عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 32 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زہرا کاظمے گفته:
    مدت عضویت: 1377 روز

    سلام استاد من به محض دیدن این فایل رفتم حموم دوش اب سرد گرفتم و در شرایطی که یک اتفاق نادلخواه افتاد سعی کردم نفس عمیق بکشم و واقعا تاثیر خیلی خوبی داشت الان دارم سعی میکنم که از همون جایی که هستم تمام لذتم رو ببرم میرم به جاهای با صفای شهرمون که ان چنان هم نیست اما من باید از همون جایی که هستم زیبایی ها رو تحسین کنم از یک جوب اب از یک درخت سرسبز استادمن ارزوم الان این هست که قرار دادم رو تمدید کنن و در همین کاری که هستم بمونم و این الان یک خواسته ی شدیده چون من سر مسائل احساسی درمورد روابط انقدر احساس بد داشتم که به این اتفاقات در کارم برخوردم و تاثیرش تو شغلم قرارگرفت حالا میخوام ذهنم رو کنترل کنم به هرحال من تا اینجا خودم رو نابود کردم بسه تصمیم احساسی بیشتر در روابطم گرفتم که رابطه ای رو تموم یا شروع کنم و این خب خیلی تاثیرش عمریه ازدواج بخصوص به هرحال من سعی میکنم تمرکزم رو روی خیریت هاش بزارم چون الان ذهنم اشفته میشه درمورد نتایج بدش صحبت کنم مدارم خیلی پایین بود الان میخوام بکشمش بالا اما کلا من خودم رو تا حدی که شناختم به شدت احساساتی هستم و کنترلش تنها با کارهای هنریه یعنی زمانی که من بشینم و خودم رو با خوشنووووویسی تخلیه کنم دیگه اون احساسات منفی شدید یا مثبت شدید تخلیه میشن و به ارامش وعقل خاصی میرسم

    استاد من واقعا دلم میخواد برای قران زمان بزارم یعنی هرچی میگه برای خوشبختیه میگه مشروب نخور ی قطرشم حرومه چرا چون من میخورم بعدش احساساتم شدید تر میشه میخوام حس خوب داشته باشم جوگیر و هیجان زده میشم رفتارامو تصمیماتم درست و معقول نیست احساس بدم رو هم صد برابر میکنه استاد هروقت درمورد توحید حرف میزنید من یاد عمه بزرگم و همسرش میوفتم که چقدررررر توکل و ایمان دارن یعنی من مقاومت زیادی داشتم درمورد یک سری مسائل مثل مشروب و این جور چیزا اما الان مقایسه میکنم میبینم نه تمام خوشبختی در گروی رفتن یک مسیر درست با ایمانه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    فریبرز ستوده گفته:
    مدت عضویت: 558 روز

    بنام افریدگار مهربانی وفراوانی

    با عرض سلام خدمت استاد بزرگوارم وهمه دوستان گرامی

    به لطف خدا هر روز مطالب جدیدی از قوانین ثابت وساده جهان بر من اشکار میشود

    تشکر از استاد عزیزم که به همین سادگی قوانین واصول ساده زندگی رو برامون باز میکنه

    یکی از باورهایی که گاهی ذهن منو درگیر میکرد این بوده که دیگران با دعاهایشان میتوانند در زندگی من تاثیر گذار باشند

    البته گاهی بود ولی همان گاهی چنان ترمزهایی در ذهنم به وجود می اورد که باعث میشد یه سری باورهای مخرب دیگه منو زمین گیر کنند وبه لطف خدا بعد از اشنایی با سایت واستفاده از فایلها روی این باور که هیچ کس وهیچ چیز نمیتونه تاثیر منفی روی زندگیم بزاره کار کردم ودارم تمرین میکنم

    مثلا یه باور مخرب این بوده که یه سری از افراد میتونند با نوشتن اذکار مختلف جلوی رشد ویا موفقیت ادمهارو بگیرن والان متوجه این واقعیت شدم که خداست که در تمامی مراحل زندگی یارویاور منه وقدرت مطلق خداست وافکار منه که میتونه زندگیمو انگونه که توجه وتمرکز کنم بوجود بیاره

    هیچ عامل بیرونی غیر از افکار وباورهای من نمیتونه هیچ کاری برام انجام بده

    من مسولییت تمام زندگیمو باید بپذیرم

    وقتی در مورد کسب درامد به کسادی میخورم باید تمرکزم روی باورهام باشه چرا ورودی مالی من کمه؟کجای کارم ایراد داره؟چه باوری دارم که مانع رشد من میشه؟ اینها فقط مربوط به ذهن منه.باور منه ولی در گذشته میگفتم شاید منو چشم زدن.شاید برام دعا نوشتن. احتمالا بازار خرابه وهمه درگیر مشکلات اقتصادی هستد ولی الان نقطه مقابل این باورهارو در طی روز بارها به صورت جملات وکلامت تاکیدی تکرار میکنم تا به قول استاد این سیمان باورهای مخرب پودر بشه وباز هم شاکر خداوندم.خداوند روزی رسان بی حساب من است.همه کس وهمه چیز باعث توانگری من میشوند.خداوند از بینهایت راهها مر ا به خواسته هام میرساند.خداوند تنها منبع بی کران ثروت نعمت وخوشبتی هست.من در کارم صادقم ودیگران دوست دارند با من کار کنند به من خیر وسود برسانند.من به هر انچه بخواهم به لطف وفضل خداوند میرسم.وباز هم تشکر میکنم از استاد عزیزم وشاکرو سپاسگزار خداوندم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    علی ممبینی گفته:
    مدت عضویت: 1700 روز

    درود و سپاس از استاد عزیزم دمتون گرم بابت این آگاهی بی نظیری که با ما به اشتراک گذاشتید

    راجب این موضوع از اونجایی که آدمی هستم که زود جوش میارم و تند میشم میتونم خیلی خوب تایید کنم واقعا این احساسات منفی به خصوص خشم و نفرت میتونه تا چه حد به آدم ضربه بزنه و باعث میشه چه تصمیمات افتضاحی بگیریم!

    از بحثای طولانی و بی نتیجه توی ارتباطات تا درگیری ها و حرص خوردنا و توی خودت ریختنا و بهم خوردن رفاقت ها و خیلی چیزهای دیگه

    نتیجه عدم عمل به این آگاهی بحث های به شدت زیاد بود،من خشمگین میشدم و اون رو بروز میدادم و جهان هم همونو چند برابر بهم برمیگردوند و یک ساعت بعد خیلی خیلی پشیمون میشدم از حرف هایی که زدم یا کارهایی که کردم و نمیتونستم توی‌ چشمای اون آدم نگاه کنم!

    ضربان قلب بالا و تنفس نامنظم و کم عمق به خاطر این استرس و اضطراب و افکار منفی که کنترلشون نکردم

    سبک کردن خودم،جدای از نظر دیگران ما وقتی با این احساسات رفتار میکنیم خیلی نابالغی و بچه بازی درمیاریم و حتی اگر دیگران چیزی نگن و ما رو درک کنن پذیرشش واقعا تا مدت ها حداقل برای من یکی سخت بود که چرا این رفتار و حرف غیر منطقی(تو شرایط احساسی بد منطقی میدونستمش) از من سر زده

    تمام اینها دلایلی شد که باید ذهنم رو کنترل کنم و از هیجانات بیخود به دور باشم و توی‌ شرایط احساسی این شکلی خودم رو کنترل کنم

    وقتی هم قانون رو فهمیدم انگیزم برای عمل به این آگاهی بیشتر شد

    این موضوع انقدر مهمه که چند هزارساله همه بزرگان ومکاتب فکری قدیمی و بعضا جدید روش تاکید دارن

    وقت هایی که ذهنم رو کنترل کردم

    اول از همه تنفس و ضربان قلبم نورمال میشد که یک نکته مثبته

    دوم اینکه احترام خودم و طرف مقابل نه تنها توی‌ ارتباطاتم حفظ میشد بلکه بالاتر هم میرفت و اون مشکل به راحتی حل میشد

    به خاطر انجام ندادن کارهای بچه گونه و عجیب غریب خیلی اعتماد بنفس بیشتری داشتم و راضی بودم از اینکه به آگاهیم عمل کردم و نتیجش رو دارم میبینم

    به خاطر اینکه سریع تر به احساس آرامش میرسیدم راحت تر از این اتفاق گذر میکردم و اون رو حل شده میدونستم و از وقتم بهتر استفاده میکردم

    جدا از روش هایی که استاد گفتن یادآوری قانون خیلی کمک کنندست:

    حس خوب=اتفاقات خوب و حس بد=اتفاقات بد

    با یادآوری این آدم انگیزه میگیره بهتر خودش رو کنترل کنه و با یادآوری این نکته که اگر من خودم رو کنترل کنم ورق برمیگرده و همه چیز به نفع من میشه و این حقیقتیه که بارها برای خود من هم پیش اومده

    صحبت کردن با خودم و یادآوری قانون و نگاه کردن به اتفاقات از زاویه ای که احساس بهتری بهم بده هم به شدت تاثیر مثبتی داشت و آروم ترم میکرد

    استاد دمت خیلی خیلی گرم عشق کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    نرگس🫧حسینی گفته:
    مدت عضویت: 601 روز

    به نام پروردگار جهانیان

    سلام به همه دوستان عزیزم سلام به استاد و مریم جان عزیزم

    خیلی وقت پیش ها این فایل رو دیده بودم اما مدتی پیش دوباره هدایت شدم از طریق نشانه من

    خیلی فایل خوبی هست

    قبلا ها اصلا متوجه این درک و مفاهیم نشدم اما الان بنظرم خیلی بهتر درک میکنم و میتونم استفاده کنم از دانشی که توی این فایل هست

    به وضوح درک کردم این رو که باید از فضای فیلم و سریال ها دور باشم از اخباری که از تلویزیون پخش میشه حتی از فضای مجازی

    گاهاً فکر میکردم که کلیپ های طنز فضای مجازی دیدنش باعث میشه بخندم و این یعنی فرکانس خوب

    اما متوجه شدم که اشتباه میکردم روی ناخودآگاه من تاثیر های منفی دیگه ای گذاشته بود که باعث شد ترمز های ذهنم سفت و سخت تر بشن

    خداوند ما رو خلق کرده تا زندگی خوبی تجربه کنیم

    جدا از مطالب آموزنده این فایل

    توجهم رو منظره زیبای پشت سر استاد جلب کرد

    دریا خیلی خوش رنگ بود موجی که وارد ساحل میشد خیلی زیبا و هماهنگ به نظرم اومد

    اون رنگ زیبای دریا با رنگ ساحل یه منظره فوق العاده درست کرده بود

    بین صحبت های استاد واقعا صدای امواج دریا بو گوشم میرسید

    چقدر شن های ساحل صاف و هموار بودن

    تو دل آسمون اون ابر های زیبا رو دیدم که در حال حرکت بودن

    واقعا خیلی لذت بخش هست خیلیییی

    واقعا احساس مثبت و موج مثبت داره از توی این تصاویر فریاد میزنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    ملیحه شبانیان گفته:
    مدت عضویت: 3764 روز

    سلام . از آقای عباس منش بسیار سپاسگذارم که با اشاره درست به موضوع فیلمهای تخریب کننده باعث شدن که من در روند کاریم دقت بیشتر و دلخواهم رو انجام بدم. من نویسنده متون نمایشی هستم و هرچند که کارم از گذشته سخت تر شده اما خوشحالم که با این اطمینان به موضوعات نگاه میکنم. چند سال پیش متونی رو که می نوشتم حس درونی من اجازه پایان ناامید کننده نمیداد اما با این باور که موضوعات غمگین و پایان ناخوش طرفداران بیشتری دارن و به اصطلاح کلاس متن طبق ذهنیت این روزها حفظ میشه تقریبا دست از نوشتن برداشتم که سریال شهرزاد (البته تا این قسمتهایی که ارائه شده) یکی از این نمونه هاست. سریالی با کارگردانی خوب ، بازیگرانی محبوب که متاسفانه با دیدن تصاویر و دنبال کردن داستان حسی جز ناامیدی اونهم در مورد مساله ای مثل عشق که بنیادی ست نداره. همچنین ترانه ای که می بینم در دست دختران و پسران جوان به وفور می چرخه و متاسفانه خیلی هم طرفدار داره. ترانه جدایی با صدای محسن چاوشی که سراسر ماتم و اندوهه.اما من خوشحالم طی یکسال گذشته که با آموزه های آقای عباس منش آشنا شدم نوشتن اونهم با فلسفه جدید رو جدی ترگرفتم و درحال انجامش هستم. راه سختیه اما من تصمیم گرفتم این کار رو انجام بدم و متعهدم به این راه.باز هم از آقای عباس منش و همکارانشون تشکر میکنم و امیدوارم همواره در این مسیر موفق و کامیاب باشن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    حسینی اصل گفته:
    مدت عضویت: 2091 روز

    تجربه امروز من در رابطه با کنترل ذهن و در پی اون هدایت خداوند که برام پیش اومد و می خوام تعریف کنم که هم یک یادآوری باشه برای خودم و هم باعث افزایش ایمان بشه برای دیگران

    امروز ماشین من از قضا جای پنچر شد و در وهله اول خوب طبیعی است که من ناراحت بشم و حالم گرفته بشه اما از آنجایی که قانون رو بلد هستم و تونستم ذهنم رو کنترل کنم اونم در جایی که معمولاً تعمیرگاه در نزدیکی ها نیست ولی بهم الهام شد که برو جلو تر و دور و برت نگاه بکن شاید باشه و من رفتم ۵۰ متری جلوتر رفتم یهو نگاهم افتاد به یک تعمیرگاهی که اون نزدیکی هست از اونجایی که تایر ماشین من هیچ بادی نداشت بردن تا تعمیرگاه هم خودش یک داستانی داره که باید اولاً جک بزنیم و تایر و باز کنیم بعد ببریم تعمیرگاه و تعمیرگاه پنچرگیری بکنه بعد برگردونی و دوباره نصب بکنی اما من رفتم تعمیرگاهی بهم گفت که ماشین تا اینجا بیار هر چند باد ش خیلی کمه ولی اشکالی نداره و من اونو بردم و لطف الله جاده هم آسفالت بود و هیچ آسیبی به تایر نرسید و من بردم اونجا و اصولا این گونه است که وقتی وارد تعمیرگاه میشی تا یر رو باز می‌کنند و جکش می‌کنند که کجای تایر پنچر هست تعمیرگاهی نگاهی کرد و اول یه بادی زد و گفت که پنجره نیست ولی یه چیزی به ذهنم خطور کرد که نخیر بیام ماشین رو حرکت بدم و نگاه بکنم و ببینم واقعاً پنجره هست یا نه ماشین را که حرکت دادم و سپس از ماشین پیاده شدم متوجه شدم که صدای فش فش باد میاد خوب که نگاه کردم متوجه شدم که میخی تو تایر رفته و سوراخش کرده و سپس میخه در اومده تعمیرگاهی رو صدا زدم که بیاد نگاه کنه و ایشون اومد و نگاهی انداخت گفت بله این پنچره ولی خبر خوب اینه که نیازی نیست که تایر رو در بیاریم بعدش اومد با وسایلی که خودشون دارن خیلی راحت تعمیرش کرد و در عرض ۵ دقیقه کار من انجام گرفت معمولاً پنچرگیری حداقل نیم ساعت وقت میبره این هم لطف الله مهربان که امروز شامل بنده شد .

    خدای هدایتگر رو شکر و از شما که وقت گذاشتین و این تجربه من رو خوندین سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    سید رضا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 4204 روز

    با یاد خداوند عزیزم

    سلام وقت بخیر خدمت آقای عباسمنش و خانم شایسته و دوستان عزیزم

    خیلی خوشحال تر هستم بابت این کامنتی که دارم مینویسم

    به نظر من هرچقدر روی خودمون بیشتر کار کنیم(رعایت قانون جهان) کمتر کمتر تو شرایط تصمیم گیری احساسی قرار میگیریم .

    اولین فرمون : از نظر خودم قبل از تصمیم گیری سکوت+لبخند هست

    دومین فرمول: یک لحظه صبر قبل از تصمیم گیری و از خودمون سوال کنیم (چرا باید این تصمیم بگیریم؟)

    سومین فرمول نوشیدن آب قبل از تصیمیم گیری

    و تشکر میکنم از شما حسین جون بابت این همه موضوع های خوب و راهنمایی مسائل روز زندگی

    من نزدیک به 9 سال با شما آشنا هستم .از سن 20سالگی با شما در حال تربیت و رشد بیشرفت چشمگیرهستم

    و من دارم هر روز بیشتر لذت میبرم از این زندگی

    من سال بعد با شما ملاقات میکنم و کل ماجرای زندگی زیبایی که از راهنمایی های شما با کمک خداوند به وجود آوردم براتون تعریف میکنم .

    و در پایان برای تمام مردم جهان :

    1 همیشه به یاد خدا بودن .

    2احساس خوب تر داشته باشن .

    3شناخت بهتر نسبت به اصل قانون جهان .

    آروز میکنم .

    به امید سلام دوباره…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 1406 روز

    سلام به همه ی دوستان نازنینم

    سلام به استاد مهربون و دوست داشتنی و خانم شایسته عزیزم

    سپاسگزارم از جهان هستی که من رو با شما آشنا کرده یعنی هر موقع سایت میام چه آپلودی جدیدی داشتید چه آپلودی های گذشته رو مشاهده میکردم به طرز فوق العاده ای روحیع میگیرم

    واقعا عالی هستین

    در رابطه با کپشنی که نوشتید من چند ماه گذشته در مدرسه کع بودم ..

    حدود اوایل سال بود ..

    اون زمان خیلی اوج گرفته بود همه تو مدرسه شعار و.. میدادن و تو در و دیوارای کلاسا شعار مینوشتن یا بد و بیرا به دولت میگفتن

    حالا من یه بار من مدیر مدرسه رو سر کلاس اوردم ولی اسمی از دانش آموزی نبردم ولی طوری شد که از اون روز به بعد بچها با من ضد شدن

    و همون طور که استاد گفت من دو نکته رو رعایت نکردم :

    1_ اینکه قانونو فراموش کردم که به هرچی توجه کنم جذبش میکنم

    2_ از روی خشم رفتم مدیر رو اوردم درحالی که با گفت و گویی ساده با بچها موضوع حل میشد (و این گفت و گو نکردنو از روی خجولی گری اون زمانم میدونم الان سپاسگزارم که برطرفش کردم )

    الان وضعیتم بهتره و بچها گفت و گویی باهام دارن ولی اون قدر صمیمی نیستیم چون عقاید و باور های متفاوتی داریم و من بهشون احترام میزارم بابت عقایدشون

    درسی که گرفتم اینکه اول اجازه بدیم خشممون فروکش کنه و لزومی نداره همه چی با دعوا حل شه!

    از اون روز به بعد یکبار فقد این اتفاق افتاد که خیلی آروم با بچها صحبت کردم گفتم بچها من بر علیهتون نیستم فقد ازین مسخره بازیا خوشم نمیاد و اگه هوشمندانه فکر کنید جاش مدرسه نیس فقد خودتونو به دردسر میندازید و ممنون میشم بخاطر دوستتون دیگه شعار ندین

    و دیگه همچین اتفاقی نه تو زندگیم و نه تو مدرسه برام افتاد و سپاسگزاری که جهان این درس رو به من داد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    میلاد شریفی تهرانی گفته:
    مدت عضویت: 1649 روز

    سلام سید عزیز و مریم خانم گل

    در وهله ی اول باید بگم که استاد عزیز این رنگ تیشرت فوق العاده عالیه و به رنگ پوستت میاد. همچنین طرح خیلی ساده و جذابی داره.

    دوم اینکه داشتم در مورد خود شما سید عزیز فکر می کردم و یادم اومد که خود شما نسبت به حتی هفت هشت ده سال قبل چقدر به تعادل احساسی رسیدی. یعنی فایلای جدید رو که نگاه می کنم و مقایسه می کنم با فایلهای قدیمی تر قشنگ مشخصه که روز به روز روی این پیشرفت شخصیتی کار شده با اینکه اون قدیما هم خیلی عالی بوده اون شخصیت ولی اینکه انسان دنبال این باشه که باز هم عالی تر و عالی تر خیلی نکته ی مهمیه. توی فایلهای قدیمی شما گاهی وقت ها احساساتی میشدی، یه نکته ای رو مثلا با خشم توضیح میدادین هرچند واقعا اون لحظات هم خیلی دوست داشتنی بود و من عاشقش بودم ولی واقعا جای تبریک داره که اینقدر به صورت جزئی و ریزبینانه شخصیت انسان رو به پیشرفت باشه. و این تعادل در شخصیت و احساس کاملا در فایل های جدید قابل لمسه.

    سوم در مورد آقای کلوپ که اتفاقا مربی با شخصیتی هم هست باید بگم که واقعا فشار زیادی روی این فرد بوده. فشارهای مختلفی که در طول این فصل روی هم جمع شده بود. و وقتی که شما در بازی فوتبال در دقایق بعد از 90 این همه اتفاق میفته واقعا فشار وحشتناکی رو حس می کنی و فقط باید خود انسان در اون شرایط باشه تا بتونه دقیقا حس کنه. پس من به آقای کلوپ حق میدم. و یکی از ویژگی های قابل تحسین یورگن کلوپ این هست که همیشه اشتباهاتش رو می پذیره و با شجاعت میاد و میگه اشتباه کردم و باید بیشتر روی خودم کار کنم. این خیلی قابل تحسینه.

    و اما موضوع مهم خودشناسی که از تاپیک های مورد علاقه ی من هست. من همیشه در مورد خودم خیلی تحقیق می کنم و وجود خودمو کنکاش می کنم. خیلی علاقه دارم که نحوه ی رفتار خودمو بفهمم و خودم رو آنالیز کنم. انسانها به طور قطع از نظر شخصیت، احساسات، واکنش ها و … با هم متفاوتند ولی نکته ی مهم اینه که برای همه ی این تفاوتها راهکارهای بهینه ای برای مواجه با اتفاقات مختلف وجود داره. اگر قرار باشه در کل زندگیمون فقط یک پدیده رو مورد آنالیز اساسی قرار بدیم قطعا بهترین گزینه خودمون هستیم زیرا با شناخت خودمون میتونیم پدیده های اطراف رو هم بهتر بشناسیم.

    در مورد تجربیاتی که من در مورد احساسی تصمیم گرفتن دارم باید بگم که من قبلا یکی دوبار از روی احساس ترحم تصمیم هایی گرفتم که نتایج مخرب اون تا سالها بعد از تصمیم هم با من بود و خیلی عجیبه که سالها طول کشید تا بتونم خودمو از عواقب اون تصمیم آزاد کنم. البته از نظر شخصیتی خوشبختانه انسانی هستم که خیلی بعید هست دچار خشم بشم. در مورد ترس هم بله معمولا دچار احساس ترس میشم ولی نکته ی مثبت اینه که هیچوقت در احساس ترس باقی نمی مونم. درسهایی که از احساس ترحم خودم و عواقب اون گرفتم این بود که هیچ موجودی در جهان نیاز به احساس ترحم من نخواهد داشت و فهمیدم که احساس ترحم من نه تنها برای هیچکس کمک کننده نیست بلکه ضربه های اساسی به خودم وارد می کنه. در نتیجه از این به بعد هر موقع میخواد احساس ترحمم گل کنه به خودم میگم این احساس مساوی است با بدتر شدن شرایط طرف ترحم به علاوه ی وارد شدن ضربه به خودم و برای همین جدیدا راحت جلوی اونو می گیرم.

    اگه بخوام از موقعیت هایی بگم که تونستم با کنترل ذهن و غلبه بر احساسات لحظه ای شرایط رو به نفع خودم تغییر بدم باید از دوران خدمت سربازی بگم که من توی اون خیلی سعی کردم آرامش داشته باشم و به نرم ترین و روانترین شکل ممکن اونو بگذرونم. خب لحظات زیادی بود در خدمت که فرمانده ها میومدن صحبت هایی می کردن که همه ی بچه های گروهان رو دچار حس خشم و ترس می کرد و واکنش های شدیدی نشون میدادن. ولی من توی همه ی اون لحظات به خودم میگفتم که این فرمانده ها از روی عادت میان این حرفها رو میزنن و من همیشه در آرامش بودم و فقط به چیزهای خوب فکر می کردم. نتیجه این شد که در دو ماهی که من اونجا بودم نه یکبار مشکلی با کسی داشتم، نه حتی یکبار پام به درمانگاه باز شد، نه اصلا کسی رو دیدم، مثل یک روح بین جسم اون آدمها بودم دوره رو تموم کردم و با سری بالا اومدم بیرون. و این قضیه اینقدر برای اونها عجیب بود که در روز آخر که داشتم خداحافظی می کردم با فرمانده ها می گفتن شما رو ما اصلا ندیدیم اینجا. مگه شما هم سرباز اینجا بودی؟ یعنی کلا هیچکدومشون منو نمی شناختن یا حتی ندیده بودن. پس راهکار من برای کنترل ذهنم در اون موقع این بود که به چیزهای جذاب زندگیم و خواسته هام فکر میکردم و همون باعث میشد که از احساس بد خارج بشم.

    در مورد راهکارهای اساسی دور زدن احساسات مخرب شما به خوبی مثال زدید از پیاده روی، ارتباط با حیوانات که خودم به شخصه خیلی قبول دارم که واقعا فرکانس حیوانات فرکانس جادویی هست و در لحظه میتونه حال شما رو خوب کنه. راستی یاد قیافه ی کیوت مرمری توی فایل افتادم. واقعا چقدر قیافه ی ناز و کیوتی داره. راهکاری که برای من خیلی جواب میده اینه که از اون محل دور میشم. خصوصا وقتایی که کنترل دیگه خیلی سخت میشه دور شدن و رفتن در یک جا و تنها شدن خیلی به من کمک می کنه.

    دو تا نکته از صحبت های سید یادم افتاد که اونها رو هم تکرار کنم اینجا. یکی اینکه ممکنه احساس خوب شدید هم شما را برای تصمیم اشتباه آماده کنه. باید آگاه باشیم که بهترین لحظات برای تصمیم گیری لحظاتی است که آرامش کامل داریم. همونطور که ایده های موثر هم موقعی به ذهن ما میاد که در آرامش کامل باشیم. نکته ی دیگر تصمیماتی است که ما براساس باور کمبود می گیریم. من خودم این پاشنه ی آشیل رو در طول زندگیم داشتم. یعنی تا احساس کمبود میومد سراغم در مورد یه موضوعی فورا یه تصمیم عجولانه میگرفتم. خیلی هنوز باید روی این مورد کار کنم.

    چون صحبت از فوتبال شد اینو بگم که یکی از راهکارهایی که توی ورزش میشه جلوی احساسات لحظه ای رو گرفت خصوصا تنش با داور رو به صفر رسوند اینه که استانداردهای خودمونو بالا ببریم. من همیشه اینو میگم که یه تیم خوب باید آماده باشه که با اختلاف 4 تا گل یا بیشتر بازی رو ببره که اگه سه تاش رو هم داور اشتباه کرد و نگرفت باز هم با اختلاف یک گل برنده بشه. پس مشکل توی ورزش داور نیست مشکل خود ماهایی هستیم که استانداردمون پایینه و میخوایم بازی ها رو با حداقل هزینه و تلاش ببریم. یاد یه مثالی افتادم:

    نیمه نهایی لیگ قهرمانان اروپا سال 2009 بین تیم های بارسلونا و چلسی در ورزشگاه استمفورد بریج. هر دو تیم در زمره ی بهترین تیم های اروپا در اون زمان قرار داشتن. بارسلونا با مسی، اتوئو، اینیستا و … و با سرمربی گری گواردیولا. چلسی هم با سلطان دروگبا، لمپارد، جان تری، میشائیل بالاک و … و با سرمربیگری گاس هیدینگ. بازی رفت دو تیم در ورزشگاه نیوکمپ صفر صفر شده بود و بارسلونا با یه تساوی گل دار میتونست به فینال برسه. در این بازی اول چلسی با شوت سرکش مایکل اسین به گل رسید و این گل تا دقایق پایانی بازی پابرجا بود تا اینکه اینیستا با اون شوت غیر قابل مهار از پشت موحطه کار رو یک یک کرد و بارسلونا به فینال رسید. نکته ی مهم اینه که در این بازی چهار پنالتی صد در صد برای چلسی گرفته نشد و واقعا هم اگه کسی اون بازی رو کامل ببینه حق چلسی بود که به فینال بره. نکته ی مهمتر از اون رفتار آقای گاس هیدینگ در مقابل اشتباهات اساسی داوری اون بازی بود. اولا که با آرامش در کنفرانس مطبوعاتی حاضر شد و بعد اینکه وقتی در مورد اون پنالتی هایی که برای چلسی گرفته نشد ازش پرسیدن گفت که: من نمیدونستم که باید این بازی بزرگ رو با اختلاف 5 گل ببریم وگرنه بازیکنا رو برای اون حالت آماده می کردم. چقدر این مربی بزرگ قابل تحسینه جایی که با اینهمه اشتباه فاحش داور که حتی بعدا اون داور کلا از قضاوت محروم شد، ولی بازم میاد هرچند با طعنه ولی میگه ما باید بهتر از اینها باشیم.

    رب العالمین الله یکتا نگهدارتان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      زهره زیدآبادی گفته:
      مدت عضویت: 1636 روز

      سلام آقای شریفی

      خوندن و لذت بردن از کامنتهاتون همچنان ادامه داره ! چقدر برای من ارزشمندید که اینقدر زیبا درک میکنید و زیباتر از زندگی لذت میبرید

      مطلبی در این کامنتتون است که براتون میگذارم :

      ((((اما موضوع مهم خودشناسی که از تاپیک های مورد علاقه ی من هست. من همیشه در مورد خودم خیلی تحقیق می کنم و وجود خودمو کنکاش می کنم. خیلی علاقه دارم که نحوه ی رفتار خودمو بفهمم و خودم رو آنالیز کنم ))

      لطفا در این مورد برام بیشتر توضیح بدید اینکه چطور در مورد خودتون کنکاش و تحقیق میکنید ؟ چطر در روز مرگی ها حواستون به عملکردتون است ؟ مثلا من وقتی خیلی با سه قلو ها کار دارم و بهشون رسیدگی میکنم تمام تلاشم و میکنم که حواسم به خالق بچه ها و نعمتهامون باشه و همون لحظات در حال شکر گزاریم اما این روند همیشکی نیست و گاهی غرق کارها میشم

      و البته خلوت با خود و خوندن کامنت و نوشتن و راز و نیاز برای من فرکانس و لذت بیشتری داره اما من دوست دارم وقتی در زوزمرگی غرقم باز هم همین حال و داشته باشم

      امیدوارم متوجه منظورم شده باشید .

      در ضمن پنج ماه قبل در یکی از کامنت هاتون این موضوع رو نوشتید که :

      (((چند روزه مبلغ بزرگی پول رو در اثر یک اشتباه از دست دادم. انا لالله و انا الیه راجعون. دارم صبر جمیل انجام میدم و انشاالله نتیجه ی این صبر جمیل رو براتون در قدم های بعدی مینویسم.)))

      خواستم یادآوری کنم که قراره از صبر جمیلتون با درک عالیتون برامون بگید ،

      من بیصبرانه منتظرم

      سپاسگزارم

      در پناهش ، آرام باشید .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        میلاد شریفی تهرانی گفته:
        مدت عضویت: 1649 روز

        سلام

        بله خودشناسی خیلی مهمه و من چون کلا شخصیت آنالیزگری دارم یعنی همه چیزو تجزیه و تحلیل می کنم این کار برام راحته. خودشناسی یعنی شناخت واکنشها، احساسات، ترسها، نحوه ی رفتار، سخن گفتن و … خودتون.

        مثلا من همیشه دقت میکنم که اگر کسی به من حرفی رو زد که برام ناخوشایند بود من چه واکنشی نشون میدم. بعد اون واکنش رو تحلیل میکنم که آیا واکنش درستی بوده یا خیر.

        یا مثلا دقت میکنم که وقتایی که شکست میخورم یا پیروز میشم چه احساسی به من دست میده بعدش تحلیل میکنم که آیا اون احساس قدرتمند کننده بوده یا ضعیف کننده.

        یا در مورد ترسها. ترس هام رو لیست میکنم و بعد تحلیل میکنم که به چه علت از اون مورد ترس دارم. آیا دلیل منطقی داره؟ آیا توهمیه؟ آیا نشانه ی احساس عدم لیاقته؟

        یا در مورد سخن گفتن، تحلیل میکنم که از چه کلماتی استفاده میکنم. برخی مواقع میبینم کلماتی که دارم استفاده میکنم ناشی از عدم عزت نفسه وگرنه میتونستم کلمات ساده تری به کار ببرم.

        یا وقتای تنهاییم رو با وقتایی که توی جمع هستم مقایسه میکنم، تحلیل میکنم تا بفهمم احساس نسبت به این دو موقعیت به چه شکله. با کدوم راحت ترم؟ شایدم با هر دو راحت باشم.

        و اما در مورد این جمله:

        (((چند روزه مبلغ بزرگی پول رو در اثر یک اشتباه از دست دادم. انا لالله و انا الیه راجعون. دارم صبر جمیل انجام میدم و انشاالله نتیجه ی این صبر جمیل رو براتون در قدم های بعدی مینویسم.)))

        فک کنم توی یکی از کامنت هام دقیق توضیح دادم که بله قانون جواب داد و من نه تنها اون پول رو پس گرفتم بلکه یک معامله ی سودده هم انجام دادم باهاش.

        موفق باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    محمد بیگی گفته:
    مدت عضویت: 2996 روز

    سلام به استاد عزیزم که همیشه در حال گسترش این همه اگاهی و عشق و محبت هستن

    سلام به خانم شایسته عزیز که همیشه در پشت صحنه دارن به بهترین شیوه و با بهترین کیفیت در گسترش این اگاهی‌ها و این حال خوب کمک میکنن

    استاد جان حرف زیاده از اینکه چه جاهایی ناراحت شدم و احساسی تصمیم گرفتم و روابطم رو از دست دادم یا اون وجهی که نباید رو‌ از خودم بروز دادم که فقط باعث پشیمانی خودم بوده

    ولی وقتی که شما در این مورد امروز فایل گذاشتید اومدم فکر کردم توی تجربیات اخیرم و دیدم مثلا چقدر من توی رانندگی با موتور توی این چند وقته آروم بودم و خیلی جاها توی موقعیتهایی که کاملا از همه لحاظ حق با من بوده و شاید کوچکترین لحظه ای غفلت باعث مصدوم شدن من میشده ولی من هیچ اعتراضی از هیچ جهت به طرف مقابل خودم نکردم و فقط اون لحظه سعی کردم یا بزنم کنار که آروم‌تر بشم یا با سرعت کمتر از معمول ادامه بدم و اصلا به طرف خاطی توی اون لحظه‌ی رانندگی نگاه نکنم و یا سریع به یاد لطف خداوند بیفتم که چقدر هوای منو داشت و داره که باعث شد اتفاق بدی برام نیفته و یا بخاطر همین موتوری که دارم و من رو جابجا میکنه سپاسگزاری میکنم و…

    نکته زیبایی که الان بهش پی بردم این بوده که من جدیدا به شدت راننده‌های با فرهنگ و با ادب و بینظیری داره توی مسیرم قرار میگیره مثلا یه جایی من تو مغازه بودم و موتورم یکم جای بدی پارک بود و خود راننده ماشین اومد پایین با حال خیلی خوب و روی خندون به من اطلاع داد و موتورم رو جابجا کرد و باز سوار ماشین شد و رفت

    یا مثلا بدون استثنا همه راننده‌هایی که اون لحظه کنارشون در حال رانندگی در خیابون هستم سر جهت‌گیری‌های خیلی جزئی که شاید اصلا کسی هم نباشه راهنما میزنن یا آرامش خیلی خاصی دارن و این‌ها رو جدیدا دارم زیاد توجه میکنم و باز از خداوند سپاسگزاری میکنم بابت همینا.

    خدا رو شکر که اینجا هستم توی این مسیر الهی دارم قدم برمیدارم و استاد عزیزم ازتون متشکرم بابت وجودتون که همیشه سعی در بالاتر بردن استانداردهای همه ما بچه‌های سایت رو دارین

    تشکر ویژه دارم از همه دوستانی که کامنت میذارن و از تجربیات زیباشون کلی درسهای ارزشمند رو به شخصه یاد میگیرم

    قلبتون پر از نور الهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: