عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 55


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    شهرام قرقانی گفته:
    مدت عضویت: 2569 روز

    بنام الله مهربان

    سلام به استاد خوش تیپ و خانم شایسته عزیز و سلامی گرم به تک تک دوستان که واقعا بعد از گوش دادن فایل از خوندن کامنت تک تک عزیزان که پر از تجربه ودرس هست سیر نمیشم، از همگی بابت حضورشون سپاسگزارم و تشکر میکنم بابت وقتی که میزارین و باعث گسترش درک و آگاهی من و دیگران میشین.

    ↔ و نکات قابل توجه و مثبت این فایل:

    استاد گفتن که عواقب تصمیمات احساسی باعث ایجاد چه باورهایی میشن و بعدش چه اتفاقاتی میفته:

    1.وقتی که اتفاقی چه خوب یابد میفته من باید تمام سعی و تلاشم رو کنم تا بتونم از لحاظ احساس و فرکانس به حد تعادل برسم تا بتونم تصمیم درست رو بگیرم.

    2.اعراض از ناخواسته هست و توجه به نعمت هایی که دارم یعنی باید تمرکزم رو از روی اون موضوع بظاهر بد بردارم و بتونم در اون لحظه به آرامش برسم و از خداوند بخوام که هدایتم کنه.

    3.درک قانون احساس خوب = اتفاقات خوب و برعکس .

    4.استفاده از قانون اهرم رنج و لذت :

    و بیام برای ذهن خودم منطقی کنم که اگه من الان تصمیم اشتباه بگیرم چه عواقبی داره و اگه تصمیم درست بگیرم چه عواقبی داره .

    5.سعی کنم در اون لحظه اصلا نه حرفی بزنم ونه تصمیمی بگیرم و فقط اون لحظه از مکانی که هستم خارج شم و باخودم خلوت کنم تا به آرامش برسم و بتونم تصمیم درست رو بگیرم .

    6.سپردن کارها به خداوند و هدایت خواستن از خداوند ” الخیرو فی ماوقع ”

    7.به یاد داشته باشم که اون تضاده اومده تا من رشد کنم و به خودشناسی برسم.

    ↔ ازطریق چه راه هایی میتونم به احساس خوب برسم : ” تجربیات خودم”

    1.من خداروشکر در طول روز اکثر مواقع سعی میکنم آروم و صبور باشم.

    2.موزیک خارجی رو خیلی دوست دارم و واقعا همیشه سعی میکنم با گوش دادنش خودم رو در احساس خوب نگه دارم .

    3.تا جایی که امکان داره همیشه با همه سعی میکنم مهربون باشم و به همه احترام بزارم حتی با کسی که از نظر بقیه شاید فرد بدی باشه.

    4.طبیعت رو خیلی دوست دارم و بیشتر ” ایده هام ” رو از طبیعت میگیرم.

    5.تا جایی که امکان داشته باشه با کسی در مورد هیچ چیزی بحث نمیکنم و اگه موردی هم پیش بیاد به طرف میگم ” شما درست میگی ” یه جوری خنثی میشه که انگار یه کاسه آب یخ ریختن رو سرش.

    6.پیاده روی رو خیلی دوست دارم واقعا باعث آرامشه.

    7.بچه ها رو خیلی دوست دارم چون بدون قید وشرط و در لحظه زندگی میکنن.

    8.دوش آب ولرم رو هم برای ریلکس کردن و رفع خستگی در طی روز بعضا دو مرتبه هم استفاده میکنم.

    9.بعضی وقتاهم که ذهنم خیلی نجوا میکنه سعی میکنم در 90 درصد مواقع خودم رو مشغول کاری کنم مثل ” باغبانی،شستن لباس،شستن ماشین و…” تا بتونم با تمرکز گذاشتن رو یه کار دیگه اون موضوع پیش اومده رو فراموش کنم و در آخر هم همه چی به نفع من تموم میشه.

    مثلا تو این چند روزه کلی کار داشتم که آدما خودشون میومدن کمکم و کارا به راحتی انجام میشد فقط سعی میکنم در طول روز آروم باشم و با برنامه ریزی روزانه کارم رو پیش ببرم.

    دوستتون دارم در پناه الله یکتا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    شیرین سهیلی وند آذر گفته:
    مدت عضویت: 1283 روز

    سلام به استاد عشق و مریم دوست‌داشتنی

    این حرفای استاد ،این فایل واقعا محشره ،خیلی آموزندس

    من خیلی ضربه خوردم بابت تصمیم گیری های عجولانه زمان خوشحالی به قول دوستان جو گیر شدم و موقع ترس برای این که موقعیت و از دست ندم عجولانه تصمیم گرفتم و پشیمون شدم

    اما از الان با آموزش های استاد به خودم قول دادم که تکرار نکنم ،

    ممنونم از آموزش ها و درس های زندگی که ما رو به راه درست هدایت میکنید تا زندگی بهتری و تجربه کنیم ..عاشقتونم استاد&

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1729 روز

    به نام الله هدایتگر

    به نام خالق زیبایی ها

    سلام دوستان امیدوارم که روزخوبی روپشت سرگذاشته باشین

    احساس خوب=اتفاقات خوب

    همه چی دراین جمله خلاصه میشه

    دقیقایادمه سال اول دانشگام یکی ازهم دانشگاهیای من بامن بدبرخوردکردومن یک تصمیم بدی گرفتم که باهاش دعواکنم ودرگیری لفظی پیش اومدوغیره وباعث شداین واکنش من به شکایت ومشکلات روحی روانی من کشیده بشه وچندسال این مشکلات روحی همراه من بودوشبیه این ادم هادرزندگی من میومدندچون بهش توجه میکردم واون اتفاق روبه یادمیاوردم واین باعت مشکلات زیادی درزندگیم شدوبعدچندسال تصمیم گرفتم اروم ترباشم وسریع واکنش نشون ندم که بعدباسایت استاداشناشدم وشبوروزم شدگوش دادن به فایل های استادواولین نتیجه اون ارامش درونی من بودکه چندسال ارزوی اون روداشتم وهرشب سپاس گذاری میکردم ودفترهاپرکردم ازنوشتن نعمت هام ودیدن وفکرکردن وصحبت کردن درموردانها

    دقیقاهمین امروزماشین من خراب شدوروشن نمیشدومن به جای این که عصبانی بشم وگله وشکایت کنم وحالموبدکنم چندتانفس عمیق کشیدم وحالموبهترکردم و به درختان زیبای توی کوچمون رونگاه کردم وخداروشکرکردم به خاطراین همه زیبایی وازشنیدن صدای پرنده هاارامشم بیشترشدوبعدماشین من درست شد

    این اگه معجزه نیست پس چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    چندروزپیش رفتم یک کاراداری داشتم که بایدیک مبلغی روپرداخت میکردم مبلغشم میگم که به من گفته بودن حدود70هزارتومن بایدپرداخت کنی

    من قبل ازاین که برم داخل این شرکت یک دفه موبایلم افتادروی زمین ویک گوشه ازصفحه موبایلم شکست اولش یکم ناراحت شدم ولی سریع تصمیم نگرفتم وشکایت وقضاوت نکردم وگفتم حتماخیریتی دراین هست که اینطوری شدوحالموخوب نگه داشتم بعدرفتم داخل این شرکت که قبضموپرداخت کنم که مسعول مربوطه گفت شماباید6هزارتومان پرداخت کنی منم باکمال تعجب گفتم اشتباه میکنی خانم من مبلغی خیلی بیشتری روبایدبدم گفت نه 6هزارتومنه بعددیدم راست میگه ومن بعدپرداختش کردم واومدم بیرون ومشکلم حل شدبااین که مبلغ اون حدود70هزارتومن بود

    بعدمیدونین چی شد؟؟

    به خداگفتم ممنونم ازت که وقتی میگی تقواداشته باش(ذهنتوکنترل کن)یعنی چی

    استادمیگه خداوندبه شجاعان پاسخ میده

    وقتی حالتوخوب نگه داری وشکایت نکنی این معجزات توزندگیت هرروزبیشتروبیشترمیزنی

    چندین ساله استادداره فریادمیزنه

    بابااحساس خوب داشته باشین

    به نعمت هاتون توجه کنین

    ازوقتی سعی میکنم حالموخوب نگه دارم این معجزاتوتوزندگیم دارم میبینم

    همین موبایلم که فکرکردم هزینه داره که درست بشه متوجه شدم قاب روی صفحه شکسته شده

    وهمین امشب باهزینه خیلی کم درستش کردم

    وخداروهزاران بارشکرکردم ودارم ازموبایلم لذت میبرم ازدیدنش ازتایپ کردن تواین سایت بااین موبایل

    بعضی وقت هاازاین مسیرناامیدمیشدم ولی بازم ادامه میدادم ودارم میدم وبایدمتعهدترباشم به این مسیرالهی وقوانینش

    ب نظرمن این مسیرتنهامسیریه که ماروبه همه چی میرسونه وبه قول استادعزیزم بهشتوتوهمین دنیاتجربه میکنیم به لطف الله مهربان

    حرف زیاده ولی

    کم گوی گزیده گوی چون دُر

    تا ز اندک توجهان شودپر

    شادوموفق باشید

    احمدفردوسی ازمشهد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    الهام گفته:
    مدت عضویت: 2123 روز

    سلام به استاد، مریم جان و همه دوستان عزیزم

    این موضوعی که در این فایل بهش اشاره کردین، همین ماه برای من اتفاق افتاد و چقدر زندگی منو تحت تاثیر قرار داد. ماه پیش من یک محل جدید رفتم سرکار. قبلا هم اونجا کار میکردم. محیط خوبی داشت خلوت بود حقوق خوبی میگرفتم. یک موضوعی پیش اومد و کارفرما سر صحبتی رو باز کرد و من به خاطر تجربه های بدی که از دفعه قبل داشتم از کوره در رفتم و با عصبانیت حرفهایی زدم که به ضررم شد و من از اونجا اومدم بیرون. نگم که من چقدر اذیت شدم. مجبور شدم باز برم دنبال کار. الان ماه اردیبهشت من کاملا بدون درامد برام گذشت. یک جای جدید رفتم و قرار شد که شروع به کار کنم. جالب بود اینجا هم باز موضوعی پیش اومد و من واقعا عصبانی بودم ولی دیگه اشتباهم را تکرار نکردم و همون موقع به کارفرما گفتم من یه کار ضروری برام پیش اومده و باید همین الان برم چون واقعا اون لحظه نمیتونستم اونجا وایسم از بس ناراحت بودم و یه کلکسیونی از غم و عصبانیت و درماندگی داشتم. اومدم خونه و اروم تر که شدم بهتر تونستم فکر کنم و بهتر نظرم را گفتم ولی خب به هر حال من به خاطر از دست دادن کار قبلیم ضرر کردم هم از لحاظ درامد و هم اینکه واقعا این مدت اذیت شدم.

    امیدوارم خدا هدایتم کنه و به بهترین ها برسم. امیدوارم که خدا کمکمون کنه همواره در زمان مناسب در مکان مناسب و در کنار ادمهای مناسب باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    مهدی رجبی گفته:
    مدت عضویت: 4101 روز

    با سلام و درود خدمت استاد عباسمنش عزیز و دوست داشتنی ام، و خانم شایسته گرانقدر و همه هم خانواده ای های فعال و عزیزم:

    اول یک سپاس فراوان از شما استاد عزیز داشته باشم بخاطر این فضایی که هر روز بهتر میکنید و یه همچین جمعی با همچین فضایی ایجاد کردید و متوجه هستم که تمام تلاشتونو دارید میکنید تا تمرینات عملی رایگانی رو برای فعالان سایت فراهم کنید و فضا و موقعیت و انگیزه ای باشه برای من و بقیه دوستان تا تجربیات و ایده ها رو مرتب و دسته بندی شده و قابل دسترس در این فضا ثبت و استفاده کنیم.

    از این ایده جدیدتون ممنونم

    اول یک نکته خیلی خیلی مهمی رو چند وقت پیش بهتر متوجه شدم (که خواهش میکنم تا آخر متنم رو بخونید چون اواخر کامنتم اشاره میکنم) به سهم خودم میخوام بیان کنم که بنظرم بعد از کلی مطالعه روی مبحث عواطف و احساسات انسانی (بعنوان هوش هیجانی) – (که البته دوستان زیادی هم هستند تو همین سایت که مطمئنم اینقدر عالی و حرفه ای به قانون عمل کردن و درک کردن که واقعا خیلی خوشم میاد از کارشون تجربه های زیادی دارن)

    و همینطور روبرو شدن با عواطف خودم در هزاران موقعیت مختلف (بعنوان خودشناسی بیشتر و درک بهتر خودم) و هی درک بهتر قانون طبق آموزه های شما (احساس خوب یا بد = اتفاق و شرایط و روابط و زمان و مکان و ایده ها و رویدادهای خوب یا بد)

    میخوام به یک اصصل اشاره کنم که طبق قانون هر چقدر بهتر و قوی تر این مورد رو درک و عمل کنیم و اول از همه به خودم میگم راحت تر می تونم با قرار گرفتن در موقعیت هایی که عواطف و احساسات زیادی بالا یا پایین میره اولا کمتر این اتفاق بیفته و دوما اگر افتاد راحت تر و با سلامت بیشتر ازش عبور کنم که باعث رشد و هدایتم بشه تا آسیب و خطر.

    و اون موضوع که بنظرم در اغلب اوقات در افراد و در خود من میلیون ها بار دقت نشده و از قلم افتاده (البته طبق آموزه های شما در دوره قانون آفرینش هم آموزششو داشتین موضوع طی کردن پلکانی هر چیز و بخصوص احساسات و عواطف هست – یعنی طی کردن تکامل احساسی است) که درکش خیلی بنظرم مهمه خیلی زیاد خیلی زیاد..

    حالا چی میشه وقتی من یا هر شخصی دچار احساس بد و خیلی بد میشه زمانی که خشم و رنجش شدید یا ناامیدی و غم و دپرس شدن و ناراحتی زیاد از یک موقعیت در رابطه یا از دست دادن یا تخریب یک وسیله مثل یک امانتی یا شرایط کاری و مالی یا ناراحتی و ناامیدی و خشم و اندوه در مورد یک رابطه رو بهش دچار میشیم

    (تو پرانتز مثال خودمو بزنم و بگم من در روابط نه فقط رابطه عاطفی، بطور کلی روابط، پاشنه آشیلم در شخصیتم روند احساسیم از معمولی به حد یا فرکانس پایین تر و حس بدتر به ترتیب به این شکل بوده : احساس رنجش یا آزردگی < احساس خشم و عصبانیت < احساس ناامیدی و بعد گاهی طرد شدگی < در نهایت میرسه به غمگین شدن (با افسردگی خیلی فرق داره ها)

    دقت میکنید؟سیکلو چطوری طی کردم؟ این سیکل احساسی به این شکله بخصوص رنجش به خشم میرسه بعد آدم نتیجه دلخواه نمیگیره ناامید میشه بعد دیگه غمگین میشه البته احساساتی مثل طرد شدگی و ناکامی و شکست هم این وسط خودشونو نشون میدن گاها

    مثل یک بچه ای که درخواستی داشته از والدینش ولی اجابت نشده (میشه حس ناکامی و شکست)

    خب یک تنش یا تکانه و استرس یا کمی اضطراب نه خیلی شدید در بدن حس میشه تو این میان

    حالا اینو گفتم که بگم تقریبا اکثر ما من جمله خودم همش یک جوری میخواستم برای بهتر کردن حسم یک راهی سریع پیدا کنم

    آدمها اینطور وقتها دست و پاچشونو بطور ناخودآگااه و ناخواسته گم میکنند

    و ایده و راهی که به ذهنشون بطور شرطی به ذهن آدم میرسه طبق گذشته اینه که یک طوری از اون حس یا فرار کنیم یعنی نادیده بگیریم که انگار نه انگار حسی وجود داره خودمو به نوعی بزنیم به اون راه و یا مثل من اغلب با زور و فشار درونی و ذهنی بخوام عوض کنم (به جنگ با اون عاطفه و احساس برم) که این خودش باز ناامیدی بیشتر رو در پی داره

    چون وقتی میبینم حالم بهتر نشده با تلاشی که کردم بازم ناامیدتر میشم (البته که سیستم هدایت درونی و روانی طوریه که میشه طی یک مدت معینی دوباره آدم برگرده متناسب با شدت اون حادثه و آستانه تحمل و باورهای قبلی البته)

    حالا بعضی وقتها که موفق شدن راحت تر تغییر حالت بدم با صحبت کردن با خودم بوده البته نه فورا همون موقع، بلکه طبیعتا یک زمانی مثلا چند ساعت شاید گاهی تا فردای اون روز یا خوابیدن و دوش گرفتن، زمان لازم داشتم و کم کم میام با خودم حرف میزنم و البته گاهی هم تو جنگل رفتن کمک کرده

    ولی بیشتر همون حرف زدن با خودم بوده، بستگی به شدتش داره چون گاهی اینقدر ذهن و قلب درگیر میشن که ادم تمرکز کافی برای کتاب خوندن و گوش دادن نداره یه مدت کوتاه هم که شده زمان لازمه..بعدش میتونم بیام حالا فایل گوش کنم تا کم کم باز هم بهتر بشم..

    ولی میخوام الان به اصصصل موضوع و دیدگاهی که همون اول اشاره کردم بپردازم:

    علت اینکه خیلی وقتها توی احساس بد مثل رنجش و عصبانیت و غم ذهنم دیگه به ایده خاصی قد نمیده و راهکار مناسبی برای انجام دادن یا چیزی که حالمو بهتر کنه بهش نمیرسم چون تمرکز کافی ندارم اون اینه که اغلب آدم ها من جمله خود من بعضی وقتها، از احساسات شون (واهمه) دارن اونها از احساسات شون (وحشت) می کنند. کلمه ترس و وحشت کلمه کلیدیه.

    یعنی از دیدن و روبرو شدن با خوده احساس می ترسیم. از مجاورت با این بخش وجودمون نگران میشیم برای همین دست پاچه میشیم فرار میکنیم یا مبارزه میکنیم و دست به کارهای نامناسب تر میزنیم یا توی خودمون میریزیم و آسیب های جسمی و روحی و محیطی گاها به همراه داره

    ولی اگر از خود احساس بجای ترسیدن دوست بشیم اجازه بدم احساس حضور داشته باشه فکر نکنم که الان این احساس اومده به من آسیب بزنه بلکه مهمون کوتاه مدته برای من (این نگرش و ایده ی منه برای آروم کردن خودم) احساسمو اول میشناسم که چه حسیه؟

    بعد باهاش کمی حرف میزنم یا با خودم

    و بعد نگاهش میکنم فرصت میده عرض اندامشو بکنه نه قضاوتش میکنم نه فرار بخصوص ادم میخواد اون احساس نباشه و فرار کنه ازش انگار یک حیوونه وحشی حمله کرده به آدم.. بعد بیشترم دنبال میکنه ولی اگه وایسم بهش نگاه کنم مثل نگاه کردن و نوازش کردن یک بچه کودک، ببینم نیازش چیه و بغلش کنم فورا آروم میشه خیلی سریع تر از قبل درمان میشه و راحت تر

    بخصوص خشم و نگرانی و حتی ناامیدی و دلسردی

    بااااور کنید این نوع نگرش و کار کردن با درون خود و احساسات و عواطف خود خیییلییی کمک کننده است و از حالت حس قربانی و ضعف و ناکامی کم کم به حس امیدوارشدن و آرومتر شدن و شادتر شدن و بدست آوردن تمرکز و اعتماد بنفس دوباره کمک میکنه و بعد از چندین بار دیگه آدم یاد میگیره این روال رو

    چون میشه یک الگوی ذهنی چون مسیر عصبی اون در مغز ساخته میشه

    و من به خودم یک چیزی میگم اینطور وقتها (همون قانون کلام و صحبت با خود بطور منطقی بقول استاد منطقیش میکنم برای خودم کاملا هم صادقانه است) :

    میگم مگه بار اولمه این احساس مثلا ناراحتی یا رنجش و ناامیدی رو دچارش میشم؟ بعد منطقم میگه نه،

    بعد بهش میگم خب نتیجش چیشده؟ مگه بعدش خیلی زود از اون احساس بیرون نیومدم؟؟؟

    درونم میگه چرا.

    بعد دوباره من میگم مگه تا ابد توش موندم؟ مگه هزار بار بعدش نخندیدم و هزار تا اتفاق و کار و برنامه و موقعیت های متنوع دیگه رو تجربه نکردم؟ میگه چرا

    میگم خب الانم همونه دیگه

    بقول آنتونی رابینز در معادله زندگی گذشته هییییچ وقت با آینده برابر نیست.

    میگم خب فشار نیاز نیست این حسم خودش کم کم کمرنگ میشه و دوباره بسادگی شادی و حس خوب زنده تر میشه و تموم میشه

    و از اون جاییکه طبق این منطقه درست زندگی هیچ چیز در این جهان ماندگار نیست و موقتیه پس احساستم هم ماندگار نیستند پس ازش نترسم اینها اومدن کمک کنند

    سعی میکنم بجای فرار کنار حسم باشم

    بعد نه تنها این بد نمیشه بلکه اینقدر از نظر دیدگاه و قلب و بینش بزرگتر میشم اعتماد به نفسم بیشتر میشه و اینقدر تازه حال میده و حس خودارزشی بیشتر میکنم با این تکنیک من تونستم این روند رو پیاده کنم که نگووو

    خیلی از خودم خوشم میاد

    تازه فرصتی برای حل مساله احساسی میشه تازه فرصتی برای تقویت عزت نفس و اعتماد به نفسم میشه

    فکر میکنم اصل مطلبو رسوندم

    دمتون گرم و خیلی سپاسگزارم بخاطر فراهم کردن این فرصت

    و ممنونم از شما دوست نازنینم که تا اینجا با من همراهی و حوصله کردی و متنمو خوندی

    دوستتون دارم

    همواره شاد و با عزت و در کار خودتون پیشرو و تن آرام و دل آرام باشید و ثروتمند

    ارادتمندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      Life time گفته:
      مدت عضویت: 1706 روز

      سلام آقای رجبی عزیز

      وقت بر شما خوش

      از این که با دقت و حوصله کامنت خوبی رو نوشتین تحسینتون میکنم

      واقعا به نکته ی مهمی اشاره کردید

      من خودم در شرایط مختلفی که قرار گرفتم ، تجربه هایی دارم که بیشتر بهم کمک میکنه تا خودم وحالاتم رو بشناسم و فکر میکنم بیشتر افراد همینطور باشند

      ماانسان ها در حالت عادی وقتی احساسمون خوب هست ، بعدش اگر اتفاق ناجالبی برامون رخ بده . اگر بتونیم با لطف خداوند از واکنش های سریع ، دوری کنیم

      بعد از اون هم ، احساس ما به خوبی قبل از اون اتفاق نیست

      ولی چون دوست داریم زودتر حسمون خوب بشه ، عجله میکنیم و بنوعی انگار در باتلاق گیرکرده باشیم داریم بادستوپازدن ، اقدام به خارج شدن از حس منفی میکنیم

      در حالی که اون حس خوب اولیه با گذر زمان و طی مراحل احساسی ایجاد میشه و ماباید برای رسیدن به احساس خوب ، تکامل رو بگذرونیم ، صبر کنیم و اجازه بدیم روند طبیعی طی بشه

      مادرابتدا باید بااون حس منفیمون مواجه بشیم اجازه بدیم باپذیرش ما کمرنگ تر بشه اما مامعمولا همون اول میخوایم ازش اعراض کنیم و دورش بندازیم و فرار کنیم و این راهکار درستی برای طی کردن تکامل در رسیدن به حس خوب نیست

      پذیرش احساسات منفی و مواجه شدن باهاشون به ما کمک میکنه که اونها رو در درونمون حل کنیم

      ممنونم از کامنت خوبتون

      شادوسربلنددرپناه حق تعالی باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مهدی رجبی گفته:
        مدت عضویت: 4101 روز

        درود و سلام فاطمه خانم گرانقدر.

        اول خیلی ممنونم بخاطر حسن توجه و واکنش مثبت شما به من و کامنتم و مرسی که شما هم با دقت کامل خوندید.

        دقیقاً همینطوره

        با مشاهده کردن و فرصت دادن بطور تکاملی که البته زیادم معمولاً این تکامل طول نمی کشه شاید چند دقیقه یا چند ساعت یا فوقش یکی دو روز در اکثر وقتها فروکش می‌کنه.

        به محض رفتن به قلب و همینکه تسلیم احساس شدن رو آدم تجربه کنه در خلوت خودش، و نه فرار می‌کنه نه میجنگه فقط ارتباط مستقیم بگیره و وقتی میگم میخوای باش میخوای برو هر طور راحتی منم همینطور اوکی و راحتم. این حق طبیعیه توعه عزیزم.

        دوستت دارم

        بعد احساس دیده شدن و‌توجه کردن می‌کنه احساس محبت می‌کنه چیزی که بهش میگم بچه یا طفل یا کودک نازنین و معصوم درونم و بخشی از طبیعت درونم.

        چرا نباید بخوامش؟

        چرا باید پسش بزنم؟

        چرا بهش بی توجهی کنم و اهمیت ندم؟

        آررروم باش

        مشکلی تهدید نمیکنه.

        همه چی امن و امانه و تحت کنترل نیروی هدایتگر خداوند اعظم است.

        قربون شما فاطمه بانوی عزیز

        دمتون گرم

        خوشحال شدم.

        به امید اینکه بیشتر ازتون بخونم و بشنوم.

        بازم سپاسگزارم از حسن توجهتون.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      محمد جواد گفته:
      مدت عضویت: 2543 روز

      سلام آقا مهدی عالی نوشتی دمت گرم

      دقیقا منم با حس بدم همینجوری خیلی وقت ها کنار میام در مورد کنترل احساس عالی نوشتی ممنون بابت کامنت فوق‌العاده تون اگه احساس و باهاش نجنگی و فرار نکنی باهات رفیق میشه مثل همون زمانی که استاد میگه افسارش و میگیری و بهت سواری میده

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مهدی رجبی گفته:
        مدت عضویت: 4101 روز

        درود و سلام گرمم به شما آقا محمدجواد عزیزم.

        دم شمام گرم سپاسگزارم از واکنش گرم و مثبتت.

        بله دقیقاً همینطوره.

        بنظرم این شیوه سریعترین و کارآمدترین شیوه ست

        ما (اول خودمو میگم) باید برای مدیریت چیزی یا استفاده بهتر از چیزی اول باید بشناسیمش، تا نشناسیم چطور باهاش کار کنیم؟!

        خب برای شناسایی دقیق تر و بهتر هم باید باهاش کمی بیشتر وقت بگذرونیم در مجاورتش باشیم حسش کنیم درکش کنیم ببینیمش بشنویمش در حد توانمون هر چقدر میتونیم

        تا کم کم در این شناخت و ادراک و شیوه ی گوش دادن و نگاه کردن به استادی نزدیکتر بشیم که همینم باز روند تکاملیه.

        دیگه ازش نمی‌ترسیم وحشت نمی‌کنیم.

        عین اشخاصی که اول ازشون می‌ترسیم یا بدمون میاد یا یک موسیقی، ولی وقتی یکم فرصت میدیم جلو میریم پس نمی‌زنیم مقاومت نمی‌کنیم تسلیم وار حضور پیدا میکنیم بتدریج حسمون آروم میگیره و دیگه نیاز پیدا نمیکنیم به جنگ یا فرار یا تنفر یا فشار یا قضاوت های تند در مقابل اون آدم یا اون موقعیتی که قبلش واسمون افتضاح بوده بریم!

        تازه از اون آدم خوشمونم میاد!

        اگه بدمون میومده علتش درون خودمون بوده بعضاً.

        اون حس قبلی فرار کرده دیگه پیداش نیست تبدیل شده انرژیش به انرژیه آرامش و بعد امنیت و بعد دیگه میشه لذت.

        این روندشو احتمالا هر کدوم از ما حداقل یکی دوبار رو دیگه طی و تجربه کردیم در بدترین و خصمانه ترین حالت.

        موفق باشی دوست عزیزم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    Fatima گفته:
    مدت عضویت: 1063 روز

    به نام خدا

    ردپای13

    سلام امید که حالتون عالی باشه

    درس امروز و فهم امروز برای من قانون فرکانس بود و کاملا درک کردم که ما هر لحظه متناسب با فرکانس که میفرستم اتفاقات رقم میزنم، فارغ از اینکه در گذشته کجا بودیم

    برای همین یک قانون خدا رو باید هزاران بار شکر کرد ،که هر جای زندگی که باشیم فقط کافیه فرکانس بهتری بفرستیم تا نتایج بهتری رخ بده

    یه معذرت خواهی هم به خودمون بدهکاریم که با کج فهمی سال های زیادی به خودمون سخت گرفتیم

    درک دیگه امروز باز هم درباره فرکانس اما اینبار هم فرکانسی !

    یعنی همون هرچی سنگ مال پای لنگه !

    اینو هم تازه درک کردم چرا بعضی روزا رو دور شانسیم و بعضی روزا همه چی بد پیش میره

    دیگه فهمیدم که اسمش شانس یا پیشامد نیس !واکنش جهان به منه

    دونستن اینا عالیه اماعمل کردنش مهمه ،که اونم با تکرار ملکه ذهن میشه و روز به روز احساس خوب اتفاقای خوب رقم میزنه

    استاد عزیز و مریم بانو ،خدا میدونه اگه باهاتون آشنا نشده بودم الان به خاطر فشار کاری چقدررررر ناراحت و ناامید بودم

    این لطف خدا باعث شد شما دستی از دستهای خدا برای من باشید

    اجرتون با خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    علی بادرستانی گفته:
    مدت عضویت: 1727 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیز و دوستانم

    بله دقیقا هزاران بار تصمیمات احساسی باعث شده خسارات جبران ناپذیر بهم بخوره .رانندگی تو احساس خیلی بد یکبار رفتم تو میدون بزرگ شهر .یکبار چب کردم و چندین بارم باعث تصادفات حالا جزئی تر شد و واقعا حالا که فکر میکنم میبینم همش اونموقع قبل تصادفات من احساسات شدید منفی داشتم و هر چی شدیدتر تصادف سنگین‌تر و تو خرید و فروشم هرموقع احساس کمبود یا ترس و ناراحتی و حرص داشتم یه بلایی سرم اومده یاضرر کردم یا پولمو بردن یا پولمو دیر دادن بالاخره اذیت شدم .واقعا ممنونم استاد ازت بابت این آگاهی هایی که از الله میگیری رو به ما هم میدی دمت گرم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2000 روز

    به نام خدایی که بخشنده است وبخشندگی رادوست دارد

    سلام وعرض ادب و احترام به توحیدی ترین استاد موفق جهان و همچنین همه ی عزیزانم درسایت که ازتجربیات زندگیشون دارم نهایت استفاده رو‌میبرم

    عاشقتونم که ازین دست فایلهای پرازتوحید برامون به اشتراک میذارید و هربار مسیر ما و ذهن ما رو به جاده ی آسفالتی پراز نعمت و آرامش تیون میکنید

    یکی از بارزترین تجربیاتی که من درزندگیم تونستم احساساتی تصمیم نگیرم و نتیجه ی اون پرازخیروبرکت و ارامش دائمی درزندگیم شد اینه که:

    حدود هشت سال پیش من با یکی از افراد فامیلمون که رقیب سرسختانه ی من درزندگیم بود و هنوزم بااینکه هیچ رابطه ی خانوادگیی باهم نداریم بامن رقیبه،بخاطر توهینات و تهمتهایی که پشت سرمن میزد ومن فقط به طور غیرمستقیم بهش فهموندم که همه ی این حرفها به گوشم میرسه و دست از زندگی منوهمسرم بردار،وازون موقه به بعد دیگه کاری به کارش نداشتم و همه چیو به خدا سپردم و براش ازخداوند هدایت خواستم

    ایشون وقتی متوجه شدن که من متوجه تهمتهایی که میزنه هستم،چنان به اوج عصبانیت رسید که چرامن هیچ واکنش نابهنجاری نشون ندادم و درعوض کاملا هم ریلکس بودم،وهربارجوری رفتارمیکرد که منو از کوره دربیاره،

    اما کاری که من میکردم فقط اعراض بود و بی توجهی به حرفهاوورفتارای اون.

    وهمین باعث عصبانیت بیشتر اون میشد که چرامن هم مثل خودش‌ نیستم و با جروبحث نخواستم چیزیو ثابت کنم،درواقع هدف ایشون این بود که یکبار هم توی زندگیش شده عصبانیت و واکنش منو نسبت به این حرفها ببینه

    اماتنها‌کاری که میکردم باخدای خودم حرف میزدم و آیه ی ومکرو ومکرالله والله خیرالماکرین رو زیاد تکرارمیکردم

    الان میفهمم که‌چقدر خوب داشتم ازقانون بصورت ناخوداگاه استفاده میکردم

    نتیجش این شد که اولا خودش بازبانورفتارخودش عزتواحتراموشخصیتش روجوری زیرسوال برد که بدون اینکه من هیچ‌تقلایی برای اثبات کردن اینکه من خوبم یااون بد،خداوند کاری کرد که اولامقصروبی گناه برای همه ثابت شدوخداروشکر الان سالیانه ساله ما باهم هیچ رابطه ای نداریم

    اون اوایل زیاد نمیتونستم خودمو کنترل کنم و هرموقع میدیدمش چنان قلبم به تپش درمیومد که احساس میکردم الان سکته میکنم

    ولی بعدازآشنایی کامل باقانون جهان هستی فهمیدم که من بااین احساسم دارم هربار به اون قدرت میدم و شرایط جوری پیش میرفت که من اونوتوی جمع فامیلی بیشتر ببینم

    ازون به بعد قلباً سعی کردم اونو ببخشم فقط بخاطر ارامش روحو روان خودم و اینکه فضای قلبم رو ازکینه خالی کردم،واتفاقی که افتاد این شد،جهان کاری کرد که تمامه اون تهمتهاوتوهینات توسط فرده دیگری به خودش زده شد جوریکه انقدر آرامش زندگیش بهم خورد که رابطش باشوهرش تامرز طلاق هم پیش رفت

    و درعوض زندگی من سرشار ازخیروبرکت وارامش و پرازعشقومحبت باهمسرم…

    درواقع اون باحرفاش کاری میخواست بکنه که همسرم به من بدبین بشه ولی من اونقدر به خودم مطمئن بودم که واقعا نسبت به اون تهمتها بی حس بودم،فقط من اون موقه درحده یک هشدار بهش گفتم که خودشو خسته نکنه ونمیتونه منو بااون حرفها از پا دربیاره

    وخداروشکر خدا تاالان یارویاورم بوده و بااستفاده ازین آموزشهای گران قیمت وباارزش جهان ومدارها کاری کرده که سالوماه هم چشممون به چشم هم نمیوفته

    اینم بگم که ماازلحاظ فیزیکی خونهامون تکیه به همدیگست،اما واقعا ازلحاظ فرکانسی چنان در دنیای جدای ازهم زندگی میکنیم که حتی نشده به طور تصادفی هم ما دم درحیاطمون چشممون به همدیگه بیوفته

    اون اوایل تحت تأثیر اطرافیان بودم که اونو ببخش و دوباره باهمدیگه رفتوآمد داشته باشید،(اینم بگم که اطرافیان برای این متوجه قضیه ی ما شدن چون خودش توی جمع جوری رفتارمیکرد که همه متوجه میشدن چی بین ماگذشته و فکرمیکرد که بااین رفتارها منو ازچشم بقیه میندازه،درصورتیکه من بدون اینکه رفتار ناپسندی جلوی کسی داشته باشم همین باعث شد که مقصر اصلی هم شناخته بشه)

    اما یچیزی ته قلبم اجازه نمیداد که من بخوام دوباره باهاش رفتوامد داشته باشم

    الان بعدازهشت سال تازه میفهمم که چقدر درست به صدای قلبم گوش کردم و نخواستم دوباره پامو توی خونشون بذارم،(قبلا یکم خودموسرزنش میکردم که شاید کارم نادرست باشه که بخشیدم اماباهاشون رفتوامدنمیکنیم ولی بعدن فهمیدم که کاره درست رو من کرده بودم)چون میبینم اونهایی که باهاش درارتباطن آرزو دارن یه اتفاقی رخ بده که دیگه ارتباطشون رو بااونها قطع کنن

    میدونید دوستان؟وقتی که آدم باکسی روراست باشه و صداقت توی رفتارش باطرفش پیشه کنه و اون طرف باهاش صداقت نداشته باشه،یه اتفاقی شبیه اتفاق من براش رخ میده تابفهمه طرف مقابلش باهاش چند مرده حلاجه

    (اون طرفی که میومد به من میگفت که فلان آدم این تهمتارو بهت میزنه شاید کارش درست نبود که خبر برام میورد،امابهرحال همینم یه واسطه ای بود تامن بشناسم با چه کسی رفتوآمددارم و چقدر باهاش صادقانه رفتارمیکردم و تااون موقه متوجه نمیشدم)

    و اینکه اگه ادم نخواد خودشو اثبات کنه و قسموآیه بیاره که من اینجوری که توفکرمیکنی یامیگی نیستم،به خداقسم خداجوری آدم گناهکارو زوال عقل میکنه که خودش بازبانو رفتارخودش گناهکاروازبی گناه به اثبات میرسونه،فقط کافیه همه چیو به خدای بزرگ سپرد و ایمان داشته باشه به اون رب العالمینی که بهترین مکرها رو میتونه به مکاران برگردونه.

    امیدوارم بااین تجربه ای که داشتم به دوستان عزیزم کمک کرده باشم،و به خودم هم یاداوری کنم اون روزهاموکه چقدر به خدای بزرگم متوکل بودم وجواب توکلم رو داد

    هرچند که جای کاردارم بازهم بتونم تو قسمتهای دیگر زندگیم بهتر خودمو کنترل کنم و نتایج بهتری بگیرم

    این آموزشهاواقعا مثل گنج میمونن که هرکسی لیاقت شنیدنشو نداره

    ازون روزیکه خالصانه تصمیم گرفتم باخودم درصلح باشم و نخوام چیزیو به زور برای کسی ثابت کنم،خداروشکر دیگه ازین موردا هم برام پیش نیومده

    این اتفاقی که اون سال برام پیش اومد قطعابخاطرفرکانس ذهن خودم بود،چون الان که فکرشو میکنم باخودم درصلح نبودم همیشه زمینوزمان رو مقصراتفاقات زندگیم میدونستم و اگه چنین تهمتایی میشنیدم چنان پیش خودم خودمو مظلوم واقع میکردم که چرا میتونن راحت پشت سرمن اینجورحرفارو بزنن

    همین احساس مظلوم واقع شدنم باعث میشد ازین جنس اتفاقات رو برای خودم جذب کنم

    الان انقدر برای خودم ارزش قائلم که اجازه نمیدم حتی ازلحاظ فیزیکی هم باهمچین آدمابرخورد داشته باشم

    استاد من اونموقه حالم باخودم خوب نبود هیچوقت دوس نداشتم خودمو توآینه ببینمو قربون صدقه ی خودم برم،و همین باعث میشد آدمایی همجنس این آدم رو جذب زندگیم کنم

    چون الان که رفتارای قبل اون طرف روهم بررسی میکنم میبینم که دقیقا اون هم حالش باخودش خوب نبود،همیشه دنبال یه چیزی بیرون ازخودش بود که حالشوخوب کنه

    مثلا هرچندوقت یک بار قالیومبلو وسایل جدید برای خونشون خریدن و دوباره حال بدباهمسرش روتجربه کردن بود

    البته من تااین حدنبودم که بخوام بااینجور عوامل حالمو بهترکنم،اما همیشه هم انتظارداشتم دیگران جوری رفتارکنن که من حالم خوب بشه

    الان‌خداروشکر حاااله دلم باخودم درتنهایی خودم عااااالیه،و عمدا یک موقعیتی برای خودم پیش میارم که تنهاباشم و بادوره ی دوازده قدم عشششق میکنم

    استادجان عاشششقتونم که این دوره ی ارزشمند رو برای بچه هاتون باعشق آماده کردید

    اینقدر این آموزشای دوازده قدم پرمحتواست که الان دوساله فعلا درمداردرکشون قرارگرفتم وخیلی مونده تابخوام متعهدانه به تمومه اون تمرینات عمل کنم

    خیلی خیلی بهتراز دوسال قبلم هستم،اصلا ازلحاظ واکنش نشون دادن رفتارام نسبت به اتفاقات زندگیم خیلی ریلکس عمل میکنم ولی خیییلی میتونم بهترازینم عمل کنم ونتیجه ی بهتری بگیرم

    اینم بگم از همسرعزیزم بسیارسپاسگزارم که دوره ی دوازده قدم رو به عنوان هدیه برام خریدن

    یعنی روزی نیست که بخاطرایشون ازخدای رب العالمینم سپاسگزاری نکنم،انقدر ازهدیه ی ایشون خوشحالم که احساس میکنم بزرگترین ثروت دنیارو به من هدیه دادن

    ازشمادواستاد عزیزم هم کمال سپاسگزاریو دارم که اینقدرسخاوتمندانه مسیر انعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم رو به ما یاداوری میکنید️

    عاشقتونم دوستتون دارم باعششق دستان پرازمهرتون رو ازراه دور میبوسم

    هرکجاهستید شادوسلامت وپرازارامش باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      Life time گفته:
      مدت عضویت: 1706 روز

      سلام صفاجان دوست عزیزم

      فکر کنم اولین باره برای شما دوست عزیزم کامنت مینویسم

      ولی همیشه از نام با صفای شما خوشم میومد وقتی بین کامنتها نامتون رو میدیدم

      و تصویر زیباتون هم دیدم و بخاطر زیبایی تون تحسینتون میکنم عزیزم

      عزیزم خیلی برام جالب بود ، این اتفاق که من حدود دو سه روز قبل ، رفتاری از شخصی دیدم که از قضا ، خونمون کنار هم هست . و امروز ، فکرم مشغول رفتار اون فرد شده بود و از خداوند هدایت میخواستم

      من او رو بخشیده ام ولی به خداوندم میگفتم خدایا بارها دیدم که افرادبارفتار منفی رو بردی به شهرهای دیگه تا من اذیت نشم حالا درباره این افراد که خونمون کنار هم هست ، برام یه کاری بکن…و یامن هجرت کنم یااونها رو ببری جای دیگه یا تغییر بدن رفتارشونو …

      خلاصه فکرم تو این مسائل بود

      و خداوند هدایتم کرد به سایت و اولین کامنتی که چشمم خورد کامنت شما بود و فقط متعجب شدم از این کامنت که دقیقا به مساله من اشاره میکرد

      دوست عزیزم واقعاازت ممنونم که تجربتو نوشتی برای من که خیلی مفید بود

      من ارتباطم رو بااین افراد به حداقل ممکن رسوندم اما همون گهگاه دیدنشون هم تاثیرات منفی داره و من فقط میدونم قانون میگه توجه برزیبایی هاو اعراض از ناخواسته ها،سکوت،بخشش،صبر و طلب هدایت از خداوند برای خودمون و همه …شکرگزاری ، تمرینات استاد رو انجام دادن و سپردن همه چیز به خداوند…

      اتفاقا قبلا دررابطه باهمین افراد دقیقا اتفاقی افتاد آیه ی و مکروا و مکرالله و الله خیرالماکرین رو تجربه کردم . ولی گهگاه بازم از اون رفتارهاازشون میبینم و باز بااستقامت به مسیرم بالطف ربم ادامه میدم

      جهان زیبایی که خداوندم بمن نشون داده ، انقدر شگفتی داره که من بتونم توجهم رو بزارم روی نعمتهای رب عزیزم و از خداوند برای اون افراد طلب آرامش وهدایت الهی رو بکنم و رها کنم و به خودم و خدای خودم مشغول باشم

      صفاجان گل برات از خدا بهترین ها رو آرزو میکنم …بهشت رو در دنیا و آخرت برات میخوام و به خدا میسپارمت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    مسعود شهلی بر نیا گفته:
    مدت عضویت: 3913 روز

    سلام

    ممنونم استاد عزیزم ️️️️

    این فایل برای من بود

    امروز دو مورد قرارداد بود که احساسی داشتم عمل میکردم که با این فایل تصمیم گرفتم حساب شده عمل کنم و برای خودم قانون اینکه هیچوقت احساسی تصمیم نگیرم رو اجرایی و تمرین کنم

    چون قبلا تجربه کردم، مخصوصا در شراکت چند مورد احساسی داشتم که نتیجه اش قطع رابطه و همکاری بود، با توجه به اینکه هفته آینده دارم میرم با یکی از کارخونه های مطرح کشور قرارداد همکاری ببندم، تصمیم گرفتم حداقل 24ساعت مفاد قرارداد رو مطالعه تجزیه و تحلیل کنم بعدش قرارداد امضاء بشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    محمد مردان نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1404 روز

    به نام خداوند غفور رحیم

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و دوستان عزیزم در سایت

    خدارو شکر این فایل خیلی از این به بعد جلو دار من هست چون استاد اولین و بهترین الگو در همه ابعاد زندگی من هست و معیار درست بودن یا نبودن هر رفتارم در زندگی ام استاد رو انتخاب کردم که خدارو شکر به نظرم جزء بهترین نعمت های خدا در زندگیمه

    خب طبیعیه که تا الان اشتباهات زیادی داشتم در تصمیم گیری های احساسی در شرایط ترس

    خشم

    دلسوزی و ترحم

    جلب ترحم

    در شرایط نا دلخواه

    ولی خب اولا باید بگم که خیلی احساس گناهم از بین رفت با طرز فکری که استاد بهم داد

    و با عذر خواهی و تلاش برای بهتر رفتار کردن با دیگران دیگه به گذشته و رفتار هایی که داشتم فکر نمیکنم که باعث تکرار اون ها نشم با ارسال فرکانس ولی باید اعتراف کنم که میخوام به صورت جدی تری در اینجا تصمیماتی درست بگیرم و تعهداتی غیر قابل مذاکره بدم

    من مدت زیادی هستش که در هر شرایطی در ذهنم میگم که خب الان قانون میگه باید چیکار کنم و دائم شنیده های استاد رو در ذهنم میچرخانم و سعی میکنم درست رفتار کنم الخیر فی ما وقع رو همیشه جلوی چشمم داشته باشم و سعی کنم با اون حس بهتری رو ایجاد کنم برای خودم

    و این که اگر من ادم شادی باشم ولی تصمیمات رفتار اشتباهی داشته باشم شرایط انقدر سخت میشه تا فرد از پا در بیاد

    پس سعی میکنم که اصولی که استاد میگه رو لود کنم در رفتارم

    از این به بعد سعی میکنم در شرایطی که دیگران طوری که درست نیست رفتار میکنند من اعرض انهم رو انجام بدهم و اعراض کنم روی برگردان از اون کار نادرست و در اون لحظه واکنشی انجام ندهم اگر امکانش بود از اون فضا دور بشم پیاده روی ای بکنم و ذهنم رو مرتب کنم توجهم رو بزارم روی نکات مثبت به صورت اگاهانه

    یکسری باور ها هم هست که به صورت ریشه ای خیلی از اوقات از ادامه بحث جلو گیری میکند

    مثل این قانون که ما قادر به تغیر دیگران نیستیم

    پس بحث نمیکنیم تا اون چیزی که ما میخوایم رو همسرمون پدرمون مادرمون و … قبول کنند چون ما قادر به تغیر دیگران نیستیم ما فقط میتونیم به نکات مثبتشون توجه کنیم تا اون نکات مثبت در زندگی ما گسترش پیدا کنه

    قانون این که سعی نکنم تا بگم حق من خورده شده و من مورد ظلم قرار گرفتم و دیگران کار رو درست انجام نمیدن و اصلا دیگران رو حذف کنم و مسعولیت زندگیمو خودم و فقط خودم به گردن بگیرم اینجوری توقع بیجا از کسی ندارم و هیچ کس نمیتونه به من اسیبی برسونه وقتی که من توجه ام رو نکات مثبته و قدرت رو فقط به خالق و مدیر این جهان هستی دادم و در مدار درستی قرار دارم و سمت خودم دارم روی خودم و باور هام به صورت خوبی کار میکنم و احساس خوبی دارم فقط اتفاقات خوبی وارد زندگیم میشه نقطه سر خط

    و قانون دیگه این قانون هست که با هرچه بجنگی ریشه اون موضوع بیشتر وارد زندگیت بشه شاید بتونی روی اون نفر رو کم کنی یا اون مشگل رو برطرف کنی ولی افراد نا مناسب بیشتری در قالب یک شخص دیگه با همون ویژگی های نامناسب وارد زندگیت میشن

    پس این قوانین هم میتونه به من کمک کنه که کم تر با دیگران بحث کنم بجنگم سعی نکنم که اون ها هم مثل من فکر کنند

    ولی خب به هر حال تضاد به قول استاد همیشه وجود داره و تضاد ها میان که به ما کمک کنند تا نسخه بهتری از خودمون رو بسازیم

    خب در این شرایط یعنی شرایطی که احساس غلبه کرده بر ما حالا احساس ترس احساس عصبانیت احساس اینکه داره حقی ازت ضایع میشه احساس اینکه داره توحین میشه خشم غم یا احساس اینکه فرصت ها کمه حس طمع یا کمبود و.. کنترل زبان یا دهان اولین کاریه که من باید انجام بدم و حرف نزنم چون تا حالا کسی از حرف نامناسب زدن پشیمون نشده

    ولی هروقت که من عصبانی شدم حرفی زدم یا کار فیزیکی کردم متاسفانه همیشه پشیمون شدم و روز ها و ساعت های بعدمم خراب کرده اما خب ایرادی نداره مهم اینه که درسشو گرفتم الان هم استاد عزیزم گفت حق تصمیم گیری در اون شرایط رو ندارم و زمان بدم به خودم و به شرایط دوشی بگیرم قدمی بزنم خودم رو به چای به نوشتن به فکر کردن در مکانی که حس ارام تری بهم میده دعوت کنم اما پیاده روی برای من همیشه مفید بوده تمرین و ورزش هم همینطور بار منفیمو زیر وزنه ها خالی کردم منتجات با خدا که خیلی خیلی جوابه و ازش خواستم راهنماییم کنه و راه رو اسان کنه و به کمکم بیاد اون هم همیشه اجابت کرده قربونش برم همیشه دستانش رو به یاری ام فرستاده همیشه دل هارو برام نرم کرده همیشه باعث بهبود اوضاع و روابطم شده به شرط این که منم اجازه این کار رو بهش بدن نه این که هی خودم کار رو خراب تر کنم

    به قول حافظ

    هر بار که تسلیمم در کارگه این تقدیر

    ارام ترم از اهو و بی باک ترم از شیر

    هر بار که میکوشم در کار کنم تدبیر

    رنج از پی رنج اید زجیر پی زنجیر

    به قول موسی که سلام و درود بر او

    خدایا من به هر خیری که از جانب تو برسه فقیرم خدایا من کسی رو جز تو ندارم

    من تسلیمم تسلیم تو نه تسلیم مسائل کلید قفل تمام مسائلم تویی من به تو پناه میارم کل این کهکشان کل زمین و دیگر کره ها کل این ادم ها رو تو افریدی خدایا کمک کن این ادمات و این جهان هر روز روی خوش تری از خودشون رو به من نشون بده خدایا من فقط مهتاج توام من میخوام قوی باشم قدرت در دستانم باشه قدرتی که تو بهم میدی تا لذت ببرم و کمک کنم جهان جای خوب تری برای دیگران باشه و هر وقت کسی یادی از من کرد لبخند بزنه بگه دمش گرم خوب زندگی کرد شاد بود و کمک کرد جهان جای بهتری باشه دست گیر اطرافیان و خانواده ام باشم نه باری روی دوششون مولد عشق باشم مولد ثروت گسترش بدم خودم رو و جهان رو که تو موافق این امری عاشقتم خدا

    عاشقتم استاد

    ممنونم خانم شایسته

    دوستان عزیز امید وارم هرجا هستید حال دلتون عالی باشه

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: