این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-23 08:30:302025-10-31 00:00:20تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
شیطان، شما را (به هنگام انفاق)، وعده فقر و تهیدستی میدهد، و به فحشا (و زشتیها) امر میکند، ولی خداوند وعده آمرزش و فزونی به شما میدهد، و خداوند، قدرتش وسیع، و (به هر چیز) داناست. (به همین دلیل، به وعدههای خود، وفا میکند). (268)
ذهن جایگاه شیطان هست، روح یا قلب جایگاه خداوند هست ، همزمان هم خداوند داره به ما الهام می کنه و هم شیطان داره به ذهن ما نجوا می فرستیه.
وقتی که ما آگاهانه روی زیبایی ها و نکات مثبت، ثروت ها و نعمت ها تمرکز می کنیم، سپاسگذار هستیم و با دیدن یک درخت، صدای پرنده ، پرواز پروانه، ابرها ، بچه کوچولو ها ، خوشحال میشیم ، توجه و تمرکز می کنیم و بابت زیبایی ها از الله سپاسگذاری می کنیم به احساس خوب و آرامش می رسیم .
ولی
ذهن که جایگاه شیطان هست، اجازه نمیده ، با ما مخالفت می کنه و تمرکزش به نازیبایی ها و کمبود هست ، به فقر هست و سعی می کنه اتفاقات بد ، و تلخ را به ما یادآوری کنه تا ما را دچار حزن و اندوه کنه ، این وظیفه و رسالت شیطان هست .
اما ما می تونیم با دیدن الگوهای مناسب و باورهای خوب ذهن را قانع کنیم ، و در این صورت با روح و قلب ما همسو میشه و در یک جهت کار می کنه که معجزه می تونه پیش بیاد و این شدنی هست.
درود بر استاد عزیز,بانو شایسته ی گرامی و دوستان عزیزم.
این جمله های استاد عزیز من رو سرشار از حس امید و برخاستن میکنه:
*حتی اگه مسیرو گم کردیم,حتی اگر ته دره بودیم باز هم راه برای بالارفتن هست
*هیچوقت اوضاع ,به اون اندازه بد نیست که نشه دیگه کاری کرد
*اگر در هر موردی و در هر زمینه ای,الان در شرایط خوبی نیستیم میشه تغییرش بدیم چون در هر لحظه ,توانایی خلق و تغییر اتفاقات لحظه ی بعد رو داریم و فقط کافیه تصمیم بگیریم به
تغییر زاویه دید,تغییر نگاهمون,کنترل کانون توجه ,کنترل ورودی های ذهن,ایجاد باورهای مثبت
*ما مجبور به تحمل شرایط نیستیم و هر چیزی که در گذشته ی زندگی ما بوده به علت شرایط فکری گذشته و طرز فکر و شخصیت گذشته ی ما بوده و ما گذشته مون نیستیم.
*اگر خیلی باهوش باشیم قبل از اینکه اوضاع بد بشه تغییر میکنیم ولی اگر به هر دلیلی این اتفاق افتاد و افتادیم در شرایط بد,از همون لحظه میتونیم با تغییر نگاه و کانون توجهمون ,شرایط رو تغییر بدیم و این همون موضوعی هست که به ما امید میده.
*خداوند و جهان به ما نشونه میده که تغییر کنیم و چقدر این جهان و سیستم خداوند,در جهت بهبود ماست که اگر تغییر نکنیم ضربه هایی میزنه تا بیدار شیم و روند بهبود رو پیش بگیریم.
سپاس از استاد عزیز و دوستان آگاهم و شکر خداوند بابت هدایت هر لحظه ام
با سلام خدمت استاد دوست داشتنی و مریم جونم عزیزم و دوستان همفرکانسی
استاد وقتی از امید صحبت میکند چقدر این کلمه به دلم میشینه و چقدر دلها رو آروم میکنه
تو خود در راه بنه و هیچ نپرس
خود راه بگویدت که چون باید کرد
ما در هر لحظه داریم اتفاقات یک لحظه بعد رو رقم میزنیم
من از وقتی با این سایت آشنا شدم هدایتهای خداوند رو لحظه به لحظه درک میکنم و به قول استاد روی شونه های خداوند قرار گرفتیم و حرکت میکنیم و چقدر راهها آسانتر شده
خدایا ما را به راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن
بنده تغریبا 9 ماه قبل به یک تضادی برخورد کردم که احساس به این کرده بودم که ته دره ام و امیدی نیست که یک مسله ای به وجود اومد باعث شد من از جایی که پول میساختم رو از دست بدم اما این اتفاق باعث شد من قدرت بیشتری بگیرم همش به خودم تاکیید کردم که خدایا به قول عباسمنش کنترل ذهن که همه چی گل و بلبل هست مهم نیست که الان من باید به تو ایمان بیارو الانه که باید خودم رو بلند کنم و کلی با فایل های رایگان سایت کار کردم .روزانه به هر چی که جلوی چشمم می اومد شکر گذارتر شدم حتی اونقدر شکر میکردم که دوستم همحتی مسخرم میکرد خدایا شکر اومد.با شکر گذاری های ها و تغییر افکارم با دیدن خوبی های زندگیم و البته با تغییر باور هام با دیدن فراوانی ها که بازم هم جای برای کار کردن دارم همش به خودم یاد اوری کردم که خدایا تو بی نهایتی من ذاتم از توست. من از آن تو ام من که غریبه ی تو نیستم من از تو ام تو هم که بر همه چی بی نهایتی عزتم از ان توست ثروتم از ان توست بی نهایت موقیعت بی نهایت دست داری الهی هدایتم کن و اصلا نا خود آگاه که هیچ فکرشم نمیکردم رفته بودم به یک شهر همسرم برای خرید یک محصولی به یک فروشگاه بزرگی وارد شدیم که اصلا به فکرش هم نبودم همینطوری شد و با پرسیدن قیمت یک محصول یه جورایی کلی ایده و راه ها بهم الهام شد .از ته نامیدی هام امیدی بر دلم نشست که این لطف خدا بود .و این بعث شد من به اون الهامات عمل کنم و خدارو شکر میکنم بعده عمل کردن به اون الهام و نشانه.راه های بعدی گفته شد . الانم که اینو مینویسم حتی داره یه چیزایی بهم گفته میشه که انجام بدم و بزرگ کنم کارمو.خدارو شکر میکنم.با یک الهام و نشانه و عمل با ایمان به اون ایده و نشانه های مثبت پشت هم اومدن.
یکی از ته دره هام هم این بود که من در شغل مقدس ترید کردن در بازار مالی فارکس هم فعالیت دارم که کلی علاقه دارم بهش.ادامه میدم به لطف خدا در این مسیر به ته دره افتادم اما عقب رو نگاه میکنم هر بار که از ته دره بلند شدم پر قدرت تر از قبل شدم .یعنی یه جوری میشد که اگر به دره می افتادم میدونستم که اگر از این بلند شوم به خودم که نگاه کنم میبینیم که همایون قبل نیستی.و هر جور گفتم اونطوری شد. خدارو شکر. در این شغل من بعضی قوانین رو رعایت نمیکردم و باعث دره افتادن میشدم. اما اخر به قول استاد اون چکش خوردم بلند شدم تعهد دادم هر طور شده باید من استراتژی معاملاتیم رو بنویسم .سخت بود برام یه جورایی انگار از اول شروع میکنم میشد.اما بعدا فهمیدم که اگر این نشانه ها نبود من هیچ وقت احتمال استراتژی معاملاتیم رو نمینوشتم و باعث میشد درجا زدن بشم.و الحدلله الان استراتژی معاملاتی دارم و خیلیم راضیم به لطف خدا یه جاهای باگ دارم که اونارو هم به کمک خدا و با تمرین های تغییر را در اغوش بگیر شروع کردم رفع کنم برای بهتر شدن گام هایی نوشتم تا زود تر از این باشم که ته خط برسم در این باگ حلش کنم. و صد البته همیشه خودم رو باید دانشجوی کارم بدونم که به قول استاد هرچه قدر برم جلو باز هم جا برای پیشرفت هم در خودم هم در شغلم دارم.
میدونی همین که فهمیدم خالق زندگی خودم هستم .خدا این قدرت رو بهم داده.خیلی چیزا فرق کرد.دنیارو یه جوره دیگه میبینم.و هیچ دره ای نباید بهم نا امیدی بیاره صد در صد راه برای برگشت هست و حتما اگر برگردی مثبت میشود.مگر خالق زندگی خودمون نیستیم؟
یادمه سالها در گیر رابطه کاملا اشتباهی بودم وقتی تازه می خواستم وارد رابطه بشم یه حسی بلند فریاد میزد که این آدم مناسبی نیست اما از بیرون که به اون آدم و شرایط نگاه می کردم عقلم می گفت این همون آدمیه که تو می خوای اما احساسم می گفت نه این به درد نمی خوره
تا اینکه وارد رابطه شدم و از هر لحاظ که فکر کنید آسیب دیدم مالی زمانی احساسی اجتماعی
و بعد از کلی اذیت شدن کلا اون آدم رو از زندگیم حذف کردم
وقتی به ندای قلب گوش ندم ضربه بدی می خورم و بعد گوش میدم اون روزها خیلی نا امید بودم و پر از خشم و نفرت اما به یاری الله یکتا تونستم خودمو جمع و جور کنم و خداروشکر الان سالهاست که آرامش دارم
همیشه ازنظر توانایی عاطفی احساس ضعف میکردم بیشتر اوقات کارم رو باگریه و حال خراب پیش میبردم با هر اتفاقی روزها وهفته ها توی احساس بد باقی میموندم وازهمه بدتر داستانها بازگو میکردم
این روند ضعف وناتوانی با اومدن شماواین خانواده بهشتی به پایان رسید در تازه ای از زندگی برویم گشوده شد
من کارهای متفاوتی رو درزندگیم انجام دادم ،هیچوقت بیکار نبودم و همیشه خودم رو بایه حرفه ای محک میزدم تجربه های زیادی کسب کردم باآدمهای زیادی برخورد کردم وضربه های بیشماری رو متحمل شدم ولی خستگی ناپذیر بودم وازجای دیگری شروع میکردم اراده ام درانجام کارهابسیار بالا بود ولی راهشو بلد نبودم نمیدونستم چرانتیجه نمیداد چرا حالمو خوب نمیکرد
ولی الان آگاهانه سعی میکنم اول هدفم رو بنویسم و اقداماتی که باید برای رسیدن به اون هدف باشه رو مرحله به مرحله انجام میدم براش باور میسازم واز خدا مدد میگیرم این کلمه هدایت دنیا حرف داره توی خودش استاد عزیزم عاشقتونم که دست خدا شدید ودیدگاه بچه ها چرخ حرکتم شد برای مصمم شدن برای رسیدن به اهدافم
درست زمانی که فکرمیکردم هرکاری میکنم ولی نمیشه خدایا خودت بگو بهم بایدچکارکنم نمیخوام قربانی شرایط باشم خالق بودن رو از شما یاد گرفتم دیگه اتفاقی حالم روخراب نمیکنه حرفهاتون مثل کارتون ملوان زبل که اسفناج میخورد وانرژی میگرفت برام همینطوره وخوندن دیدگاه ها تاثیری روم میزاشت که به شدت هیجان زده میشدم که ببین برای بچه ها شده اینه راهش ،مسیرتو تغییر بده دریافتش میکنی
چقدر این پروژه عالی و محشره اول از خدا سپاسگذاری می کنم که هدایتم کرد به این پروژه و دوم از شما و خانم شایسته عزیز که این پروژه رو ایجاد کردید
استاد وقتی دوستمون درباره به قعر رفتن صحبت کردن اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد اینکه خدایاشکرت من دیگه توی قعر نیستم. من آگاهم. خیلی به نسبت قبل زودتر زنگ خطر ها رو متوجه میشم. الان کلی نتیجه گرفتم از قانون و تونستم در مسیر هدایت قرار بگیرم به لطف خدا.
واقعا خدارو شاکرم که با اینکه الان وضعیتم خوبه ولی بازم همیشه میگم نه من باید بهتر بشم چون طبق قانون هیچ سکونی وجود نداره من یا دارم پیشرفت میکنم یا سقوط دارم میکنم. این حرف خیلی تو گوشمه چون به شدت اهرم رنجم که همون وضعیت سابقمه انگیزم شده و باعث شده هیچوقت ساکن نباشم. همیشه میخوام فاصلم بیشتر و بیشتر ازش بشه. همیشه میخوام ببینم جز این مدلی که من الان دارم زندگی میکنم چجوری دیگه میشه زندگی کرد.
من از بچه های دوازده قدم هستم و جا داره که بگم فوقالعاده هست این دوره
در مورد تمرین این جلسه یاد یه موضوعی افتادم گفتم خالی از لطف نیست گفتنش
جدایی از همسرم برای من حکم همون ته دره رو داشت،یعنی وقتی که به اون مرحله رسیدیم که باید جدا میشدیم من خودمو ته دنیا میدیدم و تمام فکر و ذکرم همین موضوع شده بود
البته به لطف خداوند بزرگ من زیاد توی این حال بد نموندم به واسطه پیدا کردن خداوند!!!!
من هنوز با استاد آشنا نشده بودم اون دوران ،اما یادمه یه کلیپ دیدم ازآقای جول اوستین که داشت در مورد لطف و رحمت خداوند صحبت میکرد که صحبت به اینجا رسید که گفت برادران یوسف بهش خیانت کردن اما خداوند اونو از ته چاه رسوند به عزیز مصر شدن،جمله آخرش چنان آتشی در من شعلور کرد،چنان امیدی در دل من بیدار شد که باورتون نمیشه،جمله آخر کلیپ این بود: خدای تو همان خدای یوسف میباشد
این برای من که خیانت دیده بودم مثل آب روی آتیش بود
بسیار بسیار از دادگاه و اینکه قراره چی پیش بیاد تو دادگاه میترسیدم
اما بعد از دیدن این کلیپ چند دقیقه ای من کاملأ عوض شدم
یادمه شب که شد به خدا گفتم میدونم هیچ فرقی نمیزاری بین من و یوسف،منو هم از ته این چاه بیار بیرون
باورتون نمیشه شب ها که همه چراغ هاخاموش بود دست هامو باز میکردم بهش میگفتم الان به آغوشت احتیاج دارم الان به گرمی دستات احتیاج دارم،بخدا احساس میکردم دستاشو توی دستام و در گوشم همش زمزمه میکرد نگران هیچ چیزی نباش من حواسم بهت هست
کی این احساس خوب و احساس نزدیکی به خداوند بهم دست داد؟؟؟از لحظه ای که بهش پناه آوردم و بهش گفتم خدایا من تسلیمم ،من عاجزم و ناتوان من هیچ چیزی نمیدونم در مورد دادگاه و طلاق و اینا،تو کمک کن خودت دستمو بگیر
بعد از اینکه تسلیم خداوند شدم انقدر حالم خوب شده بود،انقدر دلم قرص بود که خودش برام کارها رو انجام میده ،انقدر سبک شده بودم که به مرور حس میکردم که حالم داره کم کم بهتر میشه.
حالا بماند داستان دادگاه و اینا که به بهترین شکل ممکن من جدا شدم و اون زندگی تموم شد
اما من گمشده خودمو پیدا کرده بودم
بچه ها تنها عاملی که باعث شد زندگی بهتر بهتر بشه ایمان و توکل بود ،بدون شک اگر اعتماد کنیم بهترین هارو برامون رقم میزنه.
یکی از بهترین اتفاقاتی که برای من رخ داد آشنا شدن با استاد عزیزم بود که خیلی خیلی جادویی اتفاق افتاد
حال من داشت خوب میشد کم کم اما از وقتی با استاد آشنا شدم این روند حال خوب سرعت گرفت کم کم من توی دوره دوازده قدم با قوانین آشنا کرد کم کم داشتم درک میکردم که چرا اون اتفاقات بد برام افتاد کم کم جواب تمام سوال هامو داشتم توی این دوره بی نظیر پیدا میکردم بعد از اون نعمت ها هم سر و کلشون داشت پیدا میشد
ایمان و توکل طنابی بود که منو از ته چاه کشید بیرون
هیچ ادعایی ندارم که آدم با ایمانی هستم
یا همیشه متوکل هستم اما هر کجا اینجوری عمل کردم نتایج فوق العاده خوب شده برام
امیدوارم هر کجای این کره خاکی که هستید شاد و پیروز باشید
سلام
نزدیک شدن ذهن و روح یعنی چی میشه فایل ها رو چندبار گوش کردم اما دقیق متوجه نشدم بیشتر توضیح بدین چیکار باید بکنم ک این دو به هم نزدیک شن
و اینکه من چجوری میتونم به نشانه ها تو زندگی پی ببرم یعنی بدونم فلان اتفاق یا مسئله ی نشونه هست یا نه؟
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام دوست عزیز
الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَهً مِنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿268﴾
شیطان، شما را (به هنگام انفاق)، وعده فقر و تهیدستی میدهد، و به فحشا (و زشتیها) امر میکند، ولی خداوند وعده آمرزش و فزونی به شما میدهد، و خداوند، قدرتش وسیع، و (به هر چیز) داناست. (به همین دلیل، به وعدههای خود، وفا میکند). (268)
ذهن جایگاه شیطان هست، روح یا قلب جایگاه خداوند هست ، همزمان هم خداوند داره به ما الهام می کنه و هم شیطان داره به ذهن ما نجوا می فرستیه.
وقتی که ما آگاهانه روی زیبایی ها و نکات مثبت، ثروت ها و نعمت ها تمرکز می کنیم، سپاسگذار هستیم و با دیدن یک درخت، صدای پرنده ، پرواز پروانه، ابرها ، بچه کوچولو ها ، خوشحال میشیم ، توجه و تمرکز می کنیم و بابت زیبایی ها از الله سپاسگذاری می کنیم به احساس خوب و آرامش می رسیم .
ولی
ذهن که جایگاه شیطان هست، اجازه نمیده ، با ما مخالفت می کنه و تمرکزش به نازیبایی ها و کمبود هست ، به فقر هست و سعی می کنه اتفاقات بد ، و تلخ را به ما یادآوری کنه تا ما را دچار حزن و اندوه کنه ، این وظیفه و رسالت شیطان هست .
اما ما می تونیم با دیدن الگوهای مناسب و باورهای خوب ذهن را قانع کنیم ، و در این صورت با روح و قلب ما همسو میشه و در یک جهت کار می کنه که معجزه می تونه پیش بیاد و این شدنی هست.
به نام خدای مهربان
درود بر استاد عزیز,بانو شایسته ی گرامی و دوستان عزیزم.
این جمله های استاد عزیز من رو سرشار از حس امید و برخاستن میکنه:
*حتی اگه مسیرو گم کردیم,حتی اگر ته دره بودیم باز هم راه برای بالارفتن هست
*هیچوقت اوضاع ,به اون اندازه بد نیست که نشه دیگه کاری کرد
*اگر در هر موردی و در هر زمینه ای,الان در شرایط خوبی نیستیم میشه تغییرش بدیم چون در هر لحظه ,توانایی خلق و تغییر اتفاقات لحظه ی بعد رو داریم و فقط کافیه تصمیم بگیریم به
تغییر زاویه دید,تغییر نگاهمون,کنترل کانون توجه ,کنترل ورودی های ذهن,ایجاد باورهای مثبت
*ما مجبور به تحمل شرایط نیستیم و هر چیزی که در گذشته ی زندگی ما بوده به علت شرایط فکری گذشته و طرز فکر و شخصیت گذشته ی ما بوده و ما گذشته مون نیستیم.
*اگر خیلی باهوش باشیم قبل از اینکه اوضاع بد بشه تغییر میکنیم ولی اگر به هر دلیلی این اتفاق افتاد و افتادیم در شرایط بد,از همون لحظه میتونیم با تغییر نگاه و کانون توجهمون ,شرایط رو تغییر بدیم و این همون موضوعی هست که به ما امید میده.
*خداوند و جهان به ما نشونه میده که تغییر کنیم و چقدر این جهان و سیستم خداوند,در جهت بهبود ماست که اگر تغییر نکنیم ضربه هایی میزنه تا بیدار شیم و روند بهبود رو پیش بگیریم.
سپاس از استاد عزیز و دوستان آگاهم و شکر خداوند بابت هدایت هر لحظه ام
با سلام خدمت استاد دوست داشتنی و مریم جونم عزیزم و دوستان همفرکانسی
استاد وقتی از امید صحبت میکند چقدر این کلمه به دلم میشینه و چقدر دلها رو آروم میکنه
تو خود در راه بنه و هیچ نپرس
خود راه بگویدت که چون باید کرد
ما در هر لحظه داریم اتفاقات یک لحظه بعد رو رقم میزنیم
من از وقتی با این سایت آشنا شدم هدایتهای خداوند رو لحظه به لحظه درک میکنم و به قول استاد روی شونه های خداوند قرار گرفتیم و حرکت میکنیم و چقدر راهها آسانتر شده
خدایا ما را به راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن
به نام خدای مهربانم خدایی که قدرتش را میپرستم سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
ما با افکار و باورهامون اتفاقات آینده رو میسازیم
وقتی مثل گوشته فکر کنیم خب مسلما مثل گذشته هم نتیجه میگیریم
پس باید در لحظه حال باشیم تا آینده ای زیبا بسازیم
اینقدر خدا مهربانه که از زمانی که قدم در مسیر تغییر میذاریم و با برداشتن اولین قدمها نتایج هم مباد این قانونه جهانه به هر مسیری بریم هدایت میشیم
وقتی من تغییر کنم بهتربنها رو برای خودم میسازم
تا باورهام توحیدی بشوند
استاد ممنونتم سپاسگزارتم
با سلام احترام به استاد عزیزم اقای عباسمنش
بنده تغریبا 9 ماه قبل به یک تضادی برخورد کردم که احساس به این کرده بودم که ته دره ام و امیدی نیست که یک مسله ای به وجود اومد باعث شد من از جایی که پول میساختم رو از دست بدم اما این اتفاق باعث شد من قدرت بیشتری بگیرم همش به خودم تاکیید کردم که خدایا به قول عباسمنش کنترل ذهن که همه چی گل و بلبل هست مهم نیست که الان من باید به تو ایمان بیارو الانه که باید خودم رو بلند کنم و کلی با فایل های رایگان سایت کار کردم .روزانه به هر چی که جلوی چشمم می اومد شکر گذارتر شدم حتی اونقدر شکر میکردم که دوستم همحتی مسخرم میکرد خدایا شکر اومد.با شکر گذاری های ها و تغییر افکارم با دیدن خوبی های زندگیم و البته با تغییر باور هام با دیدن فراوانی ها که بازم هم جای برای کار کردن دارم همش به خودم یاد اوری کردم که خدایا تو بی نهایتی من ذاتم از توست. من از آن تو ام من که غریبه ی تو نیستم من از تو ام تو هم که بر همه چی بی نهایتی عزتم از ان توست ثروتم از ان توست بی نهایت موقیعت بی نهایت دست داری الهی هدایتم کن و اصلا نا خود آگاه که هیچ فکرشم نمیکردم رفته بودم به یک شهر همسرم برای خرید یک محصولی به یک فروشگاه بزرگی وارد شدیم که اصلا به فکرش هم نبودم همینطوری شد و با پرسیدن قیمت یک محصول یه جورایی کلی ایده و راه ها بهم الهام شد .از ته نامیدی هام امیدی بر دلم نشست که این لطف خدا بود .و این بعث شد من به اون الهامات عمل کنم و خدارو شکر میکنم بعده عمل کردن به اون الهام و نشانه.راه های بعدی گفته شد . الانم که اینو مینویسم حتی داره یه چیزایی بهم گفته میشه که انجام بدم و بزرگ کنم کارمو.خدارو شکر میکنم.با یک الهام و نشانه و عمل با ایمان به اون ایده و نشانه های مثبت پشت هم اومدن.
یکی از ته دره هام هم این بود که من در شغل مقدس ترید کردن در بازار مالی فارکس هم فعالیت دارم که کلی علاقه دارم بهش.ادامه میدم به لطف خدا در این مسیر به ته دره افتادم اما عقب رو نگاه میکنم هر بار که از ته دره بلند شدم پر قدرت تر از قبل شدم .یعنی یه جوری میشد که اگر به دره می افتادم میدونستم که اگر از این بلند شوم به خودم که نگاه کنم میبینیم که همایون قبل نیستی.و هر جور گفتم اونطوری شد. خدارو شکر. در این شغل من بعضی قوانین رو رعایت نمیکردم و باعث دره افتادن میشدم. اما اخر به قول استاد اون چکش خوردم بلند شدم تعهد دادم هر طور شده باید من استراتژی معاملاتیم رو بنویسم .سخت بود برام یه جورایی انگار از اول شروع میکنم میشد.اما بعدا فهمیدم که اگر این نشانه ها نبود من هیچ وقت احتمال استراتژی معاملاتیم رو نمینوشتم و باعث میشد درجا زدن بشم.و الحدلله الان استراتژی معاملاتی دارم و خیلیم راضیم به لطف خدا یه جاهای باگ دارم که اونارو هم به کمک خدا و با تمرین های تغییر را در اغوش بگیر شروع کردم رفع کنم برای بهتر شدن گام هایی نوشتم تا زود تر از این باشم که ته خط برسم در این باگ حلش کنم. و صد البته همیشه خودم رو باید دانشجوی کارم بدونم که به قول استاد هرچه قدر برم جلو باز هم جا برای پیشرفت هم در خودم هم در شغلم دارم.
میدونی همین که فهمیدم خالق زندگی خودم هستم .خدا این قدرت رو بهم داده.خیلی چیزا فرق کرد.دنیارو یه جوره دیگه میبینم.و هیچ دره ای نباید بهم نا امیدی بیاره صد در صد راه برای برگشت هست و حتما اگر برگردی مثبت میشود.مگر خالق زندگی خودمون نیستیم؟
سلام به همه دوستان گرامی
یادمه سالها در گیر رابطه کاملا اشتباهی بودم وقتی تازه می خواستم وارد رابطه بشم یه حسی بلند فریاد میزد که این آدم مناسبی نیست اما از بیرون که به اون آدم و شرایط نگاه می کردم عقلم می گفت این همون آدمیه که تو می خوای اما احساسم می گفت نه این به درد نمی خوره
تا اینکه وارد رابطه شدم و از هر لحاظ که فکر کنید آسیب دیدم مالی زمانی احساسی اجتماعی
و بعد از کلی اذیت شدن کلا اون آدم رو از زندگیم حذف کردم
وقتی به ندای قلب گوش ندم ضربه بدی می خورم و بعد گوش میدم اون روزها خیلی نا امید بودم و پر از خشم و نفرت اما به یاری الله یکتا تونستم خودمو جمع و جور کنم و خداروشکر الان سالهاست که آرامش دارم
در پناه ربم
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد عزیزم ومریم نازنینم
سلام به دوستان عزیزم
صدبار اگر توبه شکستی بازآ
همیشه ازنظر توانایی عاطفی احساس ضعف میکردم بیشتر اوقات کارم رو باگریه و حال خراب پیش میبردم با هر اتفاقی روزها وهفته ها توی احساس بد باقی میموندم وازهمه بدتر داستانها بازگو میکردم
این روند ضعف وناتوانی با اومدن شماواین خانواده بهشتی به پایان رسید در تازه ای از زندگی برویم گشوده شد
من کارهای متفاوتی رو درزندگیم انجام دادم ،هیچوقت بیکار نبودم و همیشه خودم رو بایه حرفه ای محک میزدم تجربه های زیادی کسب کردم باآدمهای زیادی برخورد کردم وضربه های بیشماری رو متحمل شدم ولی خستگی ناپذیر بودم وازجای دیگری شروع میکردم اراده ام درانجام کارهابسیار بالا بود ولی راهشو بلد نبودم نمیدونستم چرانتیجه نمیداد چرا حالمو خوب نمیکرد
ولی الان آگاهانه سعی میکنم اول هدفم رو بنویسم و اقداماتی که باید برای رسیدن به اون هدف باشه رو مرحله به مرحله انجام میدم براش باور میسازم واز خدا مدد میگیرم این کلمه هدایت دنیا حرف داره توی خودش استاد عزیزم عاشقتونم که دست خدا شدید ودیدگاه بچه ها چرخ حرکتم شد برای مصمم شدن برای رسیدن به اهدافم
درست زمانی که فکرمیکردم هرکاری میکنم ولی نمیشه خدایا خودت بگو بهم بایدچکارکنم نمیخوام قربانی شرایط باشم خالق بودن رو از شما یاد گرفتم دیگه اتفاقی حالم روخراب نمیکنه حرفهاتون مثل کارتون ملوان زبل که اسفناج میخورد وانرژی میگرفت برام همینطوره وخوندن دیدگاه ها تاثیری روم میزاشت که به شدت هیجان زده میشدم که ببین برای بچه ها شده اینه راهش ،مسیرتو تغییر بده دریافتش میکنی
خدایا شکر که دوستم داشتی ودراین سایت بهشتی میهمانم کردی تا سراین سفره پراز رزق وبرکت بنشینم ولذت ببرم وشکر گذار درگاهت
دوستتون دارم
به نام خدای زیبا
خدایا شکرت که میتونم بنویسم
هرآنچه دارم از آن توست
سلام عزیزانم
بله استاد من به ته دره رسیدم وخداوند نجاتم داد
زمانی که زیر یه سقف باآدمی زندگی میکردم که بودنش عذابم میداد بایه بچه و آزارهایی که از خانواده ش به من داشتن
شرایطی که باباورهای اشتباهم مجبوربه تحملش بودم ولحظه به لحظه دلممیخواست زندگی به پایان برسه
رسیدم به جایی که دیگه بلد نبودم دستاموبلندکردم گفتم خدایا خودت کمکم کن نجاتم بده
دیگه نفهمیدم چیشد اتفاقات خودبه خود افتاد
الان تویه شرایط خوبم
پسرم هست
اماجداشدم
درمسیر اهدافمم
خدارودارم
امید دارم به زندگی
شوق دارم براادامه دادن
باجدایی زندگیم بهترشد
رنگ خدایی گرفت
دستان خداوند از هرطرف کمکم اومدن
دوستان خوب بینهایت دارم
احساسم خوبه
وباااور دارم هیییچ محدودیتی ندارم ومیتونم یه زندگی فوقلعاده روتجربه کنم
چون خدایی دارم که به راحتی همه چیزو برام میسازه
خدایا شکرت
سلام به استاد عزیزم
چقدر این پروژه عالی و محشره اول از خدا سپاسگذاری می کنم که هدایتم کرد به این پروژه و دوم از شما و خانم شایسته عزیز که این پروژه رو ایجاد کردید
استاد وقتی دوستمون درباره به قعر رفتن صحبت کردن اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد اینکه خدایاشکرت من دیگه توی قعر نیستم. من آگاهم. خیلی به نسبت قبل زودتر زنگ خطر ها رو متوجه میشم. الان کلی نتیجه گرفتم از قانون و تونستم در مسیر هدایت قرار بگیرم به لطف خدا.
واقعا خدارو شاکرم که با اینکه الان وضعیتم خوبه ولی بازم همیشه میگم نه من باید بهتر بشم چون طبق قانون هیچ سکونی وجود نداره من یا دارم پیشرفت میکنم یا سقوط دارم میکنم. این حرف خیلی تو گوشمه چون به شدت اهرم رنجم که همون وضعیت سابقمه انگیزم شده و باعث شده هیچوقت ساکن نباشم. همیشه میخوام فاصلم بیشتر و بیشتر ازش بشه. همیشه میخوام ببینم جز این مدلی که من الان دارم زندگی میکنم چجوری دیگه میشه زندگی کرد.
نسبت به زندگی کنجکاوم
دوست دادما ببینم دیگه چی داره برام
مثل یک بازی شده جذب خواسته هام
خدایاشکرت
سلام به همهی دوستان عزیزم و استاد گرامی
من از بچه های دوازده قدم هستم و جا داره که بگم فوقالعاده هست این دوره
در مورد تمرین این جلسه یاد یه موضوعی افتادم گفتم خالی از لطف نیست گفتنش
جدایی از همسرم برای من حکم همون ته دره رو داشت،یعنی وقتی که به اون مرحله رسیدیم که باید جدا میشدیم من خودمو ته دنیا میدیدم و تمام فکر و ذکرم همین موضوع شده بود
البته به لطف خداوند بزرگ من زیاد توی این حال بد نموندم به واسطه پیدا کردن خداوند!!!!
من هنوز با استاد آشنا نشده بودم اون دوران ،اما یادمه یه کلیپ دیدم ازآقای جول اوستین که داشت در مورد لطف و رحمت خداوند صحبت میکرد که صحبت به اینجا رسید که گفت برادران یوسف بهش خیانت کردن اما خداوند اونو از ته چاه رسوند به عزیز مصر شدن،جمله آخرش چنان آتشی در من شعلور کرد،چنان امیدی در دل من بیدار شد که باورتون نمیشه،جمله آخر کلیپ این بود: خدای تو همان خدای یوسف میباشد
این برای من که خیانت دیده بودم مثل آب روی آتیش بود
بسیار بسیار از دادگاه و اینکه قراره چی پیش بیاد تو دادگاه میترسیدم
اما بعد از دیدن این کلیپ چند دقیقه ای من کاملأ عوض شدم
یادمه شب که شد به خدا گفتم میدونم هیچ فرقی نمیزاری بین من و یوسف،منو هم از ته این چاه بیار بیرون
باورتون نمیشه شب ها که همه چراغ هاخاموش بود دست هامو باز میکردم بهش میگفتم الان به آغوشت احتیاج دارم الان به گرمی دستات احتیاج دارم،بخدا احساس میکردم دستاشو توی دستام و در گوشم همش زمزمه میکرد نگران هیچ چیزی نباش من حواسم بهت هست
کی این احساس خوب و احساس نزدیکی به خداوند بهم دست داد؟؟؟از لحظه ای که بهش پناه آوردم و بهش گفتم خدایا من تسلیمم ،من عاجزم و ناتوان من هیچ چیزی نمیدونم در مورد دادگاه و طلاق و اینا،تو کمک کن خودت دستمو بگیر
بعد از اینکه تسلیم خداوند شدم انقدر حالم خوب شده بود،انقدر دلم قرص بود که خودش برام کارها رو انجام میده ،انقدر سبک شده بودم که به مرور حس میکردم که حالم داره کم کم بهتر میشه.
حالا بماند داستان دادگاه و اینا که به بهترین شکل ممکن من جدا شدم و اون زندگی تموم شد
اما من گمشده خودمو پیدا کرده بودم
بچه ها تنها عاملی که باعث شد زندگی بهتر بهتر بشه ایمان و توکل بود ،بدون شک اگر اعتماد کنیم بهترین هارو برامون رقم میزنه.
یکی از بهترین اتفاقاتی که برای من رخ داد آشنا شدن با استاد عزیزم بود که خیلی خیلی جادویی اتفاق افتاد
حال من داشت خوب میشد کم کم اما از وقتی با استاد آشنا شدم این روند حال خوب سرعت گرفت کم کم من توی دوره دوازده قدم با قوانین آشنا کرد کم کم داشتم درک میکردم که چرا اون اتفاقات بد برام افتاد کم کم جواب تمام سوال هامو داشتم توی این دوره بی نظیر پیدا میکردم بعد از اون نعمت ها هم سر و کلشون داشت پیدا میشد
ایمان و توکل طنابی بود که منو از ته چاه کشید بیرون
هیچ ادعایی ندارم که آدم با ایمانی هستم
یا همیشه متوکل هستم اما هر کجا اینجوری عمل کردم نتایج فوق العاده خوب شده برام
امیدوارم هر کجای این کره خاکی که هستید شاد و پیروز باشید
یاحق