این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-18 08:58:072025-10-30 23:40:47تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام خدمت استاد عباس منش و دوستان سایت هرآنچه که داریم از آن خداوند قهار ومنان میباشد بدون اذن او برگی از درخت نمی افتاد
در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟
این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت
من در جایی کار می کردم که دیدم آینده ای ندارد اما دیر شروع کرد م و با چک لگد اونجا و جهان وبا آبروریزی بیرون آمد م
سوال مهمتر برای خودشناسی امروز شما: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست
حرکت در سمت خواستها بیرون آمدن از منطقه امن توکل وحرکت در مسیر هر آنچه که اتفاق می افتد به نفع منه
دقیقاً پارسال از لحاظ مالی ضعیف و بدهی داشتم و به پسر خالم گفتم که تا برج یک همه چیز تمام میشود و به آسودگی میرسم و از خدا خواستم که کمکم کند و از این شرایط و وضع مالی خلاص شوم
دقیقاً شب عید یک مشتری به من خورد و مبلغ قابل توجهی را به کارت من واریز کرد
عکس العمل من این بود که بدهی پرداخت نکردم هیچ کلی پول را خرج کردم و بدون برنامه ریزی هر آنچه که نیاز هم نداشتم خریداری کردم
چک هم کشیدم و نتیجه الان این شده که بدهی که دارم هیچ و الان چک هایی که کشیده ام دارند برگشت می خورند و شرایط بدتر از قبل شده
درکل این نتیجه را گرفته ام که بدهی و شرایط بد ماندگاری ندارند و تمام میشود
این من هستم که باید خودم و افکار و باورم را تغییر دهم
تا زمانی که این سبک و روش من باشد
رشد و موفقیت که نیست هیچ
همیشه حال بدی و احساس یاس و ناامیدی هم هست
درکل نتیجه تا من خودم را تغییر ندهم همیشه شکل و فرم اشتباه های من عوض میشود
وگرنه با این افکار و باور همیشه تکرار اشتباه و نتیجه ای متفاوتی در کار نیست
تشکر از خدایی که بعد از 13 سال این روش زندگی کردن من را هدایت کرد و ذات اشتباه خودم را البته به قول استاد با چک و لقد متوجه شدم
به نام خداوندی که به من درس رشد و جلو رفتن میدهد …
سوال مهمتر برای خودشناسی امروز شما: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟
سقف و راحت و بهشت امن من خونمونه که همه چیززززززز داخلش واسم مهیاست ، از پول از خوراکی از پوشاک و هرچی که فکرشو بکنی ، درسته اینا باید باشه ولی اگر دغدغه ای نباشه بخوام بدستشون بیارم همیشه همین جایی هستم که هستم ، زیر مجموعه کسانی به نام خانواده که همیشه عمر دلشون میخواد از من حمایت کنند با ناز و نعمت از من نگه داری کنند ، مثل کاری که الان مردم دنیا دارن با حیوانات خیابانی میکنند ، دائما غذاها و آب و هرچیزی که فکرشو بکنی برای گربه ها و سگ ها تهیه میکنند و جلوی اون ها قرار میدن حتی شیر گرون قیمت میخرن و داخل ظرف مخصوص توی کوچه خیابون برای اون ها میگذارن ، نتیجه چی میشه ؟ این سگ و گربه ها دیگه کم کم غریضه شکارچی بودن و بدست آوردنشون تمام میشه و کمرنگ میشه ، سگه دیگه دلش نمیخواد به وظیفه نکهبانی خودش ادامه بده شور و اشتیاقش کم میشه چون همه چیز داره ، چه کاریه …
یا ابنکه نوزادی که به دنیا میاد ما از همه چیز برای سیسمونیش آماده میکنیم حتی تا کیف مدرسه تا تخت جوانی که قراره بعدها روش بخوابه، این نوزاد هم میبینه از قبل همه چیز واسش تعیین تکلیف شده هم نمیتونه تصمیم درست بگیره چون تمام تصمیماتش و پدر مادر واسش گرفتند و اونا با نظر خودشون همه وساسل و خریدند هم دیگه نمیتونه روی پای خودش مستقل باشه …
منم این روزا دارم تغییر و تجربه میکنم از منطقه امنم اومدم بیرون دارم جایی کار میکنم که صبح تا شب از مشتری های جورواجور پر هست ، دارم کارهای جدید تجربه میکنم و همین حور که تصمیم به تغییر گرفتم نمیدونم از کجا داره به حسابم پول واریز میشه از درو دیوار داره برای شغل و بیزینس شخصیم پول مشتری میاد، خدای من شکرت من تصمیم گرفتم فقط به روی بالا حرکت کنم به روی رشد بقیه رو تو کمکم کن من بلد نیستم من ضعیف و ناتوانم و تنهایی بدون تو نمیتونم ، تو کمکم کن و به راه درست هدایتم کن تو بهم بگم نشانه هارو چشم و گوشم و برای دیدن هدایت ها باز کن…
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و تمام عزیزان در مسیر رشد و بهبود مستمر
تمرین جلسه سوم
در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟
در سال 91 بزرگترین اتفاق کاری در زندگیم بوجود آمد و استخدام رسمی وزارت نفت شدم (آرزوی بسیاری از جوانان هم وطنم)، این اتفاق مسیر زندگی من رو عوض کرد و چون کارمند رسمی بودم، دیگه خیالم بابت همه چیز راحت شده بود و دغدغه ای نداشتم. پس از گذشت چند سال، متوجه شدم که در مسیرم، پیشرفت ملموس و بزرگی وجود نخواهد داشت و اگر به این روند ادامه بدم، هرگز به استقلال زمانی و مالی و مکانی نخواهم رسید.
این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟
از اونجایی که چند سال در این شرایط بودم و میدیدم که روند پیشرفت ام بسیار کند و آروم هست، احساس خمودی و بی انگیزگی داشتم ،کاملا از شور و شوق اولیه ام کاسته شده بود و زندگی یکنواخت و تکراری رو داشتم تجربه می کردم. که خوشبختانه با دوره های شما استاد گرامی، اشنا شدم و بیشتر روی خودم کار کردم، این روند رو تغییر دادم، و کامل از زندگی کارمندی خارج شدم.
خدا رو هزاران بار سپس گزارم که شما استاد گرامی رو در مسیر زندگی ام قرارداد.
اقا بهت تبریک میگم که شغل کامندی و گذاشتی کنار . اولین ازادی و اولین قدم مهم زندگی تو برای تغییر برداشتی . چون وقتی از شغل کارمندی خلاص میشی تمام تمرکز و فکرت میاد دست خودت و برای هر چیزی که بخوای میتونی تمرکز 100 بذاری . به نظر من ازادی فکری مهمترین ازادی ه که باهاش به همه چی میرسه رسید.
چون فکر من ما قوی ترین اهرمی که داریم برای تغییر هر چیزی و وقتی این اهرم و با تمام قدرت و کامل زیر هر چیزی بندازیم تکونش میده.
حتی زنگ زده ترین ترمزها رو هم ازاد میکنه.
انشاالله منم یه روزی بتونم این شجاعت و ایمان و مثل شما پیدا کنم و شغل کارمندی و بذارم کنار و تکلیف مو با خودم روشن کنم…
من توی زندگیم خیلی به صفر رسیدم و به قول استاد چک و لگد زیاد خوردم تا اینجای زندگی.البته نا گفته نماند با تغییر بعضی از نگرشهای غلط خودم تا حدی یاد گرفتم چطور باید عمل کنم.من در راه رسیدن به این خواسته م طی سالهای گذشته اصلا مصمم و جدی نبودم و زندگیم مثه یو یو بوده ولی الان به لطف خدا افسار زندگیمو دست گرفتم و این من هستم که دارم میتازونم و فکر میکنم توی این حدود دو ماه خیلی خوب عمل کردم.من میخوام با تغییر زندگیم اوضاع رو اونجوری که دلم میخواد و لایقش هستم پیش ببرم.خدایا شکرت که امروز هم بهم گفتی که روی تصمیمت جدی باش و دنبال کن .خدایا شکرت.یا حق
با سلام و درود خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی و دوستان عزیز همراه در این پروژه
خدا را شکر میگویم که توانستم دست به قلم شوم و درباره خودم بنویسم
به نظر خودم فکر میکنم من هنوز با شور و اشتیاق به کارم ادامه میدم و شغلم را خیلی دوست دارم.
هنوز با اشتیاق فراوان به مشتریانم خدمات ارائه میدهم و سعی میکنم با کارم حال کنم .
خدا را شکر راضی هستم و به دنبال نشانههای جدیدی از رشد و پیشرفت در کارم هستم ، عجلهای هم ندارم و امیدوارم که نشانههای خدا را در این مسیر به وضوح درک کنم
امروز به دنبال راههای درآمد راحتتر و فراوانتر در مسیر شغلی خودم هستم سعی میکنم اگر نشانهای دریافت شد آن را جدی بگیرم.
استاد عزیز
زندگی به روال آموزش های شما همواره به من حال و احساس خوبی میده و یقین دارم به راههای بهتر و مطلوبتر هم هدایت میشم.
غیب آسمان ها و زمین ویژه ی خداست، و کار بر پا کردن قیامت برای او جز مانند یک چشم بر هم زدن یا نزدیک تر از آن نیست، یقیناً خدا بر هر کاری تواناست (نحل 77)
و خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد، در حالی که چیزی نمیدانستید، و برای شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا سپاسگزاری کنید (نحل 78)
آیا به پرندگان که در فضای آسمان مسخر هستند نظر نکردید که آنها را جز خدا نگه نمیدارد، یقیناً در آن نشانه هاییست برای گروهی که ایمان دارند (نحل 79)
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و دوستای بهشتیم
پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر ، جلسه سوم :
در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟
این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟
در زمینه ی مالی میتونم این مثال رو بزنم که من هر وقت نیازهای اولیه ای که داشتم رفع میشد فکر میکردم دیگه کافیه و حرکتم رو متوقف میکردم در صورتی که نتایج مالیم بخاطر حرکت کردن بود ولی خب من اون موقع اینقدر جدی این موضوع رو درک نکرده بودم و خدا رو صد هزار مرتبه شکر با شروع دوره ی بی نظیر و الهیِ هم جهت با جریان خداوند، از این کج فهمی نجات پیدا کردم و خیلی چیزا برام واضح تر شد و از اون موقع تا حالا سعی میکنم همش در حال سوال پرسیدن از خداوند باشم و البته به الهاماتی که برام میاد عمل کنم و حرکت کنم و نتیجش این شده که به فضل خودش هر روز واریزی دارم به اضافه ی کلی نشونه و هدایت که مثل سیل داره سرازیر میشه هر روز تو زندگیمون
و سوال مهمتر برای خودشناسی امروز شما: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟
راستش من اصلا فکر نمیکردم که به غیر از داخل اتاق کارم که تهرانه جای دیگه ای بتونم کار کنم و کارامو بسازم و همش تو ذهنم سختش کرده بودم ولی تو دل جنگ که خدا جون ما رو هدایت کرد به زندگی تو این باغ زیبا تو جنوب کشور، یه جورایی توفیق اجباری شد که اون سقف راحتم رو رها کنم و بفهمم که نه میشه جای دیگه هم کار کرد وقتی بیزینست واسه خودت باشه و رییست خدا جون باشه فقط ، و این طور شد که من الان چند ماهه دارم خارج از سقف امنم کار میکنم و خب نتیجش این شده که از اون موقع تا حالا سفارش های نقدی من چند برابر شدن و هر روز از در و دیوار داره رزق بی حسابش رو سرازیر میکنه از طریق هزاران دستش و من میدونم که همش کار خودشه و این از فضل پروردگارمه برای اینکه ببینه من سپاسگزارم یا بنده ای ناسپاسم و من هر روز تو دفترم مینویسم و ازش میخوام که بهم کمک کنه سپاسگزار نعمت های فراوونش باشم
بسیار این فایل زیبا بود مثل همه ی فایل های دیگه این پروژه و من با هر ثانیه از این فایل یاد زمانی می افتادم که تسلیم شده بودم بعد از کلی کار کردن روی خودم من به یسری نتایج فوق العاده رسیده بودم حالم بشدت عالی بود , نعمت هایی که از چپ و راست به من داده می شد و حس آرامش و شادی که درون ام داشتم اما بعد از یک مدت من بی خیال کار کردن روی خودم شدم دلیل اش رسیدن به نتیجه نبود ها! دلیل اصلی اش این بود که انتظارات من خیلی بالا بود که نتایج کوچیک رو بی ارزش می شمردم و به دنبال نتایج بزرگتر بودم ولی هر کاری که می کردم بهش نمی رسیدم چون مسیر پیشرفت مسیر تکامله مسیری که تا با هر قدم و هر نتیجه ای چه از جنس > تکامل یعنی همه قدم برداشتن هات و همه نتایج ات رو حتی اگه خیییییلی کوچیک باشن با ارزش بدونی و ازشون لذت ببری و خب همین نتایج کوچیک هستن که روی هم جمع می شن و نتایج بزرگ رو می سازن و در نهایت کسی که نتونه این نشانه ها و این قدم های کوچیک رو ببینه نمی تونه هم قدم های بزرگتر رو به چشم خودش ببینه من یاد گرفتم از این موضوع که نه تنها نباید ساکن بود و همیشه به جلو حرکت کرد بلکه باید برای هر جلو رفتن حتی کوچیک خدا رو شکر کرد و ازش لذت برد و همین طور یاد گرفتم که مقصد مهم نیست مسیر مهمه نتایج خودشون می یان زمانی که تو دیگه چه نتیجه بگیری یا نه برات مهم نباشه و به قدری درگیر لذت بردن از مسیر بشی که همه چیز یادت بره وقتی این طور بشه لذت برد امکان نداره که به نتیجه نرسید ولی اصلی ترین شرط این نوع لذت بردن اینه که نتیجه گرفتن برات مهم نباشه و لذت بردن و هدف ات برات مهم باشه همین , چون من خودم خیلی نتیجه گرا بودم هنوز که هنوزه دارم روی خودم کار می کنم بابت این موضوع و می دونم که هیچ وقت هم قرار نیست که تموم بشه این کار کردن روی خودم چون همیشه باید به جلو حرکت کنی و بزرگتر از قبل ات بشی در غیر این صورت از قبل ات هم کوچیک تر می شی.
با سلام خدمت استاد عباس منش و دوستان سایت هرآنچه که داریم از آن خداوند قهار ومنان میباشد بدون اذن او برگی از درخت نمی افتاد
در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟
این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت
من در جایی کار می کردم که دیدم آینده ای ندارد اما دیر شروع کرد م و با چک لگد اونجا و جهان وبا آبروریزی بیرون آمد م
سوال مهمتر برای خودشناسی امروز شما: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست
حرکت در سمت خواستها بیرون آمدن از منطقه امن توکل وحرکت در مسیر هر آنچه که اتفاق می افتد به نفع منه
در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشید
به نام خدا
و او کسی است که آرامش را بر قلب مومنان نازل میکند
و جهان همواره در حال حرکت است و سکونی وجود ندارد
انرژی همواره در حال جنبش است
ما هم همان انرژی هستیم
سکون برای ما یعنی مرگ
انرژی همواره بعد از رسیدن ب یک حالت به حالت دیگه تبدیل می شود
بعد از هر کاری و و هدفی و رسیدن ب آن به هدفی تازه و مشخص فکر کنید
و همواره در حال رشد و حرکت و بهبود خود باشید
و همواره همواره…
سلام و شب همگی زیبا و پرستاره
من بعد از اینکه استخدام شدم و رفتم سرکار، تلاش برای به روز شدن، ادامه تحصیل و بهتر شدن نداشتم،،
با اینکه استعدادش رو داشتم، وقتش هم اوایل داشتم ولی انگار برنامه خاصی نداشتم و راضی بودم از وضعیتی ک داشتم.
الان سالها گذشته،، و من احساس میکنم نیاز شدید ب پیشرفت و نوسازی و به روز شدن دارم
خیلی از موارد و پروسیزرها یادم رفته و انگار ربتی ندارم
خیلی دوست دارم یک شغل جدید، تجربه جدید داشته باشم و از منطقه امن خودم بیام بیرون.
احساس میکنم دیگه یخ زدم
ولی کم کم دارم احساس میکنم میتونم به چیزای جدید و بهتر فکر کنم.
سلام به تمام دوستان
دقیقاً پارسال از لحاظ مالی ضعیف و بدهی داشتم و به پسر خالم گفتم که تا برج یک همه چیز تمام میشود و به آسودگی میرسم و از خدا خواستم که کمکم کند و از این شرایط و وضع مالی خلاص شوم
دقیقاً شب عید یک مشتری به من خورد و مبلغ قابل توجهی را به کارت من واریز کرد
عکس العمل من این بود که بدهی پرداخت نکردم هیچ کلی پول را خرج کردم و بدون برنامه ریزی هر آنچه که نیاز هم نداشتم خریداری کردم
چک هم کشیدم و نتیجه الان این شده که بدهی که دارم هیچ و الان چک هایی که کشیده ام دارند برگشت می خورند و شرایط بدتر از قبل شده
درکل این نتیجه را گرفته ام که بدهی و شرایط بد ماندگاری ندارند و تمام میشود
این من هستم که باید خودم و افکار و باورم را تغییر دهم
تا زمانی که این سبک و روش من باشد
رشد و موفقیت که نیست هیچ
همیشه حال بدی و احساس یاس و ناامیدی هم هست
درکل نتیجه تا من خودم را تغییر ندهم همیشه شکل و فرم اشتباه های من عوض میشود
وگرنه با این افکار و باور همیشه تکرار اشتباه و نتیجه ای متفاوتی در کار نیست
تشکر از خدایی که بعد از 13 سال این روش زندگی کردن من را هدایت کرد و ذات اشتباه خودم را البته به قول استاد با چک و لقد متوجه شدم
خدایا شکرت بابت آگاهی امروزم
مطمئن هستم که از امروز رو به رشد هستم
خدایا شکرت
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوندی که به من درس رشد و جلو رفتن میدهد …
سوال مهمتر برای خودشناسی امروز شما: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟
سقف و راحت و بهشت امن من خونمونه که همه چیززززززز داخلش واسم مهیاست ، از پول از خوراکی از پوشاک و هرچی که فکرشو بکنی ، درسته اینا باید باشه ولی اگر دغدغه ای نباشه بخوام بدستشون بیارم همیشه همین جایی هستم که هستم ، زیر مجموعه کسانی به نام خانواده که همیشه عمر دلشون میخواد از من حمایت کنند با ناز و نعمت از من نگه داری کنند ، مثل کاری که الان مردم دنیا دارن با حیوانات خیابانی میکنند ، دائما غذاها و آب و هرچیزی که فکرشو بکنی برای گربه ها و سگ ها تهیه میکنند و جلوی اون ها قرار میدن حتی شیر گرون قیمت میخرن و داخل ظرف مخصوص توی کوچه خیابون برای اون ها میگذارن ، نتیجه چی میشه ؟ این سگ و گربه ها دیگه کم کم غریضه شکارچی بودن و بدست آوردنشون تمام میشه و کمرنگ میشه ، سگه دیگه دلش نمیخواد به وظیفه نکهبانی خودش ادامه بده شور و اشتیاقش کم میشه چون همه چیز داره ، چه کاریه …
یا ابنکه نوزادی که به دنیا میاد ما از همه چیز برای سیسمونیش آماده میکنیم حتی تا کیف مدرسه تا تخت جوانی که قراره بعدها روش بخوابه، این نوزاد هم میبینه از قبل همه چیز واسش تعیین تکلیف شده هم نمیتونه تصمیم درست بگیره چون تمام تصمیماتش و پدر مادر واسش گرفتند و اونا با نظر خودشون همه وساسل و خریدند هم دیگه نمیتونه روی پای خودش مستقل باشه …
منم این روزا دارم تغییر و تجربه میکنم از منطقه امنم اومدم بیرون دارم جایی کار میکنم که صبح تا شب از مشتری های جورواجور پر هست ، دارم کارهای جدید تجربه میکنم و همین حور که تصمیم به تغییر گرفتم نمیدونم از کجا داره به حسابم پول واریز میشه از درو دیوار داره برای شغل و بیزینس شخصیم پول مشتری میاد، خدای من شکرت من تصمیم گرفتم فقط به روی بالا حرکت کنم به روی رشد بقیه رو تو کمکم کن من بلد نیستم من ضعیف و ناتوانم و تنهایی بدون تو نمیتونم ، تو کمکم کن و به راه درست هدایتم کن تو بهم بگم نشانه هارو چشم و گوشم و برای دیدن هدایت ها باز کن…
به امید خودت
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و تمام عزیزان در مسیر رشد و بهبود مستمر
تمرین جلسه سوم
در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟
در سال 91 بزرگترین اتفاق کاری در زندگیم بوجود آمد و استخدام رسمی وزارت نفت شدم (آرزوی بسیاری از جوانان هم وطنم)، این اتفاق مسیر زندگی من رو عوض کرد و چون کارمند رسمی بودم، دیگه خیالم بابت همه چیز راحت شده بود و دغدغه ای نداشتم. پس از گذشت چند سال، متوجه شدم که در مسیرم، پیشرفت ملموس و بزرگی وجود نخواهد داشت و اگر به این روند ادامه بدم، هرگز به استقلال زمانی و مالی و مکانی نخواهم رسید.
این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟
از اونجایی که چند سال در این شرایط بودم و میدیدم که روند پیشرفت ام بسیار کند و آروم هست، احساس خمودی و بی انگیزگی داشتم ،کاملا از شور و شوق اولیه ام کاسته شده بود و زندگی یکنواخت و تکراری رو داشتم تجربه می کردم. که خوشبختانه با دوره های شما استاد گرامی، اشنا شدم و بیشتر روی خودم کار کردم، این روند رو تغییر دادم، و کامل از زندگی کارمندی خارج شدم.
خدا رو هزاران بار سپس گزارم که شما استاد گرامی رو در مسیر زندگی ام قرارداد.
سلام ودرود به اقا مهرداد …
اقا بهت تبریک میگم که شغل کامندی و گذاشتی کنار . اولین ازادی و اولین قدم مهم زندگی تو برای تغییر برداشتی . چون وقتی از شغل کارمندی خلاص میشی تمام تمرکز و فکرت میاد دست خودت و برای هر چیزی که بخوای میتونی تمرکز 100 بذاری . به نظر من ازادی فکری مهمترین ازادی ه که باهاش به همه چی میرسه رسید.
چون فکر من ما قوی ترین اهرمی که داریم برای تغییر هر چیزی و وقتی این اهرم و با تمام قدرت و کامل زیر هر چیزی بندازیم تکونش میده.
حتی زنگ زده ترین ترمزها رو هم ازاد میکنه.
انشاالله منم یه روزی بتونم این شجاعت و ایمان و مثل شما پیدا کنم و شغل کارمندی و بذارم کنار و تکلیف مو با خودم روشن کنم…
برات بهترین ها رو میخوام…
و خدایی که در این نزدیکیست.
من توی زندگیم خیلی به صفر رسیدم و به قول استاد چک و لگد زیاد خوردم تا اینجای زندگی.البته نا گفته نماند با تغییر بعضی از نگرشهای غلط خودم تا حدی یاد گرفتم چطور باید عمل کنم.من در راه رسیدن به این خواسته م طی سالهای گذشته اصلا مصمم و جدی نبودم و زندگیم مثه یو یو بوده ولی الان به لطف خدا افسار زندگیمو دست گرفتم و این من هستم که دارم میتازونم و فکر میکنم توی این حدود دو ماه خیلی خوب عمل کردم.من میخوام با تغییر زندگیم اوضاع رو اونجوری که دلم میخواد و لایقش هستم پیش ببرم.خدایا شکرت که امروز هم بهم گفتی که روی تصمیمت جدی باش و دنبال کن .خدایا شکرت.یا حق
با سلام و درود خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی و دوستان عزیز همراه در این پروژه
خدا را شکر میگویم که توانستم دست به قلم شوم و درباره خودم بنویسم
به نظر خودم فکر میکنم من هنوز با شور و اشتیاق به کارم ادامه میدم و شغلم را خیلی دوست دارم.
هنوز با اشتیاق فراوان به مشتریانم خدمات ارائه میدهم و سعی میکنم با کارم حال کنم .
خدا را شکر راضی هستم و به دنبال نشانههای جدیدی از رشد و پیشرفت در کارم هستم ، عجلهای هم ندارم و امیدوارم که نشانههای خدا را در این مسیر به وضوح درک کنم
امروز به دنبال راههای درآمد راحتتر و فراوانتر در مسیر شغلی خودم هستم سعی میکنم اگر نشانهای دریافت شد آن را جدی بگیرم.
استاد عزیز
زندگی به روال آموزش های شما همواره به من حال و احساس خوبی میده و یقین دارم به راههای بهتر و مطلوبتر هم هدایت میشم.
از این بابت بینهایت سپاسگزارتان هستم
غیب آسمان ها و زمین ویژه ی خداست، و کار بر پا کردن قیامت برای او جز مانند یک چشم بر هم زدن یا نزدیک تر از آن نیست، یقیناً خدا بر هر کاری تواناست (نحل 77)
و خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد، در حالی که چیزی نمیدانستید، و برای شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا سپاسگزاری کنید (نحل 78)
آیا به پرندگان که در فضای آسمان مسخر هستند نظر نکردید که آنها را جز خدا نگه نمیدارد، یقیناً در آن نشانه هاییست برای گروهی که ایمان دارند (نحل 79)
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و دوستای بهشتیم
پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر ، جلسه سوم :
در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟
این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟
در زمینه ی مالی میتونم این مثال رو بزنم که من هر وقت نیازهای اولیه ای که داشتم رفع میشد فکر میکردم دیگه کافیه و حرکتم رو متوقف میکردم در صورتی که نتایج مالیم بخاطر حرکت کردن بود ولی خب من اون موقع اینقدر جدی این موضوع رو درک نکرده بودم و خدا رو صد هزار مرتبه شکر با شروع دوره ی بی نظیر و الهیِ هم جهت با جریان خداوند، از این کج فهمی نجات پیدا کردم و خیلی چیزا برام واضح تر شد و از اون موقع تا حالا سعی میکنم همش در حال سوال پرسیدن از خداوند باشم و البته به الهاماتی که برام میاد عمل کنم و حرکت کنم و نتیجش این شده که به فضل خودش هر روز واریزی دارم به اضافه ی کلی نشونه و هدایت که مثل سیل داره سرازیر میشه هر روز تو زندگیمون
و سوال مهمتر برای خودشناسی امروز شما: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟
راستش من اصلا فکر نمیکردم که به غیر از داخل اتاق کارم که تهرانه جای دیگه ای بتونم کار کنم و کارامو بسازم و همش تو ذهنم سختش کرده بودم ولی تو دل جنگ که خدا جون ما رو هدایت کرد به زندگی تو این باغ زیبا تو جنوب کشور، یه جورایی توفیق اجباری شد که اون سقف راحتم رو رها کنم و بفهمم که نه میشه جای دیگه هم کار کرد وقتی بیزینست واسه خودت باشه و رییست خدا جون باشه فقط ، و این طور شد که من الان چند ماهه دارم خارج از سقف امنم کار میکنم و خب نتیجش این شده که از اون موقع تا حالا سفارش های نقدی من چند برابر شدن و هر روز از در و دیوار داره رزق بی حسابش رو سرازیر میکنه از طریق هزاران دستش و من میدونم که همش کار خودشه و این از فضل پروردگارمه برای اینکه ببینه من سپاسگزارم یا بنده ای ناسپاسم و من هر روز تو دفترم مینویسم و ازش میخوام که بهم کمک کنه سپاسگزار نعمت های فراوونش باشم
یک دنیاااا ممنونم که با عشق کامنتم رو خوندین
در پناه امنِ خدا جون باشین الهی
سلام به استاد عزیز و مریم شایسته و دوستان عزیز ام
بسیار این فایل زیبا بود مثل همه ی فایل های دیگه این پروژه و من با هر ثانیه از این فایل یاد زمانی می افتادم که تسلیم شده بودم بعد از کلی کار کردن روی خودم من به یسری نتایج فوق العاده رسیده بودم حالم بشدت عالی بود , نعمت هایی که از چپ و راست به من داده می شد و حس آرامش و شادی که درون ام داشتم اما بعد از یک مدت من بی خیال کار کردن روی خودم شدم دلیل اش رسیدن به نتیجه نبود ها! دلیل اصلی اش این بود که انتظارات من خیلی بالا بود که نتایج کوچیک رو بی ارزش می شمردم و به دنبال نتایج بزرگتر بودم ولی هر کاری که می کردم بهش نمی رسیدم چون مسیر پیشرفت مسیر تکامله مسیری که تا با هر قدم و هر نتیجه ای چه از جنس > تکامل یعنی همه قدم برداشتن هات و همه نتایج ات رو حتی اگه خیییییلی کوچیک باشن با ارزش بدونی و ازشون لذت ببری و خب همین نتایج کوچیک هستن که روی هم جمع می شن و نتایج بزرگ رو می سازن و در نهایت کسی که نتونه این نشانه ها و این قدم های کوچیک رو ببینه نمی تونه هم قدم های بزرگتر رو به چشم خودش ببینه من یاد گرفتم از این موضوع که نه تنها نباید ساکن بود و همیشه به جلو حرکت کرد بلکه باید برای هر جلو رفتن حتی کوچیک خدا رو شکر کرد و ازش لذت برد و همین طور یاد گرفتم که مقصد مهم نیست مسیر مهمه نتایج خودشون می یان زمانی که تو دیگه چه نتیجه بگیری یا نه برات مهم نباشه و به قدری درگیر لذت بردن از مسیر بشی که همه چیز یادت بره وقتی این طور بشه لذت برد امکان نداره که به نتیجه نرسید ولی اصلی ترین شرط این نوع لذت بردن اینه که نتیجه گرفتن برات مهم نباشه و لذت بردن و هدف ات برات مهم باشه همین , چون من خودم خیلی نتیجه گرا بودم هنوز که هنوزه دارم روی خودم کار می کنم بابت این موضوع و می دونم که هیچ وقت هم قرار نیست که تموم بشه این کار کردن روی خودم چون همیشه باید به جلو حرکت کنی و بزرگتر از قبل ات بشی در غیر این صورت از قبل ات هم کوچیک تر می شی.
همه شما رو به خدای بزرگ می سپارم