این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-18 08:58:072025-10-30 23:40:47تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عباس منش توانمند و یاران این مسیر مستقیم
سالهای اول که با استاد آشنا شدم با تمام وجود دوست داشتم تغییر کنم ذهنم را کنترل میکردم و اشتیاق زیادی برای تغییر داشتم
به درآمد بالا رسیدم کسب و کار خودم را شروع کردم مسافرتهایی که آرزو داشتم رفتم هرچیزی میخواستم خریدم ماشینی که میخواستم خریدم جوری شد که احساس میکردم هر چیزی را اراده کنم به دست میارم و همون موقع بود که کار کردن روی خودم را فراموش کردم و طی چند سال کم کم به خونه اول برگشتم و وقتی متوجه شدم که دیدم تو هزینه های ضروری زندگی موندم و دارم دست و پا میزنم
احساسم بد شد درآمد صفر شد مقروض شدم از بانک وام گرفتم و حالا دارم آرام آرام وضعیت را درست میکنم درهایی باز شده چون دوباره با تعهد دارم ذهنم را کنترل میکنم
واقعا رسیدن به خواسته ها میتونه یه تله باشه برای فراموش کردن گذشته و کنترل نکردن ذهن
اما باید با اهرم رنج و لذت گذشته را به یاد آورد که کجا بودم و از چه مسیری به این موفقیت ها رسیدم تا مسیر را فراموش نکنم و قانون جهان را به خودم یادآوری کنم که سکون وجود ندارد هر سکونی مقدمه سقوط خواهد بود
در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟
این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت
سلام استادجان . خدا قوت. من هنوز به سقف هدفم نرسیدم ولی اینجا یاد گرفتم به محض رسیدن به یک هدف باید هدف بعدیم رو انتخاب کنم تا دچار روزمرگی و پسرفت در زندگی ام نشوم
خداوند را هزاران مرتبه سپاسگزارم بابت یک روز فوق العاده دیگر الهی شکرت
تغغیییررر
چند روز یک اتفاق به ظاهر ناجالب افتاد
این اتفاق باعث شد بیشتر بیدار شوم و بفهمم من جز کدام گروه هستم
من جز گروهی هستم که باید فشار بیبینم و چک لگ بخرم تا تغییر کنم
این نشانه خییلی واضح بود
و خییلی زود فهمیدم باید تغییر را آغاز کنم
این یک الگو تکراری برای خییلی از خواسته هایم بوده که وختی به هدفی رسیدم دگه اصلا تغییر نکردم و این باعث شده آن نعمت یا از من گرفته شود تا مسیر را بفهمم
اتفاق که برایم افتاد این بود مه من کارم را می کردم و اصلا از قرض ها خبری نداشتم چون تمام جنس ها را پدرم برای می فرست نمی فهمیدم چقدر از بازار قرض دار هستم و من خوب کار می کردم ولی نمیفهیدم چقدر از بازار قرض دار هستم و چند شب پیش پدرم برایم این را گفت و خییلی جا خوردم و کفتم باید تما قرض ها را بدم
من برای قدم اول از بدهیاات کم شروع می کنم و آهسته آهسته تمام بدهی و قرض هایم را تصفیه میکنم این قدم اول برای تغییر است و این را من شروع کردم و انشالله خیییلی زود تمام بدهی ها را پرداخت میکنم
من دقیقا چند وقتی بود که به این نتیجه رسیده بودم که باید یه تغییری توی مسیر کاریم بدم تا درامدم بیشتر شه
از قضا چند روزی به شکل کاملا الهامی به یه مسیری هدایت شدم که تصمیم کرفتم یه تغییری ایجاد کنم و از دیروز دارم مقدماتشو فراهم میکنم و فردا هم یه قرار کاری صبح دارم سر همین جریان
مسیر خیلی برام روشنه همه چی در ذهن من درسته
به نظر من جوابه و پیروزی رو دارم حس میکنم
اما لعنتی شیطان میاد میگه نری ها. سرمایتو از دست ندی
ولش کن همینجوری برو خوبه همین عددی که داره درمیاد. بیشتر میشه در آینده
الان یهویی داشتم با خدا حرف میزدم میگفتم
خدا من نشستم رو شونه های تو. هیچ راه دیگه ای ندارم
من باید درامدم بیشتر شه سرپرست چند نفرم باید پول دربیارم
گفتم خدا کمکم کن اگه راهم اشتباهه یه خواب ببینم یه جوری بهم بگو
میبینی که من بستم روی تو
من دیگه ترانه قدیم نیستم دلم به آدما خوش کنم
من تنهای تنهام. دستم تو دستاته
کمکم کنی ولم نکنی خدا
همینجوری داشتم باش درد دل میکردم یهو این ویس شروع شد
و همزمان نگاهم به ساعت افتاد
01:23
وااااای عددهارو که دیدم فقط گریه میکردم
چقدر این نشونه واضحه داشتم با دیدن ساعت حال میکردم که خدا بهم لایک داده گفته برو ترانه نترس خودم پشتتم
یهو حرفای استاد
وااااای دارم بال درمیارم
مطمینم مسیرم درسته
وای استاد دوست دارم یه روزی بیام اونجا دراغوش بگیرم شمارو بگم با چه کلامی میشه ازت تشکر کرد
که روحمن اینقدر بزرگ شد تو این چند سال. واقعا میاد اون روز. و من شما رو از نزدیکمیبینم. مطمینم
سلام استاد عزیزم مریم بانوی شایسته ودوستان مهربان و شریفم
استاد سوال این فایل عمیقا من را وادار به فکر کرد و بالاخره با عنایت الله در مدار نوشتن جوابش قرار گرفتم
استاد من تقریبا 10 سال پیش ازدواج کردم آن روزها من خوشبختترین زن دنیا بودم همسری محترم با جایگاه اجتماعی بالا و روزهایی پراز امید وعشق ومن چون کلا شخصیت اهل مطالعه و کنجکاوی داشتم زیاد کتاب مطالعه میکردم البته آن رمان از قانون چیزی نمیدانستم اما خداوند همواره در حال هدایت ما است ومن چون خیلی دوست داشتم زندگی موفقی داشته باشم به سمت کتابی هدایت شدم که نتیجه آن شد یک تصمیم وان هم فقط تمرکز کردن روی خوبی های همسرم زندگی خیلی خوبی داشتم و نعمات یکی پس از دیگری می آمد تا زمانی که دیگر رسیدم به روزمرگی مطالعه و سور اشتیاق زندگی در من کمرنگ شد و شروع کردم به حل شدن در دیگران احساس قربانی کردن و داشتم رابطه زیبای خودم را از دست میدادم زندگی با دخترم به شدت متشنج شده بود رابطه با همسرم به شدت خشک و بی روح سده بود وقلب من هر روز بیفروغ تر وزندگی سخت تر میشد تا اینکه تصمیم به تغییر گرفتم میدانستم که اگر تغییر نکنم خواهم مرد
دوباره شروع به کتاب خواندن کردم دوباره نور امید له قلبم برگشت وآرام آرام در مدار درک حقیقت قرار گرفتم واین بار قبل از آمدن تضادهای بزرگ در حال تغییر هستم
نتیجه این تغییر شده استقلال بیشتر من آرامشم
و مشاهده تغییرات مثبت در اطرافیانم
استاد شده پر پرواز به مدارهای بالاتر
وانشاالله به زودی استقلال مالی که برکت خداوند است
خدایا شکرت به خاطر این همه آرامش و ایمانی که به قلب من عنایت کرده ای
استاد عمیقا به خاطر این پروژه از شما متشکرم انگار قدرت این پروژه با مومنتوم دوره هم جهت با جریان خداوند هم راستا شده و انشاالله تغییرات بزرگی در زندگی همه ما ایجاد خواهد کرد
خدایا میخواهم در دسته محسنین و السابقون وسابقون باشم ارباب درخواستم را در مکان مقدس تو ثبت کردم تا زودتر به جریان اجابت بپیوندد
به نام الله که بخشاینده و با رحمت وبی نهایت وهاب است
سلام شبتون بخیر وشادی
سلام به استاد عزیز ولقمان حکیمم وهمینطور خانم شایسته بزرگوار وهمه شما دوستان وخانواده عزیزم در این مسیر زیبا وتوحیدی امیدوارم حال دلتون کوک کوک باشه مثل خودم
سپاسگزار خداوند هستم که منو در این مسیر زیبا وتوحیدی قرار داد تا زندگی مثل بهشت در این دنیا برای خودم خلق کنم خدایا شکرت
1-در چه مقطعی از زندگی (مالی،عاطفی،شغلی)به یک هدف بزرگ رسیدید،احساس کردید《دیگر تمام شد》و کار کردن روی خودتان را رها کردید ؟
یادم اسناد من قبل از خدمت تو کار خرید فروش و جمع آوری ضایعات بودم و خیلی درآمدم عالی بود در حدی که خیلی راحت سال 78_89مم راحت روزی 60تومن رو کاسب بودم و از نظر من خیلی پول خوبی بود ولی همیشه دوست داشتم که یک شغل فنی دست بگیرم این درخواست من از جهان منو با یک شخص خیلی مهربان توی خدمت سربازی هم فرکانس کرد که کار ایشون آسانسور بود ونصب و راه اندازی میکرد به من پیشنهاد داد و منم با کمال میل پذیرفتم هر چند سخت بود چون من هیچ سر رشته ای نداشتم ولی همیشه با خودم میگفتم که باید من یادش بگیرم و این شد که توی این کار در قسمت نصب درب وریل استاد کار ماهری شدم در حدی که خیلی از شرکتهای آسانسوری و نصابهای راه اندازی آسانسور بیشتر کاراشونو به من میدن و اینو من از فضل خداوند میدانم خدایا سپاسگزارم. وچندین سال من در این تخصص کار میکنم ولی این شد که من نمیرفتم قسمتهای دیگر این تخصص را یاد بگیرم و همون قصه پنیر شد شامل حال من شد که کارا کم وکم شد و من خیلی از نظر مالی افت کردم و این شد که رفتم و کار نصب بالابر یاد گرفتم و باز هم گفتم باید یک کار بزرگتر انجام بدم و دارم کار تجارت صادرات و واردات کالا در کار خودم را یاد میگیرم و باید من یک تاجر بزرگ بشوم و خداوند هم بی نهایت دستانش را تا به الان سر راه من قرار داده و کمکهای غیبی را میرسونه خدایا شکرت
2-این توقف واحساس رضایت کامل،چه نتایجی(شاید حتی پسرفت،بی حوصلگی یا روزمرگی)برای شما به همراه داشته؟
بله همونطور که گفتم از نظر مالی خیلی پسرفت داشتم و خیلی هم به همون اندازه از نظر عاطفی به مشکلات متعددی خوردم چون همین که بی کار میشدم باید مینشستم توی خونه و این باعث میشد هی سر کله بزنم با خانواده و همسرم ولی از زمانی که روی خودم کار کردم که خودمو به یک کاری مشغول کنم و یک درآمد کم داشته باشم دوباره هر وقت که به هدفهای کوچکم میرسیدم سعی داشتم یک هدف دیگر برای خودم مشخص کنم و این باعث شد که انقدر شجاع بشم که الان در کار تجارت صادرات و واردات هدف گذاری کنم از طریق نشانه های که از خداوند دریافت میکنم قدم به قدم دارم میرم جلو تا یک تاجر و بازرگان جهانی بشوم
وسوال مهمتر برای خودشناسی شما:همین امروز آن 《بهشت امن》یا 《سقف راحتی》که احساس میکنید به آن رسیده ایدو شور واشتیاق را از شما گرفته (و میدانید برای گذر از آن باید عبور کنید )چیست؟
مثلا اگر من به درآمد ماهی صد تومن برسم خیلی زود استپ میکنم و این در مورد درآمد مالی است و ازخداوند طلب هدایت نمیکنم تا هدایتم کنه به مدار های بالاتر و این یک دام ،میدونم برای خودم ولی در کار جدید که واقعا دوست دارم هم سفر کنم و هم درآمد کسب کنم و هم جهان بینی خودمو گسترش بدم خداوند این کار را از طریق هزاران نشانه به من گفت و من توانایی انجام این کارو در خودم میبینم چون خداوند همیشه حامی من بوده است و خواهد بود در عرض پنج تا شیش ماه خداوند اولین سفر تجاری منو محیا کرد و تا چند روز دیگر راهی کشور زیبای چین میشم برای اولین استارت کار تجارت خودم خدایا شکرت .
کدام موفقیت بزرگ در گذشته شما تبدیل به “”سقف””شما شد؟؟
بعد از تحولات شرایط کاری وتمرکز آگاهانه روی خودم ومرور آگاهی های دوره عشق ومودت وثروت 1 ،،،شرایط شغلی وموقعیت کاری ام با درآمد بالاتر وساعت کاری کمتر وهمکارانی که در هر شرایطی کمک میکردند که من بتونم به کارهام برسم واین آرامش وخیال راحتی بدنبال چالشهای قبلی باعث شد که دیگه به روند قبلی روزانه روی فایلها ودوره ها کار نکردم ونتایج مثل قبل نبود واین نشانه ها بهم یادآوری میکنه که آگاهانه تغییر کنم وبه ثبات رسیدن در این مسیر رو جدی بگیرم.
البته توجه به بهبود روند سلامتی وتجربه پس انداز بالای یه میلیارد وعدم تمرکز روی خرید طلا وبالا وپایین رفتن دلار،،،برای اینکه نگرانی بابت هزینه های خودرو وخونه ای که در منطقه ثروتمند نشین گرفتم،برام ایجاد نشه،،،،باز روند این توجه وتمرکزم روی خودم وتغییر دیدگاهم وشخصیتم ،نسبت به شروع دوره هم جهت کمتر شده ،واین موضوع سقفی ایجاد کرده ونشانه هایی میبینم که باید متعهدانه روی باورهام وتغییر دیدگاهم تمرکز کنم.
سپاسگزار شما استاد عزیزم ودوستان خوبم در این مسیر زیبا هستم.
چقد این فایل قشنگ بود وتجربه زندگی سالهای قبل من بود که دررابطه فقط ازمن سو استفاده شد وزمانی که تسلیم شدم وفقط روی خودم کار کردم به طور معجزه آسا مسیر من از طرف مقابل جداشد الان یکسال و نیم هست که جدا شدم وبه آرامش نسبی رسیدم الان دیگه احساس میکنم دلم میخواد وارد رابطه جدید بشم
اگر امکان داره یه فایل در مورد اینکه بهترین زمان مناسب برای ورود به رابطه جدید کی میتونه باشه اماده بفرمایید تا از تجربه خوبتون بیشتر استفاده کنیم
دقیقااا دیروز صبح بود که داشتم به رسیدن به هدفم فکر میکردم و یجورایی ناخوداگاه احساسم رفته بود سمت اینکه بهش برسم لذت ببرم ولی از رادیو ماشین یهو این پیغام و بعنوان نشانه دریافت کردم که از مسیر حرکتت لذت ببر حتی رسیدن به هدفت هم باز باید برات هدف دیگه ای تعیین کنه و یاد صحبت شما تو یکی از فایل هاتون افتادم که گفتین قبل ازینکه به هدفتون برسید هدف بعدی هم انتخاب کنید و امرووز رسیدم به این فایل ….
در جواب سوال تمرین این جلسه یادم به مثالی افتاد در حوزه روابط که خب از برکت دوره عشق و مودت من به رابطه دلخواه و عالی م رسیده بودم و شاید یک سال یا 8/9 ماه بعد اون دقیق یادم نیست زمان دقیقش و من دیگه با خودم گفتم خب دیگه تمام در این حوزه رسیدم به هدفم و خیلی از موارد و دیگه روش کار نمیکردم تا اینکه یادمه یه دعوای شدید و خیلی مسخره و پیش پا افتاده ای از موضوع کاملا پوچ بینمون پیش اومد اون موقع بعد اینکه داشت احساسم خیلی شدید اذیتم میکرد و اصلا اجازه نمیداد بخوابم برای اینکه تو احساس بد نمونم تصمیم گرفتم کاری انجام بدم یاد این موضوع افتادم که من برانگیختگی رو رها کردم رفتم نشستم پیام های قبلی م و خوندم دیدم اگه این بار دعوا کردیم هزاران بار دیگه هزار برابر عشق و احترام ازش دریافت کردی تازه اصلا تو این دعوا نه صدایی بلند کرد نه ی احترامی و نه اصلا حرکت بدی اونم از سمت خودم بود و همونجا باعث شد که من بفهمم نباید پرونده موضوع یا هدفی یا چیزی که برای رشد شخصیتم لازمه رو ببندم و فکر کنم دیگه علامه دهر شدم و هربار که کوچیکترین نشانه ای در این مورد دریافت کردم سریع بال و پر بهش ندادم و زاویه دیدم و تغییر دادم الان شاید از اخرین بحث و دعوای جدی ما به جرات میگم دو سالی میگذره حداقل چیزی که تو ذهنم یادم میاد و به لطف کار روی دوره هم جهت با خداوند هرلحظه هربار و هر ثانیه سپاسگزار رابطه بینظیرم که از فضل خداوند بهم داده شده هستم و مومنتوم مثبتش و ران کردم تو بحث های مالی هم که بارها برام پیش اومده و هربارم ازش ضربه خوردم متاسفانه
استاد اصلا این تغییرات این پروژه ها عالی هستن هر قدمی که برای تغییر شخصیتم تغییر اوضاعم برمیدارم خدا رو هزاران بار بابت حضور شما و سایت اللهی شما شکر میکنم ممنونم ازتون دوستتون دارم
مرسی از خانم شایسته عزیزم و تمامی هم کلاسی های سایت بهشتی مون
سلام به استاد عباس منش توانمند و یاران این مسیر مستقیم
سالهای اول که با استاد آشنا شدم با تمام وجود دوست داشتم تغییر کنم ذهنم را کنترل میکردم و اشتیاق زیادی برای تغییر داشتم
به درآمد بالا رسیدم کسب و کار خودم را شروع کردم مسافرتهایی که آرزو داشتم رفتم هرچیزی میخواستم خریدم ماشینی که میخواستم خریدم جوری شد که احساس میکردم هر چیزی را اراده کنم به دست میارم و همون موقع بود که کار کردن روی خودم را فراموش کردم و طی چند سال کم کم به خونه اول برگشتم و وقتی متوجه شدم که دیدم تو هزینه های ضروری زندگی موندم و دارم دست و پا میزنم
احساسم بد شد درآمد صفر شد مقروض شدم از بانک وام گرفتم و حالا دارم آرام آرام وضعیت را درست میکنم درهایی باز شده چون دوباره با تعهد دارم ذهنم را کنترل میکنم
واقعا رسیدن به خواسته ها میتونه یه تله باشه برای فراموش کردن گذشته و کنترل نکردن ذهن
اما باید با اهرم رنج و لذت گذشته را به یاد آورد که کجا بودم و از چه مسیری به این موفقیت ها رسیدم تا مسیر را فراموش نکنم و قانون جهان را به خودم یادآوری کنم که سکون وجود ندارد هر سکونی مقدمه سقوط خواهد بود
یا باید همیشه پیشرفت کنم یا سقوط خواهم کرد
در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟
این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت
سلام استادجان . خدا قوت. من هنوز به سقف هدفم نرسیدم ولی اینجا یاد گرفتم به محض رسیدن به یک هدف باید هدف بعدیم رو انتخاب کنم تا دچار روزمرگی و پسرفت در زندگی ام نشوم
به نام خداوند مهربان و بخشنده
روز سوم پروژه تغییر را در آغوش بگیر
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان خوبم
خداوند را هزاران مرتبه سپاسگزارم بابت یک روز فوق العاده دیگر الهی شکرت
تغغیییررر
چند روز یک اتفاق به ظاهر ناجالب افتاد
این اتفاق باعث شد بیشتر بیدار شوم و بفهمم من جز کدام گروه هستم
من جز گروهی هستم که باید فشار بیبینم و چک لگ بخرم تا تغییر کنم
این نشانه خییلی واضح بود
و خییلی زود فهمیدم باید تغییر را آغاز کنم
این یک الگو تکراری برای خییلی از خواسته هایم بوده که وختی به هدفی رسیدم دگه اصلا تغییر نکردم و این باعث شده آن نعمت یا از من گرفته شود تا مسیر را بفهمم
اتفاق که برایم افتاد این بود مه من کارم را می کردم و اصلا از قرض ها خبری نداشتم چون تمام جنس ها را پدرم برای می فرست نمی فهمیدم چقدر از بازار قرض دار هستم و من خوب کار می کردم ولی نمیفهیدم چقدر از بازار قرض دار هستم و چند شب پیش پدرم برایم این را گفت و خییلی جا خوردم و کفتم باید تما قرض ها را بدم
من برای قدم اول از بدهیاات کم شروع می کنم و آهسته آهسته تمام بدهی و قرض هایم را تصفیه میکنم این قدم اول برای تغییر است و این را من شروع کردم و انشالله خیییلی زود تمام بدهی ها را پرداخت میکنم
الهی شکرت
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان خوبم در این سایت
خیلی جالبه خدای من
من دقیقا چند وقتی بود که به این نتیجه رسیده بودم که باید یه تغییری توی مسیر کاریم بدم تا درامدم بیشتر شه
از قضا چند روزی به شکل کاملا الهامی به یه مسیری هدایت شدم که تصمیم کرفتم یه تغییری ایجاد کنم و از دیروز دارم مقدماتشو فراهم میکنم و فردا هم یه قرار کاری صبح دارم سر همین جریان
مسیر خیلی برام روشنه همه چی در ذهن من درسته
به نظر من جوابه و پیروزی رو دارم حس میکنم
اما لعنتی شیطان میاد میگه نری ها. سرمایتو از دست ندی
ولش کن همینجوری برو خوبه همین عددی که داره درمیاد. بیشتر میشه در آینده
الان یهویی داشتم با خدا حرف میزدم میگفتم
خدا من نشستم رو شونه های تو. هیچ راه دیگه ای ندارم
من باید درامدم بیشتر شه سرپرست چند نفرم باید پول دربیارم
گفتم خدا کمکم کن اگه راهم اشتباهه یه خواب ببینم یه جوری بهم بگو
میبینی که من بستم روی تو
من دیگه ترانه قدیم نیستم دلم به آدما خوش کنم
من تنهای تنهام. دستم تو دستاته
کمکم کنی ولم نکنی خدا
همینجوری داشتم باش درد دل میکردم یهو این ویس شروع شد
و همزمان نگاهم به ساعت افتاد
01:23
وااااای عددهارو که دیدم فقط گریه میکردم
چقدر این نشونه واضحه داشتم با دیدن ساعت حال میکردم که خدا بهم لایک داده گفته برو ترانه نترس خودم پشتتم
یهو حرفای استاد
وااااای دارم بال درمیارم
مطمینم مسیرم درسته
وای استاد دوست دارم یه روزی بیام اونجا دراغوش بگیرم شمارو بگم با چه کلامی میشه ازت تشکر کرد
که روحمن اینقدر بزرگ شد تو این چند سال. واقعا میاد اون روز. و من شما رو از نزدیکمیبینم. مطمینم
هرجا هستین شاد باشین و خدا حافظتون باشه
دوستون دارم.
بسم الله رحمن رحیم
سلام استاد عزیزم مریم بانوی شایسته ودوستان مهربان و شریفم
استاد سوال این فایل عمیقا من را وادار به فکر کرد و بالاخره با عنایت الله در مدار نوشتن جوابش قرار گرفتم
استاد من تقریبا 10 سال پیش ازدواج کردم آن روزها من خوشبختترین زن دنیا بودم همسری محترم با جایگاه اجتماعی بالا و روزهایی پراز امید وعشق ومن چون کلا شخصیت اهل مطالعه و کنجکاوی داشتم زیاد کتاب مطالعه میکردم البته آن رمان از قانون چیزی نمیدانستم اما خداوند همواره در حال هدایت ما است ومن چون خیلی دوست داشتم زندگی موفقی داشته باشم به سمت کتابی هدایت شدم که نتیجه آن شد یک تصمیم وان هم فقط تمرکز کردن روی خوبی های همسرم زندگی خیلی خوبی داشتم و نعمات یکی پس از دیگری می آمد تا زمانی که دیگر رسیدم به روزمرگی مطالعه و سور اشتیاق زندگی در من کمرنگ شد و شروع کردم به حل شدن در دیگران احساس قربانی کردن و داشتم رابطه زیبای خودم را از دست میدادم زندگی با دخترم به شدت متشنج شده بود رابطه با همسرم به شدت خشک و بی روح سده بود وقلب من هر روز بیفروغ تر وزندگی سخت تر میشد تا اینکه تصمیم به تغییر گرفتم میدانستم که اگر تغییر نکنم خواهم مرد
دوباره شروع به کتاب خواندن کردم دوباره نور امید له قلبم برگشت وآرام آرام در مدار درک حقیقت قرار گرفتم واین بار قبل از آمدن تضادهای بزرگ در حال تغییر هستم
نتیجه این تغییر شده استقلال بیشتر من آرامشم
و مشاهده تغییرات مثبت در اطرافیانم
استاد شده پر پرواز به مدارهای بالاتر
وانشاالله به زودی استقلال مالی که برکت خداوند است
خدایا شکرت به خاطر این همه آرامش و ایمانی که به قلب من عنایت کرده ای
استاد عمیقا به خاطر این پروژه از شما متشکرم انگار قدرت این پروژه با مومنتوم دوره هم جهت با جریان خداوند هم راستا شده و انشاالله تغییرات بزرگی در زندگی همه ما ایجاد خواهد کرد
خدایا میخواهم در دسته محسنین و السابقون وسابقون باشم ارباب درخواستم را در مکان مقدس تو ثبت کردم تا زودتر به جریان اجابت بپیوندد
الهی شکر
به نام الله که بخشاینده و با رحمت وبی نهایت وهاب است
سلام شبتون بخیر وشادی
سلام به استاد عزیز ولقمان حکیمم وهمینطور خانم شایسته بزرگوار وهمه شما دوستان وخانواده عزیزم در این مسیر زیبا وتوحیدی امیدوارم حال دلتون کوک کوک باشه مثل خودم
سپاسگزار خداوند هستم که منو در این مسیر زیبا وتوحیدی قرار داد تا زندگی مثل بهشت در این دنیا برای خودم خلق کنم خدایا شکرت
1-در چه مقطعی از زندگی (مالی،عاطفی،شغلی)به یک هدف بزرگ رسیدید،احساس کردید《دیگر تمام شد》و کار کردن روی خودتان را رها کردید ؟
یادم اسناد من قبل از خدمت تو کار خرید فروش و جمع آوری ضایعات بودم و خیلی درآمدم عالی بود در حدی که خیلی راحت سال 78_89مم راحت روزی 60تومن رو کاسب بودم و از نظر من خیلی پول خوبی بود ولی همیشه دوست داشتم که یک شغل فنی دست بگیرم این درخواست من از جهان منو با یک شخص خیلی مهربان توی خدمت سربازی هم فرکانس کرد که کار ایشون آسانسور بود ونصب و راه اندازی میکرد به من پیشنهاد داد و منم با کمال میل پذیرفتم هر چند سخت بود چون من هیچ سر رشته ای نداشتم ولی همیشه با خودم میگفتم که باید من یادش بگیرم و این شد که توی این کار در قسمت نصب درب وریل استاد کار ماهری شدم در حدی که خیلی از شرکتهای آسانسوری و نصابهای راه اندازی آسانسور بیشتر کاراشونو به من میدن و اینو من از فضل خداوند میدانم خدایا سپاسگزارم. وچندین سال من در این تخصص کار میکنم ولی این شد که من نمیرفتم قسمتهای دیگر این تخصص را یاد بگیرم و همون قصه پنیر شد شامل حال من شد که کارا کم وکم شد و من خیلی از نظر مالی افت کردم و این شد که رفتم و کار نصب بالابر یاد گرفتم و باز هم گفتم باید یک کار بزرگتر انجام بدم و دارم کار تجارت صادرات و واردات کالا در کار خودم را یاد میگیرم و باید من یک تاجر بزرگ بشوم و خداوند هم بی نهایت دستانش را تا به الان سر راه من قرار داده و کمکهای غیبی را میرسونه خدایا شکرت
2-این توقف واحساس رضایت کامل،چه نتایجی(شاید حتی پسرفت،بی حوصلگی یا روزمرگی)برای شما به همراه داشته؟
بله همونطور که گفتم از نظر مالی خیلی پسرفت داشتم و خیلی هم به همون اندازه از نظر عاطفی به مشکلات متعددی خوردم چون همین که بی کار میشدم باید مینشستم توی خونه و این باعث میشد هی سر کله بزنم با خانواده و همسرم ولی از زمانی که روی خودم کار کردم که خودمو به یک کاری مشغول کنم و یک درآمد کم داشته باشم دوباره هر وقت که به هدفهای کوچکم میرسیدم سعی داشتم یک هدف دیگر برای خودم مشخص کنم و این باعث شد که انقدر شجاع بشم که الان در کار تجارت صادرات و واردات هدف گذاری کنم از طریق نشانه های که از خداوند دریافت میکنم قدم به قدم دارم میرم جلو تا یک تاجر و بازرگان جهانی بشوم
وسوال مهمتر برای خودشناسی شما:همین امروز آن 《بهشت امن》یا 《سقف راحتی》که احساس میکنید به آن رسیده ایدو شور واشتیاق را از شما گرفته (و میدانید برای گذر از آن باید عبور کنید )چیست؟
مثلا اگر من به درآمد ماهی صد تومن برسم خیلی زود استپ میکنم و این در مورد درآمد مالی است و ازخداوند طلب هدایت نمیکنم تا هدایتم کنه به مدار های بالاتر و این یک دام ،میدونم برای خودم ولی در کار جدید که واقعا دوست دارم هم سفر کنم و هم درآمد کسب کنم و هم جهان بینی خودمو گسترش بدم خداوند این کار را از طریق هزاران نشانه به من گفت و من توانایی انجام این کارو در خودم میبینم چون خداوند همیشه حامی من بوده است و خواهد بود در عرض پنج تا شیش ماه خداوند اولین سفر تجاری منو محیا کرد و تا چند روز دیگر راهی کشور زیبای چین میشم برای اولین استارت کار تجارت خودم خدایا شکرت .
سلام
من تقریبا فهمیدمکه من اون آدمی هستم که تا تهش باید برم بعد دست به تغییر بزنم .
ولی الان واقعا دوست دارم برگردم درست کنم .
الانم دقیقا تو حالتی هستم که همه کسب و کارم نابود کردم .
از نظر روحی داغون داغون
امیدم خیلی کم شده
و واقعا تو تصمیم گرفتن مشکل دارم .
الان واقعا باید چی کار کنم
الان باید از زیر صفر شروع کنم بدهی مردم بدم و وقتی به این حالت فکر میکنم اینجا کشور غریب و زبان بلد نیستم .
خیلی جالب فایل قبلی وقتی اون خانم در مورد تجربه حال و احوال خودشون تو لندن میگفتن
من دقیقا تو همون اوضاع احوال روحی بودم
برام ی قوت قلب بود. ولی هنوزم دست و دلم به کار نمیره
اصلا دوست ندارم کار کنم یا لز صفر شروع کنم . دوست دارم ی طوری بشه و شرایط ی طوری پیش بره و برگردم ایران و از ادامه اون شروع کنم یا اونجا بسازم .
اصلا فکر می کنم شاید اینجا نمیشه یا من نمیتونم
روز ها میام به ظاهر دنبال کارم ولی وقتم تلف نی کنم . تا شب که برگردم خونه .
کلا کله ام شده بهانه هر روز ی بهونه دارم و برای بهونه هام دلیل دارم .
دلم اینجا نیست دوست ندارم بمونم و دوست دارم برگردم و میدونم اونجا هم داستان دارم . داستان های قضایی و بگیر و ببند .
امروز از خداوند خواستم هدایت کنه . راه اون نسون بده
گفتم من واقعا نمیتونم توان ندارم
کله ام کلر نمی کنه تو که بزدگترین هوشمندی و تو که میدونی من و راهنمای کن .
ممنون
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم
قسمت سوم تغییر را در آغوش بگیر
کدام موفقیت بزرگ در گذشته شما تبدیل به “”سقف””شما شد؟؟
بعد از تحولات شرایط کاری وتمرکز آگاهانه روی خودم ومرور آگاهی های دوره عشق ومودت وثروت 1 ،،،شرایط شغلی وموقعیت کاری ام با درآمد بالاتر وساعت کاری کمتر وهمکارانی که در هر شرایطی کمک میکردند که من بتونم به کارهام برسم واین آرامش وخیال راحتی بدنبال چالشهای قبلی باعث شد که دیگه به روند قبلی روزانه روی فایلها ودوره ها کار نکردم ونتایج مثل قبل نبود واین نشانه ها بهم یادآوری میکنه که آگاهانه تغییر کنم وبه ثبات رسیدن در این مسیر رو جدی بگیرم.
البته توجه به بهبود روند سلامتی وتجربه پس انداز بالای یه میلیارد وعدم تمرکز روی خرید طلا وبالا وپایین رفتن دلار،،،برای اینکه نگرانی بابت هزینه های خودرو وخونه ای که در منطقه ثروتمند نشین گرفتم،برام ایجاد نشه،،،،باز روند این توجه وتمرکزم روی خودم وتغییر دیدگاهم وشخصیتم ،نسبت به شروع دوره هم جهت کمتر شده ،واین موضوع سقفی ایجاد کرده ونشانه هایی میبینم که باید متعهدانه روی باورهام وتغییر دیدگاهم تمرکز کنم.
سپاسگزار شما استاد عزیزم ودوستان خوبم در این مسیر زیبا هستم.
سلام ودرود وخداقوت استاد عزیزم ودوستای خوبم
خوشحالم کنارتونم وبه رشد آگاهی میرسم
چقد این فایل قشنگ بود وتجربه زندگی سالهای قبل من بود که دررابطه فقط ازمن سو استفاده شد وزمانی که تسلیم شدم وفقط روی خودم کار کردم به طور معجزه آسا مسیر من از طرف مقابل جداشد الان یکسال و نیم هست که جدا شدم وبه آرامش نسبی رسیدم الان دیگه احساس میکنم دلم میخواد وارد رابطه جدید بشم
اگر امکان داره یه فایل در مورد اینکه بهترین زمان مناسب برای ورود به رابطه جدید کی میتونه باشه اماده بفرمایید تا از تجربه خوبتون بیشتر استفاده کنیم
ممنونم استاد بابت اینهمه آگاهی ورشد عاشقونم
سلااااام
دقیقااا دیروز صبح بود که داشتم به رسیدن به هدفم فکر میکردم و یجورایی ناخوداگاه احساسم رفته بود سمت اینکه بهش برسم لذت ببرم ولی از رادیو ماشین یهو این پیغام و بعنوان نشانه دریافت کردم که از مسیر حرکتت لذت ببر حتی رسیدن به هدفت هم باز باید برات هدف دیگه ای تعیین کنه و یاد صحبت شما تو یکی از فایل هاتون افتادم که گفتین قبل ازینکه به هدفتون برسید هدف بعدی هم انتخاب کنید و امرووز رسیدم به این فایل ….
در جواب سوال تمرین این جلسه یادم به مثالی افتاد در حوزه روابط که خب از برکت دوره عشق و مودت من به رابطه دلخواه و عالی م رسیده بودم و شاید یک سال یا 8/9 ماه بعد اون دقیق یادم نیست زمان دقیقش و من دیگه با خودم گفتم خب دیگه تمام در این حوزه رسیدم به هدفم و خیلی از موارد و دیگه روش کار نمیکردم تا اینکه یادمه یه دعوای شدید و خیلی مسخره و پیش پا افتاده ای از موضوع کاملا پوچ بینمون پیش اومد اون موقع بعد اینکه داشت احساسم خیلی شدید اذیتم میکرد و اصلا اجازه نمیداد بخوابم برای اینکه تو احساس بد نمونم تصمیم گرفتم کاری انجام بدم یاد این موضوع افتادم که من برانگیختگی رو رها کردم رفتم نشستم پیام های قبلی م و خوندم دیدم اگه این بار دعوا کردیم هزاران بار دیگه هزار برابر عشق و احترام ازش دریافت کردی تازه اصلا تو این دعوا نه صدایی بلند کرد نه ی احترامی و نه اصلا حرکت بدی اونم از سمت خودم بود و همونجا باعث شد که من بفهمم نباید پرونده موضوع یا هدفی یا چیزی که برای رشد شخصیتم لازمه رو ببندم و فکر کنم دیگه علامه دهر شدم و هربار که کوچیکترین نشانه ای در این مورد دریافت کردم سریع بال و پر بهش ندادم و زاویه دیدم و تغییر دادم الان شاید از اخرین بحث و دعوای جدی ما به جرات میگم دو سالی میگذره حداقل چیزی که تو ذهنم یادم میاد و به لطف کار روی دوره هم جهت با خداوند هرلحظه هربار و هر ثانیه سپاسگزار رابطه بینظیرم که از فضل خداوند بهم داده شده هستم و مومنتوم مثبتش و ران کردم تو بحث های مالی هم که بارها برام پیش اومده و هربارم ازش ضربه خوردم متاسفانه
استاد اصلا این تغییرات این پروژه ها عالی هستن هر قدمی که برای تغییر شخصیتم تغییر اوضاعم برمیدارم خدا رو هزاران بار بابت حضور شما و سایت اللهی شما شکر میکنم ممنونم ازتون دوستتون دارم
مرسی از خانم شایسته عزیزم و تمامی هم کلاسی های سایت بهشتی مون
خدایا شکرت