تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵


موضوع این قسمت: فقط اولین قدم را بردار


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس…
  • قدم هایی تکاملی برای هدایت شدن؛
  • تشخیص نشانه ها و عمل کردن در راستای آنها؛
  • همه شغل ها پتانسیل یکسانی برای خلق ثروت دارند، علاقه ی شما چیست؟!
  • باور، موتور حرکت کردن و قدم برداشتن است؛
  • همان باورهایی که در نقطه شروع شما را وادار به حرکت کرد را دوباره تکرار کن؛
  • فقط سمت خودت را انجام بده و به چگونگی کاری نداشته باش؛
  • قدرت سازنده ی “مرور موفقیت ها” و “مسیری که آنها را ایجاد کرده”؛

در این گفتگوی شنیدنی، داستانی را خواهید شنید که نشان می‌دهد چگونه «ایمان» و «شور و شوق» می‌توانند «نداشته‌ها» را به طور کامل جبران کنند و چگونه «ترس» و «مقایسه» می‌توانند بزرگترین موفقیت‌ها را متوقف سازند.

در ادامه، چکیده‌ای از مفاهیم خیره‌کننده‌ی این فایل را برای شما آماده کرده‌ایم تا با آمادگی کامل به این گفتگوی الهام‌بخش گوش دهید.


بخش اول: معجزه‌ی «شور و شوق» ۲۲ سالگی

داستان از جایی شروع می‌شود که «منصوره»، با وجود داشتن مدرک لیسانس حقوق، تصمیم می‌گیرد به دنبال علاقه‌ی کودکی‌اش، یعنی نقاشی برود. اما این یک تصمیم ساده نیست.

رویای غیرممکن: او در ۲۲ سالگی، در خانواده‌ای که استقلال مالی دختران چندان پذیرفته شده نبود، آرزوی داشتن «گالری نقاشی» شخصی خودش را داشت.

نقطه‌ی شروع: صفر مطلق: او برای این رویای بزرگ، مطلقاً هیچ پولی نداشت.

اقدام بر اساس ایمان: منصوره به جای تسلیم شدن، کاری خارق‌العاده انجام داد. او با دست خالی، روزها به بنگاه‌های املاک سر می‌زد و با اطمینان می‌گفت: «من می‌خواهم گالری بزنم، لطفاً جاها را به من نشان دهید!»

بحران و گریه‌های شبانه: او بالاخره مکان مورد نظرش را پیدا می‌کند، اما پدرش از دادن ۲ میلیون تومان پول پیش امتناع می‌کند. آن شب، دنیای منصوره تیره و تار می‌شود و او با گریه تصمیم می‌گیرد تسلیم شود و برای آزمون وکالت درس بخواند.

معجزه‌ی صبح روز بعد: درست صبح فردای آن شبِ ناامیدی، تلفن زنگ می‌خورد. اتفاقی می‌افتد که فقط می‌توان آن را «کارِ خداوند» نامید. یکی از همکلاسی‌های نقاشی‌اش (که فقط یک بار او را دیده بود!) تماس می‌گیرد و می‌گوید که گالری مجهز و آماده‌ی خود را در بهترین نقطه‌ی اصفهان (چهارباغ بالا) به دلیل قبولی در دانشگاه، واگذار می‌کند.

نتیجه‌ی ایمان: منصوره با همان «هیچ» پولی، به آنجا می‌رود، کارهایش را نشان می‌دهد و پیشنهاد شراکت ۷۰ به ۳۰ می‌دهد. صاحب گالری «قبول» می‌کند! منصوره کارش را با ۵۰ هزار تومان (برای چاپ کارت ویزیت) شروع می‌کند و بلافاصله چندین شاگرد ثبت‌نام می‌کنند. او طی ۸ سال، به چنان درآمدی می‌رسد که از پدرش نیز بیشتر می‌شود.


بخش دوم: تله‌ی موفقیت و توقف در ایتالیا

داستان منصوره در اینجا تمام نمی‌شود. او که همیشه رویای جهانی شدن را داشت، ازدواج می‌کند و به میلان ایتالیا، پایتخت هنر جهان، مهاجرت می‌کند. اما اتفاقی تکان‌دهنده رخ می‌دهد:

برخورد با غول‌ها: او در میلان، با دیدن سطح فوق‌العاده بالای هنر و هنرمندان، ناگهان احساس «خرد شدن» و «خودباختگی» می‌کند.

خاموش شدن آتش: آن دختر ۲۲ ساله‌ی نترس که با دست خالی به دل ناشناخته‌ها زده بود، حالا در ایتالیا، با وجود داشتن تجربه و موفقیت، اعتماد به نفسش را کاملاً از دست می‌دهد.

توقف دو ساله: این خودباختگی باعث می‌شود که منصوره به مدت ۲ سال دچار افسردگی شده و کاملاً متوقف شود. او دیگر نه می‌تواند اثری خلق کند و نه فروشی داشته باشد.

نقطه‌ی آشنایی: این توقف، نقطه‌ی آشنایی او با آموزه‌های استاد عباس منش و شروع کار کردن روی باورهایش با «دوره ۱۲ قدم» می‌شود.


بخش سوم: راه‌حل استاد؛ فرمول فراموش‌شده‌ی موفقیت

سوال کلیدی منصوره از استاد این است: «چگونه آن آدم ۲۲ ساله شوم؟ چگونه آن شور و شوق را در این چالش جدید (ایتالیا) دوباره زنده کنم؟»

پاسخ استاد، شاه‌کلید این فایل و درسی برای همه‌ی ماست:

شما یک بار این مسیر را رفته‌اید؛ مشکل این است که آن را «فراموش» کرده‌اید!

استاد توضیح می‌دهند که موفقیت منصوره در ۲۲ سالگی، شانس یا اتفاق نبود؛ بلکه اجرای دقیق «قانون» بوده است:

  1. ایمان و باور خالص: او باور داشت که می‌شود.
  2. حرکت و اقدام (بدون دانستنِ چگونگی): او نمی‌دانست «چطور» پولش جور می‌شود، اما «حرکت» کرد (رفتن به بنگاه‌ها).
  3. پاسخ جهان: جهان نیز درها را به شکلی معجزه‌آسا (تلفن صبح روز بعد) برایش باز کرد.

 

راه‌حل استاد برای منصوره (و برای شما):

برای موفقیت دوباره، نیازی به فرمول جدید نیست. شما باید آنقدر داستان موفقیت گذشته‌ی خود را (داستان گالری اصفهان) برای خودتان تکرار، بازگو و یادآوری کنید (بنویسید، نقاشی‌اش کنید، در موردش صحبت کنید) تا ذهنتان دوباره «باور» کند که آن قانون هنوز هم کار می‌کند.

استاد مثال می‌زنند که خودشان نیز هنگام مهاجرت به آمریکا، با وجود داشتن ثروت در ایران، تقریباً از صفر شروع کردند و دقیقاً با «یادآوری» موفقیت‌های گذشته‌شان در ایران، توانستند اینجا نیز خلق کنند.

نکته‌ی کلیدی که استاد به منصوره گوشزد می‌کند، این است:

«به خودت نگاه کن. آیا آن «شور و شوق» که باعث شد در ۲۲ سالگی با دست خالی بلند شوی و دنبال گالری بگردی را، امروز در میلان هم داری؟ یا ترس و مقایسه، آن آتش را خاموش کرده است؟»

گوش دادن به این فایل به شما کمک می‌کند تا فرمول موفقیت شخصی خودتان که شاید زیر غبار چالش‌های امروز فراموشش کرده‌اید را دوباره پیدا کنید.


تمرین این قسمت:

داستان منصوره، داستانِ «فراموش کردنِ» فرمول موفقیت شخصی‌مان است.

او در ۲۲ سالگی با دست خالی اما با «شور و شوقی» آتشین، به گالری رویایی‌اش رسید؛ اما سال‌ها بعد در ایتالیا، در مواجهه با چالشی بزرگتر، آن فرمول را فراموش کرد و متوقف شد.

سوال ما از شما این است:

۱. بزرگترین یا عجیب‌ترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظه‌ای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)

۲. امروز در کجای زندگی‌تان (کاری، مالی، روابط) ایستاده‌اید که احساس می‌کنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟

لطفاً داستان آن موفقیت گذشته‌تان را در کامنت‌ها بنویسید. یادآوری این داستان‌ها در بخش نظرات، نه تنها به خودتان کمک می‌کند تا آن «فرمول» را دوباره به یاد بیاورید، بلکه ایمانی قدرتمند به دیگر اعضای سایت می‌دهد که آن‌ها هم می‌توانند.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

552 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «حسین عبادی» در این صفحه: 5
  1. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2136 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربانم…..

    قَالَ یَا مُوسَىٰ إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالَاتِی وَبِکَلَامِی فَخُذْ مَا آتَیْتُکَ وَکُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ(اعراف144)

    [خدا] فرمود: ای موسی! من تو را به [ابلاغ] پیام هایم و به سخن گفتنم با تو بر همه مردم برگزیدم؛ پس آنچه را [از پیام هایم] به تو دادم، دریافت کن، [وبه کار بند] و از سپاس گزاران باش.

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانو قشنگ قلب سلام به روی ماه حفتتون…دوستتون دارم بینهایت به امید دیدار…

    سلام به بچه های پاک این منزل و این پروژه بینظیر …

    میخوام جواب سوال یک رو بدم به لطف رب و از خودش هدایت میخوام که به بهترین شکل هدایتم کنه تا بتون سپاس گزار لطف بیکارانش باش و سجده شکر به جا بیارم در برابر معجزات و عشق و رحمت و فضل و مهربانی رب…..

    من به لطف رب تازه عقد کرد بودم و میخواستم خوهه رهن کنم هیچ پولی نداشتم……

    خدایا شکرت بینهایت شکر و بینهایت سپاس از تو بینهایت رب من….

    من هر بنگاهی میرفتم میگفتم 500 ملیون دارم . میخوام خونه رهن کنم .اینجا هم میخوام باش. میخندیدن و میگفتن گیرت نمیاد با خنده….

    میگفتم خدا کریم باش گیرم نمیاد…

    اقا ما هر بنگاهی میرفتیم به ما همین رو میگفتن و میخندیدن بهمون…

    منم میگفتم توکل به خدا….

    یه شب خدا یکی از دستاش رو فرستادم برام باهم بودیم و گفتم میخوام برم دنبال خونه گفت بیا باهم بریم رفتیم چند جایی بازم همون داستان …

    بعد دوستم گفت حسین بریم این بنگاه یه خونه خوبی داشت بریم براش…

    اقا ما به لطف رب رفتیم پیش اون اقا و گفت بله دارم گفتم چقدر گفتن 600 رهن کامل گفتم من ندارم فقد 500 دارم اگر رازی هستید که بسم الله اگرم نه که خیلی خیلی ازت سپاس گزارم…

    من هیچ پولی نداشتم هیچ پولی و 500 قرار بود از کجا بیاد خدا میدونست…

    اقای بنگاه دار گفت صب خبرت میکنم…

    اقا صب شد به لطف خدا ما اومدم سر کار …..

    و میگفتم خدا جون خودت درستش کن که من نمیدونم و من نمیتونم…..

    اقا گیت حراست رو رد کردیم …

    دیدم یه پیامک اومد 250 ملیون واریز شده گفتم خدایاا شکرت بینهایت شکرررررررررررررر…..

    یه پولی از شرکت میخواستیم مال پنج سال قبل از اون روز بود دقیق همزمانی رب دقیق همون روز فضل رب تویه کارت بانکیم نشست…

    خدایا بینهایت شکرت بینهایت سپاس از تو بینهایت دوستت دارم الهی شکرتتت شکرت صد هزار بار…

    اومدم سر کار مهدی رفیقم کفت چکار کردی بر خونه گوشیم زنگ خود بنگاه دار بود گفت عصر بیاید که قرارداد ببندیم گفتم باشه چشم…

    مهدی گفتم همین الان بنگاه دار زنگ زد گفت خو گفتم میگه 500 ملیون منم 250 ….

    گفت مشکل نداره من این پولی که بهم دادن نیاز ندارم میدم به تو خونه بگیر بعد هر وقت داشتی بهم بده….

    اقااااااااااا اشک از چشام جاری شد و سجده شکر بجا اوردم…..

    گفتم خدا تو هیچ وقت دیر نمیکنی….

    خدایا شکرت که همیشه به موقع میرسی….

    خدایا شکرت که هیچ برگی بدون اذن تو از درخت پایین نمیوفته…..

    خدایا شکرت برای تمام نعمتهاتتتتتت…………

    خدایا شکرت برای تمام قشنگی هاتتت……………..

    خدایا شکرت بینهایت و سپاس ازتو برای تک تک نعمتها و مهربونیات…….

    خدایا شکرت که اینقدر من رو دوست درای…………….

    خدایا شکرت که هر لحظه و هر ثانیه به فکرمی………………

    خدایا بینهایت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت………………………

    سپاس از تو رب من شکرت……………………

    رفتم به لطف رب دنبال خونه بگردم و شروع کردم رفتم دم بنگاه هاااا…

    سوال دوم رو جواب میدم…..

    اره یکمی ترس میاد برام خیلی وقتااااا که بازم مسئله خونه ولی همیشه این داستان و داستان ازداواجم و داستان ساختن خونه بابایینا رو و خریدن وسایل خونموووو همرو مرو میکنم…

    اما اون لحظه که ترس میاد پاهام سست میشه ولی بازم به لطف رب نمیزارم نمیزارممم وشکستش میدمممم…

    و میگم حسین همون خداییی که اونکارو کرد اون همون خدااااااا همون خداست …

    و میگم اوفششششش خدایا شکرت بینهایت سپاس از تو….

    در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت وثروتمند و عاشق باشید…

    با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  2. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2136 روز

    بنام خداوندبخشنده و مهربانم…..

    لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ۖ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ ۚ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ(حدید)

    همانا ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو [ی تشخیص حق از باطل] نازل کردیم تا مردم به عدالت بر خیزند، و آهن را که در آن برای مردم قوت و نیرویی سخت و سودهایی است، فرود آوردیم و تا خدا مشخص بدارد چه کسانی او و پیامبرانش را در غیاب پیامبران یاری می دهند؛ یقیناً خدا نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانو بزرگ قلب….

    سلامبه بچه های پاک این منزل…..

    الهی شکرت رب من که امروز اجازه دادی تا صلاتی به جا بیارم تا بتونم عشق و مهربانی تورو در دل و احساسم جاری کنم و به در گاه تو سجده کنم….

    خدایا صد هزار بار سپاس از تو برای امروز این روز عالی و فوق العاده و بنهایت پر از فضل تو…..

    خدایا شکرت که الان خونه هستم و درام عشق بازی میکنم با تو……..

    خدایا شکر که رفتم سر ساختمانی که ناظر برق اون هستم و تمام کارکنان اونجا با عشق و احترام با من رفتار میکنن الهی شکرت رب من….

    خدایا شکرت که امروز همراه مینا خانوم رفتیم خرید کردیم و به لطف تو و برکت تو امشب مهمان داریم الهی شکرت رب من…..

    خدایا شکرت برای ذره ذره فضل تو که به زندگیمون میباری الهی شکرت رب من…..

    بسم الله…..

    اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلی‌ات را همین امروز در چالش فعلی‌ات کپی کنی، دقیقاً چه می‌کنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساخته‌ای را بنویس.؟؟؟؟؟؟

    من الان خیلی دوست دارم که دوره هایی که در مورد تخصصم هست رو شروع کنم ولی نتونستم…

    و یه اتفاق بینهایت فوق العاده ای که به لطف رب برای من پارسال رغم خورد این بود که من تویه ازمون نظام مهندسی قبول شدم و الان مشغول هستم تویه اون کار….

    میخوام الان با چالشی که باهاش روبرو هستم و نمیتونم انجامش بدم رو با موفقیت پارسال….

    اونروز یه نشانه ای دریافت کردم از هم کارم و دیدم داره درس میخونه و گفتم این چی هست که میخونی گفت برای نطام مهندسی….

    گفتم چقدر خوب منم میتونم شرکت کنم گفت اره….

    رفتم و تحقیق کردم و به لطف رب کتاب هارو گرفتم و یه دوره در همین خصوص و شروع کردم به خوندن….

    من هر روز تلاش میکردم و درس میخوندم درس میخوندم با اشتیاق و شوق و امیدو با ارزوی اینکه من میشم ناظر وزارت راه و شهر سازی و این برای من یه اتفاق جالبیه….

    حدود 15 تا 18 تا کتاب قطور بود و من میخوندم و میرفتم جلو به لطف رب…

    هر روز حدود 4 تا 5 ساعت و گاها بیشتر میخوندم روز ازمون شد و من ازمون دادم مردود شدم….

    و از خدا دوباره هدایت خواستم و بهم گفت خسته نشو بروووووووو و رفتم دوباره شروع کردم به خوندن و دوباره شروع کردم به خوندن…..

    و میخوندم و روز ازمون رسید و دوباره مردود شدم………

    و یادم روزی که از ازمون برگشتم گفتم خداجون هر خیری ک ازتو به من برسه من فقیرم….

    دوماه بعد نتایج اومد دوباره مردود شدم……..

    دوباره بهم گفت تلاش کن و تلاش کردم و بار سوم هم مردود شدم دوسال درگیر این موضوع بودم….

    یه روز تصمیم گرفتم به گوش دادن شیوه حله مسائل زندگی….

    اونجا جرقه زده شد ….

    با صحبتهای قشنگ خانوم شایسته عزیزمممممممممممممم خدارو شکر برای حضورتون بانو مریم قشنگ قلب خداروشکر….

    و من متوجه شدم و با عشق و خالی از نتیجه

    شروع کردم به خوندن گفتم من میخونم و اگرم نشدم فدای سرم ولی قدم بر میدارم با عشق نه با زجررررر….

    چون اونموقع خودم رو حبس کرده بودم تو خونه و فقد درس میخوندم هم چیز تعطیل بود مسافرتم که میرفتم کتابم رو با خودم میبردم….

    اقا من بعد از شیوه حله مسائل با عشق و با لذت و با ایمان قدم برداشتم…..

    روز ازمون رسید و من ازمون دادم و بعد از ازمون اصن بهش هم فکر نکردم و رفت تا نتایج اومد….

    و من به لطفف رب قبول شدم….

    خدایا شکرت شکرت شکرت برای این همه عشق و قشنگگی که برای من میباری الهی شکرت رب من سپاس از تو…..

    حالا با این قسمت از پروژه که به لطف رب به من گفت همون قدمهایی رو که برای کسب این داستان برداشتی همون هام برای الانت با عشق با اشتیاق و شوق بردار نه با عجله نه با بدست اوردن باعشق. نه با نتیجه با احساس خوب نه با هیچیزی جز هدایت الله و نشانه های الله……

    خدایاااااااااااااااااااااااااا شکرت بینهایت خدایا دوستت دارم صد هزار بار نوکرتممممم رب من الهی شکرت خدا جون شکرت……

    بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟

    باور همون باوری که خانوم شایسته عزیز برای گواهینامه گرفتن داشت….

    من باور داشتم که میتونم که این برای منه و تلاش کردم اولش بدون اگاهی بعد با اگاهی همچیز تغغیر کرد به لطف رب…

    که من میرسم به این ولی با ارامش با احساس خوب با عشق و با توکل و ایمان و از مسیر لذت بردن.

    با این باور که همون کسی که این رو به دلت راه داد همون همه برات درستش میکنه و صبر داشت باش و شکر کذار باش برای این که تو داری تکاملت رو تی میکنی و بیشتر یاد میگیری…همه اینها یک نشانه بزرگ برای یاد گیری بیشتر تو….

    امروز همان باور را چگونه در خودت فعال می‌کنی؟

    باید توکل کنم به رب و اعتماد کنم و ازش برکت زمان بخوام و بگم هدایتم کن که من چه تخصیی رو حرفه ای برم جلو و اون هم بهم میگه و امروز همین الان همین جا ازش درخواست میکنم که خدا جون خودت هدایتم کن که تویه چه مسیری برم که برام قشنگ باشه برام عالی باشه و بتونم توش بیتهایت پیشرفت کنم….و حرف برای گفتن داشت باشم…

    و برام نشانه ها و هدایتهات رو بفرست عشق من دوستت دارم…….

    اولین اقدام الهام‌گرفته‌ای که ظرف 24 ساعت آینده انجام می‌دهی چیست؟

    به امید خود رب الهامات و هدایتها رو اگاهان انجام میدم همراه با تکامل و عشق و حال خوب و احساس خوب و ایمان و توکل…

    و میرم به دنیال همون چیزی که رب هدایتم کن و خودم رو به لطف رب میبندم به تمام اگاهیااا استاد و راه رو به لطف الله از گفتهای استاد پیدا میکنم و قدم بر میدارم…..

    ازتون بینهایت سپاس گزارم استاد عزیزم و مریم بانو قشنگ قلب بینهایت ازتون سپاس گزارم عشق باشه…

    در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید…

    با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2136 روز

    بنام خداونده بخشنده و مهربانم…..

    محسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسن سلام سلام عشق سلام فرستاده خدا…..

    شکر که شکرگزاری رو بهم یاد دادی تا برای خودم قانون “بیخیالیِ نبوی” تدوین کنم.

    محسن این چی بود که ممن رو درگیر خودش کرد الله اکبررررر ممنونم ازت…..

    مرسی ازت ممنونم ازت سپاس گزارم ازت که اینقدر رفقاقت با خدا رو قشنگیادمون میدی ای جانممممم…

    نوش جونت این رفاقت مشتی….

    محسن رفاقت با خدا یعنی خیالت راحت…

    یعنی بدونی حتی وقتی همه رفتن یکی هنوز کنارت ویساده…..

    نه قهر میکنه نه خسته میشه فقط کافیه یه بار صداش کنی……

    همون لحظه اروم ترین حس دنیا رو می ریزه توی دلت…….

    خدا همیه اغوش برای ما باز حتی اگر اشتباه کنیم………

    نه سر زنشمون میکنه نه رها مون تنهل کسی که هیچ وقت تنهامون نمیزاره فقد خداستتتت…..

    خدایا شکرت برای امروز این وز پر برکتت الهی شکرت…..

    خدایا شکرت برای این ارامش و احساس خوبی که به من دادی……

    خدایا شکرت مکه هر دم و هر ثانیه نشانه هارو میفرستی…..

    خدایا شکرت که الان برکت زمان دادی بهم تا کامنت بنویسم……

    خدایا شکرت که قدرت کنترل دهن بهم دادی تا زندگی خودم رو در دست بگیرم…..

    خدایا شکرت که اینقدر دوستتم داری الهی شکرتتتتت………..

    خدایا شکرت که بنده لایق تو هستم………………..

    خدایا شکرت برای حضور محسن عزیزوم………….

    خدایا شکرت برای این خونه ای که توش زندگی میکنم……………

    خدایا شکرت که قدرت و فراوانی و عشق و بندگی رو نصیب من کردی…………

    خدایا شکرت که سپاس گزاری رو به من هدیه دادی………….

    خدایا شکرت برای استاد که با عشق به ما میگه مسیر چیه……………..

    خدایا شکرت برای تک تک بچه های این منزل……………………

    خدایا شکرت برای فراوانی و نعمت که هر دم وارد زنندگیم میکنی……………

    خدایا شکرت کخ امروز اط محسن یاد گرفتم و این جمله طلایی رو نوشتم تویه کاغذ …

    خدایا شکرت اخش همرو به تو سپردم و با عشق چشمام رو ببندم و بخوابم….

    خدایا شکرت صد هزار بار شکرت اخششششششششششششششش که امروز هم به لطف تو شد شد شد الهی شکرت رب من….

    در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشی…

    با عشق حسین عبادی بنده خوب ولایق خدا………..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2136 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربانم….

    سلام به پاکیزه قشنگ قلب که اسمت مانند روحت هست سلام دختر قهرمان…

    همیشه دوست داشتم برات کامنت بزارم و ازت تشکر کنم برای این همه زیبا سپاس گزاری کردن این همه پر از عشقققق سپاس گزاری کردن برای این همه زیبا با رب صحبت کردنت

    پاکیزه عزیزم لذت بردم از کامنتت شب که می‌خوابیم کی ضربان قلبمون کنترل می‌کنه کی نفسمون رو کنترل می‌کنه….

    کی؟؟؟؟؟

    حال من بیام زور بزنم کدوم صاحب خونه کدوم ماشین کدوم حرف کدوم مکان کجاااا و چطور؟؟؟

    خدایااااااا دوستت دارم الهی شکرت رب نازنینم شکرررررت شکرررتتت….

    رب نازنینم کی اندازه تو من رو دوست داره؟

    رب نازنینم کی اندازه تو به من عشققق میورزه؟؟

    رب من کی به اندازه تو مسیر و برام باز میکنه؟؟

    کی به اندازه تو دوستام داره؟؟؟؟

    کی خدا خداااااا کی ؟؟؟

    دنبال چی کجا بگردم؟؟

    کجاااااااا

    دوستت دارم رب من الهی شکرت برای این صلات غروبی الهی شکرتتتت……

    پاکیزه جان در پناه رب شاد سلامت ثروتمند و عاشق باشی

    با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2136 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان و وهابم….

    سلام محسن سلام عشق

    محسن دوباره اومدم کامنتت رو خوندم و دارم تویه وجودم دنبال اون میگردم محسن دارم درون خودم کنکاش میکنم تلاش میکنم هر روز و هر لحظه که بتونم به اون درونیه درونی برسم محسن چقدر قشنگ که بتونم خدا گونه باشه تویه تمام ثانیه های زندگیم تویه لحظه به لحظه حضور فیزیکیم در جهان مادی…

    محسن درون چیزه عجیبیه محسن وقتی به درونم سفر میکنم زمان نمی‌گذره همه‌چیز متوقف میشه خودم رو از بالا نگاه میکنم و میگم خدای تو تو وجود همین بنده ای تو همینی که دارم از بالا نگاه میکنم خودت خداگونش کن در تمام ثانیه های زندگی مادیش

    چون چند صبایی اومده خودش رو تجربه کن و تو تنها هدایت گر و حامی او هستی

    و او اطمینان قلبی داره به تو که زندگیش در دست تو اطمینان داره پس فرمون دستتو ببرش اونجایی که چیزی رو که باید ببینه ببین

    اونجای که چیزیروکه باید بشنو بشنوووووو

    خدایا شکرت سپاس از تو رب من. که چند روزی کامنت محسن اومده و امروز رخست دادی که بتونم بنویسم الهی شکرت رب من برای تمام لحظات زندگیم….

    الهی شکرت که هدایتی میکنی الهی شکرت رب من سپاس از تو …..

    خدا همینجاست

    تو قلب خونه

    تو عطر پاک گلای پونه

    خدا همینجاست

    تو عطر بارون ، تو چشم خیس منو خیابون

    خدا همینجاست

    بین من و تو ساده ساده عین من و تو

    خدا همنیجاست

    تو لحظه هامون بین نماز احساس و بارون

    خدا همین جاست، خدا همین جاست

    جز وصل تو هر چه بستم توبه..

    بی یاد تو هر جا که نشستم توبه….

    در حسرت تو توبه شکستم صد بار زین توبه که صد بار شکستم توبه……

    در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشی…

    با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: