تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵


موضوع این قسمت: فقط اولین قدم را بردار


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس…
  • قدم هایی تکاملی برای هدایت شدن؛
  • تشخیص نشانه ها و عمل کردن در راستای آنها؛
  • همه شغل ها پتانسیل یکسانی برای خلق ثروت دارند، علاقه ی شما چیست؟!
  • باور، موتور حرکت کردن و قدم برداشتن است؛
  • همان باورهایی که در نقطه شروع شما را وادار به حرکت کرد را دوباره تکرار کن؛
  • فقط سمت خودت را انجام بده و به چگونگی کاری نداشته باش؛
  • قدرت سازنده ی “مرور موفقیت ها” و “مسیری که آنها را ایجاد کرده”؛

در این گفتگوی شنیدنی، داستانی را خواهید شنید که نشان می‌دهد چگونه «ایمان» و «شور و شوق» می‌توانند «نداشته‌ها» را به طور کامل جبران کنند و چگونه «ترس» و «مقایسه» می‌توانند بزرگترین موفقیت‌ها را متوقف سازند.

در ادامه، چکیده‌ای از مفاهیم خیره‌کننده‌ی این فایل را برای شما آماده کرده‌ایم تا با آمادگی کامل به این گفتگوی الهام‌بخش گوش دهید.


بخش اول: معجزه‌ی «شور و شوق» ۲۲ سالگی

داستان از جایی شروع می‌شود که «منصوره»، با وجود داشتن مدرک لیسانس حقوق، تصمیم می‌گیرد به دنبال علاقه‌ی کودکی‌اش، یعنی نقاشی برود. اما این یک تصمیم ساده نیست.

رویای غیرممکن: او در ۲۲ سالگی، در خانواده‌ای که استقلال مالی دختران چندان پذیرفته شده نبود، آرزوی داشتن «گالری نقاشی» شخصی خودش را داشت.

نقطه‌ی شروع: صفر مطلق: او برای این رویای بزرگ، مطلقاً هیچ پولی نداشت.

اقدام بر اساس ایمان: منصوره به جای تسلیم شدن، کاری خارق‌العاده انجام داد. او با دست خالی، روزها به بنگاه‌های املاک سر می‌زد و با اطمینان می‌گفت: «من می‌خواهم گالری بزنم، لطفاً جاها را به من نشان دهید!»

بحران و گریه‌های شبانه: او بالاخره مکان مورد نظرش را پیدا می‌کند، اما پدرش از دادن ۲ میلیون تومان پول پیش امتناع می‌کند. آن شب، دنیای منصوره تیره و تار می‌شود و او با گریه تصمیم می‌گیرد تسلیم شود و برای آزمون وکالت درس بخواند.

معجزه‌ی صبح روز بعد: درست صبح فردای آن شبِ ناامیدی، تلفن زنگ می‌خورد. اتفاقی می‌افتد که فقط می‌توان آن را «کارِ خداوند» نامید. یکی از همکلاسی‌های نقاشی‌اش (که فقط یک بار او را دیده بود!) تماس می‌گیرد و می‌گوید که گالری مجهز و آماده‌ی خود را در بهترین نقطه‌ی اصفهان (چهارباغ بالا) به دلیل قبولی در دانشگاه، واگذار می‌کند.

نتیجه‌ی ایمان: منصوره با همان «هیچ» پولی، به آنجا می‌رود، کارهایش را نشان می‌دهد و پیشنهاد شراکت ۷۰ به ۳۰ می‌دهد. صاحب گالری «قبول» می‌کند! منصوره کارش را با ۵۰ هزار تومان (برای چاپ کارت ویزیت) شروع می‌کند و بلافاصله چندین شاگرد ثبت‌نام می‌کنند. او طی ۸ سال، به چنان درآمدی می‌رسد که از پدرش نیز بیشتر می‌شود.


بخش دوم: تله‌ی موفقیت و توقف در ایتالیا

داستان منصوره در اینجا تمام نمی‌شود. او که همیشه رویای جهانی شدن را داشت، ازدواج می‌کند و به میلان ایتالیا، پایتخت هنر جهان، مهاجرت می‌کند. اما اتفاقی تکان‌دهنده رخ می‌دهد:

برخورد با غول‌ها: او در میلان، با دیدن سطح فوق‌العاده بالای هنر و هنرمندان، ناگهان احساس «خرد شدن» و «خودباختگی» می‌کند.

خاموش شدن آتش: آن دختر ۲۲ ساله‌ی نترس که با دست خالی به دل ناشناخته‌ها زده بود، حالا در ایتالیا، با وجود داشتن تجربه و موفقیت، اعتماد به نفسش را کاملاً از دست می‌دهد.

توقف دو ساله: این خودباختگی باعث می‌شود که منصوره به مدت ۲ سال دچار افسردگی شده و کاملاً متوقف شود. او دیگر نه می‌تواند اثری خلق کند و نه فروشی داشته باشد.

نقطه‌ی آشنایی: این توقف، نقطه‌ی آشنایی او با آموزه‌های استاد عباس منش و شروع کار کردن روی باورهایش با «دوره ۱۲ قدم» می‌شود.


بخش سوم: راه‌حل استاد؛ فرمول فراموش‌شده‌ی موفقیت

سوال کلیدی منصوره از استاد این است: «چگونه آن آدم ۲۲ ساله شوم؟ چگونه آن شور و شوق را در این چالش جدید (ایتالیا) دوباره زنده کنم؟»

پاسخ استاد، شاه‌کلید این فایل و درسی برای همه‌ی ماست:

شما یک بار این مسیر را رفته‌اید؛ مشکل این است که آن را «فراموش» کرده‌اید!

استاد توضیح می‌دهند که موفقیت منصوره در ۲۲ سالگی، شانس یا اتفاق نبود؛ بلکه اجرای دقیق «قانون» بوده است:

  1. ایمان و باور خالص: او باور داشت که می‌شود.
  2. حرکت و اقدام (بدون دانستنِ چگونگی): او نمی‌دانست «چطور» پولش جور می‌شود، اما «حرکت» کرد (رفتن به بنگاه‌ها).
  3. پاسخ جهان: جهان نیز درها را به شکلی معجزه‌آسا (تلفن صبح روز بعد) برایش باز کرد.

 

راه‌حل استاد برای منصوره (و برای شما):

برای موفقیت دوباره، نیازی به فرمول جدید نیست. شما باید آنقدر داستان موفقیت گذشته‌ی خود را (داستان گالری اصفهان) برای خودتان تکرار، بازگو و یادآوری کنید (بنویسید، نقاشی‌اش کنید، در موردش صحبت کنید) تا ذهنتان دوباره «باور» کند که آن قانون هنوز هم کار می‌کند.

استاد مثال می‌زنند که خودشان نیز هنگام مهاجرت به آمریکا، با وجود داشتن ثروت در ایران، تقریباً از صفر شروع کردند و دقیقاً با «یادآوری» موفقیت‌های گذشته‌شان در ایران، توانستند اینجا نیز خلق کنند.

نکته‌ی کلیدی که استاد به منصوره گوشزد می‌کند، این است:

«به خودت نگاه کن. آیا آن «شور و شوق» که باعث شد در ۲۲ سالگی با دست خالی بلند شوی و دنبال گالری بگردی را، امروز در میلان هم داری؟ یا ترس و مقایسه، آن آتش را خاموش کرده است؟»

گوش دادن به این فایل به شما کمک می‌کند تا فرمول موفقیت شخصی خودتان که شاید زیر غبار چالش‌های امروز فراموشش کرده‌اید را دوباره پیدا کنید.


تمرین این قسمت:

داستان منصوره، داستانِ «فراموش کردنِ» فرمول موفقیت شخصی‌مان است.

او در ۲۲ سالگی با دست خالی اما با «شور و شوقی» آتشین، به گالری رویایی‌اش رسید؛ اما سال‌ها بعد در ایتالیا، در مواجهه با چالشی بزرگتر، آن فرمول را فراموش کرد و متوقف شد.

سوال ما از شما این است:

۱. بزرگترین یا عجیب‌ترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظه‌ای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)

۲. امروز در کجای زندگی‌تان (کاری، مالی، روابط) ایستاده‌اید که احساس می‌کنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟

لطفاً داستان آن موفقیت گذشته‌تان را در کامنت‌ها بنویسید. یادآوری این داستان‌ها در بخش نظرات، نه تنها به خودتان کمک می‌کند تا آن «فرمول» را دوباره به یاد بیاورید، بلکه ایمانی قدرتمند به دیگر اعضای سایت می‌دهد که آن‌ها هم می‌توانند.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

552 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «‌‌‌🌸زهرا سلطانی🌸» در این صفحه: 1
  1. -
    ‌‌‌🌸زهرا سلطانی🌸 گفته:
    مدت عضویت: 3343 روز

    سلام به همه دوستای عزیزم و استاد جونم و مریم گلم 😍😍😍😍

    من الان فایل گفت و گوی استاد با دوستان رو شنیدم استاد با منصوره عزیز صحبت کردن و چقدر گفت و گوی عالی بود

    صحبت هاش برام نشونه بود چون من به محض بیدار شدنم از خدا خواستم بهم نشونه بده و وقتی به تلگرام سر زدم دیدم بله اخ جون فایل جدید اومده🤩🤩🤩🤩

    و سریع اومدم که گوش بدم

    چقدر صحبت های عالی و بی نظیری بود

    خیلی تو فکر منو برد منو یاد موفقیت های که در گذشته داشتم انداخت بهم یاداوری کرد اره تو همون زهرای که توی کارشناسی ارشد یه رشته ای رو امتحان دادی که رشته خودت نبود و کلا یه دنیای متفاوت بود از اونچه که تا اون موقع خونده بودی

    جالبه هرکی میشندی فقط می گفت محاله اصلا تو قبول بشی ولی امروز وقتی فکر کردم که چرا من تو اون رشته رتبه تک رقمی اوردم به حرفای امروز استاد که به منصوره عزیز گفت رسیدم

    من یه سال تمرکزی اون رشته رو خوندم بدون اینکه حرف هیچ کس رو بشنوم بدون اینکه به محیط اطرافم توجهی داشته باشم و مهمتر از همه با شور و شوق که در وجودم بیداد میکرد شب و روز نمی شناختم برای یک سال دیگه که قرار بود کنکور بدم

    👌👌

    عالی پیش می رفتم شبها تا دیر وقت بیدار میموندم و با نور یه چراغ کوچیک درس می خوندم

    ولی مهم نبود شرایط

    و جالب اینه که تو اون یک سال اصلا قبول شدن و نشدن برام مهم نبود چون اصلا به اونجای قضیه فکر نمی کردم

    و به همین خاطر ارامش خوبی داشتم

    و فقط پیش می رفتم و روز امتحان فرارسید و من بعد از حلسه کنکور کاملا احساس می کردم که قبولم و اینکه چقدر زاحت بود امتحانش

    و وقتی نتایج اومدم من رتبه 9 شده بودم و فقط دانشگاه هنر اصفهان رشته منو در حد 13 نفر می خواست و در عین ناباوری همه من قبول شدم تو اون رشته 🌷🌷🌷

    دلایل موفقیت خودمو اینا می دونم :

    – من با اینکه هیچ پیش زمینه ای تو اون رشته نداشتم رفتم دنبال منابع اون رشته رفتم دانشگاه تهران و با اساتید اون رشته صحبت کردم البته اونا جوری برخورد کردن که تو که می خوای از یه رشته دیگه بیای تو این رشته قبول نمی شی بهتر نخونی

    – به خاطر خواستن شدید من شرایط جوری که من هدایت شدم به ادم هایی که همه جوره منو کمک و راهنمایی کردن (یه هدفی رو با تمام وجودت بخواه تو پای در راه بنه و هیچ مپرس )

    – تو یک سالی که خوندم تنها ورودی که به مغزم دادم درسهای بود که می خوندم و حرف هیچ کس رو نمی شنیدم

    – مهمترین عامل که خیلی کلیدی بود شور و شوق من بود که بیداد میکرد و ولعی که داشتم برای خوندن اون کتابها

    – تصویری که تو ذهنم ساخته بودم و خودمو تو دانشگاه هنر میدیدم

    تمام این عوامل در کنار هم منو موفق کرد اون روزا اینارو نمی دونستم ولی الان وقتی حرفای استاد رو که به منصوره جان زد شنیدم و تحلیل کردم دیدم اره مسیر موفقیت یکسانه فقط ادم هاش با هم فرق دارن

    من همون ادمی هستم که موفقیت به این بزرگی رو بدست اورد پس دوباره اون مسیر رو میرم و به دست میارم خواسته هامو

    فقط نباید این موفقیتها رو فراموش کنم و باید مرتب به خودم یاداوری کنم

    خدایا شکرت به خاطر اگاهی و هدایتی که امروز شامل حالم شد خدایاشکرت به خاطر وجود استاد و دوستای خوبی که در مورد خودشون میان حرف میزنن

    عاشقتونم با تمام وجودم ❤️❤️❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: