عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 68 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امید حسنی گفته:
    مدت عضویت: 2217 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم .

    بنام خداوند بخشنده نعمت ها و ثروت ها و شادی ها

    خیلی این فایل عالی بود

    و واقعا تاثیر خیلی خیلی زیادی روی من گذاشت استاد. فایلی که باعث شد اهرم رنج و لذتش کنم برای خودم.

    و باعث شد قبل از هر کلمه ای هر تصمیمی. هر انتخوابی. قبل از هر کاری که میخوام بکنم از خودم میپرسم که این انتخواب یا این تصمیم احساسیه یا نه. هیجانی دارم عمل میکنم یا نه. یاد فایلی افتادم که آقای هادی ترابی عزیز فرستاد و شما گذاشتید روی سایت . من به شدت استاد این ایمان رو به خودم دارم که هر کاری رو من دست توش ببرم و بخوام تمرکز بزارم توش میتونم بهترین باشم..این ایمان هم خب البته یک شبه به وجود نیومده و سالها روش کار کردم.

    اون زمان من واسه یک شخصی کار میکردم که شغلش لوازم خونگی بود.و برنامم این بود که تخصص و تمرکزم رو ببرم سمت فارکس و بازار های مالی که شغلی هست که عاشقشم.

    ولی بعد از دیدن فایل های هادی جان عزیز که خیلی خیلی آموزنده بود. ولی متاسفانه ادم از اون جایی که به خودش مقزور میشه دقیقا از همون جا سقوطش آغاز میشه.و یه جورایی از اون سمت خر افتادم.

    پیش خودم گفتم من با همه قدر فروش و دبدبه و کبکبه چرا بشینم با این درامد پایین برای این فرد کار کنم ..برم تو کاری که برا خودم باشه و پورسانت و کمیسونشم بالاتر باشه

    من تصمیم هیجانی گرفتم و از کار قبلیم اومدم بیرون و کل ورودی هارو قطع کردم که مثلا بهاش رو داده باشم و خداوند ایمان من رو ببینه و سریع تر به درامد و کمیسون های بالا برسم.

    خب ساخت باور های تروت تو اون مسیر املاک و کار کردن فراوان روی خودم باعث شد خیلی سریع کار رو به صورت حرفه ای یاد بگیرم چون از قبل 7سالی هم تو کار فروش بودم این خودش به کار سرعت داد.

    ولی به خاطر داشتن یک سری ترس ها مث دور خوردن در معامله همین اتفاق هم افتاد و به خاطر شرایط مالی بدی که داشتم با یک بچه کوچیک.. سختی مالی بر من حاکم شد مجبور شدم بیام بیرون و بچرخم سمت کار قبلیم.

    چند تا درس داشت برای من:

    _که در راستای هدفم قدم بردارم و در اون راستا هدایت بخوام.

    _من نیومدم در این دنیا که همه کارهارو بخوام انجام بدم.

    _وقتی هدایت رو مجبور نمیکنی خودبه خود تو مسیر رودخانه و مسیر درست میوفتی و رشد پیدا میکنی.

    _شکر خدا از روزی که رها کردم و گذاشتم خدا برای من انجام بده کلی هدایت شدم به سمت شغل مورد علاقه ام و کلی اتفاق ها و شرایط عالی برای من رخ داد.

    خدارو سپاسگذارم بابت این فایلی که گذاشتید استاد عزیزم.

    حتی یک تصمیم کوچیک حتی برای بازی کردن با هانا جون دخترم. یا برای قول دادن برای اینکه باهاش بازی کنم. قبل هر کاری نگاه میکنم ببینم تو چه شرایطی هستم. اگر ببینم تصمیم از روی احساساته. لبم باز نمیشه.

    عاشقتم پیامبر خدا. . . سپاسگذارم از خداوند که به قول خودتون با محکم کوبیدن تو گوش من راه رو به من نشون داد. خیییلی وقته که دیگه از جهان چکو لگد نخوردم. و هرچی که بشه. میگم چشم و انجام میدم. هرچی تو بگی بابا جون. هرچی تو بگی ربی من.

    در پناه خدا باشی..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    Maryam گفته:
    مدت عضویت: 1067 روز

    به نام انرژی معجزه گر و قدرتمندی که از رگ گردن به من نزدیکتر است،

    و به خوشبختی، آرامش، سعادتمندی، ثروتمندی و زندگی سرشار از عشق و محبت و وفاداری برای من بیشتر از خودم مشتاق است

    و تنها با دوستی و نزدیکی به او، به زندگی دلخواه و تمام آرزوهای کوچک و بزرگم می رسم

    و نامش خداست

    و‌ من او را بسیار بسیار دوست دارم

    و او نیز من را بسیار بسیار دوست دارد.

    *

    سلام به تمام آدم های خوب و باوجدان و خداشناس دنیا در تمام دوران ها

    سلام به هر ذره و جریانی از خوبی و نیکی که در دنیای فرکانسی و زیبای من در جریانه

    سلام به تجربه های ناب و لذت های وصف نشدنی

    سلام به زندگی عاشقانه و سرشار از عشق، محبت و وفاداری

    سلام به زندگی مملو از خوشبختی، آرامش و حال و احوالات خوب

    سلام به خانواده دومم در سایت فوق العاده عباسمنش :)

    *

    برای من هم مثل همه آدم ها، موقعیت های زیادی پیش اومده که با خشم و یا ترس و اضطراب خرابشون کردم و تصمیماتی گرفتم که به خاطر اونها اذیت شدم.

    مثلا الان که فکر می کنم واقعا می‌شد با دیگران سر مسائل بیخودی بحث نمی کردم، چون آخرش جز ناراحتی بیشتر برای خودم و دیگران، چیزی باقی نموند.

    ولی خب موقعیت هایی هم وجود داشته که واقعا چیزی یا کسی داشته روی nerve من میرفته که من سعی کردم از اون محیط دور بشم یا رفتم یکی دو لیوان آب خوردم تا تنش فروکش کنه یا دست کم حرفی نزنم که اوضاع رو خراب تر کنه.

    البته غیر از دور شدن از محیط تنش زا و خوردن مقداری آب، بستگی به شرایط و اینکه کجا هستم، از راهکارهای دیگه ای مثل قدم زدن های طولانی مدت، دوش گرفتن، بازی کردن با گربه ها، دیدن فیلم های انرژی مثبت و یا موردعلاقه ام، گوش دادن به موزیک های لایت و موردپسندم، سرگرم شدن با بچه های برادرم، رفتن به دل طبیعت و کوهستان جنگلی نزدیک خونمون، خصوصا رفتن به کنار رودخونه ای با جریان ملایم و قرار دادن پاهام توی آب خنکش و… هم استفاده می کنم.

    *

    باید این رو هم بگم که تقریبا دو ماه پیش از آینده و اینکه قراره زندگیم چی بشه خیلی دچار اضطراب و تشویش شده بودم، به قدری که صدای افکار منفی من اونقدر بلند شده بود که فقط دلم می خواست بخوابم تا این صدا ساکت بشه اما متاسفانه خوابم نمی برد، توی این شرایط که واقعا ناامید ناامید بودم، خوب می دونستم کسی جز خودم نمی تونه حالمو خوب کنه اما نگرانی غالب شده بود به من و خودم با نوشتن همون افکار منفی و احساس ضعفی که بواسطه اونها پیدا کرده بودم، متاسفانه به این شرایط ناخوشایند پر و پال بیشتری دادم و خوب یادم میاد که هر لحظه اون روزها، چقدر احساس درموندگی می کردم. من واقعا غمگین بودم. اما گوش دادن به صحبت های استاد عباسمنش توی فایل های دانلودی، ورق رو برای من برگردوند. کم کم از اون وضعیت اسف بار و افکار منفی که زندگی رو برام جهنم کرده بود دور و دورتر شدم و هر زمان که ذهنم دوباره سعی می کرد من رو به این شرایط بکشونه، سریع هندزفری میزاشتم و ی فایلی رو گوش می دادم. فایل ها رو گوش می دادم تا امید و سرزندگی دوباره به جسم و روحم برگرده و بتونم به زندگی برگردم و برای آینده ای که می خوام تلاش کنم.

    من واقعا دلم می خواست به خودم کمک کنم، واقعا دلم می خواست مثل همیشه خندون باشم، باامید و شاداب باشم، برای شرایط ایده آلم برنامه ریزی کنم و…

    خدا رو هزار بار شکر که الان حالم خیلی عالیه، خدا رو شکر که تو این مدت دو ماهه کلی چیز مفید یاد گرفتم، خدا رو شناختم، دوستی می کنم باهاش، واقعا امید برگشته به دلم، اوضاع خیلی خوبه، همه چی داره عالی پیش میره، در یک کلام با خودم به صلح رسیدم و زندگی همونطوری که باید باشه در جریانه برام…

    در واقع هر زمان احساس می کنم که احساساتم و افکارم داره منو می کشونه به جاده خاکی، سریع لباس می پوشم و میرم تو حیاط خیلی قشنگمون تقریبا بین 90 تا 120 دقیقه راه می رم و به صحبت های استاد گوش می دم. هر موقع دلم می خواد به فایل های دوره عشق و مودت گوش می دم و همسر رویاییم رو تجسم می کنم و وقتی به این فکر می کنم که اون همین الان هم در یک گوشه ای از این دنیای زیبا داره زندگی می کنه و به زودی همدیگر رو خواهیم دید، ذوق زده میشم. هر زمان دلم می خواد به فایل های دوره به صلح رسیدن با خود گوش می دم یا میرم به فایل های قدم اول دوره 12 قدم یا فایل های دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها گوش میدم و برای رویاهام برنامه ریزی می کنم.

    در حال حاضر که دارم این متن رو می نویسم منتظرم تا هفته بعد دوره کشف قوانین زندگی و عزت نفس رو هم بخرم و ازشون سود ببرم. خیلی خیلی ذوق دارم برای شنیدن این فایل ها. چون واقعا الان حالم عالیه و می خوام عالی تر و عالی تر بشه :)

    البته گهگاهی هم تو مدت پیاده رویم، به آهنگ های شاد گوش میدم و زیر آسمون شب، در حالیکه به ستاره های قطبی و بقیه عزیزان نگاه می کنم، توی نقطه کور حیاطمون، برای خودم به طرز فجیعی می رقصم و می خندم، اصن ی وضعی :) البته بگما گهگاهی هم توی دوربین مداربسته خونمون خیره میشمو شکلک درمیارم :)

    خدایا هزاران هزار بار شکرت که حالم الان عالیه عالیه عالیه

    *

    خدای زیبای من، برای تمام نعمت های کوچک و بزرگی که از اولین روزی که به دنیا آمدم به من عطا کردی، در حال حاضر داری می بخشی و همچنین در آینده دور و نزدیک خواهی داد، هزاران هزار بار ممنونم، شکرت.

    خدای قدرتمند من، بابت تمام شرایط و عوامل ریز و درشتی که در مسیر رسیدن من به شرایط دلخواه و آرزوهایم برای من ترتیب می دهی، چه اونهایی که هم اکنون ازشون باخبرم ‌و چه اونهایی که ممکنه هرگز متوجهشون هم نشم، هزاران بار شکرت، متشکرم.

    *

    با آرزوی خوشبختی، آرامش، موفقیت، ثروتمندی، سلامتی، ایمنی، تجربه لذت های ناب و عالی، داشتن زندگی سرشار از عشق و‌ محبت و وفاداری، سعادتمندی و ‌‌همچنین عاقبت به خیری برای شما و‌ خودم

    با عشق و احترام فراوان، مریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    AMIRALI گفته:
    مدت عضویت: 1590 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم الهی به امید تو

    سلام به استاد عزیزم خانوم شایسته عزیزم و دوستان هم فرکانسی گلم

    من از این فایل استاد که اتفاقا نشانه امروز من بود یادگرفتم که خیلی بیشتر بیشتر مراقب کانون توجهم باشم دیگه همون مقدار خیلی کم برنامه و شو های خنده دار تلویزیون رو هم نگاه نمیکنم و فقط از تلویزیون برای دیدن فوتبال تیم های مورد علاقه استفاده میکنم در اینستاگرام تعهد دادم که فقط نکات و مطالبی که به رشد کسب و کارم کمک می‌کنه رو استفاده کنم و و مهارتی مثل زبان انگلیسی رو تقویت کنم و چنتا پیج از فامیل هام که خارج از کشور سکونت دارند رو دارم تا برام باور پذیر بشه که من هم میتونم مهاجرت کنم وقتی اونا تونستن من هم از پیش برمیام باید یاد بگیرم خیلی از حرفا رفتارارو انجام ندم و خیلی از چیزها رو نبینم چون دارم پسرفت میکنم خداروصدهزار مرتبه شکر به خاطر این آگاهی ها و آرامش درونی که من میده

    سپاسگزارم و عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    بهزاد زارعی گفته:
    مدت عضویت: 3818 روز

    با سلام وخداقوت به همه دوستان وگروه تحقیقاتی عباس منش واقعا استاد دست مریضا

    آره واقعا این فیلم ها چه برسر باورهای مامیارن که نگومن خودم هر چی میکشیدم از این فیلم ها

    از وقتی دگه تلویزیون نگا نمی کنم خیلی تاثیرات عالی تو زندگی دیدم بخدا هیچ تاثیر مثبتی نداره این فیلم ها

    بازم ممنونم استاد گرامی اگه میشه از اینجور فایلها بازم بزارین.

    واستون وگروهتون آرزوی بهترین هارو دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    روح الله آقاسی گفته:
    مدت عضویت: 1436 روز

    با سلام دورد خدمت استاد عزیزو خانم شایسته که به ما کمک میکنند تا مسیر درست تری رو پیدا کنیم و سلام به دوستان هم راه و هم فرکانس..

    بنده از اول کودکی تا قبل از آشنای خیلی ادم احساسی بودم و بیشتر تصمیمات رو احساسی میگرفتم وجای خدا خیلی میشستم و برای تغییر دیگران تلاش میکردم.یکی از این تلاش ها بعد از آشنای با قوانین بود که هرکی رو میدیدم دوستداشتم مسیر و براش تعریف کنم وبیارمش تو قوانین ولی مسخره میشدم..یه روز خونه خواهر زنم دعوت بودیم ‌که شروع کردم رفتم بالی منبر و اینکه شما اشتباه فکر میکنید بباید ارتباط با خدا رو به این شکل قوی کنید خلاصه احساسات داشت منو وبا زنم به مشگل مینداخت چون خانواده زنم مذهبی هستن و زنم هم با وجود قوانین واستاد عزیز خیلی از تفکراتش تغییر کرده ووقتی به سمت خانواداش کشیده میشه دوباره از مسیر خارج میشود و رو زندگی من هم تاثیر میگذاشت و من فهمیدم دیگه دست از تغییر افکار و رفتار دیگران دست بکشم و روی خودم کار کنم تا به زنم کمک کنم تو مسیر من بیاد وبارفتارهایم بهش فهموندم که رفت وآمد با خانواده اش رو خیلی کم رنگ کنه و با توجه به گفته استاد روانشناسی ثروت 1 در اختیارش گذاشتم و در نبود من گوش میکنه و میگه چقدر خوبه که تو این مسیر امده …استاد عزیز و دوستان گرامی یه عید امسال به مدت یکماه از مدار خارج شدم بر عصر تصمیمات احساسی ودر آمد افت کرد پر ازنومیدی شدم …وزود شروع کردم به دیدن سفر به دور آمریکا نوشتن شکر گزاری اول صبح و تشکر از بابت داشته هایم …خدایا شکرت که دیگه دست از تغییر دیگران برداشتم و سرم تو لاک خودمه …شکر خدا صبح که بیدار میشم بعد انجام اهرم رنج و لذت میرم پارک و یک ساعت شروع به ورزش میکنم و از زیبای نزدیک خونه جدیدی که رهن کردم و نزدیک پارک هست لذت میبرم و گفته استاد ایمان بدون عمل حرف چرتی بیش نیست ..و این رو هم بگم بنده به کمک قانون تکامل فعلا امدم خونه بزرگ تری رهن کردم و انشالله تا یکی دوسال آینده خریدش میکنم…خدایا شکرت …..خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم انچه را که نمیتوانم تغییر دهم و شهامتی ‌که تغییر دهم آنچه را که میتوانم و دانش و بینشی که تفاوت این دو را بدانم…….آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    فریبا آهنگری گفته:
    مدت عضویت: 1243 روز

    به نام الله با سلام به دوستان وهم خانواده عزیز عباسمنش.ممنون از این فایل عالی وپر از آگاهی که بسیار کمک کننده است اگر به آگاهی های این فایل عمل کنیم زندگی بسیار سهل وآسان می شود.ازخداوند سپاسگذاری میکنم به خاطر شنیدن این همه آگاهی. منم مثل همه آدم ها در لحظات عصبانیت تصمیم اشتباه داشتم واقعا این حرف چقدر درسته استاد عزیزم .چقدر شما قشنگ به ما یادآوری کردین که تو زندگی هواسمون باشه چه تصمیماتی میگیریم واینکه واقعا ما بدترین تصمیماتمون مربوط به لحظات عصبانیت هستش .دقیقا یک هفته قبل توی خونواده ما اتفاقی افتاد که همسر برادرم در لحظه عصبانیت تصمیمی گرفت که منجر به از هم پاشیدگی زندگی خودش ودوتا خونواده شد ودر این لحظات عصبانیت جملاتی رو بیان کرد که هرگز وتا آخر عمر از ذهن خانواده همسرش پاک نخواهد شد این تصمیم آنقدر لحظه ایی بود که باعث به هم خوردن یک زندگی شد.که قطعا تبعات بسیار بدی برای خودش خواهد داشت.واقعا ما باید بدونیم که هرگز در عصبانیت دهان باز نکنیم واز همین روش هایی که استاد فرمودن برای آرام کردن خودمون استفاده کنیم.هر چند سخته ولی اگر اون لحظه به این فکر کنیم که این حرف ها چقدر میتونه باعث آزار یه آدم بشه وبیشتر از همه باعث آزار خودمونه هرکز به زبان نمیاریم.باز هم از خداوند سپاسگذاری میکنم به خاطر شنیدن این فایل وخواسته من این هست که خداوند در هر لحظه هدایتگر من باشه تاهرگز تصمیمی نگیرم که بیشتر از همه به خودم ضرر بزنم.دوستون دارم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    فاطمه تیموریان گفته:
    مدت عضویت: 1223 روز

    ب نام خداوند بخشنده مهربان

    درود بیکران خدمت شما عزیزانم، استاد گرانقدر و مریم بانوی دوست داشتنی و همراهان همیشگی سایت توحیدی

    به به چقدر لذت بردم از دیدن این طبیعت بینهایت زیبا و دلنشین، آبی بیکران آسمان، سبزی چشم نواز زمین و درختان، آب روان و آرام دریاچه، هوای مطبوع و دلچسب، استاد عزیزم، و صحبت‌های بی نهایت عالی

    خدا قوت واقعا، چقدددر دلنشین بود صحبتهاتون استاد عزیزم

    واقعا درست و منطقی گفتید، کاش این حرفها رو چند ماه پیش شنیده بودم،اما خدارو بینهایت شکر میکنم ک الان زمان مناسبی برای شنیدنش فراهم شد برام، ک با گوش جان بشنوم، شاید اگر قبل این شنیده بودم، اینگونه درکش نمیکردم.

    الهی بینهایت شکرت ک لایق شنیدن این آموزه های ناب هستم.

    الان ک فکر میکنم میبینم خیلی مواقع برام پیش اومده ک تو اوج عصبانیت حرفهایی زدم ک بلافاصله بعدش پشیمون شدم، چون از روی عقل و منطق نبوده و حرفهایی بوده ک از نجواهای شیطانی نشات گرفته

    با صحبت‌های شما استاد عزیزم، تصمیم گرفتم تعهد بدم ب خودم ک ازاین ب بعد مدیریت کنم خشم خودمو، و اون لحظه هیچ تصمیمی نگیرم،و تصمیم گیری رو بذارم برای زمانی ک آرومتر شدم، و قطعا تصمیم بهتر و عاقلانه تری میگیرم.

    ب یاری خدا ک هرروز بتونم بیشتر از قبل ب تعهدات خودم پایبند بمونم، و یادم باشه ک همچین تعهدی ب خودم دادم، درسته ک واقعا سخته تو اون شرایط مدیریت خشم و تصمیم گیری، اما باید ب خودم مسلط بشم با تمرین و تکرار

    عاااااشقتم استاد عزیزم، ممنونم از نگاه زیباتون عزیزان

    درپناه خداوند مهربان بدرخشید همواره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    امید فخارپور گفته:
    مدت عضویت: 1690 روز

    به نام خداوندیکتا

    درودوقت بخیرخدمت استادعباس منش وخانم شایسته ودوستان عزیز

    خداوند راسپاس گذارهستم اینکه بنده روهدایت نمودتاباسایت استادعباس منش آشناشوم ومسیرزندگی ام راتغییر دهم وباآموزهای شما زندگی آرام وشادهمراه باسلامتی وثروت وموفقیت نسبت به گذشته ام داشته باشم

    استادعزیزبنده برای اولین بارکامنت میگذارم قبل ازاینکه دراین بخش شرکت کنم ذهنم بامقاومت زیادروبروبوداینکه مثل همیشه فایل رو دیدم ودیگه نیازنیست کامنت بگذارم این فایل خیلی وقته توسایت بارگذاری شده ونیازنیست کامنت بگذارم وهمچنین الان موضوعی یادم نمیاد باشه برای بعدهمین که درگیرنجواهای ذهنم بودم شخصی رودیدم که مربوط بودباسوال اول شمابعدمتوجه شدم خواست خداوندهست تامشارکت داشته باشم درکامنت هاوخداوندرا سپاس گذارهستم که بنده رومثل همیشه موردهدایت قرارنموده.

    استادعزیز درخصوص سوال اول شما بنده درحوزه فروش تلفن همراه ولوازم فعالیت دارم.بعدشخصی یه بار یک کارت حافظه ازبنده خریداری کرده بود بعدازمدت کوتاه سوخت بعد ایشون کارت حافظه تحویل بنده داد تا ارسال کنم برای گارانتی خب مثل همیشه شرایط گارانتی روبهشون گفتم اینکه یک هفته تایک ماه زمان میبره تاگارانتی کارت حافظه روتحویل بده و20تومان هزینه ارسال روداره خلاصه اینکه یک ماه زمان روبردتاتحویل دادن بعدبامشتری تماس گرفتم بیادکارت حافظه روتحویل بگیرن ایشون بعدسه روز ازتماس بنده اومدن برای تحویل کارت حافظه بعدگفت خیلی زمان برده این چه گارانتی هسته تازه 20تومان هزینه ارسال بایدپرداخت کنم دراین زمان یه مقداراحساسی عمل کردم وگفتم قبل ازخریدشماشرایط روگفتم زمان ارسال گارانتی هم مجددگفتم وشرایط گارانتی همینه حالا چراگلایه میکنی ایشون هم بازدرجواب بنده با لحنی تندترجواب دادتاجایی پیش رفت نزدیک بود برخوردفیزیکی کنیم باامدن دوستان این قائله ختم به خیرشد. استادعزیز به گفته شمااگر اون لحظه احساسی عمل نمیکردم این موضوع پیش نمیومد ومی توانستم بهتر عمل کنم وبگم حق باشماست چشم گفته شماروبه شرکت گارانتی اطلاع میدم.بازهم خداوندراسپاس گذارهستم که همچی ختم به خیرشد.

    درخصوص سوال دوم استادعزیز بنده برای همسرم یه جوجه طوطی عروس هلندی هدیه داده بودم کم کم با رسیدگی خودهمسرم بزرگ شده بود ودست آموزشده بود اسمش هم گذاشته بود پسته خودم وهمسرم خیلی این طوطی رو دوست داشتیم هرزمان واردمنزل میشدم پسته اگرتوقفس بوداینقدرصدامیزد تابیارمش روی دستم واگر آزادبود پروازمیکرد میومد روی دستم یه روز صبح میخواستم برم سرکار بعد خودم وهمسرم فراموش کردیم پسته تو قفس نیست همسرم درب منزل رو نبسته بود مشغول تمیزکردن کفش خودش شد منم تو راه پله بودم باهمسرم صحبت میکردم بعد پسته صدای منوشنید پرواز کرد بیاد رو دستم بعد دقیق متوجه نشدم از چی ترسید پنجره راه پله هم باز بود ازپنجره رفت بیرون دیگه نشد پیداش کنیم بعدخیلی ناراحت شدیم به همسرم فقط گفتم اخه چرا دربو نبستی بعد از این دیگه هیچی به ایشون نگفتم درصورتی خیلی عصبانی وناراحت بودم همش یه چی بهم میگفت همسرمو سرزنش کنم ولی جلوی خودموگرفتم وگفتم ایشون خودش بیشترازمن ناراحته بلاخره این پرنده ازخودش بوده واینکه ازروی قصد درب منزل رو بازنگذاشته یکی دوساعت ناراحت بودم بعد گفتم خداوندا سپاس گذارشما هستم حتما میبایست این پرنده ازپیش ما بره وگفتم خداوندا امیدوارم این پرنده هرجاهسته سلامت باشه به دست هر شخص دیگری رسیده حلالش باشه وامیدوارم بهتر ازما بهش رسیدگی کنه واینکه دل یه شخص دیگه که این پرنده به دستش رسیده وشاد شده وباعث خیر شده خداوندا ازشما سپاس گذارهستم وهمین که این آرزو رو کردم خیلی آرام شدم مجدد سپاس گذار خداوندهستم.

    فقط استاد عباس منش خیلی خوشحال هستم برای اولین بار درسایت زندگی سازمون کامنت گذاشتم ازخداوند سپاس گذار هستم وهمچنین سپاس گذارشما استاد عزیز وخانم شایسته هستم.

    آرزوسلامتی وزندگی سرشارازثروت وموفقیت وکنترل ذهن واحساس برای همه انسان ها راازخداوندیکتا درخواست میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    محمدصادق بهادری گفته:
    مدت عضویت: 998 روز

    به نام خدا

    سلام

    من محمدصادق بهادری هستم و 24 سالم هست

    از مدتی که یادم میاد که جواب تصمیمات احساسی ام را گرفتم 10 ها سال هست که می‌گذرد و همش هم مربوط به دوران دبستان و دبیرستان هست

    من از وقتی که یادم میاد بسسسیار شیطون و بازیگوش و کنجکاو بودم و همیشه هم پر جنب و جوش من خیلی علاقه به صحنه های اکشن و فیلم های فوق‌العاده ای که بازیگران فوق‌العاده ای درش بدلکاری های خودشون رو انجام می‌دادند علاقه داشتم و دارم و خلاصه بگم که همیشه دنیای بازیگران را با واقعیت یکی میکردم شکستن پنجره درگیری های شدید که باعث می‌شد اخراج بشم و پدرو مادر خودم رو درگیر کنم

    حتی کار به جایی می‌رسید که باید مدرسه ام را عوض میکردم خلاصه که همیشه بخاطر کنترل نکردن رفتار و اخلاقم به مشکل میخوردم تا اینکه راه حلی پیدا کردم و اون ورود به دنیای هنر های رزمی بود وقتی من اوایل فنونی یاد میگرفتم متوجه میشدم دوست دارم از این فنون در مدرسه استفاده کنم اما جواب نداد پس سراغ راه حل دوم رفتم کنترل خود

    چون آدمی با مهارت های بالا میتونه به انسان های عادی خیلی راحت صدمه بزنه و بسسسسیار جبران ناپذیر هست پس یادگرفتم تا بتوانم انرژی ام را در باشگاه به صورت خشم خالی کنم و در عوض از آرامش و تفکرم در احساساتم استفاده کنم

    هرچند که این پاشنه ای ترین پاشنه آشیل من هنوز با من هست اما یاد گرفتم که بسسسیار ماهرانه کنترلش کنم بالا خره از 365 روز در سال درگیری به 300 روز درگیری کار بزرگی هست اما بالا خره باز هم سالی یکبار شاید پیش بیاد که باز هم جای پیشرفت بسسسیار بزرگیست پس خیلی به خودم افتخار میکنم که توانستم تعداد انجام تصمیمات احساسی ام را کم کنم ولی از اون جایی که این پاشنه آشیل همیشه با منه یعنی کنترل احساسات هیچ وقت رهایش نمی کنم و همیشه در حال بهبود خودم هستم واقعا خیلی دنیای فوق‌العاده ای هست چون نتیجه کار های خود را به راحتی و سادگی می‌بینید پس همیشه سعی خودم را برای بهبود احساساتم میکنم و بخاطر آرامش فوق‌العاده ای که دارم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: