اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
برای رسیدن به این هدف، در بخش نظرات جلسه به این 3 مورد جواب دهید:
مورد 1:
درباره تجربیاتی بنویس که در شرایط احساسی شدید مثل خشم، عصبانیت، ترس، ترحم و … تصمیماتی گرفتی که عواقب ناخوشایند و سنگینی برای شما داشت؟
_برخی اوقات در زمان عصبانیت با دیگران صحبت هایی کرده ام یا رفتارهایی انجام داده ام که بعداً پشیمان شدم و تصمیماتی گرفتم که نادرست بوده است . برخی اوقات هم از روی طمع و کمبود
و این باور که شانس یکبار در خانه ی آدم را می زند تصمیماتی گرفته ام که نادرست در آمده است و پول و موقعیتم را از دست داده ام.
این ماجرا چه درسهایی به شما داد؟
_این که نباید واکنش گرا عمل کرده و اجازه دهیم دیگران بتوانند در ما تاثیر بگذارند و احساسات ما را کنترل کنند که البته هنوز هم تا حدودی اینگونه رفتار می کنم اما بسیار بهتر از گذشته شده ام .
در مورد باورهای کمبود و طمع هم باید بر روی باور فراوانی کار کرده و بدانیم که فرصت ها هر روز بهتر و بیشتر خواهد شد، لازم نیست با تصمیمات عجله ای ضررهای جبران ناپذیری به خود بزنیم. در این مورد بسیار بهتر از قبل عمل کرده و هیچ گاه به سراغ مسائلی این چنینی که دیگران وعده ی ثروت و موفقیت یک شبه را می دهند نخواهم رفت.
راهکار شما برای پیشگیری از تکرار آن نتیجه ناخوشایند، چه بود؟
_ برای کنترل خشم و عصبانیت اهرم رنج و لذت نوشته و قدم عملی کوچکی برای آن برمی دارم و در مورد هر دو به فایل های استاد بارها و با ها گوش داده و درباره ی آن می نویسم و زمانی که عصبانی شدم با خودم صحبت کرده و سعی می کنم عصبانی نشوم یا حداقل مدت زمان کوتاهتری در احساس عصبانیت باقی بمانم.
مورد 2: درباره تجربیاتی بنویسید که در چنین شرایطی توانستید ذهن خود را کنترل کنید. یعنی تحت تأثیر آن احساسات لحظه ای، هیچ تصمیمی نگرفتید یا حرفی نزدید و بعدا چقدر شرایط به نفع شما پیش رفت. اما با چشم خود دیدید فرد دیگری در همان شرایط یکسان، نتوانست ذهن خود را کنترل کند و بر اساس آن احساسات تصمیماتی گرفت که بسیار از آنها ضربه خورد.
بنویسید در آن شرایط، چه راهکاری را برای کنترل ذهن در آن لحظه به کار بردید؟
_ زمانی که دیدم فردی موسسه ای را بدون طی کردن تکامل و با پول وام و قرض تاسیس کرده و نه تنها که به هیچ موفقیت و ثروتی نرسید بلکه بدهکار شده و تمام موقعیت خود را از دست داد. اما من چنین کاری نکردم و با همان امکانات در دسترس شروع به کار کردم. راهکاری که به کار بردم این بود که من عجله ای برای موفقیت و پیشرفت ندارم و بالاخره در زمان مناسب موفق خواهم شد.
الان که در شرایط آرامش ذهنی هستیم، باید لیستی از راهکارهای خوب را تهیه کنم تا در چنین شرایطی بتوانم به آرامش ذهنی برسم. لیست می تواند شامل چنین مواردی باشد:
_برای من گوش دادن به فایل های استاد و نوشتن درباره ی آن، دیدن سریال های زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا و نوشتن درباره ی زیبایی های آن بسیار کمک کننده است
مورد 3:
با توجه به راهکارهای فوق، وقتی احساسات بر شما غلبه می کند، چه روشی می تواند ذهن شما را آرام کند؟
_صحبت کردن با خودم درباره ی احساسات ناجالب و دلیل آوردن منطقی برای آن ، گوش دادن به فایل های استاد و نوشتن درباره ی آن ، تمرکز کردن بر روی موضوعی دیگر.
قبلا در این وضعیت، چه ایده هایی را اجرای می کردی؟
_تمام روش های ذکر شده در بالا را اجرا کردم و البته زمان مأندن در احساس بد برای من بسیار کمتر شده اما همچنان عصبانی میشوم.
خدایا شکرت که توفیق گوش دادن این فایل و بهرهمندی از آگاهیهاش رو به من عطا فرمودی انشاالله با عمل بهش سپاسگزارت باشم
چقدر این ساحل زیباست چقدر آسمون آبیش قشنگه و چقدر این ابرها نرم و لطیف هستند و چقدر شما حستون قشنگه تحسینتون میکنم که حرکت کردید و به ایمانتون عمل کردید و این زندگی و آزادی رو برا خودتون ساختید
نکاتی که من از این فایل درک کردم:
قانون اینه که ما در هر لحظه با توجه به باورها و کانون توجه
خودمان زندگیمون رو خلق میکنیم چون در هر لحظه با توجه به آنچه میشنویم میبینیم فکر و توجه میکنیم در ما احساسی ایجاد میشه که فرکانسی به جهان ارسال میکنیم و جهان از اصل و اساس همان وارد زندگی ما میکنه
وظیفه ی ما در هر لحظه کنترل آگاهانه ذهنه اگه بتونیم ذهن خود را کنترل کنیم میتونیم زندگیمون را کنترل کنیم
برای اینکه بهتر این کار رو انجام بدهیم باید مواظب ورودی های ذهنمون باشیم هر صدایی رو گوش نکنیم ر تصویری رو نبینیم به هر موضوعی که حس بدی در ما ایجاد میکنه توجه نکنیم به کمبودها توجه نکنیم تنها به خواسته هامون و زیباییها و داشته هامون توجه کنیم و در موردش صحبت کنیم بنویسیم در لحظه زندگی کنیم توجهتون رو از غمهای مربوط به گذشته و نگرانیهای آینده برداریم و در لحظه زندگی کنیم چون بر اساس فرمانس های همین لحظه داریم لحظه بعد رو خلق میکنیم
وقتی یه اتفاق به ظاهر بد رخ داد بهش توجه نکنیم چون توجه ما باعث میشه زنجیره اتفاقات بد تکرار بشه اگه بتونیم به شکلی نگاه کنیم به موضوع که احساس خوب به ما بده میتونیم ذهن رو کنترل کنیم از هر جایی شروع کنیم به تغییر نگاهمون و کنترل ذهن زنجیره اتفاقات بد پاره میشه
مواظب ورودی هامون باشیم همونطور که غذای سالمی به بدنمون میدهیم سعی کنیم غذای سالمی به ذهن بدهیم هر برنامه فیلم رو نبینیم چون باورهای بدی به ما القا میشه شاید به ظاهر داریم یه فیلم کمدی میبینیم ولی ناخودآگاه داره باورهای منفی به ذهن ما میده
بیایم آگاهانه به قانون به چیزهایی توجه کنیم که به ما امید شور و شوق لذت احساس خوب میده
اگه الان شرایط بدی داریم تجربه میکنیم تنها به خودمون ظلم میکنیم به خاطر اینکه حواسمون به ورودی های ذهنمون نیست تصمیم بگیریم آگاهانه ورودی های سالم به ذهنمون بدهیم تا همواره اتفاقات شرایط و موقعیتهای دلخواهی رو تجربه کنیم.
استاد عزیزم سپاسگزارم به خاطر این فایل که بسیار آگاهی دهنده بود و باز هم اصل و قانون رو یاد آوری کردید.
دوستتون دارم و از رب العالمین براتون سلامتی شادی ثروت موفقیت آرامش و سعادت در دنیا و آخرت را خواستارم.
درود بیکران خدمت شما عزیزانم، استاد گرانقدر و مریم بانوی دوست داشتنی و همراهان همیشگی سایت توحیدی
به به چقدر لذت بردم از دیدن این طبیعت بینهایت زیبا و دلنشین، آبی بیکران آسمان، سبزی چشم نواز زمین و درختان، آب روان و آرام دریاچه، هوای مطبوع و دلچسب، استاد عزیزم، و صحبتهای بی نهایت عالی
خدا قوت واقعا، چقدددر دلنشین بود صحبتهاتون استاد عزیزم
واقعا درست و منطقی گفتید، کاش این حرفها رو چند ماه پیش شنیده بودم،اما خدارو بینهایت شکر میکنم ک الان زمان مناسبی برای شنیدنش فراهم شد برام، ک با گوش جان بشنوم، شاید اگر قبل این شنیده بودم، اینگونه درکش نمیکردم.
الان ک فکر میکنم میبینم خیلی مواقع برام پیش اومده ک تو اوج عصبانیت حرفهایی زدم ک بلافاصله بعدش پشیمون شدم، چون از روی عقل و منطق نبوده و حرفهایی بوده ک از نجواهای شیطانی نشات گرفته
با صحبتهای شما استاد عزیزم، تصمیم گرفتم تعهد بدم ب خودم ک ازاین ب بعد مدیریت کنم خشم خودمو، و اون لحظه هیچ تصمیمی نگیرم،و تصمیم گیری رو بذارم برای زمانی ک آرومتر شدم، و قطعا تصمیم بهتر و عاقلانه تری میگیرم.
ب یاری خدا ک هرروز بتونم بیشتر از قبل ب تعهدات خودم پایبند بمونم، و یادم باشه ک همچین تعهدی ب خودم دادم، درسته ک واقعا سخته تو اون شرایط مدیریت خشم و تصمیم گیری، اما باید ب خودم مسلط بشم با تمرین و تکرار
عاااااشقتم استاد عزیزم، ممنونم از نگاه زیباتون عزیزان
کنترل ورودی های ذهن مهمترین عامل در تغییر باورها و رخ دادن اتفاقات مثبت است. تمامی فیلم ها،سریال ها، کتاب ها و…. حتی اگر به ظاهر مثبت باشد و تم کمدی داشته باشد باز هم به صورت ناخودآگاه تاثیری مخرب روی ذهن ما داشته و باور های نامناسب در ما ایجاد کرده و باعث جذب اتفاقات ناجالب می شود. تمام آن ها عامل بیرونی مثل شانس و.. را در داشتن احساس خوب موثر می دانند . باید آگاهانه ورودی های ذهن خود را کنترل کرده، بر زیبایی ها و نکات مثبت آگاهانه تمرکز کنیم. قوانین را به درستی درک و به آن عمل کنیم. کنترل ذهن داشته باشیم و بتوانیم از زاویه ای به موضوع نگاه کنیم که احساس خوبی به ما بدهد. از مسیر رسیدن به خواسته های خود لذت ببریم و از این فرصت زیبایی که خداوند در اختیار ما قرار داده به خوبی و درستی استفاده کنیم. زندگی خود را به شیوه ای که دوست داریم خلق کنیم. سپاس گزار خداوند و نعمت های بیشماری که در اختیار ما قرار داده باشیم.
و سلام به همه روی ماهه هر کسی که داره این کامنتو میخونه
این فایل واقعاااا از فایلای مورد علاقه و محبوب منه توی سایت و روش تا حالا هیلی کامنت گذاشتم
.
من خیلی سعی میکنم همیشه استانداردهای بالایی داشته باشم و رعایت کنم توی زندگیم
یکیش ندیدن فیلم و سریال و دوری از شبکه های اجتماعی هست
البته اینستا دارم ولی بیشتر بیشتر بیشتر اوقات محتویات خودمو مبذارم توی پیجم و برمیگردم مثل استاد
گاهی وقتا هم لغزش دارم اما مثلا ده درصد اوقات میشه
و همیشه سعی میکنم اون ده درصد هم کم و کمترش کنم
امشب شب یلدا هست و من تصمیم گرفتم تو خونه بمونم و مهمونی نرم چون اون مهمونی نه جایی هست که من بهش علاقه داشته باشم نه به درد میخوره نه چیزی
و پر از تنقلات و شیرینی و بخور بخور همش هست
عا راستی امسال به لطف دوره ی قانون سلامتی اولین ساله زندگیمه که قرار نیست شب یلدا بترکونم خودمو از اشغال هایی که با ژن بدنم سازگار نیستن
و خداروشکر میکنم ازین بابت
و البته خونه موندم و مهمونی هم نرفتم الهی شکر
امروز صبح ساعت ده رفتم بیرون از این باشگاه به اون باشگاه
از این کلاس به اون کلاس
و شب ساعت هشت برگشتم خونه
از دیشب تا حالا هیچی نخوردم و گوشنم نشد و امشب که برگشتم چهار تا تخم مرغ با سرشیر خوردم و خیلی سیر سیرم و پر انرژی …
خب چیزی که میخواستم کامنت کنم این بود که امشب بعد از خیلی وقت حدودا یک ساعت نشستم پای فیلم با داداشم که اونم خونه موند
و حسم گفت زود باید بیام درباره ی این فیلم بنویسم
البته کامل ندیدمش
اما حسم گفت نگار حتما حتما با روزنه دید قوانین کیهانی اون فیلم رو بررسی کن و بنویس برای خودت تا حداقل کمترین تاثیر منفی رو بذاره و باور منفی بهت نده
از اونجایی که استاد هم گهگاهی فیلم میبینن من خودمو سرزنش نکردم که چرا نشستی فیلم دیدی اتفاقا خودمم خیلی تحسین میکنم که بعد یه سال نشستم دیدم و هر لحظه ی اون فیلم داشتم با دیدگاه قوانین و باورها بهش نگاه میکردم و بررسی و تحلیلش میکردم
البته هر دفعه فیلم میبینم از فیلم دیدن بیشتر زده میشم
الان شاید بعد یه سال نصفه یه فیلم دیدم دفعه بعدی دو سه سال دیگه ببینم
.
من میخوام با دیدگاه قوانین این فیلمو بررسی کنم و بگم که چهههه قددددرر فیلمها ورودی های مخرب دارن برای ذهنمون و بدون اینکه بفهمیم زندگیمون رو جهنم خودساخته ی باورهای خودمون میکنن متاسفاااانهههههه
.
اسم فیلمthe devil wears prada بود
این فیلم توی نیویورک ساخته شده و متاسفانه کلی باور مخرب به من از نیویورک شهری که عاشقشم داد مثل صدها فیلم دیگه که توی نیویورک ساخته شده و دیدم و کلی باور منفی و سختی برام ساخته شده از نیویورک
که اتفاقا استاد هم درباره نیویورک توی فایل توجه به نکات مثبت قسمت 8 درباره نیویورک و این دیدگاه میگن
.
داستان این فیلم از این جریانه که یک دختری توی نیویورک استخدام در معروفترین برند مدلینگ دنیا دستیار یک طراح خیلی معروف دنیا میشه
و این شغلیه که به گفته ی همه ی مردم تمام دخترای دنیا براش میمیرن
ولی
داستان اینه که این دختر از اولش که وارد این کار میشه با چالش های زیادی روبه رو میشه
مدیر این دختر یعنی اون خانم طراح فردی به شدت به شدت به شدت به شدت سختگیر با رفتاری نامناسب هست که خیلی بی احترامی میکنه به این دختر و کلا به همه ی آدما
با همه بی احترامی میکنه و همه رو به راحتی تحقیر میکنه
( باور اینکه ادمای پولدار و معروف خیلی مغرورن و خودشونو بالاتر میدونن و به زیر دستیاشون بی احترامی میکنن . خلاصه پول و شهرت و ثروت ادمو مغرور و بی ادب میکنه )
.
این دختر اما مصمم بود که حتما بتونه موفق بشه تو این شغل و تمام تحقیرها و فشار ها و سختی ها رو تحمل کرد و خود واقعیشو تغییر داد که بتونه مورد پسند مدیرش قرار بگیره …
اون شب و روزش رو به هم دوخت و تمام زندگیش رو فدا کرد برای انجام کارای غیرمنطقی که مدیرش ازش میخواست
( باور اینکه برای رسیدن به موفقیت باید خیلی زیاد پوستت کنده بشه و پدرت در بیاد و کارای عجیب غریب سخت انجام بدی که کسی نمیتونه فکرشو بکنه و اینا راهه موفقیته )
.
این فیلم نیویورک رو نشون میداد که همه همه همه مردم دارن به سختی کارهای سنگین انجام میدن و روز و شبشونو به هم دوختن و تحت فشار زیاد هستن … کلا توی نیویورک همه دارن بدو بدو بدو میدوعن برای موفقیت و درامد ناکافی دارن و خونه ی کوچیکی دارن
این تصوری هست که تا به الان در من ساخته شده از نیویورک به خاطره فیلمهایی که دیدم تا الان
و استاد هم توی فایلی که گفتم باز تایید کردن این رو اما استاد به دیدگاه قانون گفتن میشه که ما جزو اون دسته ی مدیران باشیم …
و همه ی این ورودی ها باعث شدن من از نیویورک یک باوری داشته باشم که اونجا قراره پوستت کنده بشه
من از بدو بدو کردن بدم میاد از طرفی هم از موفقیت توی نیویورک خوشم میاد
و این یعنی چی
یعنی ته ذهن من این باور هست که اگر موفقیت میخوای توی نیویورک باید فقط بدووووییییی تا جونت دربیاد و اخر شاید موفق شدی
حالا این ذهنیت با من چیکار میکنه
.
کاری که میکنه اینه که منه نگار وقتی چند سال دیگه اومدم امریکا و وارد نیویورک شدم تمام این باورهای قبلی توی ذهنم run میشن و منو به شغلی در این شهر هدایت میکنه که به قولی پوستمو بکنه و فقط بدو بدو باشه بدون لذتی بدون استراحتی فقط بدو بدو بدو تا شاید موفق بشی
.
و همین اتفاق هم برام میوفته
مهم نیست من اطلاعاتم از قانون چی باشه یا مثلا بگم اره پولسازی راحته
نه
این ورودی ها باورای ذهن من و در نهایت واقعیت زندگیه منو میسازن
اگر من با جدیت 100 درصد روی ورودی هام کنترل نکنم و باورسازی نکنم هیچ اتفاقی قرار نیست بیوفته هیچ تفاوتی قرار نیست وجود داشته باشه …
من هم زندگیم مثل بقیه میشه
.
.
مورد بعدی این فیلم
این دختر در نهایت تا کمی به موفقیت نزدیک میشه رابطه ی ایده الش رو کم کم از دست میده
و این دقیقا چیزیه که اول فیلم یک کارمند موفق توی اون شرکت بهش میگه
بهش میگه هر وقت زندگی خصوصیت در حال فروپاشی شد بدون قراره توی شغلت ارتقای درجه پیدا کنی … !!!!
باورتون میشه دقیقا همین جمله بود !!!!
ولی وای خدااااااااای من
من همچین چیزی نمیخوااااام
چههه قدر ما باااابد حواسمون باشه به ورودی ها و باورهاموووووننننن
این دختر کم کم با موفق شدن توی شغلش اروم اروم رابطه اش با پسری که عاشقش بود خدشه دار میشه و از دستش میده
این باور رو در من میسازه که برای موفقیت شغلی باید رابطه ات رو فدا کنی و نمیتونی هم تو شغلت موفق باشی و هم رابطه ی ایده الت رو داشته باشی
چون شغل و موفقیت خیلی ازت وقت میگیره پس نمیتونی برای رابطه ات وقت بذارید
و موفقیت بیشتر هم تورو مغرور تر میکنه و رابطه ات رو فراموش میکنی
.
واقعا اگه فکر کنیم واقعیته جامعه رو میبینیم واقعا مردم بدون اینکه متوجه بشن همین چیزایی که توی فیلم میبینن رو دارن توی زندگیشون تجربه میکنن
و فکر میکنن این واقعیته
در حالیکه نیست
به والللله اینا فقط یه کده توی ذهن
ما اگه این کد رو عوض کنیم نتیجه زندگی هم عوض میشه
.
و منه نگار
اگاهانه دارم سعی میکنم الگو برای خودم پیدا کنم برای روابط عالی و فوق العاده
چون عادی و طبیعی این هست که من با پسر ایده الم و مورد علاقه ام در رابطه ای فوق العاده باشم و ما با هم رشد کنیم و پیشرفت کنیم و با رشدمون بیشتر و بیشتر عاشق هم بشیم و موفقیت هامون رابطه ی مارو نزدیکتر و محکم تر کنه
طبیعی این هست که پول راحت وارد زندگیم بشه
طبیعی این هست که من لذت ببرم و اروم باشم در مسیر رسیدن به خواسته هام هیچ بدو بدو و تقلایی نیست
طبیعی این هست که لذت ببرم و موفق بشم
طبیعی این هست که هر چه قدر موفق تر و پولدار تر میشم خداگونه تر میشم رفتارم و شخصیتم خداگونه تر میشه
واقعیت این هست که افراد ثروتمند واقعا افرادی مهربان و خوشرو و خوش برخورد هستن
واقعیت این هست که روابط فوق العاده فراوان هستن
واقعیت این هست که ثروت فراوان هست :)))))
.
البته خیلی بهتر این هست که من به جای اینکه بگم این فیلم بد بود و واقعیت نبود و مخالف قوانین کیهان بود بیام هم جریانش کنم با قوانین کیهان با تغییر زاویه دیدم
خب این فیلم هم میتونه واقعیت باشه
و بله که واقعیه و وجود داره همچین چیزی
برای کسی که چنین باورهای محدود کننده داره
بله زندگی میتونه بسیار سخت و طاقت فرسا ، بدو بدو ، درامد کم ، روابط مشکل دار و مدیر و همکاران نامناسب باشه … وقتی که تو چنین باورهایی داری
در واقعا این فیلم خودش هم تایید قانون بود
نه نقض قانون
چون قانون میگه تو به هر چیزی توجه کنی و باور داشته باشی برات اتفاق میوفته
و این دختر هم با توجهش به رفتار نامناسب مدیرش ، با باورهای محدود کننده اش درباره ی پولسازی ، با باور کردن حرفی که همکار موفقش در مورد روابط بهش زد و …
چنین شرایطی رو جذب خودش کرد
.
در واقع این نگاه نگاه کاملتریه نگاهی که استاد هم توی فایل
بله نیویورک میتونه شهری رویایی و پر از ثروت و موفقیت به راحتی و وجود توامان همه ی خواسته هام با هم باشه
نیویورک میتونه جایی باشه که من هم به راحتی شغلی راحت پیدا میکنم و ازش لذت میبرم و به راحتی و با لذت پولسازی میکنم و از وجود رابطه ی رویایی ام با پسر ایده الم لذت میبرم و هر روز موفقیت هامون رابطمون رو محکم تر کنه و توی پنت هاوس بزرگ و لاکچری زندگی کنم …
و میتونه برعکس اینا باشه
.
این منم که با کنترل ورودی هام و باورسازی در همین امروز و هر روز زندگیم
تعیین میکنم چند سال دیگه که با عشقم رفتم امریکا چه تجربه هایی رو برای خودم بسازم
.
خدایا شکرت برای قوانین کیهانی
برای ثابت بودن این قوانین
برای اگاهی من از این قوانین و در مدار دریافتشون قرار گرفتن
خدایا شکرت که من تعیین میکنم چه نوع زندگی داشته باشم
و من صد در صد میخوام توی زندگی ام همهههه چیز داشته باشم
من میخوام رابطه ی ایده الم رو داشته باشم و هر روز بهتر و عاشقانه تر از دیروزش بشه
من میخوام شغل مورد علاقه ام رو داشته باشم
میخوام هر روز پولسازی برام راحت تر بشه
مسیر رسیدن به خواسته هام برام لذت بخش تر بشه
میخوام تفریح کنم سفر کنم
من همه چیز رو با هم میخوام و عادی و طبیعی این هست که همه چیو با هم داشته باشم
اگر نیست یعنی مثل اون دختر کدهای نادرستی توی ذهنم چیدم
فقط باید این کد هارو عوض کنم
عادی و طبیعی اینه که که زندگیه رویایی ام رو در تمام ابعاد تجربه کنم :))))))
.
خیلی لذت بردم که همون نصفه ی فیلم رو که دیدم با دیدگاه قانون دیدم و باعث شد این کامنت رو بنویسم
البته واقعا هر دفعه فیلم میبینم واقعا بیشتر زده میشم ازشون
به جاش خب سریال های این سایت بی نظیر رو ببینم :)))))
خدایا شکرررررررتتتتتتت
خداجونم شکرت شکرت شکرت شکرت شکررررررت که اروم اروم داری تمام خواسته هامو تمام رویاهام رو وارد زندگیم میکنی و نشونه هاشو به وضوح میبینم :)))))))
.
به زودی قراره برم نیویورک با عشقم و کلی اونجا خوش بگذره بهمون کلی پولسازی کنیم خدایااااا شکررررررتتتتتتت:)))))))
از این که فیلم را با توجه به قوانین تجزیه و تحلیل کرده بودید جالب بود و حتی خواندن جملات شما کافی است که هیچگاه هیچ فیلمی حتی کمدی را هم نگاه نکرده و ثانیه ای از وقت گران بهای مان را بر ای دیدن آن هدر ندهیم.چقدر عالی است که قانون سلامتی را رعایت می کنید که شاید یکی از راه های موفقیت شما راه درست تغذیه است که بر روی مسایل دیگر هم اثر می گذارد. چقدر هم عالی که شبکه های اجتماعی را هم کنار گذاشته آید و قدر زمانتان را میدانید. سلامتی، موفقیت و ثروت را برای شما خواستاریم.
استاد جان من تا قبل از آشنایی با شما آدم بسیار احساسی و پرخاشگری بودم و همیشه هم از این نوع رفتار ضربه های بسیار سنگین خوردم
ولی رفته رفته بعد از آشنایی با شما تونستم دُزش رو کمتر و کمتر کنم ولی با این حال که داشتم روی خودم کار میکردم چند ماه پیش (البته نه مثل الان با این تمرکز) دو بار نتونستم احساساتم رو کنترل کنم و نتایج ناخوبی برام بوجود اوورد
اولین موردش این بود که توی محل کارم سر یک موضوع با یکی از همکارانم درگیری لفظی بوجود اومد و بعد از اون هم نتونستم خودم رو کنترل کنم و درگیری بالا گرفت و به فحش و ناسزا کشید تا جایی که من 20 روز از کار تعلیق شدم و همکارم هم اخراج شد و این موضوع برای من بسیار درس به همراه داشت و بعد از اون همیشه سعی مردم در چنین مواردی بخندم و با لبخند صحبت کنم و نگذارم اصلا ذهنم درگیر اون موضوع بشه
موضوع بعدی که نتونستم خودم رو کنترل کنم در رابطه ی احساسی من بود
من با یک خانومی در رابطه بودم و وقتی میخواستم رابطه رو تموم کنم به اشتباه اون چندتا حرف بد زد ، اولش من تونستم خودم رو کنترل کنم ولی بعدش کنترل از دستم خارج شد و منم شروع کردم به دری وری گفتن و بحث بشدت بالا گرفت ، تا جایی که اون شخص سعی کرد برای من مشکل بوجود بیاره و اینو تا محل کارم هم کشوند ولی به لطف خدا چون این موضوع رو میدونستم که زندگی و اتفاقات ما به دست خودمون شکل میگیره تمرکزی روی اون موضوع نزاشتم و اون موضوع ختم به خیر شد
بعد از این موارد همیشه سعی کردم نگذارم عصبانی بشم و وقتی میخواد این اتفاق بیفته حواس خودم رو به هر نحوی از موضوع پرت میکنم ، میرم پیاده روی ، میخوابم ، خرید میکنم و…
استاد عزیزم از شما بی نهایت سپاسگزارم بخاطر این رشد شخصیتی که در من بوجود آوردید
منم قبلا همین عقیده را داشتم که فیلم های طنز و به اصطلاح خنده دار و کمدی برای ما خوبه و باعث تغییر روحیه بد و حال بدمون میشه ولی در واقعیت این طور نبود چرا که اکثر اونها با توجه به گرونی ها،کمبودها،شکست ها،گذشته تلخ،تورم،مزمت ثروت سعی در خنداندن ما داشتن و چه بسا موفق هم میشدن ولی اون حرف ها و کلمات مثل برق و باد در ناخودآگاه ما حک و نوشته میشد ما یه چیز میدیدم ولی ذهن ما تفسیر و برداشت خودشا میکرد
کنترل ورودی های ذهن یعنی همین
منم قبلا با دوستان میرفتیم بیرون و کلی شاد بودیم شاید این بیرون رفتن خیلی خوب بود و بهمون خوش میگذشت ولی رفتار و باورهایی را در من ایجاد میکرد که از مسیر خارج میشدم
مواظب تک تک لحظاتمون باشیم که چه چیزی میبینیم،چه چیزی میشنویم،چه چیزی بیان می کنیم،در چه محیطی هستیم،چه چیزی میخوریم،به چه چیزی فکر میکنیم
اگه ما آرام و امید داشته باشیم،شادیم،پرانرژی هستیم،کلام ما اثر بخش هستش
اگه در شرایطی که اتفاق بدی برای ما اتفاق افتاده و حال ما خوب نیست،طوری به اوضاع و شرایطمون نگاه کنیم که احساس و حالمون خوب بشه و به روزهای فوق العاده آینده فکر کنیم اونموقع هست که معجزه اتفاق میفته
اگر در شرایط بد هستیم،این ما هستیم که داریم ظلم میکنیم به خودمون و شریان جریان پول و ثروت را به زندگیمون قطع میکنیم
1. درباره تجربیاتی بنویس که در شرایط احساسی شدید مثل خشم، عصبانیت، ترس، ترحم و … تصمیماتی گرفتی که عواقب ناخوشایند و سنگینی برای شما داشت؟
اگه بخوام یک تجربه تلخ از کنترل نکردن احساساستم در زمان غلیان احساس خشم بگم اینکه یک شب تو ماشین من نتونستم خشمم رو کنترل کنم و طی بحث و جدال با همسرم محکم زدم به آینه ماشین و شیشه جلو ترک خورد و باعث شد دعوای شدیدی بین من و همسر بوجود بیاد تا جایی که کار ما رسید به دادگاه و تا نزدیکی طلاق هم پیش رفتیم ولی خدا کمک کرد موضوع ختم به خیر شد
این ماجرا چه درسهایی به شما داد؟
این درس رو داشت که هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت در زمان خشم و کلا غلیان احساسات هیچ تصمیمی نگیرم حرفی نزنم که بعدا نشه جمعش کرد خودم رو کنترل کنم عصبانی نشم
راهکار شما برای پیشگیری از تکرار آن نتیجه ناخوشایند، چه بود؟
نفس عمیق بکشم
هر سوره یا آیه ای از قرآن اومد به ذهنم سریع بخونم
من یه جا خوندم 5 ثانیه اول هیجانات و احساسات خیلی راحت میشه به خودت بیای و خودت رو کنترل کنی انگار شماره معکوس انفجارِ یک بمبِ پس تا عدد به شماره 5 نرسیده تمام تلاشم رو می کنم احساس غلیان رو از مغز رد بدم حال هربار به یک روشی
بتونم دوش آب سرد می گیرم
میرم بیرون و قدم میزنم
به عواقب بعد این هیجانات فکر می کنم
به بهترین چیزی که انموقعه به ذهنم میرسه فکر می کنم
به هدفم فکر می کنم که اگه من الان خودم رو کنترل نکنم تا چند روز با دست خودم حالم رو خراب میکنم و از هدفم دور میشم
مورد 2:
درباره تجربیاتی بنویسید که در چنین شرایطی توانستید ذهن خود را کنترل کنید. یعنی تحت تأثیر آن احساسات لحظه ای، هیچ تصمیمی نگرفتید یا حرفی نزدید و بعدا چقدر شرایط به نفع شما پیش رفت. اما با چشم خود دیدید فرد دیگری در همان شرایط یکسان، نتوانست ذهن خود را کنترل کند و بر اساس آن احساسات تصمیماتی گرفت که بسیار از آنها ضربه خورد.
چندی پیش در محل کارم همکارم سر یک موضع بی خودی عصبانی شد و شروع به داد و فریاد کردن کرد و اینقدر ادامه داشت تا با یکی دیگه از همکاران درگیر فیزیکی شد و این باعث شد از کار اخراج بشه
و در یک شرایطی در محیط کار بخاطر تند برخورد کردن همکاری بام خودم رو کنترل کردم و واکنشی نشون ندادم نتیجه این مسئله این شد که اوضاع برگشت و بعد از چند روز فرد مورد نظر از من عذرخواهی کرد و روابط ما از قبل بهتر شد
بنویسید در آن شرایط، چه راهکاری را برای کنترل ذهن در آن لحظه به کار بردید؟
به پیامد بعدش فکر کردم که اگه نتونم خودم رو کنترل کنم کارم رو از دست میدم
آلان در شرایط آرامش بخودم یادآوری می کنم:
1. هرگز و هرگز در شرایط خشم و غلیان هیجانی تصمیمی نگیرم
2. هرگز و هرگز در این شرایط حرف نزنم
3. در اون لحظه خدا رو از ته دلم صدا بزنم
به خدا بگم ای خدای بزرگ که توانای مطلقی ، من در این شرایط نمیدونم کار درسته چیه واکنش درست چیه حرف درست چیه خودت کار درست واکنش مناسب رو بمن بگو که بدونم چیکار کنم
4. بخودم میگیم من انسان ارزشمندی هستم اگه این فرد یا این شرایط داره من رو از فرکانس خودارزشیم خارج می کنه سریع مچ ذهنم رو بگیرم و بخودم یادآوری کنم که ” منم که با افکار ام زندگی ام رو خلق می کنم ” و اگه شخصی بخواد آرامش رو از من بگیره من میره در مدار شرک چون دارم به اون قدرت میدم و چون میدونم شرک چه عواقبی به دنبال داره خیلی حواس ام جمع تر میشه که با دم شیر بازی نکنم
استاد عزیزم خیلی خیلی سپاسگزارم بخاطر این فایل عالی و پرمحتواتون
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
برای رسیدن به این هدف، در بخش نظرات جلسه به این 3 مورد جواب دهید:
مورد 1:
درباره تجربیاتی بنویس که در شرایط احساسی شدید مثل خشم، عصبانیت، ترس، ترحم و … تصمیماتی گرفتی که عواقب ناخوشایند و سنگینی برای شما داشت؟
_برخی اوقات در زمان عصبانیت با دیگران صحبت هایی کرده ام یا رفتارهایی انجام داده ام که بعداً پشیمان شدم و تصمیماتی گرفتم که نادرست بوده است . برخی اوقات هم از روی طمع و کمبود
و این باور که شانس یکبار در خانه ی آدم را می زند تصمیماتی گرفته ام که نادرست در آمده است و پول و موقعیتم را از دست داده ام.
این ماجرا چه درسهایی به شما داد؟
_این که نباید واکنش گرا عمل کرده و اجازه دهیم دیگران بتوانند در ما تاثیر بگذارند و احساسات ما را کنترل کنند که البته هنوز هم تا حدودی اینگونه رفتار می کنم اما بسیار بهتر از گذشته شده ام .
در مورد باورهای کمبود و طمع هم باید بر روی باور فراوانی کار کرده و بدانیم که فرصت ها هر روز بهتر و بیشتر خواهد شد، لازم نیست با تصمیمات عجله ای ضررهای جبران ناپذیری به خود بزنیم. در این مورد بسیار بهتر از قبل عمل کرده و هیچ گاه به سراغ مسائلی این چنینی که دیگران وعده ی ثروت و موفقیت یک شبه را می دهند نخواهم رفت.
راهکار شما برای پیشگیری از تکرار آن نتیجه ناخوشایند، چه بود؟
_ برای کنترل خشم و عصبانیت اهرم رنج و لذت نوشته و قدم عملی کوچکی برای آن برمی دارم و در مورد هر دو به فایل های استاد بارها و با ها گوش داده و درباره ی آن می نویسم و زمانی که عصبانی شدم با خودم صحبت کرده و سعی می کنم عصبانی نشوم یا حداقل مدت زمان کوتاهتری در احساس عصبانیت باقی بمانم.
مورد 2: درباره تجربیاتی بنویسید که در چنین شرایطی توانستید ذهن خود را کنترل کنید. یعنی تحت تأثیر آن احساسات لحظه ای، هیچ تصمیمی نگرفتید یا حرفی نزدید و بعدا چقدر شرایط به نفع شما پیش رفت. اما با چشم خود دیدید فرد دیگری در همان شرایط یکسان، نتوانست ذهن خود را کنترل کند و بر اساس آن احساسات تصمیماتی گرفت که بسیار از آنها ضربه خورد.
بنویسید در آن شرایط، چه راهکاری را برای کنترل ذهن در آن لحظه به کار بردید؟
_ زمانی که دیدم فردی موسسه ای را بدون طی کردن تکامل و با پول وام و قرض تاسیس کرده و نه تنها که به هیچ موفقیت و ثروتی نرسید بلکه بدهکار شده و تمام موقعیت خود را از دست داد. اما من چنین کاری نکردم و با همان امکانات در دسترس شروع به کار کردم. راهکاری که به کار بردم این بود که من عجله ای برای موفقیت و پیشرفت ندارم و بالاخره در زمان مناسب موفق خواهم شد.
الان که در شرایط آرامش ذهنی هستیم، باید لیستی از راهکارهای خوب را تهیه کنم تا در چنین شرایطی بتوانم به آرامش ذهنی برسم. لیست می تواند شامل چنین مواردی باشد:
_برای من گوش دادن به فایل های استاد و نوشتن درباره ی آن، دیدن سریال های زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا و نوشتن درباره ی زیبایی های آن بسیار کمک کننده است
مورد 3:
با توجه به راهکارهای فوق، وقتی احساسات بر شما غلبه می کند، چه روشی می تواند ذهن شما را آرام کند؟
_صحبت کردن با خودم درباره ی احساسات ناجالب و دلیل آوردن منطقی برای آن ، گوش دادن به فایل های استاد و نوشتن درباره ی آن ، تمرکز کردن بر روی موضوعی دیگر.
قبلا در این وضعیت، چه ایده هایی را اجرای می کردی؟
_تمام روش های ذکر شده در بالا را اجرا کردم و البته زمان مأندن در احساس بد برای من بسیار کمتر شده اما همچنان عصبانی میشوم.
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام رب العالمین
سلام استاد عزیزم مریم جان و دوستان
خدایا شکرت که توفیق گوش دادن این فایل و بهرهمندی از آگاهیهاش رو به من عطا فرمودی انشاالله با عمل بهش سپاسگزارت باشم
چقدر این ساحل زیباست چقدر آسمون آبیش قشنگه و چقدر این ابرها نرم و لطیف هستند و چقدر شما حستون قشنگه تحسینتون میکنم که حرکت کردید و به ایمانتون عمل کردید و این زندگی و آزادی رو برا خودتون ساختید
نکاتی که من از این فایل درک کردم:
قانون اینه که ما در هر لحظه با توجه به باورها و کانون توجه
خودمان زندگیمون رو خلق میکنیم چون در هر لحظه با توجه به آنچه میشنویم میبینیم فکر و توجه میکنیم در ما احساسی ایجاد میشه که فرکانسی به جهان ارسال میکنیم و جهان از اصل و اساس همان وارد زندگی ما میکنه
وظیفه ی ما در هر لحظه کنترل آگاهانه ذهنه اگه بتونیم ذهن خود را کنترل کنیم میتونیم زندگیمون را کنترل کنیم
برای اینکه بهتر این کار رو انجام بدهیم باید مواظب ورودی های ذهنمون باشیم هر صدایی رو گوش نکنیم ر تصویری رو نبینیم به هر موضوعی که حس بدی در ما ایجاد میکنه توجه نکنیم به کمبودها توجه نکنیم تنها به خواسته هامون و زیباییها و داشته هامون توجه کنیم و در موردش صحبت کنیم بنویسیم در لحظه زندگی کنیم توجهتون رو از غمهای مربوط به گذشته و نگرانیهای آینده برداریم و در لحظه زندگی کنیم چون بر اساس فرمانس های همین لحظه داریم لحظه بعد رو خلق میکنیم
وقتی یه اتفاق به ظاهر بد رخ داد بهش توجه نکنیم چون توجه ما باعث میشه زنجیره اتفاقات بد تکرار بشه اگه بتونیم به شکلی نگاه کنیم به موضوع که احساس خوب به ما بده میتونیم ذهن رو کنترل کنیم از هر جایی شروع کنیم به تغییر نگاهمون و کنترل ذهن زنجیره اتفاقات بد پاره میشه
مواظب ورودی هامون باشیم همونطور که غذای سالمی به بدنمون میدهیم سعی کنیم غذای سالمی به ذهن بدهیم هر برنامه فیلم رو نبینیم چون باورهای بدی به ما القا میشه شاید به ظاهر داریم یه فیلم کمدی میبینیم ولی ناخودآگاه داره باورهای منفی به ذهن ما میده
بیایم آگاهانه به قانون به چیزهایی توجه کنیم که به ما امید شور و شوق لذت احساس خوب میده
اگه الان شرایط بدی داریم تجربه میکنیم تنها به خودمون ظلم میکنیم به خاطر اینکه حواسمون به ورودی های ذهنمون نیست تصمیم بگیریم آگاهانه ورودی های سالم به ذهنمون بدهیم تا همواره اتفاقات شرایط و موقعیتهای دلخواهی رو تجربه کنیم.
استاد عزیزم سپاسگزارم به خاطر این فایل که بسیار آگاهی دهنده بود و باز هم اصل و قانون رو یاد آوری کردید.
دوستتون دارم و از رب العالمین براتون سلامتی شادی ثروت موفقیت آرامش و سعادت در دنیا و آخرت را خواستارم.
ب نام خداوند بخشنده مهربان
درود بیکران خدمت شما عزیزانم، استاد گرانقدر و مریم بانوی دوست داشتنی و همراهان همیشگی سایت توحیدی
به به چقدر لذت بردم از دیدن این طبیعت بینهایت زیبا و دلنشین، آبی بیکران آسمان، سبزی چشم نواز زمین و درختان، آب روان و آرام دریاچه، هوای مطبوع و دلچسب، استاد عزیزم، و صحبتهای بی نهایت عالی
خدا قوت واقعا، چقدددر دلنشین بود صحبتهاتون استاد عزیزم
واقعا درست و منطقی گفتید، کاش این حرفها رو چند ماه پیش شنیده بودم،اما خدارو بینهایت شکر میکنم ک الان زمان مناسبی برای شنیدنش فراهم شد برام، ک با گوش جان بشنوم، شاید اگر قبل این شنیده بودم، اینگونه درکش نمیکردم.
الهی بینهایت شکرت ک لایق شنیدن این آموزه های ناب هستم.
الان ک فکر میکنم میبینم خیلی مواقع برام پیش اومده ک تو اوج عصبانیت حرفهایی زدم ک بلافاصله بعدش پشیمون شدم، چون از روی عقل و منطق نبوده و حرفهایی بوده ک از نجواهای شیطانی نشات گرفته
با صحبتهای شما استاد عزیزم، تصمیم گرفتم تعهد بدم ب خودم ک ازاین ب بعد مدیریت کنم خشم خودمو، و اون لحظه هیچ تصمیمی نگیرم،و تصمیم گیری رو بذارم برای زمانی ک آرومتر شدم، و قطعا تصمیم بهتر و عاقلانه تری میگیرم.
ب یاری خدا ک هرروز بتونم بیشتر از قبل ب تعهدات خودم پایبند بمونم، و یادم باشه ک همچین تعهدی ب خودم دادم، درسته ک واقعا سخته تو اون شرایط مدیریت خشم و تصمیم گیری، اما باید ب خودم مسلط بشم با تمرین و تکرار
عاااااشقتم استاد عزیزم، ممنونم از نگاه زیباتون عزیزان
درپناه خداوند مهربان بدرخشید همواره
به نام خدای مهربان
درود استاد عزیزم
چقدر تصویر این فایل زیباست
چقدر لباستون خوش رنگه
چه ساحل زیبایی
چقدر صدای موج دریا دل نشین بود،جداً گوشمو نوازش کرد؛چقدر لذت بردم
انقدر با این فیلم ارتباط گرفتم که احساس کردم خودم روی اون شن ها نشستم و دارم به حرفای استاد گوش میکنم…
چندی پیش راجب این مسئله با پدرم صحبت میکردم
که مثلا دیدن فیلم های طنز و میم های اینستا ک ایرادی نداره!
تاثیری تو حس و حال نداره
اتفاقا موضوعش طنزه و باعث خنده میشه و حس و حالم خوب میشه،(ولی بقول دوستمون برای همون لحظه)
داشتم فکر میکردم
با وجود این که ساختار و بِیس این نوع فیلم ها و طنز ها و میم ها و … از کمبود میاد،از بدبختی میاد،از باور های نادرست میاد و…
اگر باز هم بیام خودمو گول بزنم بگم نههههه بابا
حال میده
اما اتلاف وقتم چی؟
وقت با ارزشی که میتونم صرف خیلی چیزای بهتر کنم چی؟
منی که روزانه حداقل 5 ساعت داخل اینستاگرام بیخود چرخ میزدم و هررررر ورودی نامناسب به ذهنم میدادم،در یک لحظه تصمیم به پاک کردن این برنامه گرفتم
با خودم گفتم اگررر این 5 ساعت رو فقط 2 ساعتشو روزانه روی باور هام کار کنم چه اتفاقی برای من میوفته؟
چقدر تفاوت میتونه ایجاد کنه توی زندگی من؟
بعد از پاک کردن این برنامه روز های اول به دلیل اعتیاد به اون فضا احساس خلا میکردم
اما با کنترل کردن ذهنم از خدا خواستم کمکم کنه
هدایت شدم به سایت
و الان به همون اندازه ک تو اون برنامه چرخ میزدم
توی سایت میچرخم ولی با چه تفاوت؟
اینجا روی باورام کار میشه
اینجا حس و حالم عالی میشه
اینجا یاد میگیرم
اینجا آگاه میشم
اینجا قوانین و بهتر درک میکنم
اینجا وقت آزادمو صرف چیزی میکنم که توی زندگیم “اولویت” داره
اینجا با تمرکز کردن روی زیبایی ها
با خوندن کامنت های بچه ها حس و حالم عالی میشه و خب نتیاج با حس و حال خوب رخ میده
باور چجوری ساخته میشه؟
توسط ورودی ها
ورودی ها چی ان؟
چیزایی ک میبینیم میشنویم،خانواده میگه،جامعه میگه،دوستان میگن،فضای مجازی میگه
و خب برای منی ک بیشتر تایم آزادم توی اون فضا بودم
عملا باور هایی ک میساختم به فنا میرفت و برمیگشتم به پله ی اول
خدای من سپاسگزارم که این قدرت رو بهم دادی که بر لذتم غلبه کنم (لذتی که لحظه ای بود و نتیجه ی جالبی نداشت)
خدای من سپاسگزارم که همراهمی،که دوستم داری
امروز من به اینجا هدایت شدم و این فایل و دیدم و خدارو صد هزار مرتبه شکر میکنم که این تصمیمم تصمیم بسیار ارزشمند و تاثیر گزاری توی زندگیم بوده
بابت تهیه این فایل سپاسگزارم
در پناه خداوند شاد و موفق باشید
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
کنترل ورودی های ذهن مهمترین عامل در تغییر باورها و رخ دادن اتفاقات مثبت است. تمامی فیلم ها،سریال ها، کتاب ها و…. حتی اگر به ظاهر مثبت باشد و تم کمدی داشته باشد باز هم به صورت ناخودآگاه تاثیری مخرب روی ذهن ما داشته و باور های نامناسب در ما ایجاد کرده و باعث جذب اتفاقات ناجالب می شود. تمام آن ها عامل بیرونی مثل شانس و.. را در داشتن احساس خوب موثر می دانند . باید آگاهانه ورودی های ذهن خود را کنترل کرده، بر زیبایی ها و نکات مثبت آگاهانه تمرکز کنیم. قوانین را به درستی درک و به آن عمل کنیم. کنترل ذهن داشته باشیم و بتوانیم از زاویه ای به موضوع نگاه کنیم که احساس خوبی به ما بدهد. از مسیر رسیدن به خواسته های خود لذت ببریم و از این فرصت زیبایی که خداوند در اختیار ما قرار داده به خوبی و درستی استفاده کنیم. زندگی خود را به شیوه ای که دوست داریم خلق کنیم. سپاس گزار خداوند و نعمت های بیشماری که در اختیار ما قرار داده باشیم.
خدایا شکرت
عاشقتونیم
سلام استاد عزبزم
سلام شابسته حان
و سلام به همه روی ماهه هر کسی که داره این کامنتو میخونه
این فایل واقعاااا از فایلای مورد علاقه و محبوب منه توی سایت و روش تا حالا هیلی کامنت گذاشتم
.
من خیلی سعی میکنم همیشه استانداردهای بالایی داشته باشم و رعایت کنم توی زندگیم
یکیش ندیدن فیلم و سریال و دوری از شبکه های اجتماعی هست
البته اینستا دارم ولی بیشتر بیشتر بیشتر اوقات محتویات خودمو مبذارم توی پیجم و برمیگردم مثل استاد
گاهی وقتا هم لغزش دارم اما مثلا ده درصد اوقات میشه
و همیشه سعی میکنم اون ده درصد هم کم و کمترش کنم
امشب شب یلدا هست و من تصمیم گرفتم تو خونه بمونم و مهمونی نرم چون اون مهمونی نه جایی هست که من بهش علاقه داشته باشم نه به درد میخوره نه چیزی
و پر از تنقلات و شیرینی و بخور بخور همش هست
عا راستی امسال به لطف دوره ی قانون سلامتی اولین ساله زندگیمه که قرار نیست شب یلدا بترکونم خودمو از اشغال هایی که با ژن بدنم سازگار نیستن
و خداروشکر میکنم ازین بابت
و البته خونه موندم و مهمونی هم نرفتم الهی شکر
امروز صبح ساعت ده رفتم بیرون از این باشگاه به اون باشگاه
از این کلاس به اون کلاس
و شب ساعت هشت برگشتم خونه
از دیشب تا حالا هیچی نخوردم و گوشنم نشد و امشب که برگشتم چهار تا تخم مرغ با سرشیر خوردم و خیلی سیر سیرم و پر انرژی …
خب چیزی که میخواستم کامنت کنم این بود که امشب بعد از خیلی وقت حدودا یک ساعت نشستم پای فیلم با داداشم که اونم خونه موند
و حسم گفت زود باید بیام درباره ی این فیلم بنویسم
البته کامل ندیدمش
اما حسم گفت نگار حتما حتما با روزنه دید قوانین کیهانی اون فیلم رو بررسی کن و بنویس برای خودت تا حداقل کمترین تاثیر منفی رو بذاره و باور منفی بهت نده
از اونجایی که استاد هم گهگاهی فیلم میبینن من خودمو سرزنش نکردم که چرا نشستی فیلم دیدی اتفاقا خودمم خیلی تحسین میکنم که بعد یه سال نشستم دیدم و هر لحظه ی اون فیلم داشتم با دیدگاه قوانین و باورها بهش نگاه میکردم و بررسی و تحلیلش میکردم
البته هر دفعه فیلم میبینم از فیلم دیدن بیشتر زده میشم
الان شاید بعد یه سال نصفه یه فیلم دیدم دفعه بعدی دو سه سال دیگه ببینم
.
من میخوام با دیدگاه قوانین این فیلمو بررسی کنم و بگم که چهههه قددددرر فیلمها ورودی های مخرب دارن برای ذهنمون و بدون اینکه بفهمیم زندگیمون رو جهنم خودساخته ی باورهای خودمون میکنن متاسفاااانهههههه
.
اسم فیلمthe devil wears prada بود
این فیلم توی نیویورک ساخته شده و متاسفانه کلی باور مخرب به من از نیویورک شهری که عاشقشم داد مثل صدها فیلم دیگه که توی نیویورک ساخته شده و دیدم و کلی باور منفی و سختی برام ساخته شده از نیویورک
که اتفاقا استاد هم درباره نیویورک توی فایل توجه به نکات مثبت قسمت 8 درباره نیویورک و این دیدگاه میگن
.
داستان این فیلم از این جریانه که یک دختری توی نیویورک استخدام در معروفترین برند مدلینگ دنیا دستیار یک طراح خیلی معروف دنیا میشه
و این شغلیه که به گفته ی همه ی مردم تمام دخترای دنیا براش میمیرن
ولی
داستان اینه که این دختر از اولش که وارد این کار میشه با چالش های زیادی روبه رو میشه
مدیر این دختر یعنی اون خانم طراح فردی به شدت به شدت به شدت به شدت سختگیر با رفتاری نامناسب هست که خیلی بی احترامی میکنه به این دختر و کلا به همه ی آدما
با همه بی احترامی میکنه و همه رو به راحتی تحقیر میکنه
( باور اینکه ادمای پولدار و معروف خیلی مغرورن و خودشونو بالاتر میدونن و به زیر دستیاشون بی احترامی میکنن . خلاصه پول و شهرت و ثروت ادمو مغرور و بی ادب میکنه )
.
این دختر اما مصمم بود که حتما بتونه موفق بشه تو این شغل و تمام تحقیرها و فشار ها و سختی ها رو تحمل کرد و خود واقعیشو تغییر داد که بتونه مورد پسند مدیرش قرار بگیره …
اون شب و روزش رو به هم دوخت و تمام زندگیش رو فدا کرد برای انجام کارای غیرمنطقی که مدیرش ازش میخواست
( باور اینکه برای رسیدن به موفقیت باید خیلی زیاد پوستت کنده بشه و پدرت در بیاد و کارای عجیب غریب سخت انجام بدی که کسی نمیتونه فکرشو بکنه و اینا راهه موفقیته )
.
این فیلم نیویورک رو نشون میداد که همه همه همه مردم دارن به سختی کارهای سنگین انجام میدن و روز و شبشونو به هم دوختن و تحت فشار زیاد هستن … کلا توی نیویورک همه دارن بدو بدو بدو میدوعن برای موفقیت و درامد ناکافی دارن و خونه ی کوچیکی دارن
این تصوری هست که تا به الان در من ساخته شده از نیویورک به خاطره فیلمهایی که دیدم تا الان
و استاد هم توی فایلی که گفتم باز تایید کردن این رو اما استاد به دیدگاه قانون گفتن میشه که ما جزو اون دسته ی مدیران باشیم …
و همه ی این ورودی ها باعث شدن من از نیویورک یک باوری داشته باشم که اونجا قراره پوستت کنده بشه
من از بدو بدو کردن بدم میاد از طرفی هم از موفقیت توی نیویورک خوشم میاد
و این یعنی چی
یعنی ته ذهن من این باور هست که اگر موفقیت میخوای توی نیویورک باید فقط بدووووییییی تا جونت دربیاد و اخر شاید موفق شدی
حالا این ذهنیت با من چیکار میکنه
.
کاری که میکنه اینه که منه نگار وقتی چند سال دیگه اومدم امریکا و وارد نیویورک شدم تمام این باورهای قبلی توی ذهنم run میشن و منو به شغلی در این شهر هدایت میکنه که به قولی پوستمو بکنه و فقط بدو بدو باشه بدون لذتی بدون استراحتی فقط بدو بدو بدو تا شاید موفق بشی
.
و همین اتفاق هم برام میوفته
مهم نیست من اطلاعاتم از قانون چی باشه یا مثلا بگم اره پولسازی راحته
نه
این ورودی ها باورای ذهن من و در نهایت واقعیت زندگیه منو میسازن
اگر من با جدیت 100 درصد روی ورودی هام کنترل نکنم و باورسازی نکنم هیچ اتفاقی قرار نیست بیوفته هیچ تفاوتی قرار نیست وجود داشته باشه …
من هم زندگیم مثل بقیه میشه
.
.
مورد بعدی این فیلم
این دختر در نهایت تا کمی به موفقیت نزدیک میشه رابطه ی ایده الش رو کم کم از دست میده
و این دقیقا چیزیه که اول فیلم یک کارمند موفق توی اون شرکت بهش میگه
بهش میگه هر وقت زندگی خصوصیت در حال فروپاشی شد بدون قراره توی شغلت ارتقای درجه پیدا کنی … !!!!
باورتون میشه دقیقا همین جمله بود !!!!
ولی وای خدااااااااای من
من همچین چیزی نمیخوااااام
چههه قدر ما باااابد حواسمون باشه به ورودی ها و باورهاموووووننننن
این دختر کم کم با موفق شدن توی شغلش اروم اروم رابطه اش با پسری که عاشقش بود خدشه دار میشه و از دستش میده
این باور رو در من میسازه که برای موفقیت شغلی باید رابطه ات رو فدا کنی و نمیتونی هم تو شغلت موفق باشی و هم رابطه ی ایده الت رو داشته باشی
چون شغل و موفقیت خیلی ازت وقت میگیره پس نمیتونی برای رابطه ات وقت بذارید
و موفقیت بیشتر هم تورو مغرور تر میکنه و رابطه ات رو فراموش میکنی
.
واقعا اگه فکر کنیم واقعیته جامعه رو میبینیم واقعا مردم بدون اینکه متوجه بشن همین چیزایی که توی فیلم میبینن رو دارن توی زندگیشون تجربه میکنن
و فکر میکنن این واقعیته
در حالیکه نیست
به والللله اینا فقط یه کده توی ذهن
ما اگه این کد رو عوض کنیم نتیجه زندگی هم عوض میشه
.
و منه نگار
اگاهانه دارم سعی میکنم الگو برای خودم پیدا کنم برای روابط عالی و فوق العاده
چون عادی و طبیعی این هست که من با پسر ایده الم و مورد علاقه ام در رابطه ای فوق العاده باشم و ما با هم رشد کنیم و پیشرفت کنیم و با رشدمون بیشتر و بیشتر عاشق هم بشیم و موفقیت هامون رابطه ی مارو نزدیکتر و محکم تر کنه
طبیعی این هست که پول راحت وارد زندگیم بشه
طبیعی این هست که من لذت ببرم و اروم باشم در مسیر رسیدن به خواسته هام هیچ بدو بدو و تقلایی نیست
طبیعی این هست که لذت ببرم و موفق بشم
طبیعی این هست که هر چه قدر موفق تر و پولدار تر میشم خداگونه تر میشم رفتارم و شخصیتم خداگونه تر میشه
واقعیت این هست که افراد ثروتمند واقعا افرادی مهربان و خوشرو و خوش برخورد هستن
واقعیت این هست که روابط فوق العاده فراوان هستن
واقعیت این هست که ثروت فراوان هست :)))))
.
البته خیلی بهتر این هست که من به جای اینکه بگم این فیلم بد بود و واقعیت نبود و مخالف قوانین کیهان بود بیام هم جریانش کنم با قوانین کیهان با تغییر زاویه دیدم
خب این فیلم هم میتونه واقعیت باشه
و بله که واقعیه و وجود داره همچین چیزی
برای کسی که چنین باورهای محدود کننده داره
بله زندگی میتونه بسیار سخت و طاقت فرسا ، بدو بدو ، درامد کم ، روابط مشکل دار و مدیر و همکاران نامناسب باشه … وقتی که تو چنین باورهایی داری
در واقعا این فیلم خودش هم تایید قانون بود
نه نقض قانون
چون قانون میگه تو به هر چیزی توجه کنی و باور داشته باشی برات اتفاق میوفته
و این دختر هم با توجهش به رفتار نامناسب مدیرش ، با باورهای محدود کننده اش درباره ی پولسازی ، با باور کردن حرفی که همکار موفقش در مورد روابط بهش زد و …
چنین شرایطی رو جذب خودش کرد
.
در واقع این نگاه نگاه کاملتریه نگاهی که استاد هم توی فایل
سریال تمرکز بر نکات مثبت | قسمت 8 https://abasmanesh.com/fa/serial-focus-on-positive-points-e08/
توضیح دادن
.
بله نیویورک میتونه شهری رویایی و پر از ثروت و موفقیت به راحتی و وجود توامان همه ی خواسته هام با هم باشه
نیویورک میتونه جایی باشه که من هم به راحتی شغلی راحت پیدا میکنم و ازش لذت میبرم و به راحتی و با لذت پولسازی میکنم و از وجود رابطه ی رویایی ام با پسر ایده الم لذت میبرم و هر روز موفقیت هامون رابطمون رو محکم تر کنه و توی پنت هاوس بزرگ و لاکچری زندگی کنم …
و میتونه برعکس اینا باشه
.
این منم که با کنترل ورودی هام و باورسازی در همین امروز و هر روز زندگیم
تعیین میکنم چند سال دیگه که با عشقم رفتم امریکا چه تجربه هایی رو برای خودم بسازم
.
خدایا شکرت برای قوانین کیهانی
برای ثابت بودن این قوانین
برای اگاهی من از این قوانین و در مدار دریافتشون قرار گرفتن
خدایا شکرت که من تعیین میکنم چه نوع زندگی داشته باشم
و من صد در صد میخوام توی زندگی ام همهههه چیز داشته باشم
من میخوام رابطه ی ایده الم رو داشته باشم و هر روز بهتر و عاشقانه تر از دیروزش بشه
من میخوام شغل مورد علاقه ام رو داشته باشم
میخوام هر روز پولسازی برام راحت تر بشه
مسیر رسیدن به خواسته هام برام لذت بخش تر بشه
میخوام تفریح کنم سفر کنم
من همه چیز رو با هم میخوام و عادی و طبیعی این هست که همه چیو با هم داشته باشم
اگر نیست یعنی مثل اون دختر کدهای نادرستی توی ذهنم چیدم
فقط باید این کد هارو عوض کنم
عادی و طبیعی اینه که که زندگیه رویایی ام رو در تمام ابعاد تجربه کنم :))))))
.
خیلی لذت بردم که همون نصفه ی فیلم رو که دیدم با دیدگاه قانون دیدم و باعث شد این کامنت رو بنویسم
البته واقعا هر دفعه فیلم میبینم واقعا بیشتر زده میشم ازشون
به جاش خب سریال های این سایت بی نظیر رو ببینم :)))))
خدایا شکرررررررتتتتتتت
خداجونم شکرت شکرت شکرت شکرت شکررررررت که اروم اروم داری تمام خواسته هامو تمام رویاهام رو وارد زندگیم میکنی و نشونه هاشو به وضوح میبینم :)))))))
.
به زودی قراره برم نیویورک با عشقم و کلی اونجا خوش بگذره بهمون کلی پولسازی کنیم خدایااااا شکررررررتتتتتتت:)))))))
.
تشکر میکنم از استاد و شایسته جان
در پناه الله یکتا
به نام خداوند مهربان
سلام خانم سهرابی فر
از این که فیلم را با توجه به قوانین تجزیه و تحلیل کرده بودید جالب بود و حتی خواندن جملات شما کافی است که هیچگاه هیچ فیلمی حتی کمدی را هم نگاه نکرده و ثانیه ای از وقت گران بهای مان را بر ای دیدن آن هدر ندهیم.چقدر عالی است که قانون سلامتی را رعایت می کنید که شاید یکی از راه های موفقیت شما راه درست تغذیه است که بر روی مسایل دیگر هم اثر می گذارد. چقدر هم عالی که شبکه های اجتماعی را هم کنار گذاشته آید و قدر زمانتان را میدانید. سلامتی، موفقیت و ثروت را برای شما خواستاریم.
خدایا شکرت
سلام و صبح بخیر به استاد نازنینم
مریم جان و همه ی دوستان عزیزم
استاد جان من تا قبل از آشنایی با شما آدم بسیار احساسی و پرخاشگری بودم و همیشه هم از این نوع رفتار ضربه های بسیار سنگین خوردم
ولی رفته رفته بعد از آشنایی با شما تونستم دُزش رو کمتر و کمتر کنم ولی با این حال که داشتم روی خودم کار میکردم چند ماه پیش (البته نه مثل الان با این تمرکز) دو بار نتونستم احساساتم رو کنترل کنم و نتایج ناخوبی برام بوجود اوورد
اولین موردش این بود که توی محل کارم سر یک موضوع با یکی از همکارانم درگیری لفظی بوجود اومد و بعد از اون هم نتونستم خودم رو کنترل کنم و درگیری بالا گرفت و به فحش و ناسزا کشید تا جایی که من 20 روز از کار تعلیق شدم و همکارم هم اخراج شد و این موضوع برای من بسیار درس به همراه داشت و بعد از اون همیشه سعی مردم در چنین مواردی بخندم و با لبخند صحبت کنم و نگذارم اصلا ذهنم درگیر اون موضوع بشه
موضوع بعدی که نتونستم خودم رو کنترل کنم در رابطه ی احساسی من بود
من با یک خانومی در رابطه بودم و وقتی میخواستم رابطه رو تموم کنم به اشتباه اون چندتا حرف بد زد ، اولش من تونستم خودم رو کنترل کنم ولی بعدش کنترل از دستم خارج شد و منم شروع کردم به دری وری گفتن و بحث بشدت بالا گرفت ، تا جایی که اون شخص سعی کرد برای من مشکل بوجود بیاره و اینو تا محل کارم هم کشوند ولی به لطف خدا چون این موضوع رو میدونستم که زندگی و اتفاقات ما به دست خودمون شکل میگیره تمرکزی روی اون موضوع نزاشتم و اون موضوع ختم به خیر شد
بعد از این موارد همیشه سعی کردم نگذارم عصبانی بشم و وقتی میخواد این اتفاق بیفته حواس خودم رو به هر نحوی از موضوع پرت میکنم ، میرم پیاده روی ، میخوابم ، خرید میکنم و…
استاد عزیزم از شما بی نهایت سپاسگزارم بخاطر این رشد شخصیتی که در من بوجود آوردید
در پناه الله یکتا شاد و تندرست باشید
به نام آن که او نامی ندارد
به هر نامی که خوانی،سر برارد
سلام
منم قبلا همین عقیده را داشتم که فیلم های طنز و به اصطلاح خنده دار و کمدی برای ما خوبه و باعث تغییر روحیه بد و حال بدمون میشه ولی در واقعیت این طور نبود چرا که اکثر اونها با توجه به گرونی ها،کمبودها،شکست ها،گذشته تلخ،تورم،مزمت ثروت سعی در خنداندن ما داشتن و چه بسا موفق هم میشدن ولی اون حرف ها و کلمات مثل برق و باد در ناخودآگاه ما حک و نوشته میشد ما یه چیز میدیدم ولی ذهن ما تفسیر و برداشت خودشا میکرد
کنترل ورودی های ذهن یعنی همین
منم قبلا با دوستان میرفتیم بیرون و کلی شاد بودیم شاید این بیرون رفتن خیلی خوب بود و بهمون خوش میگذشت ولی رفتار و باورهایی را در من ایجاد میکرد که از مسیر خارج میشدم
مواظب تک تک لحظاتمون باشیم که چه چیزی میبینیم،چه چیزی میشنویم،چه چیزی بیان می کنیم،در چه محیطی هستیم،چه چیزی میخوریم،به چه چیزی فکر میکنیم
اگه ما آرام و امید داشته باشیم،شادیم،پرانرژی هستیم،کلام ما اثر بخش هستش
اگه در شرایطی که اتفاق بدی برای ما اتفاق افتاده و حال ما خوب نیست،طوری به اوضاع و شرایطمون نگاه کنیم که احساس و حالمون خوب بشه و به روزهای فوق العاده آینده فکر کنیم اونموقع هست که معجزه اتفاق میفته
اگر در شرایط بد هستیم،این ما هستیم که داریم ظلم میکنیم به خودمون و شریان جریان پول و ثروت را به زندگیمون قطع میکنیم
هیچ چیز اتفاقی،اتفاق نمیدهد
با نام خدا
با سلام خدمت دوستان و استاد عزیزم
سپاسگزارم بابت این اگاهی هایی که به ما میدهید
ی نگاه به همین فایل بندازیم میبینیم که این فایل مال چند سال قبل هست پس تا صد سال دیگه هم این فایل مفید هست
چرا چون قانون رو داره استاد ترویج میده
پس این قانون ثابته هیچ تغییری هم درونش نیست
خوب ن شوخی داره ن چیزی
بیا شوخی شوخی ی لیوان سم بخور اصلا مهم نیست شوخی بوده در واقع فقط مسموم میشی یا میمیری حالا میخوای هرکسی باشیم
ما برای کنترل کردن ذهن باید اول اگاهانه راه بریم اگاهانه حرکت کنیم
اگاهانه تلویزیون نگاه نکنیم
اگاهانه به زیبایی ها توجه کنیمم
اگاهانه حرف های قشنگ بزنیم
مثل نت گیتار میمونه اول اگاهانه شروع میکنی به ساز زدن وقتی که بعداز ی مدت تمرین اینکار ناخو اگاه دستها روی سیم و اون نت میشینه
پس برای ی مدت زمانی که اگاهانه به زیبایی ها توجه کنیم مواد سمی به ذهنمون ندیم
نتایج پیدا میشن
سپاسگزارم ازت استاد مهربان
به نام خدا
با سلام و احترام
1. درباره تجربیاتی بنویس که در شرایط احساسی شدید مثل خشم، عصبانیت، ترس، ترحم و … تصمیماتی گرفتی که عواقب ناخوشایند و سنگینی برای شما داشت؟
اگه بخوام یک تجربه تلخ از کنترل نکردن احساساستم در زمان غلیان احساس خشم بگم اینکه یک شب تو ماشین من نتونستم خشمم رو کنترل کنم و طی بحث و جدال با همسرم محکم زدم به آینه ماشین و شیشه جلو ترک خورد و باعث شد دعوای شدیدی بین من و همسر بوجود بیاد تا جایی که کار ما رسید به دادگاه و تا نزدیکی طلاق هم پیش رفتیم ولی خدا کمک کرد موضوع ختم به خیر شد
این ماجرا چه درسهایی به شما داد؟
این درس رو داشت که هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت در زمان خشم و کلا غلیان احساسات هیچ تصمیمی نگیرم حرفی نزنم که بعدا نشه جمعش کرد خودم رو کنترل کنم عصبانی نشم
راهکار شما برای پیشگیری از تکرار آن نتیجه ناخوشایند، چه بود؟
نفس عمیق بکشم
هر سوره یا آیه ای از قرآن اومد به ذهنم سریع بخونم
من یه جا خوندم 5 ثانیه اول هیجانات و احساسات خیلی راحت میشه به خودت بیای و خودت رو کنترل کنی انگار شماره معکوس انفجارِ یک بمبِ پس تا عدد به شماره 5 نرسیده تمام تلاشم رو می کنم احساس غلیان رو از مغز رد بدم حال هربار به یک روشی
بتونم دوش آب سرد می گیرم
میرم بیرون و قدم میزنم
به عواقب بعد این هیجانات فکر می کنم
به بهترین چیزی که انموقعه به ذهنم میرسه فکر می کنم
به هدفم فکر می کنم که اگه من الان خودم رو کنترل نکنم تا چند روز با دست خودم حالم رو خراب میکنم و از هدفم دور میشم
مورد 2:
درباره تجربیاتی بنویسید که در چنین شرایطی توانستید ذهن خود را کنترل کنید. یعنی تحت تأثیر آن احساسات لحظه ای، هیچ تصمیمی نگرفتید یا حرفی نزدید و بعدا چقدر شرایط به نفع شما پیش رفت. اما با چشم خود دیدید فرد دیگری در همان شرایط یکسان، نتوانست ذهن خود را کنترل کند و بر اساس آن احساسات تصمیماتی گرفت که بسیار از آنها ضربه خورد.
چندی پیش در محل کارم همکارم سر یک موضع بی خودی عصبانی شد و شروع به داد و فریاد کردن کرد و اینقدر ادامه داشت تا با یکی دیگه از همکاران درگیر فیزیکی شد و این باعث شد از کار اخراج بشه
و در یک شرایطی در محیط کار بخاطر تند برخورد کردن همکاری بام خودم رو کنترل کردم و واکنشی نشون ندادم نتیجه این مسئله این شد که اوضاع برگشت و بعد از چند روز فرد مورد نظر از من عذرخواهی کرد و روابط ما از قبل بهتر شد
بنویسید در آن شرایط، چه راهکاری را برای کنترل ذهن در آن لحظه به کار بردید؟
به پیامد بعدش فکر کردم که اگه نتونم خودم رو کنترل کنم کارم رو از دست میدم
آلان در شرایط آرامش بخودم یادآوری می کنم:
1. هرگز و هرگز در شرایط خشم و غلیان هیجانی تصمیمی نگیرم
2. هرگز و هرگز در این شرایط حرف نزنم
3. در اون لحظه خدا رو از ته دلم صدا بزنم
به خدا بگم ای خدای بزرگ که توانای مطلقی ، من در این شرایط نمیدونم کار درسته چیه واکنش درست چیه حرف درست چیه خودت کار درست واکنش مناسب رو بمن بگو که بدونم چیکار کنم
4. بخودم میگیم من انسان ارزشمندی هستم اگه این فرد یا این شرایط داره من رو از فرکانس خودارزشیم خارج می کنه سریع مچ ذهنم رو بگیرم و بخودم یادآوری کنم که ” منم که با افکار ام زندگی ام رو خلق می کنم ” و اگه شخصی بخواد آرامش رو از من بگیره من میره در مدار شرک چون دارم به اون قدرت میدم و چون میدونم شرک چه عواقبی به دنبال داره خیلی حواس ام جمع تر میشه که با دم شیر بازی نکنم
استاد عزیزم خیلی خیلی سپاسگزارم بخاطر این فایل عالی و پرمحتواتون
موفق و پیروز باشید.