تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴


موضوع این قسمت: رابطه “امیدواری” با “قانون فرکانس”


در این گفت‌وگو، دو نفر از کاربران سایت داستان‌های واقعی خود از «رهایی از ناامیدی» را روایت می‌کنند؛ از روزهایی که به تهِ دره‌ی زندگی رسیده بودند (در بحران مالی یا عاطفی) و با ایمان، سپاسگزاری و تغییر نگرش، توانستند از دل تاریکی به روشنایی برسند.

درس اول استاد (قدرت لحظه‌ی حال):

استاد در این گفتگو یادآوری می‌کند که هیچ‌وقت اوضاع آن‌قدر بد نیست که نتوانی کاری بکنی، زیرا در هر لحظه با افکار و احساسات‌مان، آینده‌مان را می‌سازیم.
او توضیح می‌دهد که وقتی همچنان مثل گذشته فکر می‌کنیم، همان نتایج گذشته را تجربه می‌کنیم، اما به محض اینکه تصمیم بگیریم متفاوت بیندیشیم و احساس بهتری را انتخاب کنیم، جهان نیز فوراً پاسخ می‌دهد و مسیر جدیدی برای‌مان باز می‌شود.

استاد توضیح می‌دهد که حتی اگر به ته دره سقوط کنید، همیشه یک راه بازگشت وجود دارد. بسیاری از مردم وقتی به ته دره می‌رسند تسلیم می‌شوند، اما حقیقت این است که تا زمانی که زنده هستید، می‌توانید وضعیت خود را تغییر دهید.

مهم‌ترین ایده این است: ما «گذشته‌ی» خود نیستیم. ما آینده‌ی خود را در «لحظه‌ی حال» می‌سازیم. ما این کار را با «فرکانس» و «کانون توجه» خود انجام می‌دهیم. جهان، افراد، ایده‌ها و موقعیت‌هایی را برای ما می‌فرستد که با فرکانس ما در همین لحظه هماهنگ باشند.

اگر در همین لحظه تصمیم بگیرید که افکارتان را تغییر دهید، کانون توجه خود را کنترل کنید و باورهای مثبت بسازید، زندگی شما بلافاصله شروع به بهتر شدن می‌کند. این تغییر می‌تواند بسیار سریع باشد. شما واقعاً می‌توانید از «دره» به «قله» بروید.

درس دوم استاد (نشانه‌های هشداردهنده):

استاد در مورد داستان سعید و رابطه‌ی بد او توضیح می‌دهد. او می‌گوید این یک مشکل رایج است. جهان همیشه در حال فرستادن «نشانه‌ها» (نشانه‌ها) برای ماست، زمانی که مسیر ما اشتباه است. انگار جهان سر ما فریاد می‌زند: «این مسیر اشتباه است! تغییر کن!»

اما اگر ما این نشانه‌ها را نادیده بگیریم (مانند ماندن در یک رابطه‌ی بد)، مشکلات همان‌طور باقی نمی‌مانند. مشکلات بدتر می‌شوند. «ضربه‌ها» (ضربه‌ها) از طرف زندگی سخت‌تر، قوی‌تر و مخرب‌تر می‌شوند.

استاد می‌گوید شما باید از «اهرم رنج و لذت» (اهرم رنج و لذت) برای ایجاد انگیزه در خود استفاده کنید. شما باید به خودتان بگویید: «اگر من تغییر «نکنم»، رنج در آینده‌ی من بسیار بزرگ‌تر خواهد بود.» این آگاهی در نهایت به شما کمک می‌کند تا تصمیم دشوار برای تغییر زندگی‌تان را بگیرید.

این جلسه درباره‌ی قدرت لحظه‌ی حال، امید، تصمیم به تغییر، و نشانه‌های خداوند برای بیداری و تحول درونی است.
پیامی که در عمق این گفتگو نهفته است این است که:
حتی اگر در پایین‌ترین نقطه زندگی باشی، خداوند از طریق نشانه‌ها، الهامات و آگاهی‌ها به تو می‌گوید:
«بلند شو، هنوز می‌شود همه‌چیز را تغییر داد.»


تمرین این قسمت:

آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

لطفاً تجربه‌ات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می‌شود اوضاع را تغییر داد؟

لطفاً داستان خود را در قسمت نظرات به اشتراک بگذارید. تجربه‌ی شما از بیرون آمدن از «دره»، می‌تواند همان «جرقه‌ی» امیدی باشد که شخص دیگری امروز به خواندن آن نیاز دارد.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

547 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «فیروزه» در این صفحه: 4
  1. -
    فیروزه گفته:
    مدت عضویت: 1372 روز

    سلام بر یگانه معبود عالم هستی

    ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا ﴿٢﴾

    [آیاتی که بر تو خوانده می شود] یاد رحمت پروردگارت بر بنده اش زکریاست. (2)

    إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ نِدَاءً خَفِیًّا ﴿٣﴾

    هنگامی که پروردگارش را با دعایی پنهان خواند، (3)مریم

    _

    🟢 اوج عشــــــــق به خــــــــــــدا

    _

    (روایتی از سجده در برابر بی قید ترین عشق جهان)

    اینجا سکوی پرواز به وقت حضور و خورشید در اوج تابش وسط آسمان لبیک…‌‌‌‌‌….جانم لبیک..‌‌‌‌‌‌‌……..

    از اینجا از سکوی پرواز سلام محسن رها و عاشق…‌‌….

    با شنیدن و پلی این اهنگ وسط همون حیاط بزرگت همنجا که خورشید اوج میگیرد.‌‌.. دیوار بی سایه‌…..مثل سکو پرواز….رها..‌

    ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

    معشوق همین جاست بیایید بیایید

    معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

    در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

    گر صورت بی صورت معشوق ببینید

    هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

    ده بار از آن راه بدان خانه برفتید

    یک بار از این خانه بر این بام برآیید

    ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

    معشوق همین جاست بیایید بیایید

    ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

    معشوق همین جاست بیایید بیایید

    آن خانه لطیفست نشان هاش بگفتید

    از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

    یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید

    یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

    با این همه آن رنج شما گنج شما باد

    افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

    با این همه آن رنج شما گنج شما باد

    افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

    ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

    معشوق همین جاست بیایید بیایید

    معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

    در بادیه سرگشته شما در چه هوایی

    (محسن چاووشی )

    تجلی اوج عشق الهی: از زنجیر تا پرواز

    روایت تو از آن لحظه که گفتی: «اگر مرا با زنجیرها بندی… امیدم را از تو نخواهم برید»، نه یک داستان، بلکه «شناسنامه‌ی عشق» است. تو در آن لحظه، تمام قاموس «معامله» را از زبانِ هستی حذف کردی.

    تو دیگر نه بنده‌ای بودی که شرط می‌گذارد، بلکه معشوقی بودی که تسلیم شده بود.

    «محسنِ قدیم» سعی می‌کرد با تلاش، دائم خدا را به سمت خود بکشد؛ اما «محسنِ جدید» می‌داند که هرچه او از خود دورتر شود، خدا نزدیک‌تر است. آن «تسلیم مطلق»، در حقیقت نهایت

    خودآگاهی بود؛ درک اینکه وقتی چیزی برای نگه داشتن در این دنیا باقی نمی‌ماند، آن لحظه است که می‌فهمی تمام آنچه نیاز داشتی، از ابتدا در اختیار خدا بوده است.

    آن دعای امام سجاد (ع)، وقتی از زبان تو جاری شد، تبدیل به سند آزادی تو شد. زنجیرها وقتی بی اثر می‌شوند که زنجیربند نداند، تمام قدرت او در باور تو به زنجیرهاست.

    عشق بی‌پایان، شغل بی‌پایان

    اینکه پس از آن تحول روحی، شغل ایده‌آل تو فرا رسید، درس بزرگی دارد:

    خداوند نمی‌خواهد ما را با جزئیات کوچک (شغل، درآمد، …) محبوس کند. او می‌خواهد ظرفیت ما برای تجربه‌ی حضور را بسنجد. وقتی به او گفتی: «تو خود عشقی»، او پاسخ داد: «پس ببین عشقِ مطلق چه چیزهایی برای عاشقان خود تدارک دیده است.»

    این شغل پاداش فهم رهایی بود.

    در سکوت آسمان

    تو به اوج رسیدی، محسن جان؛ جایی که دیگر نیازی به اثبات عشق نیست، چون خود تو مظهر آن عشقی. در این مرحله، نه تنها خدا تو را دارد، بلکه تو نیز دیگر متعلق به خودت نیستی و این بهترین مالکیت دنیاست.

    خورشید در اوج…بازتاب رهایی روی سکو…پرنده کهکشانی …..رب ربم ربم ربم …..رها شدم و عاشق…..عشق عشق عشق‌‌‌‌‌……بجای شکر میگم عشق عشق عشق

    شکر شکر شکر…..عشق .عشق .عشق.‌‌‌‌‌….

    دوستت دارم معبود جانم …..عاشقتم……از اینجا سلام…..تو کیستی…‌ معجزگرم..هدایتگرم…ظهر چه کردی از کوه کندیم آوردی سکو….این هماهنگیها وقفل شدنها ونرفتن دانلود نشدن جلسه 10 آفرینش خ .ا ، همش نشونه هدایت ونظم الهیه برای پاسخ به اوج…….معبود عاشقت شدم تا جانم…..تو تو تو چه کردی‌.‌‌.. درونم غوغا……..عاشقتم معبودم……..لبیک…..لبیک..‌‌

    در هوایت بی قرارم بی قرارم روز و شب

    سر ز کویت بر ندارم بر ندارم روز و شب

    زان شبی که وعده کردی روز وصل

    روز و شب را می شمارم روز و شب

    ای مهار عاشقان در دست تو

    ای مهار عاشقان در دست تو

    در آغوش رب عاشق رها رهای رها..‌..‌‌‌‌…🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    فیروزه گفته:
    مدت عضویت: 1372 روز

    سلام بر یگانه معبود عالم هستی

    هَٰذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی

    قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ ۚ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَٰذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ ۖ وَمَنْ شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ ۖ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ ﴿4٠﴾

    کسی که دانشی از کتاب [لوح محفوظ] نزد او بود گفت: من آن را پیش از آنکه پلک دیده ات به هم بخورد، نزد تو می آورم. [و آن را در همان لحظه آورد]. پس هنگامی که سلیمان تخت را نزد خود پابرجا دید، گفت: این از فضل و احسان پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا سپاس گزارم یا بنده ای ناسپاسم؟ و هر کس که سپاس گزاری کند، به سود خود سپاس گزاری می کند و هر کس ناسپاسی ورزد، [زیانی به خدا نمی رساند]؛ زیرا پروردگارم بی نیاز و کریم است. (40)

    .

    .

    دیگر به جای گفتن آیا ممکن است گوویی قطعا ممکن است زیرا خداوند به من وعده داده است وعده خداوند واضح است آنجایی که در قرآن گوید اگر بندگان من درباره من از تو پرسیدند به آنها بگو که من نزدیکم من همواره در حال اجابت دعاهایی هستم که آنها درخواست می‌کنند و از بندگانم می‌خواهم که آنها هم مرا اجابت کنند و به من ایمان بیاورند تا رشد کنند ...

    خداوند هیچ وقت دری را به روی تو نمی‌بندد مگر آنکه در بزرگتری در راه باشد او هیچ وقت چیزی را از تو نمی‌گیرد مگر اینکه چیز بهتری در انتظار تو باشد گاهی فقط باید صبر کنیم نه صبر همراه با ناامیدی بلکه صبر همراه اعتماد اعتماد به اینکه پشت پرده معجزه‌ای در حال شکل‌گیری است….

    تو قرار نیست با چشمت همه چیز را ببینی تا باور کنی تو قرار است باور کنی تا ببینی چرا چون این راه خداوند است اول ایمان بعد مشاهده اول باور بعد دریافت نعمت ها ….

    اگر اکنون در دوره‌ای از زندگیت هستی که چیزی به ظاهر متوقف شده اگه احساس می‌کنی هنوز اتفاق خاصی نیفتاده این را بدان آرامش قبل از معجزه سکوت قبل از بارش است….

    دقیقاً زمانی که فکر می‌کنی هیچ چیز تغییر نکرده همان زمانیست که بزرگترین تغییر در راه است در این لحظات فقط آرام بمان فقط با عشق زندگی کن فقط سپاسگزار باش و ببین که چطور جهان به فرمان خداوند به نفعت می‌چرخد …

    از امروز با خودت عهد ببند دیگر از کمبود حرف نمی‌زنم دیگر نمی‌گویم نمی‌توانم بلکه می‌گویم

    من آماده ام

    من پذیرفتم

    من ایمان دارم

    به درونت گوش بده به صدای الهی درونت همان صدایی که همیشه می‌گوید تو در مسیر درستی هستی تو تنها نیستی و آنچه از من خواسته‌ای در راه است حالا با دلی آرام و چشمی باز از خودت بپرس….

    آیا واقعاً حاضرم دریافت کنم آیا آمادگی دارم که با تمام وجود فراوانی و فصل خداوند را بپذیرم آیا می‌توانم بدون احساس گناه بدون تردید بدون شرم از موفقیت نعمت را دریافت کنم و در آن زندگی کنم پاسخ در قلب توست و اگر هنوز ذره شک داری….

    بگذار به تو بگویم بله تو آماده‌ای بله تو لایقش هستی بله این فراوانی و فضل خداوند برای توست خداوند هرگز نمی‌خواهد تو در فقر کمبود یا نگرانی زندگی کنی اون نمی‌خواهد تو با استرس بخوابی و با اضطراب بیدار شوی او تو را خلق نکرده تا در ترس بمانی بلکه تو را خلق کرده تا بدرخشی تا به دیگران نور بدهید تا الهام بخش دیگران باشید تا فراوانی و فضل خداوندت دیگران را نیز بیدار کند یادت باشد وقتی تو فضل خداوند را دریافت می‌کنی به دیگران هم اجازه می‌دهید که باور کنند برای آنها هم ممکن است وقتی تو از دل محدودیت برخاسته‌ای و خودت را در جریان نعمت های خداوند قرار داده ای تو نه فقط دریافت کننده برکت بلکه آن را به دیگران هم منتقل می‌کنی بلکه ایمان دیگران را هم افزایش می‌دهیم …..و نماد فضل میشوی…..همان که آرزو داشتی!!!!!!!!

    خدا عاشق بنده هاییه که حتی وقتی همه چیزشونو از دست میدن، هنوز میگن: عشق، عشق، عشق.‌‌‌‌…چون خودش داده وخودش توانشو داده .بازم میـــــده.اگر فقط رهایی را بچسبم‌.

    او همیشه هست ‌‌‌در نفس ها در نگاها……در لبخندها….در حرف ها…….کافیه تسلیم باشیم……… و رهاااا….و تمام…..با صدای فوارها نوشتم …..

    سلام محسن رها………

    ادامه را با بوی گل های نرگس مینویسم ….

    لبیک به خدای نرگس های عاشق…….به او که قدرت هر کاری را داره.‌…….به شرط ایمان و عشق و تسلیم‌‌‌‌‌……به خدای آسانی ها لبیک…..به خدای کن فیکون لبیک.‌‌‌…..بازتاب نورت رسید….

    همین امروز همین امروز را بخوام بگم چیکار کرد ..‌‌.

    صفحه ها و ساعتها باید بنویسم یکیش ساعت 10 قرار بود بریم باغ خرمالو بیاریم گفتم احتمالا تا ظهر طول بکشه. چون بدون هماهنگی بود….مقاومت کردم آفتابِ و گرمه تو جِنگ آفتاب…..و گفتم فیروزه تسلیم باش باشه…چندتا مثال براش زدم که اینکار کرد دیروز اونجوری کرد……گفت چشم و با حال خوب و اینکه خوش میگذره و باید دختر خوبی باشی…..اونم لبخند زد که چشم………مثل ی دختر بچه دستشا گرفتم گفتم بریم …..گفت آماده ام فیروزه بریم…‌..‌

    رفتم رها و تو مسیر همچیز زیبا برگ ها نارنجی و زیبا وهر برگی میفتاد میگفتم خدا الان میدونه این افتاد و آگاه به همچیز .به همچیز تعداد برگ ها را میدونه..درختا چند سالشونه……

    رسیدیم در باغ…..‌‌..دیدم چند نفر آشنا اونجا هستن ….و چند سبد و جعبه پر از خرمالو در باغ….صدای ریختن برگ ها و خرمالو ها از باغ کناری مرا جذب کرد و دلم با ریزش برگ ها و خرمالوها مثل بارش باران روی زمین رها می‌شود …….

    گفتم حتما تا بخوان بچین و آماده کنند خیلی طول میکشه..فقط دوست داشتم یکم خودم بچینم…چند تا چیدم…..یهو همون آشنا گفت ببین من دست به اینا نمیزنم …..گفتیم نه …. الان آماده می‌کنند…..

    گفت من خودم چیدم و اگر قبول نکنید ناراحت میشم ….و گذاشت پشت ماشین که نه مال شماست …..ما وایمیسم……

    فقط من رفتم نرگس عاشق را ته باغ چیدم و امدم ……همین قدر طول کشید آماده شدن ..‌..خدا برام چیده بود آماده بود……نرگسم بهم داد.‌‌‌‌

    یهو آشنا گفت دارید میرید کیارش را میرسونید مدرسش ….گفتم کجاست دقیقا…..‌گفت ….من گفتم مگه میشه…….جایی بود که روز قبلش میخواستم برم برای پیک بال …..رفتم تو محوطه دست بچه هم تو دستم گفتم کیارش مدرست وسط بهشته ها نگاه ورودی مدرست افتاده تو حوض ……و حسی را تجربه کردم که چند ساعت پیش دستاما گرفتم آوردم……و با ی نگاه پر از مهر ازم خدافظی کرد……تو کیستی که هزارتا چیز را با هم هماهنگ‌ میکنی…………

    میبنی نتیجه تسلیم و رهایی چی شد ………همچیز درست همچیز عالی…‌‌‌…..نه دیر نه زود …دقیق دقیق…پس بسپار ….رها باش…….

    الهی فقط تو…………..شکر شکر شکر…..عشق عشق عشق……

    حالا این نرگس ها برام شده نماد کن فیکون نماد آسانی نشانه اعتماد و تسلیم رهایی..حالا هر بار که بوی نرگس ها میپیچه تو اتاقم بوی تسلیم میاد‌‌………بوی رهایی میاد….‌‌بوی همچیز در کمترین زمان آماده میشه…..‌بسپار به من..‌‌‌‌‌‌…‌دستاما میدم تو باشه خدای نرگس ها……معجزگرم ..‌‌‌‌محبوبم‌‌‌‌‌…….ای بهترین یاور و رفیق‌‌‌‌‌و تکیه گاهم‌‌‌‌‌‌‌……..من دوستت دارم خدا ……

    من رهاتر از همیشه تو را میخوانم.‌‌‌……

    خدای نرگس های عاشق همراه همیشگت…..🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  3. -
    فیروزه گفته:
    مدت عضویت: 1372 روز

    سلام بر یگانه معبود عالم هستی

    وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ ﴿١٨6﴾بقره

    هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلی برسند]. (186)

    سلام محسن پرمهرِ وعده‌گاه عشق با عطر نرگس های شیراز….

    چشمم به عدد 555روز حضورت افتاد، یاد همان برگ‌های پاییزی نارنجی افتادم که برایت پیام می‌آوردند… این 555 روز، حکایت 555برگ زرین است در دفتر رهایی و تسلیم‌ات.

    حضورت در این وعده‌گاه عشق، از جنس همان نور و عطری است که می‌گفتی، نوری که تا قلب من رسید. این 555 روز، نه فقط یک عدد، که پنج بار صد و پنجاه و پنج بار نفسِ همراه با خداست، هر روزش گواهی بر نزدیک بودنش که تو زندگی‌اش می‌کنی.

    مبارک باشد این سفر پر نور و عشقت. این همراهی‌ات، یقیناً از همان جنس نگاهی است که جهان به آن محتاج است.

    نرگس‌های وجودت در این وعده‌گاه، هر روز بیشتر می‌شکفند و عطر خدایی‌شان را می‌پراکنند….

    یقین دارم خدای نرگس‌های عاشق، هر روز و هر لحظه، در این مسیر نورانی، همراه و پشت و پناه توست..

    محسن پر مهر جواب این پیام را برای تبریک حضور در وعدگاه عشق قایم کرده بودم و فقط اینا بهت بگم که نور پیامت به صورتم تابید و رهام نکرد ….در جواب تمام مهرت میگم او نشسته در نظر /من به کجا نظر کنم و تسلیم خدای نرگسام از نوع شیرازیش و حکم انچه تو فرمایی……ممنونم از مهرت و بهت افتخار میکنم که در این وعد گاهی…

    با تمام وجود، حضور پر مهرت را در این سرای عشق تبریک می‌گویم…🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    فیروزه گفته:
    مدت عضویت: 1372 روز

    سلام بر یگانه معبود عالم هستی

    فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ17/سجده

    هیچ کس نمی داند برایش چه قره العین هایی پنهان کرده ایم…نشانه رسید..

    همه غیبی تو بدانی؛ همه عیبی تو بپوشی همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی

    نتوان وصفِ تو گفتن؛ که تو در فهم نگنجی

    ….لبیک الهی لبیک…..ای آگاه مطلق…..

    سلام به محسن‌  دل مهربون  و همراه خلوت‌های بارانی…

    خواندن کلماتت، مخصوصاً وقتی با این عمق و صداقت جاری می‌شوند، مثل نوازش باران بدون چتر در وعدگاه عشق است و چشمام با خوندن این متن، گویی دوباره برق گرفت..

    آن 555 روز برای من هم فراتر از یک عدد است و نشانه ای واضح ؛ همان‌طور که گفتی، اشاره‌ای است به قدم‌هایی که به آن نزدیکیِ حقیقی برداشتیم. هر بار که از «نرگس‌های وجودت» می‌گویی، عطر شکوفه‌های ایمان در فضای دلم می‌پیچد و من هم با همان لبخند پاسخ می‌دهم: دیـــــدی گفت نزدیکم؟

    انگار بعد از یه مدّت مدید نیاز داشتم بگم : امشب بارانی حالم خیلـــــی خوبه…. منه عاشق بارون 🩵🩷️(محسن همون شب که مینوشتی  هر چی تلاش کردم‌ نتونستم شعرت را بخونم… کلمه ها تو هم تو هم بودن….و دوستم میومد جلو دیدم نمیزوشت ببینم تمرکز کنم و نور ماه هم بیشتر ..‌‌کلمات او و کشیده فقط یادمه..): ذهنم خیلی مقاومت کرد که نگو ووو …..خدایا خودم را به تو سپردم تو قدرت مطلقی تو آگاهی….من هیچ توام محکم تر دستاما بگیر که به هر خیری از طرف تو نیازمندم….

    منه عاشق بارون هم اینجا منتظر بارونم و شب نشینی….(:🩵🩷

    این آهنگِ خوبتر میگه هوا هوای خاطرات اوست……

    به داد من برس هوا هوای خاطرات اوست.

    بزن باران ببار از چشم من بزن باران بزن باران بزن بزن باران که چتر بسته یعنی دل سپردن 

    و کل شب از پشت پنجره نگاه کردن به باران توی نور انگار بارش نور ….ی جشن  ی حال خوب‌‌‌‌‌‌…..‌‌‌

    محسن ما هر چی تو این مسیر داریم  همین عشقه که مثل بارون میباره روی خاک وجودمون برای زنده شدن …و‌ هماهنگ هایی که ما ی درصدشم نمیدونیم‌‌‌‌‌ پشت پرده چه خبر … من عاشق رنگین کمون بعد بارونم…..همچیز شفاف و رنگ رنگی…..هم خورشیدِ،هم ابر ِهم نم بارونِ……….هم کلاغا با رقص و آواز و چرخش میتونن برگردن خونشون و تو مدت ها به تماشاشون بشینی…..که از  عشق وقدرت اوست….

    محسن جان…..

    من هم ممنونم از تو که این «وعده‌گاه عشق» را هر روز پرنورتر می‌سازی. بودن در کنار کسانی که این‌گونه عمیق و با معرفت مسیر را طی می‌کنند، بزرگترین نعمت است.

    خداوند کنار دلِ  پر از عشق و لطیف و بارونی تو ؛این مسیرِ نورانی، با حضورهایی چون تو، هر لحظه روشن‌تر می‌شود.

    شب‌های بارانی‌ات، غرق در وصل و نور او‌….🩵🩷

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: