تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
نکته: فایل فقط به صورت صوتی است.
موضوع این قسمت: تغییر آگاهانه (مسیر آسان) یا تغییر اجباری (مسیر سخت): شما کدام را انتخاب میکنید؟
چهارراه سرنوشتساز «تغییر»
چند سال پیش استاد فایلی روی سایت قرار داد با عنوان «میخواهی جزو کدام گروه باشی؟». که کاملا با این قسمت مرتبط است.
استاد در ابتدای این فایل، تمام انسانها را بر اساس نحوهی واکنششان به «تغییر» به چهار گروه کلیدی تقسیم میکنند. شنیدن این دستهبندی بهتنهایی میتواند مسیر زندگی شما را عوض کند، زیرا فوراً متوجه میشوید در کدام بخش از زندگیتان، در کدام گروه قرار دارید:
۱. گروه نابود شوندگان: افرادی که آنقدر نشانههای جهان را نادیده میگیرند و به مسیر اشتباه ادامه میدهند (مانند یک معتاد) تا شغل، روابط، سلامتی و در نهایت، همهچیز خود را از دست میدهند و کاملاً نابود میشوند.
۲. گروه «لحظهی آخریها»: این گروه آنقدر تغییر نمیکنند تا به «لبِ پرتگاه» میرسند. درست قبل از نابودی کامل، وقتی در «جوب» افتادهاند و همهچیز را باختهاند، تازه بیدار میشوند و تصمیم به تغییر میگیرند. این تغییر، بسیار سخت، دردناک و زمانبر است.
۳. گروه «هوشیاران»: این افراد با دیدن اولین نشانههای مشکل (مثلاً اولین اخطارها در محل کار یا شروع تنشها در رابطه)، متوجه میشوند که باید مسیر را اصلاح کنند. آنها قبل از اینکه کار به فاجعه بکشد، خود را تغییر میدهند.
۴. گروه «پیشروها» (گروه ایدهآل): اینها افرادی هستند که حتی زمانی که همهچیز خوب است، دنبال بهبود و تغییرِ مثبتاند. یعنی قبل از آنکه جهان چکش را بلند کند و بکوبد روی سرشان، خودشان به فکر بهتر کردنِ خود و زندگیشان هستند. دائم میپرسند: «روابطم را چطور بهتر کنم؟ مسائل مالیام را چطور ارتقا بدهم؟ در کارم چطور با کیفیتتر شوم؟ در سلامت جسمانی چه کار کنم که قویتر و سبکتر و سرحالتر باشم؟» حتی وقتی اوضاع خوب است، باز در جستوجوی عالیتر شدناند.
بیایید دو کار کنیم؛ اول خودمان را بشناسیم؛ بفهمیم جزو کدام گروه هستیم؛ و دوم از تجربههای همدیگر بهره ببریم تا سریعتر و کمهزینهتر تغییر کنیم. چون جهان یک ویژگی روشن دارد: یا خودت را بهبود میبخشی، یا نابودت میکند. در کار خداوند «دلسوزیِ بیقانون» وجود ندارد؛ کار خداوند «قانون» دارد. اگر نگاه سیستمی به خدا داشته باشیم؛ او را بهصورت یک «قانونمندی» ببینیم؛ زندگیمان را بهتر مدیریت میکنیم.
قانون طلایی زندگیِ «روان»
نقطهی اوج صحبتهای استاد، معرفی یک «جملهی طلایی» است که دلیل تمام مشکلات و تضادهای زندگی ما را فاش میکند:
«تضاد (مشکل) برای این به وجود میآید که شما پیشرفت کنی. اگر شما خودت در حال پیشرفت باشی، تضادی به وجود نمیآید.»
جهان هستی مانند یک سیستم هوشمند عمل میکند: یا شما داوطلبانه خودتان را بهبود میبخشید (مانند گروه ۴)، یا جهان شما را با «تضاد» و «مشکلات»، مجبور به پیشرفت میکند. این فایل به شما میآموزد که چطور مسیر اول (مسیر آسان و روان) را انتخاب کنید.
داستان دو مسیر: تغییر از روی «رویا» در برابر تغییر از روی «تضاد»
زیبایی این فایل در دو داستان واقعی است که در ادامه میشنوید:
۱. داستان بهنام: قدرت «تغییر داوطلبانه» (مثال گروه ۴)
بهنام عزیز داستان شگفتانگیز خود را تعریف میکند. او در تبریز کارمند بود و یک زندگی «خانوادهپسند» و ظاهراً عالی داشت: خانه، شغل ثابت و دوستان خوب. اما او احساس میکرد این رویای او نیست.
او با الهام از دورهی «عزت نفس»، یک تصمیم شجاعانه گرفت: با وجود خوب بودن همهچیز، داوطلبانه کارش را رها کرد، خانهاش را پس داد و فقط با دو میلیون تومان پول و بدون هیچ تخصصی، برای دنبال کردن علاقهاش (گل و گیاه) به تهران مهاجرت کرد.
نتیجه؟ در کمتر از یک سال، بهنام به یکی از ۳ برند برتر آنلاین در حوزهی کاری خود در کل کشور تبدیل شد. چون او قبل از بروز تضاد حرکت کرده بود، جهان مسیر را برایش هموار کرد و زندگیاش «روان» پیش رفت.
۲. داستان راستین: قدرت «تغییر اجباری» (مثال گروه ۲)
راستین عزیز داستان متفاوتی را به اشتراک میگذارد. او «بچه پولداری» بود که کاملاً به حمایت مالی پدرش وابسته بود.
تضاد بزرگ: در سن ۲۱ سالگی، پدرش ناگهان حمایت مالی خود را قطع کرد. این «تضاد» و ضربهی بزرگ، او را که به گفتهی خودش ایمانی هم نداشت، مجبور کرد تا روی پای خودش بایستد.
نتیجه؟ او پس از برخورد با این دیوار سخت و شروع کار کردن روی باورهایش (با دورههای استاد)، از درآمد ۲ میلیونی به مداری رسیده که اکنون در فکر معاملات میلیاردی و کارآفرینی در ساختوساز است.
استاد در انتها توضیح میدهند که هرچند نتیجهی راستین عالی است، اما مسیر او سخت بود، زیرا جهان او را مجبور به تغییر کرد. اما مسیر بهنام آسان بود، زیرا او خودش تغییر را انتخاب کرد. این فایل به شما کمک میکند تا آگاهانه مسیر آسانتر را برای خلق موفقیتهایتان انتخاب کنید.
تمرین این قسمت:
هدف این قانون، این است که ما زندگی خود را از حالت واکنش به بحران خارج کرده و به حالت خلق پیشرفت فعال ببریم.
استاد عباس منش تأکید میکنند که اگر همواره در حال پیشرفت باشیم، تضاد به وجود نمیآید.
حال، صادقانه به زندگی خود نگاه کنید: در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
لطفاً تجربه خود را به اشتراک بگذارید و بگویید درس بزرگ شما از آن “ضربهی” جهان و یا قدرت “تغییر فعال” چه بوده است. (تا دیگر اعضای سایت نیز از این خودشناسی جمعی بهرهمند شوند)
با به اشتراک گذاشتن این دو تجربه، به خودمان و دیگران کمک کنیم تا قدرت «تغییر آگاهانه» (قبل از برخورد با تضاد) را بیشتر درک کنیم.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱26MB27 دقیقه













سلام
باز صحبت ها و نتایج دوستان مثل بهنام و راستین عزیز از نگاه لیاقت کامنت بزارم….
بهنام در شرایط خوبی و عالی بوده استخدام خونه دوستان خوب و شرایط خوب داشته
اینارو کنسل می کنه و میگه من میرم دنبال رویام
لیاقت ارزشمندی داره این کار می کنه لیاقت داره باعث حرکت میشه که دست خالی بری تهران بهنام که چیزی نداشته سایت و موفقیت مالی اینا نبوده است اقای بهنام بدون داشتن شرایط خوب خودش ارزشمند دونسته که حرکت کرده
احساس لیاقت درونی نه بیرونی
مثل استاد میگه من دست خالی با دو تا بچه کوچیک با ساک چمدان امدم تهران
رو چه حسابی انگار وقتی این احساس در خودت داشته باشی پرورش بدی وصل میشی به خدا وصل میشی و توکل توحید ایمان در عمل نشان داده میشه یعنی از اینا تغذیه میشی از درونت از وجودت
پس چرا من هی گفتم این اون بگیرم بعد دیدم نه نه نه داستان درون وجودت یک چیز دیگه هست استاد میگه درونی تغییر کنی…..
راستین عزیز از نگاه لیاقت ببینم..
راستین وقتی احساس ارزشمندی خودش به بیرون از خودش وصل کرده به حمایت به پول به پدر باعث شد به مسائل و تضاد برخورد کنه و این حمایت قطع شود..
حالا شروع به حرکت کردن کرد رو چه حسابی روی احساس لیاقت و ارزشمندی شروع به جوونه زدن می کنه این حرکت کردن می کند تا ببیند داستان مالی این حال اوضاع چیه…
این احساس لیاقت بود که هدایت دریافت کرد و با سایت فایل های استاد اشنا شد و این لیاقت هی بهتر شد و شرایط مالی رو به بهبود قرار گرفت شرایط بهتر شد
سلام.
قسمت دوم کامنت
در مورد تجربه راستین عزیز
که پدر موفق و ثروتمندی داشته و نیاز هاش پول جیبی اینا براش فراهم می کرده بی دغدغه و عشق حال کردن
این صحبت ها در کودکی و نوجوانی منم میزدم فلانی پدرش هواش داره پدرش داره پول پدرش فلان اگه عرضه داری خودت گیلمت از اب بکش بیرون این دیدگاه
الان افرادی دیدم که تمام امید و دل خوشی شان به پول پدرشان هست و در زندگی هیچ حرکتی تا جایی که دیدم نکردن یعنی حرکت کمتری داشتن و بیشتر مسائل تضاد براشان به وجود میامد و مجبور می شدن حرکت کنن اما وابستگی به پدر به اون شخص پولدار یا ساپورت کننده بوده
راستین میگه از یه جا به بعد دیگه این حمایت قطع شد دیگه پول ساپور کردنه وجود نداشت….
میگه از یه جا به بعد فهمیدم باید روی پای خودم بعد اون فشار ها به ایستام
حالا من ادمهایی دیدم که وقتی پدر گفته من دیگه حمایت ازت نمی کنم بل بشویی در زندگی شان به وجود اماده اون وابستگی باعث رنجش اشفتگی شده حتی خانواده خودم.. حتی خودم و حتی دیگران
حتی خودم اون اویل رشد و ابتدای جوانی خودم سنین نوجوانی می گفتم پدرم غلط کرد من به دنیا اورد حالا وظیفه اش چشمش کور باید حمایت کنه بقیه ماجرا همه میدونیم با نوع افکار ادم چی میشه
راستین تصمیم به تغییر میگیره یعنی تضاد برای بهبود شرایط مالی وارد بازار کار میشه تا اوضاع رو بهبود ببخشد
منم وارد کار شدم منم سعی تلاش کردم اما اون وابستگی اون دیدگاه هنوز با من بود پدرم زمین مغازه و اوضاع مالی خوبی داشت اما من انتظار خیلی بالایی ازش داشتم چون هم و سن سال های خودم میدیدم و مقایسه می کردم و فشار بیشتر می شد تحت این فشار نشد و نشد که من یک هدف مشخص یک علائقه مشخص خودم پیدا کنم نمیذاشت وابستگی به پول پدر دیدن اوضاع مالی خوب پدری شده بود یک ریسمان که مانع ایجاد می کرد حرف دیگران شلاق میزد
خیلی زود تحت تاثیر اون دیدگاه وابستگی مشرک بودن ها من معتاد شدم رفتم و شرایط خیلی خیلی بدتر شد دیگه نابود شدم اصلا من فکر می کردم باید خودم کاری برای خودم کنم من باید تغییر کنم اما خیلی زود از بین میرفت جالبه….
راستین میگه من سعی و تلاش می کردم سوال می کردم که چرا اوضاع بهبود پیدا نمی کنه من تمام کار هارو دارم انجام میدم پس چرا نمیشه یعنی سوال داشته که داستان چیه…؟؟
بعد این اتفاق می افتد که من هدایت شدم از طریق یک نفر که در موضوع موفقیت حرف میزده و بار ها تصویر فایل استاد عباس منش دیده اما چون در مدار دریافت اگاهی نبوده ازش رد می شده
و بعد باز هم دنبال جواب بوده برای سوال برای پیشرفتش هدایت میشه به سایت عباس منش
تهیه دوره عزت نفس و روانشانسی و شروع بهبود و تغییر خودش شروع می کنه و نتیجه ها تغییر این شخصیت
و این تضاد باعث پیشرف شد نکته کلیدی
تضاد به وجود میاد که پیشرف کنی
مقایسه 18 سالگی راستین
که ساپورت پدر استفاده کنه برای پیشرف برای بهبود که اگر این اگاهی که الان در این سن داره در 18 سالگی میداشت قطعا بهتر میشه حرکت کرد بهتر میشه شرایط تغییر داد…
خداوند از طریق همین بندگان و دستان خودش داره کارهارو انجام میده و این اشتباه که فکر کنم حتما من باید از صفر یا زیر صفر با شرایط سخت تر تغییر کنم
که واقعا سخت پیچیده و طاقت فرسا هست…
اینجا راستین که همش می گفت چرا پول در نمیاد این پول کجاست مگه درگیر شرایط مالی
حالا از تغییر شخصیت این نتایج به وجود که از پول حرف بزنی اول چقدر بود چقدر شد و الان داره چقدر میشه و در زمینه کار خودش موفق بشه…
عدم حمایت پدر و اعضای خانواده باعث بزرگ شدن ادم می شود باعث حرکت کردن می شود
حمایت حمایت خداوند ابدی هست
حمایت خداوند همیشه در دسرس هست
حمایت خداوند هی حاظر و اماده است
حمایت خداوند خیر برکت هست
حمایت خداوند کار ها به اسانی انجام می شود
حمایت خداوند قدرت نیرو می بخشد
حمایت خداوند پاک زلال و شفاف هست
حمایت خداوند تسکین دهنده مرحم شفا دهنده هست
نباید احساسی عمل کرد در مورد فرزندان و حمایت کردن شان چون باعث پست رفت و کوچیک شدن اونها میشیم
ادمها داستان درک کنن که نزارن بچه وابسته شوند
به نام خدا
سلام به همه
سلام استاد
از وقتی پیام های تلگرام که در خصوص تغییر در اغوش بگیر و نتیجه دوستان می خوندم لذت می بردم از تغییر تحول دوستان بعد می گفتم اه چرا من نمیتونم تغییر کنم ؟؟؟
من میتونم اما نمی خواستم
اما رفتم دفتر خودکار اینارو اماده کردم تا وارد این تغییر شوم
الان داستان زندگی من به جایی رسیدم که جهان دارد میزند که تغییر کن
دیشب اتفاقاتی افتاد که با همسایه بالا از سر صدا اونها من از حرف نزدن بی لیاقتی منفجر شدم و یک شر درستم کردم و تمام اون سر صدا ها فوش بد بی راه دادن ها دیدم فقط بر ضد من شده دیدم جایگاه من هیچ ارزشی نداره برای دیگران حتی سر سوزن
یعنی قشگ دیدم وقتی تغییری در خودت ایجاد نکنی باید خورد خاکشیر بشی تازه اونها از تو شاکی میشن تازه اونا طلب کار میشن واقعا کنترل ذهن سخته واقعا کنترل ذهن سخت هست چرا سخته ؟؟
چون من تغییر نمی کنم حرکت نمی کنم در یک بعد دیگری هستم برای همین ایده نمیاد وقتی بل بشو ایجاد کردم فهمیدم اندازه سر سوزی فایده نداره که هیچ تازه می افتی در باتلاق که خودم ایجادش کردم….
اینا که میگم میدونم من میدونم بخدا همش نمیدونم هست ادمی که بدونه تغییر می کنه
اصلا وقتی جهان بخواد بلوک بزنه سرت میزنه و تو که هیچ صد تا مثل تو هم نمیتونن هیچ غلطی کنن حرف مفت فلان هیچ سر سوزنی اینجا ارزشی نداره چرا ارزش نداره چون خودت بی ارزش کردی خودت حفظ کردی نگه داشتی در این این شرایط و بعد دیدم دیگه اون بیاد میگه تحمل کن اون میاد اره من این شکلیم بچه هام این طورین باید تحمل کنی وقتی داستان بر می گردی نقطه مقابل من میشه من بده کار میشم من انگار ادم بده شدم من دارم سر صدا می کنم من بی احترامی می کنم من محکم در پارکینگ می کوبم به ولاح می کوبن تازه تو شرمنده میشی تو این وسط ادم بده میشی و تو وقتی تغییر نکنی این رفتار هات نمیتونن هیچ غلطی بکنن حالا هی بیا بگو اونا هیچ غلطی نمیتونن بکنن اما دقیقا می کنن دقیقا می کنن دقیقا تو سرت تو میزنن و احساس قربانی شدن کنی تک تنها تک تنها میمونی دوست من..میام مثلا میام رفتار های احمقانه می کنم که مثلا تاثیر گذار باشه مثلا با لگد به دیوار میزنم که ساکت باشین اون لگد ها بر می گرده به طرف خودت که میگن چرا می کوبی به دیوار خونه که بچم هام ترسیدن….؟؟؟
میبینی وقتی تغییر نکنی جهان میاد میگه تو سینا بیدگی عددی نیستی با ادا اصولات تا وقتی بهبود ندی من جهان مثل مثل ادمهای جهان اطرافت میشم بر ضد تو بر شرایط تو بر حرف های تو بر موقیعت تو بر ارزش تو بر افکار تو بر احترام تو
قشنگ دیدم من دارم کوبیده میشم تا وقتی تغییر نکنم….
نجوا ذهن تو بدبختی تو بی عرضه هستی حرفت بزنی
این حرفت بزنی یعنی چی….؟؟؟
یعنی فرکانس های تو یعنی نا خواسته های تو که داره شرایط برات یه وجود میاره چون ائینه مقابل تو هست که هر رفتار خودت بر می گرداند و همچین میزنه تو سرت که بفهمی
حالا بریم سراغ افکار سراغ نجوا
فکار متوهم سازی که در قالب بهبود در قالب تهدید در قالب قربانی شدن در قالب بی ارزشی تو
این ذهنیت چند وقته متوهم امیز
که در ذهن من این نقش به وجود میاورد
داستان ببین چیه….
در ذهن من که این توهم می ساخت
که من فلانی دارم من فلان ظخص اطلاعاتی دارم من فلان ادمهای دم کلف دارم من قوم خویش هام قلدر هستن من ادم دارم از اطلاعات من دارم از فلان جا :) توهم توهم توهم که گفتنش درد داره ترس از قضاوت بچه سایت که این کیه اما اشکال نداره
چون خودم من مسئول هستم من مسئول افکار متوهم امیزی هستم که شرایط نا خوشایند در این چند وقت به وجود اورد تا مثلا شرایط من بهتر کند اما نشد اما نشد…
وقتی استاد میگه جهان شرایطی به وجود میاره
ادمهایی به وجود میاره که یا به نفع تو باشن یا به ضرر تو یعنی چی…..
جهان شرایط جسمی سلامتی برای تو به وجود میاره که از این شرایط هم رنج و سختی به شدت نا خوشایندی تحمل کنی
جهان شرایط و مشتری و صاحب کار و همکار که به وجود میاره که تو تحمل کنی رنج بکشی
جهان شرایط مالی به وجود میاره که تنگ و محدود باشه و تو سینا تحمل کنی
چون ائینه اعمال خودت را در این اشکال هست…
برم سراغ تغییر
برم سراغ این فایل از چهار دسته گفته میشه
که خودم در این شرایط به وجود اوردم که جزوه دسته سوم هستم که شرایط مالی سلامتی کاری روابطی ایجاد کردم که سخت هست چرا چون در اول کامنت و وسطش گفتم..
اگر خداوند در قالب سیستم ببینم
اگر خداوند این طوری بیینم که هیچ رحم و مروتی در شرایطی که من دارم ادامه میدم ببینم
خیلی برام بارش سبک تر میشه
چرا چون وقتی من خودم من که این شرایط به وجود اوردم خوب پس وقتی منی که این شرایط نا خوشایند به وجود اوردم میتونم تغییرش بدم دیگه
خیلی ذهم داره مقاومت می کنه
ذهنم مقاومت می کنه شرایط اون قد بد نیست چرا چون توهم دارد ایجاد می کنه چرا چون خدا میگه شیطان دشمن مبین هست دشمن اشکار هست
دشمن چیه دشمن کیه…..؟؟؟
دشمن همینه که شرایط سخت بیاد اینارو در ظاهر خوب جلون بده
که از شرایط واقعا نا خوشایند دیشب با همسایه گریه داد بی داد بی احترامی فوش احساس قربانی شدن شرایطی که کاملا بر خلاف من هست داستان اینه حالا کدومش تصویر خوب هست که در توهم نجوا داره درست میشه هیچ کدوم……!!!!؟؟
جهان اصلا دلش نمی سوزد که تو ادم خوبی هستی یا ادم بد جهان دلش نمیسوزد اگر می سوخت الان شرایط من سینا گل و بلبل بود کیف حال بود
اما نیست اما نیست و الان هیچ از خودم و شرایط زندگیم دل خوشی ندارم
الان شرایط من در شرایط وسط هست که باید باید باید تغییر کنم و تغییر می کنم در این تاریخ هیچ نمیگم فقط رد پاه من در این تاریخ در این صبح زیبا در این فرصت خداوند که
11.8.1404 روز شنبه که دیشب جهنم تجربه کردم
برم سراغ بهنام و تجربش
بهنام میگه من یک شریط خوب عالی و خوانواده پسند داشتم کار مند بود خانه و فلان داشتم…
امدم روی دوره اعتماد به نفس کار کردم و این شهامت درونی در خودم پیدا کردم همون چیزی که استاد پیاده کرد و میگه من با یکی و دو میلیون پول داشتم امدم سمت تهران و به گل فروشی علاقه داشتم همین اقای بهنام این شهامتی که در خودت از اعتماد به نفست پیدا کردی چی بود که دست خالی غید تمام اون شرایط خوبت بزنی به صرف این موضوع من به گل کاری علاقه دارم پس علاقه موضوع مهمی هست بعد بی خبر از همه جا بی خبر از همه کسی فرش قرمز پهن کردن اینا کسی قول و وعده فلان کسب و کار و فلان سایت موفق داده بود بهت نه این مهمه این مهمه توکل در عمل توکل در عمل توکل در عمل حالا بریم حرکت کنم بعد شرایط یه ظاهر نا جالب به مدت 2 ماه اینا ادامه بدی اینجا باز ایمان باز توکل نقش حیاطی شو ایفا می کند که ادامه بدی مسیر علاقه خودت ناامید خسته نشی امیدت حفظ کنی اینا مهمن که من خودم گاهی اوقات تجربش کردم گاهی اوقات فقط زور زدم و داشته باشم انگار باید خودت اماده باش اماده کنی و بعد 2 یا 3 ماه اوضاع اون کسب کار مورد علاقه بهتر شود پاسخ ایمان توکل تعهد امید و ادامه دادن دیگه تجربش کنی
ایمان به غیب
ایمان به غیب
ایمان به غیب
استاد هم میگه من 2 تا بچه و همسرم با دو تا ساک امدم تهران دقیقا ایمان به غیب هست میگم هیچی نمیدونم نمی بینم ندیدم چه خبری هست حرکت کنی پس این چیه……؟؟؟
الان در قالب شرایط بهنام یکی مثل بهنام بهش بگو اقا غید شرایط خوب بزن برو دنبال علائقه ات همین فایل براش بزاری و گوش کنه ایا واقعا تحمل شنیدن همین صحبت هارو داره عمل کردن ولش کن……؟؟؟؟
من تا الان همچین عملی از اطرافم ندیدم دور بر ندیدم در جامعه ندیدم
ترس هست و تردید شک هست
اما این جنس ایمان پر رنگ تر بودن است که به تو و پاهات قدرت حرکت دادن است خدایا منم می خوام ازت این جنس ایمان و حرکت در خودم بسازم….!!!!!!!
بعد بهنام ادامه میده با ندیدن شرایط بهتر و الان جزو 2 نفر یا 3 نفر اول در ایران حوزه کاریش باشه اعضای زیاد در سایت در امد فلان شرایط خوب
خدایی تو خواب دیده بودی که به این هوا بری تهران ؟؟؟؟
ایمان ایمان ایمان به غیب که کارهارو انجام میدهد شرایط بهتر می شود درامد بهتر می شود کسب و کارت و علائقه ات رونق پیدا می کند
تعهد تعهد تعهد تعهد تعهد تعهد تعهد تعهد اینجا خودش نشان میده بگی سنگ از اسمان ببارد من میرم دنبال علائقه غید همه چیز میزنم
بهنام یک جنس تغییر با یک دکمه زدن اتفاق نیافتاد
تکامل تکامل تکامل تکامل تکامل تکامل تکامل وقتی میگه من روی دوره عزت و نفس کار می کردم این شروع کرده به جوونه زدن و رشد کردن که این نتیجه حرکت کردن به سوی علائقه ایجاد می کند….
چرا بهنام این نتیجه می گیرد
اما دوست من که ادم تقریبا با ثواد با تجربه با معلومات مردم دیده خیلی شغل های متفاوت انجام داده حتی از روزنامه نگاری این چیز ها اما هنوز دنبال شغلی هست که مزایای خوبی داشته باشه که فقط زنده بماند زنده بماند نه صرفا دنبال مسیر علائقه خودش باشد نه نه
یک کار باشه در حد و بخور نمیر امورات زندگی بگذرد….
داستان چیه در این دو تا شخص
شناخت علاقه خودت علائقه خودت
و بهتر کردن شخصیت خودت که در مسیر مورد علائقه دست خالی حرکت کنی
بهنام جان همچنان موفق باشی