عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 37


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مرضیه ایزدی گفته:
    مدت عضویت: 1766 روز

    سلام استاد عزیزم

    ممنون بابت این فایل بسیار آموزنده واقعا که هر فایلی شما باعث می شه راهکارهای خوبی برای بهتر کردن زندگی پیدا کنیم و بتونیم با تغییر شیوه زندگی مون، موهبت زندگی آرام و لذتبخش را تقدیم خودمون کنیم یکی از مواردی که خیلی مهم است در لحظه تصمیم گرفتن است که شما با توضحاتتون این برداشت را داشتم که در مواقعی که هیجانی می شویم چه از خوشحالی چه از ناراحتی و عصبانیت، سه تا “ت” را انجام ندهیم

    1- تصمیم گیری در لحظه 2-تنبیه کردن 3- تشویق

    سعی کنم در همان لحظه کاری انجام ندهم و بگذارم حداقل 8 ساعت از آن موضوع بگذرد تا کاری که انجام می دهم به علت غلیان احساس نباشد و بعدا پشیمان نشوم خیلی ها در شرایط عصبانیت استعفا می دهند یا در شرایط خوشحالی کسی را ارتقا می دهند، نمره مثبت می دهند یا در شرایط عصبانیت مرخصی کسی را کنسل می کنند به عنوان تنبیه یا نمره منفی می دهند به عنوان آموزگار خلاصه مثال ها زیاد است

    مورد 1:

    درباره تجربیاتی بنویس که در شرایط احساسی شدید مثل خشم، عصبانیت، ترس، ترحم و … تصمیماتی گرفتی که عواقب ناخوشایند و سنگینی برای شما داشت؟

    این ماجرا چه درسهایی به شما داد؟

    راهکار شما برای پیشگیری از تکرار آن نتیجه ناخوشایند، چه بود؟

    حقیقتش من خیلی زود عصبانی می شدم و شاید یک مواقعی حرفهایی می زدم که بعدا پشیمان می شدم البته بیشتر در محیط خانواده ولی در محیط کار و جاهایی که نیاز به مدیریت داشت کمتر این کار را می کردم پس سعی کردم تغییر کنم

    کم کم آموختم که وقتی حرفهایم از روی هیجان است بعدا بی دفاع می شوم باید اول تحلیل کنم که چه حرفی دقیقا منو ناراحت کرده است و چرا؟ و وقتی ناراحتی ام را می خوام بیان کنم اول یک محیط آرام ایجاد کنم و در آرامش در مورد موضوع مورد بحثم فکر کنم و بفهمم ریشه ناراحتی ام کجاست و بعد برنامه ریزی کنم که چطور بیان کنم بهتر است و قبلش به طرف ام بگم می خوام یک زمانی بزاریم که با هم در این مورد صحبت کنیم و براش پلن بریزم نکته مثبت واقعی اش ر ا اول بگم و تو صحبتهام نگم تو همیشه مثلا بی نظم هستی از کلمه همیشه هیچ وقت استفاده نکنم دقیقا بگم کی و چه حرفی و به چه دلیل من را ناراحت کرده چند بار دقیقا اتفاق افتاده

    چون من عادت داشتم بگم تو همیشه اینجوری هستی (البته نیاز به قانون تکامل داره و کم کم تو این کار بهتر می شم)

    من خیلی وقتها بعد از ناراحتی و قهر و دعوا یادم نمی اومد از چی ناراحت شدم و کلا حرفی که منو بهم ریخته را فراموش می کردم چون کلا زود عصبانی می شدم زود هم آروم می شدم

    بعد از دوره قانون آفرینش سه تا تکنیک کمکم کرد

    یکی تکنیک اعراض کردن از ناخواسته

    دو تکنیک درخواست کردن

    سه تکنیک درست درخواست کردن یعنی دقیقا بگم چی می خوام نگم می خوام خوب باشی بگم دوست دارم این کار را انجام بدهی و تا چه موقع و به چه شکل خلاصه دقیق و واضح درخواستم را بیان کنم

    من فهمیدم من خواسته هام را سر زمان مناسب نمی گم یعنی گذشت می کنم گذشت می کنم بعد یکدفعه همه را با هم بیان می کنم در زمانی که اتفاق بسیار کوچکی افتاده و همه خواسته هام را یکجا بیان می کنم و طرف هاج و واج می ماند که من چرا اینطوری شدم و برای یک مورد کوچک چرا قیل و قال راه انداخته ام

    البته هنوز عالی نشدم ولی سعی می کنم اگر درخواستی دارم بگم یا اگه طرف می گه می خوای این کار را انجام بدهم؟ اگر می خواهم بگم بله انجام بدهید قبلا می گفتم خودش باید بفهمد یا چرا باید درخواست کنم خودش باید بدونه چطور من می دونم اون چی می خواد؟

    بهر حال این تمرین درخواست کردن خیلی بهم کمک کرد و یکی اینکه وقتی کاری انجام می دهم از خودم می پرسم اگر این کار را که داری برای این فرد انجام می دهی او قدردان نبود و جایی با تو بد برخورد کرد ناراحت می شوی؟ اگر جوابم به این سوال بله باشد انجام نمی دهم

    قبلا هر کاری برای هر کسی انجام می دادم و همیشه بعد از اینکه طرف مقابل در مواقع نیاز کار من را انجام نمی داد ناراحت می شدم و عصبی می شدم و وقتی بحث می کردم طرف مقابلم می گفت خوب می خواستی انجام ندی و من بیشتر عصبانی می شدم ولی فهمیدم این خطا از طرف من است من باید اگر کاری می کنم نیاز به جبران نداشته باشم حتی اگر طرف رفتار بد هم کرد پشیمان نشوم

    یعنی عشق و محبتم بی قید و شرط باشد و واقعا این سوال خیلی بهم کمک می کند و وقتی جواب این سوال نه باشد اصلا آن کار را انجام نمی دهم خیلی ها بهم می گن خودخواه شدی ولی من خودم رضایت دارم چون به نسبت قبل از کسی توقعی ندارم و اگر کاری انجام می دهم بلافاصله فراموش می کنم و بنابراین کمتر عصبانی می شوم

    مورد دوم اعراض کردن است اگر کسی انتقادی از من بکند که من آن را دوست ندارم و نمی پذیرم به جای بحث با طرف بی توجهی می کنم و اهمیت نمی دهم چون می دانم آن فرد بی دلیل این حرف را به من زده و من اگر کار و مسئولیتم را درست انجام دادم نباید توجه کنم و این باعث شد من که همیشه تا وقتی از من انتقاد می کرد بحث می کردم و درصدد توضیح دادن بودم دیگه از انتقاد بی مورد دیگران ناراحت نشوم و کار خودم را انجام بدهم و این عمل باعث شده کلی روابطم عالی بشود و حس بدم نسبت به مدیر و همکار و دوست و خانواده و… از بین برود چون جایی که احساس می کنم انتقاد نادرست است بهش توجه نمی کنم بلکه به خواسته ام فکر می کنم که دوست دارم مدیری داشته باشم که قدر کار من را بداند و انتقاد بیجا نکند و دقیقا برای من همین اتفاق افتاد و با اعراض کردن و توجه به خواسته خیلی زمان کوتاهی بعد از آن همش تحسین می شدم.

    البته دوره عزت نفس هم خیلی کمک به من کرد.

    چون من احساس قربانی شدن داشتم همش هدایت می شدم به کارها و روابطی که از من سو استفاده می شد و من محبت یا کار زیاد انجام می دادم و همش با خودم می گفتم کسی قدر من را نمی داند ولی وقتی دست از حس قربانی بودن برداشتم و احساس لیاقت را جایگزین کردم این رفتار هم تغییر کرد و اینکه من خودم توانمندی های خودم را تحسین می کردم و نیاز نداشتم که دیگران تحسینم کنند بنابراین حال خوبم بیشتر شد و دیگه مثل قبل از روی احساسات عصبانی و ناراحت نمی شدم و یا بهتره بگم کمتر عصبانی می شدم.

    مورد 2:

    درباره تجربیاتی بنویسید که در چنین شرایطی توانستید ذهن خود را کنترل کنید. یعنی تحت تأثیر آن احساسات لحظه ای، هیچ تصمیمی نگرفتید یا حرفی نزدید و بعدا چقدر شرایط به نفع شما پیش رفت. اما با چشم خود دیدید فرد دیگری در همان شرایط یکسان، نتوانست ذهن خود را کنترل کند و بر اساس آن احساسات تصمیماتی گرفت که بسیار از آنها ضربه خورد.

    بنویسید در آن شرایط، چه راهکاری را برای کنترل ذهن در آن لحظه به کار بردید؟

    من وقتی از شرکتمون خواستم بیام بیرون خیلی با احساس خوب اینکار را انجام دادم و همش می خندیدم و از همه سپاسگزاری می کردم و سعی می کردم کارم را کامل و عالی انتقال بدهم پشت سر کسی صحبت نکنم و حالم عالی باشد. خیلی ها فکر می کردند یا بهم گفتند داری فیلم بازی می کنی ولی من خودم آگاهانه این کار را می کردم و می گفتم من دستم در دست خداست و دارم از خیابان رد می شوم پس باید حالم عالی باشد و به اینور و اونور نگاه نکنم همین احساس بهم کمک می کرد که احساسم بد نشود و هیچ ترسی نداشته باشم. یادمه روز آخر همه گریه می کردند ولی من اصلا احساس گریه و دلتنگی نداشتم با آنکه سالیان زیادی در آن محیط بودم همش این فکر را داشتم که از جای خوب به جای عالی می روم همیشه دیدگاهم این بود که همیشه همه چیز بهتر می شود اون موقع با استاد و آموزه های ایشون آشنا نبودم ولی این باورم بود که همیشه همه چیز برای من بهتر می شود و دقیقا هم همین شد و الان من به کاری هدایت شدم که آزادی زمانی و مکانی دارم و به هدفهایی که دوست دارم می رسم.

    همزمان با من یکی دیگر از همکارانم از شرکت آمد بیرون. ولی با کلی گلایه و شکایت و ناراحتی و حرفهای بد زدن

    و اتفاقی که افتاد خیلی مواردی که به من تعلق گرفت برای او حذف شد باز در کارهای بعدش هم مشکل براش ایجاد شد و خیلی زمان برد تا حالش عالی شود ولی من بعد از اتمام همکاری کلی اتفاقات خوب برام افتاد که همیشه آرزوی اون نوع اتفاقات را داشتم خداوند من را به جاهایی هدایت کرد که برام مثل خواب بود. و بعدها فهمیدم که بهترین نوع خروج از شرکت این است که با خاطره خوب جدا شوی حتی اگر خیلی حرفها داشته باشی که با گفتن آنها به ظاهر آرام بشوی اتفاقا همکارم بهم گفت قبل رفتن حتما خیلی مسائل را بیان کن یادمه اون موقع قرآن را باز کردم و خدا بهم گفت سکوت کن و من گفتم دستور خداوند این است که سکوت کن و الان نتایج زندگی ام نشان می دهد که چقدر آن سکوت به نفعم شد خیلی نفعهایی که نمی خوام اینجا بیان کنم ولی من سکوت کردم ولی خداوند از طریق خودش عمل کرد و چنان بعد از من با نتایجی که رقم خورد صحبت کرد که من هیچ وقت نمی توانستم به آن خوبی صحبت کنم و خداوند به همه نشان داد که حضور من چقدر تاثیر عالی داشته است

    مورد 3:

    با توجه به راهکارهای فوق، وقتی احساسات بر شما غلبه می کند، چه روشی می تواند ذهن شما را آرام کند؟

    قبلا در این وضعیت، چه ایده هایی را اجرای می کردی؟

    نکته: ما با پاسخ به این سوال، خود را آماده می کنیم تا اگر در چنین شرایطی قرار گرفتیم، آگاهانه بدانیم چطور

    باید ذهن خود را آرام کنیم.

    برای من بهترین کار این است که پیاده روی کنم یا فایلهای استاد را گوش بدهم یا دوش بگیرم گاهی اوقات هم می خوابم

    جالبه چند روز پیش حرفی شنیدم که قبلا اگر کسی با این لحن با من صحبت می کرد حتما جواب می دادم ولی فقط یک سوال پرسیدم از خودم که آیا این حرف لایق تو است و تو اونو می پذیری گفتم نه این حرف لایق من نیست و من این طور آدمی نیستم و بعد رفتم فایل گوش دادم و خوابیدم و صبح اون فرد بهم زنگ زد و ازم معذرت خواهی کرد

    یاد این حرف استاد افتادم که گفتند اگر تو پرفسور باشی و کسی بهت بگه تو سیکل هم نداری آیا میای مدرکات را رو می کنی می گی این لیسانسم است این فوق لیسانسم این ….

    بنابراین با این دانش فهمیدم که سکوت در بعضی مواقع طلاست

    ممنون استاد بابت این فایل آگاهی دهنده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مریم اشکی گفته:
    مدت عضویت: 1819 روز

    بنام خداوندی ک هرلحظه درحال هدایت ماست

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت عزیزانم

    استادوخانم شایسته عزیزم اول ازتون تشکرمیکنم ک این فایلارو درحال پیاده روی دراین فضای زیبا وبی نظیر پرادایس برامون ضبط میکنین وچقدرلذت بخشه ومن همزمان باشماخودم روتجسم میکنم ک درکنارتون دراین فضای زیبا درحال پیاده روی هستم

    خدای من چقدر دلم برابرونی تنگ شده بود استاداگرامکانش هست ازبچه هایه فیلم بگیرین دلمون تنگ شده آخ آخ ابوموسی کجاست خخخخ

    حالا بریم رو موضوع فوق العاده فایل

    درمورد این موضوع تصمیم در حالت خشم یا کنترل خشم دقیقا من دوروش انجام دادم برای ازپوشک گرفتن دخترم

    اولین بار چون ورودی منفی بود من خیلی عصبی وپرخاشگربودم ومتاسفانه یه روزخانواده همسرم ک بودن دخترم خرابی کرد توخودش اونام گفتن بایدبزنیش واینا چنباربزنیش یادمیگیره ومنم اون روز ب شدت عصبانی شدم واونموقع حرفاشونم برام مهم بود وشروع آشنایی باشمابود خلاصه تنبیه فیزیکی انجام دادم وتایه هفته ناراحت بودم ک چراب حرفشون گوش کردمو خلاصه تواین مدتم همش اتفاقات بدوناراحتی بود بعددیگ سعی کردم کنترل ذهن کنم واین همزمان شدبا فایله8 ارامش درپرتوآگاهی ک فوق العاده عالیه برای کنترل خشم ودائم گوشش میدادم وهربار ک عصبی میشدم میومدم بیرون نفس عمیش میکشیدم دوباره میرفتم دخترمومیشستم ودائم حرفاتون توسرم میچرخید ک خشم می آیدومیرومد باخشم همکاری نکن سرکوبش هم نکن وهمینجورمیگفتم الان کاری نکن بکنی بعد پشیمون میشی ممکنه جبران ناپذیرباشه کارت وخلاصه ب همین صورت کاری ک با کلی خشموعصبانیت دوماه طول کشیده بود با کنترل ذهن وارامش وتجسم یک هفته ب راحتی بدون هیچ ناراحتی واذیتی حل شد الان روش من همینه دقیقا فایل شماره 8 روقسمت مربوط ب خشمو تکرارمیکنم توذهنم وهیچ کاری نمیکنم تواین مورد ب خودم 9میدم

    عاشقتونم

    در پناه الله یکتاشادوپیروزوموفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    سید امین مرتضوی گفته:
    مدت عضویت: 1109 روز

    با سلام خدمت استاد خوش استایل و درجه 1 و دوستان هم فرکانسی اینکه قطعا در عصبانیت اکثر تصمیماتی که گرفته بشه خطاست و مایه پشیمانی

    ولی خیلی وقتها خشم می‌تونه کار پیش ببره

    نه ک در خشم تصمیم بگیریم بلکه خیلی وقتها هست ک من از اهرم خشم برای رفع تنبلی در کارها استفاده میکنم و به شدت جواب میده.

    وقتی یک کاری ک چند وقته قراره انجام بشه و هی عقب میوفته خود ب خود توی مغزم می‌ره توی اهرم رنج و لذت و بعد اون رنج رو با خشم مخلوط میکنم و مثل یه شمشیر دو لبه میتابم ب اون کار و با سرعت هر چ تمام حلش می‌کنم.با حمایت و هدایت الله.

    خوش باشید و موفق و شاد و پر از انرژی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    سید محسن مصطفوی گفته:
    مدت عضویت: 1266 روز

    سلام خدمت استاد عزیز ‌خانم شایسته

    من یک ماه پیش داشتم از روی احساس نا توانی و‌مقایسه خودم با دیگران شغلم رو از دست میدادم شغلی که خودم سرپرست یک شاپ هستم و موقعیت خوبی دارم

    می خواستم شغلم رو ول کنم برم مسافر کشی آنقدر ذهنم من رو کشیده بود تو جاده خاکی ‌غرق مقایسه خودم با یک آدمی شده بودم ‌احساس کمبود داشتم چون قانون رو تا حدودی یاد گرفته بودم‌می دونستم دارم اشتباه می‌کنم ولی ذهنم خیلی قوی شده بود ‌زورم بهش نمی رسید

    نشستم تمام باورهایی که من رو به این وضع کشیده بود آوردم روی کاغذ و شناساییشون کردم به طور شگفت انگیزی اون مسءله که من رو اذیت می‌کرد توسط یک همکار دیگه که شاگرد خودم بود حل شد ومن فهمیدم‌که بیماری کمالگرایی و منیت حالم رو بد کرده بود و متوجه شدم که داشتم نا شکری می‌کردم

    و من داشتم یک تصمیمی میگرفتم از روی نا شکری و کمال گرایی و داشتم شغلم رو از دست میدادم

    دیدن این فایل من رو بازهم آگاه تر کرد از شما کمال تشکر و سپاسگزاری را دارم و خانم شایسته

    دوستون دارم آرزو دارم بیام شما و ملک شما رو از نزدیک ببینم با همسرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1646 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم،خوش تیپ،خوش سیرت،خوش هیکل و توحیدی ام

    سلام خدمت استاد شایسته عزیز

    سلام خدمت همه دوستان عزیز

    تحسین میکنم اراده شما رو استاد عزیزم،تحسین میکنم آزادی مالی و آزادی زمانی و مکانی شما رو،تحسین میکنم اون پایبندی به قانون و قابل اعتماد بودن دائمی تون رو

    این مدل فیلم گرفتن چقدر عالیه که در حال حرکت هم مناظر رو میبینیم و هم شما رو میبینیم و گوش میکنیم،سپاسگزار بانو شایسته هستیم که این کار سخت رو انجام میدن

    یه بحثی توی دوره عذت نفس گفتید که کسی که عذت نفس و اعتماد به نفس خوبی داره ،کنترل داره روی احساسات خودش که کاملا درسته.اینو الان دارم میگم که تجربه کردم و الان تصمیمات احساسی نمیگیرم و زیربنایی تر بخواهیم بررسی کنیم از توحیدی نبودن میاد که اگه انسان توحیدی باشه با بیرون خودش که کار نداره و درون خودش رو هم خدا میدونه و تمرکزش بر کنترل خودشه و میدونه که میتونه کنترلش کنه.

    تو قسمت مالی من احساسی زیاد تصمیم گرفتم که نشانه اش ترس وکمبود بوده و نتیجه اش هم ضرر بوده.

    ولی الان خوشحالم که یاد گرفتم توحیدی تر باشم و برای کسی که توحیدیه لا خوف علیهم و لا هم یحزنونِ

    میخواستم داستان یکی از آشناها رو بگم که داستان ناموسی بود و نتیجه شد قتل که چون سراسر منفیه نمیگم و همین بس که اگه اون تصمیم احساسی گرفته نمیشد،هر دو طرف آرامش داشتن و خیلی آسون حل میشد .

    شیطان وعده فساد وفقر می‌دهد و خدا وعده ثروت و فراوانی و آرامش میده،نشانه اون هم احساس خوبه

    من قبلا هر وقت از نظر اخلاقی احساسی میشدم ،عصبانی میشدم و کنترل نداشتم و بعد از اون هم تو

    خودم می‌ریختم و سر سفره هم 10 برابر جبران میکردم با خوردن بیش از اندازه

    خدادرو شکر بعد از اومدن به این خانواده عزیز،کنترل ذهن و احساساتم بهتر شده و اگر هم بوده با کمی سکوت و فکر کردن و همون شیوه وشعار احساس خوب اتفاقات خوب و ……نزاشتم دستم بسوزه و سریع دستم رو از بخاری برداشتم

    کلا هر چی دارم روی خودم کار میکنم،شاداب تر،سالم تر،خنده رو تر،پر پول تر،پر نعمت تر شدم

    به نظر خودم چاره کار رفتار توحیدیه ،فقط روی خودمون کار کنیم که خود شناسی کنیم،بعد خداشناس بشیم و بعد هم سعادت دنیوی و اخروی در انتظار ماست

    از استاد عزیزم تشکر میکنم

    برای همه دوستانم آرزوی سعادت ،سلامت،معنویت،ارتباطات عالی و جیب پر پول دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    اشکان پرندین گفته:
    مدت عضویت: 1869 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربون

    واقعا نمیدونم چجوری شکرگذاری کنیم خدای مهربون رو چقد زیبا هستن این قوانین بدون تغییرش.

    الان ساعت سه ظهر هست،من دنبال این سوال بودم چجوری خشمم رو کنترل کردم چون بینهایت تغییر عالی داشتم ولی یه وقتای از کوره در میرفتم دیگه اون چی که از دهنم نباید در بیاد می اومد.وبعدش بینهایت پیشیمون میشدم.امروز صبح تمرکزم روش بود خدای مهربونم هدایتم کن چجوری خودت نشونم بده چیکار کنم عصبانی نشم چجوری کنترل کنم خودمو چون زمانی که میخام حقمو بگیرم عصبی میشدم من بد دهن میشم سر آخر من باید بیام عذرخواهی کنم از کسی که حقمو گرفته یا هرچی…که چند ساعت نگذشت این فایل شما صحفه اول سایت بود.باز کردم گوش دادم فقط حال میکردم میگفتم قوربون قوانین بدون تغییرت خدا جون چجوری تو قشنگ جواب سوال هامو میدی چجوری تو از زبون استاد اومدی بمن جواب سوالمو دادی واقعا ازتون سپاسگذارم استاد عزیز و دانا سپاسگذارم خدای عزیزم که استاد رو میشناسم و از آموزش هاش استفاده میکنم و از تک تک لحظاتم لذت میبرم.و چقدر متفاوت شدم با این آگاهی ها واقعا چند ساله از تک تک لحظاتم لذت میبرم ولی مشکلم این بود یه وقتای یه تضاد های پیش میومد اونم با عزیزترین کس هام کنترلم رو از دس میدادم با غریبه ها خیلی وقته دعوای نداشتم یا عصبی بشم.بازم ازتون تشکر میکنم بابت این فایل باارزشتون استاد عزیزم.دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    عادل حسینی گفته:
    مدت عضویت: 3157 روز

    سلام استاد عزیزم عاشقتم

    وخانم شایسته.ودوستان گل

    استاد خیلی. بینظیر ی چقدر زیبا

    او بازخورد رو از یک مصاحبه در میارید بیرون.

    در شرایط احساس تصمیم نگیریم.

    براستی خیلی مهمه و 90 در صد زندگی با این تصمیمات بوده

    البته الان بهتر شدم ولی بازم هست و زیاد هم هست. ‌

    من گفتم که 90درصد بیشتر با این احساسات تصمیم گرفتم و99 درصد هم ضربه خوردم .

    سایت خیلی الان یادم نیاد ولی از خداوند کمک می خوام هدایت کنه اونهای رو که هم به خودم و هم به دیگران کمک می‌کنه رو بنویسم.

    تجربیات

    من با همسرم چون از 5ماه به بعد اختلافات بر سر باورهای غلط شروع شد چون من میخواستم تغیرش بدهم .

    تصمیمات لحظه ای می‌گرفتتم و کاملا ضربه به خودم و اون میزدم

    مثلا وقتی که دعوا مون میشد جرو بحث میکردم .

    من احساس منفی زیاد می اومد

    وفورا میگفتم که نمی تونی مثل فلانی زندگیتو بکنی مقایسه میکردمش خیلی زجر آور و لطمه می‌زند این مقایسه کرده واقعا روح آدم رو نابود می‌کنه.

    و از اون طرف میگفتم برو خونه پدرت برو که جدا بشیم با شدت بیشتر اوضاع رو بد تر میکردم .

    یا پدر و مادرم رو مطلع میکردم. که بیاید ببینید این وضعمونه

    این دیگه نابود کننده بود بخدا .

    اینا همش از تصمیمات لحظه ای و از سر احساسات بد بود دیگه خشم نفرت عصبانیت سر این احساس های بد حسابی کار همسرم به سر درد شدید میکشید تمرکز خودم ب شدت می‌رفت رو نکات منفی بیشتر واقعا نابود کننده بود ..

    امااااااااااااااا.از یک تایمی به بعد که بادوره 12قدم یاد گرفتم .

    فهمیدم که نباید با همسرم رابطه رو به تنش بکشم یعنی نباید مقایسه کنم نباید تمرکز کنم رو نکات منفیش ….ومهم تر ازهمه من نمیتونم اون رو تغییر بدهم

    من باید خودم نتیجه بگیرم تغیر کنم

    اونم یا تغیر می‌کنه اگه یک درصد هم تغیر نکنه از زندگیم براحتی می‌ره بیرون

    ولی من با ید بپذیرم که این من هستم زنگی خودم رو رقم میزنم

    واکه اون همسر من شده شک نکنم که تو مدار من بوده ‌

    پس منم باورهای ونکات منفی که اون داره منم دارم اون اینه ای از باورهای کنه

    وپذیرفتم این قضیه رو بخدا قسم

    الان که 9ماهی هست شاید 5 ماه که آروم آروم پذیرفتم که باید فقط روی خودم کار کنم و براحتی بخدا زندگیمون 180 درجه تغیر کرده

    من خودمو عصبانی نمیکنم

    کم تر تلاش میکنم تغیرش بدم

    وفقط روی خودم کار میکنم .

    (و پیش اومده که جرو بحث کنیم اما من خیلی زود آگاهانه دیگه ادامه ندادم و هیچی مطلقا هیچی نگفتم خیلی زود همه چیز بروال عادی و فرکانسی بهتر رسیدم اونم ساکت شده اکثر وقت ها هم عالی شدیم )

    واین مثال واضح بود از رابطه عاطفی والا از روابط های دیگم بارها پیش اومده که حرفهای زدم

    ک چقدر پشیمان شدم وچقدر بهم لطمه زده. از رابطها ی احساسی که قبلا با استاد آشنا بودم

    اما هنوز خیلی خوب کار نمی‌کردم

    و پدرم رو مقصر میدونستم

    وهی بهش میگفتم اگه تو ثروت میساختی ما هم وضعمون این نبود وکلی حرف های دیگه الکی

    و بعدش با احساس گناه که چرا اینارو به پدرم گفتم اون خودش هم داره سختی می‌کشه

    از یه موقعی اونم واقعا ارو م آروم تغیر کردم

    و دیگه الان هیچ وقت حرفی نمی‌زنم که بگم تو مقصری

    رابطمون هم با احترام بهتر شده

    (من فقط روی خودم کار میکنم )

    از تصمیمات احساسی که قبل از اشنایم با شما استاد بگم

    مهم ترینش تا جای که یادمه

    وقتی بهم فشارمی اومد وسختم بود دست به خودکشی میزدم

    یه بار که این کارو کردم نمی‌دونم 10 تا 20تا قرص بود ک خوردم وچقدر زجر کشیدم مغذم داشت میترکید

    برادر و مادرم منو بردن بیمارستان

    بعد آنقدر حالم بد شده بود منو از اون بیمارستان با آمبولانس بردن یه بیمارستان دیگه

    تااونجا شستشو دادن معدم رو وچقدر زجر کشیدم

    از یک ناامیدی و یک تصمیم بسیار احساسی .

    در مورد مسائل مالی .

    یک زمینی دارم که یک پولی هم بود دستم که خرجش کنم.

    اما در مسیر احساسی وام گرفتن قرار گرفتم و تصمیم گرفتم برم نقشه و جواز بیارم. بعد کل او ن پول رو هزینه کردم براش که نقشه و جواز گرفتم و از اون طرف هم آخرش رسیدم به اینکه واقعا من نمی خوام وام بگیرم

    از یه بار که وام گرفتم دیگه بستمه

    اگه اون پول رو خرج خود زمین میکردم خیلی خیلی. بهتر بود.

    خیلی مثال دارم از قبل از اشنایم با شما استاد اما دوست ندارم در موردش بنویسم چون

    اون موقع همه چیز رو پای شانس خانواده. خداوند. و جامعه و و ……….کلی عوامل بیرونی .میگذاشتم

    غافل از اینکه همه چیز رو خودم خلق میکردم و کارگردان بدون چون چرای زندگیم بودن

    ولی الان خدارو شکر همینکه پذیرفتم که خودم هستم این منم که زندگی خودم رو رقم میزنم

    کل کارهام ردیف شده کل زندگیم بهتر شده

    واین روند تکاملی هم توش بوده که احساسی تصمیم گرفتم وکلی هم ضربه خوردم

    اما با این نگاه که من مسئول زندگی خودم هستم.

    اگر کلی بگم وقتی که تصمیم احساس ی گرفتم

    بیشتر با حرف نزدن در روابط عاطفی

    بابا اینکه این منم که مشکل دارم باورهای غلط دارم نه طرف مقابلم

    یا این دیدگاه که (همه چیز در جای درست خودشه هیچ اشتباهی رخ نداده خیلی بهم کمک کرده )

    یا در شرایط شغلی که بستگی به آب و هوا داره

    خیلی ترس نگرانی نا امیدی به دلم اومده

    اما بازم با این نگاه که. هیچ عامل بیرونی نمیتونه جلو رزق و نعمت خدا وند رو بگیره

    خیلی بهتر تونستم از اون احساس در بیام .

    استاد عزیزم خیلی خیلی خیلی تحسینتون میکنم بخاطر اینکه چقدر خوب تو یه محاسبه ی میتونید آنقدر عالی بفهمی که جریان چیه و ازش این فایل عالی در میاد

    که من اعتراف میکنم 90درصد تصمیماتم رو احساس های بد بوده .

    خیلی بهتر شدم ولی خیلی نیاز دارم ک روی خودم کار کنم

    بابت این فایل هم ازتون ممنونم هم از خانم شایسته

    ومن همیشه دوست دارم ب موفقیت های بزرگ. برسم. بعد

    کامنت بذارم اما باز م با حرف شما راحت تر می‌نویسم که هم برای خودم و هم دوستان دیگه کمک کننده باشه

    عاشقتم فراوان خیلی سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    ساناز رستمی گفته:
    مدت عضویت: 1713 روز

    سلام به همگی و استاد

    استاد جان من یکی از ایرادهایی که به من میگرفتن قبلا این بود که چرا هرچی میشه همون لحظه عکس العمل نشون نمیدی یا جواب نمیدی میزاری چند وقت میگزره بعد تازه میای جواب طرف رو میدی…

    حالا من برعکس خیلی رو خودم کار کردم تا بتونم همون لحظه جواب بدم همون لحظه اقدام کنم یا فاصله زمانی کمتر بتونم واکنش نشون بدم

    دلیل اینکه همون موقع واکنش نشون نمیدادم ترس بود نه اینکه به قول شما آگاهانه ذهنم رو کنترل کنم و آگاهانه جواب ندم نه، ترس از بقیه، اینکه حالا در موردم چی میگن حالا طرف ناراحت نشه حالا ترد نشم و… که معمولا در 99 درصد موارد اتفاقا جواب عکس میگرفتم و اوضاع بدتر میشد

    ولی وقتی شروع کردم به اینکه همون لحظه از خودم دفاع کنم همون لحظه جواب طرف رو بدم (نه با بی ادبی اما جواب درست و محکم) اوضاع بهتر شد حالم بهتر شد چون مثل خوره ناراحتی تو وجودم میموند

    که البته همش به عزت نفس بر میگرده…

    به این دلایلی که گفتم من کم پیش اومده برام که همون لحظه یهو عکس العمل بد نشون بدم اما دو سه تا مورد که یادمه و یکیش تلخه مینویسم :

    مورد اول چند سال پیش بود مادر من چند ماه بود که به شدت مریض بود تشخیص نمیدادن چیه هر آزمایشی میدادیم کاملا سالم نشون میداد اما مشکل اینجا بود که با اینکه داروی فشار مصرف میکرد اما فشارش ناگاهان به شدت بالا میرفت طوری که قرص کمکی نمیکرد باید میرسوندیم بیمارستان برای تزریق

    اون شب هم چنین اتفاقی افتاد و چنان استرس شدیدی به من و برادرم وارد شد سریع رسوندیمش بیمارستان شهید رضوی

    یه پرستار آقا جلوی در اورژانس بود مادر من رو نشوند رو صندلی

    شرح حال رو توضیح دادم بهش و گفتم فشارش به شدت داره میره بالا و این چند وقته این مشکل رو داره و دکتر این مواقع آمپول ضد فشار میزده

    جالبه مدام میگفت خب حالا چشه؟

    و من مجدد توضیح میدادم رنگم کامل پریده بود و استرس شدید …

    باز با بی اعتنایی میگفت خوب حالا چشه؟

    که بعد از سه مرتبه گفتم آقا فشار مادرم رو بگیرید من چند بار به شما توضیح بدم دکتر رو خبر کنید

    و رنگ مادرم به شدت زرد شده و میلرزید

    یهو پرستاره به حالات حمله اومد سمت من و دستش رو برد بزنه تو سرم

    خودم رو کنترل کردم که و نزدمش فقط داد زدم دکتر کجاش

    و پرستار خانم دیگه هم پشت این آقا دراومد مادر من رو که 80 سالش بود حل داد بیرون

    و حتی تا جلوی در بیمارستان به ما حمله کردن

    که من تنها کاری که کردم

    گفتم دوربین ها دارن شما رو میگیرن و من به پلیس خبر میدم که ترسیدن و رفتن

    و مامان رو سوار کردیم رسوندیم به بیمارستان لقمان دیگه و اونجا اینقدر عزت و احترام دیدم

    سریع تزریق کردن تا صبح رسیگی کامل

    فکر کنم این بدترین جایی بود که خودم رو به شدت کنترل کردم و درگیری و وارد درگیری فیزیکی نشدم و از ذهنم کمک گرفتم و گفتم دوربین های مدار بسته شما رو میگیره…

    دیگه ببخشید دوستان، گفتن این خاطره برای من به شدت سخت بود اما گفتم شاید کمکی به کسی بکنه

    اما مورد بعدی :

    چندین سال پیش تو اتوبوس بودم و خودم هم به شدت سر موضوعی ناراحت بود از طرفی یه خانم هم کنار من بود که خودش رو کامل رها کرده بود رو من

    طوری که افتادم روی بنده خدایی که نشسته بود

    خیل آروم گفتم خانم درست وایسا حل نده من افتاد روی این بنده خدا

    شروع کرد فحش دادن حرفهای خیلی بد زدن

    و ناگهان بشدت عصبانی شدم بشدت

    نتونستم خودم رو کنترل کنم محکم کوبیدم تو سرش

    چشمتون روز بد نبینه یهو از پشت سر حمله کرد موهای من رو گرفت

    مردم اومدن کمک من و حولش دادن…

    و این تجربه ای شد که به هیچ وجه درگیری فیزیکی انجام ندم

    و اینطوری خودم رو کنترل میکنم که اگر من فیزیکی به کسی ضربه بزنم ممکنه با همون چک من اتفاق بدی براش بیافته و برای خودم ، اینطور خودم رو کنترل میکنم که به هیچ وجه فیزیکی در گیر نشم

    امیدوارم تجربیات کمکی کنه به دوستان برای حفظ آرامش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    محمد علی گفته:
    مدت عضویت: 3845 روز

    درود و اردات خدمت استاد عزیز و سرکار خانم شایسته

    عرض ادب خدمت همه دوستان و هم فرکانسی های عزیرم.

    امروز خیلی الهامی به این فایل هدایت شدم و خواستم که تجربیات خودم رو با شما به اشتراک بزارم:

    استاد عباس منش گرانقدر یادمه تو یکی از فایلهای قبل گفته بودید که بر اساس الهامات تصمیم به تهیه فایل میگیرد و جلوی دوربین میایید، و فکر کنم الهام این دفعه برای من از طرف خدا به شما عطا شده ، خدای رو بی نهایت شاکرم که تو فرکانسی هستم که این فایل و سخنان طلائی رو می شنوم.

    خدایا بی نهایت شکرت

    استاد عزیزم یه مدتیه که دارم بررسی میکنم که دقیقا تصمیمات عجولانه ای که بر پایه احساس خشم ، غلیان احساسات و نداشتن کنترل گرفتم ، دقیقا نقاطی تو زندگی من بودن که باعث پس رفت و ایجاد یه سری از مشکلات بعدی تو زندگی من بودن.

    به همین خاطر داشتم سعی میکردم با مرور مطالبم ، خوندن مطالب جدید و مرتبط و تکرار تکنیک های کاربردی برای کنترل خشم و مدیریت هوش هیجانی ، دوباره یاد میگرفتم که چطوری تو اون موارد باید عمل میکردم یا بهتر بود چه تصمیمی میگرفتم و در صورت بروز موارد شبیه باید ایندفعه چطور عمل کنم.

    همونطور که فرمودید من وقتی احساساتی میشم یا به قول نزدیکانم جو زده میشم ، کارهای نا متعارفی انجام می دم یا بهرت بگم میدادم که نگو و نپرس ، چرا میگم کار نا متعارف چون تو شرایط غیر احساسی در برابر همون مسایل و تو همون موقعیت ها ، تصمیمات و برخوردهای خیلی مناسب تر و بهتر میگیرم ، انگار تو اون موقع ها یه نفر دیگه به جای من تصمیم گرفته بودن و نه خودم.

    یعنی دقیقا موقعی که تو خشم شدید و عصبانیت قرار داریم ، انگار یه لحظه ارتباط ما با فکر و ذهنمون قطع میشه و کاری میکنیم که تو شرایط دیگه هیچ موقع انجام نمیدیم.

    …..

    یادمه که توفایلهای زندگی در بهشت تو بخش پاسخ به سئوالات ، در پاسخ به یکی از سئوالات خانم شایسته گفتید من به خاطر اینکه جوابهای از پیش تعریف شده دارم ، پس تو خیلی موقعیتها از قبل می دونم که چه جوری باید عمل کنم.

    ….

    حالا با ترکیب این دو فایل الهامی و توضیحات شما دقیقا متوجه یکی از مهم ترین ایرادهای خودم یا به قول شما پاشنه آشیلم شدم و به همین خاطر میگم که خدا چه خوب منو امروز و تو این مقطع به این فایل هدایت کرد.

    ….

    قبل از همه چی باید بگم که خداییش این فایل به اندازه یه دوره کارگاه عملی مفیده و باید برای درکش چندین بار دیگه شنیده بشه و باز شنیده بشه ، چون با همین یه بار منو به وجد آورد که بیام و تجربیاتم رو با شما به اشتراک بزارم.

    قدم اول خود شناسی :خوب باید بگم که من قبلتر ها آدم خیلی آدم احساساتی تری بودم و الان چند سالیه که دارم سعی می کنم با کنترل احساسات خودم ، تسلط بیستری به واکنشها و رفتارم داشته باشم ،بعد اینکه به خاطر همین خصیصه یا شایدم تلفیقی از باورهای نادرست ، الگوبرداری از والدین و … قبلتر ها ، غالب کارها و رفتارم تو شرایط احساسی به خاطر دیگران بود ، یعنی من اکثرا از منافع خودم میگزشتم یا کوتاه میومدم به خاطر دیگرون ، یعنی خیلی موقع ها به خاطر باورهایئی که داشتم اونقدر به فکر کمک و رفع مشکلات دیگرون بودم که خیلی موارد نفع خودم رو فراموش میکردم و حتی به ضرر خودمم هم کار میکردمو این تو شرایط احساسی خیلی بزرگتر و بدتر خودش رو نشون میداد.

    یه باوری خیلی مشکل داری هم داشتم که این بود ” آدم خوب ، دوست خوب ، رفیق خوب اونیه که تو شکستها و باختهای رفیقاش با اون شریک بشه و تو بردهای رفیقش ، شادی و موفقیت اون رو فقط از دور ببینه”

    این ریشه تو فرهنگی داشت که توش بزرگ شده بودم ، تربیتی که بهم گفته بودن ” اگه یکی زد زیر گوشت تو اون یکی گوشتم بیار جلو تا اون خودش شرمنده بشه از کارش ” در واقع قربونی کردن خودت برای منافع دیگرون ، جلب توجه دیگرون ، مهر خواهی از دیگرون و…

    به خاطر همین باورهای اشتباه خیلی مواقع تاوان دادم و سالهائی که این باورها و عقاید غلط مثل قل و زنجیر به گردنم بود خیلی دوران سختی بود، که گذشت و به قول استاد اون تجربیات باعث شد که نیاز به بهبود رو بیشتر احساس کنم و خودم رو متعهد به ” بهبود روش و سبک زندگیم کنم “.

    ….

    مثل استاد شروع به مطالعه در خصوص خود شناسی ، کشف شخصیت ، تیپ شخصیتی ، سمینار ها و نوشته های مرتبط با هوش هیحانی رو داشتم ، و یه چند سالیه که دارم با استفاده از عاین موارد ، مدیریت و کنترل احساسات خودم رو بهبود بدم.

    به جای اسیر شدن تو طوفان احساساتی دارم از قدرت اون به نفع خودم استفاده می کنم ، خدای رو بینهایت شکر که اوضام خیلی بهتر شده و البته میدونم که حالا حالاها باید کار کنم و این بهبود انتهائی نداره.

    ……

    بر اساس این موارد بالا ، چند تا تکنیک ها و روشهائی که برای من خیلی جواب داده رو بهتون معرفی میکنم وامیدوارم مفید واقع باشه:

    یکی از تکنیک هائی که به افراد احساسی که باورهایی مثل باورهای قبلی من دارن اینه که هر وقت میخوان تو شرایط خیلی احساسی، خشم و عصابنیت یه تصمیمی بگیرن یا واکنشی نشون بدن ، قبلش یه سئوال خیلی کاربردی از خودشون بپرسن : ” آیا این کار به نفع منه ؟ ”

    این تکنیک خیلی کاربرد داره ؛ اول اینکه یه لحظه به خودت اجازه میدی تا ذهنت از فشار ، تنش ، خشم و غلیان احساسات خارج بشه و دوم اینکه با این سئوال کاربردی مهم از تجربیات قبلت استفاده می کنی و هدفمند تصمیم میگیری.

    …..

    یه تکنیک دیگه که تو مواقعی که تحت خشم و احساس منفی خیلی کاربرد داره تکنیک “خنده دار کردنه” ، مثلا تو موقعی که ما تو یه رابطه بر اثر حرف و برخورد نفر مقابل خیلی عصبانی و شاکی میشیم و تحت احساس خشم میخوام جواب بدم ، باید سعی کنیم موضوع رو خنده دار بکنیم ، چطوری ؟

    مثلا صورت برافروخته نفر مقابل رو به یه گوجه فرنگی یا توت فرنگی تو ذهنمون تشبیه کنم یا رگای گردن باد کرده ، دماغ باد کرده ، چشمای زول و هر چیز دیگه رو که می بینمی ، برای ساختن یه تصویر خنده دار و فکاهی تو ذهنمون استفاده کنیم .

    با اینکار خودت رو از زیر بار انبوهی از فشار درمیاری و میتونی خیلی خیلی بهتر واکنش نشون بدی ، عملا با اینکار تو برنده ماجرا میشی و میتونی درست و بهتر جواب و یا واکنش نشون بدی.

    …..

    تکنیک بعدی ” تاخیر انداختنه ” مثلا تو موقعیت های خشم و ناراحتی چند لحظه پاسخ و برخوردت رو به عقب بنداز ، اگه نشستیم ، باید پاشیم ، اگه وایستادی ، چند قدم راه برو، یا سه تا صلوات بفرست،چن تا عدد رو بشمار ، خلاصه یه مدلی برای چند ثانیه واکنش و جوابت رو به تاخیر بنداز .

    این تاخیر در عکس العمل و پاسخ خیلی تکنیک کاربردیه و خوبیه ، واقعا چندین بار برای من جواب داده. این تکنیک دقیقا مثل تکنیک های “نفس عمیق کشیدن” یا ” راه رفتنه “استاده که تو فایل بهشو اشاره میکنن.

    تمام این موارد بالا برای حالتهای خشم شدید و سریع ،غلیان احساسات و عصبانیت های آنی خیلی کاربرد داره.

    …..

    برای مواردی که تو درجات کمتر هستند و شدت خشم و عصابینت زیاد و شدید نیست ، برای آدمهای مثل من قبلی ، “کنترل و مدیریت احساسات” لازمه و امیدوارم بتونیم خیلی خوب و مفید روش کار کنیم.

    یادمه یه سخنرانی شنیدم که توش یه مثال خیلی تاثیر گزار برای افراد احساسی زد و اون این بود که ” آدمهای احساسی مثل کسی هستند که بدنشون پوست نداشته باشه ” و بعدش توضیح میداد که آدمی که پوست نداشته باشه با کوچکترین نسیم و بادی مشکل پیدا می کنه ، نمیتونه خیلی جاها بره و خیلی جاها باشه ، با کوچکترین فشاری رو هر جاش ، زخم ، چرک ، عفونت و ناراحتی براش ایجاد میشه ، خیلی از لذتهای لمسی و پوست دار بودن رو نمیتونه تجربه کنه و … این مثال به من خیلی برخورد و باعث شد که انگیزه خوبی بشه تا بهتر بتونم تو مواقع حساس به خودم و احساساتم کنترل داشته باشم.

    ….

    تکنیک های ” دوش سرد گرفتن ” ” وقت گذروندن با حیوانات ” ” پیاده روی در طبیعت ” و ” بازی کردن با بچه ها” رو هم فکر کنم برای کنترل در مواردی با شدت و درجه کمتر خوبه و من باید اینا رو حتما حتما استفاده کنم .

    …..

    خدایا بی نهایت شکرت که امرز منو به این مسیر بهبود و تکامل هدایت کردی

    خدایا بی نهایت شکرت که با الهامات خیر و شر ما رو به ما نشون میدی

    از استاد عزیزو سرکار خانم شایسته کمال تشکر رو دارم، خدای رو بی نهایت شکر که هستید.

    خدای رو بی نهایت شکرت که دوستان و هم فرکانسی های زیادی تو این سایت همراهم هستن ، باور کنید بعضی موقع ها اونقدر از متن و جواب های دوستان بهره میبرم که حساب و کتاب نداره.

    خدایا شکرت که ما رو جز بندگانی قرار دادی که بی حساب بهشون عطا میفرمائی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    اعظم جم نژاد گفته:
    مدت عضویت: 2862 روز

    سلام به خانواده عزیزم، سپاسگذارم استاد جان، من وقتی از چیزی یا کسی عصبی میشم یا چیزی باعث ناراحتیم میشه مثل شما پیاده روی خیلی بهم کمک میکنه، دوچرخه سواری هم توی اینجور مواقع خیلی بهم کمک کرده، دیدن فایلهای زندگی در بهشت یا سفر به دور آمریکا یا شنیدن صحبت های شما از فایل های دانلودی یا محصولات منو با خودم و همه چیز به صلح میرسونه، یا از خدا راهنمایی خواستن با نشانه امروز من، که راه رو بهم نشون میده و کمکم میکنه تا راهمو پیدا کنم و توی حس بد یا سردرگمی یا کلافگی نمونم، به یاد آوردن خوبی های طرف مقابلم یا لطف هایی که قبلا بهم کرده یا طبق توصیه های کتاب آئین دوست یابی که چند سال پیش روی سایت بود، خودمو جای طرف مقابلم قرار میدم تا بهتر رفتار کنم که یهو چیزی نگم که بعد پشیمون بشم، با امید دادن به خودم و یادآوری وعده هایی که از خداوند دریافت کرده ام جاهایی که واقعا شرایط غیر قابل تحمل میشه خودمو به آرامش میرسونم با تجسم اتفاقاتی که دوست دارم سعی میکنم حس خودمو خوب کنم اینطوری هم حس بدی نسبت به کسی توی دلم نمی مونه هم اینکه رفتاری نمیکنم که شرایط بدتر بشه هم آرام و امیدوار میشم که همه چیز درست میشه و ناخودآگاه لبخند میزنم، برای من هم یه مورد خیلی بزرگ توی موضوع روابط پیش اومد که مهریه م ازم گرفته شد که اونم حاصل قدرت دادن به آدم ها، ننوشتن و ثبت نکردن قرارداد و اعتماد بیجا و حساب نکردن روی قدرت خدا و نشنیدن هدایتش بود و بعد چندین بار اومد توی ذهنم که به نشانه قهر برم خونه بابام تا مهریه مو بهم برگردونه، و هدایتی که برام اومد این بود که چیزی که از دستت رفته ما بهت برمیگردونیم، و من امیدوار این وعده خداوندم، همه چیز مثل روز برام روشن هست که رابطه ای که درش هستم هرگز نمیتونه رابطه خوبی باشه که اونم مرتب دارم هدایت ها رو دریافت میکنم که خدایی که دریای شور و شیرین رو اجازه نمیده با هم جدا بشن منو هم به راحتی از این رابطه خارج میکنه و همین امید به وعده های خدا باعث شده با وجود اینکه تمام شرایط برای اینکه خودم رابطه مو ترک کنم و برم خونه پدرم، فراهم بود ولی نرفتم و واقعا سعی کردم جلو خودمو بگیرم و روی خوبی های زندگیم و همسرم تمرکز کنم و تجسم کنم رابطه ای که میخوام رو، تا خدا راه رو برام باز کنه تا به امروز خیلی سعی کرده ام که با همین چیزها خودمو در احساس خوب و… نگه دارم و خودمو رشد بدم و بیشتر به هدایت ها توجه کنم و با کله خودم راه نرم و همه چیز رو به خدا سپرده ام و روی باورهام کار میکنم تا ان شاءالله خداوند طبق وعده ای که بهم داده کارمو درست کنه، عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: