که بنظر می آمد از طرف آمریکا شلیک شده (با توجه به جنگ سرد و روابط متشنج بین آمریکا و شوروی). افسر نگهبان یعنی استانیسلاو پتروف قاعدتا و با توجه به منطق باید این هشدار رو گزارش میداد ، اما الهامی ایجاد شد که این هشدار نیست بلکه نقض فنی هست پس افسر صبر کرد و به الهامات گوش کرد و بجای گزارش فقط به بررسی داده های این هشدار پرداخت. نتیجه چی شد؟ الهامات کار کردند! اون هشدار نبود و واقعا یه نقض فنی بود . فرض کنیم که این افسر به این الهام عمل نمیکرد و اون رو طبق منطق و پروتکل گزارش می داد و این گزارش باعث می شد دولت شوروی هم موشک های خودش رو آمریکا بفرسته و شاید جنگ جهانی سوم هم به وجود می آمد و دنیا جور دیگه ای می شد. بعد ها هم متوجه شدند که دلیل واقعی اون هشدار، انعکاس نور خورشید بر ابر ها بود که باعث می شد سیستم اون رو با موشک اشتباه بگیره . کار افسر که به ظاهر غیرمنطقی بود دلیلی هست که جهان هنوز تحت تاثیر جنگ اتمی قرار نگرفته .
این مثال سندی بود که الهامات رو برای من ثابت کرد . من اهورا هستم 16 ساله و از اینکه دیدگاهم رو با شما به اشتراک می گذارم بسیار خوشحالم.
استاد اگر میشد که هر روز بیام سایت شما وروزم رو با سپاسگزاری از آگاهی های شما شروع کنم این کارو میکردم. با سپاسگزاری از خداوندمهربان که منو به مسیر شما هدایت کرده ولی نمیشه کامنتی که تکراری باشه ارسال نمیشه ولی من این تکرارو از صمیم قلبم دوست دا رم هر روز بارها وبارها از خداوند متشکرم که شمارو دارم.
من از سایت شما نتیجه گرفتم ونتایج خوب نشانه مسیر درسته.زندگی من قبل ازین یه مسیر تقلیدی بود از دیگران اطرافیان از گذشتگان از همه.واسه همین بدتر از یه یویو زندگیم بالاوپایین میشد.آرامش من احساس خوبم ونشاطی که دارم مهمترین سرمایه ودارایی منه لذتی که از امروزم میبرم حال خوبی که دارم برام بهترین نتیجه است.
از شما سپاسگذارم به من یادمیدین که آگاهانه خودم حرفهایی رو بپذیرم که بهم کمک میکنه چیزی رو قبول کنم که درسته نه چیزارو که اکثریت پذیرفتن .از زمانی که خودم رو از دایره اکثریت بیرون کشیدم روی خوش زندگی رو دارم تجربه میکنم.این کامنت فقط برای سپاسگذاری از شماست هر چند که خیلی خیلی ناچیزه .همیشه در پناه امن خداوند باشیم همه ما انسانها.
مدتی بود که مدام فکرم درگیر این بود که چطور ب خدای درونم وصل شم بیشتر باهاش ارتباط بگیرم حرفاشو بشنوم و گوش بدم و ارتباطمو باهاش قوی کنم، ولی سردرگم بودم
تا اینکه امشب هدایت شدم ب این فایل، خدایا شکرت
فهمیدم ک باید رها باشم. باید مغزمو از تجربیاتی ک داشتم ریست کنم راجب موضوعاتی ک همین شکلی بوده برام پیش اومده تو یک مورد خاص و گوش بدم به جواب های در ظاهر غیر منظقی که بهم گفته میشه.
باید تسلیم باشم و بگم من نمیدونم، اونکه میدونه تویی پس بهم بگو. باید منطق رو از کار بندازمش و شهود رو وارد کار کنم. جایی ک منطق هست، شهود وارد نمیشه، نکه وارد نشه، میشه ولی شهود اجازه شنیده شدنش رو نمیده.
باید تسلیم باشم. باید رها باشم و بسپارم ب خودش، باید منطق اوت؛ و شهود بیاد راس کار
این فایل رو دانلود کردم تا بتونم گوشش بدم چندین بار دیگه تا خوب درکش کنم. امشب ب اندازه مدارم درکش کردم، میخوام ک مدارم بالاتر بره باهاش.
روز پنجم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم
سلام به دوستان همراه
درباره شهود و الهام مباحث خیلی خوبی را مطرح کردید. از اونجا که ذهن من خیلی منطقی است همیشه فکر می کردم که نمی توانم خیلی خوب الهامات را دریافت کنم.
الان می گویم این هم باور نادرستی است که من هی به خودم تلقین می کنم. مثل اینکه فکر کنم خداوند با یک سری از بندگانش بخاطر اینکه راست مغز هستند یا چپ مغز نزدیک تر است یا شانس انها بیشتر است.
نه به نظرم این درست نیست. اگر این است که خداوند به همه ما به یک اندازه نزدیک است پس نباید دیگر به خودم بگویم من چون ذهن منطقی دارم سخت تر الهامات را دریافت می کنم.
خوشحالم که به این درک رسیدم چون خود این باور یک مانع و سدی بود و من همیشه خودم را مبرا می دانستم که نمی توانم درک کنم الان فکر می کنم باید جور دیگری به این موضوع نگاه کنم.
خداوند ما را هدایت می کند، اگر من بتوانم رها باشم الهامات را دریافت می کنم. این نیست که همه هدایت ها غیر منطقی باشد. اما اگر من انسان رهایی باشم که معنایش همان توکل است اگر هدایتی با حساب و کتاب غیر منطقی آمد باز هم می پذیرم.
به هر حال گاهی کج فهمی هایی هم در مسیر پیش می آید.
در هر روی رهایی و سپردن خود به جریان و سخت نگرفتن به نظر من بهترین شیوه برای دریافت الهامات است. تا الان به این شکل خیلی راحت تر و آسان تر در زندگی پیش رفته ام.
چون در کل من شخصیت سختگیری در امور دارم. خیلی دوست دارم همه چیز را کنترل کنم. اینها نقاطی است که باید اصلاح شوند تا بتوانم شخصیت اسان گیرتر و علی بی غم تری در خود ایجاد کنم که بهتر بتوانم الهامات یا هدایت ها را دریافت کنم.
اگر سخت نگیرم اگر هدایتی به نظرم غیر منطقی بیاد خیلی حساب و کتاب نمی کنم که اگر نشه چی میشه می گم هر چی پیش بیاد خیره.
انشالله .
به نام خدایی که همواره در حال هدایت کردنمونه !!
_ اگر میخوای رو شهود حساب کنی باید تجربیات گذشته ت رو پاک کنی و روی تجربیات گذشته ت حساب نکنی
_ تسلیم بودن ینی اینکه انجام بدیم و ایمان داشته باشیم که راه درست همین بوده و حتما خیریتی بوده
_ خداوند خودش گفته هر چقدر که بخوای بهت میدم به شرط اینکه گوش کنی به حرف من باید تسلیم باشی
_ باید بسپاری دستت رو به دست الله
خدایا مهربونم ازت ممنونم تو داری صدامو میشنوی مگه نه؟؟
این حرفها رو تو اوردی جلوی چشمم گفتی بخون مگه نه؟!؟
خدایا تو ازکجا میدونستی الان با چی اروم میشم که این فایل رو از وسط هزارتا فایل استاد یهو اوردی جلوچشمم گفتی این مطهره همینو باید گوش بدی این فایل نیازه الان توعه و نه اون چیزایی که تو فکر میکنی؟؟!؟!خدایا توچطور فهمیدی که من امشب قرار نیست شام بخورم وقتی داشتم کلی این در واون در میزدم که برم نون تازه بگیرم میگفتی لازم نیس؟؟من رفتم نون رو خریدم سفره رو پهن کردم اما شام نخوردم و ماجرا یه جوری پیش رفت که از سر شب تا خود الان من توی سایتم و داری پشت سرهم برام ازتوی هر نوشته هر کامنت و هر فایل که بازمیکنم یک نشونه ی محکم نشونم میدی و اونقدر این رشته ی هدایت هات داره قشنگ پیش میره که من دلم نمیاد امشب بخوابم ودوست دارم تا خود صبح باهم این بازی رو ادامه بدیم میدونی الان دوساعته که داری میگی بزن روی این فایل، بزن روی این کامنت، داستان هدایت اونو بخون، رو اون یکی کلیک کن و هربار باخوندن هرکدوم هی داره ایمانم به دقت تو به عدالت تو به درستی هدایتهای تو به نظم و چینش این جهان تو بیشتر وبیشتر میشه!!!
خدایا من چطور میتونم لحظه ای به مسیری که اومدم شک کنم وازت گله کنم وگاهی با بی رحمی بهت بگم خدایا حواست هست پول توی حسابم داره ته میکشه!!این چه هدایتی بودکه بهم الهام کردی !!! که کارت رو رها کن ومنتظر قدم بعدی بمون !!!چطور من میتونم توی ذهن پوک خودم مرور کنم که نکنه خدا حواسش پرت شده و نمیدونه که من اول ماه چک دارم بعد اونوقت بهم میگه برو این پولهارو خرج این کارها کن واینو بخر واونو بخر!!!
چطور من هرمرحله هم غر غرمیکنم توی دلم ومیگم نکنه پولام تموم بشه هنوزم که هیچ خبری نیس این خداهم بابا دیگه شورش رو دراورده،، و هم همزمان میرم کارهایی که میگی رو با کلی سبک سنگین کردن مغزم وباکلی احتیاط انجام میدم !!!
خدایا به قول استاد: مگه میشه یک نفر این جهان روببینه ونفهمه که داره هدایت میشه!!!
چطور تو دیشب من رو هدایت کردی به خونه ی دخترعموم واتفاقا همون شب زن عموم اونجا بوده باشه و باهم حرف بزنیم واون دقیقا جمله ای رو بگه که من نیاز داشتم بشنومش که ایمانم به درستی هدایتهایی که دریافت کردم بازهم بیشتر بشه؟؟؟
چطور تو من رو مجبور کردی که برم و ازجریان هدایتهام برای کسی حرف بزنم که اتفاقااااا احساس میکردم نباید دراین مورد باهاش حرفی بزنم چون ممکنه مسخرم کنه و من به شدت از نیش و کنایه هاش میترسیدم اما وقتی میرم پیشش صحبت میکنم واز جریان هدایت هام میگم اشک از چشمهاش جاری میشه و نه تنها مسخرم نمیکنه ونیش و کنایه نمیزنه بلکه میگه غبطه میخورم به حالت که چقدر رشد کردی تو یک ادم دیگه ای شدی مطهره!!و درادامه میگه همونقدر که به درستی حرفهای استاد عباسمنش ایمان دارم به درستی این جریان هدایتی که میگی ایمان دارم ومطمعنم که به زودی یک اتفاق بزرگ برات میوفته !!! وازخوابی که همون روز صبح درمورد وضعیت بهبود یافته ی من دیده برام تعریف میکنه…
چطور من بهت ایمان نیارم وقتی که توی اتوبوس درحال حرکت یه آن سرم رو میارم بالا واون طرف خیابون یک تابلو ی دفتراسنادرسمی میبینم که اسم سردفترش دوست همکلاسی 10 سال پیشمه و من بی اختیار اولین ایستگاهی که اتوبوس می ایسته میرم پایین و انقدر مطعنم که اون ادم همون ادمه که میرم براش دسته گل میخرم و وقتی داخل دفترش میشم واون رو میبینم شوکه میشم از درستی این هدایت واون هم از من شوکه تر که چطور من اونو پیدا کردمش!!
وقتی همین امشب دوباره به حساب کتاب میوفتم که نکنه حسابم خالی بشه اونوقت من چیکار کنم بدون پول بعد یهو یه عزیزی که کیلومترها بامن فاصله داره بهم زنگ میزنه میگه میخوام یک چیزی بگم فقط پیش خودمون بمونه
میخوام این مبلغ پول رو بزنم به حسابت بری برام پس انداز کنی بری طلا بخری بااینکه میتونه به بقیه بگه میاد به من میگه !!درسته اون پول مال من نیس اما اگر خدابرای اون ادم این مقدار پول رو جور کرده که پس اندازکنه پس این ینی خدا میتونه برای من هم جور کنه منتها من باید بهش ایمان داشته باشم ،چطوری من میتونم بهت شک کنم؟؟؟
خدایا چطور من داستانهای هدایت موسی وابراهیم و محمد و نوح و یونس و …رو میشنوم
بازهم میترسم و شک میکنم و هی برمیگردم عقب رو نگاه میکنم و منتظرم که یک نفر بگه لازم نیس این کارهارو بکنی بابا بیخیال!!!
خدایا به بزرگیت قسم که تو همین لحظه شک ندارم که همونطور که وقتی موسی به سمت دریا رفت بدون هیچ ایده ای وتودریا رو نه برای موسی، نه برای قوم موسی ،بلکه درجواب ایمان موسی شکافتی برای من هم مسیرهارو بازمیکنی!!! ازکجا؟؟ازجایی که حتی نمیتونم الان بهش فکر کنم!!!ازجایی که به عقل جن هم نمیرسه !!!
خدایا منو ببخش که گاهی به مسیرم شک میکنم منو ببخش که گاهی سرت داد میزنم،گاهی باهات تند برخورد میکنم،گاهی هم حرفت رو رد میکنم وادعا میکنم که من خودم بلدم وتو هیچی حالیت نیس،
ببخش که هم به هدایتهات گوش میدم هم غر غرمیکنم که اگه اشتباه باشه چیکار کنم خدایا این منم که ناسپاسم دربرابر سیل هدایتهای تو دربرابر دریای بیکران نعمت های تو این منم که گاهی حریف نجواهای شیطان ذهنم نمیشم و یهو افسار پاره میکنم وکلی گردو خاک میکنم
خدایا میدونم که منو میبخشی میدونم که مهربونی میدونم که میدونی من هیچ کسی رو جز توندارم پس اول و اخرش بیخ ریش خودتم، من تنهایی کجا برم؟؟ من کیو دارم باهاش زندگی کنم؟؟ مدتهاست که فقط تنها کسم توشدی ؟؟؟خدایا من دست رد زدم به تموم ادمهایی که نزدیکم بودن و تنها و تنها وتنها تو رو انتخاب کردم به عنوان تموم کس و کارم خدایا من الان هیچ کس رو ندارم تو همه ی زندگیمی خدایا خودت بهترمیدونی ک من انتخاب کردم با تو بودن رو انتخاب کردن ازدنیای تموم اون ادمهایی که در مدارمن نبودن بکشم بیرون واجازه بدم به وقتش تو خودت الطیبات والطیبین رو انجام بدی خدایا مهم نیس هرچقدر طول بکشه من میدونم وعده ی تو حقه تو خودت گفتی خلف وعده نمیکنی مگه نه؟؟
خدایا تو گفتی هیچ تبدیلی در سنت الهی راه نمی یابد مگه نه؟؟
تسلیم بودن ینی اینکه انجام بدیم و ایمان داشته باشیم که راه درست همین بوده و حتما خیریتی بوده
این جمله توی کپشن این کامنت، این جمله همون حرفیه که تو داری از در ودیوار این سایت به من گوشزد میکنی بعد اونوقت چرا من هنوز سعی میکنم خودم دودوتا چهارتا کنم، خودم حساب کتاب کنم و سعی کنم که با مغز محدود خودم اوضاع رو کنترل کنم؟چرا من انقدر میترسم؟چرا انقدر نگرانم؟نگران اینم پولام تموم بشه؟؟مگه تو نمیگی :
إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَن نَّکَثَ فَإِنَّمَا یَنکُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا
ﺑﻪ ﻳﻘﻴﻦ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻴﻌﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ، ﺟﺰ ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺑﻴﻌﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ; ﻗﺪﺭﺕ ﺧﺪﺍ ﺑﺎﻟﺎﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻗﺪﺭﺗﻬﺎﺳﺖ . ﭘﺲ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﻣﻰ ﺷﻜﻨﺪ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺯﻳﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻣﻰ ﺷﻜﻨﺪ ، ﻭ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﭘﻴﻤﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭﻓﺎ ﻛﻨﺪ ، ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ ﭘﺎﺩﺍﺷﻲ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ . فتح(١٠)
مگه تو نمیگی هرکس پای قولش باشه پاداشش عظیمه؟؟
خدایا چطور من به خودم اجازه میدم که اینها رو نادیده بگیرم و به مسیرم شک کنه؟؟؟
خدایااا قلب من برای دریافت الهاماتت بازکن خدایا من به هرخیری که از سمت تو بهم برسه سخت فقیر
ومحتاجم،خدایامن نمیفهمم،من بلدنیستم،من نمیدونم،من ضعیف وناتوانم،توبهم بگو،توهدایتم کن،تو راه رو نشونم بده
خدایا باهام حرف بزن لطفا بازم باهام حرف بزن دلم برای صدات تنگ شده…
به نام خدای مهربانم خدای زیبا و زیبایی ها خدای که جواب می دهد سریع هم جواب می دهد
سلاممم به استاد و همه نازنین ها
توی نشانه امروز من فایل ثمره به روز رسانی دانلودها اومده بود نفهمیدم چه جوری شد دستم خورد به این فایل و باز شد گفتم پری خانم بشین ببین و گوش بده
اول از همه این فضا این درختا دریاچه این اسمان آبی ….چی بگم فقط الهی شکرت برای این منظره هوای پاک این همه زیبایی
نکته بعدی
فهمیدن یکی از جمله های معروف استاد هست که بارها گفتند تفاوت بیین اینکه خدا به محمد گفته یا محمد شنیده ؟
بله محمد شنیده .خدا داره به همه میگه فقط محمد شنیده .الهی شکرتتتت
من می خوام بشنوم .
نکته بعدی باز هم ایه زیبا اذا سئلک عبادی ….
هر چی می خوای بخواه
فقط یه شرط داره از من بخواه
همین
خدایا منو توحیدی تر کن
خدایا منو با توحید بیشتر آشنا کن
خدا جونم توحید و تو تک تک سلول های من جاری کن
خدا جونم می خوام تو رو واضح بشنوم.
مرسییی استاد جانم
در پناه خدای مهربان
به نام خدای مهربانم خدایا من امروز هم تسلیم تو هستم قلب و زبانم تسلیم توست من هر چه دارم همه از آن توست من شکرت میگویم سپاسگزارتم
سلام به استاد توحیدی و عزیزم و سلام به مربم عزیزو مهربانم
ممنونم استاد زیبایم استاد خوبم خدایا شکرت که هر روز کمکم میکنی تا درکم از این مطالب بالا برود و هدایتم میکنی
وقتی آرامش درونی و قلبی داره وقتی ذهنتو میتونی متوقف کنی در هر شرایطی اون موقع ست که هدایت ها رو بدون چون و چرا میپذیری و تسلیم خداوند میشی و خودتو رها در آغوش خداوند میگذاری این همان ایمان به خداوند ست ایمان به غیب که مادرموسی داشت که حضرت ابراهیم داشت و استاد عباس منش خودمون داره
استاد تحسینتون میکنم خدایا شکرت میگویم سپاسگزارتم
خداوند میفرماید همه چیز بهت میدهم به شرطه ایمان تو تسلیم امر من باشی
خدایا شکرت برای این آگاهی امروزم که به من هدیه دادی و هدایتم کردی تا زیباییها رو ببینم و بشنوم و قدم بردارم
دیشب تو عقل کل داشتم جوابهای سوال دوستانم رو میخوندم درباره کسب و کار
که فهمیه زارعی عزیزم جواب یکی از سوالها رو چقدر درست و بجا داده بود انگار برای من نوشته بود
آخه من چند وقتیه درآمدم بالا و پایینه هرچی میگشتم و روی خودم کار میکردم و فایلها رو گوش میدادم و تمربن حل میکردم نمیفهمیدم که ایرادم کجاست و از خدا کمک خواسته بودم
که دیشب یهو دستمو گرفت و برد پیش فهمیه جان گفت اینم جوابت ببینم چکار میکنی
و وقتی خوندم کلی ذوق کردم و تا ساعته 1 شب خوابم نمیبرد از خوشحالی که ترمزها و باورهای نادرستمو پیدا کردم و به این فکر میکردم که از فردا روی این ترمزها کار کنم تا به درآمد پایدار
برسم به لطف و مهربانی خداوند
و الان دارم دوباره میخونم شون و یادداشت میکنم
و باید تعهد بدم به خودم که دیگه این باورهای اشتباه رو تکرار نکنم
خدایا شکرت میگویم که یه قدم برای خواسته هام برداشتم و با شناختن و پیدا کردن و بهبود این ترمزها به خواسته هام دارم نزدیک میشم و همفرکانس و هماهنگ میشم
و همه لطف و مهربانی و قدرته توست
خدابا هزاران هزار مرتبه شکرت میگویم سپاسگزارتم
استاد عزیزم ممنونتم بابته این سایت الهی که هر روز به درک بالایی از وجود خودمون میرسیم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند
درود بر استاد گرامی
حرف از شهود و الهامات شد که یک مثال تاریخی به ذهنم اومد که احساس میکنم گفتن این مثال میتونه برای درک ما از الهامات بهتر بشه . از طرفی این مثال واقعا برای من جذاب بوده ، امیدوارم برای شما هم به همون اندازه جذاب باشه .
در سال 26 سپتامبر 1983 در مقر فرماندهی اتحاد جماهیر شوروی یک هشدار در رادار دیده میشه . هشدار موشک های اتمی که بنظر می آمد از طرف آمریکا شلیک شده (با توجه به جنگ سرد و روابط متشنج بین آمریکا و شوروی). افسر نگهبان یعنی استانیسلاو پتروف قاعدتا و با توجه به منطق باید این هشدار رو گزارش میداد ، اما الهامی ایجاد شد که این هشدار نیست بلکه نقض فنی هست پس افسر صبر کرد و به الهامات گوش کرد و بجای گزارش فقط به بررسی داده های این هشدار پرداخت. نتیجه چی شد؟ الهامات کار کردند! اون هشدار نبود و واقعا یه نقض فنی بود . فرض کنیم که این افسر به این الهام عمل نمیکرد و اون رو طبق منطق و پروتکل گزارش می داد و این گزارش باعث می شد دولت شوروی هم موشک های خودش رو آمریکا بفرسته و شاید جنگ جهانی سوم هم به وجود می آمد و دنیا جور دیگه ای می شد. بعد ها هم متوجه شدند که دلیل واقعی اون هشدار، انعکاس نور خورشید بر ابر ها بود که باعث می شد سیستم اون رو با موشک اشتباه بگیره . کار افسر که به ظاهر غیرمنطقی بود دلیلی هست که جهان هنوز تحت تاثیر جنگ اتمی قرار نگرفته .
این مثال سندی بود که الهامات رو برای من ثابت کرد . من اهورا هستم 16 ساله و از اینکه دیدگاهم رو با شما به اشتراک می گذارم بسیار خوشحالم.
با تشکر از استاد عزیزم
شاد و پیروز باشید.
سلام استاد عزیزوبزرگوارم
امیدوارم همیشه همینطور عالی پرانرژی وفوق العاده باشید ومریم جون عزیز دلها.
استاد اگر میشد که هر روز بیام سایت شما وروزم رو با سپاسگزاری از آگاهی های شما شروع کنم این کارو میکردم. با سپاسگزاری از خداوندمهربان که منو به مسیر شما هدایت کرده ولی نمیشه کامنتی که تکراری باشه ارسال نمیشه ولی من این تکرارو از صمیم قلبم دوست دا رم هر روز بارها وبارها از خداوند متشکرم که شمارو دارم.
من از سایت شما نتیجه گرفتم ونتایج خوب نشانه مسیر درسته.زندگی من قبل ازین یه مسیر تقلیدی بود از دیگران اطرافیان از گذشتگان از همه.واسه همین بدتر از یه یویو زندگیم بالاوپایین میشد.آرامش من احساس خوبم ونشاطی که دارم مهمترین سرمایه ودارایی منه لذتی که از امروزم میبرم حال خوبی که دارم برام بهترین نتیجه است.
از شما سپاسگذارم به من یادمیدین که آگاهانه خودم حرفهایی رو بپذیرم که بهم کمک میکنه چیزی رو قبول کنم که درسته نه چیزارو که اکثریت پذیرفتن .از زمانی که خودم رو از دایره اکثریت بیرون کشیدم روی خوش زندگی رو دارم تجربه میکنم.این کامنت فقط برای سپاسگذاری از شماست هر چند که خیلی خیلی ناچیزه .همیشه در پناه امن خداوند باشیم همه ما انسانها.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه اعضای خانواده صمیمی عباس منش
خدایا ما را به راه راست هدایت فرما
خدایا من را به راه راست هدایت کن
خدایا من را به راه درست زندگی هدایت کن
در پناه رب العالمین شاد و سلامت باشید
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام و درود فراوان به استاد سید حسین عباس منش و خانم مریم شایسته و اعضای خانواده صمیمی عباس منش
من دو روز است محصول کتاب الکترونیک چگونه فکر خدا را بخوانیم را خریدم و بسیار به تغییر فرکانسم و تقویت قلبم و قوه شهودم کمک کرده .
در کل هر محصولی که تهیه می کنید از لحضه خرید یک تغیراتی در زندگی ایجاد می شود
در پناه الله یکتا عزت و آرامش داشته باشید.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد دریافت الهامات الهی
یکی از درس های مهم این فایل :
برای اینکه الهامات الهی را تشخیص دهیم باید ذهن خود هر لحظه پاک کنیم از تجربیات گذشته
یک تجربه خوب من این فایل را یک بار کامل دیروز دیدم و از اول تا آخرش احساس خوب داشتم و مو به تنم سیخ می شد البته ایده های الهامی ام دریافت کردم
در پناه الله یکتا شاد و سلامت باشید
بنام خدای هدایتگرم
استاد جان سلام خانوم شایسته عزیز سلام
این فایل نشانه امروز من بود
مدتی بود که مدام فکرم درگیر این بود که چطور ب خدای درونم وصل شم بیشتر باهاش ارتباط بگیرم حرفاشو بشنوم و گوش بدم و ارتباطمو باهاش قوی کنم، ولی سردرگم بودم
تا اینکه امشب هدایت شدم ب این فایل، خدایا شکرت
فهمیدم ک باید رها باشم. باید مغزمو از تجربیاتی ک داشتم ریست کنم راجب موضوعاتی ک همین شکلی بوده برام پیش اومده تو یک مورد خاص و گوش بدم به جواب های در ظاهر غیر منظقی که بهم گفته میشه.
باید تسلیم باشم و بگم من نمیدونم، اونکه میدونه تویی پس بهم بگو. باید منطق رو از کار بندازمش و شهود رو وارد کار کنم. جایی ک منطق هست، شهود وارد نمیشه، نکه وارد نشه، میشه ولی شهود اجازه شنیده شدنش رو نمیده.
باید تسلیم باشم. باید رها باشم و بسپارم ب خودش، باید منطق اوت؛ و شهود بیاد راس کار
این فایل رو دانلود کردم تا بتونم گوشش بدم چندین بار دیگه تا خوب درکش کنم. امشب ب اندازه مدارم درکش کردم، میخوام ک مدارم بالاتر بره باهاش.
خدایا شکرت که هدایتم کردی ب این فایل.
خدایا شکرت