تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵


موضوع این قسمت: فقط اولین قدم را بردار


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس…
  • قدم هایی تکاملی برای هدایت شدن؛
  • تشخیص نشانه ها و عمل کردن در راستای آنها؛
  • همه شغل ها پتانسیل یکسانی برای خلق ثروت دارند، علاقه ی شما چیست؟!
  • باور، موتور حرکت کردن و قدم برداشتن است؛
  • همان باورهایی که در نقطه شروع شما را وادار به حرکت کرد را دوباره تکرار کن؛
  • فقط سمت خودت را انجام بده و به چگونگی کاری نداشته باش؛
  • قدرت سازنده ی “مرور موفقیت ها” و “مسیری که آنها را ایجاد کرده”؛

در این گفتگوی شنیدنی، داستانی را خواهید شنید که نشان می‌دهد چگونه «ایمان» و «شور و شوق» می‌توانند «نداشته‌ها» را به طور کامل جبران کنند و چگونه «ترس» و «مقایسه» می‌توانند بزرگترین موفقیت‌ها را متوقف سازند.

در ادامه، چکیده‌ای از مفاهیم خیره‌کننده‌ی این فایل را برای شما آماده کرده‌ایم تا با آمادگی کامل به این گفتگوی الهام‌بخش گوش دهید.


بخش اول: معجزه‌ی «شور و شوق» ۲۲ سالگی

داستان از جایی شروع می‌شود که «منصوره»، با وجود داشتن مدرک لیسانس حقوق، تصمیم می‌گیرد به دنبال علاقه‌ی کودکی‌اش، یعنی نقاشی برود. اما این یک تصمیم ساده نیست.

رویای غیرممکن: او در ۲۲ سالگی، در خانواده‌ای که استقلال مالی دختران چندان پذیرفته شده نبود، آرزوی داشتن «گالری نقاشی» شخصی خودش را داشت.

نقطه‌ی شروع: صفر مطلق: او برای این رویای بزرگ، مطلقاً هیچ پولی نداشت.

اقدام بر اساس ایمان: منصوره به جای تسلیم شدن، کاری خارق‌العاده انجام داد. او با دست خالی، روزها به بنگاه‌های املاک سر می‌زد و با اطمینان می‌گفت: «من می‌خواهم گالری بزنم، لطفاً جاها را به من نشان دهید!»

بحران و گریه‌های شبانه: او بالاخره مکان مورد نظرش را پیدا می‌کند، اما پدرش از دادن ۲ میلیون تومان پول پیش امتناع می‌کند. آن شب، دنیای منصوره تیره و تار می‌شود و او با گریه تصمیم می‌گیرد تسلیم شود و برای آزمون وکالت درس بخواند.

معجزه‌ی صبح روز بعد: درست صبح فردای آن شبِ ناامیدی، تلفن زنگ می‌خورد. اتفاقی می‌افتد که فقط می‌توان آن را «کارِ خداوند» نامید. یکی از همکلاسی‌های نقاشی‌اش (که فقط یک بار او را دیده بود!) تماس می‌گیرد و می‌گوید که گالری مجهز و آماده‌ی خود را در بهترین نقطه‌ی اصفهان (چهارباغ بالا) به دلیل قبولی در دانشگاه، واگذار می‌کند.

نتیجه‌ی ایمان: منصوره با همان «هیچ» پولی، به آنجا می‌رود، کارهایش را نشان می‌دهد و پیشنهاد شراکت ۷۰ به ۳۰ می‌دهد. صاحب گالری «قبول» می‌کند! منصوره کارش را با ۵۰ هزار تومان (برای چاپ کارت ویزیت) شروع می‌کند و بلافاصله چندین شاگرد ثبت‌نام می‌کنند. او طی ۸ سال، به چنان درآمدی می‌رسد که از پدرش نیز بیشتر می‌شود.


بخش دوم: تله‌ی موفقیت و توقف در ایتالیا

داستان منصوره در اینجا تمام نمی‌شود. او که همیشه رویای جهانی شدن را داشت، ازدواج می‌کند و به میلان ایتالیا، پایتخت هنر جهان، مهاجرت می‌کند. اما اتفاقی تکان‌دهنده رخ می‌دهد:

برخورد با غول‌ها: او در میلان، با دیدن سطح فوق‌العاده بالای هنر و هنرمندان، ناگهان احساس «خرد شدن» و «خودباختگی» می‌کند.

خاموش شدن آتش: آن دختر ۲۲ ساله‌ی نترس که با دست خالی به دل ناشناخته‌ها زده بود، حالا در ایتالیا، با وجود داشتن تجربه و موفقیت، اعتماد به نفسش را کاملاً از دست می‌دهد.

توقف دو ساله: این خودباختگی باعث می‌شود که منصوره به مدت ۲ سال دچار افسردگی شده و کاملاً متوقف شود. او دیگر نه می‌تواند اثری خلق کند و نه فروشی داشته باشد.

نقطه‌ی آشنایی: این توقف، نقطه‌ی آشنایی او با آموزه‌های استاد عباس منش و شروع کار کردن روی باورهایش با «دوره ۱۲ قدم» می‌شود.


بخش سوم: راه‌حل استاد؛ فرمول فراموش‌شده‌ی موفقیت

سوال کلیدی منصوره از استاد این است: «چگونه آن آدم ۲۲ ساله شوم؟ چگونه آن شور و شوق را در این چالش جدید (ایتالیا) دوباره زنده کنم؟»

پاسخ استاد، شاه‌کلید این فایل و درسی برای همه‌ی ماست:

شما یک بار این مسیر را رفته‌اید؛ مشکل این است که آن را «فراموش» کرده‌اید!

استاد توضیح می‌دهند که موفقیت منصوره در ۲۲ سالگی، شانس یا اتفاق نبود؛ بلکه اجرای دقیق «قانون» بوده است:

  1. ایمان و باور خالص: او باور داشت که می‌شود.
  2. حرکت و اقدام (بدون دانستنِ چگونگی): او نمی‌دانست «چطور» پولش جور می‌شود، اما «حرکت» کرد (رفتن به بنگاه‌ها).
  3. پاسخ جهان: جهان نیز درها را به شکلی معجزه‌آسا (تلفن صبح روز بعد) برایش باز کرد.

 

راه‌حل استاد برای منصوره (و برای شما):

برای موفقیت دوباره، نیازی به فرمول جدید نیست. شما باید آنقدر داستان موفقیت گذشته‌ی خود را (داستان گالری اصفهان) برای خودتان تکرار، بازگو و یادآوری کنید (بنویسید، نقاشی‌اش کنید، در موردش صحبت کنید) تا ذهنتان دوباره «باور» کند که آن قانون هنوز هم کار می‌کند.

استاد مثال می‌زنند که خودشان نیز هنگام مهاجرت به آمریکا، با وجود داشتن ثروت در ایران، تقریباً از صفر شروع کردند و دقیقاً با «یادآوری» موفقیت‌های گذشته‌شان در ایران، توانستند اینجا نیز خلق کنند.

نکته‌ی کلیدی که استاد به منصوره گوشزد می‌کند، این است:

«به خودت نگاه کن. آیا آن «شور و شوق» که باعث شد در ۲۲ سالگی با دست خالی بلند شوی و دنبال گالری بگردی را، امروز در میلان هم داری؟ یا ترس و مقایسه، آن آتش را خاموش کرده است؟»

گوش دادن به این فایل به شما کمک می‌کند تا فرمول موفقیت شخصی خودتان که شاید زیر غبار چالش‌های امروز فراموشش کرده‌اید را دوباره پیدا کنید.


تمرین این قسمت:

داستان منصوره، داستانِ «فراموش کردنِ» فرمول موفقیت شخصی‌مان است.

او در ۲۲ سالگی با دست خالی اما با «شور و شوقی» آتشین، به گالری رویایی‌اش رسید؛ اما سال‌ها بعد در ایتالیا، در مواجهه با چالشی بزرگتر، آن فرمول را فراموش کرد و متوقف شد.

سوال ما از شما این است:

۱. بزرگترین یا عجیب‌ترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظه‌ای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)

۲. امروز در کجای زندگی‌تان (کاری، مالی، روابط) ایستاده‌اید که احساس می‌کنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟

لطفاً داستان آن موفقیت گذشته‌تان را در کامنت‌ها بنویسید. یادآوری این داستان‌ها در بخش نظرات، نه تنها به خودتان کمک می‌کند تا آن «فرمول» را دوباره به یاد بیاورید، بلکه ایمانی قدرتمند به دیگر اعضای سایت می‌دهد که آن‌ها هم می‌توانند.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

552 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «حامد امیری» در این صفحه: 2
  1. -
    حامد امیری گفته:
    مدت عضویت: 2762 روز

    سلام به استاد و خانم شایسته عزیز و دوستان همراه در پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    خوب میریم سراغ باور بعدی که به من کمک کرد جواب این سوال رو داشته باشم: «بنویس کدام باور آن روزها، تو را به حرکت واداشت»

    یکی دیگه از باورها را پیدا کردم که به واسطه نشانه‌ای که خدای هدایتگر به من داد میخوام در موردش بنویسم: این باور اینه: استعداد کافی نیست و استعداد حتی عامل اصلی برای موفقیت نیست. تنها عامل برای پیشرفت برای هر زمینه‌ای باورهای مناسب است. حالا در مورد شغل میخوام بنویسم که اتفاقا به موضوع گفتگوی این فایل هم مربوط است و میشه به هم وصلش کرد. یعنی استعداد کافی نیست. بلکه با تکرار و تمرین و مهارت کسب کردن در یک موضوعی که حتی من در موردش هنوز کاری انجام ندادم میتوانم به موفقیت برسم. مثلا در همین فایل منصوره عزیز، ایشون هنرمند به دنیا نیومده‌اند و وکیل هم به دنیا نیومده‌اند. منصوره عزیز به یک موضوعی علاقه داشته و رفته در اون رشته مورد علاقه که حتی تحصیلاتی هم در موردش نداشته رفته مهارت کسب کرده، حرکت کرده و ایمان داشته و توکل به خداوند داشته بعد در اون موضوع بدون اینکه استعداد داشته باشه موفق شده و اتفاقات خوب براش افتاده. از نظر مالی رشد کرده در ایران و بعد به ایتالیا رفته و به جایی هدایت شده که جهانی بشه. که امیدوارم هر کجایی که هستن ایشون با پاسخی که استاد بهشون دادن اون زمان به موفقیت‌های خوبی رسیده باشن.

    در هر حال میخوام بگم که باوری که به من کمک کرد آن روزها که موفقیت‌ها را یکی پس از دیگری بسازم این بود که من حرکت میکنم مهارت کسب میکنم در حوزه کاری خودم آموزش می‌بینیم مطلب در موردش میخونم تجربه کسب میکنم بعد از اون طرف باورهای ثروت ساز را در خودم ایجاد میکنم بعد نتیجه مد نظر رخ میدهد. از چه طریقی رو هم نمیدونم چون این قسمتش سمت من نیست. قسمتی که سمت من هست اینه که حرکت کنم، توکل کنم به خداوند و مهارت کسب کنم. و به این شکل کارم رو ارزشمند میدونم و در ازای کاری که ارزش ایجاد کردم پول دریافت میکنم و به همین شکل مسائل رو در دنیا حل میکنم و به سمت ثروت حرکت میکنم.

    این دقیقا باوری بود که وقتی حرکت کردم و شرو ع به کار کردن روی خودم کردم برای من جواب داد. من حتی حاضر بودم به خاطر کاری که بهش علاقه دارم به شهر جدید مهاجرت کنم و در حوزه کاری خودم چیزهای جدیدی یاد بگیرم. من اون موقع به خودم نمی‌گفتم که در حوزه مهندسی کامپیوتر استعداد ندارم پس هیچی نمیشم. به خودم میگفتم من عاشق این کار هستم، من عاشق طراحی سایت هستم من عاشق تکنولوژی هستم، پس حاضرم برای این کارم که توش میخوام پیشرفت کنم هر کاری لازم و ضروری باشه انجام بدم، از مطالعه کتاب‌ها و دیدن ویدیوهای آموزشی گرفته تا حتی مهاجرت به شهر دیگه که به من کمک میکنه دانشم در این حوزه عمیق‌تر و عمیق‌تر بشه. این باور خیلی به من کمک میکرد و باعث میشد با ایمان قدم‌ها را بردارم و حاصل این ایمان ایده‌هایی بود که به من الهام میشد و من انجام میدادم و نتیجه می‌گرفتم.

    فقط موضوع از یه جایی به بعد این بود که من اغلب اوقات خودم رو با دیگران مقایسه میکردم. دیگرانی که جلوتر از من بودن و سالها در این حوزه کار میکردن. من شروع مسیر خودم یا مثلا نیمه راه خودم رو با نقطه‌ای که دیگران در اون قرار داشتن مقایسه میکردم. از لحاظ دستمزدهایی که می‌گرفتم خودم را با افرادی مقایسه می‌کردم که در ازای کاری که انجام میدادن دستمزدهای بیشتری از من میگرفتن. این به من ضربه میزد و مسیرم را متوقف میکرد. به همین دلیل که هدایت اومده که این پروژه را باید با دوره احساس لیاقت ترکیب کرد که مفصلا در مورد بحث مقایسه کردن و چگونگی احساس خود ارزشمندی در این دوره توسط استاد عباسمنش توضیح داده شده.

    پس استعداد کافی نیست، مهم نیست و عامل اصلی هم نیست. موضوع اصلی بحث باورهاست و ایجاد باورهای مناسب در مورد ثروت و علایق هست. این ترکیب جادویی و فرمولی اصلی هست: حرکت در مسیری که بهش علاقه دارم + باورهای مناسب در مورد ثروت. برای اینکه هم نتیجه این فرمول ایجاد بشه باید توی اون حوزه با تکرار و تمرین و مهارت کسب کردن قوی بشم.

    مثلا افراد فکر میکنن بازیکنی مثل مسی فوتبالیست به دنیا اومده و حتی از این واژه استفاده میکنن که مسی یک آدم فضایی هست و اصلا این با فوتبال به دنیا اومده و این استعداد ذاتی مسی هست. در صورتی که عامل‌های دیگه را به راحتی نادیده میگیرن و خودشون رو از ثروت و موفقیت محروم میکنن. بازیکن‌هایی مثل مسی و رونالدو آدم‌های فضایی و افسانه‌ای نیستن که کارهایی که میکنن دیگران نتونن انجام بدن. اونها هر روز هنوز هم در این سنی که هستن دارن تمرین میکنن، مهارت کسب میکنن و این شور و شوق خودشون رو همچنان تونستن با کنترل ذهن حفظ کنن.

    اینها هم خیلی به گام‌های قبلی پروژه ربط داره. اینکه باید این باور رو بسازیم که ما تمام امکانات و شرایط لازم را برای پیشرفت کردن و موفق شدن داریم. فقط کافیه موضوعی و حوزه‌ای که بهش علاقه داریم را دنبال کنیم و توش مهارت کسب کنیم و بهتر بشیم.

    افرادی هم هستن که حوزه کاریشون رو تغییر دادن و هر بار توی هر حوزه هم اتفاقا موفق شدن. نه یک بار و دوبار حتی چندین بار. اونها باورهایی که داشتن رو نگه داشتن فقط مسیرشون تغییر کرده. مثل آرنولد که بدنساز، بازیگر و نویسنده بوده و در تمام این حوزه‌ها هم موفق بوده. افرادی مثل ترامپ که در کار املاک و ساخت و ساز بودن بعد وارد سیاست میشن و رییس جمهور میشن. اونها باورهاشون رو نگه داشتن فقط مسیرشون تغییر کرده وگرنه باورها همان باورها هستن. استاد عباسمنش هم این الگو رو داره. کلوپ بازی‌های کامپیوتری، مهاجرت به بندرعباس و در نهایت آموزش قوانین کیهانی و ترویج یکتاپرستی. این حوزه‌ها هیچ ربطی به هم ندارن. اما باورهای قدرتمند کننده، توکل به خداوند و حرکت با ایمان نتیجه‌ها را ایجاد کرده. اینها عامل اصلی هستند. عامل اصلی تغییر همین‌ها هستند. در نتیجه عامل اصلی تغییر و کلید اصلی پروژه تغییر را در آغوش بگیر اینه که ما داریم با باورهامون زندگیمون رو رقم میزنیم.

    این باوری بود که یادم اومد و با دیدن یک نشانه گفتم بیام در موردش بنویسم که: استعداد عامل موفقیت نیست. بلکه باورهای ما عامل اصلی تغییر در جهت رشد و موفقیت هستند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 73 رای:
  2. -
    حامد امیری گفته:
    مدت عضویت: 2762 روز

    به نام خدای هدایتگر به مسیر درست

    خدایا سپاسگزارم که یک گام شگفت انگیز دیگه از پروژه تغییر را برداشتیم.

    امروز میدونستم که گام پنجم منتشر میشه. بعد که اول متن این گام رو خوندم و سپس فایل رو که گوش دادم باورتون نمیشه مات و مبهوت از اینکه چطور خداوند داره قدم به قدم به من جواب درخواست‌هام رو میده. من اعتقاد دارم هر درخواستی از خداوند داشته باشم، هر سوالی که داشته باشم در زمان و مکان مناسب و با آدم‌های مناسب و به بی‌نهایت طریق پاسخ من را میده. من اینطور رابطه‌ام را با خداوند شکل دادم. و این باور منه.

    بعد حالا که دارم نگاه میکنم می‌بینم گام پنجم هم یک تکه دیگه از این پازل را تکمیل کرده. من از اول این پروژه ایمان داشتم که همه ما هدایت شدیم. و حالا اینجا هستیم تا به این هدایت عمل کنیم که نه ترسی داشته باشیم و نه غمی.

    داستان منصوره عزیز را که گوش دادم دیدم که باز هم چقدر شبیه بود به شرایط حال حاضر من. اصلا شما فکر کنید 5 قدم از این پروژه را برداشتیم و داستان هر فرد در این فایل‌های گفتگو انگار هر کدام یک قسمتی از داستان مسیر من بودن. از بهنام، سعید، رزا، منصوره و بقیه دوستان هر کدام به صورت مجزا یک قسمت از تجربه من بودن. یک قسمت از داستان زندگی من بودن. چطور میشه؟ چطور میشه تجربه هر کدام را که گوش میدم به خودم میگم عه این داره در مورد من صحبت میکنه. به همین دلیل ما در جهان فیزیکی و مرزها زندگی نمی‌کنیم، ما در مدارها داریم زندگی می‌کنیم.

    الان در این قسمت تجربه منصوره عزیز رو گوش دادیم که راجع به مهاجرتش به ایتالیا و سپس از صفر شروع کردن بود. ایشون در ایران به بهترین در کار نقاشی تبدیل شده بودن. بعد میرن ایتالیا و شرایط طوری دیگه رقم میخوره و دنبال جواب سوالشه. این سوال که چیکار کنه که دقیقا همون شور و شوقی رو داشته باشه همون موفقیت‌هایی رو بسازه که در ایران ساخته. بعد استاد عباسمنش پاسخی را بهشون میدن که در عین حال که ساده و دقیق هست، بلکه ایمانی هم برای شروعی دوباره میسازه. پاسخ استاد عباسمنش باورهایی رو میسازه که دوباره با ایمان حرکت کنم.

    پاسخ اینه که منصوره عزیز و البته خود من که الان دیگه همون تجربه منصوره هستم، باید موفقیت‌های پیشین خودم رو بارها و بارها مرور کنم. بنویسم و در موردشون با خودم صحبت کنم. و اتفاقا این همون کاری هست که در شروع موفقیت‌هام با هر بار بهبودهای جزئی انجام میدادم. این خودش همون باور و همون تمرینی هست که انجام میدادم. با هر بار بهبود روزانه به خودم اعتماد به نفس میدادم، به خودم یادآوری میکردم که من چقدر توانمند هستم و چقدر در حال پیشرفت هستم. این کار باعث میشد که بیشتر به موفقیت‌هام توجه کنم و طبق قانون که به هر آنچه توجه کنی از جنس همون وارد زندگیت میشه، روز به روز هم موفقیت‌هام بیشتر و بیشتر و در مسیر تغییر و رشد جهان حرکت میکردم. درسته؟ یعنی این دقیقا همون کاری بود که انجام میدادم. درسته من مثلا زمانی که به شهر جدید مهاجرت کردم واقعا صفر و دست خالی بودم، ولی شروع کردم، با ایمان با باور به اینکه می‌شود. می‌شود موفقیت‌های بزرگ ساخت، می‌شود و امکانپذیر هست که من به استقلال مالی برسم، به خوشبختی و آزادی برسم. بعد همینجوری با هر اتفاق خوب و نکته مثبت کوچیک که اتفاق می‌افتاد شروع میکردم رگباری به تحسین کردن این موفقیت کوچک. از هدایت‌ خداوند سپاسگزار بودم و به نشانه‌های مثبت توجه می‌کردم، به هدایت‌ها توجه می‌کردم، به الهامات هر چند کوچک عمل می‌کردم. بدون اینکه بپرسم چطور و از چه مسیری: قدم برمی‌داشتم، میرفتم تو دل ترس‌هام. حرکت می‌کردم. باور داشتم که جهان به شجاعان نه تنها پاسخ می‌دهد بلکه پاداش‌های عظیم می‌دهد. این باور رو داشتم که هر چقدر من به دل ناشناخته‌ها حرکت کنم و با باور اینکه می‌شود حرکت کنم جهان درهای جدید رو به روی من باز میکنه. واقعا این باور رو داشتم و نتیجه‌اش رو هم دیدم.

    بعد همینجوری بدون اینکه بدونم اصلا ممنتوم چی هست، الان که دارم فکر میکنم می‌بینم من در یک ممنتومی قرار گرفته بودم که همینجوری اتفاقات خوب و عالی‌تر می‌افتاد. آدم‌های جدید، شرایط جدید، ایده‌های جدید، نعمت‌های بیشتر همینجوری بیشتر و بیشتر وارد زندگی من می‌شد. واقعا دوران طلایی زندگی من بود. تازه با استاد عباسمنش آشنا شده بودم، دوره 12 قدم رو استارت زده بودم و همینجوری با آگاهی‌هاش پیش میرفتم و هر چه که استاد در این دوره میگفتن بدون مقاومت و چشم بسته قبول می‌کردم چون به استاد عباسمنش و اون ایمانی که در من ایجاد شده بود اعتماد داشتم. این رو هم بگم که خیلی خیلی بیشتر متوکل‌تر و تسلیم‌تر بودم به هدایت‌های خداوند.

    تا به اینجا، هر چه که در متن بالا نوشتم، همون الگوی موفقیتی هست که میخواهم در چالش امروزم کپی پیست کنم. دقیقا همینکار را می‌کنم. میرم و به قدم 12 رجوع میکنم. همون آگاهی‌هایی که برای من زندگی ساز بودن. همون آگاهی‌هایی که من از اول ساخت. بنیان فکری و باوری من رو تغییر دادن. البته خیلی بیشتر میتونم بنویسم. که اشاره میکنم و می‌نویسم. الان و در کامنت‌ها و گام‌های بعدی پروژه. این مسیری هست که ادامه داره و نقطه پایانی نیست. و من باید هر روز روی خودم کار کنم و این کار و این تمرین رو نه تنها الان بلکه هر روز انجام بدم.

    بعد سوال اول تمرین این قسمت میگه: بنویس کدام باور آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟

    اگه بخوام جواب این سوال رو در یک جمله کوتاه بدم و سپس توسعه‌اش بدم اینه: باور به هدایت خداوند. همون باورهایی که از جنس توحید و یکتاپرستی هستند. همون باورهایی که از این جنس هستند که تنها یک قدرت و یک نیرو در جهان وجود داره که کل کیهان و جهان رو داره مدیریت میکنه و این نیرو داره به فرکانس‌های من پاسخ میده. پس من سمت خودم را انجام میدم و حرکت میکنم و قدم برمیدارم، بعد این خدا مثل یک سیستم دقیق و صحیح و بدون خطا به فرکانس‌های من پاسخ میده. به فرکانس‌هایی در من پاسخ میده که ایمان رسیده‌اند. فرکانس‌هایی که به ایمان برسند شما را به حرکت وا میدارند. و وقتی شما حرکت میکنی درها باز میشه. یعنی اصلا هیچ شک و تردیدی نسبت به این نداشتم که نمیشه. حتی ذره‌ای. ایمان داشتم که من حرکت میکنم به شهر جدید به راه اندازی کسب و کار شخصی خودم، به اون کسب و کاری که هم عاشقشم، هم ثروت برای من میاره، هم آزادی زمانی و مکانی میاره، بعد اون انرژی‌ به شکلی که من اینا رو توی ذهنم ساختم در میاد. مثل آبی که در ظرف میریزی و آب به همون شکل ظرف در میاد. اصلا نمیتونه جور دیگه‌ای در بیاد. اون انرژی دقیق به همون شکلی که من ساختم در میاد.

    حالا شما این جملات و جوابی که دادم رو به شکل یک فرکانس ببینید که من ارسال میکردم و خداوند هم پاسخ میداد و نتیجه مد نظر رخ میداد. تعجب هم نمی‌کردم، چون ایمان داشتم که من قبلا توی ذهنم ساختمش، بارها تجسمش کردم، باورهاشو ساختم. پس اتفاق می‌افتد. چون اصلا برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمی‌افتد. چون کیست از خداوند وفادارتر به پیمانش؟

    سوال بعدی تمرین این قسمت: امروز همان باور را چگونه در خودت فعال می‌کنی؟

    اولین کاری که میکنم رجوع میکنم به قدم اول 12 قدم. یک مرور دوباره بر این قدم میکنم. کار بعدی که قصد دارم انجام بدم اینه هر روز صبح که از خواب بیدار بشم اولین کاری که بکنم موفقیت‌ها و دستاوردهای گذشته خودم رو به خودم یادآوری کنم. بعد شروع میکنم به نوشتن باورهایی که در شروع مسیر موفقیت‌ها به من کمک کردن. توی دفترم شیک و مجلسی می‌نویسم. و هر روز میخوام این باورها رو مرور کنم و با صدای خودم ضبط کنم. انقدر تکرار کنم تکرار کنم که مغز من دیگه اونجوری فکر کنه.

    برای سوال سوم هم که میگه: اولین اقدام الهام‌گرفته‌ای که ظرف 24 ساعت آینده انجام می‌دهی چیست؟ تا اخر امشب صبر میکنم و به آگاهی‌های این فایل چند بار دیگه گوش میکنم و میام کامنت دوستان رو میخونم، بعد میام در موردش می‌‌نویسم.

    استاد عزیزم و خانم شایسته گلم عاشق شما هستم. شما بهترین هستید. شما خودتون نشونه خداوند هستید. و از خداوند سپاسگزارم که شما هر بار به ما مسیر درست را نشان دادید. اینجا بی‌نظیره، شما بی‌نظیرید.

    خدایا شکرت. خدایا شکرت، خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای: