تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵


موضوع این قسمت: فقط اولین قدم را بردار


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس…
  • قدم هایی تکاملی برای هدایت شدن؛
  • تشخیص نشانه ها و عمل کردن در راستای آنها؛
  • همه شغل ها پتانسیل یکسانی برای خلق ثروت دارند، علاقه ی شما چیست؟!
  • باور، موتور حرکت کردن و قدم برداشتن است؛
  • همان باورهایی که در نقطه شروع شما را وادار به حرکت کرد را دوباره تکرار کن؛
  • فقط سمت خودت را انجام بده و به چگونگی کاری نداشته باش؛
  • قدرت سازنده ی “مرور موفقیت ها” و “مسیری که آنها را ایجاد کرده”؛

در این گفتگوی شنیدنی، داستانی را خواهید شنید که نشان می‌دهد چگونه «ایمان» و «شور و شوق» می‌توانند «نداشته‌ها» را به طور کامل جبران کنند و چگونه «ترس» و «مقایسه» می‌توانند بزرگترین موفقیت‌ها را متوقف سازند.

در ادامه، چکیده‌ای از مفاهیم خیره‌کننده‌ی این فایل را برای شما آماده کرده‌ایم تا با آمادگی کامل به این گفتگوی الهام‌بخش گوش دهید.


بخش اول: معجزه‌ی «شور و شوق» ۲۲ سالگی

داستان از جایی شروع می‌شود که «منصوره»، با وجود داشتن مدرک لیسانس حقوق، تصمیم می‌گیرد به دنبال علاقه‌ی کودکی‌اش، یعنی نقاشی برود. اما این یک تصمیم ساده نیست.

رویای غیرممکن: او در ۲۲ سالگی، در خانواده‌ای که استقلال مالی دختران چندان پذیرفته شده نبود، آرزوی داشتن «گالری نقاشی» شخصی خودش را داشت.

نقطه‌ی شروع: صفر مطلق: او برای این رویای بزرگ، مطلقاً هیچ پولی نداشت.

اقدام بر اساس ایمان: منصوره به جای تسلیم شدن، کاری خارق‌العاده انجام داد. او با دست خالی، روزها به بنگاه‌های املاک سر می‌زد و با اطمینان می‌گفت: «من می‌خواهم گالری بزنم، لطفاً جاها را به من نشان دهید!»

بحران و گریه‌های شبانه: او بالاخره مکان مورد نظرش را پیدا می‌کند، اما پدرش از دادن ۲ میلیون تومان پول پیش امتناع می‌کند. آن شب، دنیای منصوره تیره و تار می‌شود و او با گریه تصمیم می‌گیرد تسلیم شود و برای آزمون وکالت درس بخواند.

معجزه‌ی صبح روز بعد: درست صبح فردای آن شبِ ناامیدی، تلفن زنگ می‌خورد. اتفاقی می‌افتد که فقط می‌توان آن را «کارِ خداوند» نامید. یکی از همکلاسی‌های نقاشی‌اش (که فقط یک بار او را دیده بود!) تماس می‌گیرد و می‌گوید که گالری مجهز و آماده‌ی خود را در بهترین نقطه‌ی اصفهان (چهارباغ بالا) به دلیل قبولی در دانشگاه، واگذار می‌کند.

نتیجه‌ی ایمان: منصوره با همان «هیچ» پولی، به آنجا می‌رود، کارهایش را نشان می‌دهد و پیشنهاد شراکت ۷۰ به ۳۰ می‌دهد. صاحب گالری «قبول» می‌کند! منصوره کارش را با ۵۰ هزار تومان (برای چاپ کارت ویزیت) شروع می‌کند و بلافاصله چندین شاگرد ثبت‌نام می‌کنند. او طی ۸ سال، به چنان درآمدی می‌رسد که از پدرش نیز بیشتر می‌شود.


بخش دوم: تله‌ی موفقیت و توقف در ایتالیا

داستان منصوره در اینجا تمام نمی‌شود. او که همیشه رویای جهانی شدن را داشت، ازدواج می‌کند و به میلان ایتالیا، پایتخت هنر جهان، مهاجرت می‌کند. اما اتفاقی تکان‌دهنده رخ می‌دهد:

برخورد با غول‌ها: او در میلان، با دیدن سطح فوق‌العاده بالای هنر و هنرمندان، ناگهان احساس «خرد شدن» و «خودباختگی» می‌کند.

خاموش شدن آتش: آن دختر ۲۲ ساله‌ی نترس که با دست خالی به دل ناشناخته‌ها زده بود، حالا در ایتالیا، با وجود داشتن تجربه و موفقیت، اعتماد به نفسش را کاملاً از دست می‌دهد.

توقف دو ساله: این خودباختگی باعث می‌شود که منصوره به مدت ۲ سال دچار افسردگی شده و کاملاً متوقف شود. او دیگر نه می‌تواند اثری خلق کند و نه فروشی داشته باشد.

نقطه‌ی آشنایی: این توقف، نقطه‌ی آشنایی او با آموزه‌های استاد عباس منش و شروع کار کردن روی باورهایش با «دوره ۱۲ قدم» می‌شود.


بخش سوم: راه‌حل استاد؛ فرمول فراموش‌شده‌ی موفقیت

سوال کلیدی منصوره از استاد این است: «چگونه آن آدم ۲۲ ساله شوم؟ چگونه آن شور و شوق را در این چالش جدید (ایتالیا) دوباره زنده کنم؟»

پاسخ استاد، شاه‌کلید این فایل و درسی برای همه‌ی ماست:

شما یک بار این مسیر را رفته‌اید؛ مشکل این است که آن را «فراموش» کرده‌اید!

استاد توضیح می‌دهند که موفقیت منصوره در ۲۲ سالگی، شانس یا اتفاق نبود؛ بلکه اجرای دقیق «قانون» بوده است:

  1. ایمان و باور خالص: او باور داشت که می‌شود.
  2. حرکت و اقدام (بدون دانستنِ چگونگی): او نمی‌دانست «چطور» پولش جور می‌شود، اما «حرکت» کرد (رفتن به بنگاه‌ها).
  3. پاسخ جهان: جهان نیز درها را به شکلی معجزه‌آسا (تلفن صبح روز بعد) برایش باز کرد.

 

راه‌حل استاد برای منصوره (و برای شما):

برای موفقیت دوباره، نیازی به فرمول جدید نیست. شما باید آنقدر داستان موفقیت گذشته‌ی خود را (داستان گالری اصفهان) برای خودتان تکرار، بازگو و یادآوری کنید (بنویسید، نقاشی‌اش کنید، در موردش صحبت کنید) تا ذهنتان دوباره «باور» کند که آن قانون هنوز هم کار می‌کند.

استاد مثال می‌زنند که خودشان نیز هنگام مهاجرت به آمریکا، با وجود داشتن ثروت در ایران، تقریباً از صفر شروع کردند و دقیقاً با «یادآوری» موفقیت‌های گذشته‌شان در ایران، توانستند اینجا نیز خلق کنند.

نکته‌ی کلیدی که استاد به منصوره گوشزد می‌کند، این است:

«به خودت نگاه کن. آیا آن «شور و شوق» که باعث شد در ۲۲ سالگی با دست خالی بلند شوی و دنبال گالری بگردی را، امروز در میلان هم داری؟ یا ترس و مقایسه، آن آتش را خاموش کرده است؟»

گوش دادن به این فایل به شما کمک می‌کند تا فرمول موفقیت شخصی خودتان که شاید زیر غبار چالش‌های امروز فراموشش کرده‌اید را دوباره پیدا کنید.


تمرین این قسمت:

داستان منصوره، داستانِ «فراموش کردنِ» فرمول موفقیت شخصی‌مان است.

او در ۲۲ سالگی با دست خالی اما با «شور و شوقی» آتشین، به گالری رویایی‌اش رسید؛ اما سال‌ها بعد در ایتالیا، در مواجهه با چالشی بزرگتر، آن فرمول را فراموش کرد و متوقف شد.

سوال ما از شما این است:

۱. بزرگترین یا عجیب‌ترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظه‌ای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)

۲. امروز در کجای زندگی‌تان (کاری، مالی، روابط) ایستاده‌اید که احساس می‌کنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟

لطفاً داستان آن موفقیت گذشته‌تان را در کامنت‌ها بنویسید. یادآوری این داستان‌ها در بخش نظرات، نه تنها به خودتان کمک می‌کند تا آن «فرمول» را دوباره به یاد بیاورید، بلکه ایمانی قدرتمند به دیگر اعضای سایت می‌دهد که آن‌ها هم می‌توانند.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

552 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «حسن کفاش دوست» در این صفحه: 2
  1. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 3236 روز

    به نام خداوند جان آفرین

    حکیم سخن بر زبان آفرین

    سلام استاد گرامی، خانم شایسته و دوستان همفرکانسی

    سپاسگزارم از شما استاد گرامی

    نکته ای که منصوره عزیز در این فایل ترمز من هم هست

    من در یک حوزه کاری قبلی خیلی خیلی موفق شدم و در یک زمان بسیار کوتاه توانستم مدارج موفقیت را طی کنم و حالا از اون حوزه کاری خارج شده ام اما در حوزه کاری جدیدی که وارد شده ام هنوز نتوانسته ام به موفقیت چشمگیری برسم.

    همیشه برای من سوال بود که چگونه می توانم در این مسیر هم مثل مسیر قبلی موفق شوم

    اصلا برای من یک مشکل خیلی بزرگی بود

    و در این فایل پاسخ واضح و ایراد بزرگ کار خودم را پیدا کردم .

    من به این حوزه کاری علاقه دارم ولی نمی دانم به چه دلیل آن شور و شوق آن زمان را برای رسیدن به موفقیت ندارم؟

    شاید علاقه و شور شوق به نظر نزدیک به هم باشند و یا شاید هم بگوییم که یکی هستند

    ولی به نظر من که نه

    این دوتا با هم خیلی متفاوت هستند

    من امکان داره به یک موضوعی علاقه داشته باشم ولی شور وشوق حرکت کردن در مسیر تحقق اون خواسته خودم را نداشته باشم.

    همین شرایطی که من الان دارم

    من آن عطش سوزانی که در شغل قبلی ام داشته که سوخت حرکتی من شده بود را در این شغل جدید ندارم و به همین دلیل هم سرعت رشد من خیلی کند شده است.

    من علاقه دارم ولی شور و اشتیاق سوزان خیر

    این است ایراد کار من

    من باید شور و اشتیاق سوزان را در خودم ایجاد کنم .

    باید اگر می خواهم در این کار هم مثل قبل موفق شوم از همان روش و کار قبلی حرکت کنم و این بهترین روش است برای من .

    الهیی شکرت ای رب من که پاسخ به آن سوالی که مدتهاست در این ذهنم پاسخی پیدا نکرده بودم را اینجا یافتم.

    من فکر می کنم که باید یک اهرم رنج ولذت در این مورد برای خودم درست کنم تا این حالت در ذهن من تغییر کند.

    اگر دوستان تجربه مشابهی یا روشی دیگر دارند خیلی خوشحال می شود به بنده اعلام نمایند.

    خدایا شکرت

    الهی شکرت

    در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  2. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 3236 روز

    بنام خداوند جان‌آفرین

    حکیم سخن بر زبان آفرین

    سلام استاد جونم

    سلام خانم شایسته مهربان و دوست‌داشتنی

    سلام دوستان هم فرکانسی

    خدایا شکرت که جهان همیشه در حال توسعه و گسترش یافتن و با گسترش و توسعه جهان انسان هم می‌تواند به رشد و گسترش و توسعه یابد. خدایا شکرت بابت هدایت استاد به استفاده از تکنولوژی و این‌ clubhouse بی‌نظیر که انگار واقعاً سایت الهی مون این قسمت را کم داشت که ما بیاییم و با استادمون با مرادمون به لطف تکنولوژی بتونیم صحبت کنیم و این استاد گرامی هم بیاد مثل جلسه حل تمرین مثل جلسه‌ای که بچه‌ها تمرین‌هایی که استادشون بهشون می‌گه میان می‌ذارن جلوی استاد و می‌گن استاد تمرین‌هایی که دادی را ما حل کردیم و این نتایج را گرفتیم و خیلی مواقع ذوق می‌کنه و می‌گه بابا ایول دمتون گرم چقدر شما درک خوبی از درس من داشتید و حتی مواردی را که نیاز به توضیح باشه می‌بینه و می‌گه و یادآوری می‌کنه بهشون که آقا به این شکل یابد عمل کنید به این شکل باید رفتار کنید این‌جا را باید این‌جوری اصلاح بکنید یا حتی اگر می‌خواهید نتایج بهتری بگیرید بهتره به این روش کار کنید.

    برای من این جریان clubhouse مثل جلسه حل تمرین دانشگاه می مونه که من با درکی از درس‌هایی که استادم بهم داده داشتم و رفتم یه کارایی کردم و یه نتایجی را گرفتم و نتایج رو میرم سر جلسه حل تمرین به استادم ارائه می‌دم و می‌گم استاد جانم حالا اگر یک جایی من اشتباه کردم من مسیرو اشتباه رفتم تصحیح شده اش رو به من بگو.

    خیلی این جلسات حل تمرین عالی شده عالی بی‌نظیر بی‌نظیر باور کن استاد جان این ایده جلسه حل تمرین همین الان به ذهنم رسید .

    خب بریم ببینیم تو جلسه حل تمرین امروز کدام یکی از دوستان از نتایج شون و درکی که از قوانین داشتن گفتند، استاد جان کی باشه نوبت من بشه که من بیام جلسه حل تمرین دستم رو بالا کنم و بگم استاد جون عاشقتم منم می‌خوام از نتایجم بگم می‌رسه اون روز ان‌شاءالله اون روز می‌رسه و من هم به‌عنوان شاگرد اینو می‌گم.

    خب بریم سراغ جلسه حل تمرین امروز ما منصوره خانم مهربان و دوست داشتن کسی که اومده با توجه به شرایط زمانه‌اش که خب بالاخره رشته تاپ انسانی حقوق بوده و به قول اون زمونا کسایی که درسش خوب بود تو رشته‌ی انسانی باید می‌رفت حقوق وکیل می‌شدند و ایشونم قطعا در این زمینه درسش خوب بوده و نمراتش عالی بوده و به حسب اقتضاء زمان رفته تو رشته حقوق رشته که دوسش نداشته، رشته ای که عاشق نبوده و با خلق‌وخو و خصوصیات ذاتی‌اش جور نبوده و میره درس تموم می‌کنه ولی اون کاری که عاشقش بوده رو فراموش نمی‌کنه و آدم نمی‌تونه عشقشو فراموش کنه و آدم نمی‌تونه کاری رو که دوست‌داره فراموش کنه و اصلا برا آدم امکان داره این اتفاق بیفته هیچ موقع این اتفاق در انسان نمی افته و هیچ موقع نمی‌تونه عشقشو فراموش کنه عشق اگر عشق باشه تا ابد تو دل آدم می‌ماند و آدمی یه روزی برمی‌گرده و میره سراغ اونچون‌که شعله‌های عشق انقدر فوران می‌کنه انقدر خاموشی ناپذیر که اگر هم بخای با هر وسیله‌ای خاموشش کنی باز دوباره شعله‌ور می‌شود این ذات عشق است هر کسی عشق و هر وجهش که نگاه کنی تعریفش اینه خاموش نشدنی و افول ناپذیر. شاید یادت بره شاید فراموش کنی ولی اون یادش نمی‌ره اون همیشه هست و روزی دوباره انسان تصمیم می‌گیره که بره دنبالش و یعنی شعله‌های عشق دوباره سر می‌کشه دوباره میاد خودشو نشون می‌ده که بدیهی است. این‌بار منصور جان مغلوب می‌شی اگه عشق باشه چشم من میام سراغتون و می‌ره و چه اتفاقی می‌افته خدا همیشه با عاشقان است آدم‌هایی تونستن دنیا را تکان بدهند و در هر زمینه‌ای موفقیت‌های بی‌نظیر ایجاد کنند که عاشق اون کار بودند و خدا واقعاً عاشقان رو دوست دارد و کسایی که در راه رسیدن به عشقشون قدم برمی‌دارند و خدا کمکشون می‌کنه و منصوره خانم میاد میره سراغ اون کاری که دوست دارد و خدا هم میگه که خیلی خب بنده من‌من که از اول بهت می‌گم همین کارو بکن تو رفتی دنبال معشوقه‌های دروغین عشق واقعی اینجاست نه شروع می‌کنه خودم بگی خوب من بهت جرات می‌دهم با دست‌خالی برو جلو من هوات داره و این ندا را قلبش می‌داند که آقا تو برو من هستم میرن با دست‌خالی بنگاه‌ها را می‌چرخه بابت پیدا کردن گالریش یه مورد پیدا می‌کنه میاد می‌گه خب برم به بابام بگم که بابا پول رهن بده ،این‌جا یه کوچولو کفر می‌ورزه که میاد و غیر از خدای خودش درخواست و خب اون که خدا نیست پدرش یه بنده است با یک سری باورهای محدودکننده‌ای که همه ما داریم من دارم همه دارم و قبول نمی‌کند و این قبول نکردن همانا و تسلیم می‌شه منصور جان و کیف و دفتر و برمی‌داره که بره دنبال اون چیز که علاقه نداره دوسش نداره و تسلیم می‌شوند ولی خدا که حواسش بهش بوده می‌گه بنده‌ی من باشه تو خطا کردی جان من و یادت رفت ولی من حواسم بهت هست ،دستی از دستانش و مامور می‌کنه که بیاد بهش کمک دوستش زنگ می‌زنه به تلفن خونه‌شون که یه جایی یه کسی شده دست خدا و اون دست خدا می‌گه یه نفر هس که می‌خواد گالری شو بفروشه و بره ،تو می‌ آیی اونجا و این پلان خدا بوده این پلن ما که نبوده پلن خدا بوده برنامه خدا بوده و منصوره جان می‌رسد به خواسته اش و همه‌چیز می‌شه اون‌چیزی که می‌خواسته یه گالری ویو اش چهارباغ چیزی که اصلا اگه خود خود خدا روز اول میومد به منصوره می‌گفت هم‌چین چیزی هاست به‌نظر من می‌گفت بابا ول کن من رو گرفتی مارو ، ولی پلن خدا همیشه بهترین خدا همیشه بهترین و میره و اون دستی که از دستای خدا هستن میان و کارا را انجام می‌دهد میان کارا رو برات انجام می‌دن بدون اینکه تو بدونی چرا چون تو قدم اول و برداشت حرکت کردی و خدا همیشه می‌گه از تو حرکت از من برکت برکت داد و یک گالری زیبا توی بهترین نقطه شروع کار منصوره خانم عزیز و می‌ره و می‌ره و تو این مسیر که دیگه این دفعه مسیر عشق و علاقه‌اش میره تو ایران بهترین می‌شه جزء بهترین‌ها می‌شوید همیشه همینه اگر تو در مسیر عشق و علاقه گام برداری می‌شه جزء بهترین‌ها این‌رو به خودم دارم یادآوری می‌کنم که اگه من هم در مسیر اون چیز علاقه دارم و الان دارم گام برمی‌دارم در مسیرش برم من همیشه جزء بهترین‌ها، و خلاصه منصوره خانم می می‌شه جزء بهترین‌های ایران در اون کار خودش و از چیزی که علاقه داشته عشقش داشته به ثروت هم می‌آید و خدا پلن دیگه‌ای براش می‌ریزم می‌گه این‌جا این زمین برات کوچیک برا بازی تو باید بین‌المللی بشی چون خواسته تو در این بوده که می‌خوای بین‌المللی شوی و باز دوباره دستی از دستاشو می‌ذاره سر راه شما و باهم ازدواج می‌کنند و میاره توی مهد هنر دنیا می‌گه بنده جان تو می‌خوای رشد کنی تو میخوای پیشرفت کنی تو می‌خوای بهترین باشی پس بیا بازیتو توی بهترین زمین ممکن انجام بده و هدایتش می‌کنه به ایتالیا مهد هنر دنیا اینجاست که باز منصور جان یادش میره که آقا مسیر چیه بالاخره دچار روزمرگی می‌شه شاید کمی ترس بر او غلبه می‌کنه نمی‌دونم بعد درخواستش از خداست که هدایت کنه و باز همان خدایی که تا این‌جا رسونده کمک می‌کنه و وسیله مکالمه رودررو با این مرید خودش رو برات فراهم می‌کنم و توی اون کلاس حل تمرین که من همه چیشو و پلنشو من برات می‌چینم برو هرچی می‌خوای ازش بپرس و اون دسته منه برای جواب دادن به تو سید حسین عباس منش می‌شه دست خدا برای منصور جان و می‌گه بهش مسیر چیه و چگونه به این خواسته جدیدش برسه و تو از همون مسیر موفقیت های قبلی آن باید ادامه بدی و ببینی اون مسیر چطوری بوده و همون رو تکرار کنی .

    درسی برای همه ما داره اینه که اگر می‌خوای به موفقیت‌های جدیدی بررسی برگرد و گذشتت رو یه نگاهی بکن موفقیت‌های گذشتت رو ببین و برو و از همین الگو استفاده کن و از همان الگویی که قبلاً موفق شدی استفاده کن و بشو موفق‌تر و برس به هر موفقیت جدید تر .

    و نتیجه چقدر این زیبا بود استاد چقدر بی‌نظیر بود چقدر بی‌نظیر بود خدای من شکر برای من اما من اگه می‌خوام به موفقیت‌های جدید برسم نرم دنبال فرمول‌های جادویی فرمول‌هایی که خدا می‌دونه هست نیست و معلوم نیست به کجا می‌خواد برسونه و گمراه کنه من رو .

    بگم نه من در فلان زمینه به این موفقیت رسیدم که اون روز فکرشم نمی‌کردم ولی فراموش کردم و به قول خودتون بیام بارها و بارها و بارها اون مسیر رو به انواع و اقسام روش‌ها برای خودم یادآوری کنم، چیزی که من رو دوباره به موفقیت می‌رساند چرا چون اون موفقیت‌های قبلی براساس شاخصه‌های من بوده، براساس اون چیزایی بوده و توانایی‌هایی بوده اون چیزایی که در وجود من و مختص من بوده که من تونستم در اون زمینه‌ای که بودم موفق بشم شخصی من بوده چیزی که من و موفقیت اون بار رسوند صدها بار دیگر می‌تونه مرا موفقیت برسونه چون اصلا مسیر همینه اون مسیری که خاص من برای موفقیت همون مسیری که من قبلاً رفتم و یادم میاد شخصی منه شخصی منه اصلا اون مسیر واقعاً personal منه فقط برای منه.

    استاد جان چقدر همین یه نکته می‌تونه برای همه ماها درس باشه برای من درس باشه که آقا مسیر موفقیت من نمی‌تونه شبیه مسیر موفقیت دیگران باشید و من نباید فکر کنم که تنها راه موفقیت هایم رفتن مسیر دیگران است. مسیر من کاملاً شخصی است و این درس بزرگ این فایل بود برای من که آگاهانه بگردم و موفقیت‌های قبلی را به یاد بیارم تا بتونم به موفقیت‌های جدید برسانم کل ماجرا کل داستان همین کل کار همینه ولی من یادم شده استاد و من فراموش کرده بودم .

    استاد جان سپاس‌گزارم از این یاد آوری و امیدوارم که منصوره جان و همه دوستانی که این فایل رو دیدن و گوش کردن و شنیدن نکته اش برداشته‌ باشند به این درس بزرگ برسیم که مسیر مسیر همون مسیر موفقیت های قبلی است، فقط کافی یادآوری کنیم و امیدوارم این اتفاقات خیلی از امثال منصوره جان بشنوم و خودم هم به یاد بیارم مسیر موفقیت‌های خودم و به موفقیت‌های بیشتر و بیشتر و بیشتر برسم .

    خیلی عالی بود

    خدا رو شکر بابت درک این آگاهی ها

    تلاش میکنم که عامل به عمل به این آگاهی ها باشم

    استاد جان سپاسگزارم

    خانم شایسته مهربان سپاسگزارم

    در پناه الله یکتا شاد پیروز و سربلند باشید

    💜💙💚💛🧡❤️💜💙💚💛🧡❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: