زیبایی ها را ببینیم - صفحه 164 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2495 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2229 روز

    سلام.

    سال 1404 مبارک باشه برای همه مون.

    سالی سرشار از سلامتی، حال خوب، روابط خوب، ثروت، صلح درونی، ارامش.

    الهی آمین.

    سالی که گذشت برای من عالی بود.

    پسرم 2 اردیبهشت به دنیا اومد و من مامان شدم.

    الهی شکرت.

    خواهرم ازدواج کرد و رفت سر خونه زندگیِ خودش.

    الهی شکرت.

    کلی مهارت جدید یاد گرفتم تو بچه داری.

    با کلی چالش مواجه شدم و کم کم یاد گرفتم چکار باید بکنم.

    اولین مسافرت با پسرمون در 6 ماهگیش رفتیم شیرازِ جان.

    عکس های آتلیه ای قشنگ از پسرم گرفتیم 3 مرحله.

    دوره قدم (3-4-5) و هم جهت با جریان خداوند رو خریدم.

    پس انداز کردن رو بهتر تمرین کردم.

    باورهای ثروتم خیلی خیلی بهتر شدن از قبل.

    و …

    کلی اتفاق های ریز و درشت خوب برام افتاد تو سال گذشته.

    از خداوند سپاس گزارم برای همه شون.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2229 روز

    سلام.

    امروز شنیدن فایل 1 دوره احساس لیاقت اومد سر راهم.

    همینطور که از مقایسه میشنیدم، تو ذهنم گفتگو شکل گرفت.

    یه چیزی برام شفاف شد.

    چون قبلش تصمیم به انجام کاری مهم داشتم.

    تو ذهنم کلنجار بود که یهویی؟ یا تکاملی؟

    کدوم یک؟

    مدل من چطوریه؟

    گاهی یهویی عملیاتیش میکنم.

    یعنی میرسم به نقطه ی اوج اراده، و از همون لحظه، نه فرداش، شروع میکنم به اقدام عملی.

    بخوام خودمو درست تحلیل کنم،

    تو دل همون چیزی هم که میگم یهوییه، و کاملا دقیق اجراش میکنم، تکامل وجود داره.

    به درجه ای رسیدم که به اون اقدام هدایت میشم.

    و بعد اقدام میکنم بدون سختی، و هر چی جلو میرم ارومم و با خودم در صلحم.

    یعنی از داخل ok رو دادم و بیرون اجراش میکنه بدون سختی و ناراحتی و فشار.

    این رمز موفقیت و صلح با خود هست.

    کشف کردم سمانه

    تو میخوای کاری رو اجرا کنی،

    و از اونجا که هنوز باور سفت و محکمی پشتش نیست،

    به جای اینکه به خودت و درونت و نحوه ی اجرا تمرکز کنی،

    تمرکزت میره روی حرف مردم،

    الان فلانی اینو میگه،

    فلانی نق میزنه،

    فلانی مسخره میکنه و هزار حرف دیگه…

    که ریشه ی همه شون کمبود عزت نفس، کمبود احساس لیاقت و شرک درون خودمه.

    پس بیرون مهم نیست.

    چالش اصلی، درونِ خودته.

    تو باید با خودت صحبت کنی.

    تحلیل کنی.

    به صلح برسی.

    خودت فقط خودت…

    وقتی تو محکم باشی و احساس لیاقت کنی، جهان به تو تعظیم میکنه.

    دیگه نِقی نمیشنوی.

    در حقیقت شرک روت کم تاثیرتر میشه و بعد محو میشه.

    شرایط برات فراهم میشه.

    شرایط برات اسان میشه.

    اطرافیان لاجرم طبق خواسته ی تو رفتار میکنن، حتی اگه قبلش کاملا مخالف تو باشن.

    سمانه یادته استاد تو دوره سلامتی چی میگفت؟

    سبکِ شخصی.

    میفهمم تو چی دوست داری و چی تو ذهنته.

    اما برای رسیدن به اون ارزوها، تو باید کم کم اقدام عملی کنی.

    نه اقدام یهویی.

    اقدام یهویی مثل باد میاد و میره.

    صبح یه چیزی میگی، رو هیجان.

    ظهر اجراش نمیکنی.

    شب میگی ولش کن.

    چرا میگی ولش کن؟

    چون لقمه رو زیادی بزرگ انتخاب کردی.

    لقمه تو کوچک تر کن.

    سنگ بزرگ رو بشکن تا بتونی کم کم برداریش.

    تغییر عادت هم همینه.

    اولش بزرگه.

    هیجانی میشه که باشه، عوضش میکنم.

    یهویی.

    من ادم یهویی جواب گرفتنم.

    اما وقتی خوب فکر میکنی، میبینی پشت موفقیتت تکامل بوده، و اصولا یهویی جواب نمیده.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2229 روز

    سلام.

    میتونم شفاف ببینم این اواخر چقدر کارهام بهتر جلو میرن، حسم خوبه، حس های نازیبام مدت کمتری با من میمونن، ورودیِ مالی دارم، آرامشم بیشتره، تو بچه داری و خانه داری آسان‌تر شدم و ….

    بعد دوره هم جهت با جریان خداوند انگار رگلاژ شدم.

    ادعا ندارم خیلی متمرکز رو دوره کار کردم،

    اما همین میزان تمرکزی که گذاشتم، تو زندگیِ حقیقیم نمود پیدا کرده.

    این حقیقته که این اواخر حس های خوبم، سپاس گزاریم، دلی تر شده.

    از درون، حسم، مقداری عمیقتر شده.

    الهی شکرت.

    آفرین سمانه برای تک تکِ اتم های بهبود درونیت.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2229 روز

    سلام.

    کامنت ها رو که میخونم سرشار از قشنگیه.

    تمرکز من تو خوندنِ کامنتها بیشتر روی لیست ایمیلمه، و گاهی هم سایر کامنت ها برام اشکار میشن.

    یه بخشِ توجهِ من به نکات مثبت و زیبایی ها که آگاهانه است، نوشتنه.

    نوشتن توی دفترم.

    نوشتن کامنت در سایت.

    و الان یه سوالی برام به صورت جدی پیش اومده:

    من چقدر میتونم تو لحظه، تو خودِ موقعیت، توجهمو بذارم روی نکات مثبت، سکوت کنم، واکنش ندم، کنترل ذهن کنم؟

    فکر میکنم تو موقعیتِ چالش زا یا تنش زا، من اولین تلاشمو باید بکنم که:

    1- آرامشمو حفظ کنم.

    2- سکوت کنم.

    3- واکنش ندم.

    این سه تا الویت الف من باید باشه.

    اینا رو باید تمرین کنم.

    بعد که بهتر شدم و رفت تو شخصیتم، وارد مرحله ی بعد شم:

    4- توجه کنم به نکات مثبت اون لحظه.

    5- سپاس گزاری کنم.

    6- طوری به ماجرا فکر کنم که بهم حس خوب و امید بده.

    فکر میکنم این رعایت تکامل برای من واجب باشه.

    چون وقتی هنوز پله های قبلی رو ok نشدم،چطوری میتونم از خودم توقع داشته باشم تو بحران افکارم، توجهم بره روی زیبایی ها و نازیبایی های اون لحظه ی ذهنم، برام کمرنگ یا پاک شه؟؟؟

    تکامل و صبر و تلاشِ مستمر میخواد این مسیرِ بهبود.

    پیدا کردن و درکِ حرکت صحیح میخواد این مسیرِ بهبود.

    هر لحظه که بفهمم چی درسته یا بهتره، همون لحظه میتونم اقدام کنم.

    مسیرمو عوض کنم و بهبود بدم.

    هیچوقت دیر نیست.

    گاهی رفتاری از خودم میبینم تو روابطم،

    که بعد از مدتی که هیجانم نسبت بهش (شادی یا غم یا خشم) فروکش کرد، با خودم میگم این دیگه چه حرفی بود زدی؟

    این چه رفتاری بود؟

    سمانه چه بی طاقت شدی!

    چقدر سریع جواب دادی!

    چقدر سریع واکنش دادی؟

    این چه مدلشه؟

    نمیشد فقط سکوت میکردی؟

    حقیقتش اینه سکوت، صبر، واکنش ندادن، بالای منبر نرفتن و پیشنهاد و راهکار ندادن، برای من سخت و پیچیده است!

    کنترل زبونم سخته.

    یعنی من اگه زبونم رو کنترل کنم، فرشته ی مهربون میشم:)

    نمیدونم چی شد اینا رو اینجا نوشتم.

    مربوط به خودشناسیم میشه.

    خوبه که با خودم مطرحشون میکنم.

    نمیشه گفت تغییری نکردم.

    در حقیقت نسبت به قبلم بهتر شدم.

    یعنی بی انصافیه که نگم الان بهتر از قبلمم.

    گاهی کنترل میکنم خودمو و گاهی از کنترل خارج میشم.

    این خودش بهبوده.

    اما هر بار که واکنش سریع میدم، خودم بعد از مدت زمانی میگم ای بابا، اینجا تند رفتی، اینجا وارد تله ی واکنشِ سریع شدی…

    اینجا باید سکوت میکردی و فرصت رشد به بحث بی مورد نمیدادی.

    گاهی حس میکنم فرد روبه رو طوری صحبت میکنه که واکنش منو تحریک میکنه.

    مثال هم تو ذهنم دارم، شخصیتِ آ و م

    طوری صحبت میکنن که تله هام اکثرا فعال میشه و واکنش میدم، نصیحت میکنم، سرزنش میکنم، همه شون هم در قالبِ خیرخواهی هست ولی بعدش پشیمون میشم که زیاده روی کردم.

    در حقیقت دخالت کردم.

    میتونستم فقط سکوت کنم.

    یا صحبت رو قطع یا منحرف کنم به مسیری دیگه.

    اما اون حسِ ارزشمندیِ کاذبم فعال میشه که تو باید نصیحت کنی تا ارزشمند شی.

    غلطه.

    تو باید یاد بگیری سکوت کنی.

    حقیقتش اینه سکوت یکی از تمرین های سخت زندگیِ منه.

    سکوت در برابر حرفی که ممکنه خوشایندم نباشه.

    سکوت در برابر رفتاری که ممکنه خوشایندم نباشه.

    سکوت در برابر اتفاق یا چالشی که ممکنه خوشایندم نباشه.

    و …

    سکوت برای وقتی که تو گفتگو، قسمتِ نصیحت کردنم اکتیو میشه و حسابی قلقلکم میده…

    سکوت برای وقتی که حرفی میشنوم از کسی و حس میکنم دچار سوتفاهم یا کج فهمی شده.

    امشب کامنتهای نفیسه جانم رو خوندم و تلنگر جدی خوردم.

    این قسمت خیلی توجهمو جلب کرد به خودش:

    《یعنی من مسئول خودم هستم و مسئول بقیه نیستم یعنی بقیه مسئول زندگی من نیستند یعنی هر اتفاقی توی زندگی من افتاده خودم به وجود آوردمش هر اتفاقی تو زندگی بقیه افتاده خودشون به وجود آوردنش. حتی خدا مسئول زندگی من نیست. از خودم بپرسم من باید برای زندگیم چیکار کنم من باید برای بهبود زندگیم چیکار کنم من چطور باید فکر کنم من چطور باید عمل کنم.》

    《بسه دیگر مظلوم نمایی و ضعیف بودن تحسین کن آدم هایی که از هیچ به عرش رسیدن با تکیه به خودشون و خدای خودشون ازشون الگو بگیر . چطور اونها تونستن چون یکروز تمام بهانه هارا کنار گذاشتن و خواستن که جور دیگه ای فکر کنن و دست به عمل شدن اقدام کردن امید داشتن باور داشتن که می توانند که خدا می خواهد پس میشه》

    《بهانه ها را بگذار کنار

    خانواده و مذهب و فلان و اینارو بریز دور

    دست از حمایت شدن بردار

    پاشو به خودت اعتماد کن به توانایی هات》

    این سوال جدی پیش میاد که من چقدر خودمو خالقِ زندگی یا شرایطم میدونم، یا نمیدونم.

    چقدر بقیه رو مسیول شرایط زندگیم میدونم، یا نمیدونم؟

    چقدر کنترلگر هستم تو زندگی خودم و بقیه، یا نیستم؟

    چقدر مسیولیت پذیرم تو زندگیم، یا نیستم؟

    چقدر آشغال ها رو زیر مبل پنهان میکنم، یا نه؟

    پاسخ به این سوالات برام خیلی مهمه.

    چون بهتر میفهمم الان کجای زندگیم ایستادم!

    شناختم نسبت به خودم بهتر میشه.

    میخوام خودِ فعلیمو بهتر بشناسم، همین.

    قصدم سرکوب یا سرزنش خودم نیست.

    میخوام رُک به خودم بگم آره، الان اینطوری هستی.

    این قوت ها و ضعف ها رو داری.

    و اینکه همه چیز قابلیت بهبود داره.

    و این عالیه.

    الحمدالله.

    توجه به نکات مثبت و زیبایی برای این کامنت، خودشناسی بود برای خودم.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2229 روز

    سلام.

    چند تا درس تو ذهنم مرور شد که برای یاداوریِ بیشتر خودم و تثبیتِ بیشتر تو ذهنم، اینجا مینویسم:

    – ادب، نزاکت و حیا در رفتار و کلام، بسیار ارزشمنده.

    این ویژگی ها جزو ویژگی های یه انسان با شخصیتِ خوبه.

    تلاش برای ساختنِ یه انسانِ با ادب و با حیا، و تقویتِ این ویژگی، بسیار ارزشمنده.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    مرتضی رنجبران گفته:
    مدت عضویت: 4340 روز

    سلام

    زندگی زیباست ای زیبا پسند

    زنده اندیشان به زیبایی رسند

    این ویدیو منو یاد یه کتاب از آنتونی رابینز انداخت ، آنتونی رابینز برای تمرین رانندگی مسابقه به یه مربی با تجربه مراجعه میکنه و برای شروع آموزش با شبیه ساز تمرین میکنه بار اول و دوم میره تو دیوار ولی برای بار سوم مربی سر آنتونی رابینز رو میگره و به سمت مسیر مسابقه برمی گردونه ، رابینز میگه دلیلش چی بود که من با دیوار تصادم میکردم مربی میگه چون به دیوار نگاه میکردی!!! ولی بار سوم من نگاهت رو به مسیر پیست برگردوندم از تصادم تو جلوگیری کردم ، سمت نگاه و استقامت در پیروزی نکته بارز و قدرتمند هر موفقیته !!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سید مهدی موسوی گفته:
    مدت عضویت: 1381 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام دوستان همسفرم

    سلام به استاد عزیزم

    خدای مهربان رو شاکرم که دنیایی به این زیبایی و پر

    از نعمت های فراوان رو برای من آماده کرده و هر روز

    با دیدن این همه زیبایی احساس پر از عشق و حال

    خوب بهم میده و از استاد عزیزم ممنونم که این راه

    قشنگ رو بهم نشون داده و هر روز با تکرار قوانین

    زیبای خداوند و اتفاقات زیبای زندگی مسیر درست را

    یاد میگیریم و یاد گرفتم که هر روز با تمرکز به چیزهای

    مثبت و زیبا خودم رو توی فرکانس مثبت نگه دارم و

    اتفاقات عالی برایم رقم بخوره

    هزاران بار خدای مهربان را شاکرم که با شما دوستان و

    استاد عباس منش آشنا شدم و زندگی برایم بهشت

    شده و هر روز اتفاقات عالی برایم رقم میخوره

    برای همه دوستان بهترین ها رو از خدای مهربان

    میخواهم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2229 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    سلام

    الان داشتم کامنتهای سایت رو میخوندم و برای خودم کپی میکردم.

    خیلی لذت میبرم از کامنتهای هر کدوم از اعضای سایت که درک خودشون رو مینویسن و یادآوری های خوبی برای بقیه دارن.

    مثلِ این قسمت از کامنتِ اقای حمید نارنجی ثانی:

    باورهای تو مثل دم بهت چسبیدن

    برام جالب بود و قابلِ تامل.

    باورهام همه جا باهام هستن.

    خونه خودمون یا اقوام، تو پارک و کافه و رستوران، یه شهر دیگه، یه کشور دیگه.

    اصولا من هر جایی باشم، باورامم باهام هستن.

    راه فراری نیست.

    اینکه بخوام دورشون بزنم و گول بزنم خودمو هم نیست.

    که صرفِ گفتن یه چیز نمیتونه منو عوض کنه.

    یا حتی اگه یه بار دو بار رفتارم عوض شه هم باز معنیِ تغییر نمیده.

    انقدر باید تمرین و تمرین و تکرار کنم تا بره تو شخصیتم.

    یعنی ناخوداگاهم بهبود پیدا کنه.

    و این در صورت تکاملی بودن انجام میشه، نه با عجله و شتاب و بدبینی.

    من جملاتِ خوب هر کامنت رو میارم تو زندگی شخصی خودم بررسی میکنم.

    دارم تلاش و تمرین میکنم کاری به زندگی بقیه نداشته باشم که چکار میکنن یا نمیکنن، به من ربطی نداره، مسیولیت هر رفتاری با خود اون فرد هست.

    یکی از باگ های عظیم من دلسوزی کردن برای بقیه بود و هست.

    تازگی ها برام اشکارتر شده.

    بعد از فایلهایی که شنیدم، تازگی ها متوجهِ دلسوزی هام شدم، دلسوزی هام برای خانواده و …

    و اینکه این دلسوزی چقدر به خودم و فرد اسیب زده.

    طاهر دلسوزی اینه که تو به فکر بقیه هستی، یعنی چقدر ادم خوبی هستی.

    ولی حقیقت این نیست.

    دلسوزی باعث میشه فرد مقابل تغییر نکنه، چون همیشه یکی هست ازش مراقبت کنه، هواشو داشته باشه و حمایت و پشتیبانی کنه ازش.

    و البته متوجه شدم خودمم گاهی رفتم تو لایه ی ضعف و دیگران برام دلسوزی کردن.

    خودمم اجازه دادم برام دلسوزی کنن.

    اینکه این نکات رو متوجه میشم، واقعا مثبت و خوبه برام.

    امروز با همسرم طبق قانون مرور کردیم که:

    سپاس گزار داشته هامون باشیم.

    هم بزرگ ها هم کوچک ها.

    من تو تمرینهام شاکر خیلی چیزها هستم.

    از خونه ی گرم و نرم و امن بگیر تا خواب خوب حافظ و …

    واسه تک تک کارهایی که واسه خودم و خونه و زندگی و حافظ انجام میدم خوشحالم و می نویسمشون.

    ذهن سمانه نیاز داره که بدونه.

    تا با دلیل ذهنش رو رام کنه که اشتباه میکنه.

    با مثال ذهنم رو رام میکنم چون گاهی خیلی سرکشی میکنه و به نجواها دامن میزنه.

    الهی شکرت.

    یه جمله هم از پاکیزه جان خوندم در مورد خواسته ها که به وجد اومدم:

    فقط باید احساس داشتنش را داشته باشم

    همون لحظه تجسم کردم یکی از خواسته هامو…

    هر چی بدیهی تر، دریافت شدنی تر.

    الهی شکرت.

    کامنتهای زیادی خوندم تو سایت که برام الهام بخش بودن.

    همینجا ممنونم از تک تک اعضای سایت که مینویسن.

    و تشکر بسیار بسیار ویژه دارم از کسانیکه با مثال و کاربردی مینویسن.

    کسانی که املای صحیحی دارن.

    کسانیکه نقطه و ویرگول رو رعایت میکنن تو نوشتن.

    کسانیکه با فاصله مینویسن و بینِ پاراگراف ها فاصله میندازن تا خواندن اسان تر و شیرین تر شه.

    کسانیکه با قلبشون مینویسن.

    کسانیکه با عشق مینویسن.

    کسانیکه با شجاعت مینویسن از تجربه های شخصی شون.

    یه ایده ی باحالی دیروز اومد و انجامش دادم.

    من بی نهایت شوق دارم نسبت به نوشتن تو دفترم.

    این شوق رو گاهی به دلیلِ نداشتن شرایط، مدیریتش میکنم و تو سایت بیشتر کامنت مینویسم.

    یعنی اینکه دسترسیم به موبایلم راحت تره تا به دفترم.

    لبریز از حسِ نوشتن سپاس گزاری بودم تو دفترم که ایده اومد تو نوت موبایل بنویس.

    الان میتونی تو موبایل بنویسی.

    سخت نگیر که حتما تو دفترت باید بنویسی تا پر نشاط شی.

    مهم نوشتنه و حس خوبِ نوشتن.

    نوشتم تو موبایلم و تاریخ هم زدم، خیلی کیف داد.

    حالا یه چیزی به نظرم رسید برای همین مثال.

    اینکه گاهی برای درکِ هدف و نقشِ اصلیِ انجام تکلیف سپاس گزاری دچار وسواس میشم.

    دچار کج فهمی میشم.

    تمام وجودم میگه باید تو دفترت بنویسی تا تکلیفت رو درست انجام داده باشی.

    خب گاهی شرایطش هست، گاهی نیست.

    با داشتنِ یه قند نباتِ کوچولو مثل گذشته دسترسیم به دفترم آزادانه و رها نیست.

    باید این چارچوب های خشک رو در ذهنم بشکنم.

    هدف سپاس گزاری چیه؟

    حس خوب و ذوق برای داشته ها و نعمت ها.

    گاهی با این سخت گیری هام قفلی میزنم روی اجرای خشک و متعصبانه و بدون انعطاف تکالیفم.

    و این بهم فشار میاره و حسم رو بد میکنه.

    اینارو میدونما.

    هم مینویسم تو دفتر، هم تو سایت، هم کلامی میگم، بازم چشمم میمونه دنبال نوشتن تو دفترهام…

    من از نوجوانی مینوشتم تو دفتر و اُنسِ زیادی دارم با نوشتن.

    به گونه ای که روشِ فکر کردن و تحلیل هام هم موقع نوشتن تو دفتره.

    کلا آدمِ مکتوبی هستم.

    ولی این نباید باعث شه منعطف نباشم و خشک رفتار کنم.

    گاهی لازمه از دایره امنم خارج شم و به روش های دیگه هم فرصتِ بروز بدم.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2229 روز

    سلام.

    امروز اولین روزی بود که غذای سه نفرمون یه چیز بود.

    خوراک (گوشت، لوبیا سبز، هویج، پیاز) با پلو.

    یعنی یه آشپزی برای سه نفر.

    قبلا غذای همسرم و خودم و حافظ جدا بود.

    این یعنی من الان اسان شدم بر اسانی.

    یعنی الان نعمتی رو دارم که قبلا تحت شرایط و چالشی نداشتمش.

    و الهی الهی شکر برای اون چالش و همه ی چالش ها.

    چون باعث رشد و بهبودم شدن و میشن هر چند که اولش کلی اذیت میشم، ولی کم کم میفهمم و سازگاری ایجاد میکنم و منعطفتر میشم نسبت به شرایط.

    یه چیزی رو الان یادم اومد.

    قبلا با هر چالشی کلی میترسیدم و میخواستم سریع ماسمالیش کنم که فقط بره.

    شاید حلش نمیکردم با اون عملکردهام، بیشتر فرار میکردم و شاکی که چرا چنین چیزی پیش اومده.

    الان شدت واکنش های هیجانیم به چالش ها کمی بهتر شده.

    اولش کمی اذیت میشم بعد بلند میشم که حلش کنم، که یاد بگیرم، که تمرین و تکرار کنم.

    و در نهایت مهارت کسب میکنم.

    و این عالیه.

    برای سمانه عالیه.

    چون بهبود هست براش.

    یادم نمیره اوایل بچه دار شدن واقعا میترسیدم و سختم بود از مرحله ای که بچه بخواد غذا کمکی بخوره.

    مجزا براش اشپزی کنم.

    غذاشو مخلوط کنم و تکاملی مواد غذایی متنوع رو بهش بدم.

    بچه سینه خیز یا چهار دست و پا بره، میز رو بگیره بره بالا، اسیب نبینه و …

    ولی رفته رفته هر چی جلوتر رفتم اماده تر شدم و ترس هام فروکش کرد.

    چون در حقیقت سپردمش به الله

    که یادم بده

    کمکم کنه

    یاداوریم کنه

    و خداوند بهترین حامی و پشتیبانمون بوده و هست و خواهد بود.

    چرا الان ریلکس ترم.

    چون واقعا میدونم خدا هست و حمایتمون میکنه.

    الهی شکرت.

    من با بچه، چند پله رشد کردم.

    رشدهای جدی.

    بهبودهای جدید.

    کسبِ توانمندی های جدید.

    شجاع تر شدم.

    گاهی یه چیزی که پیش میاد برای بچه خیلی عالی احساساتمو مدیریت میکنم.

    در حقیقت هیجاناتمو مدیریت میکنم.

    و همین کنترل هیجاناتم، باعث میشه خوب و به موقع اقدام عملیِ مناسب رو انجام بدم.

    اینم عالیه و الهی شکر بابتش.

    الهی شکر برای همه شون.

    دونه به دونه ی بهبودهام.

    سمانه جون از قصد دارم میگم اینارو.

    که یادت بمونه بهبود چه اندازه ی سر سوزن باشه، چه اندازه ی در دروازه، مهمه و باید براش خوشحال و سپاس گزار باشی.

    امروز عشق کردم وقتی به حافظ غذا دادم.

    امروز عشق کردم وقتی به حافظ اب میوه و میوه دادم.

    امروز عشق کردم وقتی پوشکِ حافظ رو با بازی و شادی عوض کردم، اونم غش غش میخندید و شاد بود.

    امروز عشق کردم وقتی سر حافظ رو موقع شیر خوردن نوازش کردم و اونم لالا کرد.

    امروز عشق کردم وقتی با حافظ بازی کردم، خودمم از خلاقیتِ بازی سازیِ خودم ذوق کردم.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: