تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 54


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2399 روز

    سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم

    تمرین: صادقانه به زندگی خود نگاه کنید: در چه حوزه‌ای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟

    _ خیلی دردناک نبود ولی حس کردم خرج کردن برام سخت شده چون پولم کم شده بود واسه همین رفتم سر کار.

    همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانه‌ای انجام داده‌اید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟

    _ بهم الهام شده نمونه سوال طرح و تایپ کنم، انجام دادم ولی نه تا آخر کتاب، باید ادامه بدم

    _ یک دور پروژه تغییر رو گذروندم ولی تصمیم گرفتم دوباره تمریناتش رو با دقت انجام بدم و شروع کردم

    _ بهم گفته شده دوره عزت نفس رو دوباره شروع کن، و شروع کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    حسین گفته:
    مدت عضویت: 432 روز

    درودفراوان به خانواده بزرگ عباسمنش.

    من بیش از 18ساله که در شغل کارمندی مشغول به کارم. و شغلم رو دوست دارم ولی چند سال اخیر دیگه حقوق کارمندی جواب هزینه های زندگی رو نمیده ومن تصمیم گرفتم که از این کار بیام بیرون و همین دوروز گذشته استعفا رو نوشتم وتقدیم اداره کردم ولی زمزمه ها شروع شده و میخواد دوباره منو برگردونه به روال قبل ومن سعی میکنم با فایل های هدیه سایت عباسمنش خودم رو بمباران کنم واز خدا میخوام کمکم کنه تا پیروز وسربلند بیام بیرون واین تغییر بزرگ رو انجام دهم چون خیلی سخته بعد تقریبا دو دهه که به یه کار راحت مشغول باشی بخوای از صفر شروع کنی توکل به خدا خودش گفته هوای توکل کنندگان رو داره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1182 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به دوست و برادر عزیز

      من اول میخوام تحسین کنم شما رو که پا روی ترسهات گذاشتی و باایمان به خداوند قدم برداشتی

      و از شغلت بیرون اومدی

      و قدم برای تغییر برداشتی

      دوست عزیز الان باید عمل کنی به آنچه آموختی از این قوانین و توضیحات استاد

      فقط در این مسیر باید اول صبر پیشه کنی و کنترل ورودی و نجواهای ذهنتو داشته باشی

      تا تو رو نترسونه و مانع نشود

      دستتو بده به دستانه خداوند و قدم بردار

      انشالله خداوند در این مسیر زیبا کنارت هست صد در صد و به زودی زود به شغله مورد نظر عالی هدایت میشی

      ازش با قدرت هدایت بخواه

      که او هدایتگری بسیار بزرگ ست

      در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    کیمیا آدمپور گفته:
    مدت عضویت: 449 روز

    درود و عشق پاک بر شما عزیزان

    الانی که دارم این فایل رو گوش میدم و متنی که خوندم تو ذهنم اومد من چه طور آدمی هستم؟

    جز کدام دسته ؟

    دیدم دسته دوم و سوم بودم بیشتر مواقع از کوچک ترین مثالش من به هیچ وجه دوره دبستان چه از لحاظ درس چه …. نه مدرسه رو دوس داشتم نه درس می خوندم و کلا 5 سال دبستان به جز سال اول معلمینی سخت گیر و منضبط گیرم می اومد و شاگرد آخره بودم اما اون زمان که متوجه نبودم باید تغییر کنم یه روز با خودم نشستم دوستام رو دیدم و فکر کردم با خودم دختر یا تغییر میکنی یا اون مدرسه ای که دوستش داری نمیری ببین نشد اون مدرسه برم اما مدرسه ای رفتم که سال اول راهنمایی شروع شاگرد اول شدن و بهترین مدرسه و تا دانشگاه ادامه داشت چرا؟ چون تغییر کردم به خودم قول دادم گفتم نمی خوام کسی باشه تو مدرسه شرمنده باشه و پیش خانواده تعریف نکنن این یک مثال خیلی ریز بود و خب بزرگتر که میشیم مسائل متفاوت میشن من آدمی بودم که به هیچ وجه اهل انرژی و فرکانس و …. نبودم و اما اول برادرم با استاد عباسمنش منو آشنا کردن و محصولاتشون رو گذاشت برام و تازه یه چیزای دستم اومد اما پی کار رو نگرفتم و ول کردم چون اون آگاهی رو نمی فهمیدم و بعد چکش های عجیبی خوردم و گذشت تا با همسرم آشنا شدم اون زمان که آشنا شدم از طریق یکی از دوستانم بهشون معرفی شدم و کاملا ایشون تو مبحث انرژی بودن و من فقط نگاه می کردم اصلا میگفتم این بنده خدا چی میگه فقط یکی دوماه تو تناقض بودم و هرچه گذشت بیشتر و بیشتر از جهان هستی و مدار و…. متوجه شدم و گفتم به خودم این مرحله همون دبستان هست اگه نفهمی اما اگه متوجه بشی میشه راهنمایی همسرم کاملا متوجه اگاهی و مدار …. هست و من گفتم به خودم منی که خواب این جور چیزها حتی معناشو نمی فهمیدم خداوند آدمی رو سر راهم نشوند که تغییر کنم جهان الکی نیست و حساب کامل داره و خوشحالم از بابت اون چکش ها که بیدارم کرد وگرنه دسته اول بودم و خداروشکر می کنم که الان متوجه شدم و هر لحظه بیشتر متوجه این آگاهی میشه اون همه چکش برای بیدار کردن من بود و چه شیرین که منتهی شد به انسانی که کاملا متضاد من بود همه چی می دونست و می دونه و راهنمایی میکنه و سپاسگزارم از استاد عباسمنش که این فایل موجب شد بیشتر بیدار بشم بیشتر بخوام تلاش کنم برای اون خواسته های معنوی و مادیم و من هستم سپاسگزار برای تغییر و تحولی عظیم در من که بهترینش انجام شد

    من هستم سپاسگزارم

    من هستم سپاسگزارم

    من هستم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    Zainab Rezaiee گفته:
    مدت عضویت: 73 روز

    با سلام خدمت استاد محترم و همکلاسی های عزیزم.

    و اما پاسخ به سوال شما در مورد اینکه چه زمانی به اجبار جهان و چه زمانی خودآگاهانه تغییر کردم باید بگم من در بعضی از موارد زندگیم خودم دست به تغییر زدم و در بعضی موارد هم جهان مجبورم کرده:

    1- مثال من از بودن در گروه گروه «هوشیاران»: این افراد با دیدن اولین نشانه‌های مشکل خود را تغییر میدهند.

    من ایران به دنیا آمدم اما اهل افغانستان هستم. وقتی کابل بودم در سال 2018 ، از دانشگاه فارغ شدم و تو همون دانشگاهی که درس خوانده بودم یک شغل نسبتا خوب پیدا کردم. برنامه ادامه تحصیل داشتم بنابرین دنبال بورسیه در داخل یا خارج از کشور بودم. خانواده ام که دوست داشتند نزدیک شون باشم میگفتند تو همین دانشگاه ادامه تحصیل بده. حتی دوستان و همکارانم میگفتند همینجا بمون تا هم درس بخونی هم کار کنی. اما من با دیدن شرایط کشور حس کردم اینجا نمیشه طولانی مدت سرمایه گزاری کرد از طرفی از اینکه به کار دولتی و شغل ثابت عادت کنم و انگیزه ام برای تغییر رو از دست بدم می ترسیدم(اکثر همکارام همین طور بودند). از طرفی تو رویای زندگی بهتری بودم و با دیدن فایل های استاد که اون موقع به آمریکا مهاجرت کرده بودند هوای این رو داشتم برم آمریکا یا یک کشور مشابه . به همین دلیل:

    الف: به صورت جدی شروع به یادگیری زبان انگلیسی و آمادگی آیلتس کردم.

    ب: به بورسیه های مختلف خارجی اپلای کردم که خوب یا از اول رد میشدم یا نیمه کاره خراب میشدند ولی تو این پروسه کلی چیز یاد گرفتم.

    ت: اسناد تحصیلیم رو ترجمه و آماده برای دانشگاه های خارجی کردم و پاسپورت گرفتم .

    آماااااا

    چون خیلی بچه بودم و بی تجربه در زمینه قوانین نمی تونستم ارتعاشات ام رو کنترل کنم. خیلی استرس داشتم و منفی نگر بودم که باعث میشد ارتعاش فکری منفی بدم و در نتیجه به خواستم نرسم. تا یک مدت کلا ول کردم. ول کردن ام هم زمان با آمدن طالبان شده بود و دیگه کلا هیچ راهی در ظاهر وجود نداشت . ولی افسرده نبودم . چون بیکار شده بودم کلاس نقاشی میرفتم و فیلم نگاه میکردم. به فایل های رایگان استاد هم گوش میدادم . یادمه فایلی که استاد در مورد تعبیر ملا صدرا از خدا ساخته اند رو با تکرار گوش میدادم طوی راه کلاس نقاشی. و به اینکه میگفتند وقتی ارتعاش ات تغییر کنه جهان به خواسته ات جواب میده فکر میکردم. اما من هیچ راهی، مطلقا هیچ راهی نمی دیدم. تا اینکه یک روز یکی از دوستای قدیمی بهم پیام داد که یک اسکالرشیپ هست که فقط برای خانوم های افغانستانی هست و با وجود همه محدودیت های امنیتی خانوم ها رو از افغانستان خارج میکنه. من با دودلی اپلای کردم و در کمال تعجب قبول شدم . دانشگاه آمریکایی بود ولی توی یکی از کشور های آسیای جنوبی. بازم قبول کردم و در نهایت سال 2022 از افغانستان خارج شدم.

    اما در این کشور جدید:

    توی این دانشگاه ، دانشجو ها از بیشتر از 16 کشور آسیایی درس میخوندن. تمام مصارف با دانشگاه بود و کار پاره وقت ام انجام میدادیم. دانشجوها یک جورایی جا افتاده بودند. با مردم محلی دوست شده بودند، وسایل خونه خریده بودند و از این قبیل کارا. ولی من احساس میکردم این آرامش فقط یک دایره امن ایجاد کرده . ظرفیت پیشرفت خاصی وجود نداره و این حمایت خارجی بلاخره به پایان میرسه به همین خاطر قبل از اینکه از این دانشگاه فارغ بشم برای دانشگاه های انگلیس و بورسیه چونینگ اپلای کردم. و اینطوری شد که آمدم انگلیس.

    2- اما نمونه زمانی که نشانه های نیاز به تغییر یا حد اقل ادامه ندادن یک مسیر رو دیدم اما نادیده گرفتم….

    من همیشه درگیر اضافه وزن بودم. البته نه زیاد مثل خود استاد هااا. همیشه میخواستم بین شش یا هفت کیلو کم کنم. تغذیه مناسبی نداشتم و خب همیشه احساس خستگی و کسالت میکردم در حدی که درس خودن و تمرکز برام سخت بود. اما اقدام خاصی براش نکردم تا اینکه طی یک سال گذشته این کسالت بیشتر شد، وزنم بالاتر رفت و پوستم ام جوش زد . بد تر از اون خوابم یکم مختل شدم اما دارم خیلی جدی روش کار میکنم. روزانه ساعت ها پادکست انگلیسی در مورد اش گوش دادم که در نیتجه اش میخوام رژیم گوشتخواری رو شروع کنم. امیدوارم بتونم دوره استاد رو بخرم.

    باور های محدود کننده من باعث شدن تو شرایط های غیر ایدال بمونم و خیلی ام استرسی و منفی نگر باشم امیدوارم این دوره کمک ام کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2399 روز

    به نام خدای وهابم

    سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم

    استاد نمیدونم چرا انقدر مقاومت دارم روی این موضوع که دوباره یک مطلب رو بنویسم، یاد خانم ماریا اکبری افتادم که موفقیتهاشون رو تو کامنتها چندین بار میگن و مرور میکنن برای خودشون، اما من میگم برم ببینم اگر قبلا این موضوع رو گفتم دیگه ننویسمش

    چه موقع با اجبار جهان تغییر کردم؟ خب من هیچ وقت خیلی مجبور نشدم با اولین نشانه ها تغییر کردم سال 4٠3 وقتی دیدم ماهانه پول کمی دارم و داره بهم سخت میگذره ایده اومد که برم سر کار، همون شغل قبلیم.

    چه موقع وقتی همه چیر خوب بود تغییر کردم؟ اول سال تحصیلی که خیلی هوش مصنوعی بین معلمها جا نیافتاده بود من یاد گرفتم و یه کلیپ خوشگل برای دانش اموزام درست کردم.

    تو گروه اجتماعات معلمها تو دو تا گروه عضو شدم و متناسب با متنم تصویر هم طراحی کردم، زمانبر بود، واجب نبود اما من خودم دوست داشتم و انجام دادم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    هدیه گفته:
    مدت عضویت: 103 روز

    بنام خدا

    سلام

    من کمتر از 20 روز هست که وارد سایت شدم

    چند روزی هست که در دوره خانه تکانی شرکت کردم ،امروز تصمیم گرفتم که در کنار اون،یه دوره دیگه را هم شرکت کنم،ازونجایی که قبلا فایلهای

    تغییر را در آغوش بگیر را گوش داده بودم

    قصد شرکت درآن را نداشتم

    و بیشتر قصددر پروژه مهاجرت به مدار بالاتر را داشتم

    اما ازونجایی که خداوند به شرایط من آگاهی داشت مرا ناخواسته به اینجا هدایت کرد و

    باعث شد که با دقت بیشتری به شروع و سرفصل دوره توجه کنم

    و ازونجایی که من درزمینه کسب و کار ضعیفم و مقاوم به تغییر،

    خدارا مرا به اینجا هدایت کرد که بتونم تعییر و تحولی ایجاد کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    هدیه گفته:
    مدت عضویت: 103 روز

    بنام خدا

    سلام

    من کمتر از 20 روز هست که وارد سایت شدم

    چند روزی هست که در دوره خانه تکانی شرکت کردم ،امروز تصمیم گرفتم که در کنار اون،یه دوره دیگه را هم شرکت کنم،ازونجایی که قبلا فایلهای

    تغییر را در آغوش بگیر را گوش داده بودم

    قصد شرکت درآن را نداشتم

    و بیشتر قصددر پروژهمهاجرت به مدار بالاتر را داشتم

    اما ازونجایی که خداوند به شرایط من آگاهی داشت مرا ناخواسته به اینجا هدایت کرد و

    باعث شد که با دقت بیشتری به شروع و سرفصل دوره توجه کنم

    و ازونجایی که من درزمینه کسب و کار ضعیفم و مقاوم به تغییر،

    خدارا مرا به اینجا هدایت کرد که بتون تعییر و تحولی ایجاد کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2399 روز

    به نام خدای وهابم

    سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم

    استاد از دیشب دوباره پروژه تغییر رو شروع کردم یعنی تعهد دادم که هر رووووز گوش بدم و اگاهای کسب کنم، داشتم گوش میدادم، گوش میدادم، گوش میدادم، که بابام زنگ زد، مثل هر روز عصر، ولی اینبار گفت یک وام بدون سود دارم برای تو! اول گفتم نه، ولی بعد قبول کردم، و گفت قسطش رو هم از پول ماهانه ات کم میکنم، من پارسال به خودم قول دادم از پولی که بابام بهم میده خرج نکنم خب یکم سخت بود اما در عوضش رفتم سر کار. الان با حرفهای شما گفتم نگین بپذیر، این پول رو از بابات بپذیر چه اشکالی داره، تو که خرجش نمیکنی، تو این مدت باهاش طلا خریدم، و الان کاملا حس میکنم آمادگی دارم برم فایل دوم رو گوش بدم.

    من میتونم برم سر کار و خودم پول دربیارم در کنارش کمکهای خانواده رو هم داشته باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    دخترخدا گفته:
    مدت عضویت: 1457 روز

    سلام استادجان وسلام به همه دوستان ،امیدوارم

    حال دلتون خوب خوب باشه،

    بایدبگم متاسفانه من جزوگروه دوم هستم وتادلتون بخوادازدنیاچک ولگدخوردم وحالادرآستانه چهل سالگی که به قولی همه چیزم

    روباخته ام مجبوربه تغییرشدم چون نمیخوام بقیه

    عمرم روهم مثل گذشته ناجالبم بگذرونم.وچقدرتغییردراین زمان برایم دردناک است

    درونم جنگی برپاست گاهی میگم ولش کن همون

    مسیرقبلی روبروتااین باقی مانده عمرت هم تموم بشه راحت بشی وتمام ولی ازطرفی نمیخوام همون ادم ضعیف وبیچاره قبل باشم که همه ازم سواستفاده کردن همه چیزموازم گرفتن وبه قولی بهم رحم نکردن حتی خانواده م پدرومادرم واین خیلی برام دردناک وزجرآوره .دیگه نمیخوام همه چیزوتحمل کنم اونادوست دارن من همون دخترسالهاقبل باشم تاهرطورکه دلشون میخوادبامن رفتارکنن ومن سرموبالانیارم ولی دیگه

    درتوانم نیست ومجبورم این تعییردردناک وبپذیرم

    وطوری که دوست دارم ومیدونم درسته زندگی کنم.

    این حق طبیعیه هرکسیه حقی که سالهایک عمرازمن زائل شده بود.شایدخودم این اجازه روداده بودم .که برام تصمیم بگیرن وبجام زندگی کنن ومن مثل عروسک چوبی بودم، دلم برای خودم

    میسوزدکه چقدربه خودم ظلم کردم واجازه دادم که

    دیگران هم بهم ظلم کنن.دلم میخوادیک زن قوی

    ومستقل باشم یک زن بااراده آزادوآرام .ولی تااین لحظه عمرخلاف این بودوچقدرزجرکشیدم چقدرله شدم.والان مجبورم تغییرکنم والاهمین یکم سلامتی که برای روح وجسمم مونده ازبین میره ومن زیرچرخهای جهان ،زیردست و پای دیگران له میشم ازبین میرم .یک مقاومت درونی دارم برای تغییرکه خیلی حالموبدمیکنه شایدازتغییرمیترسم،

    ازطردشدن توسط دیگران میترسم،ازتاییدوتحسین

    نشدن دیگران میترسم.واینهاتغییروبرام سخت ودرداورمیکنه.شایدمیخوادمنومنصرف کنه،ومن به خداپناه میبرم که بهترین پناهگاهه .

    من بی احترامی روتحمل نمیکنم چون لایق محبت

    واحترام هستم ،من لایق ارتباط سالم ودرست هستم باافرادمناسب وسالم ودرست.

    خداروروزی هزاااااااااران بارشکرمیکنم که منوبه سمت بهترین استاد سیدحسین عباس منش هدایت کردتادرست وخوب زندگی کردن وبه مابیاموزه .درگذشته جهان داشت باچک ولگدبه مامیفهموندماروبیدارمیکردولی حیف که من ندانسته وناخواسته افرادی رودرذهنم بت کرده بودم والگوقرارداده بودم که هییییچ چیزشون درزندگی درست وخوب نبودوزندگی نکبت باری داشتن .چون ندیده بودم نمیدونستم که حق من

    خیلی بیشتروبهترازاینهاست.ولی استادعزیزم نشون دادکه میشه خوب وسالم ودرست زندگی کرد ،که زندگی خوب روابط خوب هست،وحق طبیعیه هرکسیه به شرطی که بخواد.

    برای همه شمادوستان وبخصوص استادجاااااانم

    سلامتی ودلخووووش آرزومندم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    زهرا صفربیگی گفته:
    مدت عضویت: 573 روز

    سلام خدمت همه دوستان هم مدارم و استاد عزیز

    خوشحالم خدا من رو به پروژه تغییر هدایت کرد اون هم زمانی که رنج سنگینی رو متحملم و عزیزی رو به خاک سپردم

    در خصوص سوالتون اینکه قبل وقتی اوضاع خوب بوده خودم رو تغییر دادم مربوط به شغلم هست من پرستارم و بعد از3 سال کار کردن به طور اتفاقی و البته رمز الود پزشکی قبول شدم و مشغول تحصیل هستم شک ندارم خداوند مقصودی از هدایت من به این مسیر پر فراز و نشیب داشته اما علی الظاهر شرایطم رو در اینده بهتر خواهد کرد وقتی این اتفاق افتاد که نه مشکل مالی داشتم نه از شغلم متنفر بودم هنوز هم با احترام پرستاری میکنم

    تغییر بعدی در زمینه سلامتی و جسمم بود اندام خوبی داشتم اما تصمیم گرفتم وزن کم کنم و عضله سازی کنم تغییر بزرگی که در ذهن عوام غیر ممکن بودمن با کیفیت و اوصول انجام دادم مسئله ی بعدی خروج از رابطه ای بود که در آن نمیتواتستم شکوفا شوم علی رغم احساسی که حاکم بود به محض دیدن نشانه هایی دال بر نامناسب بودن آن شخص بدون تعارف و حتی سنگدلانه خداحافظی کردم که البته اسباب آن را خداوند فراهم کرد مسئله دیگر که البته به شخصه در آن دخیل نبودم مهاجرتمان به شهر برخوردارتری بود وقتی 13 سالم بود پیشرفت هایی به همراه داشو و زمانی رخ داد که یک زندگی عادی و مناسب در جریان بود و چندین مثال دیگر که قطعا حضور ذهن ندارم

    در خصوص دستاورد های ایت

    ن اتفاقات همین بس که مدار بالاتری اختیار کرده ام تجربه های نابی داشته ام روحم پرورش یافته شاید نتیجه مالی درس خواندنم چند سال دیگر رخ دهد اما قطعا از شرایطم در مدت مشابه با حرفه قبلی بهتر است و رفاه بیشتری دارم انسانهای فهیمی را ملاقات کرده ام شرایط سختی را عالی مدیریت کرده ام و… که اینها با نشستن در خانه امن رخ نمیداد

    و ای کاش تغییرات بیشتری اعمال میکردم

    اینکه کجا نشانه دیدم و تغییر نکردم شاید زمان هایی که درگیر روز مرگی و افت انرژی شدم وقتایی که شکرگزاریم ترک شد و با گیر کردن تو اون مدار اتفاقات ناجالب رخ میداد حتی بیمار میشدم.یا تصادف میکردم و محبور بودم هزینه کنم!

    لمس یک مدار پایین تر و فرکانس بد منو بس ک تنبیه شم

    و اگه این آگاهی همراهم بود قطعاااا با اولین الارم ها خلوت میکردم با خالق و فرکانسم رو اصلاح میکردم عین یک کودک نوپا

    باور محدود کننده شاید چیز مشخصی برای هر موضوع باشه ولی نقطه اشتراک واقعیتش تنبلی!!!نبودن تو مدار خوبی ها.اینکه سخته…شیطان…وگرنه یادواوری موفقیتهای قبلی کافیه برای تغییر و بارها این کارو کردم

    از شما ممنونم بخاطر دست خداوند شدن برای هدایت من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: