تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵


موضوع این قسمت: فقط اولین قدم را بردار


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس…
  • قدم هایی تکاملی برای هدایت شدن؛
  • تشخیص نشانه ها و عمل کردن در راستای آنها؛
  • همه شغل ها پتانسیل یکسانی برای خلق ثروت دارند، علاقه ی شما چیست؟!
  • باور، موتور حرکت کردن و قدم برداشتن است؛
  • همان باورهایی که در نقطه شروع شما را وادار به حرکت کرد را دوباره تکرار کن؛
  • فقط سمت خودت را انجام بده و به چگونگی کاری نداشته باش؛
  • قدرت سازنده ی “مرور موفقیت ها” و “مسیری که آنها را ایجاد کرده”؛

در این گفتگوی شنیدنی، داستانی را خواهید شنید که نشان می‌دهد چگونه «ایمان» و «شور و شوق» می‌توانند «نداشته‌ها» را به طور کامل جبران کنند و چگونه «ترس» و «مقایسه» می‌توانند بزرگترین موفقیت‌ها را متوقف سازند.

در ادامه، چکیده‌ای از مفاهیم خیره‌کننده‌ی این فایل را برای شما آماده کرده‌ایم تا با آمادگی کامل به این گفتگوی الهام‌بخش گوش دهید.


بخش اول: معجزه‌ی «شور و شوق» ۲۲ سالگی

داستان از جایی شروع می‌شود که «منصوره»، با وجود داشتن مدرک لیسانس حقوق، تصمیم می‌گیرد به دنبال علاقه‌ی کودکی‌اش، یعنی نقاشی برود. اما این یک تصمیم ساده نیست.

رویای غیرممکن: او در ۲۲ سالگی، در خانواده‌ای که استقلال مالی دختران چندان پذیرفته شده نبود، آرزوی داشتن «گالری نقاشی» شخصی خودش را داشت.

نقطه‌ی شروع: صفر مطلق: او برای این رویای بزرگ، مطلقاً هیچ پولی نداشت.

اقدام بر اساس ایمان: منصوره به جای تسلیم شدن، کاری خارق‌العاده انجام داد. او با دست خالی، روزها به بنگاه‌های املاک سر می‌زد و با اطمینان می‌گفت: «من می‌خواهم گالری بزنم، لطفاً جاها را به من نشان دهید!»

بحران و گریه‌های شبانه: او بالاخره مکان مورد نظرش را پیدا می‌کند، اما پدرش از دادن ۲ میلیون تومان پول پیش امتناع می‌کند. آن شب، دنیای منصوره تیره و تار می‌شود و او با گریه تصمیم می‌گیرد تسلیم شود و برای آزمون وکالت درس بخواند.

معجزه‌ی صبح روز بعد: درست صبح فردای آن شبِ ناامیدی، تلفن زنگ می‌خورد. اتفاقی می‌افتد که فقط می‌توان آن را «کارِ خداوند» نامید. یکی از همکلاسی‌های نقاشی‌اش (که فقط یک بار او را دیده بود!) تماس می‌گیرد و می‌گوید که گالری مجهز و آماده‌ی خود را در بهترین نقطه‌ی اصفهان (چهارباغ بالا) به دلیل قبولی در دانشگاه، واگذار می‌کند.

نتیجه‌ی ایمان: منصوره با همان «هیچ» پولی، به آنجا می‌رود، کارهایش را نشان می‌دهد و پیشنهاد شراکت ۷۰ به ۳۰ می‌دهد. صاحب گالری «قبول» می‌کند! منصوره کارش را با ۵۰ هزار تومان (برای چاپ کارت ویزیت) شروع می‌کند و بلافاصله چندین شاگرد ثبت‌نام می‌کنند. او طی ۸ سال، به چنان درآمدی می‌رسد که از پدرش نیز بیشتر می‌شود.


بخش دوم: تله‌ی موفقیت و توقف در ایتالیا

داستان منصوره در اینجا تمام نمی‌شود. او که همیشه رویای جهانی شدن را داشت، ازدواج می‌کند و به میلان ایتالیا، پایتخت هنر جهان، مهاجرت می‌کند. اما اتفاقی تکان‌دهنده رخ می‌دهد:

برخورد با غول‌ها: او در میلان، با دیدن سطح فوق‌العاده بالای هنر و هنرمندان، ناگهان احساس «خرد شدن» و «خودباختگی» می‌کند.

خاموش شدن آتش: آن دختر ۲۲ ساله‌ی نترس که با دست خالی به دل ناشناخته‌ها زده بود، حالا در ایتالیا، با وجود داشتن تجربه و موفقیت، اعتماد به نفسش را کاملاً از دست می‌دهد.

توقف دو ساله: این خودباختگی باعث می‌شود که منصوره به مدت ۲ سال دچار افسردگی شده و کاملاً متوقف شود. او دیگر نه می‌تواند اثری خلق کند و نه فروشی داشته باشد.

نقطه‌ی آشنایی: این توقف، نقطه‌ی آشنایی او با آموزه‌های استاد عباس منش و شروع کار کردن روی باورهایش با «دوره ۱۲ قدم» می‌شود.


بخش سوم: راه‌حل استاد؛ فرمول فراموش‌شده‌ی موفقیت

سوال کلیدی منصوره از استاد این است: «چگونه آن آدم ۲۲ ساله شوم؟ چگونه آن شور و شوق را در این چالش جدید (ایتالیا) دوباره زنده کنم؟»

پاسخ استاد، شاه‌کلید این فایل و درسی برای همه‌ی ماست:

شما یک بار این مسیر را رفته‌اید؛ مشکل این است که آن را «فراموش» کرده‌اید!

استاد توضیح می‌دهند که موفقیت منصوره در ۲۲ سالگی، شانس یا اتفاق نبود؛ بلکه اجرای دقیق «قانون» بوده است:

  1. ایمان و باور خالص: او باور داشت که می‌شود.
  2. حرکت و اقدام (بدون دانستنِ چگونگی): او نمی‌دانست «چطور» پولش جور می‌شود، اما «حرکت» کرد (رفتن به بنگاه‌ها).
  3. پاسخ جهان: جهان نیز درها را به شکلی معجزه‌آسا (تلفن صبح روز بعد) برایش باز کرد.

 

راه‌حل استاد برای منصوره (و برای شما):

برای موفقیت دوباره، نیازی به فرمول جدید نیست. شما باید آنقدر داستان موفقیت گذشته‌ی خود را (داستان گالری اصفهان) برای خودتان تکرار، بازگو و یادآوری کنید (بنویسید، نقاشی‌اش کنید، در موردش صحبت کنید) تا ذهنتان دوباره «باور» کند که آن قانون هنوز هم کار می‌کند.

استاد مثال می‌زنند که خودشان نیز هنگام مهاجرت به آمریکا، با وجود داشتن ثروت در ایران، تقریباً از صفر شروع کردند و دقیقاً با «یادآوری» موفقیت‌های گذشته‌شان در ایران، توانستند اینجا نیز خلق کنند.

نکته‌ی کلیدی که استاد به منصوره گوشزد می‌کند، این است:

«به خودت نگاه کن. آیا آن «شور و شوق» که باعث شد در ۲۲ سالگی با دست خالی بلند شوی و دنبال گالری بگردی را، امروز در میلان هم داری؟ یا ترس و مقایسه، آن آتش را خاموش کرده است؟»

گوش دادن به این فایل به شما کمک می‌کند تا فرمول موفقیت شخصی خودتان که شاید زیر غبار چالش‌های امروز فراموشش کرده‌اید را دوباره پیدا کنید.


تمرین این قسمت:

داستان منصوره، داستانِ «فراموش کردنِ» فرمول موفقیت شخصی‌مان است.

او در ۲۲ سالگی با دست خالی اما با «شور و شوقی» آتشین، به گالری رویایی‌اش رسید؛ اما سال‌ها بعد در ایتالیا، در مواجهه با چالشی بزرگتر، آن فرمول را فراموش کرد و متوقف شد.

سوال ما از شما این است:

۱. بزرگترین یا عجیب‌ترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظه‌ای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)

۲. امروز در کجای زندگی‌تان (کاری، مالی، روابط) ایستاده‌اید که احساس می‌کنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟

لطفاً داستان آن موفقیت گذشته‌تان را در کامنت‌ها بنویسید. یادآوری این داستان‌ها در بخش نظرات، نه تنها به خودتان کمک می‌کند تا آن «فرمول» را دوباره به یاد بیاورید، بلکه ایمانی قدرتمند به دیگر اعضای سایت می‌دهد که آن‌ها هم می‌توانند.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

552 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «آوه پیری نژاد» در این صفحه: 4
  1. -
    آوه پیری نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3404 روز

    سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم تا ابد

    سلام استاد شایسته عزیز و سخاوتمند

    سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم

    سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان

    سلام خانواده ی عزیزم

    الان دارم اینو مینویسم اشکام سرایز شدن صفحه ی گوشی رو نمیبینم

    قبل از نوشتن این تمرین این و بنویسم که وقتی با خوندن کامنت خانم کوشککی اون امید و انگیزه از دست رفته برگشت توی وجودم اون صدای فوق العاده زیبای خداوند رو توی وجودم حس کردم که با احساس عاشقانه بهم میگفت بلند شو تو میتونی ، میتونی اون چیزی که قبلا ساختی رو یکبار دیگه بسازی حتی بهتر و قشنگ تر از قبل

    نشانه های این حس قدرت و امیدواری و اینکه من که اون شرایط و رقم زدم با توکل به خدا باز هم میتونم

    این احساس خوب اولین هدیه و نشانه ی حال خوبم و بهم داد که بهم بگه مسیر درسته فقط ادامه بده

    من میخواستم برم یه پوشه دکمه دار بخرم برای برگه هایی که یادداشت هایی توش داشتم برای مرتب کردن شون

    موقعی که تصمیم گرفتم کامنتم و بنویسم خدا از طریق دستان مادرم یه پوشه دکمه دار آبی رنگ قشنگ بهم داد بگه عزیزم این نشانه رو بهت دادم که بهت بگم بلند شو قدم بردار تو میتونی

    چون میدونم تو توانایی شو داری

    بخاطر این تو رو توی این مسیر قراره دادم

    خدای عزیزم

    عشق ثانیه ثانیه های زندگیم ، تا روزی که نفس میکشم عاشقتم و سپاسگزار و قدردان تمام نعمت هات هستم

    که همین بدنیا اومدن من توی این جهان زیبا بزرگ ترین نعمت و ارزشمند ترین نعمت زندگیمِ

    همین که بدنیا اومدم پس لیاقت داشتن تمام نعمت ها رو دارم

    همین که بدنیا اومدم پس لیاقت تجربه ی وجب به وجب این جهان زیبا رو دارم

    اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلی‌ات را همین امروز در چالش فعلی‌ات کپی کنی، دقیقاً چه می‌کنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساخته‌ای را بنویس.

    خدای عزیزم خودت کمک کن بنویسم

    همه چیز از یک الهام شروع شد

    که ملودیسازی کن

    من زمانی که این الهام و دریافت کردم باور نداشتم که من ملودیساز خوبی هستم

    حالا چرا؟؟!!

    چون قبل تر ها یکسری اشعار از اینترنت برداشته بودم تست کرده بودم

    چون ملودی های خوبی نمیساختم باور نداشتم بتونم اینکارو انجام بدم

    وقتی این الهام و محکم دریافت کردم گفتم پس خدایا خودت بساز من از تو میخوام که برام بسازی

    و داستان شروع شد

    من گفتم خب ملودی بسازم؟!!

    من که شعر ندارم

    چطور ملودی بسازم ، روی چی؟!!

    الهام اومد برو توی اینستاگرام به شاعر ها پیام بده که باهم همکاری کنیم

    اول شعر و بگیر ملودی ساختی فروختی بعد دستمزد شعر اونها رو پرداخت میکنی

    گفتم مگه میشه کسی هست اینکارو بکنه رایگان به من شعر بده بدون اینکه منو بشناسه؟

    گفت تو پیام بده کاری نداشته باش

    خدایا عاشقتم که چطور دلها رو نرم کردی

    من به چندین شاعر پیام دادم و 2 تا شاعر به من گفتن که با این روش با من همکاری میکنن

    و تعدادی شعر و غزل به من دادن برای همکاری

    و شروع شد…

    من استرس داشتم که نکنه نتونم بسازم من گفتم بهشون همکاری میکنم یعنی میتونم بسازم ، اگه نتونم بسازم چی!

    گفتم خدایا ازت میخوام بهم کمک کنی بسازم

    خدای من

    خدا چیزی ساخت که تو علم و آگاهی من به موسیقی نمی‌گنجید

    اینو اضافه کنم…

    من قبل از شروع این مسیر فقط از موسیقی چندین آکورد و بلد بودم بگیرم روی ساز و از تئوری موسیقی یک چیز بلد بودم اونم تعریف موسیقی که میشه بیان احساسات انسانی به وسیله صداهاست

    و از سیکل آکورد ها هیچی نمیدونستم

    و چندین کار و ساختم و حالا گفتم خدایا برای فروشش چیکار کنم

    گفت پیام بده به خوانندگان و آهنگسازها برای همکاری که ملودی از من ساخت آهنگ از اونها

    و این اتفاق صورت گرفت و تعدادی تصمیم به همکاری گرفتن و از نمونه های ساخته شده استقبال کردن و تحسین و تشویق برای این ملودی های زیبایی که ساختم

    و من توی قلبم از خدا سپاسگزاری میکردم میگفتم خدایا اینها رو تو ساختی من چیکارم

    اینها اگه علم و آگاهی من به موسیقی و امکانات من برای تولید آثار ببینن نمیتونن باور کنن این کارها رو من ساختم ، چون من نساختم

    اینم بگم برای ضبط ملودی های ساخته شده من با رکورد گوشی اینکارو میکردم و با نرم افزار گوشی صدا رو کیفیتش و ارتقا میدادم که واضح شنیده بشه

    توی این مسیر افرادی که همکاری رو قبول کردن با یکسری اصول و قواعد عجیب و غریب میخواستن کارو پیش ببرن که از اصول من خارج بود و این باعث شد من به مسیر دیگری هدایت بشم

    الهام اومد به افراد دیگه پیام بده

    من رفتم بازهم توی اینستاگرام به افراد دیگه ای پیام دادم

    اینسری به یکسری خواننده پیام دادم و اونها استقبال کردن از ملودی ها فقط یک تضادی این وسط بود یه تعداد خواننده ای که من بهشون پیام دادم گفتن ما پول نمیدیم ، ما پول میگیریم بخونیم کار شما رو

    من گفتم چطوری میشه اونوقت؟

    گفتن ما با یک تیمی قرارداد داریم اگر شما تهیه کننده یا اسپانسر دارین که هزینه ی پروژه رو قبول کنه من با کمال میل میخونم کارهای شما رو چون ملودی ها رو دوست دارم

    چون تهیه کننده نداشتم پیگیری کردم برای افراد دیگه ای نمونه ها رو ارسال کردن

    یکی از این خواننده ها که براش تعداد زیادی کار ارسال کردم گفت من اون کاری که توی گوشه ی شوشتری ساختین و میخوام

    حالا من موندم شوشتری کدومه!!

    اینم بگم من اصلا هیچ از موسیقی دستگاهی ایرانی اون موقع نمی دونستم و الان هم نمیدونم

    (الان در حد خیلی خیلی کمی میشه گفت نیم درصد شاید بتونم تشخیص بدم)

    گفتم خدایا من ملودی شوشتری رو نمیدونم کدومه حالا که اون خواننده اون ملودی رو ریپلای کرد توی پیام برام گفت اینو میخوام ولی تهیه کننده باید بشه هزینه گفتم اوکی چشم اگر تهیه کننده پیدا کردم حتما با شما هماهنگ میکنم

    گفت آره آوه جان حتما بهم پیام بده من این ملودی رو خیلی دوست دارم بخونم

    و به امید خدا با هم کارهای ماندگار قشنگی رو تهیه میکنیم

    و من میدونستم همه ی اینها خداونده

    از ساخت اون ملودی توی موسیقی ایرانی

    از این تحسین و استقبال به همکاری های بیشتر

    و من چون تهیه کننده نداشتم و هیچ ایده ای نداشتم چیکار کنم رفتم مثل قبل من به افراد دیگه ای پیام دادن برای همکاری

    و تقریبا نزدیک به یکسال گذشت

    اون خواننده ی عزیز دوباره به من پیام داد یه شب گفت آوه جان من همچنان منتظر شما هستم برای تهیه کننده

    طی این مدت من همیشه به کارهای شما گوش کردم و لذت بردم و منتظر بودم شما تهیه کننده بیاری برای استارت کار

    و من اینجا زنگی بود برای من برم دنبال تهیه کننده

    و من پیگیر تهیه کننده بودم یک تهیه کننده پیدا کردم از ملودی ها استقبال کرد و از صدای خواننده هم استقبال کرد

    ولی اونجا باور مخرب که باید زجر بکشم پول بسازم اومد بالا که نه قرار نیست همه چیز آسون و با لذت پیش بره

    البته این باور و بعدها متوجه شدم

    اونموقع دلیل این فاصله و بی خبری از سمت تهیه کننده رو متوجه نمیشدم ، چون گفته بود بهتون خبر میدم

    و از یه طرفم خانواده که برو دنبال یه کاری این نشد کار

    میخوای از موسیقی پول دربیاری

    و برای من کار پیدا میکردن

    و این تضادها این اتفاقات نادلخواه منو ناامید میکرد و انگیزه هامو کم و کمتر میکرد

    ولی من دوباره با کار کردن روی خودم میومدم توی مدار

    از اونجایی که وقتی از مدار درست خارج میشی همه چیز صفر میشه

    و باید دوباره شروع کنی

    دوباره من میرفتم برای اقدامات و پیگیری ها

    این وسط خانواده دیدگاه خودشون و میدادن و این دو ورودی مختلف یک

    دوگانگی برای من بوجود آورده بود که به مسیر شک کرده بودم

    بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟

    باور به اینکه من میتونم و خدا هم کمک میکنه البته باید بگم خدا شاهکار میکنه عزیز دلم (ایموجی چشمای قلبی و چشمای همراه با اشک شوق)

    امروز همان باور را چگونه در خودت فعال می‌کنی؟

    اولین اقدام الهام‌گرفته‌ای که ظرف 24 ساعت آینده انجام می‌دهی چیست؟

    با یادآوری قدم هایی که اون اقدامات و برام رقم زد و سپاسگزاری از خدای عزیزم که دوباره این انگیزه و امیدواری برگشته توی قلبم برای حرکت کردن و منتظر الهامات خداوند که قدم های اولیه رو بردارم

    استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد

    بابت تمام آموزش های ارزشمندتون بینهایت سپاسگزارم که زندگی رو برامون لذت بخش تر و آسون تر کرده

    استاد شایسته عزیز و سخاوتمند ازتون بینهایت سپاسگزارم بخاطر تمام تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم خیلیی زیاااد مدیر فنی خفن سایت ازتون بینهایت سپاسگزارم بخاطر تمام تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    خانم فرهادی عزیز و مهربان از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تمام تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    خانواده ی عزیزم از شما بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون که لامپ هایی رو توی ذهنم روشن میکنه و باورهای مخربم و بهم نشون میده

    خدای عزیزم

    تا روزی که نفس میکشم عاشقتم بینهایت

    سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم بینهایت بخاطر تمام نعمت هایی که بهم دادی ولی نمیبینم

    خدایا عاشقتم که عاشقمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 67 رای:
  2. -
    آوه پیری نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3404 روز

    سلام خانم حسینی گرامی

    سپاسگزارم برای مِهر و لطف شما و آرزوی قشنگی که هدیه دادین به من

    وقتی توی کسب و کارم نتایج و خلق کنم اگر مثل این کامنتی که به صورت کاملا هدایتی ، هدایت بشم قطعا میام و برای خانواده ی عزیزم کامنت میزارم شاید انگیزه و امیدی باشه برای روزهایی

    من اصلا قصد نوشتن کامنت نداشتم ولی انگار اختیار از دست من خارج بود همونطور که توی کامنتم گفتم

    کامنت خانم کوشککی اون امید و انگیزه ی از دست رفته رو چنان زنده کرد توی وجودم که حال عجیبی داشتم ، حس و حالی شبیهه روزهایی که با شور و شوق قدم برمی‌داشتم بدون اینکه به موانع فکر کنم

    باعث شد با شدت هر چه تمام تر به سمت نوشتن کامنت هدایت بشم

    بازهم از شما سپاسگزارم خانم حسینی گرامی امیدوارم این مِهر و لطف شما هزاران برابرش به زندگیتون برگرده

    از صمیم قلبم از اعماق وجودم از خدا برای شما ثروت ، سلامتی ، آرامش و توحید بیشتر و آرزو میکنم

    در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    آوه پیری نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3404 روز

    سلام خانم شکوه گرامی

    بینهایت سپاسگزارم از شما بابت این کامنت پُر برکت و ارزشمندتون

    نمیدونین چقدر توی هر خط کامنت شما من نکته ها و درس ها گرفتم و با تمام وجودم کامنتتون و خوندم و لذت بردم و از خدا سپاسگزاری کردم بابت هدایتم به کامنت بینهایت ارزشمند شما

    با اجازه من کامنت شما رو اسکرین شات گرفتم که بارها مرور کنم چون به یکبار خوندنش راضی نشدم

    براتون از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت ثروت ، سلامتی ، آرامش ، عشق و توحید رو آرزو میکنم

    در پناه خداوند باشید و امیدوارم نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    آوه پیری نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3404 روز

    سلام جناب معدندار دوست عزیز و هنرمندم

    امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون

    اول کامنتم یک سپاسگزاری بکنم از شما بابت مهر و لطفی که به من هدیه دادین

    و اینکه بگم من هیچوقت در زمینه ی موسیقی ادعایی نمیکنم و میتونم بگم هنوزم هیچی بلد نیستم از این جهان نامحدود موسیقی

    من اصلا در مقابل عظمت خداوند هیچی نیستم چه برسه بخوام ادعا کنم توی یک کاری من فلانم و من بسارم

    یک ویدیویی تقریبا 2 سال پیش بود دیدم

    هنوزم اون ویدیو رو تو موبایلم دارم

    دیالوگ یک فیلم بود که میگفت:

    برای پریشونی های ذهنت بهت پیشنهاد میکنم آخرین عکس هایی رو که تلسکوپ هابل از انتهای کائنات گرفته تماشا کنی

    اونوقت تازه میفهمی توی این هستی پیچیده و بزرگ کجای کاری

    بنظر من که هیچی

    هیچی نیستی

    اونوقت که خیالت واسه همیشه راحت میشه

    این ویدئو رو من زمانی دیدم که خیلی ذهنم سردرگم و پریشون بود که قراره چی بشه

    تلسکوپ هابل توی سال 1995 به مدت 10 روز به یک نقطه از آسمان خیره شده بود که اون نقطه شبیهه یک ستاره بود از دید انسانی

    ولی اون نقطه خودش چندهزار کهکشان و میلیارد ها ستاره و سیاره داخلش بود

    اینقدر وسعت داشت که میشه گفت به اندازه ی کیهان بود

    از روزی که این ویدیو رو من دیدم با تمام وجودم قبول کردم که در مقابل خداوند هیچی نیستم واقعا

    جناب معدندار عزیزم میدونین چیه موسیقی برای من قشنگه؟؟

    اینکه انسان خلقش نکرده مثل خونه و ماشین و موبایل و…

    چیزیه که با پیدایش جهان شکل گرفته

    انسان فقط کشفِش کرده

    این خیلی برای من ارزشمند و قشنگِ که رسالت زندگی من تولید موسیقی

    در مورد پیشنهادتون ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم این برای من خیلی ارزشمنده و باعث خوشحالی منه با اشخاصی که نسبت به قوانین جهان آگاهی دارن همکاری کنم

    وقتی توی کامنتتون خوندم نوشتین شما هم موسیقی کار میکنین خیلی لذت بردم و خوشحال شدم که به دوستان هنرمندم هر روز داره افزوده میشه

    خدایی که این اتفاق و رقم زد که باهم آشنا بشیم مابقی کارها رو هم خودش انجام میده

    اگر قرار باشه همکاری بین ما اتفاق بیفته حتما خدا راه هاش و باز میکنه من به شدت به این موضوع ایمان دارم

    هرگز هیچ چیزی مانع اتفاقی که قراره رخ بده نمیتونه بشه

    هرگزززززز

    از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما دوست عزیز هنرمندم آرزو میکنم

    در پناه خدا باشین همیشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: