این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-23 08:30:302025-10-31 00:00:20تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
امروز میخوام در مورد پروژه تغییر صحبت کنم. امروز میخوام تجربیات خودم رو به اشتراک بذارم. امروز میخوام با شما در مسیر تغییر باشم.
امروز وقتی داشتم به تغییر فکر میکردم به این رسیدم که من توی گفتگوی ذهنیم دارم زیادی overthinking میکنم و دارم زیاد به اشتباهات گذشتهام توجه میکنم. من باید روش بهتری رو جایگزین کنم و اونم اینه که از اشتباهاتم درس بگیرم بدون اینکه بخواهم خودم را سرزنش کنم. در واقع این خودش یه اشتباهه که: «خیلی به اشتباهاتم توجه کنم.». مخصوصا افرادی که در مسیر تغییر و پیشرفت خوبی بودهاند ولی از یه جایی به بعد حالا به هر دلیلی نتونستن ذهنشون رو کنترل کنن و با یه بار یا اصلا شما بگو چند بار اشتباه کردن، شروع کردن به سرزنش کردن خودشون و به همین دلیل مسیر پسرفت شروع شده و جهان هم از همون جنس اتفاقات بهشون نشون داده. چون ما یه قانون ساده رو میدونیم: «به هر آنچه توجه کنی از همان جنس و از همان جنس فرکانس وارد زندگیت میشه.»
بنابراین میخوام بگم که حالا که به پروژه تغییر هدایت شدم میخوام این درس رو یاد بگیرم که: «من گذشتهام نیستم» حتی من آیندهام هم نیستم. من در حال ارسال فرکانسهای همین لحظهام. چون من کامل نیستم و حتی ممکنه در آینده هم اشتباه کنم. اما اگه قرار باشه با هر بار اشتباه خودم رو سرزنش کنم، طبق دوره احساس لیاقت من دارم به خودم ضربه میزنم. من میخوام این درس رو یاد بگیرم که باید به اتفاقات طوری نگاه کنم که به احساس بهتر برسم.
توی پروژه تغییر همینطوری دارم نشانهها را دنبال میکنم. هم نشونههای مثبت دیدم و هم نشونههایی که داره به من میگه: تو در این نقطه و در این موضوع هم باید خودتو تغییر بدی. مثلا یکی از نشونههایی که دیدم این بود که من نباید انرژی و وقت خودم رو برای تغییر دیگران، نصیحت دیگران، پیشنهاد دادن به دیگران که چطور زندگیشون رو تغییر بدن، و کلا هر چیزی که مربوط میشه به اینکه من انرژی خودم رو روی تغییر بقیه و هر چیز شبیه به این را بذارم. آیا من میتوانم زندگی بقیه را تغییر بدم؟ خیر. چون هر فرد در حال ارسال فرکانسهایی هست که من بهش دسترسی ندارم. و تا زمانی که افراد آماده تغییر نباشن و نخواهند که تغییر کنند نه من و نه کل مردم جهان نمیتونن کاری براش انجام بدم.
یکی دیگه از نشونههایی که دارم میبینم اینه که توی روابطم بیشتر از اینکه توجهم به نکات مثبت افراد باشه، روی نکات منفی اونهاست و این هم با توجه به قانون توجه داره از همین جنس اتفاقات و افراد با نکات منفی به سمت من جذب میکنه. نکات منفی به این معنا که من ویژگیهایی رو در افراد برانگیخته میکنم که برای من ناخواسته هستند و دوستشون ندارم. اما جهان به این کاری نداره که چی رو دوست ندارم و چی رو نمیخوام. جهان داره به این نوع نگاه و توجه من پاسخ میده. بنابراین انگار جهان داره به من نشونه میده که اگر بخوای این مسیر رو بری دایره روابطتت پر از افراد ناخواسته میشه. من در مورد خوب یا بد بودن افراد صحبت نمیکنم من در مورد کانون توجهم صحبت میکنم که در حال حاضر به کدوم سمته. و طبق قانون تغییر و قانون رشد باید به کدوم سمت بهش جهت بدم.
با توجه به اینکه 4 قدم از پروژه تغییر منتشر شده من میخوام این چند مورد را جزء بهبودهای روزانه بذارم و هر روز تمرین کنم و در مسیر بهبود حرکت کنم.
1-تمام انرژی و تمرکزم رو بذارم روی بهبود فرکانسهای خودم و کاری به بقیه نداشته باشم و در مورد تغییر و هر مطلب و موضوعی که به قانون ربط داره با کسی صحبت نکنم.
2-من گذشتهام نیستم. مگر اینکه فرکانسهای گذشته را تکرار کنم. من در حال ارسال فرکانسهایی در همین لحظه هستم و این فرکانسها دارن آینده من رو رقم میزنم. پس من تصمیم میگیرم آگاهانه به نکات مثبت توجه کنم.
3- تعهد میدم که هر روز حداقل 3 تا 5 مورد از نکات مثبت افراد اطرافم رو ببینم و تحسین کنم و شکرگزاری کنم. طبق قانون توجه اگر این تمرین رو عملی کنم جهان مدار من رو تغییر میده و اطراف من از انسانهای دوست داشتنی و مهربان و صادق و هر چه ویژگی خوب که من میخوام پر میشه.
خدا را سپاسگزارم که به پروژه تغییر هدایت شدم.
من آمادهام که تغییر کنم و هم جهت با جریان خداوند حرکت کنم.
من آمادهام من حاضرم.
هر روز صبح که از خواب بیدار میشم این جمله رو تکرار میکنم و بعد روزم رو شروع خواهم کرد که: امروز یک روز جدید و یک فرصت جدید برای زندگی بهتر است. امروز یک فرصت جدید برای خلق اتفاقات جدید است. امروز یک فرصت دیگه برای هم جهت شدن با جریان خداوند است.
درست بعد از انجام تمرینات دستورالعمل پروژه تغییر ،یه اتفاق خاصی برای من افتاد، من مناظر طبیعی مینیاتوری درست میکنم در قالب کوچیک و قابل حمل ،،حالا یکی پیدا شده و از من تقاضا کرده که در قالب چندین برابری و روی دیوار بزرگ اجرا کنم ،،جالبه که من پارسال با این شخص در حد چند دقیقه در مورد هنرم حرف زدم، ،،حالا از کجا پیداش شد نمیدونم چطور منو یادش مونده نمیدونم ،،،آخه چی در وجود من دیده که همچین تقاضایی کرده اونم نمیدونم
من هیییییییچ نمیدونم،:’(:’( میترسم خیلی میترسم ،،کلی باهاش حرف زدم و خواستم قانعش کنم که بی خیال بشه و یه کار ساده بزنه و تمام ،،ولی بی خیال نمیشه ،،جالبه میگه من مطمئنم که تو بهترین کسی هستی که میتونی این کار رو بزنی ،،میگه من به توانایی هات ایمان دارم ،،خودم هم میدونم که توانایی بالایی دارم همونطور که اجرای بقیه واقعا دلچسب من نیست و همیشه با خودم میگم اگر من بودم این قسمت های کار را فلان و فلان میکردم، شاید هم این ادعاها حالا سرم اومده که اگر مرد عملی بسم الله
هربار به خودم میگم اگر اونجوری که میخان نشه چی؟ اگه پسندشون نبود چی؟؟ اگه نتونم عالی اجرا کنم چی؟؟ میدونم که این ذهنمه که داره کار رو خراب میکنه ولی خب یه عمره که غلام حلقه به گوشش بودم زورش بعضی وقتا میچربه:-\:-\
این لحظه ها خودم رو بستم به جلسات عزت نفس (،آخه من دوره احساس لیاقت را ندارم و با خودم گفتم همراه پروژه تغییر دوره ی عزت رو گوش بدم)
تو جلسه دوم که امشب برای چندمین بار گوشش دادم استاد نازنینم میگن ««توانایی هاتو باور کن ،قدرت هاتو ارزشمندیتو باور کن ،،،باور کن هرکاری رو میتونی انجام بدی اگه خودتو بشناسی اگه قدرت هات رو باور کنی»»
حسابی این روزا هُل دادن های دنیا رو میفهمم و چقدر ذهنم مقاومت داره یعنی میتونم ؟؟؟؟؟
خدایا کمکم کن،،،
اینجا تنها جاییه که راحت میشه از نقص ها گفت از خلا های درون گفت بدون ترس از قضاوت ،همه تون رو دوست دارم تک تک اعضای این بهشت را ،،، حتما میام و از نتیجه میگم ،هرچند هنوز ذهنم داره نیشگون میگیره که طرف را منصرف کن قیمت بالا بگو خودش عقب نشینی کنه …..و دائم داره راهکار میده که انجام ندم ولی من میخام یکبار برای اولین بار به توانایی هام اعتماد کنم به خدایی که هر لحظه داره منو راهنمایی میکنه و از هزار راه برای من فیلم آموزشی مهیا میکنه و کار را ساده و ساده تر میکنه،،
وسلام خدمت دوست گرامی آقای عباس منش و همسر محترمتان و همه دوستان همراه
من به خانم رزا و آن دو دوستی که در پروژه تغییر قسمت چهارم آز زندگی و تغییراتشان صحبت کردند تبریک میگویم و تحسین شان میکنم و امیدوارم خداوند متعال این شجاعت را به همه ما عنایت فرماید تا بتوانیم زندگی و سرنوشت خود را تغییر دهیم
خود بنده که چند ماهی است به جمع دوستان پیوسته ام باید بگویم پس از آشنا شدن با قانون تقریباً سه ماه طول کشید تا آنرا درک کنم و الان فهمیده ام که درک این قوانین دفعتا برای شخص بدست نمی آید بلکه آنها در طول مدت زمان و بتدریج و مرحله به مرحله کسب میگردند
آنطور که من فهمیدم قوانین اول بصورت آگاهی در ذهن وارد میشود سپس شاکله ان ساخته میشود بعد بصورت باور ذهنی در میآید وبعد در اثر تکرار و تمرین در قلب وارد میشود و بعد درمر حله کامل شدن تبدیل به باور قبلی میشود. دراین زمان شخص به درک و فهم خوب از قانون میرسد و نشانه اش هم این است که دیگر از قانون جدا نمیشود حتی در لحظات سخت و بحرانی
البته این استنباطی است که من از درک قانون داشتهام ممکن است اشکالات و ایراداتی هم داشته باشد
الحمدلله پس از تقریباً سه ماه قانون را درک کردم وخواستم بگویم این شاید بزرگترین تغییری است که تاکنون در زندگی ام داشته ام
با تشکر و سپاس از همه دوستان و آرزوی موفقیت و شادکامی برای همه همراهان عزیز
هر روز اولین خط سپاسگذاریم اینه: خدای بزرگ من ازت بی نهایت سپاسگذارم که این جهان زیبا رو با قوانین ثابتی آفریدی تا من بتونم خودم خالق صد در صد زندگی خودم باشم. خدای بزرگم ازت سپاسگذارم که من رو به استاد عباسمنش هدایت کردی تا این قوانین رو یاد بگیرم و در اینمسیر الهی و توحیدی باشم.
جلسه 4 پروژه تغییر را در آغوش بگیر
اول میخوام بگم از نتایجم توی این چهار جلسه، طبق تمرین پروژه هدفم رو گذاشته بهبود فروش آنلاین شاپم و هر روز کار کردن روی پیج و تولید محتوا کردن. توی همین چند روز آمار پیجم حسابی رفت بالا و رشد کرد. چندین مشتری جدید داشتم و خدا رو بی نهایت سپاسگذارم. یه نتیجه دیگه هم این که رابطه ام با همسرم یه جور خاصی شده این چند روز، یه جور خاصی خوب و عاشقانه شده و این بخاطر ترکیب دوره عشق و مودت و این پروژه بی نظیر هست. خدایا شکرت…
من حقیقتش یادم نمیاد وقتی که حس کرده باشم به ته دره رسیدم ولی بارها شده احساس ناامیدی کردم، احساس درموندگی کردم و دقیقا تو همون زمانها آگاهیهایی که از دورهها یاد گرفتم نجاتم داده. خیلی وقتا فکر کردم از مسیر خارج شدم، خیلی وقتها شرک ورزیدم، خیلی وقت ها کنترل ذهن برام سخت ترین کار دنیا بوده ولی خداروشکر تونستم به مسیر برگردم. همین که درسهامو از دورههای استاد عزیزم گرفتم خیالم راحته در هر شرایطی میتونم ذهنمو جمع و جور کنم. این چند روز که تعهد دادم درکنار دوره عشق و مودت پروژه تغییر را در آغوش بگیر کار کنم کنترل ذهن برام هزار برابر راحت تر شده، تازه چندتا از باورهای بسیار اشتباه و نابودکننده هم در روابط هم در ثروت رو شناسایی کردم و بی نهایت بابتش خوشحالم انگار که یه کشف بزرگ کرده باشم :))))
سلام و درود به استاد عزیز که خودش عمل کننده به حرفهاشه
خودش شبیه ترینه هست به حرفاش
امروز 4 آبانماه 1404
ساعت 13.16 بانک رسالت
واریزی 6.720 تومان
حقوق یک ماه کار، 4 هفته و هر هفته 28 ساعت کار
بدون بیمه
یعنی هر هفته 5 روز و هر روز 3 زنگ یک ساعت و نیم!!!!
یعنی ساعتی 100 هزار تومان برای متوسطه دوم
و 70 هزار تومان متوسط اول
و دلار 108 تومان
در 3 مقطع از مدرسه غیر دولتی نخبگان برتر در شهر بوشهر
متوسطه اول، متوسطه دوم و هنرستان
وقتی واریز شد شوک شدم
وقتی واریز شد کلا نفهمیدم
وقتی واریز شد تا همین الان که چند ساعت گذشته هنوز تو شوکه ام
انقد تو شوکه ام که فک میکنم تا حالا معنی شوک رو اشتباهی درک کرده بودم
انقد شوک که تا ساعت ها اشکم نمیومد
و الان ناخودآگاه سرازیر میشه
یه معلم موظفیش 24 ساعت هست
من 28 ساعت کار کردم
الان که دارم میگم اشکام بی اختیار سرازیر میشن
دیروز ارتباط گرفتم با مطب دکتر برای کار بر روی منافذ و اسکار جوشیم کار بکنه
گفت جلسه اول 10 میلیون….
اونوقت حقوق یکماه با 28 ساعت کار در هفته 7 تومن هم نیست!
امروز دلار 108 تومان
طلا گرمی 10/800 میلیون تومان…
خدایا ازت سپاسگزارم
ازت ممنونم که قصدت رشد دادن من هست
کمک کن هدایت ات رو بفهمم و دست به عمل بزنم
خدایا وسط ماه که بود وقتی از همکاران متوجه شدم که هر زنگی 150 تومان حق الزحمه میدن خیلی حالم بده شد و عزاداری اصلیمو انجام دادم
اول که شنیدم برافروخته شدم
عصبانی شدم
سریع زنگ زدم به معاون اجرایی مون و گفتم داستان زنگی و ساعتی چیه…
ولی بعد از 15 الی 20 دقیقه آروم شدم نسبت به لحظه اول و گفتم خدا
اگر ساعتی 150 حساب میشد و حقوق من چیزی معادل 18 میلیون تومان میشد
شکر هزاران مرتبه هم شکر
ولی اگر همین زنگی و … حساب بشه و پایین بریزن، 2 هزار مرتبه شد
چون تو میخوای من رو عملا متقاعد کنی که این مسیر به ترکستان است
ته این مسیر بن بست هست
تو باید تغییر کنی، تو باید یه مسیر جدید شروع کن
تو گفتی مدرسه گفتم بفرما
گفتی دوست دارم روزای هفته ام پر باشه گفتم چشم بفرما
گفتی میخوام میخوام راحت باشه فقط یه کم بند کفشم رو سفت تر کنم گفتی چشم
خدایا درسته ناراحتم اما مطمینم برای خودم و تغییر و بهبود خودم این مبلغ واریز شد
عامدانه و اگاهانه برای 28 ساعت کار در هفته و هر ماه 4 هفته این مبلغ رو واریز کردی که ذهن و چشم و منطق من رو راضی کنی
تو برای پرتاب من اینکار رو کردی
تو برای اینکه از بیس بسازی من رو ببری بالا و تحولات در زندگیم رقم بزنی این کار رو کردی
درسته من ایمانم خیلی جای کار داره
درسته من خوب نمیشماسمت ولی در این حد که میشناسمت دیگه
من تو 27 شهریور دست خالی اومدم اینجا، هیچ جایی رو بلد نبودم و گفتم خدایا کار و شغل میخوام
تو من رو به آسون ترین و راحتترین شیوه ممکن هدایت کردی مدرسه و قرداد بستم نه یک ساعت نه 10 ساعت بلکه 28 ساعت در هفته بهم کار دادی، کی پارتی من شد؟ تو
کی جلو تر از من حرکت کرد و دل ها رو نرم کرد؟ تو
کی نداشت ما تو شهرستان قبلی بمونیم و اون شرایط آرمانی رو داشته باشیم؟ تو
چرا؟ چون میخواستی قبل از اینکه دیر بشه بیدارم کنی
چون دوستم داشتی…
من پارسال توی یکی از مدارس مربوط به شرکت نفت کار میکردم کار که نبود شاهی میکردم
اونجا 10 ساعت کار میکردم، 5 میلیون میگرفتم صبحانه یه میز بزرگ بود،
احترام بسیار زیاد،
میان وعده هر زنگ از قهوه و نسکافه و چایی و در فصل گرم شربت و بستنی و کیک و کلوچه هر زنگ بود
احترام فراوان
عزت
منزلت
عزیز شمرده میشدم
بیمه 12 روزه داشتم ..
خدایا تو میتونستی اونجا من رو بذاری بعد از چند سال جا به جا شم و بیام شهر دیگه ای و اونوقت شوک شدم و قطعا جمع کردن خودم برام خیلی سخت بود…
خدایا گذاشتن من تو اون محیط برای تو کاری نداشت ولی تو من رو خیلی دوست داشتی آوردی اینجا
منم الان جلومو نمیبینم ولی تو میبینی
من الان هیچی نمیدونم ولی تو میدونی
میدونم اینو میدونم که من مثل بچه ایم که ناآگاهه که تو بغل مامانش نشسته یا تو بغل خانم همسایه و سرگرم بازیه ولی مامانش میدونه که بچه اش تو بغلش نشسته و جای بچه اش امن ترین جای دنیاست در حالیکه بچه هیچی نمیدونه
من نمیدونم ولی تو میدونی …
من خودم تقاضای هدایت بهت داده بودم من رو آوردی اینجا که خلق نو انجام بدم
بیافرینم
کاری بکنم
درآمد بسازم
خدایا من رو هدایت کن
خدایا از این 6.700 واریز هزاران درس بمن بده
این عدد بشه انگیزه، بشه جهش، بشه نقطه عطف، بشه نقطه شروع، بشه نقطه شروع و جهش طوفانی من
انقد بمن آگاهی بده و من رو هدایت بکن که هر لحظه که میگذره من درس هاااا از دل این مبلغ بکشم بیرون
قطعا واریز این مبلغ و دنبال کردن دوره رایگان «تغیر رو در آغوش بگیر، جلسه 4» بی حکمت نیس
خدایا دیروز که داشتم باهات حرف میزدم
گفتم خدایا استاد رو از راننده تاکسی تو بندرعباس بدون هیچ تخصصی در زمینه روانشناسی هدایت کردی به جایی که با اختلاف، سایتش اولین حرف رو میزنه تو زمینه روانشناسی و وضع مالیش جوری که زمین 60 هکتاری تو آمریکا نقد میخره و…
آقای ظاهری با توکل به تو از زندگی تو چادر، در سال 87 طی 10 سال به درآمد روزی 500 میلیون تومان در روز، بله در روز!!! رسید
آقای سابقی نژاد یه فردی که زیر 30 سال هست و از کارگری ساختمون، داره تارگت 2.5 میلیون دلاری ، بله 2.5 میلیون دلاری در ماه ، فروش رو رد میکنه
آقای عطار روشن از بدهکاری چند ساله در ابزار و یراق به فروش محصولات اینترنتی و خونه ها و ماشین هایی میرسه که نقد خریده ….
رُزای عزیز که از کف خیابون های انگلیس میرسه به جایی که میره تو سالن کنفرانس شهر لندن به زبان انگلیسی پروژه ارایه میده برای کسانی که سابقه کاریشون از سن رُزا بیشتر بود….
و هزاران و هزاران عزیز دیگه ای که نتیجه های بسیار زیاد داشتن…
من
در داشتن تو،
داشتن 24 ساعت زمان،
و داشتن ابزاری به نام عقل
با همه این هزاران عزیز و موفق، مشترکم
هر چی هست در باور من هست که من اینجام
حتی نمیدونم چطوری واقعا میشه باور ها رو تغییر داد
کلا هیچی نمیدونم
یعنی بهتر بگم یه چی رو خیلی خوب میدونم اونم اینکه هیچی رو نمیدونم ولی تو 0 تا 100 رو میدونی
میدونم در باور و درون من هست که یه کارتن به ارزش 30 میلیون تومان لوازم آرایشی دارم ولی حاضر شدم به قیمت قبل یعنی زیر 15 میلیون بفروشم ولی فروش نمیره، نکنه مشتری نیست، نه هههه
یه سایتی مثل دیجی کالا تراکنش روزانه اش بالای 7 الی 8 میلیارد در روز هست اونوقت برای 15 میلیون محصول من مشتری نیس!!
ملت با یه تیک زدن در روز چند میلیارد درمیان اونوقت صاحبکار من بده که برای یک ماه با 28 ساعت کار هفتگی، 6.700 تومان میده!!
نه ….
نه ملت خوشبختن و خوشبحالشون
نه صاحبکار من بده
هر چیه در من هست….
قبلاً اینجور فک نمیکردم
نگاه من قبلاً این بود که:
تقصیر خدائه که بمن پول نمیده
، تقصیر خدا بود صاحبکار خسیس به من میده،
خدا فرق میذاره و به یکی پول میده و به من نمیده و….
ولی الان نه، به همه میده هر چی که بخواد، اگر من ندارم از خودمه و تقصیر خودمه
خدایا بابت این آگاهی شکر
این آگاهی و این نوع نگاه قبلاً نبود الان هست و خدایا هزار مرتبه شکر
خدایا من مثل کسی هستم که تو خونه نشستم و دلم قورمه سبزی میخواد ولی نه قابلمه دارم نه گوشت نه لوبیا نه هیچ ادویه ای و تمام امیدم به تویه که 0 تا 100 رو حل کنی
خدایا من هم ایمانم هم امیدم جای کار داره
از یه طرف ازت میخوام هم هدایتم کنی
هم دل و هوشیاری بهم بدی که به هدایت عمل کنم
خدایا من آدم عملگرایی نیستم
من رو به سمت عملگرا شدن، هدایت کن
به شیوه ی هموار چون من ایمانم آنچنان قوی نیس که از هر آزمونی سربلند بیرون بیام، خدایا من الان تو اون موقعیت حضرت موسی هستم که میخواست رسالتش رو انجام بده و گفت کسی رو برای همراهیم بفرست و تو داداشش رو فرستادی برای قوت قلبش الان خودت همراهم باش جوری که حس کنم که هستی چون من فقط میدونم باید هر چی رو که میخوامو از تو بخوام و تمام
از طرفی خدایا من وقتی این چند وقته خودم رو آنالیز کردم متوجه چند تا نکته شدم
اینکه آدم yo, yo هستم یعنی بخاطر عملگرا نبودن و اراده قوی نداشتن 2 قدم میرم جلو یه قدم برمیگردم، 3 قدم میرم جلو 2 قدم برمیگردم و همین باعث شد تو 12 سال اخیر که من خودم رو بستم به آموزش و کسب آگاهی علنا دستاورد فیزیکی قابل لمسی بدست نیاورم
نکته بعد اراده قوی ندارم و هیچ ایده ای برای تقویتشم ندارم و قول هایی که بخودم میدم رو زود میشکنم مثل انجام دوره قانون سلامتی که بسیار زیاد تا حالا شکستمش چون نتونستم جلوی هوسم رو بگیرم
نکته بعد ترس دارم، از رفتن تو دل خطر، از سگ از گربه از تاریکی و….
و نکته بسیار اصلی تر اینکه نمیدونستم موفقیت 2 بخش داره
یه بخش انجام کارهایی که باید انجام بدی
یه بخش انجام ندادن کارهایی که نباید انجام بدی
و من چون فقط بخش اول رو انجام میدادم یو یو بودم و هستم…
آها و به نکته خیلیییی مهم اینکه ذهن حریم داره و بسیار ظریفتر از حریم خونه و هر کس و هر چیزی رو نباید بهش راه بدی
خدایا برای اصلاح و درست شدن تمام نکاتی که بهش رسیدم نه ایده ای دارم نه چیزی میدونم و از تو درخواست کمک و هدایت به شیوه هموار دارم
خدایا من رو هدایت کن به مسیری که منِ 10 سال بعد، هیچ و هیچ و هیچ ربطی به الان از هیچ لحاظ نداشته باشم
حتی منِ یکسال بعدم با الآنم هم از لحاظ معنوی و ایمانی و هم از لحاظ موارد فیزیکی که ببینمش، بسیار رشد کرده باشم حتی میگم خدایا تو کاری کن به مسیری من رو هدایت کن که از الان به بعد هر یکسال به اندازه اون 12 سالی که فک میکردم رو خودم کار میکنم ولی یو یو بودم و زیگزاگی حرکت میکردم در همه ابعاد مالی، روابطی، ارتباطی، ایمانی، اعتقادی رشد کنم و این عملا برام ثابت بشه که تکامل نیاز به گذر زمان نداره، نیاز به برداشتن قدم هایی داره که الهام میشه و بهش عمل میکنی داره…
خدایا من نمیدونم چه شغلی داشته باشم که درآمدش تصاعدی باشه، بشه آنلاین و هر جای دنیا باشی انجام داد،
با درآمدش با خیال راحت مهاجرت کنم
سفر بخرم
خرید های کوچکی تا بزرگ مقچثتچل خونه ماشین سلامتی، لذت، شادی، سفر، دورهمی و… بخرم
خودم به 0 تا 100 کار و اون مهارت مسلط باشم که اگر به فردی سپردم و انجام نداد ،خودم بی هیچ منت کشی و نگرانی انجام بدم همراه با آزادی زمانی و مکانی
پول تمام اون ساعت های که تو سفرم، تو خونه ام رو بتونم در بیارم و با لذت کار انجام بدم
خدایا من رو هدایت کن به ارتباط خوب لذت بخش پر از آگاهی و رشد و صلح و دوستی داشتن با خودم، ارتباط عاطفی و لذت بخش با کیفیت همراه با عشق و محبت و قدردانی و احساس مفید بودن و ارزشمندی، و ارتباط با افرادی که بیشتر با قوانین آشنا هستن و عملگرا هستن، افراد سطح و لول بالا و من در کنارشون رشد کنم، لذت ببرم ، یاد بگیرم و حالم خوب باشه باهاشون
خدایا من رو به مسیری هدایت کن که فراوانی رو هم باور کنم هم حضورش رو تو زندگی ام ببینم
خدایا من رو هدایت کن به مسیری که ثروت ساز بشم
خدایا من رو هدایت کن به راه راست، راه کسانی که ایمان آوردند و تو به آنها نعمت، ثروت، سلامتی، ارتباطات عالی دادی..و
رب بی همتای من که فضل و رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست.
سلام به استادان عزیزم
سلام به دوستان عزیزم در پروژه تغییر را در آغوش بگیر
جلسه چهارم
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
استاد دقیقا من از اون دسته آدمهایی بودم که خودم با داشتم دستی دستی خودمو مینداختم توی عمق دره، در رابطه عاطفی که داشتم من واقعا واقعا خودمو کوچیک کرده بودم،محبت رو گدایی میکردم، باج میدادم، نشانه ها میومد که باید از این شخص راهتو جدا کنی اما خب من به خاطر وجود یک فرزند مشترک چشمم رو روی هر نشانه ای بسته بودم، و انقدر توی ایم رابطه تحقیر شدم و دست آخر هم خود ایشون گفت میخوام ازت جدا شم ، ولی من باز هم نمیفهمیدم، و با التماس و گریه و زاری میخواستم که این رابطه پا برجا بمونه،
یک روز که خوب تحقیر شده بودم توی این رابطه یه حسی بهم گفت خسته نشدی از این همه تحقیر؟مگه تو کوری؟ کری؟ یا چلاقی که انقدر التماس میکنی ارزش خودت رو بدون، پسرت هم خدایی داره مگه خودت که توی یه خانواده ای که طلاق توش نبوده بزرگ شدی خیلی با افکار سالم و روح وروان آروم بزرگ شدی؟ پس بس کن دیگه.
اونجا بود که دیگه التماس نکردم، گریه نکردم ،زاری نکردم، و تمام پروسه جدایی رو همراهی کردم و تمام.
وقتی که همه چیز تموم شد به ایشون گفتم هیچ وقت سراغ من برنگرد، این رشته توی قلب من برا همیشه پاره شد ، وایشون باز هم منو تحقیر کرد و با پوزخند به من گفت که مگه دیوانه باشم که برگردم.
بماند که ایشون به فاصله کمتر از دوماه پشیمون شد و برگشت ،نه یک بار نه دوبار بلکه چندین وچند بار، اما من دیگه اون آدم سابق نبودم که تن بدم به توهین وتحقیر و….
من به واسطه دوستم با استاد عباسمنش آشنا شدم ولی تو مدار یه سری از صحبت هاشون نبودم، وقتی از احساس لیاقت و عزت نفس میگفتن من اصلا نمیفهمیدم چی میگن، فقط یه آگاهی در مورد ارزش خودم رو دونستن به صورت خود جوش یاد گرفته بودم اما
گذشت و این آگاهی که از نظر احساس لیاقت توی من به صورت خودجوش و به واسطه تحقیر شدن به وجود اومده بود فروکش کرد و من دوباره وارد رابطه اشتباهی شدم با یک آدم دیگه ولی دقیقا با همون شرایط، روزی که احساس کردم به ته دره رسیدم از خدا کمک خواستم و از ته قلبم صداش کردم که تو بگو من چیکار کنم، من نمیتونم دیگه ،من نمیدونم، تو بهم بگو،
همون لحظه به ایشون گفتم من دیگه این رابطه رو ادامه نمیدم و رفتم، من هنوز نمیدونم که چه تحولی توی وجود ایشون رخ داد، چیشد اصلا، چی توی من رخ داد که من هنوز نیم ساعت نبود رفته بودم که آدمی که انقدر مغرور بود، به من پیام داد برگرد درستش میکنیم.
احساس کردم جنس این حرف با حرف های دیگه فرق داره و قلبم بهم گفت برگرد و خدا روشاهد میگیرم از اونروز رابطه عاطفی ما یه جوری قشنگ شده که اصلا قابل باور نیست،
طبیعیه که توی یک سری چیزها با هم اختلاف نظر داریم اما کاملا به همدیگه احترام میزاریم.
و من اینو از قدرت خداوندی میبینم که با تمام قلبم بهش توکل کردم، و ازش خواستم که کمکم کنه، که هدایتم کنه.
مثال زیاد دارم از خودم از رسیدن به ته دره و برخاستن به لطف خدا
اما به همین بسنده میکنم
دوستتون دارم استاد وخداروشکر میکنم که زمانی زندگی میکنم که شما هستین.
امیدوارم در پناه خداوند یکتا شاد ،سلامت، ثروتمند وسعادتمند در دنیا وآخرت باشین.
و سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و هم دوره یی های عزیز و موفقم
استاد مه از افغانستان کامنت میمانم و ایی ایمیل برادرم هست اسم خودم هاجر است
و خیلی خوشحالم که در این سایت با شما همراهم و چقدر وقت گذراندن در این سایت لذت بخش و آرامش بخش است
سپاسگزار شما هستم بخاطر همه دوره هایتان و خصوصا این پروژه عالی شما
استاد مه دوره احساس لیاقت را ندارم ولی میخاهم این پروژه تغییر را در آغوش را در عمل و با انجام تمرینات پیش ببرم
تضادی که مرا وادار به تغییر کرد ایی بود که مه در زندگیم هیچ حرفی و هیچ کاری را جدی نمیگرفتم و عمل نمیکردم تا ایکه مجبور به تغییر شدم مه از نظر مالی به گفته شما که همیشه میتانستم پول بسازم ولی هیچ وقت پول نداشتم و ایی واقعا خسته کننده شده بود برم واقعا از کار خسته شده بودم ایی در حالی بود که دوره روانشناسی ثروت یک را داشتم از چند سال پیش همیشه گوش میدادم ولی اصلا جدی نمیگرفتم و به تمرینات عمل نمیکردم
دو هفته پیش تصمیم گرفتم جدی شروع کنم و واقعا هم نتایج عالی گرفتم
یکی از این نتایج، هفته پیش دوستم بطور اتفاقی برم هژده ملیون از ایران فرستاد که به پول افغانستان میشه ده هزار واقعا شگفت زده شدم چقدر قانون عالی و دقیق کار میکنه واقعا خوشحال شدم
احرام رنج و لذت ره نوشتم راجع به ایی موضوع که اگه واقعا تمرینات دوره ره جدی نگیرم تا پنج سال آینده چه اتفاقاتی برم رخ میدهد و اگه پایبند باشم به تمرینات و ورودی و خروجی خودم را کنترل کنم تا پنج سال آینده چه خوشبختی ها و ثروت در زندگیم میاید
استاد واقعا واقعا واقعا خوشحالم که درین سایت هستم
واقعا بار اولی که ویدیوی شما ره دیدم همرای خودم گفتم که ای کی است که کنار آب ایستاد شده و از خودش چند حرفی ساخته و بی توجه از شما گذشتم
و زمانی عاشق شما و عاشق ایی سایت شدم که تازه پندمیک شایع شده بود ولی هنوز به افغانستان نرسیده بود و ترس داشتم واقعا ازیکه به افغانستان برسه
تا اییکه خودم برخوردم به چند فایل دانلودی از شما در تلگرامم
و با شنیدن گپ های شیرین و ایمان بخش شما واقعا حس میکردم که هیچ ترسی و هیچ غصه ایی ندارم ولی دوباره ایی حس کمرنگ شد تا اییکه دو هفته پیش دوباره شروع کردم و واقعا سپاسگزارم استاد
حدود بیست روزی میشه که توسط یکی از دوستانم با شما آشنا شدم و شاکر خدا هستم که حال روحی من خیلی بهتر شده.
من همیشه در زندگیم خودمو سرزنش میکردم که چرا راه رو اشتباه رفتم،چرا لیسانس مکانیک گرفتم چرا از اول نرفتم تو حوزه مالی کار کنم و الان که 27 سالم شده تازه راه رو پیدا کردم و چرا انقدر دیر بوده و خیلی پشیمونی های دیگ در زمینه های دیگه
الان هم بازم بااینکه دارم ارشد مدیریت مالی میگیرم و کار حسابداری میکنم هنوز کارخوبی برام پیدا نشده اما یه ندای درونی بهم میگه که راه تو همینه و اگر میخوای موفق بشی باید همین مسیر رو ادامه بدی و تلاش کنی
استاد من تاحالا فقط فایل های رایگان شما رو گوش کردم و بخاطر شرایط مالی هنوز نتونستم محصولات غیررایگان شمارو استفاده کنم ولی تا همینجاشم یادگرفتم که دیگ خودمو سرزنش نکنم و در مسیر درست برم جلو و یقین دارم که خود خدا تلاش هام رو میبینه و دستم رو میگیره و هدایتم میکنه
انشالله در اینده از اتفاقات مثبت و معجزاتی که برام رخ میده حتما بهتون اطلاع رسانی میکنم.
الان دارم از خودم میپرسم آیا تو میگی قانون جواب نداد چیکار کردی براش خدایی؟چ کارایی کردی؟تو الان 3 ماهه ورودی منفی نداری
تو چندسال میانگین اینستات ب 10 ساعت 11 ساعتم میرسید!
این روند رو داشتی و انتظار تغییر داری
بله گاها حذف کردی ولی باز بدتر از قبل اون نتایجی ک تو میخوای اونجوری ب دست نمیاداا
باید پایدار باشی تو مسیر تغییر
تو بجای خوب کردن حالت میرفتی تو اون شبکه ها
یعنی وابسته بودی ب عوامل بیرونس ک بتونی ذهنت رو ساکت کنی و این بدترین روش بود ک پر میشد ذهنت تا بعدا بیشتر حرف بزنه
تو واقعا برای تغییری ک میگی چیکار کردی؟گفتی کسب و کار زدم 4 سال پیش همش تو استوزی و پست بقیه بودی میدونی چقد ورودی مخالف کسب کردی؟ناشکری کردی گفتی این رشته بدرد نمیخوره اون دانشگاه ب درد نمیخوره و حاظر شدی مدرک قبلیت بمونه اما نری اون دانشگاه چون تو ذهنت اینه حتما اون دکترا و اون دانشگاهای خاص خوبن
و بقیه ب درد نمیخوره همه دوستات رو حذف کردی چون معتقدی ب درد نمیخورن و اون همه نکات مثبت رو ول کردی حتی توذهنت
معتقدی ک خودت و کارات ب دردی نمیخورین
تو برای تغییر چیکار کردی ک مدعی هستی جواب نمیده؟تو خودتو پنهان کردی و ترسیدی
تو وابسته ای ب مادرت و بدون اون انگار نمبتونی تصمیم بگیری
تو برای تغییر پایدار چیکار کردی؟چ برنامه ریزی پایداری داشتی؟اینکه فقط جلسه اول و دو عزت نفسو حفظی مهم نیس ک
تو بگو چکار گردی چقد پایدار بودی رو این ورودی؟
تو جز تمرکز روی بقیه چبکار کردی؟
جز خوندن نظرات بقیه. و پیگیز بودن چیکار کردی،
جز حسرت و مقایسه با اون دوست و فامیلت ک رابطه خوبی داشتن چیکار کردی؟
تو برای تغییر پایدار چیکار کردی تو جز ترس و پنهان کردن خودت چکار کردی؟
تو برای بهتر شدن ویژگی هات چکار کردی؟تو بجز تغییر عوامل بیرونی چیکار کردی؟تو جز غر زدن و تحلیل اشتباهاتت و قول اینکه بهتر میشم چیکار کردی؟تو حز حرف چیکار کردی؟
پس الکی قانون رو زیر سوال نبر تو پایدار تو این مسیر نبودی
تو برای تغییر پایدار چیکار کردی؟تو جز فکر نقش ایوان و زرق و برق چیکار کردی؟تو جز منتظر عشق بودن چکار کردی تو جز رو ندادن ب بقیه چکار کردی؟تو هیچ کاری تو این مسیر نکردی
توبه کن و بازگرد پنهان نشو
تو جز گفتن اینکه حالا بقیه هستن و مینویسن چیکار کردی؟تو جز تغییر اکانت چیکار کردی؟واقعا چیکار کردی.برو از صفر بیا تو سایت
برو انگار هیچی بلد نیستی
شروع کن از صفر
ظرفت رو خالی کن منم منم نکن تو هیچی بلد نیستی
انقد بت نکن بقیه رو
تو فقط گفتی نمیتونم نمیشه
حتی برای شکرگزاری!حتی برای تمرکز رو خوبیهات
حتی برای ضبط ی قایل صوتی
انقد این ذهن روی تو سواره و تو بنده شی!
همشم منطقی میکنه برات
ک تو نمیتونی تغییر کنی
ای وای من چقد بدبختانه ست
حتی از سد اینکه تو نمیتونی باورات رو تغییر بدی نتونی رد شی!
چ برسه ب مراحل بعد
این چ زندگیه
ی سوسک بیشتر توانایی داره تا تو که!
با این باورا!
اینه اشرف مخلوقات!
برای همینه ناراحتی
افسرده ای و بجز ی مدت ک با مدیتیشن عمیق تونستی خوب بشی و واقعا تغییر کنی اما وقتی کارات زیادن نمیتونی ادامه بدی
و اون حسه نیس
یا این روند رو پیش میبری و بدبخت تر از هربدبختی میشی
ک الان فقط حال بده ک همینم جهنمه
بعدا هی بدتر میشه
بعدا میشه بی پولی
تحقیر و اتفاقات نامناسب
بیچاره میشی
ب خودت بیا
ب خودت بیا از اون جانورا ک کمتر نیستی
یعنی ی پرنده پرواز میکنه تو نتونی ذهنتو تغییر بدی !چ انسانی هستیم ما اگه اینجوریه برو
سلام دوستان عزیز
امروز میخوام در مورد پروژه تغییر صحبت کنم. امروز میخوام تجربیات خودم رو به اشتراک بذارم. امروز میخوام با شما در مسیر تغییر باشم.
امروز وقتی داشتم به تغییر فکر میکردم به این رسیدم که من توی گفتگوی ذهنیم دارم زیادی overthinking میکنم و دارم زیاد به اشتباهات گذشتهام توجه میکنم. من باید روش بهتری رو جایگزین کنم و اونم اینه که از اشتباهاتم درس بگیرم بدون اینکه بخواهم خودم را سرزنش کنم. در واقع این خودش یه اشتباهه که: «خیلی به اشتباهاتم توجه کنم.». مخصوصا افرادی که در مسیر تغییر و پیشرفت خوبی بودهاند ولی از یه جایی به بعد حالا به هر دلیلی نتونستن ذهنشون رو کنترل کنن و با یه بار یا اصلا شما بگو چند بار اشتباه کردن، شروع کردن به سرزنش کردن خودشون و به همین دلیل مسیر پسرفت شروع شده و جهان هم از همون جنس اتفاقات بهشون نشون داده. چون ما یه قانون ساده رو میدونیم: «به هر آنچه توجه کنی از همان جنس و از همان جنس فرکانس وارد زندگیت میشه.»
بنابراین میخوام بگم که حالا که به پروژه تغییر هدایت شدم میخوام این درس رو یاد بگیرم که: «من گذشتهام نیستم» حتی من آیندهام هم نیستم. من در حال ارسال فرکانسهای همین لحظهام. چون من کامل نیستم و حتی ممکنه در آینده هم اشتباه کنم. اما اگه قرار باشه با هر بار اشتباه خودم رو سرزنش کنم، طبق دوره احساس لیاقت من دارم به خودم ضربه میزنم. من میخوام این درس رو یاد بگیرم که باید به اتفاقات طوری نگاه کنم که به احساس بهتر برسم.
توی پروژه تغییر همینطوری دارم نشانهها را دنبال میکنم. هم نشونههای مثبت دیدم و هم نشونههایی که داره به من میگه: تو در این نقطه و در این موضوع هم باید خودتو تغییر بدی. مثلا یکی از نشونههایی که دیدم این بود که من نباید انرژی و وقت خودم رو برای تغییر دیگران، نصیحت دیگران، پیشنهاد دادن به دیگران که چطور زندگیشون رو تغییر بدن، و کلا هر چیزی که مربوط میشه به اینکه من انرژی خودم رو روی تغییر بقیه و هر چیز شبیه به این را بذارم. آیا من میتوانم زندگی بقیه را تغییر بدم؟ خیر. چون هر فرد در حال ارسال فرکانسهایی هست که من بهش دسترسی ندارم. و تا زمانی که افراد آماده تغییر نباشن و نخواهند که تغییر کنند نه من و نه کل مردم جهان نمیتونن کاری براش انجام بدم.
یکی دیگه از نشونههایی که دارم میبینم اینه که توی روابطم بیشتر از اینکه توجهم به نکات مثبت افراد باشه، روی نکات منفی اونهاست و این هم با توجه به قانون توجه داره از همین جنس اتفاقات و افراد با نکات منفی به سمت من جذب میکنه. نکات منفی به این معنا که من ویژگیهایی رو در افراد برانگیخته میکنم که برای من ناخواسته هستند و دوستشون ندارم. اما جهان به این کاری نداره که چی رو دوست ندارم و چی رو نمیخوام. جهان داره به این نوع نگاه و توجه من پاسخ میده. بنابراین انگار جهان داره به من نشونه میده که اگر بخوای این مسیر رو بری دایره روابطتت پر از افراد ناخواسته میشه. من در مورد خوب یا بد بودن افراد صحبت نمیکنم من در مورد کانون توجهم صحبت میکنم که در حال حاضر به کدوم سمته. و طبق قانون تغییر و قانون رشد باید به کدوم سمت بهش جهت بدم.
با توجه به اینکه 4 قدم از پروژه تغییر منتشر شده من میخوام این چند مورد را جزء بهبودهای روزانه بذارم و هر روز تمرین کنم و در مسیر بهبود حرکت کنم.
1-تمام انرژی و تمرکزم رو بذارم روی بهبود فرکانسهای خودم و کاری به بقیه نداشته باشم و در مورد تغییر و هر مطلب و موضوعی که به قانون ربط داره با کسی صحبت نکنم.
2-من گذشتهام نیستم. مگر اینکه فرکانسهای گذشته را تکرار کنم. من در حال ارسال فرکانسهایی در همین لحظه هستم و این فرکانسها دارن آینده من رو رقم میزنم. پس من تصمیم میگیرم آگاهانه به نکات مثبت توجه کنم.
3- تعهد میدم که هر روز حداقل 3 تا 5 مورد از نکات مثبت افراد اطرافم رو ببینم و تحسین کنم و شکرگزاری کنم. طبق قانون توجه اگر این تمرین رو عملی کنم جهان مدار من رو تغییر میده و اطراف من از انسانهای دوست داشتنی و مهربان و صادق و هر چه ویژگی خوب که من میخوام پر میشه.
خدا را سپاسگزارم که به پروژه تغییر هدایت شدم.
من آمادهام که تغییر کنم و هم جهت با جریان خداوند حرکت کنم.
من آمادهام من حاضرم.
هر روز صبح که از خواب بیدار میشم این جمله رو تکرار میکنم و بعد روزم رو شروع خواهم کرد که: امروز یک روز جدید و یک فرصت جدید برای زندگی بهتر است. امروز یک فرصت جدید برای خلق اتفاقات جدید است. امروز یک فرصت دیگه برای هم جهت شدن با جریان خداوند است.
خدایا سپاسگزارم.
خدایا شکرت. خدایا شکرت. خدایا شکرت.
سلام
خدایا فقط تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم
درست بعد از انجام تمرینات دستورالعمل پروژه تغییر ،یه اتفاق خاصی برای من افتاد، من مناظر طبیعی مینیاتوری درست میکنم در قالب کوچیک و قابل حمل ،،حالا یکی پیدا شده و از من تقاضا کرده که در قالب چندین برابری و روی دیوار بزرگ اجرا کنم ،،جالبه که من پارسال با این شخص در حد چند دقیقه در مورد هنرم حرف زدم، ،،حالا از کجا پیداش شد نمیدونم چطور منو یادش مونده نمیدونم ،،،آخه چی در وجود من دیده که همچین تقاضایی کرده اونم نمیدونم
من هیییییییچ نمیدونم،:’(:’( میترسم خیلی میترسم ،،کلی باهاش حرف زدم و خواستم قانعش کنم که بی خیال بشه و یه کار ساده بزنه و تمام ،،ولی بی خیال نمیشه ،،جالبه میگه من مطمئنم که تو بهترین کسی هستی که میتونی این کار رو بزنی ،،میگه من به توانایی هات ایمان دارم ،،خودم هم میدونم که توانایی بالایی دارم همونطور که اجرای بقیه واقعا دلچسب من نیست و همیشه با خودم میگم اگر من بودم این قسمت های کار را فلان و فلان میکردم، شاید هم این ادعاها حالا سرم اومده که اگر مرد عملی بسم الله
هربار به خودم میگم اگر اونجوری که میخان نشه چی؟ اگه پسندشون نبود چی؟؟ اگه نتونم عالی اجرا کنم چی؟؟ میدونم که این ذهنمه که داره کار رو خراب میکنه ولی خب یه عمره که غلام حلقه به گوشش بودم زورش بعضی وقتا میچربه:-\:-\
این لحظه ها خودم رو بستم به جلسات عزت نفس (،آخه من دوره احساس لیاقت را ندارم و با خودم گفتم همراه پروژه تغییر دوره ی عزت رو گوش بدم)
تو جلسه دوم که امشب برای چندمین بار گوشش دادم استاد نازنینم میگن ««توانایی هاتو باور کن ،قدرت هاتو ارزشمندیتو باور کن ،،،باور کن هرکاری رو میتونی انجام بدی اگه خودتو بشناسی اگه قدرت هات رو باور کنی»»
آخ استاد چقدر الان محتاج شنیدن صداتونم محتاج قوت قلب دادنتون محتاج انرژی کلامتون
حسابی این روزا هُل دادن های دنیا رو میفهمم و چقدر ذهنم مقاومت داره یعنی میتونم ؟؟؟؟؟
خدایا کمکم کن،،،
اینجا تنها جاییه که راحت میشه از نقص ها گفت از خلا های درون گفت بدون ترس از قضاوت ،همه تون رو دوست دارم تک تک اعضای این بهشت را ،،، حتما میام و از نتیجه میگم ،هرچند هنوز ذهنم داره نیشگون میگیره که طرف را منصرف کن قیمت بالا بگو خودش عقب نشینی کنه …..و دائم داره راهکار میده که انجام ندم ولی من میخام یکبار برای اولین بار به توانایی هام اعتماد کنم به خدایی که هر لحظه داره منو راهنمایی میکنه و از هزار راه برای من فیلم آموزشی مهیا میکنه و کار را ساده و ساده تر میکنه،،
توکل برخدا
همگی در پناه امن الهی باشید
بنام خدا.
وسلام خدمت دوست گرامی آقای عباس منش و همسر محترمتان و همه دوستان همراه
من به خانم رزا و آن دو دوستی که در پروژه تغییر قسمت چهارم آز زندگی و تغییراتشان صحبت کردند تبریک میگویم و تحسین شان میکنم و امیدوارم خداوند متعال این شجاعت را به همه ما عنایت فرماید تا بتوانیم زندگی و سرنوشت خود را تغییر دهیم
خود بنده که چند ماهی است به جمع دوستان پیوسته ام باید بگویم پس از آشنا شدن با قانون تقریباً سه ماه طول کشید تا آنرا درک کنم و الان فهمیده ام که درک این قوانین دفعتا برای شخص بدست نمی آید بلکه آنها در طول مدت زمان و بتدریج و مرحله به مرحله کسب میگردند
آنطور که من فهمیدم قوانین اول بصورت آگاهی در ذهن وارد میشود سپس شاکله ان ساخته میشود بعد بصورت باور ذهنی در میآید وبعد در اثر تکرار و تمرین در قلب وارد میشود و بعد درمر حله کامل شدن تبدیل به باور قبلی میشود. دراین زمان شخص به درک و فهم خوب از قانون میرسد و نشانه اش هم این است که دیگر از قانون جدا نمیشود حتی در لحظات سخت و بحرانی
البته این استنباطی است که من از درک قانون داشتهام ممکن است اشکالات و ایراداتی هم داشته باشد
الحمدلله پس از تقریباً سه ماه قانون را درک کردم وخواستم بگویم این شاید بزرگترین تغییری است که تاکنون در زندگی ام داشته ام
با تشکر و سپاس از همه دوستان و آرزوی موفقیت و شادکامی برای همه همراهان عزیز
سلام به استاد عزیزم ، مریم جان و دوستای خوبم
هر روز اولین خط سپاسگذاریم اینه: خدای بزرگ من ازت بی نهایت سپاسگذارم که این جهان زیبا رو با قوانین ثابتی آفریدی تا من بتونم خودم خالق صد در صد زندگی خودم باشم. خدای بزرگم ازت سپاسگذارم که من رو به استاد عباسمنش هدایت کردی تا این قوانین رو یاد بگیرم و در اینمسیر الهی و توحیدی باشم.
جلسه 4 پروژه تغییر را در آغوش بگیر
اول میخوام بگم از نتایجم توی این چهار جلسه، طبق تمرین پروژه هدفم رو گذاشته بهبود فروش آنلاین شاپم و هر روز کار کردن روی پیج و تولید محتوا کردن. توی همین چند روز آمار پیجم حسابی رفت بالا و رشد کرد. چندین مشتری جدید داشتم و خدا رو بی نهایت سپاسگذارم. یه نتیجه دیگه هم این که رابطه ام با همسرم یه جور خاصی شده این چند روز، یه جور خاصی خوب و عاشقانه شده و این بخاطر ترکیب دوره عشق و مودت و این پروژه بی نظیر هست. خدایا شکرت…
من حقیقتش یادم نمیاد وقتی که حس کرده باشم به ته دره رسیدم ولی بارها شده احساس ناامیدی کردم، احساس درموندگی کردم و دقیقا تو همون زمانها آگاهیهایی که از دورهها یاد گرفتم نجاتم داده. خیلی وقتا فکر کردم از مسیر خارج شدم، خیلی وقتها شرک ورزیدم، خیلی وقت ها کنترل ذهن برام سخت ترین کار دنیا بوده ولی خداروشکر تونستم به مسیر برگردم. همین که درسهامو از دورههای استاد عزیزم گرفتم خیالم راحته در هر شرایطی میتونم ذهنمو جمع و جور کنم. این چند روز که تعهد دادم درکنار دوره عشق و مودت پروژه تغییر را در آغوش بگیر کار کنم کنترل ذهن برام هزار برابر راحت تر شده، تازه چندتا از باورهای بسیار اشتباه و نابودکننده هم در روابط هم در ثروت رو شناسایی کردم و بی نهایت بابتش خوشحالم انگار که یه کشف بزرگ کرده باشم :))))
شکر، هزار بار شکر
سلام و درود به استاد عزیز که خودش عمل کننده به حرفهاشه
خودش شبیه ترینه هست به حرفاش
امروز 4 آبانماه 1404
ساعت 13.16 بانک رسالت
واریزی 6.720 تومان
حقوق یک ماه کار، 4 هفته و هر هفته 28 ساعت کار
بدون بیمه
یعنی هر هفته 5 روز و هر روز 3 زنگ یک ساعت و نیم!!!!
یعنی ساعتی 100 هزار تومان برای متوسطه دوم
و 70 هزار تومان متوسط اول
و دلار 108 تومان
در 3 مقطع از مدرسه غیر دولتی نخبگان برتر در شهر بوشهر
متوسطه اول، متوسطه دوم و هنرستان
وقتی واریز شد شوک شدم
وقتی واریز شد کلا نفهمیدم
وقتی واریز شد تا همین الان که چند ساعت گذشته هنوز تو شوکه ام
انقد تو شوکه ام که فک میکنم تا حالا معنی شوک رو اشتباهی درک کرده بودم
انقد شوک که تا ساعت ها اشکم نمیومد
و الان ناخودآگاه سرازیر میشه
یه معلم موظفیش 24 ساعت هست
من 28 ساعت کار کردم
الان که دارم میگم اشکام بی اختیار سرازیر میشن
دیروز ارتباط گرفتم با مطب دکتر برای کار بر روی منافذ و اسکار جوشیم کار بکنه
گفت جلسه اول 10 میلیون….
اونوقت حقوق یکماه با 28 ساعت کار در هفته 7 تومن هم نیست!
امروز دلار 108 تومان
طلا گرمی 10/800 میلیون تومان…
خدایا ازت سپاسگزارم
ازت ممنونم که قصدت رشد دادن من هست
کمک کن هدایت ات رو بفهمم و دست به عمل بزنم
خدایا وسط ماه که بود وقتی از همکاران متوجه شدم که هر زنگی 150 تومان حق الزحمه میدن خیلی حالم بده شد و عزاداری اصلیمو انجام دادم
اول که شنیدم برافروخته شدم
عصبانی شدم
سریع زنگ زدم به معاون اجرایی مون و گفتم داستان زنگی و ساعتی چیه…
ولی بعد از 15 الی 20 دقیقه آروم شدم نسبت به لحظه اول و گفتم خدا
اگر ساعتی 150 حساب میشد و حقوق من چیزی معادل 18 میلیون تومان میشد
شکر هزاران مرتبه هم شکر
ولی اگر همین زنگی و … حساب بشه و پایین بریزن، 2 هزار مرتبه شد
چون تو میخوای من رو عملا متقاعد کنی که این مسیر به ترکستان است
ته این مسیر بن بست هست
تو باید تغییر کنی، تو باید یه مسیر جدید شروع کن
تو گفتی مدرسه گفتم بفرما
گفتی دوست دارم روزای هفته ام پر باشه گفتم چشم بفرما
گفتی میخوام میخوام راحت باشه فقط یه کم بند کفشم رو سفت تر کنم گفتی چشم
خدایا درسته ناراحتم اما مطمینم برای خودم و تغییر و بهبود خودم این مبلغ واریز شد
عامدانه و اگاهانه برای 28 ساعت کار در هفته و هر ماه 4 هفته این مبلغ رو واریز کردی که ذهن و چشم و منطق من رو راضی کنی
تو برای پرتاب من اینکار رو کردی
تو برای اینکه از بیس بسازی من رو ببری بالا و تحولات در زندگیم رقم بزنی این کار رو کردی
درسته من ایمانم خیلی جای کار داره
درسته من خوب نمیشماسمت ولی در این حد که میشناسمت دیگه
من تو 27 شهریور دست خالی اومدم اینجا، هیچ جایی رو بلد نبودم و گفتم خدایا کار و شغل میخوام
تو من رو به آسون ترین و راحتترین شیوه ممکن هدایت کردی مدرسه و قرداد بستم نه یک ساعت نه 10 ساعت بلکه 28 ساعت در هفته بهم کار دادی، کی پارتی من شد؟ تو
کی جلو تر از من حرکت کرد و دل ها رو نرم کرد؟ تو
کی نداشت ما تو شهرستان قبلی بمونیم و اون شرایط آرمانی رو داشته باشیم؟ تو
چرا؟ چون میخواستی قبل از اینکه دیر بشه بیدارم کنی
چون دوستم داشتی…
من پارسال توی یکی از مدارس مربوط به شرکت نفت کار میکردم کار که نبود شاهی میکردم
اونجا 10 ساعت کار میکردم، 5 میلیون میگرفتم صبحانه یه میز بزرگ بود،
احترام بسیار زیاد،
میان وعده هر زنگ از قهوه و نسکافه و چایی و در فصل گرم شربت و بستنی و کیک و کلوچه هر زنگ بود
احترام فراوان
عزت
منزلت
عزیز شمرده میشدم
بیمه 12 روزه داشتم ..
خدایا تو میتونستی اونجا من رو بذاری بعد از چند سال جا به جا شم و بیام شهر دیگه ای و اونوقت شوک شدم و قطعا جمع کردن خودم برام خیلی سخت بود…
خدایا گذاشتن من تو اون محیط برای تو کاری نداشت ولی تو من رو خیلی دوست داشتی آوردی اینجا
منم الان جلومو نمیبینم ولی تو میبینی
من الان هیچی نمیدونم ولی تو میدونی
میدونم اینو میدونم که من مثل بچه ایم که ناآگاهه که تو بغل مامانش نشسته یا تو بغل خانم همسایه و سرگرم بازیه ولی مامانش میدونه که بچه اش تو بغلش نشسته و جای بچه اش امن ترین جای دنیاست در حالیکه بچه هیچی نمیدونه
من نمیدونم ولی تو میدونی …
من خودم تقاضای هدایت بهت داده بودم من رو آوردی اینجا که خلق نو انجام بدم
بیافرینم
کاری بکنم
درآمد بسازم
خدایا من رو هدایت کن
خدایا از این 6.700 واریز هزاران درس بمن بده
این عدد بشه انگیزه، بشه جهش، بشه نقطه عطف، بشه نقطه شروع، بشه نقطه شروع و جهش طوفانی من
انقد بمن آگاهی بده و من رو هدایت بکن که هر لحظه که میگذره من درس هاااا از دل این مبلغ بکشم بیرون
قطعا واریز این مبلغ و دنبال کردن دوره رایگان «تغیر رو در آغوش بگیر، جلسه 4» بی حکمت نیس
خدایا دیروز که داشتم باهات حرف میزدم
گفتم خدایا استاد رو از راننده تاکسی تو بندرعباس بدون هیچ تخصصی در زمینه روانشناسی هدایت کردی به جایی که با اختلاف، سایتش اولین حرف رو میزنه تو زمینه روانشناسی و وضع مالیش جوری که زمین 60 هکتاری تو آمریکا نقد میخره و…
آقای ظاهری با توکل به تو از زندگی تو چادر، در سال 87 طی 10 سال به درآمد روزی 500 میلیون تومان در روز، بله در روز!!! رسید
آقای سابقی نژاد یه فردی که زیر 30 سال هست و از کارگری ساختمون، داره تارگت 2.5 میلیون دلاری ، بله 2.5 میلیون دلاری در ماه ، فروش رو رد میکنه
آقای عطار روشن از بدهکاری چند ساله در ابزار و یراق به فروش محصولات اینترنتی و خونه ها و ماشین هایی میرسه که نقد خریده ….
رُزای عزیز که از کف خیابون های انگلیس میرسه به جایی که میره تو سالن کنفرانس شهر لندن به زبان انگلیسی پروژه ارایه میده برای کسانی که سابقه کاریشون از سن رُزا بیشتر بود….
و هزاران و هزاران عزیز دیگه ای که نتیجه های بسیار زیاد داشتن…
من
در داشتن تو،
داشتن 24 ساعت زمان،
و داشتن ابزاری به نام عقل
با همه این هزاران عزیز و موفق، مشترکم
هر چی هست در باور من هست که من اینجام
حتی نمیدونم چطوری واقعا میشه باور ها رو تغییر داد
کلا هیچی نمیدونم
یعنی بهتر بگم یه چی رو خیلی خوب میدونم اونم اینکه هیچی رو نمیدونم ولی تو 0 تا 100 رو میدونی
میدونم در باور و درون من هست که یه کارتن به ارزش 30 میلیون تومان لوازم آرایشی دارم ولی حاضر شدم به قیمت قبل یعنی زیر 15 میلیون بفروشم ولی فروش نمیره، نکنه مشتری نیست، نه هههه
یه سایتی مثل دیجی کالا تراکنش روزانه اش بالای 7 الی 8 میلیارد در روز هست اونوقت برای 15 میلیون محصول من مشتری نیس!!
ملت با یه تیک زدن در روز چند میلیارد درمیان اونوقت صاحبکار من بده که برای یک ماه با 28 ساعت کار هفتگی، 6.700 تومان میده!!
نه ….
نه ملت خوشبختن و خوشبحالشون
نه صاحبکار من بده
هر چیه در من هست….
قبلاً اینجور فک نمیکردم
نگاه من قبلاً این بود که:
تقصیر خدائه که بمن پول نمیده
، تقصیر خدا بود صاحبکار خسیس به من میده،
خدا فرق میذاره و به یکی پول میده و به من نمیده و….
ولی الان نه، به همه میده هر چی که بخواد، اگر من ندارم از خودمه و تقصیر خودمه
خدایا بابت این آگاهی شکر
این آگاهی و این نوع نگاه قبلاً نبود الان هست و خدایا هزار مرتبه شکر
خدایا من مثل کسی هستم که تو خونه نشستم و دلم قورمه سبزی میخواد ولی نه قابلمه دارم نه گوشت نه لوبیا نه هیچ ادویه ای و تمام امیدم به تویه که 0 تا 100 رو حل کنی
خدایا من هم ایمانم هم امیدم جای کار داره
از یه طرف ازت میخوام هم هدایتم کنی
هم دل و هوشیاری بهم بدی که به هدایت عمل کنم
خدایا من آدم عملگرایی نیستم
من رو به سمت عملگرا شدن، هدایت کن
به شیوه ی هموار چون من ایمانم آنچنان قوی نیس که از هر آزمونی سربلند بیرون بیام، خدایا من الان تو اون موقعیت حضرت موسی هستم که میخواست رسالتش رو انجام بده و گفت کسی رو برای همراهیم بفرست و تو داداشش رو فرستادی برای قوت قلبش الان خودت همراهم باش جوری که حس کنم که هستی چون من فقط میدونم باید هر چی رو که میخوامو از تو بخوام و تمام
از طرفی خدایا من وقتی این چند وقته خودم رو آنالیز کردم متوجه چند تا نکته شدم
اینکه آدم yo, yo هستم یعنی بخاطر عملگرا نبودن و اراده قوی نداشتن 2 قدم میرم جلو یه قدم برمیگردم، 3 قدم میرم جلو 2 قدم برمیگردم و همین باعث شد تو 12 سال اخیر که من خودم رو بستم به آموزش و کسب آگاهی علنا دستاورد فیزیکی قابل لمسی بدست نیاورم
نکته بعد اراده قوی ندارم و هیچ ایده ای برای تقویتشم ندارم و قول هایی که بخودم میدم رو زود میشکنم مثل انجام دوره قانون سلامتی که بسیار زیاد تا حالا شکستمش چون نتونستم جلوی هوسم رو بگیرم
نکته بعد ترس دارم، از رفتن تو دل خطر، از سگ از گربه از تاریکی و….
و نکته بسیار اصلی تر اینکه نمیدونستم موفقیت 2 بخش داره
یه بخش انجام کارهایی که باید انجام بدی
یه بخش انجام ندادن کارهایی که نباید انجام بدی
و من چون فقط بخش اول رو انجام میدادم یو یو بودم و هستم…
آها و به نکته خیلیییی مهم اینکه ذهن حریم داره و بسیار ظریفتر از حریم خونه و هر کس و هر چیزی رو نباید بهش راه بدی
خدایا برای اصلاح و درست شدن تمام نکاتی که بهش رسیدم نه ایده ای دارم نه چیزی میدونم و از تو درخواست کمک و هدایت به شیوه هموار دارم
خدایا من رو هدایت کن به مسیری که منِ 10 سال بعد، هیچ و هیچ و هیچ ربطی به الان از هیچ لحاظ نداشته باشم
حتی منِ یکسال بعدم با الآنم هم از لحاظ معنوی و ایمانی و هم از لحاظ موارد فیزیکی که ببینمش، بسیار رشد کرده باشم حتی میگم خدایا تو کاری کن به مسیری من رو هدایت کن که از الان به بعد هر یکسال به اندازه اون 12 سالی که فک میکردم رو خودم کار میکنم ولی یو یو بودم و زیگزاگی حرکت میکردم در همه ابعاد مالی، روابطی، ارتباطی، ایمانی، اعتقادی رشد کنم و این عملا برام ثابت بشه که تکامل نیاز به گذر زمان نداره، نیاز به برداشتن قدم هایی داره که الهام میشه و بهش عمل میکنی داره…
خدایا من نمیدونم چه شغلی داشته باشم که درآمدش تصاعدی باشه، بشه آنلاین و هر جای دنیا باشی انجام داد،
با درآمدش با خیال راحت مهاجرت کنم
سفر بخرم
خرید های کوچکی تا بزرگ مقچثتچل خونه ماشین سلامتی، لذت، شادی، سفر، دورهمی و… بخرم
خودم به 0 تا 100 کار و اون مهارت مسلط باشم که اگر به فردی سپردم و انجام نداد ،خودم بی هیچ منت کشی و نگرانی انجام بدم همراه با آزادی زمانی و مکانی
پول تمام اون ساعت های که تو سفرم، تو خونه ام رو بتونم در بیارم و با لذت کار انجام بدم
خدایا من رو هدایت کن به ارتباط خوب لذت بخش پر از آگاهی و رشد و صلح و دوستی داشتن با خودم، ارتباط عاطفی و لذت بخش با کیفیت همراه با عشق و محبت و قدردانی و احساس مفید بودن و ارزشمندی، و ارتباط با افرادی که بیشتر با قوانین آشنا هستن و عملگرا هستن، افراد سطح و لول بالا و من در کنارشون رشد کنم، لذت ببرم ، یاد بگیرم و حالم خوب باشه باهاشون
خدایا من رو به مسیری هدایت کن که فراوانی رو هم باور کنم هم حضورش رو تو زندگی ام ببینم
خدایا من رو هدایت کن به مسیری که ثروت ساز بشم
خدایا من رو هدایت کن به راه راست، راه کسانی که ایمان آوردند و تو به آنها نعمت، ثروت، سلامتی، ارتباطات عالی دادی..و
من نمیدونم اون شغل،کار، حرفه، مهارت چیه
نه میدونم مسیر چیه
نه هیچ …
ولی تو همه رو میدونی
و من تسلیمم و به هر خبری که از تو برسه، محتاج
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
رب بی همتای من که فضل و رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست.
سلام به استادان عزیزم
سلام به دوستان عزیزم در پروژه تغییر را در آغوش بگیر
جلسه چهارم
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
استاد دقیقا من از اون دسته آدمهایی بودم که خودم با داشتم دستی دستی خودمو مینداختم توی عمق دره، در رابطه عاطفی که داشتم من واقعا واقعا خودمو کوچیک کرده بودم،محبت رو گدایی میکردم، باج میدادم، نشانه ها میومد که باید از این شخص راهتو جدا کنی اما خب من به خاطر وجود یک فرزند مشترک چشمم رو روی هر نشانه ای بسته بودم، و انقدر توی ایم رابطه تحقیر شدم و دست آخر هم خود ایشون گفت میخوام ازت جدا شم ، ولی من باز هم نمیفهمیدم، و با التماس و گریه و زاری میخواستم که این رابطه پا برجا بمونه،
یک روز که خوب تحقیر شده بودم توی این رابطه یه حسی بهم گفت خسته نشدی از این همه تحقیر؟مگه تو کوری؟ کری؟ یا چلاقی که انقدر التماس میکنی ارزش خودت رو بدون، پسرت هم خدایی داره مگه خودت که توی یه خانواده ای که طلاق توش نبوده بزرگ شدی خیلی با افکار سالم و روح وروان آروم بزرگ شدی؟ پس بس کن دیگه.
اونجا بود که دیگه التماس نکردم، گریه نکردم ،زاری نکردم، و تمام پروسه جدایی رو همراهی کردم و تمام.
وقتی که همه چیز تموم شد به ایشون گفتم هیچ وقت سراغ من برنگرد، این رشته توی قلب من برا همیشه پاره شد ، وایشون باز هم منو تحقیر کرد و با پوزخند به من گفت که مگه دیوانه باشم که برگردم.
بماند که ایشون به فاصله کمتر از دوماه پشیمون شد و برگشت ،نه یک بار نه دوبار بلکه چندین وچند بار، اما من دیگه اون آدم سابق نبودم که تن بدم به توهین وتحقیر و….
من به واسطه دوستم با استاد عباسمنش آشنا شدم ولی تو مدار یه سری از صحبت هاشون نبودم، وقتی از احساس لیاقت و عزت نفس میگفتن من اصلا نمیفهمیدم چی میگن، فقط یه آگاهی در مورد ارزش خودم رو دونستن به صورت خود جوش یاد گرفته بودم اما
گذشت و این آگاهی که از نظر احساس لیاقت توی من به صورت خودجوش و به واسطه تحقیر شدن به وجود اومده بود فروکش کرد و من دوباره وارد رابطه اشتباهی شدم با یک آدم دیگه ولی دقیقا با همون شرایط، روزی که احساس کردم به ته دره رسیدم از خدا کمک خواستم و از ته قلبم صداش کردم که تو بگو من چیکار کنم، من نمیتونم دیگه ،من نمیدونم، تو بهم بگو،
همون لحظه به ایشون گفتم من دیگه این رابطه رو ادامه نمیدم و رفتم، من هنوز نمیدونم که چه تحولی توی وجود ایشون رخ داد، چیشد اصلا، چی توی من رخ داد که من هنوز نیم ساعت نبود رفته بودم که آدمی که انقدر مغرور بود، به من پیام داد برگرد درستش میکنیم.
احساس کردم جنس این حرف با حرف های دیگه فرق داره و قلبم بهم گفت برگرد و خدا روشاهد میگیرم از اونروز رابطه عاطفی ما یه جوری قشنگ شده که اصلا قابل باور نیست،
طبیعیه که توی یک سری چیزها با هم اختلاف نظر داریم اما کاملا به همدیگه احترام میزاریم.
و من اینو از قدرت خداوندی میبینم که با تمام قلبم بهش توکل کردم، و ازش خواستم که کمکم کنه، که هدایتم کنه.
مثال زیاد دارم از خودم از رسیدن به ته دره و برخاستن به لطف خدا
اما به همین بسنده میکنم
دوستتون دارم استاد وخداروشکر میکنم که زمانی زندگی میکنم که شما هستین.
امیدوارم در پناه خداوند یکتا شاد ،سلامت، ثروتمند وسعادتمند در دنیا وآخرت باشین.
سلام به خدای ابراهیم خدای عشق
و سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و هم دوره یی های عزیز و موفقم
استاد مه از افغانستان کامنت میمانم و ایی ایمیل برادرم هست اسم خودم هاجر است
و خیلی خوشحالم که در این سایت با شما همراهم و چقدر وقت گذراندن در این سایت لذت بخش و آرامش بخش است
سپاسگزار شما هستم بخاطر همه دوره هایتان و خصوصا این پروژه عالی شما
استاد مه دوره احساس لیاقت را ندارم ولی میخاهم این پروژه تغییر را در آغوش را در عمل و با انجام تمرینات پیش ببرم
تضادی که مرا وادار به تغییر کرد ایی بود که مه در زندگیم هیچ حرفی و هیچ کاری را جدی نمیگرفتم و عمل نمیکردم تا ایکه مجبور به تغییر شدم مه از نظر مالی به گفته شما که همیشه میتانستم پول بسازم ولی هیچ وقت پول نداشتم و ایی واقعا خسته کننده شده بود برم واقعا از کار خسته شده بودم ایی در حالی بود که دوره روانشناسی ثروت یک را داشتم از چند سال پیش همیشه گوش میدادم ولی اصلا جدی نمیگرفتم و به تمرینات عمل نمیکردم
دو هفته پیش تصمیم گرفتم جدی شروع کنم و واقعا هم نتایج عالی گرفتم
یکی از این نتایج، هفته پیش دوستم بطور اتفاقی برم هژده ملیون از ایران فرستاد که به پول افغانستان میشه ده هزار واقعا شگفت زده شدم چقدر قانون عالی و دقیق کار میکنه واقعا خوشحال شدم
احرام رنج و لذت ره نوشتم راجع به ایی موضوع که اگه واقعا تمرینات دوره ره جدی نگیرم تا پنج سال آینده چه اتفاقاتی برم رخ میدهد و اگه پایبند باشم به تمرینات و ورودی و خروجی خودم را کنترل کنم تا پنج سال آینده چه خوشبختی ها و ثروت در زندگیم میاید
استاد واقعا واقعا واقعا خوشحالم که درین سایت هستم
واقعا بار اولی که ویدیوی شما ره دیدم همرای خودم گفتم که ای کی است که کنار آب ایستاد شده و از خودش چند حرفی ساخته و بی توجه از شما گذشتم
و زمانی عاشق شما و عاشق ایی سایت شدم که تازه پندمیک شایع شده بود ولی هنوز به افغانستان نرسیده بود و ترس داشتم واقعا ازیکه به افغانستان برسه
تا اییکه خودم برخوردم به چند فایل دانلودی از شما در تلگرامم
و با شنیدن گپ های شیرین و ایمان بخش شما واقعا حس میکردم که هیچ ترسی و هیچ غصه ایی ندارم ولی دوباره ایی حس کمرنگ شد تا اییکه دو هفته پیش دوباره شروع کردم و واقعا سپاسگزارم استاد
دوست دار شما هاجر
درود و خداقوت خدمت استاد
حدود بیست روزی میشه که توسط یکی از دوستانم با شما آشنا شدم و شاکر خدا هستم که حال روحی من خیلی بهتر شده.
من همیشه در زندگیم خودمو سرزنش میکردم که چرا راه رو اشتباه رفتم،چرا لیسانس مکانیک گرفتم چرا از اول نرفتم تو حوزه مالی کار کنم و الان که 27 سالم شده تازه راه رو پیدا کردم و چرا انقدر دیر بوده و خیلی پشیمونی های دیگ در زمینه های دیگه
الان هم بازم بااینکه دارم ارشد مدیریت مالی میگیرم و کار حسابداری میکنم هنوز کارخوبی برام پیدا نشده اما یه ندای درونی بهم میگه که راه تو همینه و اگر میخوای موفق بشی باید همین مسیر رو ادامه بدی و تلاش کنی
استاد من تاحالا فقط فایل های رایگان شما رو گوش کردم و بخاطر شرایط مالی هنوز نتونستم محصولات غیررایگان شمارو استفاده کنم ولی تا همینجاشم یادگرفتم که دیگ خودمو سرزنش نکنم و در مسیر درست برم جلو و یقین دارم که خود خدا تلاش هام رو میبینه و دستم رو میگیره و هدایتم میکنه
انشالله در اینده از اتفاقات مثبت و معجزاتی که برام رخ میده حتما بهتون اطلاع رسانی میکنم.
سلام وصدسلام به دوستان عزیزم
استاد قربون شمابشم بااین کلام زیباتون
چقدر حرفاتون رو با پوست واستخونم درک میکنم
چقدر شما عشقین اخه که اینقدر عالی بهمون مسیر رویاد میدین
من تمام این مسیری که گفتین رو رفتم وبعد اینکه به ته چاه رسیدم بااین مسیر اشنا شدم
دقیقا بخاطر عزت نفس پایین جذب ارتباطات نامناسب رو داشتم
ویک روند تکراری داشتم
که بعد اون جریانات زمانی که با شما واین سایت بهشتی اشنا شدم
تمامی ارتباطات سمی رو حذف ویه جاهایی هم خودشون حذف شدن
وبه لطف خدا در تنهایی هام خدایی رو پیدا کردم که هرروز دنیامو قشنگترکرد
وارتباطاتی رو دارم زندگیم میکنم که عین پادشاهی کردنه
ومردم بامن جوری رفتار میکنند که با پادشاه ورئیسشون رفتار میکنند وصدشون رو میزارن
خداروشکر میکنم بخاطر این مسیر قشنگ
یکی از خوش شانسی های زندگیم خداییه که شناختمش وهدایتم به این مسیرقشنگ
که روز به روز زندگیمو خوشگلتر کرده
الهی هزاران بارشکربابت این سایت زیبا که روند تکاملی پیشرفت هامو بیادم میاره
به نام خدای مهربان
الان دارم از خودم میپرسم آیا تو میگی قانون جواب نداد چیکار کردی براش خدایی؟چ کارایی کردی؟تو الان 3 ماهه ورودی منفی نداری
تو چندسال میانگین اینستات ب 10 ساعت 11 ساعتم میرسید!
این روند رو داشتی و انتظار تغییر داری
بله گاها حذف کردی ولی باز بدتر از قبل اون نتایجی ک تو میخوای اونجوری ب دست نمیاداا
باید پایدار باشی تو مسیر تغییر
تو بجای خوب کردن حالت میرفتی تو اون شبکه ها
یعنی وابسته بودی ب عوامل بیرونس ک بتونی ذهنت رو ساکت کنی و این بدترین روش بود ک پر میشد ذهنت تا بعدا بیشتر حرف بزنه
تو واقعا برای تغییری ک میگی چیکار کردی؟گفتی کسب و کار زدم 4 سال پیش همش تو استوزی و پست بقیه بودی میدونی چقد ورودی مخالف کسب کردی؟ناشکری کردی گفتی این رشته بدرد نمیخوره اون دانشگاه ب درد نمیخوره و حاظر شدی مدرک قبلیت بمونه اما نری اون دانشگاه چون تو ذهنت اینه حتما اون دکترا و اون دانشگاهای خاص خوبن
و بقیه ب درد نمیخوره همه دوستات رو حذف کردی چون معتقدی ب درد نمیخورن و اون همه نکات مثبت رو ول کردی حتی توذهنت
معتقدی ک خودت و کارات ب دردی نمیخورین
تو برای تغییر چیکار کردی ک مدعی هستی جواب نمیده؟تو خودتو پنهان کردی و ترسیدی
تو وابسته ای ب مادرت و بدون اون انگار نمبتونی تصمیم بگیری
تو برای تغییر پایدار چیکار کردی؟چ برنامه ریزی پایداری داشتی؟اینکه فقط جلسه اول و دو عزت نفسو حفظی مهم نیس ک
تو بگو چکار گردی چقد پایدار بودی رو این ورودی؟
تو جز تمرکز روی بقیه چبکار کردی؟
جز خوندن نظرات بقیه. و پیگیز بودن چیکار کردی،
جز حسرت و مقایسه با اون دوست و فامیلت ک رابطه خوبی داشتن چیکار کردی؟
تو برای تغییر پایدار چیکار کردی تو جز ترس و پنهان کردن خودت چکار کردی؟
تو برای بهتر شدن ویژگی هات چکار کردی؟تو بجز تغییر عوامل بیرونی چیکار کردی؟تو جز غر زدن و تحلیل اشتباهاتت و قول اینکه بهتر میشم چیکار کردی؟تو حز حرف چیکار کردی؟
پس الکی قانون رو زیر سوال نبر تو پایدار تو این مسیر نبودی
تو برای تغییر پایدار چیکار کردی؟تو جز فکر نقش ایوان و زرق و برق چیکار کردی؟تو جز منتظر عشق بودن چکار کردی تو جز رو ندادن ب بقیه چکار کردی؟تو هیچ کاری تو این مسیر نکردی
توبه کن و بازگرد پنهان نشو
تو جز گفتن اینکه حالا بقیه هستن و مینویسن چیکار کردی؟تو جز تغییر اکانت چیکار کردی؟واقعا چیکار کردی.برو از صفر بیا تو سایت
برو انگار هیچی بلد نیستی
شروع کن از صفر
ظرفت رو خالی کن منم منم نکن تو هیچی بلد نیستی
انقد بت نکن بقیه رو
تو فقط گفتی نمیتونم نمیشه
حتی برای شکرگزاری!حتی برای تمرکز رو خوبیهات
حتی برای ضبط ی قایل صوتی
انقد این ذهن روی تو سواره و تو بنده شی!
همشم منطقی میکنه برات
ک تو نمیتونی تغییر کنی
ای وای من چقد بدبختانه ست
حتی از سد اینکه تو نمیتونی باورات رو تغییر بدی نتونی رد شی!
چ برسه ب مراحل بعد
این چ زندگیه
ی سوسک بیشتر توانایی داره تا تو که!
با این باورا!
اینه اشرف مخلوقات!
برای همینه ناراحتی
افسرده ای و بجز ی مدت ک با مدیتیشن عمیق تونستی خوب بشی و واقعا تغییر کنی اما وقتی کارات زیادن نمیتونی ادامه بدی
و اون حسه نیس
یا این روند رو پیش میبری و بدبخت تر از هربدبختی میشی
ک الان فقط حال بده ک همینم جهنمه
بعدا هی بدتر میشه
بعدا میشه بی پولی
تحقیر و اتفاقات نامناسب
بیچاره میشی
ب خودت بیا
ب خودت بیا از اون جانورا ک کمتر نیستی
یعنی ی پرنده پرواز میکنه تو نتونی ذهنتو تغییر بدی !چ انسانی هستیم ما اگه اینجوریه برو
برو بیا تو سایت
برو شروع کن برو