تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳ - صفحه 37


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

579 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ندا عادلی گفته:
    مدت عضویت: 1478 روز

    سلام.تجربه من در این مورد بعد از تمام شدن درس دانشگاه بود.بعد از اینکه مدرک کارشناسی و گرفتم عروسی کردم و به مدت 2 سال دقیقا بیکار توی خونه بودم.انگار خستگی درس و دانشگاه خیلی سنگین بود و خیالم و راحت کرده بود که مدرک گرفتم.اما هیچوقت از اون مدرک استفاده نکردم.بعد از مدتی دیگ که گذشت فرزند اولم بدنیا اومد و حدود 2 سالش بود که دست و پا شکسته دوباره طراحی رو از سر گرفتم اما دوباره رهاش کردم.و در ادامه فرزندان دوم و سوم هم بدنیا اومدند.من بعد از بدنیا آمدن دوقلوهام بود که تغییر و آغاز کردم.چون خیلی حال روحیم خراب و داغون بود و همون روزها بود که با استاد آشنا شدم.بعد از شرکت در دوره 12 قدم فهمیدم که چقدر باید تغییر کنم .خوب من دیگ 3 تا فرزند کوچک داشتم و عملا نمیتونستم بیرون از خونه فعالیت کنم اما در دوره های غیر حضوری شرکت کردم و شروع به افزایش مهارتهام.از اون زمان تقریبا 5 سال میگذره و من همچنان تحت آموزش و بهتر و بهتر کردن خودم هستم.اما اونطور که میخام هنوز نمیتونم آموزش حرفه ام و شروع کنم چه حضوری و چه غیر حضوری هر دو زمان نیاز داره که در حال حاضر وقت کافی برای این کار ندارم.به اندازه ای صحبت های استاد در من انگیزه ایجاد کرده بود برای حرکت، که داشتم از اونور بوم می‌افتادم.یعنی بچه هام و مانع پیشرفت میدیدم. اما دوباره راهمو پیدا کردم و فهمیدم باید با شرایطم به صلح برسم.پس خدا رو شکر از نظر تغییر چه شخصیتی و چه از نظر مهارت روی هر دو دارم کار میکنم و این ها سرمایه گذاری هایی هستند که همیشه میتونم ازشون استفاده کنم برای رشد بیشتر. خدا یا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    نادر زاهدی گفته:
    مدت عضویت: 1809 روز

    استاد عزیزم سلام

    دوستان خوبم در سایت عباسمنش سلام

    استاد عزیزم در ابتدا از شما سپاس گزارم بابت این دوره ارزشمند

    همونطور که گفتم این دوره قوق العادت مصادف شده با یک تصمیم به تغییر در کارم و من هدایت شدم به این دوره و تک‌ تک قسمت ها قشنگ‌میشه به اعماق قلبم و دقیقا انگار این دوره برای منه

    استاد احساس می کنم مستقیم دارین باهام حرف می زنین

    از شما خیلی سپاس گزارم

    چقدر اون قسمت که گفتین از بهشت تصمیم به تغییر گرفتین برام جذاب بود

    چون خودمم همچین شرایطی دارم و زمانی تصمیم به تغییر گرفتم که تقریبا همه چیز گل و بلبل بود ولی نشانه ها رو‌ کم کم داشتم می دیدیم که شرایط دیگه مثل قبل پیش نمیره و جدا از اون احساس می کردم دیگه دارم درجا می زنم دیگه دست آوردهام ثابت شده و‌من این رو‌نمی خواستم من می خوام رشد کنم و بیشتر از این ها رو از خداوند می خوام

    و نمی دونم چرا ولی احساس خیلی عمیقی از درونم میگه اتفاقات خیلی قشنگی برام چیده شده در این مسیر و البته که نشانه هاش رو دارم قشنگ احساس می کنم

    از زمانی که ققط تصمیم گرفتم قشنگ نشانه ها اومدن پیشنهادات کاری از افرادی گرفتم که حتی بهشون فکر نمی کردم یا حتی نفهمیدم چه طور و از چه طریقی وارد زندگیم شدن

    ولی یک قول به خودم دادم و‌اونم اینه که توی این مسیر رها باشم و تسلیم و اجازه بدم خداوند منو پیش ببره و و زور الکی نزنم و‌ برای دریافت نشانه ها هوشیار تر باشم

    من در حال حاضر از دوره هم جهت با حریان خداوند هم دارم استفاده می کنم و اینقدر این دوره حال منو بهتر کرده و‌ شخصیت من رو‌سپاس گزارتر کرده که هیچوقت همچین‌حسی نداشتم

    احساس می کنم توی این روزها و‌ توی این فرکانسی که هستم بیشتر از همیشه دارم از زندگیم لذت می برم و‌ تا حد توانم رها هستم و ارزش نعمت های زندگیم رو بیشتر ار قبل درک می کنم

    البته که می دونم باز هم هیچی نمی دونم و‌این روند انشالله تکاملی خواهد بود

    من خیلی اهل کامنت نوشتن توی سایت نبودم و‌بیشتر توی دفترهام می نویسم ولی این بار اینقدر خداوند نورش توی قلبم روشن و واضحه که دوست دارم‌توی این پروژه هر جلسه رد پای خودم رو‌بزارم‌ و بعدا با خوندنشون ایمانم قوی تر بشه برای رشدهای بیشتر و تغییر های بزرگتر انشالله

    باز هم از شما استاد عزیزم سپاس گزارم

    در پناه خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    پارسا اژدهاکش پور گفته:
    مدت عضویت: 1569 روز

    به نام فرمانروای جهان هستی

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان..

    تهران تاریخ 1404/08/16 ساعت 11:49

    واقعا سپاس از استاد گرانقدر بابت دوره بی نظیر و فایل عالی..

    برای تجربه خودم بخوام بگم داخل شیراز دفتر کامپیوتری داشتم و کاسبی نسبتاً خوبی هم داشتم ولی طی تضاد ها و شرایط که در ذهن داشتم تصمیم به مهاجرت گرفتم چون که مجرد هم هستیم دیگه داخل خانه بودن و با خانواده بحث های پیش میاد و ناراحت میشدن تصمیم به مهاجرت اول به شهر مشهد گرفتم بعد که بررسی کردم گفتم برم تهران الان حدوداً 7ماه هست که تهران هستم و خدا را شکر خداوند طی کتاب الکترونیکی رویاهایی که رویا نیستند فصل 3 استاد با من صحبت کرد و الان در صدد شروع کردن لیسانس روانشناسی هستم و الان هم از همون مهارت هایی که در کامپیوتر دارم دارم درآمد کسب میکنم و خداوند خودش من رو حمایت و هدایت می‌کنه و به قول استاد باید از حالت سکون خودمون رو خارج کنیم به امید روز های بهتر و زیباتر خدایا شکرت…

    به زودی فلوریدا آمریکا می‌بینمتون استاد گرانقدر

    (In God we trust)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    داود پرورده گفته:
    مدت عضویت: 2325 روز

    بناموخداوندبخشنده مهربان

    سلام وعرض ادب به استادعباس منش عزیزوهمه عزیزانی که دراین مسیرنورانی ورساندن آگاهی به دیگران گام برمیدارن

    ابتدابایدبگم که چک ولگدهارو تاقبل ازآشنایی باقوانین خورده بودم اونم خیلی زیاداما بعدازآشنایی باقوانین سعی درتغییرخودم کردم وبه امیدخدادارم ادامه میدم خب توبعضی ازکامنتهام گفتم ازچه شرایط بدی رسیدم به اینجا که خداروشکرشغل خوبی وکارم موجودهست ودارم ادامه میدم من ازدرامدماهانه باارفاق اگه بگم بین دوتاسه تومن الان به مرورباعوض شدن شرایط به 50الی 60 تومن رسیدم زمانی که خیلی بهم سخت میگذشت وخداروشکرالان عالیه برام انچه که امروز ازگفتگوی استادعزیزم واقامصطفی دستگیرم شداینه که من بعدازاین نتایج خوب وعالی مدتی درجازدم وانچنان که بایدروی خودم کارنکردم حالامتوجه شدم که چرا پیشرفتم ادامه پیدانکردودهمون حدباقی موندشایدم گاهی هم کمترودچارپسرفت شدم من دنبال اشکالات خودم بودم درکامنتهامم پرسیدم حالاخداروشکریکیشو پیداکردم وامیدوارم خداهدایتم کنه دیگراشکالات خودم رپیداکنم

    درودومهراستادعزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    Ms Mohadese گفته:
    مدت عضویت: 2786 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانواده عزیز عباس منش

    به نام خدا

    کدام موفقیت بزرگ در گذشته‌ی شما، تبدیل به «سقف» شما شد؟

    حدود 4 سال پیش من به مدت چند ماه دستیار شخص حرفه ای شده بودم‌که هم حقوق عالی و هم مزایا برای من داشت اما بعد از رسیدن به این هدف احساس کردم توانایی بیشتری کسب کردم و می توانم سمت کاریم رو ارتقا بدم پس خواسته ام را با خدا مطرح کردم و دنبال موقعیت شغلی بهتر در محلی نزدیکتر جویا شدم که به صورت معجزه اسا بعد از چند روز با من تماس گرفتن و پیشنهادشغلی بهتری به لطف خدا داشتم که در کوتاه ترین زمان همه کارها توسط دستان خدا برایم جور شد . نتیجه آن درآمد بیشتر برای من وآزادی زمانی و آشنایی با انسان های درست که کلی باور درست در ارتباطاتم ساخته شد و به شخصیت بهتری تبدیل شدم.

    همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس می‌کنید به آن رسیده‌اید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و می‌دانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟

    هم اکنون بهشت امن من ورودی مالی اندکی است که بدون انجام هیچ کاری وارد زندگی من می شود و اگر قدم بر ندارم قطعا شرایط من از این بدتر خواهد بود و در روابطم هم قدمی برای بهبود بر نداشتم که با اختلافاتی روبرو شدم و باید باورهای درستی جهت بهبود بردارم در این مثال من هدفم ارتباط با یک انسان پر تلاش و هدفمند بود که به لطف خدا به آن رسیدم اما اگر روی شخصیت و احساس لیاقت و عزت نفسم کار‌نکنم قطعا پسرفتی برای من خواهد بود .

    در پناه حق باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    ساره🤍 گفته:
    مدت عضویت: 203 روز

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و همه دوستانم

    در چه مقطعی از زندگی‌تان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟ دو سال پیش بود که شروع کردم به کار کردن روی خودم مخصوصا روی باورهای ثروتم هر روز کار میکردم دلم می خواست برای خودم یه ماشین بخرم و یه شغل خوب با درآمد بالا داشته باشم و بتونم خونم رو جابه‌جا کنم و یه خونه‌ی همکف اجاره کنم.دقیقا بعد از چند ماه کار کردن روی خودم یه شغل خوب با درآمد بالا پیدا کردم توی همون هفته اول شغل جدیدم بودم که یه خونه عالی دقیقا همون جور که میخواستم پیدا شد و به راحتی و با مبلغی که دلم می خواست اجاره‌اش کردم. دو هفته بعدش خداوند شرایطی رو‌ فراهم کرد که به طرز غیر ممکنی برای خودم ماشین خریدم. همه چی عالی بود دقیقا به تمام خواسته‌هایی که اون موقع داشتم رسیده بودم برای همین بعدش متوقف شدم.

    این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بی‌انگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟

    دیگه کار کردن روی خودم رو کنار گذاشتم و ذهنم سراغ چیزهای منفی رفت و پسرفت من شروع شد. چند هفته گذشت شرایطی پیش اومد که مجبور شدم از شغلم بیام بیرون. بعدش همینجور اتفاقات منفی پشت هم اتفاق افتاد و این دقیقا به همین علت بود که من دیگه روی خودم کار نکردم و از اونجا که در جهان سکون نداریم من پسرفت کردم و اون شغل خوب و درآمد بالا و شادی که داشتم رو از دست دادم.

    امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس می‌کنید به آن رسیده‌اید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و می‌دانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟ امروز که خدا رو شکر یکسال نیم از اون ماجرا گذشته من تغییر کردم دیگه اون آدم سابق نیستم. همش تلاش میکنم روی خودم و باورهام کار کنم و اگر چند روز نتونم روی خودم کار کنم حس پوسیدگی سراغم میاد و دقیقا نشانه‌ها رو میبینم و خدا رو شکر با دیدن اولین نشانه‌ها به خودم میام و دوباره شروع به کار کردن روی خودم میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    فریبا حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 941 روز

    بنام خدای مهربانم

    من احساس میکنم قلب ما روح ما میدونه که ما باید تغییر کنیم و از تغییر استقبال میکنه چون میدونه یا خودمون با رضایت تغییر میکنیم یا جهان مارو مجبور به تغییر میکنه

    اما این ذهن است که از تغییر میترسد و فکر میکند همینی هم که است از دست میرود و یا اگر شرایط خوب است نمیخواد تغییر کند چون فکر میکنه دیگه این شرایط خوب براش مهیا نمیشه

    اما روح ما میدونه که هرچیزی الان داریم خودمون ساختیم و هر آنچه را هم که بخواهیم خودمون میسازیم.

    من سال96و 97 که اون زمان هنوز با قوانین جهان آشنا نشده بودم

    با تلاش و پشتکار برای آزمون کانکور آماده گی میگرفتم و میگفتم اگر به دانشگاه دولتی قبول بشم دیگه تمومه و موفق شدم

    آزمون را سپری کردم و خدارا شکر در دانشگاه دولتی (هرات،افغانستان) در رشته جامعه شناسی قبول شدم

    سمستر اول(ترم اول) را با تمرکز درس میخوندم اما کم کم تمرکزم کم شد و میگفتم من ک تونستم داشنگاه را قبول بشم پس میتونم لیسانسم را بگیرم و در همون زمان بود که با شغل نتورک مارکتینگ آشنا شدم و اونجا وعده وعید های زیادی میدادند و منو دوستم تقریبا کل تایم خود را صرف اون کار میکردیم و کم کم از دانشگاه مون غافل شدیم و کار بجای رسید که من کاملا زده شدم از دانشگاه، نمره های من بسیار پایین اومد، غیرحاضری های منو دوستم زیاد شد بعدش هم کرونا شد، بعدش من مهاجرت کردم و همزمان هم حکومت سقوط کرد و من نتونستم دانشگاهم را تموم کنم

    در حالیکه همکلاسی های من لیسانس شان را گرفتن

    اگر من همون تعهد و تمرکزی که برای ازمون کانکور داشتم حتی اگر نصفش را در دوره دانشگاه میداشتم حتما لیسانسم را میگرفتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    آوا گفته:
    مدت عضویت: 3007 روز

    سلام استاد

    واقعا حرفاتون بی نظیره خیلی وقت بود دور شده بودم از مسیر و فراموشش کرده بودم

    گه گاهی سر میزدم به سایت و خودمو گول میزدم که آرهههه من هنوز وصلم ولی انگار یادم رفته بود قانون جهان فرکانس های هر لحظه منه نه گهگاهی سر زدن به سایت عباسمنش

    قانون خیلی قشنگه

    حرفاتون عالیه

    باورها همه چیزه

    استاد یعنی اون آرامشی که وجود آدمو میگیره می ارزه به همه چی

    اگه دستاورد قانون و کار کردن رو‌خودمون فقط همین آرامش باشه من هزار بار بهش عمل میکنم

    اینو منی میگم که از قانون دور شدم و بعد چند سال الان برگشتم

    علت آشنایی من با سایت شما روابط عاطفی بود و وقتی بدستش آوردم انگار دیگه تموم شد آرزوی جدیدی نموند واسم و من رهاش کردم رفت

    و الان که برگشتم میبینم انگاری فعلا همه چی خوبه ولی عالی نیست و یه تلنگری خورد بهم که باید تغییر کنم

    ما زنده برآنیم که آرام نگیریم

    از نظر کار کردن رو ثروت که اینقدر سیلی میخورم انگار بی فایده بوده ولی دیگه خستم شده از نداشتن پول

    و دارم رو ثروت کار میکنم

    ممنون استاد عزیزم خداحفظت کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 817 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره

    به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه

    به نام خدای رزاقم

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی

    خدایا سلام

    اومدم باهات حرف بزنم

    اومدم بهت بگم ازت ممنونم

    اومدم بهت بگم خدایا دوست دارم

    خدایا خداجونم من کسی غیر تو ندارم

    خداجونم دیشب میخواستم کامنت بنویسم دیشب میخواستم برات اشک بریزم دیروقت بود منو ببخش که به تاخیر انداختم

    خدایا این اشک تو به من دادی

    خدایا تو عاشق خودت کردی منو

    خدایا منی که باورم نمیشد روی برسه که عاشق تو بشم و برات اشک بریزم

    خدایا من اومدم اینو بگم بهت بگم خدایا تو قدرت داری تو میدونی من تو چه شرایطی هستم کمکم کن

    خدایا این دلشورها این استرسها این غمها رو ازم بگیر

    خدایا دلشادم کن

    خدایا خدایا من روزها و هفتها تلاش کردم تا به اینجا برسم که فقط اشک بریزم و باهات صحبت کنم

    خدایا تو روزهایی هستم که ذهنم میگه تموم شد دیگه فایده ای نداره تو بدبخت شدی تو دوباره اسیر دادگاه شدی

    خدایا قدرت کی از تو بیشتر هست که من فکر میکنم

    خدایا قدرت کی از تو بیشتر هست که من در درونم غصه روزی میخورم که قراره برم شورای حل اختلاف

    خدایا قدرت کی از تو بیشتره آیا قدرت خانم زارع و قاضی دادگاه بیشتر از تو هست نه مصطفی نیست

    خدایا تو منو آوردی کامنت بنویسم

    خدایا من یک روزی دل به سیگار بسته بودم من خدام سیگار بود من اونو می‌پرستیدم خدایا

    من یک روزی میگفتم خدا کی هست و الان من دل از سیگار کندم و فقط می‌خوام اشک بریزم و با تو صحبت کنم

    خدایا تو درست میگی من وقتی فکر میکنم میبینم من به خودم ظلم کردم

    خدایا تو چقدر مهربونی که باهام اینجور صحبت می‌کنی

    خدایا من میترسم من میترسم از بزرگ شدن

    خدایا من میترسم از تغیر کردن

    خدایا من ترس دارم

    خدایا من گیر کردم اینجا بین راه ها بین همه چیز خدایا نجاتم بده خدایا راهی نشونم بده خدایا خلاصم کن کمکم کن

    خدایا میدونی چیه من نمیدونم چرا آروم نمیشم دل شوره دارم از آینده

    خدایا تو که میدونی من شرایط مالیم خوب نیست تو که میدونی من تو خرج خودم موندم خودت یه راهی باز کن دلم رو آروم کن بهم بگو قراره دادگاه چه حکمی ببره

    خدایا من سلامتیم به مشکل خورده و می‌خوام پولام رو جمع کنم دوره قانون سلامتی هدیه کنم برا خودم خدایا این تضادی که برام به وجود اومده ذهنم میگه تموم شد نمیشه همه پولهات رو باید خرج بچه ات کنی

    خدایا من بدون تو میمیرم

    خدایا با من حرف بزن آره با من با منی که این شخصیت دارم

    خدایا منی که هیچی برا خودم جا نذاشتم خدایا خسته و درمانده به درگاه تو آمدم کمکم کن

    خدایا بهم بگو چجوری شکر نعمتت رو به جا بیارم

    خدایا تو دیشب کمکم کردی منی که چندین سال شقه گوسفند رو لخت نکرده بودم تو دیشب با اینکه نجوا داشتم خیلی زیاد با اینکه بهم میگفتند تو نمیتونی کار تو نیست ولی من به تو توکل کردم و به بهترین شکل ممکن تمومش کردم و اقا مرتضی خوشش اومد و گفت اون شقه هم بیرون میزارم تا بی استخوان کنی برام

    خدایا کی بهم کمک کرد

    تو بهم کمک کردی

    کی چاقو رو به دستم گرفت

    تو خدایا

    خدایا تو بودی که بهم کمک کردی

    خدایا تو به من این عذت و مقام دادی

    خدایا ذهنم منو میترسونه میگه اینا تموم میشه تو دوباره بیکار میشی تو وقتی که افتادی تو قضیه دادگاه اعصابت به هم میریزه و بی کار میشی

    خدایا کی تا به الان کمکم کرد تو

    خدایا تو تو تو تو

    خدایا کی غیر تو دارم

    خدایا ادما کی هستن وقتی که تو هستی

    خدایا دلم میخواد بیشتر گریه کنم برات

    من سیر نمیشم میفهمی

    بهم بگو چجوری بنویسم چی بنویسم که سیر بشم

    خدایا خدایا خدایا من عاشق کارم هستم من عاشق کبابی هستم عاشق گوشت هستم که باهاش کار کنم ذهنم میگه فاطمه زارع کاری می‌کنه که از کارت استعفا بدی و بری کارخونه چون خرج بچهخات زیاده و این حقوق کبابی صرف نمیکنه

    اصلا زارع می هست که میخواد این تصمیمات رو برای من بگیره تا زمانی که من خلق میکنم زندگی خودم رو تا زمانی که خدا پشتم هست

    خدایا کی می‌تونه غیر تو گره ها رو باز کنه

    خدایا خدا جونم کمکم کن من میترسم

    خدایا خداجونم این ترسها آرامش ازم گرفتن

    خدایا یه نشانه ای برام بفرست بهم واضح بگو من آروم بشم قدرتت رو نشونم بده خدایا من به تو نیاز دارم

    خدایا قدرتت رو تو شورای حل اختلاف نشونم بده ارومم کن

    خدایا هنوز پیام ابلاغیه نیومده وقتی که اومد و من رفتم قدرتت رو بهم نشون بده

    خدایا تو چقدر بزرگی تو چقدر مهربونی که منی که آنقدر شرک تو وجودم هست باز هم کمکم میکنی

    خدایا ای رفیق کسی که رفیقی ندارد بهم بگو منم بندگیت رو چجوری بکنم

    خدایا فقط دلم میخواد اشک بریزم باشه

    پس کمکم کن بنویسم و اشکهام همینجوری بیاد

    خدایا یادمه تو دستم رو گرفتی زمانی که هیچی نداشتم بهم کار دادی

    خدایا من یادمه تو دستم رو گرفتی و آوردی دادی به پیامبرت و گفتی باش اینجا مصطفی هر کی رفت تو نرو تو باش من هستم کمکت میکنم

    خدایا تو بودی آره تو بودی

    خدایا اینهمه نعمت تو بهم دادی

    خدایا من یادمه تو همین سایت نوشتم کارگری بیاد باهامون کار کنه که خوب باشه و الان دارمش

    خدایا تو بهم این صاحب کار خوب رو دادی

    خدایا من هم دارم شرمنده میشم بهم بگو چجوری شکر تو رو به جا بیارم

    دیروز زدم تو قسمت نشانه ام یکی از فایلهای مخصوص دوره هم جهت با جریان خداوند رو آورد برام

    امروز فکر میکردم که مصطفی کاشکی ما هم شرایط مالیش داشتیم و میخریدیم این دوره رو تا ببینیم خداوند چجوری باید شکرش به جا آورد

    خدایا ازت ممنونم تو بهم این همه نعمت دادی

    خدایا من می‌خوام کمکم کنی

    خدایا من می‌خوام خودم باشم ولی میترسم

    خدایا من میترسم خودم باشم و سر کار آقای برزگر باهام بد برخورد کنه

    خدایا من میترسم خودم باشم و اتفاقات بد برام بیوفته

    خدایا یادته هر روز تو خونه آواز میخوندیم و میرقصیدیم و با کبوترا عشق بازی میکردیم یادته من الان چندین روز هست که دیگه اون شور و شوق رو ندارم

    خدایا ذهنم میگه تو دیگه بزرگ شدی و اینکارها مال بچها هست

    خدایا ذهنم میگه تو خونت همه دارن تو رو میبینن و صدات رو میشنون پس سنگین رنگین باش

    خدایا من تو خونه خودم هم این ذهن نمی‌گذاره مثل گذشته راحت باشم

    خدایا قدرت تو داری کمکم کن بیشتر باور کنم

    خدایا خدایا خدایا دلهای ادما رو برام نرم کن برام نرم کن خدایا کمکم کن

    چقدر نام تو زیباست الله

    مرحوم زخم دل ماست الله

    خدایا

    نام تو آرامش دلهاست همه میدانند

    این سایت کعبه دلهاست خدا میداند

    دوست دارم آرامش من دوست دارم رب من دوست دارم عشق من دوست دارم عزیز من دوست دارم خداجونم

    اصلا دلم میخواد بیام بغلت

    آروم شدم خدایا چون تو بغل تو هستم

    خدایا منو رها نکنیا من کسی غیر تو ندارم و بهم بگو چکار کنم همیشه بتونم تو بغلت باشم

    خدایا سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم

    براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت از خداجونم خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    راحله گفته:
    مدت عضویت: 3145 روز

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم و سلام به خانم شایسته و سلام به دوستای خوبم

    إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

    ﺟﺰ ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ نجوی ﺍﺯ [ ﻧﺎﺣﻴﻪ ] ﺷﻴﻄﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﻴﻦ ﻛﻨﺪ ، ﻭﻟﻲ ﻧﻤﻰ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻫﻴﭻ ﮔﺰﻧﺪﻱ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﮕﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺧﺪﺍ . ﻭ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮ ﺧﺪﺍ ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻨﻨﺪ [ ﻛﻪ ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﮔﺰﻧﺪ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﻣﺼﻮﻥ ﺍﺳﺖ . ] (١٠) مجادله

    موضوعی که میخوام دربارش بنویسم مربوط میشه به اتفاقی تقریبا دائمی در این سالها

    مینویسم شاید برای دوستان مفید باشه

    استاد جانم من سالهاس با شمام و بسیار زیاد منظورم روزانه تایم زیادی در این سالها با فایل ها هستم و خودم و درگیر محصولات و کامنت ها کردم و این روند همچنان ادامه داره

    صبح ها زود بیدار میشم از چهار و پنج صبح هر روز سپاسگزاری و تمرین ستاره قطبی و بقیه تمارین و انجام میدم بعد فایل ها رو‌گوش میدم …

    مدتیه که توی کارم به مشکل خوردم از محل کار قبلیم با ایمان و به امید باز شدن در ها ی بزرگتر و نچسبیدن به حاشیه امن استعفا دادم و واقعا با امید کار میکردم روی خودم اما روال بیکاری خیلی طول کشید و من سردرگم که واقعا چرا

    منکه دارم روی خودم کار میکنم

    هر روز چند تا درخواست روزانه و شب فقط شاید یکیش تیک میخورد کار به جایی رسید که دیگه شبها حتی چک نمیکردم سعی میکردم حالم خوب باشه اما کم کم نا امیدی احساس غالب من بود و این روند ارام و نامحسوس بیشتر شده بود

    صبح ها امیدوار متمرکز و روی عرش ، ظهر ها ناامید که امروزم هیچی و نه روی فرش بلکه زیر فرش

    حفظ ایمان و ادامه دادن خداییش مردونگی میخواست و البته من از مسیر نا امید نبودم چون می دیدم خیلی ها نتیجه میگیرن و شرایطشون بسیار بسیار عالی شده .ایراد در من بود و پیداش نمیکردم …..

    مدتی بود که خیلی درخواست هدایت کردم . چند ماهه با دوره 12قدم دارم پیش میرم و مخصوصا فایل هدف گذاری قدم اول که به واقع فایل توحیدیه و همه قدم چهار و خیلی کار کردم بعلاوه فایلی که عاشقشم ارتباط بین درک صحیح خداوند و روان شدن چرخ زندگی که انصافا بی نظیره و خودش یک محصول پر محتواس با کلام سرشار از متانت و ارامش و توحید شما استاد جانم رسوخ میکنه به قلب. و درک بهتره ایه 186 بقره.مخصوصا بخش دوم ایه که درباره سمت خودمونه که شما تو فایل کلید اجابت دعاها دربارش توضیح‌دادین.

    تا اینکه چند وقت پیش که شب خوابیدم با این درخواست مثل بیشتر شبها که خدایا به من بگو و هدایتم کن و راه راحت و نشونم بده و من چه ترمزی دارم بگو و بیدارم کن تا بنویسم …. به محض اینکه خوابیدم خواب دیدم که تو تختم خوابیدم و شیطان نشسته روی تختم و من باهاش گلاویز شدم و فقط میگفتم بسم الله الرحمن الرحیم . بارها میگفتم واضح و بلند تلفظ میکردم و گلاویز بودم تا اینکه حولش دادم و از اتاقم رفت بیرون و من همچنان بلند تر بسم الله میگفتم و بعد بیدار شدم .

    کاملا حسم این بود که این اتفاق افتاده . من با شیطان درگیر شده بودم و بیرونش کرده بودم….

    تو یادم می امد ولی نمی فهمیدم معنیش و هی مرور میکردم و نمی فهمیدم فقط میگفتم خداروشکر رفت هر چی بود که ازم دور شد

    تا چند روز پیش مثل روال این مدت صبح روی عرش و متصل به رب ظهر ناامید بودم که امروزم هیچی

    .اینم بگم من نه به راهی چسبیدم نه به چگونگی نه به ادمی امیدوارم… دست خدا رو باز گذاشتم تا از راههای خودش عزتمندانه شرایط من و بهبود بده .

    همینطور که ظهر لب و لچم اویزون و ناامید بودم به خودم گفتم امروزم نشد چرا ؟ بعد گفتم (خودم با خودم) مگه باید امروز میشد گفتم اره گفت کی گفته امروز باید میشد گفتم من ،

    گفت مگه تو باید بگی کی؟ گفتم بله من بابد بگم ، گفت زمان تو با زمان خدا فرق داره . اون میدونه کی .همه چیز در زمان الهیش انجام میشه

    تو باید سمت خودت و انجام بدی که حفظ ایمانه . وقتی ناامید میشی هر روز ، خودت داری خودت و عقب میندازی … مگه ابراهیم نگفت فقط گمراهان از رحمت خدا ناامید میشن.

    چرا هر روز ناامید میشی . تو داری در واقع از رحمت خدا ناامید میشی… بعد اگاهی ها اومد که انما النجوی من الشیطان و یاد خوابم افتادم و کلی اگاهی که ان الله مع الصابربن و والصبر و ما صبرک الا باالله

    و نوشتم هر چی گفته میشد .

    الان چند روزه که دارم با این اگاهی ها اجازه نمیدم به شیطان که ناامیدم کنه نجوی کنه و بگه چی شد پس امروزم که هیچی .. سریع کنترل میکنم که من نمیدونم من فقط باید سمت خودم و انحام بدم و احساسم خوب باشه امیدوار به هدایت و رحمت خدا باشم باقی کارا با اونه خودش بلد خودش میدونه من تسلیمم من متعهدانه تلاش میکنم و خدا خدایی رو بلده و انجام میده .

    شما سال ها پیش درباره ایه نجوی تو یه فایلی گفته بودین ولی هم یادم رفته بود هم درک این اگاهی ها تکامل میخواد … واقعا نجوی شیطان بسیار آرامه و هوشیاری میخواد … یعنی من فقط کلافه میشدم از عدم نتیجه متوجه نجوی شیطان نبودم . و چون با قران و فایل ها هستم فکرشم نمیکردم که اینها از طرف شیطانه. فکر میکردم خوب ترمز دارم و باید بیشتر کار کنم و نگو خود این ناامیدی از رحمت خدا ترمزه…

    ــــــــــــــــ_ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ»»»««««»ـــــــــــــــــــ

    الان از متن بالا چند وقتی میگذره. میخواستم نتیجه تو دستم باشه بعد کامنتمو بفرستم

    من به روند ایمان با حفظ امید و حال خوب ادامه دادم

    تا پروژه تغییر را در آغوش بگیر اومد روی سایت

    جلسه سوم استاد با یک دوست عزیزی صحبت میکردن که ایشون گفتن من به همسرم گفتم الان دیگه وقتشه ما بریم به مرحله جدید و به مدار بالاتر بریم و گفتن که امروز یک پیشنهاد کاری بهم شد و‌ من به همسرم گفتم فقط چند روز از درخواستم میگذره که خواستم وارد مرحله جدید بشیم و خدا این فرصت و ایجاد کرد

    .استاد جان من انقدر قلبم لبریز شد که فایل و پوز کردم حتی نتونستم بقیه فایل و‌گوش بدم

    گفتم خدایا من و وارد مرحله ی جدید زندگیم کن

    دستم و بگیر و به مدار بالاتر ببر. اگه برای اون شده برای منم میشه

    وامیدوار و ارام بودم بعنی استاد قلبم میگفت درست شد.حسم خوب بود

    و یک یا دو روز بعد دوست عزیزم با من تماس گرفت و یک پیشنهاد کاری بهم داد

    اومدم صحبت کردم و از فرداش با شرایط خوب و شغل خوب و محیط خوب در کنار همکار های شریف، مشغول به کار شدم .

    این اتفاق دری بود که به روم باز شد

    خدا رو شاکرم البته که خواسته ها تمومی ندارن

    و من ایمان دارم که حالا که این موضوع درست شد پس باقی خواسته هام هم درست میشن.

    یعنی استاد با این موضوع ایمانی در من روشن شده که مطمئنم باقی خواسته هام درست میشن و به بهتر از در خواست هام میرسم.‌

    استاد جانم خیلی دوستون دارم و خیلی ازتون سپاسگزارم .

    و این مسیر ادامه دارد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: