تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
نکته: فایل فقط به صورت صوتی است.
موضوع این قسمت: تغییر آگاهانه (مسیر آسان) یا تغییر اجباری (مسیر سخت): شما کدام را انتخاب میکنید؟
چهارراه سرنوشتساز «تغییر»
چند سال پیش استاد فایلی روی سایت قرار داد با عنوان «میخواهی جزو کدام گروه باشی؟». که کاملا با این قسمت مرتبط است.
استاد در ابتدای این فایل، تمام انسانها را بر اساس نحوهی واکنششان به «تغییر» به چهار گروه کلیدی تقسیم میکنند. شنیدن این دستهبندی بهتنهایی میتواند مسیر زندگی شما را عوض کند، زیرا فوراً متوجه میشوید در کدام بخش از زندگیتان، در کدام گروه قرار دارید:
۱. گروه نابود شوندگان: افرادی که آنقدر نشانههای جهان را نادیده میگیرند و به مسیر اشتباه ادامه میدهند (مانند یک معتاد) تا شغل، روابط، سلامتی و در نهایت، همهچیز خود را از دست میدهند و کاملاً نابود میشوند.
۲. گروه «لحظهی آخریها»: این گروه آنقدر تغییر نمیکنند تا به «لبِ پرتگاه» میرسند. درست قبل از نابودی کامل، وقتی در «جوب» افتادهاند و همهچیز را باختهاند، تازه بیدار میشوند و تصمیم به تغییر میگیرند. این تغییر، بسیار سخت، دردناک و زمانبر است.
۳. گروه «هوشیاران»: این افراد با دیدن اولین نشانههای مشکل (مثلاً اولین اخطارها در محل کار یا شروع تنشها در رابطه)، متوجه میشوند که باید مسیر را اصلاح کنند. آنها قبل از اینکه کار به فاجعه بکشد، خود را تغییر میدهند.
۴. گروه «پیشروها» (گروه ایدهآل): اینها افرادی هستند که حتی زمانی که همهچیز خوب است، دنبال بهبود و تغییرِ مثبتاند. یعنی قبل از آنکه جهان چکش را بلند کند و بکوبد روی سرشان، خودشان به فکر بهتر کردنِ خود و زندگیشان هستند. دائم میپرسند: «روابطم را چطور بهتر کنم؟ مسائل مالیام را چطور ارتقا بدهم؟ در کارم چطور با کیفیتتر شوم؟ در سلامت جسمانی چه کار کنم که قویتر و سبکتر و سرحالتر باشم؟» حتی وقتی اوضاع خوب است، باز در جستوجوی عالیتر شدناند.
بیایید دو کار کنیم؛ اول خودمان را بشناسیم؛ بفهمیم جزو کدام گروه هستیم؛ و دوم از تجربههای همدیگر بهره ببریم تا سریعتر و کمهزینهتر تغییر کنیم. چون جهان یک ویژگی روشن دارد: یا خودت را بهبود میبخشی، یا نابودت میکند. در کار خداوند «دلسوزیِ بیقانون» وجود ندارد؛ کار خداوند «قانون» دارد. اگر نگاه سیستمی به خدا داشته باشیم؛ او را بهصورت یک «قانونمندی» ببینیم؛ زندگیمان را بهتر مدیریت میکنیم.
قانون طلایی زندگیِ «روان»
نقطهی اوج صحبتهای استاد، معرفی یک «جملهی طلایی» است که دلیل تمام مشکلات و تضادهای زندگی ما را فاش میکند:
«تضاد (مشکل) برای این به وجود میآید که شما پیشرفت کنی. اگر شما خودت در حال پیشرفت باشی، تضادی به وجود نمیآید.»
جهان هستی مانند یک سیستم هوشمند عمل میکند: یا شما داوطلبانه خودتان را بهبود میبخشید (مانند گروه ۴)، یا جهان شما را با «تضاد» و «مشکلات»، مجبور به پیشرفت میکند. این فایل به شما میآموزد که چطور مسیر اول (مسیر آسان و روان) را انتخاب کنید.
داستان دو مسیر: تغییر از روی «رویا» در برابر تغییر از روی «تضاد»
زیبایی این فایل در دو داستان واقعی است که در ادامه میشنوید:
۱. داستان بهنام: قدرت «تغییر داوطلبانه» (مثال گروه ۴)
بهنام عزیز داستان شگفتانگیز خود را تعریف میکند. او در تبریز کارمند بود و یک زندگی «خانوادهپسند» و ظاهراً عالی داشت: خانه، شغل ثابت و دوستان خوب. اما او احساس میکرد این رویای او نیست.
او با الهام از دورهی «عزت نفس»، یک تصمیم شجاعانه گرفت: با وجود خوب بودن همهچیز، داوطلبانه کارش را رها کرد، خانهاش را پس داد و فقط با دو میلیون تومان پول و بدون هیچ تخصصی، برای دنبال کردن علاقهاش (گل و گیاه) به تهران مهاجرت کرد.
نتیجه؟ در کمتر از یک سال، بهنام به یکی از ۳ برند برتر آنلاین در حوزهی کاری خود در کل کشور تبدیل شد. چون او قبل از بروز تضاد حرکت کرده بود، جهان مسیر را برایش هموار کرد و زندگیاش «روان» پیش رفت.
۲. داستان راستین: قدرت «تغییر اجباری» (مثال گروه ۲)
راستین عزیز داستان متفاوتی را به اشتراک میگذارد. او «بچه پولداری» بود که کاملاً به حمایت مالی پدرش وابسته بود.
تضاد بزرگ: در سن ۲۱ سالگی، پدرش ناگهان حمایت مالی خود را قطع کرد. این «تضاد» و ضربهی بزرگ، او را که به گفتهی خودش ایمانی هم نداشت، مجبور کرد تا روی پای خودش بایستد.
نتیجه؟ او پس از برخورد با این دیوار سخت و شروع کار کردن روی باورهایش (با دورههای استاد)، از درآمد ۲ میلیونی به مداری رسیده که اکنون در فکر معاملات میلیاردی و کارآفرینی در ساختوساز است.
استاد در انتها توضیح میدهند که هرچند نتیجهی راستین عالی است، اما مسیر او سخت بود، زیرا جهان او را مجبور به تغییر کرد. اما مسیر بهنام آسان بود، زیرا او خودش تغییر را انتخاب کرد. این فایل به شما کمک میکند تا آگاهانه مسیر آسانتر را برای خلق موفقیتهایتان انتخاب کنید.
تمرین این قسمت:
هدف این قانون، این است که ما زندگی خود را از حالت واکنش به بحران خارج کرده و به حالت خلق پیشرفت فعال ببریم.
استاد عباس منش تأکید میکنند که اگر همواره در حال پیشرفت باشیم، تضاد به وجود نمیآید.
حال، صادقانه به زندگی خود نگاه کنید: در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
لطفاً تجربه خود را به اشتراک بگذارید و بگویید درس بزرگ شما از آن “ضربهی” جهان و یا قدرت “تغییر فعال” چه بوده است. (تا دیگر اعضای سایت نیز از این خودشناسی جمعی بهرهمند شوند)
با به اشتراک گذاشتن این دو تجربه، به خودمان و دیگران کمک کنیم تا قدرت «تغییر آگاهانه» (قبل از برخورد با تضاد) را بیشتر درک کنیم.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱26MB27 دقیقه













به نام خدای مهربان🌻
سلام به استادعزیز وخانم شایسته جان⚜
گفتگوی استاد عباسمنش با دوستان
قسمت۵
یه فایلی رو من چند سال پیش گذاشتم روی سایت با عنوان میخوای جزء کدام گروه باشی؟؟
و توی اون فایل چهارتا گروه رو گفتم
گفتم یکسری از افراد هستن خیلی دیر تغییر میکنن، یعنی اینقدر دنیا بهشون فشار میاره
یعنی یه شرایطی پیش میاد حالا توی روابطشون، توی زندگی کاریشون، توی سلامتی شون، توی شرایط مالی شون، ولی متوجه نمیشن که الان باید تغییر کنن، باید بهبود بدن خودشون رو، باید یک سری چیزها رو تغییر بدن و اینقدر جهان فشار میاره که نابودشون میکنه☹
مثل یه معتادی که شروع میکنه مصرف مواد، یواش یواش متوجه میشه که تو محل کارش شک کردن بهش، حقوقش یواش یواش کم میشه، مزایاش کمتر میشه، بعد از کار اخراجش میکنن و توی روابط عاطفیش به مشکل برمیخوره، مثلاً همسرش ازش جدا میشه، بعد یواش یواش سلامتیش رو از دست میده، دندوناش رو از دست میده، دیگه پس اندازش هم تموم میشه و با همه این اتفاقاتی که داره میفته متوجه نیست که باید تغییر کنه، یعنی نمیفهمه که باید عوض بکنه مسیر زندگیش رو و ادامه میده و یه روزی جنازهاش رو کنار جوب پیدا میکنن.
اینا یه دسته هستن🥺
یه دسته از افراد هستن که ادامه میدن مسیر نادرست رو، تغییر نمیکنن، اما قبل از اینکه جنازهشون کنار جوب پیدا بشه، دیگه توی بدترین حالت دیدیم دیگه، کتابها درموردشون نوشتن و دیگه طرف تا توی جوب هم میره، زندگیش نابود میشه، زن و بچه و کار و سلامتی از بین رفته، ولی دیگه اونجا لحظه آخر بیدار میشه و شروع میکنه به تغییر زندگیش که البته خیلی خیلی کار زمانبری هست و خیلی انرژی میخواد برای تغییر⚘
بعضی ها نه، بعضی ها مثلاً توی این مثال مواد رو داریم میزنیم، هی پیش بریم باهاش، بعضی های مسیر نادرستی رو میرن
میرن سراغ مواد مخدر، بعد از یه مدتی تو نشانه های اول که شغلشون رو دارن از دست میدن توی کار مثلاً براشون مشکلی پیش اومده، یا مثلاً همسرشون دیگه میگه اگه این مسیر رو ادامه بدی من ازت جدا میشم، اونجا تصمیم میگیرن که خودشون رو اصلاح کنن و بهبود ببخشن و بیان توی مسیر درست.
اینم شد یه دسته👌🌹
یه دسته دیگه هم هستن که من دوست دارم خودم توی اون دسته باشم
افرادی هستن که همیشه به دنبال بهبود هستن، همیشه به دنبال تغییر مسیر به شکل مثبتش هستن، یعنی قبل از اینکه اصلاً جهان شروع کنه چک هاش رو برداره بزنه توی کله شون، خودشون دنبال این هستن که خودشون رو بهبود ببخشن
و همیشه دارن فکر میکنن توی روابط عاطفی شون، من چه جوری میتونم روابط عاطفیم رو از اینی که هست بهتر کنم، خیلی روابطمون خوبه ولی بهتر
چه جوری میتونم توی مسائل مالی، توی مسائل کاری، توی مسائل سلامتی جسمانی و موضوعات مختلف بهتر بشم، حتی زمانی که شرایط خوبه، یعنی همیشه به دنبال عالی تر شدن به دنبال بهتر شدنِ🌸🌸
یعنی خود من هم که دارم این حرفو میزنم دوست دارم توی این دسته باشم، همیشه که نبودم، توی خیلی از قسمتهای زندگیم یا خیلی از موارد نبودم، ولی یه سری جاها سعی کردم بوده باشم، شاید هم تا یه حدی توی یه سری مسائل بوده باشم، ولی دوست دارم که در مورد این موضوع صحبت کنیم و ببینیم که دوستان هر دو حالتش رو بگن
هیچ کدوم از ما پرفکت نیستیم، کامل نیستیم، بگیم نه من همیشه جز دسته آدمهایی بودم که قبل از این که بلا سرم بیاد تغییر کردم
اغلبمون اینجوری هستیم که کتک رو از جهان میخوریم، حالا بعضی ها کتک خوردن شون ملس تره، بیشتر میخورن، بعضی ها نه، یه ذره حواسشون جمع تره، کمتر کتکِ رو میخورن و بیدار میشن👌⚘
میخوام در مورد تجربیاتمون صحبت کنیم، بحث، بحث تغییره، یعنی کی ما تغییر می کنیم؟؟
و دوستان بیان دو حالتش رو بگن که توی فلان مورد من تغییر نکردم این بلا اومد، اینجوری شد
حالا میتونه روابط عاطفی باشه، میتونه مسائل مالی باشه، میتونه مسائل کاری باشه، میتونه سلامتی جسمانی باشه
و این اتفاقات افتاد، بعدش بازم نفهمیدم مسیرم رو اصلاح کنم، بعدش این بلا سرم اومد،
حالا میتونه توی مسائل مالی به ورشکستگی مالی کشیده شده باشه، اونجا دیگه فهمیدم باید تغییر کنم و تغییر دادم خودم رو، حالا نتایجش رو بیاد بگه💐💞
میتونه مواردی رو مثال بزنه که توی فلان مورد، من قبل از اینکه اوضاع خراب بشه، اون موضوع که اون موقع که شرایط هنوز خوب بود، من تصمیم گرفتم که تغییر کنم، حالا ممکنه بعضی ها تجربیات مثلاً از اون موردی که خیلی زود تصمیم گرفتن تغییر کنن کمتر داشته باشن، از اون موردی که دیر تغییر کردن و بلا سرشون اومد و بعد تغییر کردن بیشتر داشته باشن
هر موردی که دوست دارن میتونن صحبت کنن
حرف من اینه که بیاییم اولاً بشناسیم خودمون رو که چه آدم هایی هستیم
دوم اینکه از تجربیات همدیگه استفاده کنیم برای اینکه زودتر تغییر کنیم، چون جهان اینجوریه، جهان یک ویژگی داره که یا تو خودت رو بهبود میبخشی، یا نابودت میکنه اصلا هیچ رحم و مروتی توی کار خداوند نیست، اینکه من هی درمورد خدا صحبت میکنم میگم اگه دید سیستمی نسبت به خداوند داشته باشیم، خدا رو به عنوان یک سیستم ببینیم، یه قانونمندی ببینیم، خیلی بهتر میتونیم زندگیمون رو مدیریت کنیم👌⚘
به خاطر اینکه وقتی که ما توی مسیر نادرست حرکت میکنیم یا تغییر نمیدیم خودمون رو، حالا مثال خیلی واضحش مثلاً میگن دایناسورها هستن که تغییر نکردن، یا مثال شرکتیش مثلاً میگن شرکت نوکیا بود که زمانی بهترین شرکت تلفن همراه بود و تغییر نکرد، خودش رو با شرایط جدید وفق نداد و مثلاً نابود شد
جهان اینجوری عمل میکنه، جهان اصلاً دلش نمیسوزه، خداوند اصلاً کاری نداره که تو چقدر آدم خوبی هستی یا آدم بدی هستی
اگه مسیرت رو هر بار اصلاح نکنی
اگه هر بار خودت رو بهبود نبخشی
اگه هر بار به دنبال پیشرفت نباشی
این فشارها رو بیشتر میکنه تا جایی که یا بهتر بشی یا نابود بشی
قصد جهان، قصد خداوند هم برای بهتر کردنه ولی خوب خیلی از ماها از خواب بیدار نمیشیم🤔🥀
بابت این موفقیت هایی که دوستان میان تعریف میکنن خیلی لذت میبریم از اینکه دوستان اینقدر توی این مسیر دارن خوب عمل میکنن، حرکت میکنن، مخصوصاً وقتی که بچه ها توی مسیر علایقشون حرکت میکنن
من واقعا احساس میکنم که جهان داره رشد میکنه، چون اگه هر کدوم از ما توی مسیر علایقمون حرکت کنیم، توی مسیری که عاشقش هستیم و دوستش داریم حرکت کنیم فقط زندگیمون شکوفا میشه
مهمتر از مسائل مالی اون احساس خوشبختیه که آدم میکنه وقتی داره توی مسیر علایقش حرکت میکنه، نه تنها احساس خوشبختی هست و نه تنها پیشرفت مالی هست
وقتی باور هامون رو در مورد ثروت درست میکنیم جهان با سرعت بسیار بسیار بیشتری نسبت به گذشته شروع میکنه به گسترش پیدا کردن
وقتی که هرکدوم ما توی مسیر مورد علاقمون میریم🪴⚘
بهنام: من یه مثال خیلی خوب پیدا کردم از زمانی که جزو اون دسته خوب بودم یعنی زمانی که تقریباً ظاهراً همه چیز خوب بود ولی من تغییر کردم و نتیجش هم خیلی عالی شد
من توی کار گل و گیاه آپارتمانی هستم و قبل از این من کارمند بودم، اصلا هم ربطی به این حیطه نداشت، ولی خب خیلی علاقه داشتم به این کار
من کارمند بودم و تبریز بودم اون موقع، یعنی من فروردین۹۹ تبریز ساکن بودم، اونجا خونه داشتم و کارمند بودم، همه چیز خوب بود، در واقع ۵ ،۶ سالی مهاجرت کرده بودم تبریز، خونه داشتم اونجا، دوستان خیلی خیلی خوبی داشتم، شغل، محل کارم، ظاهراً خیلی خوب بود
همکارهای خیلی خوبی داشتم، یعنی در ظاهر یک پکیج خیلی خوبی بود، یک پکیج خانواده پسندی بود که همه میگفتن شرایطت خیلی خوبه، ولی خب از اونجایی که من رویا داشتم و میخواستم خیلی چیزای دیگه ای رو تجربه کنم، چیزای بزرگتری رو تجربه کنم، کار مورد علاقم رو انجام بدم، تصمیم گرفتم که مهاجرت کنم به تهران، استعفا بدم و کار خودمو شروع کنم و اون موقع داشتم روی دوره عزت نفس کار میکردم و دوره عزت نفس خیلی به من کمک کرد که بتونم اون شجاعتی که درونم هست رو پیدا کنم و این حرکت رو انجام بدم
چون واقعا سخت بود اینکه خونه ام رو پس دادم، اینکه کارم رو استعفا دادم، و بایکی دو میلیون تومان پولی که داشتم، اومدم تهران و اون موقع واقعا ایده خیلی خاصی هم نداشتم در مورد کارم 🤗
فکر کنید که من به یه حیطه کاری علاقه دارم، نه تخصصی دارم، نه سابق کار و نه هیچ فعالیتی
اومدم تهران و توکل کردم و شروع کردم، اولش خب خیلی سخت بود، چون خیلی نا آشنا بودم بابحث این کار و خیلی هم سعی میکردم تا کامل رو رعایت نکنم که قدم های بزرگ بردارم، ولی بعد از دو سه ماه که واقعا ادامه دادم موفقیتهای من شروع شد و شاید براتون جالب باشه تو کمتر از یک سال من الان بیش از چند هزار نفر مخاطب دارم و درآمدی رو رسیدم بهش که کسایی که توی این حوزه هستن به صورت آنلاین میتونم بگم جزء سه تا برند اول این حیطه شدم توی کشور🌹
توی کمتر از یکسال، و اصلا باورم نمیشه خودم که اگه اون موقع یه نفر اینو بهم میگفت
ولی الان که دارم این مسیر رو مرور میکنم میبینم که این تغییر و این کاری که من کردم و اون موقعی که به ظاهر همه چیز خوب بود خیلی جواب خوبی به من داد و الان خیلی راضیم🤗⚘
استاد: یه توضیحی من بدم، مثلاً در مورد بهنام خیلی قشنگ توضیح داد که من توی شرایطی بودم که به قول خودش خانواده پسند، که جا داشتم، خونه داشتم، زندگی داشتم، شرایطم بد نبود، ولی تصمیم گرفتم که بهتر بشم، این تیکه اش خیلی مهمه،
اگه ما هر بار خودمون در مورد فیلدهای مختلف، هر بار خودمون به خودمون بگیم خودمون، خودمون رو پوش کنیم
خودمون، خودمون رو مجبور کنیم که حرکت کنیم
این باعث میشه که خیلی کارها راحت تر پیش بره،
فرض کن توی داستانی که بهنام توضیح داد، فرض کن میذاشت اوضاع اونقدر بد بشه، بدهکار بشه، کلی براش مسئله به وجود بیاد و بعد مجبور بشه که تغییر کنه
ببین چقدر دردسر باید میکشید، ببین چقدر باید اذیت میشد، ببین چقدر اعتمادبهنفسه تخریب میشد، دوباره از اول میساختش
تا وقتی که آدم هنوز اوضاع خراب نشده، ولی آدم احساس میکنه که این مسیری که داره میره مسیر درستی نیست یا در حال درجا زدنه
حالا بحث فقط بحث کار و بحث مالی نیست ممکنه روابط عاطفی باشه، میفهمه که این رابطه ای که توش هستیم رو داریم خراب میکنیم، رابطه هی داره کیفیتش بدتر میشه، ما باید یه کاری بکنیم، حالا شخصیت مون رو تغییر بدیم، نوع برخورد مون با اون طرف مقابلمون رو بهتر کنیم، قضاوت مون رو کمتر کنیم، دنبال نکات مثبت طرفمون بیشتر باشیم و مورد های مختلفی که اینهمه توضیح دادیم در موردش🌹
حالا اگه قبل از اینکه جهان بلندشه اون چکش رو برداره ما خودمون آدمی باشیم که دنبال بهبودیم زندگی گلستانه
یعنی واقعاً به تضاد خاصی آدم بر نمیخوره😊
اینو منی دارم میگم که واقعا سعی کردم تو زندگیم قبل از اینکه اون چکشه رو خدا برداره، من بگم خودم عین آدم سعی میکنم هی بهتر و بهتر کنم خودم رو
و بعد این چند سالی که دارم به این شکل عمل می کنم انصافاً خداوکیلی اگه کل اتفاقات این ده ساله اخیر رو بزارم روی یک صفحه نگاه کنم بهش، میبینم که من به تضاد خاصی بر نخوردم
یعنی من به مشکل خاصی تو زندگیم بر نخوردم
چرا؟؟
چون دنبال این بودم که بهتر کنم اوضاع رو نه اینکه اوضاع بد بشه و بعد من بهترش کنم یا بد بشه و بعد من تغییرش بدم
حالا توی روابط عاطفی، توی سلامتی جسمانی🪴⚘
مثلاً من توی جایی احساس کردم که من این شیوه تغذیه کاملاً داره منو از لحاظ انرژی جسمانی ضعیف میکنه، من خیلی همیشه خواب آلودم، خیلی همیشه خسته ام، دوست دارم دنیا رو بگردم، دوست دارم خیلی تجربه داشته باشم، ولی به خاطر این نوع تغذیه ای که دارم غذا میخورم فقط میخوام بگیرم بخوابم
بعد اومدم گفتم دیگه گوشت نمیخورم اصلاً، مرغ نمیخورم اصلاً، مثلا اون موادی که باعث میشه که معده اینقدر سنگین بشه و اینقدر بدن نیاز داشته باشه به هضمش، مثلاً گوشت و مرغ و اینها کلاً چیزهای اینجوری معده خیلی باید تلاش کنه تا هضمش کنه، روده هم همینجور، برخلاف سالاد و میوه و چیزهای گیاهی که خیلی راحت تر هضم میشه و مثلاً درگیر نمیکنه
بعد من اومدم این روش رو تغییر دادم و بعد دیدم انرژیم ۱۰ برابر شد، خوابم خیلی کمتر شد، چقدر سرحال تر شدم، چقدر تونستم کارهای بیشتری رو انجام بدم😊🌹
یعنی قبل از اینکه برسه به چربی خون و به قند خون و اوره و کبد و فلان و اینها
توی جسممون هم همیشه اینه دیگه
بدن داره به ما میگه این مسیر تغذیه، این مسیری که داری میری، این یه مسیر اشتباهیه ولی ما نمیفهمیم، قبول نمیکنیم، نمیپذیریم، درست نمی کنیم خودمون رو، تا یواش یواش اینقدر دیگه مسائل جسمی مون سخت میشه که باید بریم کلی دارو و درمان و درد و بیچارگی بکشیم تا برسیم به قبلمون
یعنی تازه برسیم به صفر، بعد مثلاً حالا بریم یه ذره بالاتر☹
خیلی خوشحال میشم که بچه ها این مثال ها رو بزنن، حالا این فایل ها شاید بعدا صدها هزار نفر در آینده ببیننش و این میخوام یه انگیزه ای بشه برای اینکه خودمون حواسمون به خودمون باشه
خودمون رو توی روابط عاطفی مون، توی انرژی جسمانی مون، توی مسائل کاری مون، توی مسائل مالی مون، خودمون به فکر باشیم، خودمون هر روز بگیم چه جوری بهتر، چه جوری با کیفیت بالاتر، چه جوری با بهرهوری بالاتر کارمون رو انجام بدیم
بعد ببینیم جهان چه درهایی برای ما باز میکنه، چه موقعیت هایی، و مهمتر از همه چقدر زندگی رون میشه، چقدر تضادها کمتر میشه، چون تضادها موقعی به وجود میاد، قانون تضاد اینه
تضاد برای این به وجود میاد که شما پیشرفت کنید
این جمله طلاییه
تضاد برای این به وجود میاد که شما پیشرفت کنید
اگه شما خودت در حال پیشرفت باشی تضادی به وجود نمیاد، نقطه سر خط
این یه قانونه😊🌹
منی هم که این حرفو میزنم نمیتونم ادعا کنم خیلی خوب عمل کردم، مثلاً همیشه حواسم بوده که مثلاً پیشرفت کنم، نه
ولی چون یه ذره بیشتر از خیلی ها حواسم بوده به تضاد خاصی بر نخوردم
همش هی سعی کردم توی مسائل روابط عاطفی، توی مسائل جسمانی، توی مسائل کاری، توی مسائل مالی، همین آنلاین کردن، قبل از اینکه این بیماری و این داستان های پندمیک بشه من بیزینسم آنلاین بود، برای من هیچ فرقی نکرد، یعنی این داستان بیماری و فلان و اینها نه تنها ضربه نزد، شاید برای من بهترهم شد از همه لحاظ
چرا؟؟
چون قبلش من دنبال این بودم که روند کاری رو بهتر و با کیفیت تر کنم، اون موقعی که اصلاً اوضاعمون هم خیلی عالی بود، سمینارمون هم خیلی فوق العاده بود، درآمد مون هم خیلی عالی بود، اومدم اینکارو کردم که همه می گفتن چه کاریه، ولی الان داریم نتیجش رو میبینیم⚘😊
آقای راستین:
من یه دوره ای از زندگیم با توجه به موضوعی که تعیین کردین خیلی حرف هست ولی فقط میخوام این موضوع رو بگم
من تا سن ۲۱ سالگی یکی از اون بچه پولدار های بی دغدغه بودم که حالا از پدرش پول میگیره و مثلاً خیلی کارها رو انجام میده و خیلی عشق و حال ها رو توی دنیا داره
از یه جایی به بعد از بچگی به من گفته بودن که مثلاً تو پدرت بهت پول میده، پدرت هواتو داره، پدرت پشتته، اینقدر این وابستگی زیاد بود و این شرکه زیاد بودش که سرتاسر زندگی من امید به پول پدرم بودش
سن ۲۱ سالگی از یه جایی به بعد فهمیدم که مثلاً اینقدر وابسته باشی به پدرت خیلی خوب نیست، از اون طرف هم خب پدرم دیگه حمایتی از من نکرد و همه اون امکاناتی که داشتم رو تقریباً دیگه نا امید شدم ازش و دیگه نداشتم و از یه جایی به بعد فهمیدم که باید روی پای خودم وایسم و این تضاد بزرگی که توی زندگیم اومد باعث شد که برم توی بازار کار
رفتم توی بازار کار و به شدت تلاش کردم، به هر دری که بشه زدم، ولی این پول در نمیومد، هر کاری میکردم به اون اهداف مالی که میخواستم نمیرسیدم،
بالاخره کسی که تازه ۲۲ ، ۲۳ سالگی شروع کرده به کار کردن و هیچ تجربه ای نداره و هیچ پشتوانهای غیر از خدا نداره، خیلی سخت بود واسم
تا یه جایی، آخرای سال ۹۸ بود که من دیگه واقعاً تموم کردم و گفتم دیگه من نمیتونم هی برم تلاش کنم، هی برم جون بکنم، ولی به این نتیجه مالی که می خوام نرسم
یه روز یکی از دوستام یکی از اساتید که حالا خیلی عذر خواهی می کنم ادای شما رو در میاره برای من فرستاد ویسش رو
و همین باعث شده که من یه مقداری با قانون جذب و اینطور مسائل آشنا بشم جالبش اینه که قبلا شما رو بارها توی یوتیوب دیده بودم ولی رد کرده بودم، ویدیوهاتون رو نگاه نکرده بودم، چون در فرکانس دریافت اون آگاهیها نبودم، این ویسی که برای من فرستاده شد زمینه ای شد که این ذهن پرسشگر من بیفته دنبال این قضیه که تو باید بفهمی که تو که تلاش می کنی، تو که پدرت داره در میاد، چرا پوله در نمیاد
اومدم با سایت شما آشنا شدم و خداروشکر دوره اول دوره عزت نفس رو تهیه کردم و الان روانشناسی ثروت ۱ رو دارم کار می کنم نتایجم بی نظیر شده👏⚘
استاد:
توی صحبت ها گفتی که بابا داشت کمکت می کرد، یعنی در واقع یه جورایی ساپورتت میکرد، بعد از یه جایی به بعد بابا روند ساپورت رو قطع کرد یا نه، خودت قطع کردی گفتی من نمیخوام؟؟؟
راستین:
استاد عزیزم من از اول دوست داشتم یه درآمدی داشته باشم، یعنی از همون موقعی که حتی پدرم ساپورت میکرد منو، ولی از یه جایی به بعد دیگه این ساپورته هم نبود، یعنی امیده هم از بین رفت،🙁
استاد:
میخوام برسم به این نکته که مثلاً فرض کنیم یعنی میخوام خودت مثلاً فرض کنی، یه مقایسه ای کنی،
فرض کنیم تو از سن ۱۸ سالگی بابا هم داشت ساپورت میکرد، هم ماشین خوبه بود، همه چی هم بود،
ولی تو تصمیم میگرفتی که مثلاً بیزینس خودت رو داشته باشی، یعنی حالا اون ساپورت هم بود ولی میگفتی که این ساپورت رو من میگیرم برای اینکه بال پروازم بشه برم بالاتر، نه برای اینکه خرج هام رو در بیارم، برای اینکه مثلاً چه میدونم یه سرمایه بکنم یه حرکتی بکنم،
یعنی میخوام از این ساپورت انرژی بگیرم برای اینکه سرعت ببخشم به پیشرفتم، نه برای اینکه هزینه هام رو در بیاره
اگه بتونیم مقایسه کنیم مثلاً ۱۸ سالگی فرض کنیم تو با این دیدگاه آشنا شده بودی و ۱۸ سالگی تصمیم گرفتی در حالی که ساپورت پدر رو داشتی شروع کنی به پیشرفت کردن، میتونی الان یه مقایسه کنی که مثلاً چقدر میتونسته اوضاع بهتر باشه یا نه👌⚘
آرسین:
قطعاً خیلی بهتر میتونست باشه و من اون موقع مثلاً اون سرمایهای که پدرم بهم میداد رو حتماً یه جای خیلی خوبی میرسوندم، ولی از این مسیری که الان اومدم خیلی راضیم، به خاطر اینکه من روی پای خودم وایسادم و امیدم به خداست و اگه ۱۸ سالگی برگردم درخواستم از پدرم این خواهد بود که بابا از من هیچ حمایتی نکن و بزار خودم روی پای خودم وایسم و خودم بیام بالا
الان هم خدا رو شکر میکنم به خاطر اون تضادی که پیش اومد، واقعا منو تغییر داد
یه آدم درد نکشیده ای که حالا هیچ سختی توی زندگیش متوجه نشده و جالبیش اینه من توی سال آخر ۹۸ دیگه به خدا اعتقادی نداشتم و اصلاً قرآن رو میگفتم یه چیزیه که محمد از خودش نوشته
ولی خداروشکر می کنم هدایتم کرد به این سمتی که بتونم روی پاهای خودم وایسم
حالا چه اصلاً یک میلیارد پول داشته باشم چه ده میلیارد
مهم اینه که هر چیزی که هستم خودمم و از این نظر خیلی خدا را شکر می کنم اینکه پدرم بدون اینکه بخواد و شاید اگه بدونه این عدم حمایتش باعث بزرگ شدن من شد و خدا رو شکر می کنم به خاطرش😊⚘
نتایج مالی من هم اگه بخوام براتون بگم سال ۹۹ درآمد من از اوایل شروع شد، اول مثلاً بودش دو میلیون تومن، ۵ میلیون تومن، ۱۰ میلیون تومن، بعضی وقتها الان دیگه دارم صدای مدارهای بالاتر رو میشنوم که برم روی میلیارد
یعنی معاملاتی داره میشه، حرف هایی داره زده میشه که سال ۱۴۰۰سال کارآفرین شدن من بشه و برم توی کار ساخت و ساز
خواسته اش رو دارم میسازم و به زودی انشالله به امید خدا بهش میرسم و استاد خیلی متشکرم که دست خدا شدین برای ما و ما رو هدایت میکنید به سمت فراوانی و خوشبختی👏⚘
استاد:
خیلی لذت بردم از توضیحات کاملت، خیلی هم عالی بود، من کاملاً موافقم با این داستانی که پدر نباید حمایت کنه از بچه اش، من کاملاً با این داستان موافقم
خودمم وقتی بچه بودم پدرم هیچ حمایتی نکرد و اگر هم حمایتی میکرد توضیح میدادم که نکنه
هرچند که حمایتی کلاً نبود از خیلی خیلی بچه تر از بحثهای ۱۸ سالگی و خیلی کمتر از ۱۲ ، ۱۳ سالگی حتی
هیچ حمایتی نبود و همین باعث شد که حتی خیلی زودتر من بیام دیگه مثلاً سن ۱۵ ،۱۶ سالگی برای خودم مغازه داشته باشم و جنس داشته باشم و بعد حالا اتفاقاتی که بعدش افتاد🪴⚘
یعنی من کاملا با این دیدگاه موافقم، خودمم اینجوری عمل کردم در مورد پسر خودم هم که شاید به اندازه دنیا من دوستش داشته باشم، وقتی احساس کردم که داره توی همین مسیر میره که هیچ حرکتی نمیکنه، هیچ تلاشی برای بهبود نمیکنه، هیچ روندی رو که مثلاً من نگاه کنم که داره حرکت میکنه ادامه نمیده، من تموم پشتیبانیم رو قطع کردم، تموم منظورم تموم پشتیبانی
منی که از لحاظ مالی هیچ مشکلی ندارم، من چند نسل بعدم هم اگه بخوام در واقع هزینه هاشو بدم میتونم بدم، ولی این کار، کار درستی نیست
اصلاً بحث، بحث پول نیست
بحث اینه که اگه ما از فرزندانمون حمایتی کنیم که جوری بشه که اونا وابسته بشن به حمایت ما
ما داریم به اونها ضربه میزنیم.🤔
این ایراد رو هم خیلی دیدم، حتی آدمهای خیلی موفق که خودشون از صفر به اونجا رسیدن باز این اشتباه رو میکنن
در مورد بچه هاشون احساسی عمل میکنن، نمیتونن قانون رو درک کنن
نمیتونن درست عمل کنن و به شدت هم ضربه میخورن از این داستان🥴⚘
حالا من اون موقع که توی ایران بودم میدیدم مثلاً این دوست ما بچه اش مثلاً دبیرستانی بود، بعد این دوست ما که بچه دبیرستانی داشت، دستش توی جیب باباش بود
در واقع دستش توی جیب بابا بزرگ بچه اش بود و بعد در حدی دستش توی جیب باباش بود که اگه مثلاً باباهه یه ذره دیرتر به این میرسوند میرفت خونه باباهه و کلی داد و بیداد و پشت سرش صحبت که اصلاً این غلط کرده منو به دنیا آورده اگه منو به دنیا آورده باید کمکم کنه😳
این در حالیه که یارو چهل سالش بود، بچه اش دبیرستانی بود، ولی این نگاه رو داشت.
از این نگاه ها من توی ایران خیلی دیده بودم ، همون موقع میگفتم این چه مسخره بازیه، این چه نگاهیه
البته که باباهه مقصر بود برای این که بچه یه همچین نگاهی داشته باشه☹
چقدر خوب میشه که آدم ها درک کنن داستان رو و نذارن بچه هاشون وابسته باشن، و بفهمن که بچه باید حرکت کنه، باید پیشرفت کنه اگه ما واقعاً بچه مون رو دوست داشته باشیم
ما موفقیت و خوشبختی و شادی و قدرت بچه مون رو میخواهیم نه یه آدم ضعیف بدبخت داشته باشیم، حالا هی غذا بکنیم توی حلقش، هی همش مواظبش باشیم، هی همیشه ساپورتش کنیم که مثلاً بچه مونه
این از دیدگاه من
و من خودم همین جور زندگی کردم، همینجوری هم عمل کردم،🤗⚘
خیلی از دوستان هم توی سایت می گفتن مثلاً بعد از این حرکت شما که پسرت رو فرستادی ایران، ما مثلاً خیلی تحت تاثیر قرار گرفتیم که شما به اون چیزهایی که خودت میگی عمل می کنی، هر چند که من کلاً کل زندگیم سعی کردم به اون چیزهایی که میگم خودم عمل کنم و سعی کنم که اصلاً احساساتی تصمیم نگیرم حتی در مورد بچم که بیشتر از کل دنیا دوسش دارم ⚘
ولی توی این داستان ما همین که راستین گفت من به یه تضاد بدی برخوردم که ساپورته قطع شد بعد من یهویی افتادم وسط بیزینس و اینقدر سختی کشیدم
حرف اینکه اگه راستین میدونست قانون رو، درسته که الان خیلی خوشحاله از اینکه مثلاً این اتفاق افتاده و این مسیر رو اومده، ولی این بد نیست که ما چرا مثلاً ما باید افتخار کنیم که از صفر شروع کردیم
یعنی اینم میخوام بگم که این نباشه که نه ما همه دستان خداوند رو رد کنیم بگیم نه، من میخوام از صفر شروع کنم
این بد نیست که توی شرایطی که الان میتونیم از اون شرایط استفاده کنیم برای پیشرفت کردن، نه برای اینکه هزینه هامون رو بهمون بده
نه برای این که غذامون رو بهمون بده
برای اینکه از اون شرایط حالا مثلاً در مورد راستین که باباش وضعیت مالی خوبی داشت از این شرایط اگه استفاده میکرد
و ما داریم افرادی که بابای خیلی ثروتمندی داشتن و بچه از همون اول پیش باباهه فقط داشت کارها رو یاد میگرفت، بیزینس رو یاد میگرفت، وقتی مثلاً ۲۰ سالش شده بود میتونست کارخونه باباهه رو مدیریت کنه در این حد آماده بود
مثل همین دونالد ترامپ⚘
یه بابایی داشت که کلی بیزینس داشت، کلی توی کار املاک بود، ولی برخلاف بقیه بچههای در واقع باباش، یعنی برادرهای خود دونالد ترامپ این آدم خیلی فرز اومد رفت و اون بیزینسی که حالا اینقدر هم بزرگ نبود رو دست گرفت و صدها برابر بزرگترش کرد
این چیز بدی نیست😊💞
حالا درسته خیلی ها میگن نه تو اگه عرضه داشتی از صفر شروع میکردی
نه حالا آدم توی خانوادهای به دنیا اومده که شرایط مالیش خوب بوده، ولی این اومده اون شرایط رو ازش استفاده کرده برای اینکه بهترش کنه، نه برای اینکه هزینه هاش رو در بیاره👌⚘
میخوام برسم به این نقطه، همون جمله طلایی که اگه ما در حال پیشرفت دائمی باشیم تضاد خاصی توی زندگیمون بهش بر نمیخوریم و این اون چیزیه که اگه ما حواسمون باشه بهش عمل میکنیم😊🪴
باسپاس از شما استاد عزیز و خانم شایسته جان
⚘⚘😊💞🪴🦋🌻🥀