این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
هربار که این فایل رو گوش میدم بیشتر مصمم میشم برای تغییر. هر بار که این فایل رو میشنوم اتفاقاتی رو بیاد میارم که به وضوح بهم میگن تغییر کن ولی من پشت گوش مینداختم
موضوعی که از این دو داستان آموختم این بود با تغییر کردن به تضادی برنمیخورم و با تغییر کردن راه پیشرفت برام خیلی آسانتر است نسبت به زمانی که مجبور میشم به تغییر
جهان بر اساس پیشرفت وتغییر جریان دارد. واگر کسی تغییر نکند زیر چرخ های جهان له میشود
چه خوب است که خودمان قبل از برخورد با مشکلی به فکر پیشرفت وترقی باشیم.
به نام خداوند بخشنده مهربان به نام خدای تغییر باورها به نام خداوند رحیم.
سلام به استاد عزیزم و مریم جان که همیشه با برنامههای که میذارن هم باعث میشن که خودشون رشد کنند و دستی از خداوند بشن برای دیگران که تغییر کنند…
و سلام به همه بچههای سایت عباس منش .
استاد اگر من بخوام صادقانه اعتراف کنم از اون دسته افرادی هستم که اوضاع باید با خاک یکسان بشه و هیچ راهی نباشه که بعد تصمیم بگیرم شرایط را عوض کنم ولی اینم بگم هر موقع تصمیم میگیرم برا تغییر درست و حسابی تغییر میکنم و بهانه نمیارم….
داشتم به این وضوع فکر میکردم که وقتی خدا قدرت این رو که که من تغییر کنم در وجود من میذاره چقدر برای ما ارزش قائل است و این احساس یعنی احساس لیاقت ارزشمندی و قانون تغییر پذیری پس من باید به بهترین نحو از این قانون استفاده کنم و گرنه من آدم ناشکری هستم و این آخر کفر نعمت است ….
و از این قانون یک چیزی یاد گرفتم که میشود توی تغییرات به ایدههای جدید رسید و ثروت آفرید و جمله تاکیدی آگاهی خداوند در وجود من است و هر لحظه ایدههای ثروت آفرین بیشتر و بیشتر به من گفته میشود این را کاملاً تطبیق میکند ،خداوند توی تغییرات به تو ایده یدهد پس باید از این موضوع خوشحال بود نه ناراحت بشیم .
من در حوزه رابطه متاسفانه در گروه دوم هستم و تا جایی که اوضاع واقعا خراب نشه و درد نکشم وادار به تغییر نمیشم ولی به امید الله از خدا هدایت خواستم تا باور هام رو پیدا کنم در رابطه و اون ها رو تقویت کنم تا رابطه لذت بخش رو تجربه کنم همونطور که قبلا هم تجربه کردم ولی به همین علت خراب شد
به امید خدا دارم از خودم مراقبت میکنم و خودم رو الویت قرار دادم وخداروشکر هم به خودم توجه میکنم هم حالم رو خوب نگه میدارم
خوب استراحت میکنم
کار های مورد علاقم رو انجام میدم
تو مسیر علاقم هستم و به رشد و پیشرفت خودم اهمیت میدم و تمرکزی روی خودم کار میکنم
و اولین چیزی که به ذهنم رسید اول اینه که خودم رو دوست داشته باشم و به خودم ارزش بدم تا هم جهان به من ارزش بده هم این بازتاب رو تو روابطم ببینم
در حوزه مالی الان به فکر این افتادم که روی باورهام و خودم کار کنم خداروشکر دارم ولی نوشتم که بیشتر میخوام
یعنی مثل قبلا به حالتی نخوردم که نگران پول بشم و خداروشکر صد هزار مرتبه شکر راحت ثروت میسازم و الان دارم روی خودم کار میکنم
جلوی نگرانی و نجوا رو میگیرم و گفتم همونطور که خدا همیشه هدایتم کرده که ثروت بسازم باز هم میسازم و راحت تر میسازم
از نشانه هام این بوده که کارفرمام یه پیام بی نهایت خوشحال کننده بهم داد حقوقم افزایش پیدا کرد و فروشم بیشتر شد
ساعت کاریم بهتر شد و به امید الله همه چی بهتر و روان تر میشه
سلامتی هم جزو گروه سوم هستم و با اولین نشانه ها برمیگردم تو مسیر و از خودم مراقبت میکنم
اولین اقدامم برای عضو بودن تو گروه چهارم اینه که خوب میخوابم و میخوام فعلا 1 روز دویدن در صبح رو به برنامم اضافه کنم
من تا الان هر چیزی که از خدا خواستم شده خدایا صد هزار مرتبه شکرت
از لحاظ شغلی همه چی شده پس بازم میشه به امید الله خودش هدایتم میکنه خدایا شکرت
تا الان در شغل و مالی سعی در گروه 4 ام بودن دارم و در روابط و سلامتی میخوام که در گروه چهارم باشم و در حال کار کردن روی خودم هستم
سلام به استاد عزیزم ، خانم مریم مهربان و دوستان هم مسیر
من متاسفانه در دسته افرادی بودم ، که در نزدیک افتادن و نابودی است و آنوقت خود را نجات میدهد ،
البته در شروع با اینکه زندگی آسانی نداشتم ولی همیشه در فکر بهبود زندگی ام بودم و تضاد ها هم کم بود ، بخاطر دارم قبل از ورود به دانشگاه به طور تصادفی یک کار خوب در یک شرکت بزرگ برایم پیدا شد ،چون زبان انگلیسی ام خوب بود ، بسیار شرایط خوب و درآمد بالا داشت ، دوستان خوب هم داشتم ، ولی بعد از یک سال تصمیم گرفتم دانشگاه بروم چون میدانستم کار که میکردم به اینده ام دست آورد بزرگی نداشت ، و رفتنم به دانشگاه هم خیلی به راحتی شد ، چون در حال که همه چیز خوب بود من مسیرم را به مسیر بهتر تغیر دادم ، اما بعد از گذشت چند سال ، من آسان شده بودم برای سختی ها ، مشکلات عجیب و غریب در فامیل داشتم که روی من هم تاثیر داشت زندگی من هم مشکلات اش را داشت ، جهان داشت آهسته چکش میزد ولی من متوجه نمیشدم تا اینکه خیلی مریض شدم ، باز هم در همان مسیر اشتباه روان بودم ،
باز هم تضاد های بزرگ در جای کار داشتم ، کارم را تبدیل میکردم و تضاد ها به شکل های مختلف میماند، تا من را بیدار کنند ، به شکل همکاران ادیت کننده ، محیط کار نا مناسب …..و من فقد همه را تحمل میکردم و از اگاهی در زندگی ام خبری نبود ، بلاخره کاینات چکش محکمتری زد و در رابطه ام دچار اختلافات شدم ، و بسیار جالب بود با خود میگفتم این رابطه داغان امکان جور شدن ندارد و امکان جدا شدن هم نیست،( بد بختانه افکار منفی را از کودکی تو سر ما کرده بودند که جدا شدن خیلی زشت است و در جامعه به چشم بد برایت نگاه میشود ) و منی که هم غرق در بی ایمانی و ترس از مردم بودم با خود میگفتم همین چند سال دیگر همینطور میگذرد و من میمیرم ،
خدا را شکر ، بلاخره بیدار شدم ، و امروز در این خانواده توحیدی با شما عزیزانم هستم . خیلی آرامتر ، اکثر اوقات حس خوب دارم و با گذشت هر روز حس میکنم کنترول ذهن ام هم خیلی خوب شده ،
از جلسه اول احساس لیاقت درک کردم ، خیلی مشکلاتم از مقایسه کردن و کمبود احساس لیاقت بوده و از این فایل اموختم که جهان یک ویژه گی دارد یا به خودم بهبود ببخشم یا نابود میشوم ، و تضاد برای این بوجود میاید که ما پیشرفت کنیم و اگر ما در حال پیشرفت باشیم تضاد بوجود نمیاید ،
برای خودم و به شما عزیزانم ارزو دارم در دسته باشیم و جز آن افرادی باشیم که همیشه دنبال بهبود هستند و قبل از این که جهان چکش بزند خود شان را بهبود میدهند
استادجان منم مثل بعضی از بچهای سایت به این نقطه رسیده بودم که چکشو خوب جهان زده بود تورم خوبم زده بود
سال گذشته دیدم حتی برای خرید یه چیز جزئی
باید انتظار بکشم تا ببینم کی نوبت منم برای خرید میرسه دیگه از دست خودم کلافه شده بودم آقا پول میومد تو دستم ولی باید واسه کارهای اصلی
که واقعا مهم بودن خرج میشدن
از یه جا به بعد گفتم دیگه نوبیت منه ویه جورایی روی احساس لیاقت کار کردم ومدام تکرار میکردم ودوره عزت نفس رو کارکردم همین طور دوازده قدم که عالی بود والان میخوام با دوره هم جهت با جریان خداوند که به تازگیا تهیه کردم کار کنم
خلاصه کاسه خودم لباس شیک خریدم طلا خریدم
وبه خودم ارزش دادم بعد اومدم از قوانین استفاده کردم همیشه دوست داشتم که ماهیانه یه درآمدی داشته باشم
با خودم فکر میکردم میگفتم چطور خدایا تو بهم بگو هدایتم کن ومنتظر بودم ودورهارو کرمیکردم
بعد مدتی این ایده بهم الهام شد چرا پولتو نمیزاری تو مغازه ای که دارین با همسرم صحبت کردم وقرار شد که اینکار رو انجام بدم از بهمن سال گذشته ماهیانه به دستم میرسه
البته استاد اینو بگم که ما مدتی بود که فشار بهمون اومده بود ومن با خودم فکر میکردم که من که نمیتونم شرایط زندگیمو عوض کنم همه چی دست همسرم هستش
با خواهر کوچیکتره که صحبت کروم وکامنت بچها رو شروع کرده بودم به خوندن متوجه شدم آقا کی گفته نمیتونی توخالی زندگی خودت هستی تو میتونی براتون تغییر بدی ببین چطور درها باز میشه
خداشاهده استاد از زمانی که شروع کردم نشونه اومد من هم درآمد دارم هم راحتتر خرید میکنم
واسه خودم آرامتر شدم
به مرور زمان درآمدم داره بیشتر میشه پس اندازی که کردم دوره خریدم همسرم بهم گفت که این مقدر پولتو بزار تواین کاری که دارم انجامش میدم کل سودش واسه خودت
استاد من باز ایمانم بیشتر شده ومیخوام همین مسیر رو ادامه بدم استاد خیلی اتفاقات خوبی افتاده خیلی خوشحالم که توی این مسیرم وتعهد دادم که بمونم چون دوست دارم راحت زندگی کنم
ولذت ببرم به امید الله دوستانی که برام میفرسته ودورهای بی نظیر استاد
استادجان منم مثل بعضی از بچهای سایت به این نقطه رسیده بودم که چکشو خوب جهان زده بود تورم خوبم زده بود
سال گذشته دیدم حتی برای خرید یه چیز جزئی
باید انتظار بکشم تا ببینم کی نوبت منم برای خرید میرسه دیگه از دست خودم کلافه شده بودم آقا پول میومد تو دستم ولی باید واسه کارهای اصلی
که واقعا مهم بودن خرج میشدن
از یه جا به بعد گفتم دیگه نوبیت منه ویه جورایی روی احساس لیاقت کار کردم ومدام تکرار میکردم ودوره عزت نفس رو کارکردم همین طور دوازده قدم که عالی بود والان میخوام با دوره هم جهت با جریان خداوند که به تازگیا تهیه کردم کار کنم
خلاصه کاسه خودم لباس شیک خریدم طلا خریدم
وبه خودم ارزش دادم بعد اومدم از قوانین استفاده کردم همیشه دوست داشتم که ماهیانه یه درآمدی داشته باشم
با خودم فکر میکردم میگفتم چطور خدایا تو بهم بگو هدایتم کن ومنتظر بودم ودورهارو کرمیکردم
بعد مدتی این ایده بهم الهام شد چرا پولتو نمیزاری تو مغازه ای که دارین با همسرم صحبت کردم وقرار شد که اینکار رو انجام بدم از بهمن سال گذشته ماهیانه به دستم میرسه
البته استاد اینو بگم که ما مدتی بود که فشار بهمون اومده بود ومن با خودم فکر میکردم که من که نمیتونم شرایط زندگیمو عوض کنم همه چی دست همسرم هستش
با خواهر کوچیکتره که صحبت کروم وکامنت بچها رو شروع کرده بودم به خوندن متوجه شدم آقا کی گفته نمیتونی توخالی زندگی خودت هستی تو میتونی براتون تغییر بدی ببین چطور درها باز میشه
خداشاهده استاد از زمانی که شروع کردم نشونه اومد من هم درآمد دارم هم راحتتر خرید میکنم
واسه خودم آرامتر شدم
به مرور زمان درآمدم داره بیشتر میشه پس اندازی که کردم دوره خریدم همسرم بهم گفت که این مقدر پولتو بزار تواین کاری که دارم انجامش میدم کل سودش واسه خودت
استاد من باز ایمانم بیشتر شده ومیخوام همین مسیر رو ادامه بدم استاد خیلی اتفاقات خوبی افتاده خیلی خوشحالم که توی این مسیرم وتعهد دادم که بمونم چون دوست دارم راحت زندگی کنم
ولذت ببرم به امید الله دوستانی که برام میفرسته ودورهای بی نظیر استاد
روی نشانه های امروز من ، کلیک کردم ، این صفحه باز شد قبلا فایلش رو گوش کرده بودم ولی این بار من فرق داشتم
سه روزه دارم میام به این صفحه و کامنت میخونم و داستان های بچه ها رو میبینم از هدایت ها و کتک خودن هاشون
خیلی از مشکلات چند سال اخیر خودم رو مرور کردم ،دیدم برای تک به تک اون ها، قبلش خدا کلی نشونه داده کلی اخطار فرستاده و من کر و کور بودم شاید هم لجباز و حسابی کتک خوردم
امشب دوستم امد خونه م و درباره مشکلی که براش پیش امده صحبت کرد و دیدم یه عالمه نشانه براش امده بود و همه رو نادیده گرفته بود و دست اخر کتک مفصل رو نوش جان کرده . برای تمرین جفتمون ، تک به تک نشانه ها رو براش گفتم و دهنش باز مونده بود که چرا ندیده بودشون
استاد همیشه میگه در مورد این آموزه ها با کسی صحبت نکنید و سعی نکنید کسی رو تغییر بدید . نخواید دیگران رو اصلاح کنید . الان متوجه میشم هر کدوم از ما یه استانه ای از کتک خوردن داریم که به خودمون بیایم هر گروهی که استاد نام برد یه استانه دارن برای کتک خوردن تا متوجه بشن و اصلاح رو شروع کنن . واسه همینه نباید ما پیش قدم بشیم برای اصلاح کس دیگه ای
این جهان خودش صاحب داره و داره تک به تک ادم ها رو هدایت میکنه . لازم نکرده من کاسه داغ تر از آش بشم .
من درک عمیق تری از هدایت و کارکرد سیستم پیدا کردم وخدارو سپاس گذارم
یه نکته . هر جای که اسم خدا برده بشه و ادم ها خدارو یاد کنن، سپاس گذاری کنن و توحید رو تمرین کنن مکان مقدسی حساب میشه با همین منطق الان نگاهی که به سایت دارم اینه که یک سایت مقدس هست.
از این نکته استفاده میکنم و میبینم که شبکه های اجتماعی دقیقا برعکس این سایت هستن . جای که شما از خدا غافل میشی ، شروع میکنی به مقایسه کردن خودت و در ادامه ناسپاسی میکنی . و تو رو دور میکنه از همه چیز های خوب
تا الان سایت عباسمنش برای من یه سایت خوب بود ولی الان برام مثل حضور پیدا کردن توی یک مکان مقدس شده.
این چند روز اتفاقات خوب برام افتاده در عین حال اروم تر هستم . خداروشکر که ذهنم داره باز میشه
خب مثل اینکه من با وجود سالها آشنایی با استاد و کار کردن روی خودم با غرور و تکبر که من بلدم و….. مدتی کار نکردم و درگیر حاشیه شدم غرق در روزمرگی شدم و تمیرنهامو انجام ندادم بجای سپاسگزاری غر زدم و باعث شدم خدا چکششو برداره و تقریبا نزدیکه بزنه تو سرم و با یک ورشکستگی بزرگ جواب منو بده (البته منظورم قانون است) دم پرتگاهم قشنگ دارم نتیجه شل بودن خودمو میبینم حالا جالب اینجاست من خودم میدونم که باعث این شرایط الان خودم هستم
میدونم با تغییر روند افکار ، باورها و سبک زندگیم میتونم مسیر اصلاح کنم میتونم گذر کنم از این شرایط و رشد کنم و اتفاقا خیلی خوب هم روی من جواب میده
اما …… حرکت نمیکنم استمرار ندارم یجور انگار سر لج افتادم با خودم گیر کردم
توصیه میکنم درگیر غرور نشید خیلی بده
ما همه دانشجو هستیم هر لحظه و هر جا باید دنبال مسیر درست و اصلا خودمون باشیم
ما هیچ وقت کامل نیستیم فقط میتونیم به حد کمال نزدیک بشیم
حتی خود استاد هم گفتن که همیشه دارن روی خودشون کار میکنن
سپاسگزارم که خدا چند وقته چکش و رو هوا نگه داشته نزده رو سرم خدارو شکر که این فرصت و به من داد تا بتونم تغییر کنم و ترمزهای بزرگ خودم و بشناسم و این تضاد بزرگ بسیار درس درون خودش برای من داره و یک پکیج اموزشی بسیار گرانبها بیست
الان اما میگم فهمیدم و میخوام به خودم متعهد بشم که باید تغییر کنم چون تغییر خوب است
دیگه جدی جدی لب پرتگاه هستم
بسه دیگه برگردم به جاده اصلی اسفالتی که توش بودم و بیخود تو بیراهه ها قدم نزنم
به خودم بگم اگر حواسمون نباشه همه ممکنه سقوط کنیم حتی خود استاد منم اگر روی خودم کار نکنم باید غزل خدانگدار بخونم
باید مثل روز اول اشنایی با استاد با اشتیاق فراوان جز به جز اموزشهارو عمل کنم بشینم سر کلاس اول جهشی بخونم
سلام و عرض ادب من میخواستم از یک تجربه خودم مثال بزنم که میخوام اگر کسی توی شرایط قبلا من هست الان متوجه بشه و تغییر کنه، تقریبا اوایل 1400 که مدارس کلا آنلاین شده بود و من تازه با بازی کالاف دیوتی آشنا شدم و خیلی زود هم به شدت بهش علاقه مند شدم و کم کم جلو رفتم تا وقتی که من در روز 18 ساعت بازی میکردم و کلی دوست داشتم توی بازی و دیگه من متوجه این قانون نبودم که اون اتفاقاتی که مثلا سرش با خانواده م چندین بار دعوام شد من نمیدونستم که باید تغییر کنم و باز جلو رفتم خیلی از درسام عقب افتادنو من دیگه واقعا اذیت میشدم تا اینکه من به هر جوری که شده بود با پول خانواده م مجبورشون کردم که برام اکانت کالاف بخرن و بعد از چند روز که من روی اکانتم بازی کردم خیلی اتفاقی با یه نفر آنلاین آشنا شدم که اون به ظاهر میخواست اکانت منو با یه قیمت عالی که سود خیلی خوبی برای من داشت بخره بعد من انقدر هول شده بودم که فورا مشخصات اکانتمو بهش دادمو اون رفت پی کارش بعد من چند روز با خانواده م درگیر بودم این حرفا تا اینکه من تصمیم گرفتم که این بازی به درد من نمیخوره و سودی برای من نداره برعکس رفیقام و اکثر پلیرهایی که میشناختم من تنها کسی بودم که یک بار زدم حذفش کردمو دیگه گذاشتمش کنار و
من الان با گوش دادن این فایل این قانون رو درک کردم که من قبل از اینکه ضربه ی نهایی خداوند رو بخورم تغییر کردم و اینکه من عموم هم خیلی معتاد به این بازیه و جالبه بدونید ایشون 35 سال سن دارند و 9ساله متأهل هستن و خیلی خرج اکانتشون میکردنو یک اکانت تقریباً 200 میلیونی داشتند تا اینکه از یکی از اقوام شنیدم که اکانتش به تقصیر خودش هک شده و دیگه رفت پی کارش بعد خیلی جالبه که این آدم بازم کالافو نصب کرده و داره از صفر دوباره مثل سابق خرج میکنه و الان به این پی میبرم که عموم خیلی تنش میخاره و هنوز مونده که دست برداره خیلی هم روی رابطه زناشوییش تأثیر منفی گذاشته ولی باز ولکن نیست. فک کنم داستان خودم جزء گروه 3 باشه و عمومم که قبلاً هم قبل ازدواج معتاد بازی کلش بود اما زنش یکی از شرط های ازدواجشو ترک این بازی گفت اونوقت بود که بیخیال اون بازی شدم امیدوارم که متوجه بشه و از گروه 3 پایین تر نره .
و یک داستان دیگه ای هم بهتون بگم که مربوط میشه به تقریباً یک هفته قبل که من در این موضوع جزو گروه 4 یا ایده آل بودم و نتیجه عالی گرفتم اونم اینه که من خیلی به درست کردن پیتزا و فست فود علاقه مندم و خیلی هم شکمو هستم من اولین بار با یک آموزش خمیر پیتزا آشنا شدم که نتیجه ش عالی بود و از نظر خودم و خانواده م در حد پیتزا های بیرون بود ولی من باز دلم میخواست کیفیت بالاتر بره تا ایکنه ی فکر یا بهتره بگم ی پیامی بهم رسید که با یک تغییر خیلی جزئی در مواد اولیه کیفیت پیتزا ده ها برابر بهتر شد و نتیجه ش شگفت انگیز بود طوری که نه من و نه خانواده م باورشون نمیشد و من خیلی نتیجه عالی گرفتم ازینکه باوجود اینکه شرایط عالی بود من باز هم بهتر شدم و کیفیت پیتزا فوقالعاده بالاتر رفت و الان من توی مغزم شروع به گشتن این موارد کردم و خیلی نتایج برام جالب بود.
امیدوارم به شما هم کمک بزرگی کرده باشه و من ازین به بعد سعی میکنم که در گروه ایده آل باشمو زندگی که دوست دارمو با توکل به خداوند به دست بیارم.
در تقابل بین قدرت تغییر آگاهانه و قدرت تغییر از روی تضاد مینویسم :
من توی زندگیم یه مدت طولانی از بچگی تا نوجووانی آدمی بودم که فقط دنبال بهبود خودش بود . توی اون زمان تضادی رو تجربه نکردم چون خودم در حال حرکت بودم . فکر میکنم همه ما در ابتدای زندگیمون با این آگاهی متولد میشیم که باید رشد کنیم ، باید حرکت کنیم و یه تکونی به خودمون بدیم . اما آدما ( از جمله خودم ) رفته رفته مسیر تغییرات مثبت رو رها میکنن . و اینجاست که از سنین جوانی تضاد های زندگی شروع میشه . به خاطر همینه که این باور غلط تو جامعه شکل گرفته که آدم هرچی بزرگتر بشه ، زندگیش سخت تر میشه و مشکلاتش بیشتر . دلیل این اتفاق اجبار جهان نیست . هیچ جا نوشته نشده که زندگی باید رو به سختی پیش بره . این خود ماییم که با فراموش کردن هدفمون از اومدن به این دنیا ( تغییر و تکامل ) ، تضاد هارو برای خودمون شکل میدیم . یه مثال ساده از تغییر میزنم . همه ما تو دوران تحصیلمون شب های امتحانی داشتیم که از روی اجبار میخواستیم دقیقه نودی درسمون رو بخونیم . حالا بیاید سختی این کار رو با درس خوندن های ریز ریز و مستمر طول ترم مقایسه کنیم . کسی که خودش به فکر درساش باشه و اجازه نده امتحاناتش اونو دقیقه نودی مجبور به درس خوندن کنن ، هم از درس خوندنش لذت میبره ، هم سختی نمیکشه و هم در نهایت نتیجه بهتری میگیره .
پروژه تغییر
سلام به استادان عزیز ودوستان گل سایت
هربار که این فایل رو گوش میدم بیشتر مصمم میشم برای تغییر. هر بار که این فایل رو میشنوم اتفاقاتی رو بیاد میارم که به وضوح بهم میگن تغییر کن ولی من پشت گوش مینداختم
موضوعی که از این دو داستان آموختم این بود با تغییر کردن به تضادی برنمیخورم و با تغییر کردن راه پیشرفت برام خیلی آسانتر است نسبت به زمانی که مجبور میشم به تغییر
جهان بر اساس پیشرفت وتغییر جریان دارد. واگر کسی تغییر نکند زیر چرخ های جهان له میشود
چه خوب است که خودمان قبل از برخورد با مشکلی به فکر پیشرفت وترقی باشیم.
خدایا به امید تو
به نام خداوند بخشنده مهربان به نام خدای تغییر باورها به نام خداوند رحیم.
سلام به استاد عزیزم و مریم جان که همیشه با برنامههای که میذارن هم باعث میشن که خودشون رشد کنند و دستی از خداوند بشن برای دیگران که تغییر کنند…
و سلام به همه بچههای سایت عباس منش .
استاد اگر من بخوام صادقانه اعتراف کنم از اون دسته افرادی هستم که اوضاع باید با خاک یکسان بشه و هیچ راهی نباشه که بعد تصمیم بگیرم شرایط را عوض کنم ولی اینم بگم هر موقع تصمیم میگیرم برا تغییر درست و حسابی تغییر میکنم و بهانه نمیارم….
داشتم به این وضوع فکر میکردم که وقتی خدا قدرت این رو که که من تغییر کنم در وجود من میذاره چقدر برای ما ارزش قائل است و این احساس یعنی احساس لیاقت ارزشمندی و قانون تغییر پذیری پس من باید به بهترین نحو از این قانون استفاده کنم و گرنه من آدم ناشکری هستم و این آخر کفر نعمت است ….
و از این قانون یک چیزی یاد گرفتم که میشود توی تغییرات به ایدههای جدید رسید و ثروت آفرید و جمله تاکیدی آگاهی خداوند در وجود من است و هر لحظه ایدههای ثروت آفرین بیشتر و بیشتر به من گفته میشود این را کاملاً تطبیق میکند ،خداوند توی تغییرات به تو ایده یدهد پس باید از این موضوع خوشحال بود نه ناراحت بشیم .
خدایا شکرت بابت این همه نعمت هات و آگاهی های ناب
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگرم
من در حوزه رابطه متاسفانه در گروه دوم هستم و تا جایی که اوضاع واقعا خراب نشه و درد نکشم وادار به تغییر نمیشم ولی به امید الله از خدا هدایت خواستم تا باور هام رو پیدا کنم در رابطه و اون ها رو تقویت کنم تا رابطه لذت بخش رو تجربه کنم همونطور که قبلا هم تجربه کردم ولی به همین علت خراب شد
به امید خدا دارم از خودم مراقبت میکنم و خودم رو الویت قرار دادم وخداروشکر هم به خودم توجه میکنم هم حالم رو خوب نگه میدارم
خوب استراحت میکنم
کار های مورد علاقم رو انجام میدم
تو مسیر علاقم هستم و به رشد و پیشرفت خودم اهمیت میدم و تمرکزی روی خودم کار میکنم
و اولین چیزی که به ذهنم رسید اول اینه که خودم رو دوست داشته باشم و به خودم ارزش بدم تا هم جهان به من ارزش بده هم این بازتاب رو تو روابطم ببینم
در حوزه مالی الان به فکر این افتادم که روی باورهام و خودم کار کنم خداروشکر دارم ولی نوشتم که بیشتر میخوام
یعنی مثل قبلا به حالتی نخوردم که نگران پول بشم و خداروشکر صد هزار مرتبه شکر راحت ثروت میسازم و الان دارم روی خودم کار میکنم
جلوی نگرانی و نجوا رو میگیرم و گفتم همونطور که خدا همیشه هدایتم کرده که ثروت بسازم باز هم میسازم و راحت تر میسازم
از نشانه هام این بوده که کارفرمام یه پیام بی نهایت خوشحال کننده بهم داد حقوقم افزایش پیدا کرد و فروشم بیشتر شد
ساعت کاریم بهتر شد و به امید الله همه چی بهتر و روان تر میشه
سلامتی هم جزو گروه سوم هستم و با اولین نشانه ها برمیگردم تو مسیر و از خودم مراقبت میکنم
اولین اقدامم برای عضو بودن تو گروه چهارم اینه که خوب میخوابم و میخوام فعلا 1 روز دویدن در صبح رو به برنامم اضافه کنم
من تا الان هر چیزی که از خدا خواستم شده خدایا صد هزار مرتبه شکرت
از لحاظ شغلی همه چی شده پس بازم میشه به امید الله خودش هدایتم میکنه خدایا شکرت
تا الان در شغل و مالی سعی در گروه 4 ام بودن دارم و در روابط و سلامتی میخوام که در گروه چهارم باشم و در حال کار کردن روی خودم هستم
خدایا شکرت
بنام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم ، خانم مریم مهربان و دوستان هم مسیر
من متاسفانه در دسته افرادی بودم ، که در نزدیک افتادن و نابودی است و آنوقت خود را نجات میدهد ،
البته در شروع با اینکه زندگی آسانی نداشتم ولی همیشه در فکر بهبود زندگی ام بودم و تضاد ها هم کم بود ، بخاطر دارم قبل از ورود به دانشگاه به طور تصادفی یک کار خوب در یک شرکت بزرگ برایم پیدا شد ،چون زبان انگلیسی ام خوب بود ، بسیار شرایط خوب و درآمد بالا داشت ، دوستان خوب هم داشتم ، ولی بعد از یک سال تصمیم گرفتم دانشگاه بروم چون میدانستم کار که میکردم به اینده ام دست آورد بزرگی نداشت ، و رفتنم به دانشگاه هم خیلی به راحتی شد ، چون در حال که همه چیز خوب بود من مسیرم را به مسیر بهتر تغیر دادم ، اما بعد از گذشت چند سال ، من آسان شده بودم برای سختی ها ، مشکلات عجیب و غریب در فامیل داشتم که روی من هم تاثیر داشت زندگی من هم مشکلات اش را داشت ، جهان داشت آهسته چکش میزد ولی من متوجه نمیشدم تا اینکه خیلی مریض شدم ، باز هم در همان مسیر اشتباه روان بودم ،
باز هم تضاد های بزرگ در جای کار داشتم ، کارم را تبدیل میکردم و تضاد ها به شکل های مختلف میماند، تا من را بیدار کنند ، به شکل همکاران ادیت کننده ، محیط کار نا مناسب …..و من فقد همه را تحمل میکردم و از اگاهی در زندگی ام خبری نبود ، بلاخره کاینات چکش محکمتری زد و در رابطه ام دچار اختلافات شدم ، و بسیار جالب بود با خود میگفتم این رابطه داغان امکان جور شدن ندارد و امکان جدا شدن هم نیست،( بد بختانه افکار منفی را از کودکی تو سر ما کرده بودند که جدا شدن خیلی زشت است و در جامعه به چشم بد برایت نگاه میشود ) و منی که هم غرق در بی ایمانی و ترس از مردم بودم با خود میگفتم همین چند سال دیگر همینطور میگذرد و من میمیرم ،
خدا را شکر ، بلاخره بیدار شدم ، و امروز در این خانواده توحیدی با شما عزیزانم هستم . خیلی آرامتر ، اکثر اوقات حس خوب دارم و با گذشت هر روز حس میکنم کنترول ذهن ام هم خیلی خوب شده ،
از جلسه اول احساس لیاقت درک کردم ، خیلی مشکلاتم از مقایسه کردن و کمبود احساس لیاقت بوده و از این فایل اموختم که جهان یک ویژه گی دارد یا به خودم بهبود ببخشم یا نابود میشوم ، و تضاد برای این بوجود میاید که ما پیشرفت کنیم و اگر ما در حال پیشرفت باشیم تضاد بوجود نمیاید ،
برای خودم و به شما عزیزانم ارزو دارم در دسته باشیم و جز آن افرادی باشیم که همیشه دنبال بهبود هستند و قبل از این که جهان چکش بزند خود شان را بهبود میدهند
در پنای خدای یکتا شاد و سلامت و ثروتمند باشید
سلام به استاد عزیز وتمامی دوستان
استادجان منم مثل بعضی از بچهای سایت به این نقطه رسیده بودم که چکشو خوب جهان زده بود تورم خوبم زده بود
سال گذشته دیدم حتی برای خرید یه چیز جزئی
باید انتظار بکشم تا ببینم کی نوبت منم برای خرید میرسه دیگه از دست خودم کلافه شده بودم آقا پول میومد تو دستم ولی باید واسه کارهای اصلی
که واقعا مهم بودن خرج میشدن
از یه جا به بعد گفتم دیگه نوبیت منه ویه جورایی روی احساس لیاقت کار کردم ومدام تکرار میکردم ودوره عزت نفس رو کارکردم همین طور دوازده قدم که عالی بود والان میخوام با دوره هم جهت با جریان خداوند که به تازگیا تهیه کردم کار کنم
خلاصه کاسه خودم لباس شیک خریدم طلا خریدم
وبه خودم ارزش دادم بعد اومدم از قوانین استفاده کردم همیشه دوست داشتم که ماهیانه یه درآمدی داشته باشم
با خودم فکر میکردم میگفتم چطور خدایا تو بهم بگو هدایتم کن ومنتظر بودم ودورهارو کرمیکردم
بعد مدتی این ایده بهم الهام شد چرا پولتو نمیزاری تو مغازه ای که دارین با همسرم صحبت کردم وقرار شد که اینکار رو انجام بدم از بهمن سال گذشته ماهیانه به دستم میرسه
البته استاد اینو بگم که ما مدتی بود که فشار بهمون اومده بود ومن با خودم فکر میکردم که من که نمیتونم شرایط زندگیمو عوض کنم همه چی دست همسرم هستش
با خواهر کوچیکتره که صحبت کروم وکامنت بچها رو شروع کرده بودم به خوندن متوجه شدم آقا کی گفته نمیتونی توخالی زندگی خودت هستی تو میتونی براتون تغییر بدی ببین چطور درها باز میشه
خداشاهده استاد از زمانی که شروع کردم نشونه اومد من هم درآمد دارم هم راحتتر خرید میکنم
واسه خودم آرامتر شدم
به مرور زمان درآمدم داره بیشتر میشه پس اندازی که کردم دوره خریدم همسرم بهم گفت که این مقدر پولتو بزار تواین کاری که دارم انجامش میدم کل سودش واسه خودت
استاد من باز ایمانم بیشتر شده ومیخوام همین مسیر رو ادامه بدم استاد خیلی اتفاقات خوبی افتاده خیلی خوشحالم که توی این مسیرم وتعهد دادم که بمونم چون دوست دارم راحت زندگی کنم
ولذت ببرم به امید الله دوستانی که برام میفرسته ودورهای بی نظیر استاد
شاد وسلامت باشین
سلام به استاد عزیز وتمامی دوستان
استادجان منم مثل بعضی از بچهای سایت به این نقطه رسیده بودم که چکشو خوب جهان زده بود تورم خوبم زده بود
سال گذشته دیدم حتی برای خرید یه چیز جزئی
باید انتظار بکشم تا ببینم کی نوبت منم برای خرید میرسه دیگه از دست خودم کلافه شده بودم آقا پول میومد تو دستم ولی باید واسه کارهای اصلی
که واقعا مهم بودن خرج میشدن
از یه جا به بعد گفتم دیگه نوبیت منه ویه جورایی روی احساس لیاقت کار کردم ومدام تکرار میکردم ودوره عزت نفس رو کارکردم همین طور دوازده قدم که عالی بود والان میخوام با دوره هم جهت با جریان خداوند که به تازگیا تهیه کردم کار کنم
خلاصه کاسه خودم لباس شیک خریدم طلا خریدم
وبه خودم ارزش دادم بعد اومدم از قوانین استفاده کردم همیشه دوست داشتم که ماهیانه یه درآمدی داشته باشم
با خودم فکر میکردم میگفتم چطور خدایا تو بهم بگو هدایتم کن ومنتظر بودم ودورهارو کرمیکردم
بعد مدتی این ایده بهم الهام شد چرا پولتو نمیزاری تو مغازه ای که دارین با همسرم صحبت کردم وقرار شد که اینکار رو انجام بدم از بهمن سال گذشته ماهیانه به دستم میرسه
البته استاد اینو بگم که ما مدتی بود که فشار بهمون اومده بود ومن با خودم فکر میکردم که من که نمیتونم شرایط زندگیمو عوض کنم همه چی دست همسرم هستش
با خواهر کوچیکتره که صحبت کروم وکامنت بچها رو شروع کرده بودم به خوندن متوجه شدم آقا کی گفته نمیتونی توخالی زندگی خودت هستی تو میتونی براتون تغییر بدی ببین چطور درها باز میشه
خداشاهده استاد از زمانی که شروع کردم نشونه اومد من هم درآمد دارم هم راحتتر خرید میکنم
واسه خودم آرامتر شدم
به مرور زمان درآمدم داره بیشتر میشه پس اندازی که کردم دوره خریدم همسرم بهم گفت که این مقدر پولتو بزار تواین کاری که دارم انجامش میدم کل سودش واسه خودت
استاد من باز ایمانم بیشتر شده ومیخوام همین مسیر رو ادامه بدم استاد خیلی اتفاقات خوبی افتاده خیلی خوشحالم که توی این مسیرم وتعهد دادم که بمونم چون دوست دارم راحت زندگی کنم
ولذت ببرم به امید الله دوستانی که برام میفرسته ودورهای بی نظیر استاد
شد وسلامت باشین
سلام و درود
روی نشانه های امروز من ، کلیک کردم ، این صفحه باز شد قبلا فایلش رو گوش کرده بودم ولی این بار من فرق داشتم
سه روزه دارم میام به این صفحه و کامنت میخونم و داستان های بچه ها رو میبینم از هدایت ها و کتک خودن هاشون
خیلی از مشکلات چند سال اخیر خودم رو مرور کردم ،دیدم برای تک به تک اون ها، قبلش خدا کلی نشونه داده کلی اخطار فرستاده و من کر و کور بودم شاید هم لجباز و حسابی کتک خوردم
امشب دوستم امد خونه م و درباره مشکلی که براش پیش امده صحبت کرد و دیدم یه عالمه نشانه براش امده بود و همه رو نادیده گرفته بود و دست اخر کتک مفصل رو نوش جان کرده . برای تمرین جفتمون ، تک به تک نشانه ها رو براش گفتم و دهنش باز مونده بود که چرا ندیده بودشون
استاد همیشه میگه در مورد این آموزه ها با کسی صحبت نکنید و سعی نکنید کسی رو تغییر بدید . نخواید دیگران رو اصلاح کنید . الان متوجه میشم هر کدوم از ما یه استانه ای از کتک خوردن داریم که به خودمون بیایم هر گروهی که استاد نام برد یه استانه دارن برای کتک خوردن تا متوجه بشن و اصلاح رو شروع کنن . واسه همینه نباید ما پیش قدم بشیم برای اصلاح کس دیگه ای
این جهان خودش صاحب داره و داره تک به تک ادم ها رو هدایت میکنه . لازم نکرده من کاسه داغ تر از آش بشم .
من درک عمیق تری از هدایت و کارکرد سیستم پیدا کردم وخدارو سپاس گذارم
یه نکته . هر جای که اسم خدا برده بشه و ادم ها خدارو یاد کنن، سپاس گذاری کنن و توحید رو تمرین کنن مکان مقدسی حساب میشه با همین منطق الان نگاهی که به سایت دارم اینه که یک سایت مقدس هست.
از این نکته استفاده میکنم و میبینم که شبکه های اجتماعی دقیقا برعکس این سایت هستن . جای که شما از خدا غافل میشی ، شروع میکنی به مقایسه کردن خودت و در ادامه ناسپاسی میکنی . و تو رو دور میکنه از همه چیز های خوب
تا الان سایت عباسمنش برای من یه سایت خوب بود ولی الان برام مثل حضور پیدا کردن توی یک مکان مقدس شده.
این چند روز اتفاقات خوب برام افتاده در عین حال اروم تر هستم . خداروشکر که ذهنم داره باز میشه
استاد دوست دارم
سلام دوستان عزیز و استاد گرانقدر
خب مثل اینکه من با وجود سالها آشنایی با استاد و کار کردن روی خودم با غرور و تکبر که من بلدم و….. مدتی کار نکردم و درگیر حاشیه شدم غرق در روزمرگی شدم و تمیرنهامو انجام ندادم بجای سپاسگزاری غر زدم و باعث شدم خدا چکششو برداره و تقریبا نزدیکه بزنه تو سرم و با یک ورشکستگی بزرگ جواب منو بده (البته منظورم قانون است) دم پرتگاهم قشنگ دارم نتیجه شل بودن خودمو میبینم حالا جالب اینجاست من خودم میدونم که باعث این شرایط الان خودم هستم
میدونم با تغییر روند افکار ، باورها و سبک زندگیم میتونم مسیر اصلاح کنم میتونم گذر کنم از این شرایط و رشد کنم و اتفاقا خیلی خوب هم روی من جواب میده
اما …… حرکت نمیکنم استمرار ندارم یجور انگار سر لج افتادم با خودم گیر کردم
توصیه میکنم درگیر غرور نشید خیلی بده
ما همه دانشجو هستیم هر لحظه و هر جا باید دنبال مسیر درست و اصلا خودمون باشیم
ما هیچ وقت کامل نیستیم فقط میتونیم به حد کمال نزدیک بشیم
حتی خود استاد هم گفتن که همیشه دارن روی خودشون کار میکنن
سپاسگزارم که خدا چند وقته چکش و رو هوا نگه داشته نزده رو سرم خدارو شکر که این فرصت و به من داد تا بتونم تغییر کنم و ترمزهای بزرگ خودم و بشناسم و این تضاد بزرگ بسیار درس درون خودش برای من داره و یک پکیج اموزشی بسیار گرانبها بیست
الان اما میگم فهمیدم و میخوام به خودم متعهد بشم که باید تغییر کنم چون تغییر خوب است
دیگه جدی جدی لب پرتگاه هستم
بسه دیگه برگردم به جاده اصلی اسفالتی که توش بودم و بیخود تو بیراهه ها قدم نزنم
به خودم بگم اگر حواسمون نباشه همه ممکنه سقوط کنیم حتی خود استاد منم اگر روی خودم کار نکنم باید غزل خدانگدار بخونم
باید مثل روز اول اشنایی با استاد با اشتیاق فراوان جز به جز اموزشهارو عمل کنم بشینم سر کلاس اول جهشی بخونم
بمونه یادگاری 1404.10.28
اولین برف اصفهانم بارید
برم سپاسگزاری کنم
بنام خدا.
سلام و عرض ادب من میخواستم از یک تجربه خودم مثال بزنم که میخوام اگر کسی توی شرایط قبلا من هست الان متوجه بشه و تغییر کنه، تقریبا اوایل 1400 که مدارس کلا آنلاین شده بود و من تازه با بازی کالاف دیوتی آشنا شدم و خیلی زود هم به شدت بهش علاقه مند شدم و کم کم جلو رفتم تا وقتی که من در روز 18 ساعت بازی میکردم و کلی دوست داشتم توی بازی و دیگه من متوجه این قانون نبودم که اون اتفاقاتی که مثلا سرش با خانواده م چندین بار دعوام شد من نمیدونستم که باید تغییر کنم و باز جلو رفتم خیلی از درسام عقب افتادنو من دیگه واقعا اذیت میشدم تا اینکه من به هر جوری که شده بود با پول خانواده م مجبورشون کردم که برام اکانت کالاف بخرن و بعد از چند روز که من روی اکانتم بازی کردم خیلی اتفاقی با یه نفر آنلاین آشنا شدم که اون به ظاهر میخواست اکانت منو با یه قیمت عالی که سود خیلی خوبی برای من داشت بخره بعد من انقدر هول شده بودم که فورا مشخصات اکانتمو بهش دادمو اون رفت پی کارش بعد من چند روز با خانواده م درگیر بودم این حرفا تا اینکه من تصمیم گرفتم که این بازی به درد من نمیخوره و سودی برای من نداره برعکس رفیقام و اکثر پلیرهایی که میشناختم من تنها کسی بودم که یک بار زدم حذفش کردمو دیگه گذاشتمش کنار و
من الان با گوش دادن این فایل این قانون رو درک کردم که من قبل از اینکه ضربه ی نهایی خداوند رو بخورم تغییر کردم و اینکه من عموم هم خیلی معتاد به این بازیه و جالبه بدونید ایشون 35 سال سن دارند و 9ساله متأهل هستن و خیلی خرج اکانتشون میکردنو یک اکانت تقریباً 200 میلیونی داشتند تا اینکه از یکی از اقوام شنیدم که اکانتش به تقصیر خودش هک شده و دیگه رفت پی کارش بعد خیلی جالبه که این آدم بازم کالافو نصب کرده و داره از صفر دوباره مثل سابق خرج میکنه و الان به این پی میبرم که عموم خیلی تنش میخاره و هنوز مونده که دست برداره خیلی هم روی رابطه زناشوییش تأثیر منفی گذاشته ولی باز ولکن نیست. فک کنم داستان خودم جزء گروه 3 باشه و عمومم که قبلاً هم قبل ازدواج معتاد بازی کلش بود اما زنش یکی از شرط های ازدواجشو ترک این بازی گفت اونوقت بود که بیخیال اون بازی شدم امیدوارم که متوجه بشه و از گروه 3 پایین تر نره .
و یک داستان دیگه ای هم بهتون بگم که مربوط میشه به تقریباً یک هفته قبل که من در این موضوع جزو گروه 4 یا ایده آل بودم و نتیجه عالی گرفتم اونم اینه که من خیلی به درست کردن پیتزا و فست فود علاقه مندم و خیلی هم شکمو هستم من اولین بار با یک آموزش خمیر پیتزا آشنا شدم که نتیجه ش عالی بود و از نظر خودم و خانواده م در حد پیتزا های بیرون بود ولی من باز دلم میخواست کیفیت بالاتر بره تا ایکنه ی فکر یا بهتره بگم ی پیامی بهم رسید که با یک تغییر خیلی جزئی در مواد اولیه کیفیت پیتزا ده ها برابر بهتر شد و نتیجه ش شگفت انگیز بود طوری که نه من و نه خانواده م باورشون نمیشد و من خیلی نتیجه عالی گرفتم ازینکه باوجود اینکه شرایط عالی بود من باز هم بهتر شدم و کیفیت پیتزا فوقالعاده بالاتر رفت و الان من توی مغزم شروع به گشتن این موارد کردم و خیلی نتایج برام جالب بود.
امیدوارم به شما هم کمک بزرگی کرده باشه و من ازین به بعد سعی میکنم که در گروه ایده آل باشمو زندگی که دوست دارمو با توکل به خداوند به دست بیارم.
در پناه خداوند بخشنده و مهربان.
در تقابل بین قدرت تغییر آگاهانه و قدرت تغییر از روی تضاد مینویسم :
من توی زندگیم یه مدت طولانی از بچگی تا نوجووانی آدمی بودم که فقط دنبال بهبود خودش بود . توی اون زمان تضادی رو تجربه نکردم چون خودم در حال حرکت بودم . فکر میکنم همه ما در ابتدای زندگیمون با این آگاهی متولد میشیم که باید رشد کنیم ، باید حرکت کنیم و یه تکونی به خودمون بدیم . اما آدما ( از جمله خودم ) رفته رفته مسیر تغییرات مثبت رو رها میکنن . و اینجاست که از سنین جوانی تضاد های زندگی شروع میشه . به خاطر همینه که این باور غلط تو جامعه شکل گرفته که آدم هرچی بزرگتر بشه ، زندگیش سخت تر میشه و مشکلاتش بیشتر . دلیل این اتفاق اجبار جهان نیست . هیچ جا نوشته نشده که زندگی باید رو به سختی پیش بره . این خود ماییم که با فراموش کردن هدفمون از اومدن به این دنیا ( تغییر و تکامل ) ، تضاد هارو برای خودمون شکل میدیم . یه مثال ساده از تغییر میزنم . همه ما تو دوران تحصیلمون شب های امتحانی داشتیم که از روی اجبار میخواستیم دقیقه نودی درسمون رو بخونیم . حالا بیاید سختی این کار رو با درس خوندن های ریز ریز و مستمر طول ترم مقایسه کنیم . کسی که خودش به فکر درساش باشه و اجازه نده امتحاناتش اونو دقیقه نودی مجبور به درس خوندن کنن ، هم از درس خوندنش لذت میبره ، هم سختی نمیکشه و هم در نهایت نتیجه بهتری میگیره .