این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من فعلا جز گروه دو هستم در حوزه شغلی من سال95به یک تضاد بزرگ خوردم حالا که فکر می کنم قبل از اون اتفاق جهان به صورتهای ارومتر به من گفته بود ولی من درک نمی کردم یعنی فقط فایل ها رو گوش می کردم وفکرمیکردم من دیگه اوکی ام حالا دیگه یادگرفتم همه چیزرو میدونم پس بریم برا نتیجه تااینکه فهمیدم یعنی درکش کردم که آقا خودت باید به این دانستهات عمل کنی انجامش بدی این یعنی کار کردن روی خودوخلاصه من انجامش دادم ولی بامقاومت شدید خدایاشکرت که به این حد ازدرک کردن وعمل رسیدم
درموردسوال دوم تصمیم گرفتم هرروز 4صبح پاشموتمرینات خودم رو اول وقت وتا هر ساعتی که لذت میرم از این کار ادامه بدم دنبال نتیجه خاصی هم نیستم فقط وفقط هدفم دراین ساعت لذت بردنه ونوشتن وخوندن کامنتهای دوستانم
خدا بقیه کارها رو انجام میده
از همه عزیزان هم خانواده ام ممنون وسپاس گزارم. شاد سلامت وثروتمند باشید
من تازه امروز وارد این دوره شدم و واقعا حس خوبی دارم و میدونم که این هدایت خدا بوده چون خودم از ته دل خواسته بودم که تغییراتی ایجاد بشه و به این دوره هدایت شدم .
در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
راستش حس میکنم توی همه این موارد نیاز به هوشیاری دارم وگرنه به تضاد جدی میخورم و یه جورایی لب مرز هستم
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
من دقیقا امروز تصمیم گرفتم که توی همه موارد رشد کنم و تغییرات خوبی ایجاد کنم . شغلم رو باید جدی بگیرم و بیشتر روش کار کنم و شرایطش رو فراهم کنم
سلامتیم رو باید مواظب باشم و ورزش کنم و بیشتر تحرک داشته باشم
و توی روابطم آروم تر باشم و به جنبه های خوب اطرافیانم رو دقت کنم و سعی نکنم آدم هارو اصلاح کنم .
خیلی خوشحالم که تونستم گام کوچکی که برای تغییر در روابطم تعیین کرده بودم را با موفقیت به سر برسونم من
والان حس خیلی خوبی دارم
چقدر میتونه مسیر آسان تر باشه اگر ما به فکر تغییر وپیشرفت باشیم
وهمیشه به دنبال بهتر شدن باشیم
گام کوچک برای بهتر شدن روابطم
روابط با خانواده غیبت نکردن تا از الان ساعت 12:15تا فردا شب چهارشنبه ساعت11:00
راوابط باهمسرم از الان تا فردا هرچیزی که برام آورد ازش سپاس گذار باشم وحس رضایت نشون بدم از محبتش
چون من میخوام تمام روابط رو بهتر کنم به این فکر بودم که از وقتی فرزند دومم بدنیا اومده یک ماه میشه یکم وقت کمی برای پسر اولم عمرجان میزارم و برای بهتر شدن رابطه با پسر به این فکر کردم چطور میتونم تو روابط با پسر چهار ساله ام از این بهتر عمل کنم و نتیجه که بهش رسیدم
روابط با پسرم :روزانه 20 دقیقه فقد با پسرم وقت میگذرونم بدون هیچ درگیری دیگری باهاش نقاشی میکنم وحرف میزنم و این بیست دقیقه رو کامل به پسرم اختصاص میدم
قبلا که هدف های طولانی مدت برای خودم تعیین میکردم با شکست مواجه میشد حتی همین دست از غیبت برداشتن. اما الان که این هدف فقد برای دو روز است خیلی بهتر وآسانتر به نظر میاد و میتونم موفق بشم تو این هدفم
خدایا به امید اینکه بتونم گام های کوچکی را که تعیین کردم به سر برسونم الهی به امید تو
سلام استاد عزیزم من دورهی احساس لیاقت رو داشتم کار میکردم و بعدش ازدواج کردم خیلی احساس لیاقت پاشنه اشیل من بود الان تقریبا 3ماهه ک عقد کردم شرایطی شد ک همسرم گفت بریم کلا خونه مادر من بمونیم منم اونجا ک رفتم از اموزشها فاصله گرفتم و الان شرایط در حال بد شدنه ک اومدم توی سایت دوباره روی خودم کار کنم و درستش کنم چون هر اتفاقی افتاده خودم خلقش کردم و تقصیر مادر شوهر برادر شوهر جاری و بابامو بقیه ادمها نیست خودم با ارتعاشم جذبش کردم
رابطم با مادرش خوب نیست همدیگه رو تحمل میکنیم انگار یا شوهرم رفتارش با من بد شده بی ادبی بی احترامی میکنه قهر میکنه اجازه نمیده بیام خونه پدرم بمونم و خلاصه داره کم کم اوضاع بد میشه و من میخام شرایط جدیدی خلق کنم چون قبلا توی دوازده قدم یاد گرفتم خیلی حسم خوب شد کامنت گذاشتم احساس قدرت میکنم قدرت خلق زندگیمو دارم
الان ک دارم مینویسم شوهرم قهر کرده با من چون خونه مادرش دائم دیگه قصد موندن ندارم تا زمانی ک خونه خودمون رو بخره یا بسازه عروسی کنیم و بریم سر زندگیمون منم اومدم خونه پدرم و توی اتاقم با موبایل روی سایت کار میکنم و خیلی هم ارامش دارم
خب چجوری رابطمو با همسرم و خانوادش بهتر کنم؟؟؟
1-قضاوتشون نکنم2-تمرکز کنم ب خوبیهاشون نکات مثبت 3-نوع برخوردمو بهتر کنم شخصیتمو بهتر کنم من باید طبق صحبتهای استاد این کارو انجام بدم
سلام دریا عزیز منم یک مدت در منزل مادر شوهرم بودم توی عقد به مدت یکسال واقعا شرایط حیلی سخت می شود پیشنهاد من این است که هرگز تا خانه خودت نگرفتی نرو خانه مادرشوهرت لازم به قهر نیست حد وحدود هست
من خودم رفتم و تو اون مدت ناخواسته باردار شدم و مجبور شدم بمونم اونجا و کلی اذیت شدم چون احساس لیاقت نمیکردم ولی وقتی فرزندم به دنیا آمد همسرم مجبور کردم خانه بگیر و الان خیلی آرامش دارم
* صادقانه به زندگی خود نگاه کنید در چه حوزه ای مالی رابطه شغلی یا سلامتی شما منتظر ماندید تا جهان چکش را بردارد و یک تضاد دردناک مثلاً ورشکستگی بیماری یا جدایی شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
من میتونم بگم تقریبا در همه موارد، بجز از جهاتی، در حوزه ی مالی، فقط نتونستم تغییر اساسی برای خودم ایجاد کنم.
یعنی در زمینه رابطه همیشه جلوتر از اینکه بخواد اوضاع بد بشه، تلاشم برای تغییر خودم شروع کردم و به لطف خداوند، رابطه ی منو همسرم تغییرات مثبت بسیار زیادی داشت در حدی ک افراد براشون عجیب بود ک چطور همسر من انقدر تغییر کرده. و این بیشتر به خاطر این بود که یه روزی به خودم گفتم، تنها کاری ک من میتونم انجام بدم تغییر شخصیت و دیدگاه های من به زندگی هست و بدون انتظار از اینکه شوهرم هم باید تغییر کنه، به خودم گفتم بیا سهم خودتو انجام بده و تمرکزت رو از روی ایشون بردار، و واقعا خودم کم کم حتی باورم نمیشد که ایشون همون فردی هست ک من سالها پیش باهاش انقدر چالش داشتم؟!
در زمینه سلامتی هم واقعا تمام تلاشم رو کردم قبل از اینکه نیاز به کار جدی و خاصی داشته باشه، با اینکه فرد لاغر اندامی هستم اما شروع کردم تا جایی ک ممکنه، صحیح تر از قبل تغذیه داشته باشم و خداروشکر سلامت هستم.
فقط در زمینه ی مالی با اینکه زندگیمون به لطف الله بینهایت بخشنده ی مهربانم، از لحاظ مالی بسیار بهتر شده، اما چون خودم هنوز درآمد متناوبی ندارم، شاید نتونم بگم نتیجه خیلی خاصی داشته ام.
من دوست دارم در آمد ماهیانه داشته باشم اما فعلا کاملا اینطور نبوده، با این حال تغییراتی که این سالها در زمینه مالی در خانواده ام ایجاد شده، واقعا با گذشته بسیار متفاوت هست.
*امروز در حالی که اوضاع شما خوب است چه یک حرکت کوچک یا بزرگ پیشگیرانه ای انجام داده اید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید؟
خوب در جواب این سوال، همونطور ک گفتم، چون از لحاظ مالی، در آمد متناوبی نداشتم، دارم تلاش میکنم باگ ها و پاشنه های آشیلمو بیشتر بشناسم ک واقعا قبل از اینکه جهان منو وادار به کاری کنه، خودم جلوتر بتونم به لطف خداوند،روی پاهام بایستم.
وای استاد دو روزه کلاس مجازی داریم، نفسم بند اومده، البته ما انلاین نیستیم ولی باید کلیپ درست کنیم، افلاین برگزار میکنیم بعدا حضوری جبرانی میریم، اعتراف میکنم دیروز کمی تو دلم به این شرایط غرغر کردم، هم برای کلاسای حضوری جبرانی هم آفلاین و کلیپ ساختن، هم برای چک کردن تکالیف با گوشی.
اما امروز اصلا زمان نداشتم غر بزنم چون…. برای کلاس فردام دو تا کلیپ خوب علوم و یه فارسی درست کردم، حرفه ای تر از کلیپهای دیروزم!! تازه امروز تکلیف ریاضی رو هم با اینشات تایپ کردم اسم خودم و مدرسه رو هم نوشتم که معلوم بشه از اینترنت نگرفتم، توی کلیپهام هم اسم خودم رو واتر مارک کردم، کلــی کیف کردم، ولی خب بیشتر کارای تکالیف و کلاس مجازی پسرم با همسرم بود واقعا دستش درد نکنه.
استاد من هنوز هم تو دسته سوم هستم، نشانه و تذکر شنیدم و سریع شروع کردم به یادگیری، میگم خوبه ولی میتونست از این هم بهتر باشه
زیبایی امروز:
1) یه ظرف آش هدیه گرفتم و قورمه سبزی خوشمزه ای که پخته بودم موند برای ناهار فردا
2) دوبار صبح و عصر با پسرم فوتبال بازی کردم کلی خندیدیم
موضوعی که من شروع به تغییرش کردم حوزه روابط است وتمریناتم هم باید تو این حوزه پیش ببرم
در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
خانواده یی که من عروسش هستم رفتن وبرای پسردومشون دختر دایی من رو گرفتن و اونم عردس همین خانواده شد. و الان یک ونیم سال میشه ما هر دو عروس این خانواده هستم و چون اون دختر دایی من است توقع من ازش بیشتر از بقیه بود و این توقع سبب این شد که من ازش شروع به شکایت کردن کنم تو خانواده خودم تو خانه فامیلام یعنی خانه داییم خاله ها وبقیه که میرفتم از دستش شکایت میکردم
بعد چهار پنج ماه این شکایت ها تا جایی رسید. که یک دعوای خیلی بزرگ میان من وفامیلام بوجود اومد که من همش اونارو مقصر میدونستم وبه رفتار های خودم توجه نمیکردم چون کلن تو روابط مشکل داشتم
وبعد اون دعوای بزرگ. به خودم اومد که چرا چرا شکایت دختر داییمو به جاهای دیگه بیان میکنم واصلا چه فایده یی داره این کارو بکنم
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
و وقتی دست از شکایت جلوی فامیلام برداشتم اوضاعم خیلی بهتر شد حتی اوضاع روانی وفکری ام. ولی بازم این شکایت که همون غیبت میشه تو خانواده خودم جریان داشت. که چند روزی است دست از اون کار هم برداشتم والان که رابطه ام با دختر داییم بهتر شده. خیلی فکرم آرامتر شده. و اوضاعم بهتر شدم والان تصمیم گرفتم تو این پروژه روابطم رو عالی تر کنم. و گام کوچکی که برای تغییر برداشتم پرهیز از غیبت کردن است غیبت هرکس که باشد
استاد تو این دوره زمونه واااقعا اگر تغییر نکنیم عقب میمونیم، دنیا به شدت در حال تغییره، امروز کلاس افلاین داشتیم قرار شد کلیپ بذاریم و بعدا حضوری اضافه تر برگزار کنیم، بعد مدیرمون گفت مثل یکی از همکارها حتما با صدای خودتون کلیپ بذارید، خب من تو کلاسهای قبلیم اینجوری عمل کرده بودم و راستش امروز اول خیــــلی زورم برد چون اون خانم شب قبل از من پرسید چجوری عمل میکنی و نمونه تدریست رو برام بفرست، من هم گفتم این جلسه طبق برنامه ای که مدرسه گفته، مرور میکنم، و ایشون چیزی در مورد کار خودش نگفت،
سعی کردم ذهنم رو کنترل کردم و…
کاری که چنـــد وقته میخوام انجام بدم و پشت گوش میندازم، یعنی نوشتن رو پی دی اف و فیلم گرفتن ازش رو یاد گرفتم، گفتم حالا که دارم کلیپ درست میکنم بذار تدریس هم داشته باشم.
یه فیلم هم از حل تمرین ریاضی گرفتم.
کم حجم کردن و تکه کردن ویدیو با اینشات رو هم یاد گرفتم.
اگر قبلا بود اون حس رو ادامه میدادم، و میگفتم تایید مدیر برام مهم نیست، اما الان شروع کردم به یادگیری روش جدید و عمل کردن، سعی میکنم خودم رو با تغییرات جهان هماهنگ کنم.
البته وسطاش غر هم میزدم ولی گفتگوی ذهنی بد نداشتم فقط چند بار موقع صحبت با همسرم به این موضوع غر زدم، هرچند الان که اخر شبه و دارم به کارهام فکر میکنم پشیمونم
ولی در کل از عملکردم راضیم و نسبت به قبل تغییراتم رو حس کردم.
تو شرایط مالی انقدر اوضاعم خراب شد که پول خرید میز عسلی واسه مبلهایی که با وام و چک خریده بودم رو نداشتم.
و مجبور شدم برم یه جایی با ماهی یک میلیون تومن کار کنم.و خدارو شکر الان راضیم ، به این خاطر که بهم جرات داد که برم دنبال کارهای مورد علاقم و بر ترسهام راحتتر غلبه کنم.
تو روابطم هم اینقدر یه موضوعی رو کش میدم و اعصاب خودم و همسرمو خورد میکنم که اوضاع به کلی بهم میریزه ،اونموقع انگیزه میگیرم که درستش کنم ، و اغلب اوقات با له کردن خودم و عذر خواهی بی مورد حل میشه ظاهراً. هر چند که اغلب اوقات مقصر طرف مقابله.البته من اینجا یاد گرفتم که هیچ کس مقصر نیست، هر چیزی رو که تجربه میکنم ،خودم دعوتش کردم به زندگیم.
الان هم در مورد تغییر شغلم دلم میخواد که تا اوضاع خوبه تغییر کنم ، ولی انگار ناخوداگاهم داره منو به سمتی میکشونه که به اخر خط برسم ،بعد تغییر کنم.
همش ذهنم میگه ولش کن الان داری یه حقوق بخور نمیر میگیری،نصف روز هم مال خودته،حوصله داری ؟ بشین سر جات.
ولی دلم نمیخواد تو این مورد دقیقه نود عمل کنم.و از خدا میخوام بهم لیاقت بده هدایتهارو دریافت کنم به موقع و عمل کنم
و الان من کار مورد علاقه خودمو (کمدین فضای مجازی استارت زدم تازه )که خیلی برمیگرده ب درمان لکنتم چون صحیت کردن میخواد
ولی خب ی درآمد میخوام بالاخره
و از نظر مالی هیچکس نیست ک آنچنان منو ساپورت کنه (هیچکس نیست درواقع) ساپورتی که بدونی ماهانه ی چیزی میادی نیست
ک الان ادیت ویدیو از پولم خریدم از امروز استارت میزنم برنامه ریزی کردم پیج زدم ک استارت بزنم و طوری چیدم ک خیلیم ب خودم فشار نیارم ک ول کنم
و همیشه خدا خیلی از بحث ها بخاطر برادر کوچکم شکل میگیره و من تا جایی ک میتونم اصلا خودمو درگیر نمیکنم
و میگم ب من مربوط نیست من مسئول نیستم
من هیچ مسئولیتی نسبت ب داداشم و یا شما ندارم
و جالبه بهم میگن خودخواه ک تو فقط ب فکر خودتی
این در حالیه ک خانواده من جدا شدن و کل مدیریت خونه دست منه و در حد توانم میتونم
و کسی کمک آنچنانی نمیکنه ک هیچ داداشه خودش کار میندازع
و من خیلی موقع ها واقعا ناراحت میشدم چرا داداشم رو فرستادی باشگاه منو ن
چرا فلان شخص زنگ زد برا پول بهش دادی
من ک لازم داشتم و کم داشتم چرا ن
چرا برای کلاس های داداشم دادی من ن
و خیلی موقع ها از کوره در میرفتم و صدام در میومد
و خیلی موقع هام میگفتم بزار مهربون تر رفتار کنم عشق بدم بهشون و جالب اینه تو همون لحظات ی حرف ی حرکتشون چنان منو میسوزند ک دوس داشتم فقط از اون خونه فرار کنم و برم ولی خب جایی نبودو نیست فعلا
ولی تازگیا خیلی ناراحت نمیشم میگم من دارم کار خودمو شروع میکنم
بزار از هرکس میخواد حمایت کنه
حمایتگر من خداست
اینجا فهمیدم ک چرا اینطور شد
اینطور شد ک برگردم ب درونم برگردم ب خودم و دست بزارم رو زانوی خودم ک خودت ی کاری کن
سلام به استاد عزیزم خانم شایسته عزیز وهمه دوستان
من فعلا جز گروه دو هستم در حوزه شغلی من سال95به یک تضاد بزرگ خوردم حالا که فکر می کنم قبل از اون اتفاق جهان به صورتهای ارومتر به من گفته بود ولی من درک نمی کردم یعنی فقط فایل ها رو گوش می کردم وفکرمیکردم من دیگه اوکی ام حالا دیگه یادگرفتم همه چیزرو میدونم پس بریم برا نتیجه تااینکه فهمیدم یعنی درکش کردم که آقا خودت باید به این دانستهات عمل کنی انجامش بدی این یعنی کار کردن روی خودوخلاصه من انجامش دادم ولی بامقاومت شدید خدایاشکرت که به این حد ازدرک کردن وعمل رسیدم
درموردسوال دوم تصمیم گرفتم هرروز 4صبح پاشموتمرینات خودم رو اول وقت وتا هر ساعتی که لذت میرم از این کار ادامه بدم دنبال نتیجه خاصی هم نیستم فقط وفقط هدفم دراین ساعت لذت بردنه ونوشتن وخوندن کامنتهای دوستانم
خدا بقیه کارها رو انجام میده
از همه عزیزان هم خانواده ام ممنون وسپاس گزارم. شاد سلامت وثروتمند باشید
درود بر شما دوستان گل و استاد عزیز
من تازه امروز وارد این دوره شدم و واقعا حس خوبی دارم و میدونم که این هدایت خدا بوده چون خودم از ته دل خواسته بودم که تغییراتی ایجاد بشه و به این دوره هدایت شدم .
در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
راستش حس میکنم توی همه این موارد نیاز به هوشیاری دارم وگرنه به تضاد جدی میخورم و یه جورایی لب مرز هستم
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
من دقیقا امروز تصمیم گرفتم که توی همه موارد رشد کنم و تغییرات خوبی ایجاد کنم . شغلم رو باید جدی بگیرم و بیشتر روش کار کنم و شرایطش رو فراهم کنم
سلامتیم رو باید مواظب باشم و ورزش کنم و بیشتر تحرک داشته باشم
و توی روابطم آروم تر باشم و به جنبه های خوب اطرافیانم رو دقت کنم و سعی نکنم آدم هارو اصلاح کنم .
خداروشکر .
سلام به استادان عزیزم ودوستان گل سایت
خیلی خوشحالم که تونستم گام کوچکی که برای تغییر در روابطم تعیین کرده بودم را با موفقیت به سر برسونم من
والان حس خیلی خوبی دارم
چقدر میتونه مسیر آسان تر باشه اگر ما به فکر تغییر وپیشرفت باشیم
وهمیشه به دنبال بهتر شدن باشیم
گام کوچک برای بهتر شدن روابطم
روابط با خانواده غیبت نکردن تا از الان ساعت 12:15تا فردا شب چهارشنبه ساعت11:00
راوابط باهمسرم از الان تا فردا هرچیزی که برام آورد ازش سپاس گذار باشم وحس رضایت نشون بدم از محبتش
چون من میخوام تمام روابط رو بهتر کنم به این فکر بودم که از وقتی فرزند دومم بدنیا اومده یک ماه میشه یکم وقت کمی برای پسر اولم عمرجان میزارم و برای بهتر شدن رابطه با پسر به این فکر کردم چطور میتونم تو روابط با پسر چهار ساله ام از این بهتر عمل کنم و نتیجه که بهش رسیدم
روابط با پسرم :روزانه 20 دقیقه فقد با پسرم وقت میگذرونم بدون هیچ درگیری دیگری باهاش نقاشی میکنم وحرف میزنم و این بیست دقیقه رو کامل به پسرم اختصاص میدم
قبلا که هدف های طولانی مدت برای خودم تعیین میکردم با شکست مواجه میشد حتی همین دست از غیبت برداشتن. اما الان که این هدف فقد برای دو روز است خیلی بهتر وآسانتر به نظر میاد و میتونم موفق بشم تو این هدفم
خدایا به امید اینکه بتونم گام های کوچکی را که تعیین کردم به سر برسونم الهی به امید تو
بنام خدای بخشنده ی مهربان
سلام استاد عزیزم من دورهی احساس لیاقت رو داشتم کار میکردم و بعدش ازدواج کردم خیلی احساس لیاقت پاشنه اشیل من بود الان تقریبا 3ماهه ک عقد کردم شرایطی شد ک همسرم گفت بریم کلا خونه مادر من بمونیم منم اونجا ک رفتم از اموزشها فاصله گرفتم و الان شرایط در حال بد شدنه ک اومدم توی سایت دوباره روی خودم کار کنم و درستش کنم چون هر اتفاقی افتاده خودم خلقش کردم و تقصیر مادر شوهر برادر شوهر جاری و بابامو بقیه ادمها نیست خودم با ارتعاشم جذبش کردم
رابطم با مادرش خوب نیست همدیگه رو تحمل میکنیم انگار یا شوهرم رفتارش با من بد شده بی ادبی بی احترامی میکنه قهر میکنه اجازه نمیده بیام خونه پدرم بمونم و خلاصه داره کم کم اوضاع بد میشه و من میخام شرایط جدیدی خلق کنم چون قبلا توی دوازده قدم یاد گرفتم خیلی حسم خوب شد کامنت گذاشتم احساس قدرت میکنم قدرت خلق زندگیمو دارم
الان ک دارم مینویسم شوهرم قهر کرده با من چون خونه مادرش دائم دیگه قصد موندن ندارم تا زمانی ک خونه خودمون رو بخره یا بسازه عروسی کنیم و بریم سر زندگیمون منم اومدم خونه پدرم و توی اتاقم با موبایل روی سایت کار میکنم و خیلی هم ارامش دارم
خب چجوری رابطمو با همسرم و خانوادش بهتر کنم؟؟؟
1-قضاوتشون نکنم2-تمرکز کنم ب خوبیهاشون نکات مثبت 3-نوع برخوردمو بهتر کنم شخصیتمو بهتر کنم من باید طبق صحبتهای استاد این کارو انجام بدم
سلام دریا عزیز منم یک مدت در منزل مادر شوهرم بودم توی عقد به مدت یکسال واقعا شرایط حیلی سخت می شود پیشنهاد من این است که هرگز تا خانه خودت نگرفتی نرو خانه مادرشوهرت لازم به قهر نیست حد وحدود هست
من خودم رفتم و تو اون مدت ناخواسته باردار شدم و مجبور شدم بمونم اونجا و کلی اذیت شدم چون احساس لیاقت نمیکردم ولی وقتی فرزندم به دنیا آمد همسرم مجبور کردم خانه بگیر و الان خیلی آرامش دارم
تا وقتی خانه خودت نری آرامش نداری
سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته و دوستان عزیزم.
* صادقانه به زندگی خود نگاه کنید در چه حوزه ای مالی رابطه شغلی یا سلامتی شما منتظر ماندید تا جهان چکش را بردارد و یک تضاد دردناک مثلاً ورشکستگی بیماری یا جدایی شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
من میتونم بگم تقریبا در همه موارد، بجز از جهاتی، در حوزه ی مالی، فقط نتونستم تغییر اساسی برای خودم ایجاد کنم.
یعنی در زمینه رابطه همیشه جلوتر از اینکه بخواد اوضاع بد بشه، تلاشم برای تغییر خودم شروع کردم و به لطف خداوند، رابطه ی منو همسرم تغییرات مثبت بسیار زیادی داشت در حدی ک افراد براشون عجیب بود ک چطور همسر من انقدر تغییر کرده. و این بیشتر به خاطر این بود که یه روزی به خودم گفتم، تنها کاری ک من میتونم انجام بدم تغییر شخصیت و دیدگاه های من به زندگی هست و بدون انتظار از اینکه شوهرم هم باید تغییر کنه، به خودم گفتم بیا سهم خودتو انجام بده و تمرکزت رو از روی ایشون بردار، و واقعا خودم کم کم حتی باورم نمیشد که ایشون همون فردی هست ک من سالها پیش باهاش انقدر چالش داشتم؟!
در زمینه سلامتی هم واقعا تمام تلاشم رو کردم قبل از اینکه نیاز به کار جدی و خاصی داشته باشه، با اینکه فرد لاغر اندامی هستم اما شروع کردم تا جایی ک ممکنه، صحیح تر از قبل تغذیه داشته باشم و خداروشکر سلامت هستم.
فقط در زمینه ی مالی با اینکه زندگیمون به لطف الله بینهایت بخشنده ی مهربانم، از لحاظ مالی بسیار بهتر شده، اما چون خودم هنوز درآمد متناوبی ندارم، شاید نتونم بگم نتیجه خیلی خاصی داشته ام.
من دوست دارم در آمد ماهیانه داشته باشم اما فعلا کاملا اینطور نبوده، با این حال تغییراتی که این سالها در زمینه مالی در خانواده ام ایجاد شده، واقعا با گذشته بسیار متفاوت هست.
*امروز در حالی که اوضاع شما خوب است چه یک حرکت کوچک یا بزرگ پیشگیرانه ای انجام داده اید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید؟
خوب در جواب این سوال، همونطور ک گفتم، چون از لحاظ مالی، در آمد متناوبی نداشتم، دارم تلاش میکنم باگ ها و پاشنه های آشیلمو بیشتر بشناسم ک واقعا قبل از اینکه جهان منو وادار به کاری کنه، خودم جلوتر بتونم به لطف خداوند،روی پاهام بایستم.
دوستتون دارم و خداوند را بزرگی خودش سپاسگزارم
روز بیستم تعهد، 16 آذر
سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم
وای استاد دو روزه کلاس مجازی داریم، نفسم بند اومده، البته ما انلاین نیستیم ولی باید کلیپ درست کنیم، افلاین برگزار میکنیم بعدا حضوری جبرانی میریم، اعتراف میکنم دیروز کمی تو دلم به این شرایط غرغر کردم، هم برای کلاسای حضوری جبرانی هم آفلاین و کلیپ ساختن، هم برای چک کردن تکالیف با گوشی.
اما امروز اصلا زمان نداشتم غر بزنم چون…. برای کلاس فردام دو تا کلیپ خوب علوم و یه فارسی درست کردم، حرفه ای تر از کلیپهای دیروزم!! تازه امروز تکلیف ریاضی رو هم با اینشات تایپ کردم اسم خودم و مدرسه رو هم نوشتم که معلوم بشه از اینترنت نگرفتم، توی کلیپهام هم اسم خودم رو واتر مارک کردم، کلــی کیف کردم، ولی خب بیشتر کارای تکالیف و کلاس مجازی پسرم با همسرم بود واقعا دستش درد نکنه.
استاد من هنوز هم تو دسته سوم هستم، نشانه و تذکر شنیدم و سریع شروع کردم به یادگیری، میگم خوبه ولی میتونست از این هم بهتر باشه
زیبایی امروز:
1) یه ظرف آش هدیه گرفتم و قورمه سبزی خوشمزه ای که پخته بودم موند برای ناهار فردا
2) دوبار صبح و عصر با پسرم فوتبال بازی کردم کلی خندیدیم
خدایا شکرت برای این نعمتهای بیکرانت
سلام به استادان عزیزم ودوستان گل سایت
موضوعی که من شروع به تغییرش کردم حوزه روابط است وتمریناتم هم باید تو این حوزه پیش ببرم
در چه حوزهای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟
خانواده یی که من عروسش هستم رفتن وبرای پسردومشون دختر دایی من رو گرفتن و اونم عردس همین خانواده شد. و الان یک ونیم سال میشه ما هر دو عروس این خانواده هستم و چون اون دختر دایی من است توقع من ازش بیشتر از بقیه بود و این توقع سبب این شد که من ازش شروع به شکایت کردن کنم تو خانواده خودم تو خانه فامیلام یعنی خانه داییم خاله ها وبقیه که میرفتم از دستش شکایت میکردم
بعد چهار پنج ماه این شکایت ها تا جایی رسید. که یک دعوای خیلی بزرگ میان من وفامیلام بوجود اومد که من همش اونارو مقصر میدونستم وبه رفتار های خودم توجه نمیکردم چون کلن تو روابط مشکل داشتم
وبعد اون دعوای بزرگ. به خودم اومد که چرا چرا شکایت دختر داییمو به جاهای دیگه بیان میکنم واصلا چه فایده یی داره این کارو بکنم
همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانهای انجام دادهاید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟
و وقتی دست از شکایت جلوی فامیلام برداشتم اوضاعم خیلی بهتر شد حتی اوضاع روانی وفکری ام. ولی بازم این شکایت که همون غیبت میشه تو خانواده خودم جریان داشت. که چند روزی است دست از اون کار هم برداشتم والان که رابطه ام با دختر داییم بهتر شده. خیلی فکرم آرامتر شده. و اوضاعم بهتر شدم والان تصمیم گرفتم تو این پروژه روابطم رو عالی تر کنم. و گام کوچکی که برای تغییر برداشتم پرهیز از غیبت کردن است غیبت هرکس که باشد
سپاس گذارم از استادان عزیزم وخدای مهربان
روز نوزدهم تعهد، 15 آذر
به نام خدای وهابم
سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم
استاد تو این دوره زمونه واااقعا اگر تغییر نکنیم عقب میمونیم، دنیا به شدت در حال تغییره، امروز کلاس افلاین داشتیم قرار شد کلیپ بذاریم و بعدا حضوری اضافه تر برگزار کنیم، بعد مدیرمون گفت مثل یکی از همکارها حتما با صدای خودتون کلیپ بذارید، خب من تو کلاسهای قبلیم اینجوری عمل کرده بودم و راستش امروز اول خیــــلی زورم برد چون اون خانم شب قبل از من پرسید چجوری عمل میکنی و نمونه تدریست رو برام بفرست، من هم گفتم این جلسه طبق برنامه ای که مدرسه گفته، مرور میکنم، و ایشون چیزی در مورد کار خودش نگفت،
سعی کردم ذهنم رو کنترل کردم و…
کاری که چنـــد وقته میخوام انجام بدم و پشت گوش میندازم، یعنی نوشتن رو پی دی اف و فیلم گرفتن ازش رو یاد گرفتم، گفتم حالا که دارم کلیپ درست میکنم بذار تدریس هم داشته باشم.
یه فیلم هم از حل تمرین ریاضی گرفتم.
کم حجم کردن و تکه کردن ویدیو با اینشات رو هم یاد گرفتم.
اگر قبلا بود اون حس رو ادامه میدادم، و میگفتم تایید مدیر برام مهم نیست، اما الان شروع کردم به یادگیری روش جدید و عمل کردن، سعی میکنم خودم رو با تغییرات جهان هماهنگ کنم.
البته وسطاش غر هم میزدم ولی گفتگوی ذهنی بد نداشتم فقط چند بار موقع صحبت با همسرم به این موضوع غر زدم، هرچند الان که اخر شبه و دارم به کارهام فکر میکنم پشیمونم
ولی در کل از عملکردم راضیم و نسبت به قبل تغییراتم رو حس کردم.
بنام خالق زیبایی ها
سلام دوستان عزیز
من جزو گروه 2 هستم .لحظه اخری ، دقیقه نود…
تو شرایط مالی انقدر اوضاعم خراب شد که پول خرید میز عسلی واسه مبلهایی که با وام و چک خریده بودم رو نداشتم.
و مجبور شدم برم یه جایی با ماهی یک میلیون تومن کار کنم.و خدارو شکر الان راضیم ، به این خاطر که بهم جرات داد که برم دنبال کارهای مورد علاقم و بر ترسهام راحتتر غلبه کنم.
تو روابطم هم اینقدر یه موضوعی رو کش میدم و اعصاب خودم و همسرمو خورد میکنم که اوضاع به کلی بهم میریزه ،اونموقع انگیزه میگیرم که درستش کنم ، و اغلب اوقات با له کردن خودم و عذر خواهی بی مورد حل میشه ظاهراً. هر چند که اغلب اوقات مقصر طرف مقابله.البته من اینجا یاد گرفتم که هیچ کس مقصر نیست، هر چیزی رو که تجربه میکنم ،خودم دعوتش کردم به زندگیم.
الان هم در مورد تغییر شغلم دلم میخواد که تا اوضاع خوبه تغییر کنم ، ولی انگار ناخوداگاهم داره منو به سمتی میکشونه که به اخر خط برسم ،بعد تغییر کنم.
همش ذهنم میگه ولش کن الان داری یه حقوق بخور نمیر میگیری،نصف روز هم مال خودته،حوصله داری ؟ بشین سر جات.
ولی دلم نمیخواد تو این مورد دقیقه نود عمل کنم.و از خدا میخوام بهم لیاقت بده هدایتهارو دریافت کنم به موقع و عمل کنم
به نام خدا
سلام به همگی دوستان
روز اول و قسمت اول از چالش 18 روزه تغییر
ک من تصمیم گرفتم هر فایل رو 3روز انجام بدم
یعنی هر سه روز یک فایل
و توی اون مدت اون تمرین رو انجام بدم
تمرین من اینه که کنترل کنم تو گوشی رفتن های بی هدفم رو
و میخوام قبل از اینکه برم تو گوشی بپرسم ک چرا میخوای بری دلیلت چیه ؟!اگر مهم نیست دست نزن
و درمورد فایل امروز
واقعا عالی بود و درس توش داشت و چقدر زندگی خودم توش نمایان شد جلوی چشمم
من پدر خودم از کودکی خیلی بیشتر از داداشم حمایت کرده
برای باشگاهش
کلاساش
شغلش و.. هزینه داده یا بعضی اوقات هم همراهش بوده
ولی برای من تو این موارد تقریبا میتونم بگم صفر بوده و فرق زیادی ایجاد شد بین منو داداش کوچک ترم
من مثلا هزینه کلاس های لکنتم رو یا پدر بزرگم داده یا مادرم
الان ک پدر بزرگم میده و شکر گزارم ک دست خداونده و از این حمایت استفاده میکنم و خیلیم پیشرفت داشتم
از یه طرف من توی کافه کار میکردم 60 روز و دیدم که خیلی دارن بد برخورد میکنن داد میزنن سرم
تو جمع آدمو خرد میکنن و من بهشون گفتم
و قسط گوشیم دارم و فقط برای ی قسطش پول داشتم
و ب ی بهانه دروغ زدم بیرون ،چون درونم اتیشی روشن شده بود ک این چ طرز برخورده
من نمیتونم بخاطر پول جایی باشم ک اینجوری باهام رفتار میشه
و الان من کار مورد علاقه خودمو (کمدین فضای مجازی استارت زدم تازه )که خیلی برمیگرده ب درمان لکنتم چون صحیت کردن میخواد
ولی خب ی درآمد میخوام بالاخره
و از نظر مالی هیچکس نیست ک آنچنان منو ساپورت کنه (هیچکس نیست درواقع) ساپورتی که بدونی ماهانه ی چیزی میادی نیست
ک الان ادیت ویدیو از پولم خریدم از امروز استارت میزنم برنامه ریزی کردم پیج زدم ک استارت بزنم و طوری چیدم ک خیلیم ب خودم فشار نیارم ک ول کنم
و همیشه خدا خیلی از بحث ها بخاطر برادر کوچکم شکل میگیره و من تا جایی ک میتونم اصلا خودمو درگیر نمیکنم
و میگم ب من مربوط نیست من مسئول نیستم
من هیچ مسئولیتی نسبت ب داداشم و یا شما ندارم
و جالبه بهم میگن خودخواه ک تو فقط ب فکر خودتی
این در حالیه ک خانواده من جدا شدن و کل مدیریت خونه دست منه و در حد توانم میتونم
و کسی کمک آنچنانی نمیکنه ک هیچ داداشه خودش کار میندازع
و من خیلی موقع ها واقعا ناراحت میشدم چرا داداشم رو فرستادی باشگاه منو ن
چرا فلان شخص زنگ زد برا پول بهش دادی
من ک لازم داشتم و کم داشتم چرا ن
چرا برای کلاس های داداشم دادی من ن
و خیلی موقع ها از کوره در میرفتم و صدام در میومد
و خیلی موقع هام میگفتم بزار مهربون تر رفتار کنم عشق بدم بهشون و جالب اینه تو همون لحظات ی حرف ی حرکتشون چنان منو میسوزند ک دوس داشتم فقط از اون خونه فرار کنم و برم ولی خب جایی نبودو نیست فعلا
ولی تازگیا خیلی ناراحت نمیشم میگم من دارم کار خودمو شروع میکنم
بزار از هرکس میخواد حمایت کنه
حمایتگر من خداست
اینجا فهمیدم ک چرا اینطور شد
اینطور شد ک برگردم ب درونم برگردم ب خودم و دست بزارم رو زانوی خودم ک خودت ی کاری کن
کسی هیچکار نمیتونه کنه برات