این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-18 08:58:072025-10-30 23:40:47تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلااام استاد عزیزم، خانم شایسته عزیز و دوستان بهشتی ام
سکون ، آغاز سقوط است.
کدام موفقیت در گذشته شما، تبدیل به سقف شما شد؟
من 18 سال پیش بعد از گرفتن مدرک کارشناسی ارشد به عنوان نیروی حق التدریسی وارد دانشگاه پیام نور شدم. اون موقع همه تحسینم میکردند و پیش خودم میگفتم خیلی زود هم هیات علمی میشم و تمام. و من به معنای واقعی منجمد شدم و غرق در روزمرگی ها. البته اینو الان میفهمم. هی سال ها میگذشت و من به همون منوال ادامه میدادم، دیگه یواش یواش تعداد واحدهایی که بهم میدادند کم تر میشد، شرایط سخت تر میشد اما خواب من خیلی عمیق تر از این حرفها بود. یعنی من با با مدرک کارشناسی ارشد و ورود به دانشگاه دیگه فکر میکردم کار من تموم شده و حالا باید فقط خدا برای من کار کنه. البته اینم برمیگرده به باورهای من. من به خاطر باورهایی که از بچگی شنیده بودم و داشتم، فکر میکردم اگر من خوب درس بخونم کافی هست و من به همه چیز میرسم. به همین خاطر فکر میکردم من دیگه تلاشم رو کردم و از این به بعد فقط باید بشینم و کیف کنم. به دلیل اون انجماد من از لحاظ شغلی بسیار پسرفت کردم.
از لحاظ عاطفی هم بعد از ازدواجم دیگه فکر میکردم من بهترین رابطه و همسر رو دارم و هر روز وابستگیم بیشتر و بیشتر میشد و اصلا نشانه های رو که میگفت رابطه داره به به سکوت و سکوتی ناجور میرسه نمیدیدم. تا اینکه آنقدر چک و لقد از جهان خوردم که یهو دیدم من از این رابطه ای که زمانی به نظرم خیلی رویایی بود دیگه حتی بدم میاد. استاد جالبه تقریبا همه اینها همزمان شد. یعنی دقیقا زمانی که دیگه به این نتیجه رسیدم این شغل دیگه به دردم نمیخوره، همون زمان از رابطه ام هم خسته شده بودم. یعنی وقتی آدم در حالت سکوت و سکون هست و به فکر بهبود نیست، انگار همه زندگیش اینجوری هست.
همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟
من الان به لطف آموزه های استاد هر روز روی خودم کار میکنم و تلاش میکنم خودم رو بهبود بدم و هر جا میبینم که انگیزه ام کم شده یه تصحیحی در مسیرم میدم. خدایا شکرت
ولی چیزی که تو همین پروژه تغییر متوجه شدم من اون رشدی رو که میخوام در زمینه شغلی نکردم یعنی رشدم کم بوده. علتش هم اینه که وقتی برای بهبود خودم در زمینه شغلی( چه شغلی که الآن دارم، چه کسب و کار خودم) نمیزارم. در صورتی که اگه من روزی 10 دقیقه یک ربع وقت بزارم کلیی رشد میکنم و بهتر میشم در این زمینه ها.
مرسی استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز بابت این پروژه فوق العاده
سلام و عرض ادب خدمت استاد، خانم شایسته و دوستان عزیز
تغییر را در آغوش بگیر قسمت 3
خدا رو شکر میکنم که تونستم تو این پروژه شرکت کنم و از آگاهی های این دوره بهره مند بشم.
متأسفانه متأسفانه من جزو گروهی هستم که بعد از رسیدن به هدف و رسیدن به نقطه امن و ثبات، دیگه زیاد تلاشی برای تغییر نمیکنم و هدف بعدی رو مشخص نمیکنم.
ولی متوجه شدم که روشم اشتباهه و مثل آبی که راکد باشه و جریان نداشته باشه، میگنده.
یاد گرفتم که آدم باید همیشه هدف داشته باشه، که انگیزه بگیره برای حرکت و رسیدن به اون.
مثلاً وقتی ما خونه و ماشین گرفتیم، دیگه گفتم تمومه و خریدن خونه دوم یا ویلا واسه خودم رو هدف بعدی قرار ندادم.
حتی وقتی ماشین خریدیم، با وجود اینکه صفر بود هنوز به فکر خرید ماشین بعدی نیستیم بعد از گذشت چند سال.
من یاد گرفتم که باید وقتی شرایط عالی هست و مثل بهشته، به فکر تغییر و پیشرفت بیشتر باشیم.
من در گذشته به فکر بهبود زندگی نبودم، و به اون شرایطم که عالی بود راضی بودم، در نتیجه هیچ پیشرفتی نکردم.
توی اقوام هستند کسانی که از من کوچکترند، ولی چون هدف دارند و دیدند که اطرافیانشان دو یا چند تا خونه دارند، براشون باور پذیر و منطقی شده که اونا هم میتونند 2 تا خونه داشته باشند، و اتفاقا به راحتی صاحب خونه دوم شدند.
من باید وقتی به هدفم رسیدم ، بلافاصله هدف دیگه ای رو برای خودم تعیین کنم، چون سکون در جهان جایی نداره، و جهان همواره در حال پیشرفت و گسترش هست، و کسانی که پیشرفت نداشته باشند، زیر چرخ دندههای جهان له میشوند.
خدایا کمکم کن که همواره در حال یادگیری قوانین و پیشرفت باشم و زندگی هدفمندی داشته باشم.
در پناه الله شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
من چند روزی میشه که برای روزها کار جدید اسنارت زدم کاری که دوسال پیش ایدش آمد تو ذهنم که شبها باشگاهداری کنم و روزها در خرید و فروش ماشین فعالیت کنم البته اون موقع من روزها رانندگی میکردم اما الان با گذشت دوسال و رشد باشگاهم دیگه رانندگی نمیکنم بلکه به درامد رسیدم
اما چند هفته پیش یکی از شاگردام که ازمن بزرگتر هستش بهم گفت استاد بیا دفتر ما و ایشون دفتر خرید فروش ماشین دارن و من رفتم و با ایشون شروع به کار و یادگیری بیزنیس ماشین کردم خواستم بگم دوسال پیش گفتم و الان اتفاق افتاد هر چند در امدم از باشگاه خوبه اما دوست دارم تغییر کنم و درآمدم بیشتر بشه و همینطور روزها مشغول به علاقه دیگرم که بیزینس هست باشم
خداروشکر
الخیر فی ماوقع
تغییر من الان دقیقاً از نظر مالی اوکی هستم ایجاد شده
و خوشحالم برای این دوره که به موقع من دارم انجامش میدم
همین دیشب یک انیمیشن دیدم پیشنهاد میکنم حتما ببینین (بری زنبوی ) خیلی قشنگه !
یکی از درسایی که ازین کارتون میشه گرفت همین بحث انگیزه و اشتیاق برای اهداف در زندگی هست
یعنی زمانی که زنبور ها حقه داشتن تمام عسل های توی فروشگاه ها رو گرفتن و دیگه اجازه ندادن آدمها از عسل استفاده کنن کل کارخونه عسل سازی توی کندو تعطیل میشه چون بیش از نیازشون عسل داشتن و دیگه نیازی به ساختن و تولیدش نبود ، و همین شد که تمام زنبور ها بیکار و درگیر روزمرگی شدن ، خسته و بی حوصله و همین تمام چرخه طبیعت و رشد گل ها رو متوقف کرد
انسان ها و هم زنبور ها هردو به مشکلات زیادی برخوردن و این شد که تضاد بیکاری باعث شد همه قدر زندگی خودشون رو بدونن و با عشق به تولید عسل ادامه بدن و آدمها هم قدر زیبایی و نعمت های طبیعت رو بیشتر از قبل بفهمن….
این جمله خیلی تو این کارتون تکرار میشد :
اگر اهمیت کار های کوچیک رو بدونی و درست انجامش بدی همونا تغییرات خیلی بزرگی رو میتونن ایجاد کنن
(حالا این راجب مراحل ساختن عسل بودولی تو زندگی واقعی هم این موضوع رو به وضوح میشه دید…
درواقع بی انگیزگی و مردن شوق و اشتیاق زنبور ها و طبیعت رو فرسوده کرده بود ولی اونها زمانی به خودشون اومدن که دیدن کل درختا و طبیعت پژمرده شده و محصولات و سبزیجات بی کیفیت شدن !
اگر ما قبل ازنیکه انقدر اوضاع خراب بشه نشانه ها رو درک کنیم و بهبود پیدا کنیم ، هیچوقت اجازه نمیدیم که انقدر جهان هستی بخواد بهمون فشار بیاره که با خواری و ذلت تغییر کنیم!
درسای دیگه که میشه ازین کارتون گرفت
-رد پای تکامل در تولید عسل توسط زنبور ها
-انتخاب راه مورد علاقه با قلبمون نه چیزی که عرف جامعه و مورد تایید خانواده هست
-نپذیرفتن شرایط و اوضاع فعلی
-شجاعت و استقلال در تصمیم گیری و عدم وابستگی
-غیر ممکن ندونستن خواسته ها و هم فرکانس کردن خود با اون موضوع حتی اگر از نظر بقیه خنده دار بیاد…
-امتحان کردن کاری که دوستش داریم و تجربش حتی اگر هیچ درآمد و تضمینی درش نباشه…
خلاصه که این کارتون خیلی با موضوع این قدم هماهنگ بود دلم میخواست چیز هایی که درس گرفتم رو به اشتراک بزارم ، امیدوارم شما دوستان عزیزم از دیدن این کارتون زیبا لذت ببرین…..
سلام خدمت استادم عزیزم و تمامی عزیزان در این پروژه فوق العاده .
چند روزی هست که به این پروژه تغییر را درآغوش بگیر فکر میکنم و خیلی ذهنم رو مشغول خودش کرده.
و چون همزمان شده برام با جلسات پایانی دوره بی نظیر احساس لیاقت ، ( جلسه 15 )چندین روزی هست که انگار بی حس و حال بودم و داشتم از فشرده کارکردن روی عشق و علاقم و دوره احساس لیاقت فاصله میگرفتم. که با گوش دادن به این فایلای این پروژه عالی ، به فکر فرورفتم که من چرا اینقدر سرعت رشدم پایینه و بالا پایین زیاد دارم.
بعد که داشتم به این تیتر این قسمت از پروژه فکر میکردم ، که آیا من هم شده در باد موفقیت هام و پیروزی هام خوابیده باشم و ساکن بشم ؟
بعد از چند روز شکافتن درون خودم و فکرکردن به این دو سه سال گذشته و بخصوص جریان شیرین مهاجرتم به یک شهر دیگه ، گفتم اییییی داااااد . ارههههه. دقییییقا این مشکل من بوده که به محض نتیجه گرفتن از دوره های استاد و تغییر کردن شرایط به سمت نتایج دلخواه ، فکر میکردم که خودم خلقش کردم یا شانسی بوده یا هم دیگران باعث و بانیش بودن . به همین دلیل مواردی رو ازقبیل : کنترل ورودی های ذهن ، گوش دادن فایل ها و صحبت های استاد و کارکردن روی دوره ها رو کمکم به بهانه های مختلف مث تنبلی و مشغله و غرق شدن در اون نتیجه ، میزاشتم کنار و مراقبت نمیکردم ازشون . همین مسئله باعث شده که روند تغییرات اساسی من خیلی طول بکشه .( که البته لجبازی ها و گوش ندادن ها به الهامات و ندای درونی هم مزید برعلت شده ) .
که بارزترین حالت خوابیدن و غرق شدن در باد موفقیت هام ، نتایجی بود که بعد از کارکردن روی دوره عالی راهنمای عملی دستیابی به رویاها برام اتفاق افتاد و اون تغیرات عظیم درونی و اتفاقات بیرونی توجه منو به خودش جلب کرد و کمکم گوش دادن های زیاد به صحبت های استاد و مهمتر از همه عمل کردن به اون ها رو پشت گوش مینداختم و زندگیم و داشتم ادامه میدادم. درصورتی که بعد رخداد نتایج حاصل از دوره راهنمای عملی اگر من یک دوره دیگه رو از استاد شروع میکردم به صورت تمرکزی کار میکردم ، الان شرایط بهتری داشتم از لحاظ مالی و عاطفی و انرژی جسمانی .
اما امیدوارم با نوشتن این کامنت در سایت ، دیگه یادم بمونه که هیییییچ وقت این اشتباه خطرناک و نکنم که بخام بیخیال کارکردن روی خودم بشم و بادی به هرجهت زندگی کنم.
چون به لطف الله مهربان و استاد عزیزم ، این سایت الهی و ارزشمند بستر بسیار عالی هست که در یک کلام ، مسیر خوشبختی دنیا و آخرت رو آسان تر میکنه برام.
و خیلی خیلی خیلی تشکر و سپاس فراوان دارم از استاد عباسمنش عزیز ، خانم شایسته گل و تمامی دوستان که این پروژه تغییر رادرآغوش بگیر را به این زیبایی روی سایت قرار می دهند و مدیریت میکنن.
در چه مقطعی از زندگی به یک هدف بزرگ رسیدید و احساس کردید دیگه تمام شد و کار کردن روی خودت را متوقف کردی؟
در شغلم!
یادمه تازه لیسانس گرفته بودم و تشنه ی پیدا کردن کار بودم، میشستم اموزش نرم افزارهای حسابداری را میدیدیم و به هر دری میزدم که یه چیزی یاد بگیرم، و اما در نهایت بعد یکی دو ماه تونستم کار پیدا کنم؛ اوایل خیلی شور و شوق داشتم که همه چی یاد بگیرم ولی بعد از چند ماه که یکم رشد کردم همه چی استپ شد تا همین پارسال
این توقف من باعث شد من همون آرزو با همون خد از مهارت بمونم، نتونستم تو یه شرکت خفن مشغول به کار شم یا یه درامد خوبی داشته باشم
همون اوایل با حقوق اداره کار رفتم سرکار و تا همین پارسالم یکم حقوقم از اداره کار بیشتر بود…
در صورتی که دوستم که خیلی از منم کمتر حسابداری بلد بود سریع تا وارد بازار کار شد اموزش دید، مهارت هاش افزایش داد و خیلی سریع به عنوان مدیر مالی استخدام شد ولی من چی؟! کارمند حسابداری بودم با حقوقی که یکم از اداره کار بیشتر بود
ولی پارسال گفتم نه نمیشه ارزو؛ ی دوره مالیاتی خریدم، و استعفا دادم و بعدشم به عنوان سرپرست حسابداری با حقوق 38 تومن استخدام شدم و حدودا 5 ماهی هست که مشغولم
ولی همین 3 هفته پیش استعفام نوشتم و تا اخر همین هفته کار تحویل میدم
چرا؟ چون نشانه ها را دیدم؛ این کاری نیست که من دوست داشته باشم؛ من دوست دارم ازاد باشم استقلال داشته باشم ولی اینجا اینجوری نبود، استرس کارم زیاد بود چون به چند نفر باید جواب پس میدادم و واسه هر چیزی باید از مدیر مالی تاییدیه میگرفتم؛ گاهی پیش میومد که کارم عقب میوفتاد چون مدیر مالی به موقع جوابم نمیداد و خلاصه ی جاهایی هم حس کردم استپ کردم و خیالم راحته که یکی هست از من بیشتر بلده و اگ جایی بلد نباشم اون هست
یه نشونه دیدم و سریع استعفام نوشتم و تصمیم گرفتم واسه خودم کار کنم و خودمو متعهد کنم که تمام مواد و قوانین مالیاتی را یاد بگیرم واسه همینم یه دوره ثبت نام کردم که از اواخر اذر شروع میشه
گفتم ارزو اونا چیزی از تو برتری ندارن فقط تلاش کردن و یاد گرفتن و توام باید همین کار بکنی
تا کی میخایی کارمند باشی؟؟ بیا بیرون از منطقه امن خودت
تو که میدونی از کارمندی متنفری، چرا موندی توش؟ چون ایمانت ضعیفه
ولی تو یه ارزوی ساده نیستی
تو ی بنده ساده نیستی
تو هدایت شده اللهی
دست های خدا تو دست های توعه و تو دیدی هزاران بار که چطور خدا همه چی واست ردیف کرده
مگه یادت رفته که از شرکت پویا استعفا دادی و چه سریع هدایت شدی به شرایطی که میخواستی. پس الانم میشه فقط کافیه جسارت داشته باشی
استاد بخدا بارها با خودم تکرار کردم که دیگه هرررررگز نمیرم سمت کارمندی
شده طلاهام بفروشم ماشین میخرم اسنپ کار میکنم ولی دیگه نمیرم کارمندی
البته اینم بگم که از وقتی که استعفا دادم نشونه های فرصت های جدیدم دیدم و کلی بابتشون سپاسگزای کردم و ذوق زده شدم و دائم با خودم میگم من نمیدونم چجوری، چجوریش را خدا میدونه و اون منو هدایت میکنه به مسیر مورد علاقه ام. به راحتی. تاکید میکنم به راحتی
خلاصه که خیلی نسبت به نشانه ها اگاه تر شدم و ایمان دارم که خیلی همه چی واسم جفت و جور میشه و خیالم راحته
استاد اونجایی که میگی بهشت را رها کردی را قشنگ میفهمم چون شرایط کاری منم به ظاهر همینه. پارسال 20 میگرفتم الان 38. حجم کار و ساعت کاریمم یکم کمتر از قبل شده بود و لول کاریمم رفته بالاتر ولی من میدونستم که من به کارمند بودن علاقه ندارم. منتظر بودم ساعت 5 بشه تا سریع بزنم بیرون. شبا از استرس اینکه وایی فردا باید بیدار شم برم سرکار میل نداشتم جایی برم یا کسی بیاد خونمون و خلاصه خیلی محدود بودم با اینکه آزادی و استقلال یکی از بزرگترین خواسته های منه. ولی الان نه تنها استرس ندارم و نگران نیستم که استعفا دادم بلکه خیلی خوشحالم و باورتون نمیشه خداشاهده احساس میکنم چند روز دیگه از قفس رها میشم
خدارا هزاران بار سپاسگزارم که منو به این مسیر زیبا هدایت کرده تا عزت نفسم بیشتر بشه ایمانم بیشتر بشه و توحیدی تر باشم
استاد عزیزم که داری از امریکا کامنت منو میخونی بدون خیلی دوستت دارم و خیلی خدارا شکرگزارم که شاگرد شماهستم. امیدوارم سایه شما صد سال بالا سر این خانواده باشه
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی ها
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
خدایا هزاران بار سپاس که دراین مسیرم…
استاد عباس منش عزیزم یادمه که اون اوایل این درس های زندگی رو از شما دریافت میکردم شما جمله ای گفتید که خیلی برام تکارن دهنده بود مفهموم این جمله این بود که ….
یا خودت ، دائما تو مسیر رشد و بهبود باش حتی کوچیک ، یا جهان از طریق تضادها مجبورت میکنه تا تغییر کنی چون جهان ، جهان سکون نیست همه چیز دائم درحال تغییرِ
اگر تغییر نکنی «« شرایط موجود رو حفظ نمیکنی»» بلکه به سمت سقوط درحرکتی .
این جمله های ارزشمندتون انقدر به جانم نشست و انقدر الگو پیدا کردم برای صحت این صحبت ها که همیشه پس زمینه ی همه ی رفتارهام قرارش میدم
واینکه بقول شما هرچقدر که به خواسته هامون میرسیم باز خواسته جدید داریم و منم به همین خاطر هنوز به بی انگیزگی وسکون نرسیدم
البته این آیه (فَإِذَا فَرَغۡتَ فَٱنصَبۡ)که شما زیاد راجبش حرف زدید وآگاهی های بسیار پر محتوایی هم تولید کردید که فرمودید پس از اینکه به هدفی رسیدی هدف جدید برای خودت تعریف کن هم بسیار بهم کمک کرد تا در دام سکون و بی انگیزگی نیوفتم
به هرحال بسیار بسیار سپاسگزارم که این درس هارو برامون تکرار میکنید من عاشق این تکرار هام از اینکه هر درس رو از هزاران جنبه برسی میکنید و راجبش توضیح میدیدازتون بی نهایت سپاسگزارم ، اینجوری به شیوه ی قوانین زندگی کردن رو یاد میگیرم
دوستتون دارم و یک دنیا عشق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش.
خدا ره بینهایت شکر میکنم که در این جمع ارزشمند هستم آگاهی های که هر کلمه اش را باید با طلا نوشت و آویزه گوش باید کرد
من حدود سه ماه قبل به لطف الله دوره هم جهت با جریان خداوند را خریدم و هم زمان با آن خداوند هدایت کرد تمرینات کتاب معجزه سپاس گزاری را هم انجام میدادم تا وقتی تمرینات صبحگاهی سپاس گزاری و کار کردن روی فایل ها را با شور و شوق انجام میدادم به لطف الله چرخ زندگی ام خیلی خوب و روان می چرخید احساس ام خوب بود هر روز شاهد معجزات و اتفاقات خوب در زندگی ام بودم خیلی آرامش ام بیشتر شده بود سلامتی ام بهتر شخصیت سپاس گزار و توجه کننده به نکات مثبت را داشتم ولی در انتهای دوره که تمام شد دیگه دچار بی هدفی و برنامگی شدم مثل قبل روی فایل ها منظم کار نکردم تمرینات سپاس گزاری را هم منظم انجام نمیدادم وهمه چه خراب شد به صورت کاملا واضح نشانه هارا دیدم که اوضاع بدتر میشه و این درس بزرگی داشت برایم که فکر نکنم بخاطر اینکه قبلا خوب عمل کردم و روی خودم کار کردم نتایج خوب ادامه خواهد داشت نه تا وقتی که روی خودت کارمیکنی سپاس گزاری توجه میکنی روی نکات مثبت ورودی هایت را کنترول میکنی نتایج خوب میگیری
با قرار گرفتن دوره ارزشمند تغیر را در آغوش بگیر خدا ره صد هزار مرتبه شکر دوباره کار روی خودم را به صورت منظم شروع کرده ام و این درس بزرگی بود برایم که خدا ره شکر در این فایل مرور شد
*در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟
من مدتی مدام روی این مسیله کار میکردم که درامدم 50درصد افزایش یابد و بعد از مدتی بدست اومد خیلی برایم ذوق نداشت و اروم اروم شکرگزاری و نوشتن من کمرنگ شد . در اون مدت من بطور معزه اسایی درامدم خیلی رفت بالا اصلا باورتون نمیشه مدیر عامل هم برام افزایش حقوق زد ولی وقتی کارهای معنوی کمرنگ شد هم.ن درامد اومد سر جای اولش .
کلا انسان از نسیان است و فراموشکار همه چیز برام عادی میشه و شکرگزاری و تمرین ستاره قطبی با اینکه برام خیلی نتایج عالی داره برام روتین میشه و این واقعا بده.
دوباره دوره 12 قدم شروع کردم و دارم خیلی مصمم و عالی و با تمرکز ادامه میدم و به خودم قول دادم که پرقدرت برم جلو .
شروع کردم به کتاب خوندن – تمرین و د رجمع های جدید دعوت میشم و هزاران معجزه دیگه داره رخ میده.
نمی دونم از کجا شروع کنم من با این که خیلی وقت تو سایت هستم ولی خیلی کند پیش میرم از نظر خودم البته میشه گفت هروز تو سایت هستن کمو بیش ودوره های زیادی کرفتم ولی اونطور که باید درکنم وعمل کنم هنور خیلی راه داره الته من تازه فهمیدم خیلی ترس مخفی در باور هام هست که جلوی خیلی از کار هارو مگیره
من در خوایتم دراود بالا به راحتترین شکل هستشعل من خیاطی هست این کاری بوده که از بچگی دسش داشتم در شرایط بعد کار کردم ملا عزت نفسم که میشد گفت نابود شده بود واعتماد بنفسمم داشت می رفت زیر صفر خلاصه در بیشتر مواقعه نشانه ها امده ومن متوجه نشدم که باید تغییر کنم وهی چک ولگد های بیشتر خوردم تا مجبور به تغییر شدم
گفتم که من دوست دارم به استقلال مالژ وازادی زمانی برسم ولی نزدیک 3 سال که برای کسی کار میکنم که حقوق ثابت دارهوفشار کاریش با لااست تو این مدت رفتار هایی از کار فرما دیدم وتحمل کردم که تازه فهمیدم از عدم احساس لیاقتم بوده کارم درست انجام دادم ولی دیده نشده تازه حرف وحدیس هم شنیدم از ساعت کاریم بیشتر کار کرپم ولی حقوق بیشتر دریافت نکردو هرچی گفتن انجام دادم خلاصه چند وقت که از در دیوار نسانه ها میاد که خودتو رها کن بیا بیرون وبرای خودت کار کن تو خوپه ولی من با ترسهام وچسبیدن به این حقوق سر ماه وبا گول زدن خودم که خداروشکر این میگیرم اگه برم برای خودم کار شروع کنم از کجا معلوم این قدرودر بیارم تا این که چند روز پیش سر منت هایی که کار فروا سرم گذاشت فهمیپم که دیگه نباید بمونم وبه خودم گفتم اگه از گشنگی هم بمیری نباید دیگه اینجا کار کنی وبهشون گفتم من حاضرم همین امروز برم ولی اونه گفتن نمیشه ومن گفتم نهایتن تا سر برج هستم چه شما کسی رو بیارید جام یا نیارید واز خدا هدایت خواستم تا منو هدایت کنه ووقتی این فایل گوش کردم فهمیدم دیگه موندن تو اون محیط کاری چیزی بر من نمی افزاید بلکه توقع کار فرما از من بیشتر می شود وبی احترامی بیشتر میکند من میخوام درامد بالا داشته باشم ولی چسبیدم به یک حقوق سربرج کم که اون هم هر ماه یمی دور.ز دیر تر پرداخت میکنه
من می خوام پا بزارم ر ترسهام وبا اعتماد به نفس بگم بله من دیگه از سر برج نمیام وفقط رو خدا حساب باز کنم ومطمعنم هدایت وحمایتم می کنه همون طور که تا حالا کرده اینم بگم تغیرات خیلی بزرگی کردم چه مالی عاطفی وغیره ولی باید بیشتر از اینا کارکنم روی خودم
سلااام استاد عزیزم، خانم شایسته عزیز و دوستان بهشتی ام
سکون ، آغاز سقوط است.
کدام موفقیت در گذشته شما، تبدیل به سقف شما شد؟
من 18 سال پیش بعد از گرفتن مدرک کارشناسی ارشد به عنوان نیروی حق التدریسی وارد دانشگاه پیام نور شدم. اون موقع همه تحسینم میکردند و پیش خودم میگفتم خیلی زود هم هیات علمی میشم و تمام. و من به معنای واقعی منجمد شدم و غرق در روزمرگی ها. البته اینو الان میفهمم. هی سال ها میگذشت و من به همون منوال ادامه میدادم، دیگه یواش یواش تعداد واحدهایی که بهم میدادند کم تر میشد، شرایط سخت تر میشد اما خواب من خیلی عمیق تر از این حرفها بود. یعنی من با با مدرک کارشناسی ارشد و ورود به دانشگاه دیگه فکر میکردم کار من تموم شده و حالا باید فقط خدا برای من کار کنه. البته اینم برمیگرده به باورهای من. من به خاطر باورهایی که از بچگی شنیده بودم و داشتم، فکر میکردم اگر من خوب درس بخونم کافی هست و من به همه چیز میرسم. به همین خاطر فکر میکردم من دیگه تلاشم رو کردم و از این به بعد فقط باید بشینم و کیف کنم. به دلیل اون انجماد من از لحاظ شغلی بسیار پسرفت کردم.
از لحاظ عاطفی هم بعد از ازدواجم دیگه فکر میکردم من بهترین رابطه و همسر رو دارم و هر روز وابستگیم بیشتر و بیشتر میشد و اصلا نشانه های رو که میگفت رابطه داره به به سکوت و سکوتی ناجور میرسه نمیدیدم. تا اینکه آنقدر چک و لقد از جهان خوردم که یهو دیدم من از این رابطه ای که زمانی به نظرم خیلی رویایی بود دیگه حتی بدم میاد. استاد جالبه تقریبا همه اینها همزمان شد. یعنی دقیقا زمانی که دیگه به این نتیجه رسیدم این شغل دیگه به دردم نمیخوره، همون زمان از رابطه ام هم خسته شده بودم. یعنی وقتی آدم در حالت سکوت و سکون هست و به فکر بهبود نیست، انگار همه زندگیش اینجوری هست.
همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟
من الان به لطف آموزه های استاد هر روز روی خودم کار میکنم و تلاش میکنم خودم رو بهبود بدم و هر جا میبینم که انگیزه ام کم شده یه تصحیحی در مسیرم میدم. خدایا شکرت
ولی چیزی که تو همین پروژه تغییر متوجه شدم من اون رشدی رو که میخوام در زمینه شغلی نکردم یعنی رشدم کم بوده. علتش هم اینه که وقتی برای بهبود خودم در زمینه شغلی( چه شغلی که الآن دارم، چه کسب و کار خودم) نمیزارم. در صورتی که اگه من روزی 10 دقیقه یک ربع وقت بزارم کلیی رشد میکنم و بهتر میشم در این زمینه ها.
مرسی استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز بابت این پروژه فوق العاده
به نام خداوند مهربان
سلام و عرض ادب خدمت استاد، خانم شایسته و دوستان عزیز
تغییر را در آغوش بگیر قسمت 3
خدا رو شکر میکنم که تونستم تو این پروژه شرکت کنم و از آگاهی های این دوره بهره مند بشم.
متأسفانه متأسفانه من جزو گروهی هستم که بعد از رسیدن به هدف و رسیدن به نقطه امن و ثبات، دیگه زیاد تلاشی برای تغییر نمیکنم و هدف بعدی رو مشخص نمیکنم.
ولی متوجه شدم که روشم اشتباهه و مثل آبی که راکد باشه و جریان نداشته باشه، میگنده.
یاد گرفتم که آدم باید همیشه هدف داشته باشه، که انگیزه بگیره برای حرکت و رسیدن به اون.
مثلاً وقتی ما خونه و ماشین گرفتیم، دیگه گفتم تمومه و خریدن خونه دوم یا ویلا واسه خودم رو هدف بعدی قرار ندادم.
حتی وقتی ماشین خریدیم، با وجود اینکه صفر بود هنوز به فکر خرید ماشین بعدی نیستیم بعد از گذشت چند سال.
من یاد گرفتم که باید وقتی شرایط عالی هست و مثل بهشته، به فکر تغییر و پیشرفت بیشتر باشیم.
من در گذشته به فکر بهبود زندگی نبودم، و به اون شرایطم که عالی بود راضی بودم، در نتیجه هیچ پیشرفتی نکردم.
توی اقوام هستند کسانی که از من کوچکترند، ولی چون هدف دارند و دیدند که اطرافیانشان دو یا چند تا خونه دارند، براشون باور پذیر و منطقی شده که اونا هم میتونند 2 تا خونه داشته باشند، و اتفاقا به راحتی صاحب خونه دوم شدند.
من باید وقتی به هدفم رسیدم ، بلافاصله هدف دیگه ای رو برای خودم تعیین کنم، چون سکون در جهان جایی نداره، و جهان همواره در حال پیشرفت و گسترش هست، و کسانی که پیشرفت نداشته باشند، زیر چرخ دندههای جهان له میشوند.
خدایا کمکم کن که همواره در حال یادگیری قوانین و پیشرفت باشم و زندگی هدفمندی داشته باشم.
در پناه الله شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام درود خدمت استاد
من چند روزی میشه که برای روزها کار جدید اسنارت زدم کاری که دوسال پیش ایدش آمد تو ذهنم که شبها باشگاهداری کنم و روزها در خرید و فروش ماشین فعالیت کنم البته اون موقع من روزها رانندگی میکردم اما الان با گذشت دوسال و رشد باشگاهم دیگه رانندگی نمیکنم بلکه به درامد رسیدم
اما چند هفته پیش یکی از شاگردام که ازمن بزرگتر هستش بهم گفت استاد بیا دفتر ما و ایشون دفتر خرید فروش ماشین دارن و من رفتم و با ایشون شروع به کار و یادگیری بیزنیس ماشین کردم خواستم بگم دوسال پیش گفتم و الان اتفاق افتاد هر چند در امدم از باشگاه خوبه اما دوست دارم تغییر کنم و درآمدم بیشتر بشه و همینطور روزها مشغول به علاقه دیگرم که بیزینس هست باشم
خداروشکر
الخیر فی ماوقع
تغییر من الان دقیقاً از نظر مالی اوکی هستم ایجاد شده
و خوشحالم برای این دوره که به موقع من دارم انجامش میدم
سلام به استاد،مریم جون و دوستان عزیزم
همین دیشب یک انیمیشن دیدم پیشنهاد میکنم حتما ببینین (بری زنبوی ) خیلی قشنگه !
یکی از درسایی که ازین کارتون میشه گرفت همین بحث انگیزه و اشتیاق برای اهداف در زندگی هست
یعنی زمانی که زنبور ها حقه داشتن تمام عسل های توی فروشگاه ها رو گرفتن و دیگه اجازه ندادن آدمها از عسل استفاده کنن کل کارخونه عسل سازی توی کندو تعطیل میشه چون بیش از نیازشون عسل داشتن و دیگه نیازی به ساختن و تولیدش نبود ، و همین شد که تمام زنبور ها بیکار و درگیر روزمرگی شدن ، خسته و بی حوصله و همین تمام چرخه طبیعت و رشد گل ها رو متوقف کرد
انسان ها و هم زنبور ها هردو به مشکلات زیادی برخوردن و این شد که تضاد بیکاری باعث شد همه قدر زندگی خودشون رو بدونن و با عشق به تولید عسل ادامه بدن و آدمها هم قدر زیبایی و نعمت های طبیعت رو بیشتر از قبل بفهمن….
این جمله خیلی تو این کارتون تکرار میشد :
اگر اهمیت کار های کوچیک رو بدونی و درست انجامش بدی همونا تغییرات خیلی بزرگی رو میتونن ایجاد کنن
(حالا این راجب مراحل ساختن عسل بودولی تو زندگی واقعی هم این موضوع رو به وضوح میشه دید…
درواقع بی انگیزگی و مردن شوق و اشتیاق زنبور ها و طبیعت رو فرسوده کرده بود ولی اونها زمانی به خودشون اومدن که دیدن کل درختا و طبیعت پژمرده شده و محصولات و سبزیجات بی کیفیت شدن !
اگر ما قبل ازنیکه انقدر اوضاع خراب بشه نشانه ها رو درک کنیم و بهبود پیدا کنیم ، هیچوقت اجازه نمیدیم که انقدر جهان هستی بخواد بهمون فشار بیاره که با خواری و ذلت تغییر کنیم!
درسای دیگه که میشه ازین کارتون گرفت
-رد پای تکامل در تولید عسل توسط زنبور ها
-انتخاب راه مورد علاقه با قلبمون نه چیزی که عرف جامعه و مورد تایید خانواده هست
-نپذیرفتن شرایط و اوضاع فعلی
-شجاعت و استقلال در تصمیم گیری و عدم وابستگی
-غیر ممکن ندونستن خواسته ها و هم فرکانس کردن خود با اون موضوع حتی اگر از نظر بقیه خنده دار بیاد…
-امتحان کردن کاری که دوستش داریم و تجربش حتی اگر هیچ درآمد و تضمینی درش نباشه…
خلاصه که این کارتون خیلی با موضوع این قدم هماهنگ بود دلم میخواست چیز هایی که درس گرفتم رو به اشتراک بزارم ، امیدوارم شما دوستان عزیزم از دیدن این کارتون زیبا لذت ببرین…..
سلام خدمت استادم عزیزم و تمامی عزیزان در این پروژه فوق العاده .
چند روزی هست که به این پروژه تغییر را درآغوش بگیر فکر میکنم و خیلی ذهنم رو مشغول خودش کرده.
و چون همزمان شده برام با جلسات پایانی دوره بی نظیر احساس لیاقت ، ( جلسه 15 )چندین روزی هست که انگار بی حس و حال بودم و داشتم از فشرده کارکردن روی عشق و علاقم و دوره احساس لیاقت فاصله میگرفتم. که با گوش دادن به این فایلای این پروژه عالی ، به فکر فرورفتم که من چرا اینقدر سرعت رشدم پایینه و بالا پایین زیاد دارم.
بعد که داشتم به این تیتر این قسمت از پروژه فکر میکردم ، که آیا من هم شده در باد موفقیت هام و پیروزی هام خوابیده باشم و ساکن بشم ؟
بعد از چند روز شکافتن درون خودم و فکرکردن به این دو سه سال گذشته و بخصوص جریان شیرین مهاجرتم به یک شهر دیگه ، گفتم اییییی داااااد . ارههههه. دقییییقا این مشکل من بوده که به محض نتیجه گرفتن از دوره های استاد و تغییر کردن شرایط به سمت نتایج دلخواه ، فکر میکردم که خودم خلقش کردم یا شانسی بوده یا هم دیگران باعث و بانیش بودن . به همین دلیل مواردی رو ازقبیل : کنترل ورودی های ذهن ، گوش دادن فایل ها و صحبت های استاد و کارکردن روی دوره ها رو کمکم به بهانه های مختلف مث تنبلی و مشغله و غرق شدن در اون نتیجه ، میزاشتم کنار و مراقبت نمیکردم ازشون . همین مسئله باعث شده که روند تغییرات اساسی من خیلی طول بکشه .( که البته لجبازی ها و گوش ندادن ها به الهامات و ندای درونی هم مزید برعلت شده ) .
که بارزترین حالت خوابیدن و غرق شدن در باد موفقیت هام ، نتایجی بود که بعد از کارکردن روی دوره عالی راهنمای عملی دستیابی به رویاها برام اتفاق افتاد و اون تغیرات عظیم درونی و اتفاقات بیرونی توجه منو به خودش جلب کرد و کمکم گوش دادن های زیاد به صحبت های استاد و مهمتر از همه عمل کردن به اون ها رو پشت گوش مینداختم و زندگیم و داشتم ادامه میدادم. درصورتی که بعد رخداد نتایج حاصل از دوره راهنمای عملی اگر من یک دوره دیگه رو از استاد شروع میکردم به صورت تمرکزی کار میکردم ، الان شرایط بهتری داشتم از لحاظ مالی و عاطفی و انرژی جسمانی .
اما امیدوارم با نوشتن این کامنت در سایت ، دیگه یادم بمونه که هیییییچ وقت این اشتباه خطرناک و نکنم که بخام بیخیال کارکردن روی خودم بشم و بادی به هرجهت زندگی کنم.
چون به لطف الله مهربان و استاد عزیزم ، این سایت الهی و ارزشمند بستر بسیار عالی هست که در یک کلام ، مسیر خوشبختی دنیا و آخرت رو آسان تر میکنه برام.
و خیلی خیلی خیلی تشکر و سپاس فراوان دارم از استاد عباسمنش عزیز ، خانم شایسته گل و تمامی دوستان که این پروژه تغییر رادرآغوش بگیر را به این زیبایی روی سایت قرار می دهند و مدیریت میکنن.
شاد و سالم و ثروتمند باشید
سلام به همه عباسمنشی های عزیزم
و استاد گل گلابم
در چه مقطعی از زندگی به یک هدف بزرگ رسیدید و احساس کردید دیگه تمام شد و کار کردن روی خودت را متوقف کردی؟
در شغلم!
یادمه تازه لیسانس گرفته بودم و تشنه ی پیدا کردن کار بودم، میشستم اموزش نرم افزارهای حسابداری را میدیدیم و به هر دری میزدم که یه چیزی یاد بگیرم، و اما در نهایت بعد یکی دو ماه تونستم کار پیدا کنم؛ اوایل خیلی شور و شوق داشتم که همه چی یاد بگیرم ولی بعد از چند ماه که یکم رشد کردم همه چی استپ شد تا همین پارسال
این توقف من باعث شد من همون آرزو با همون خد از مهارت بمونم، نتونستم تو یه شرکت خفن مشغول به کار شم یا یه درامد خوبی داشته باشم
همون اوایل با حقوق اداره کار رفتم سرکار و تا همین پارسالم یکم حقوقم از اداره کار بیشتر بود…
در صورتی که دوستم که خیلی از منم کمتر حسابداری بلد بود سریع تا وارد بازار کار شد اموزش دید، مهارت هاش افزایش داد و خیلی سریع به عنوان مدیر مالی استخدام شد ولی من چی؟! کارمند حسابداری بودم با حقوقی که یکم از اداره کار بیشتر بود
ولی پارسال گفتم نه نمیشه ارزو؛ ی دوره مالیاتی خریدم، و استعفا دادم و بعدشم به عنوان سرپرست حسابداری با حقوق 38 تومن استخدام شدم و حدودا 5 ماهی هست که مشغولم
ولی همین 3 هفته پیش استعفام نوشتم و تا اخر همین هفته کار تحویل میدم
چرا؟ چون نشانه ها را دیدم؛ این کاری نیست که من دوست داشته باشم؛ من دوست دارم ازاد باشم استقلال داشته باشم ولی اینجا اینجوری نبود، استرس کارم زیاد بود چون به چند نفر باید جواب پس میدادم و واسه هر چیزی باید از مدیر مالی تاییدیه میگرفتم؛ گاهی پیش میومد که کارم عقب میوفتاد چون مدیر مالی به موقع جوابم نمیداد و خلاصه ی جاهایی هم حس کردم استپ کردم و خیالم راحته که یکی هست از من بیشتر بلده و اگ جایی بلد نباشم اون هست
یه نشونه دیدم و سریع استعفام نوشتم و تصمیم گرفتم واسه خودم کار کنم و خودمو متعهد کنم که تمام مواد و قوانین مالیاتی را یاد بگیرم واسه همینم یه دوره ثبت نام کردم که از اواخر اذر شروع میشه
گفتم ارزو اونا چیزی از تو برتری ندارن فقط تلاش کردن و یاد گرفتن و توام باید همین کار بکنی
تا کی میخایی کارمند باشی؟؟ بیا بیرون از منطقه امن خودت
تو که میدونی از کارمندی متنفری، چرا موندی توش؟ چون ایمانت ضعیفه
ولی تو یه ارزوی ساده نیستی
تو ی بنده ساده نیستی
تو هدایت شده اللهی
دست های خدا تو دست های توعه و تو دیدی هزاران بار که چطور خدا همه چی واست ردیف کرده
مگه یادت رفته که از شرکت پویا استعفا دادی و چه سریع هدایت شدی به شرایطی که میخواستی. پس الانم میشه فقط کافیه جسارت داشته باشی
استاد بخدا بارها با خودم تکرار کردم که دیگه هرررررگز نمیرم سمت کارمندی
شده طلاهام بفروشم ماشین میخرم اسنپ کار میکنم ولی دیگه نمیرم کارمندی
البته اینم بگم که از وقتی که استعفا دادم نشونه های فرصت های جدیدم دیدم و کلی بابتشون سپاسگزای کردم و ذوق زده شدم و دائم با خودم میگم من نمیدونم چجوری، چجوریش را خدا میدونه و اون منو هدایت میکنه به مسیر مورد علاقه ام. به راحتی. تاکید میکنم به راحتی
خلاصه که خیلی نسبت به نشانه ها اگاه تر شدم و ایمان دارم که خیلی همه چی واسم جفت و جور میشه و خیالم راحته
استاد اونجایی که میگی بهشت را رها کردی را قشنگ میفهمم چون شرایط کاری منم به ظاهر همینه. پارسال 20 میگرفتم الان 38. حجم کار و ساعت کاریمم یکم کمتر از قبل شده بود و لول کاریمم رفته بالاتر ولی من میدونستم که من به کارمند بودن علاقه ندارم. منتظر بودم ساعت 5 بشه تا سریع بزنم بیرون. شبا از استرس اینکه وایی فردا باید بیدار شم برم سرکار میل نداشتم جایی برم یا کسی بیاد خونمون و خلاصه خیلی محدود بودم با اینکه آزادی و استقلال یکی از بزرگترین خواسته های منه. ولی الان نه تنها استرس ندارم و نگران نیستم که استعفا دادم بلکه خیلی خوشحالم و باورتون نمیشه خداشاهده احساس میکنم چند روز دیگه از قفس رها میشم
خدارا هزاران بار سپاسگزارم که منو به این مسیر زیبا هدایت کرده تا عزت نفسم بیشتر بشه ایمانم بیشتر بشه و توحیدی تر باشم
استاد عزیزم که داری از امریکا کامنت منو میخونی بدون خیلی دوستت دارم و خیلی خدارا شکرگزارم که شاگرد شماهستم. امیدوارم سایه شما صد سال بالا سر این خانواده باشه
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی ها
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
خدایا هزاران بار سپاس که دراین مسیرم…
استاد عباس منش عزیزم یادمه که اون اوایل این درس های زندگی رو از شما دریافت میکردم شما جمله ای گفتید که خیلی برام تکارن دهنده بود مفهموم این جمله این بود که ….
یا خودت ، دائما تو مسیر رشد و بهبود باش حتی کوچیک ، یا جهان از طریق تضادها مجبورت میکنه تا تغییر کنی چون جهان ، جهان سکون نیست همه چیز دائم درحال تغییرِ
اگر تغییر نکنی «« شرایط موجود رو حفظ نمیکنی»» بلکه به سمت سقوط درحرکتی .
این جمله های ارزشمندتون انقدر به جانم نشست و انقدر الگو پیدا کردم برای صحت این صحبت ها که همیشه پس زمینه ی همه ی رفتارهام قرارش میدم
واینکه بقول شما هرچقدر که به خواسته هامون میرسیم باز خواسته جدید داریم و منم به همین خاطر هنوز به بی انگیزگی وسکون نرسیدم
البته این آیه (فَإِذَا فَرَغۡتَ فَٱنصَبۡ)که شما زیاد راجبش حرف زدید وآگاهی های بسیار پر محتوایی هم تولید کردید که فرمودید پس از اینکه به هدفی رسیدی هدف جدید برای خودت تعریف کن هم بسیار بهم کمک کرد تا در دام سکون و بی انگیزگی نیوفتم
به هرحال بسیار بسیار سپاسگزارم که این درس هارو برامون تکرار میکنید من عاشق این تکرار هام از اینکه هر درس رو از هزاران جنبه برسی میکنید و راجبش توضیح میدیدازتون بی نهایت سپاسگزارم ، اینجوری به شیوه ی قوانین زندگی کردن رو یاد میگیرم
دوستتون دارم و یک دنیا عشق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش.
سلام به استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی
خدا ره بینهایت شکر میکنم که در این جمع ارزشمند هستم آگاهی های که هر کلمه اش را باید با طلا نوشت و آویزه گوش باید کرد
من حدود سه ماه قبل به لطف الله دوره هم جهت با جریان خداوند را خریدم و هم زمان با آن خداوند هدایت کرد تمرینات کتاب معجزه سپاس گزاری را هم انجام میدادم تا وقتی تمرینات صبحگاهی سپاس گزاری و کار کردن روی فایل ها را با شور و شوق انجام میدادم به لطف الله چرخ زندگی ام خیلی خوب و روان می چرخید احساس ام خوب بود هر روز شاهد معجزات و اتفاقات خوب در زندگی ام بودم خیلی آرامش ام بیشتر شده بود سلامتی ام بهتر شخصیت سپاس گزار و توجه کننده به نکات مثبت را داشتم ولی در انتهای دوره که تمام شد دیگه دچار بی هدفی و برنامگی شدم مثل قبل روی فایل ها منظم کار نکردم تمرینات سپاس گزاری را هم منظم انجام نمیدادم وهمه چه خراب شد به صورت کاملا واضح نشانه هارا دیدم که اوضاع بدتر میشه و این درس بزرگی داشت برایم که فکر نکنم بخاطر اینکه قبلا خوب عمل کردم و روی خودم کار کردم نتایج خوب ادامه خواهد داشت نه تا وقتی که روی خودت کارمیکنی سپاس گزاری توجه میکنی روی نکات مثبت ورودی هایت را کنترول میکنی نتایج خوب میگیری
با قرار گرفتن دوره ارزشمند تغیر را در آغوش بگیر خدا ره صد هزار مرتبه شکر دوباره کار روی خودم را به صورت منظم شروع کرده ام و این درس بزرگی بود برایم که خدا ره شکر در این فایل مرور شد
سلام استاد توحیدی و همراهان عشق
خدایا شکرت من دست به هر کاری میزنم طلا میشه
*در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟
من مدتی مدام روی این مسیله کار میکردم که درامدم 50درصد افزایش یابد و بعد از مدتی بدست اومد خیلی برایم ذوق نداشت و اروم اروم شکرگزاری و نوشتن من کمرنگ شد . در اون مدت من بطور معزه اسایی درامدم خیلی رفت بالا اصلا باورتون نمیشه مدیر عامل هم برام افزایش حقوق زد ولی وقتی کارهای معنوی کمرنگ شد هم.ن درامد اومد سر جای اولش .
کلا انسان از نسیان است و فراموشکار همه چیز برام عادی میشه و شکرگزاری و تمرین ستاره قطبی با اینکه برام خیلی نتایج عالی داره برام روتین میشه و این واقعا بده.
دوباره دوره 12 قدم شروع کردم و دارم خیلی مصمم و عالی و با تمرکز ادامه میدم و به خودم قول دادم که پرقدرت برم جلو .
شروع کردم به کتاب خوندن – تمرین و د رجمع های جدید دعوت میشم و هزاران معجزه دیگه داره رخ میده.
خدایا شکررررت
من دست به هر کاری میزنم تبدیل به طلا میشه.
سپاسگزارم
سلام به استاد وهمه دوستان هم فرکانسی این سایت
نمی دونم از کجا شروع کنم من با این که خیلی وقت تو سایت هستم ولی خیلی کند پیش میرم از نظر خودم البته میشه گفت هروز تو سایت هستن کمو بیش ودوره های زیادی کرفتم ولی اونطور که باید درکنم وعمل کنم هنور خیلی راه داره الته من تازه فهمیدم خیلی ترس مخفی در باور هام هست که جلوی خیلی از کار هارو مگیره
من در خوایتم دراود بالا به راحتترین شکل هستشعل من خیاطی هست این کاری بوده که از بچگی دسش داشتم در شرایط بعد کار کردم ملا عزت نفسم که میشد گفت نابود شده بود واعتماد بنفسمم داشت می رفت زیر صفر خلاصه در بیشتر مواقعه نشانه ها امده ومن متوجه نشدم که باید تغییر کنم وهی چک ولگد های بیشتر خوردم تا مجبور به تغییر شدم
گفتم که من دوست دارم به استقلال مالژ وازادی زمانی برسم ولی نزدیک 3 سال که برای کسی کار میکنم که حقوق ثابت دارهوفشار کاریش با لااست تو این مدت رفتار هایی از کار فرما دیدم وتحمل کردم که تازه فهمیدم از عدم احساس لیاقتم بوده کارم درست انجام دادم ولی دیده نشده تازه حرف وحدیس هم شنیدم از ساعت کاریم بیشتر کار کرپم ولی حقوق بیشتر دریافت نکردو هرچی گفتن انجام دادم خلاصه چند وقت که از در دیوار نسانه ها میاد که خودتو رها کن بیا بیرون وبرای خودت کار کن تو خوپه ولی من با ترسهام وچسبیدن به این حقوق سر ماه وبا گول زدن خودم که خداروشکر این میگیرم اگه برم برای خودم کار شروع کنم از کجا معلوم این قدرودر بیارم تا این که چند روز پیش سر منت هایی که کار فروا سرم گذاشت فهمیپم که دیگه نباید بمونم وبه خودم گفتم اگه از گشنگی هم بمیری نباید دیگه اینجا کار کنی وبهشون گفتم من حاضرم همین امروز برم ولی اونه گفتن نمیشه ومن گفتم نهایتن تا سر برج هستم چه شما کسی رو بیارید جام یا نیارید واز خدا هدایت خواستم تا منو هدایت کنه ووقتی این فایل گوش کردم فهمیدم دیگه موندن تو اون محیط کاری چیزی بر من نمی افزاید بلکه توقع کار فرما از من بیشتر می شود وبی احترامی بیشتر میکند من میخوام درامد بالا داشته باشم ولی چسبیدم به یک حقوق سربرج کم که اون هم هر ماه یمی دور.ز دیر تر پرداخت میکنه
من می خوام پا بزارم ر ترسهام وبا اعتماد به نفس بگم بله من دیگه از سر برج نمیام وفقط رو خدا حساب باز کنم ومطمعنم هدایت وحمایتم می کنه همون طور که تا حالا کرده اینم بگم تغیرات خیلی بزرگی کردم چه مالی عاطفی وغیره ولی باید بیشتر از اینا کارکنم روی خودم
با سپاس از شما عزیزان در پناه حق باشید