تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵


موضوع این قسمت: فقط اولین قدم را بردار


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس…
  • قدم هایی تکاملی برای هدایت شدن؛
  • تشخیص نشانه ها و عمل کردن در راستای آنها؛
  • همه شغل ها پتانسیل یکسانی برای خلق ثروت دارند، علاقه ی شما چیست؟!
  • باور، موتور حرکت کردن و قدم برداشتن است؛
  • همان باورهایی که در نقطه شروع شما را وادار به حرکت کرد را دوباره تکرار کن؛
  • فقط سمت خودت را انجام بده و به چگونگی کاری نداشته باش؛
  • قدرت سازنده ی “مرور موفقیت ها” و “مسیری که آنها را ایجاد کرده”؛

در این گفتگوی شنیدنی، داستانی را خواهید شنید که نشان می‌دهد چگونه «ایمان» و «شور و شوق» می‌توانند «نداشته‌ها» را به طور کامل جبران کنند و چگونه «ترس» و «مقایسه» می‌توانند بزرگترین موفقیت‌ها را متوقف سازند.

در ادامه، چکیده‌ای از مفاهیم خیره‌کننده‌ی این فایل را برای شما آماده کرده‌ایم تا با آمادگی کامل به این گفتگوی الهام‌بخش گوش دهید.


بخش اول: معجزه‌ی «شور و شوق» ۲۲ سالگی

داستان از جایی شروع می‌شود که «منصوره»، با وجود داشتن مدرک لیسانس حقوق، تصمیم می‌گیرد به دنبال علاقه‌ی کودکی‌اش، یعنی نقاشی برود. اما این یک تصمیم ساده نیست.

رویای غیرممکن: او در ۲۲ سالگی، در خانواده‌ای که استقلال مالی دختران چندان پذیرفته شده نبود، آرزوی داشتن «گالری نقاشی» شخصی خودش را داشت.

نقطه‌ی شروع: صفر مطلق: او برای این رویای بزرگ، مطلقاً هیچ پولی نداشت.

اقدام بر اساس ایمان: منصوره به جای تسلیم شدن، کاری خارق‌العاده انجام داد. او با دست خالی، روزها به بنگاه‌های املاک سر می‌زد و با اطمینان می‌گفت: «من می‌خواهم گالری بزنم، لطفاً جاها را به من نشان دهید!»

بحران و گریه‌های شبانه: او بالاخره مکان مورد نظرش را پیدا می‌کند، اما پدرش از دادن ۲ میلیون تومان پول پیش امتناع می‌کند. آن شب، دنیای منصوره تیره و تار می‌شود و او با گریه تصمیم می‌گیرد تسلیم شود و برای آزمون وکالت درس بخواند.

معجزه‌ی صبح روز بعد: درست صبح فردای آن شبِ ناامیدی، تلفن زنگ می‌خورد. اتفاقی می‌افتد که فقط می‌توان آن را «کارِ خداوند» نامید. یکی از همکلاسی‌های نقاشی‌اش (که فقط یک بار او را دیده بود!) تماس می‌گیرد و می‌گوید که گالری مجهز و آماده‌ی خود را در بهترین نقطه‌ی اصفهان (چهارباغ بالا) به دلیل قبولی در دانشگاه، واگذار می‌کند.

نتیجه‌ی ایمان: منصوره با همان «هیچ» پولی، به آنجا می‌رود، کارهایش را نشان می‌دهد و پیشنهاد شراکت ۷۰ به ۳۰ می‌دهد. صاحب گالری «قبول» می‌کند! منصوره کارش را با ۵۰ هزار تومان (برای چاپ کارت ویزیت) شروع می‌کند و بلافاصله چندین شاگرد ثبت‌نام می‌کنند. او طی ۸ سال، به چنان درآمدی می‌رسد که از پدرش نیز بیشتر می‌شود.


بخش دوم: تله‌ی موفقیت و توقف در ایتالیا

داستان منصوره در اینجا تمام نمی‌شود. او که همیشه رویای جهانی شدن را داشت، ازدواج می‌کند و به میلان ایتالیا، پایتخت هنر جهان، مهاجرت می‌کند. اما اتفاقی تکان‌دهنده رخ می‌دهد:

برخورد با غول‌ها: او در میلان، با دیدن سطح فوق‌العاده بالای هنر و هنرمندان، ناگهان احساس «خرد شدن» و «خودباختگی» می‌کند.

خاموش شدن آتش: آن دختر ۲۲ ساله‌ی نترس که با دست خالی به دل ناشناخته‌ها زده بود، حالا در ایتالیا، با وجود داشتن تجربه و موفقیت، اعتماد به نفسش را کاملاً از دست می‌دهد.

توقف دو ساله: این خودباختگی باعث می‌شود که منصوره به مدت ۲ سال دچار افسردگی شده و کاملاً متوقف شود. او دیگر نه می‌تواند اثری خلق کند و نه فروشی داشته باشد.

نقطه‌ی آشنایی: این توقف، نقطه‌ی آشنایی او با آموزه‌های استاد عباس منش و شروع کار کردن روی باورهایش با «دوره ۱۲ قدم» می‌شود.


بخش سوم: راه‌حل استاد؛ فرمول فراموش‌شده‌ی موفقیت

سوال کلیدی منصوره از استاد این است: «چگونه آن آدم ۲۲ ساله شوم؟ چگونه آن شور و شوق را در این چالش جدید (ایتالیا) دوباره زنده کنم؟»

پاسخ استاد، شاه‌کلید این فایل و درسی برای همه‌ی ماست:

شما یک بار این مسیر را رفته‌اید؛ مشکل این است که آن را «فراموش» کرده‌اید!

استاد توضیح می‌دهند که موفقیت منصوره در ۲۲ سالگی، شانس یا اتفاق نبود؛ بلکه اجرای دقیق «قانون» بوده است:

  1. ایمان و باور خالص: او باور داشت که می‌شود.
  2. حرکت و اقدام (بدون دانستنِ چگونگی): او نمی‌دانست «چطور» پولش جور می‌شود، اما «حرکت» کرد (رفتن به بنگاه‌ها).
  3. پاسخ جهان: جهان نیز درها را به شکلی معجزه‌آسا (تلفن صبح روز بعد) برایش باز کرد.

 

راه‌حل استاد برای منصوره (و برای شما):

برای موفقیت دوباره، نیازی به فرمول جدید نیست. شما باید آنقدر داستان موفقیت گذشته‌ی خود را (داستان گالری اصفهان) برای خودتان تکرار، بازگو و یادآوری کنید (بنویسید، نقاشی‌اش کنید، در موردش صحبت کنید) تا ذهنتان دوباره «باور» کند که آن قانون هنوز هم کار می‌کند.

استاد مثال می‌زنند که خودشان نیز هنگام مهاجرت به آمریکا، با وجود داشتن ثروت در ایران، تقریباً از صفر شروع کردند و دقیقاً با «یادآوری» موفقیت‌های گذشته‌شان در ایران، توانستند اینجا نیز خلق کنند.

نکته‌ی کلیدی که استاد به منصوره گوشزد می‌کند، این است:

«به خودت نگاه کن. آیا آن «شور و شوق» که باعث شد در ۲۲ سالگی با دست خالی بلند شوی و دنبال گالری بگردی را، امروز در میلان هم داری؟ یا ترس و مقایسه، آن آتش را خاموش کرده است؟»

گوش دادن به این فایل به شما کمک می‌کند تا فرمول موفقیت شخصی خودتان که شاید زیر غبار چالش‌های امروز فراموشش کرده‌اید را دوباره پیدا کنید.


تمرین این قسمت:

داستان منصوره، داستانِ «فراموش کردنِ» فرمول موفقیت شخصی‌مان است.

او در ۲۲ سالگی با دست خالی اما با «شور و شوقی» آتشین، به گالری رویایی‌اش رسید؛ اما سال‌ها بعد در ایتالیا، در مواجهه با چالشی بزرگتر، آن فرمول را فراموش کرد و متوقف شد.

سوال ما از شما این است:

۱. بزرگترین یا عجیب‌ترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظه‌ای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)

۲. امروز در کجای زندگی‌تان (کاری، مالی، روابط) ایستاده‌اید که احساس می‌کنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟

لطفاً داستان آن موفقیت گذشته‌تان را در کامنت‌ها بنویسید. یادآوری این داستان‌ها در بخش نظرات، نه تنها به خودتان کمک می‌کند تا آن «فرمول» را دوباره به یاد بیاورید، بلکه ایمانی قدرتمند به دیگر اعضای سایت می‌دهد که آن‌ها هم می‌توانند.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

552 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «امین» در این صفحه: 5
  1. -
    امین گفته:
    مدت عضویت: 2142 روز

    به نام الله یکتا

    سلام بر شیرین ترین استاد دنیا

    از دیشب غوغایی تو وجودم آغاز شده

    حدود ساعت های ۲ شب بود که اومدم رو سایت و رو قسمت پاسخ به دیگاه های من کیلیک کردم

    خیلی وقت ها میام رو سایت و با خوندن پیام های با محبت و الهی و بی رنگ و ریا و برآمده از دل بچه ها خودمو شارژ میکنم

    به خودم میگم ببین امین این همه آدم هم فرکانس که قانون رو میفهمن و نمی زارم محیط اطرفم که خیلی تو این فضا نیستند منو سرد بکنه تو این راه

    خلاصه دیشبم به همین امید پیام ها رو باز کردم و هدایت شدم به خوندن پیام یکی از بچه های الهی سایت و یکی از بی نهایت دست خدا

    کامنت مربوط به همین تاپیک گفتگوی استاد عباس منش با دوستان بود

    قسمت سوم

    اونجا که استاد در جواب سپیده عزیز قضیه مدارها در هدایت رو توضیح داده بودن

    با اینکه یه کامنت خیلی مفصل براش نوشته بودم و کلی هم دوستان لطف داشتن به اون کامنت و این دوستی هم که پیام داده بود

    در ارتباط با همین کامنت برام یه پیام محبت آمیز فرستاده بود …

    ولی یه حسی بهم گفت امین اینو الان گوش بده

    دوباره گوش بده ..

    چون از صبح که پاشده بودم داشتم قدم دوم رو دوره میکردم و قصدم این بود آخر شب برم سراغ جلسه سوم قدم دوم

    ولی به اون ندای درونم لبیک گفتم و دوباره گوش دادم قسمت سوم همین گفتگوی استاد با دوستان رو

    دوباره گوش دادن همانا و غرق در لذت و آگاهی های جدید شدن همانا

    البته بگم ها از سر شب با تجسم و دوش و تمرکز روی زیبایی ها و بو کردن یاس های توی حیاط و …

    حسابی حالمو خوب کرده بودم و لی بازم دوست داشتم بهتر بشم …

    خلاصه یهو شروع کردم تو ذهنم همه چیزهایی که از استاد شنیده بودم و به همه کارهام تو این مدت فکر کردن

    و این حرف ها بهم گفته شد و به جانم نشست

    و محرم تر از این سایت و بچه هاش کسی رو نمی بینم و دوست دارم اون احساس بی نظیری که از دیشب پیدا کردم رو اینجا به اشتراک بزارم

    تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

    گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش…

    از اینجا شروع میکنم که من هر چیزی از استاد گوش میکنم تهش میرسه به احساس خوب و کنترل ذهن

    ولی راستش با اینکه میدونستم درسته و این قانونه ولی نمیتونستم به صورت کامل درکش کنم

    یعنی کلی نتیجه گرفتم از همین حال خوب تو این چند وقته ولی نتونسته بودم تو ذهنم یه الگو و به قول استاد فکت و منطق ازش برای خودم بسازم

    و کسایی هم که ازم میپرسیدن بهشون میگفتم ببین جواب میده حال خوب ولی نمیتونم توضیحش بدم …

    ولی دیشب خود خدای مهربان برام توضیح داد با رسم شکل و تصویر

    مثل یه معلم مهربون …..

    چند شب پیش وقتی یه قسمتی از زندگی بهشت رو دیدم که استاد داشتن داستان خلق زندگی در بهشت رو توضیح میدادن

    و اون حرف های طلایی در بازه زندگی در طبیعت

    خیلی ریختم بهم

    چون من این زندگی رو تو شمال داشتم ….

    ولی با فشار اطرافیان و ناتوانی در کنترل ذهن از دستش داده بودم

    و تو حین پخش این قسمت همش افسوس میخوردم که چرا من یک سال زودتر با استاد آشنا نشدم تا الان تو همون حیاط رویایی تو شمال نشته بودم و حرف های استاد رو گوش میدادم

    خلاصه با همون حال قرآن رو باز کردم و این آیه اومد

    من برای شما پیامبری ناصح و امینم

    نعمت های خدا را بیاد بیارید تا رستگار شوید

    این که اسم امین اومد تو همون آیه تنم رو به لرزه درآورد

    و دیشب وقتی داشتم به صحبت های استاد عزیز و سپیده عزیز گوش میدادم یاد این ایه افتادم و بقیه حرف های استاد

    وقتی خدا ااینطوری برام قانون رو توصیح داد

    وقتی این پیام کلیدی رو از زبان استاد

    خدا برام فرستاد

    که هدایت تکاملیه

    و از یه مداری تو روابط که توش دعواست تو میتونی یه پله بری بالاتر و نیمتونی یه شبه بیای تو روابط عاشقانه و همین طور مسائل مالی و …

    و این جمله طلایی که منظور از طی کردن مدارها زمان طولانی نیست و ممکنه فاصله این مدارها تو زمان کوتاهی انجام بشه و لی حتما باید پله به پله جلو رفت

    الله اکبر

    الان یاد این شعر مولانا افتادم

    پله پله تا ملاقات خدا

    از مقامات تبطل تا فنا

    خلاصه بعد حرف های طلایی استاد

    خدا شروع کرد خودش با هام حرف زدن که امین عزیم

    مثل بازی های موبایل و کامپیوتری

    زندگی یک بازیه

    و یه سری قوانین ثابت داره

    و مهم ترین قانون این بازی تو هر مرحله ای احساس خوب هست

    یعنی اینکه امین مهم نیست تو کجای این بازی هستی الان

    دو حالت وجود داره

    یا وای میستی

    یا حرکت میکنی

    و اموزم بازم باهام حرف زد با این جمله طلایی منصوره عزیز تو این فایل که امروز باز م شنیدم که وقتی وای میستی همه چی وای میسته

    الله اکبر

    اگه وایسی مثل بازی های موبایل و کامپیوتری

    اون عنکبوت ها و حیووونا و چیزهای جورواجوری که تو بازیهای کامپیوتری هستند و میان جونت رو میگیرن برمیگیردی به عقب و میسوزی

    و اگر یک میلیارد بار هم وای سی و حرکت نکنی و یا اشتباه بازی کنی

    هیچ وقت بازی کامپیوتری دلش برات نمیسوزه

    و نمیگه آخی عزیزم

    تو ۱۰ ساله تو این مرحله ای بیا برو بالاتر

    و حتی ممکنه گیم آور شی و پرت شی از بازی بیرون اصلا

    و بری ته اسفل السافلین

    و برعکس اگه حرکت کنی و قوانین بازی رو رعایت کنی و مهارت داشته باشی

    میتونی پله به پله بری جلوتر و پیشرفت کنی

    و اینجا این پیام کلیدی رو دریافت کردم

    تمرین ستاره قطبی

    عزت نفس

    تمرکز رو خوبی ها

    و هر چیزی که داره اون احساس الهیت رو خوب میکنه

    عین زدن دکمه ها و فن ها درست و به جا

    تو یه بازیه که تو رو به سمت جلو حرکت میده

    یعنی تو بازی زندگی

    باید با دونستن قانون

    مهارت هایی رو یاد بگیری که تو رو کمک کنه تو این بازی که به بهترین شکل این بازی رو انجام بدی

    و قانون اول این بازی زندگی

    احساسه

    به قول استاد عزیزم

    احساس خوب = اتفاقات خوب

    احساس چه وقتی خوبه که تو مهارت داشته باشی

    مهارت از کجا میاد

    وقتی تو ایمان داشته باشی و متوکل و آرام باشی

    وقتی آرامی مرحله به مرجله

    لحظه به لحظه خدا تو این بازی هدایتت میکنه که کی و چه وقت چه دکمه ای رو بزنی و چه کاری انجام بدی

    امین فقط با هدایت الله میتونی این بازی رو به بهترین شکل طی کنی

    تا قبل از قانون فقط تکیت رو عقلت بود و خودت و تهشم دیدی

    عاقلان نقطه پرگار و چودند ولی

    عشق داند که در این دایره سرگردانند

    من این سرگردانی رو با تمام وجود ردک رکدم قبل آشنایی با استاد …..

    و بهم گفته شد

    امین مهمترین چیز احساسه

    احساس خوب نه وقتی به خواستت رسیدی

    احساس خوب تو همین مرحله

    بهم گفته شد امین تو وقتی تو این مرحله حالت خوب نیست

    امکان نداره بری مرحله بالاتر و اونجا احساست رو خوب کنی

    این یه قانونه

    این قانونه منه امین

    فقط و فقط زمانی میتونی بری جلوتر که همینجا که هستی

    همین حالا

    تو همین مرحله

    احساست رو خوب کنی

    چطوری

    همین پریشب برات پیام فرستادم

    وقتی تو احساس بد حسرت و افسوس گذشته

    قرآن رو باز کردی

    و من بهت گفتم

    نعمت های من رو به یاد آرید تا رستگار شوید

    یاد حرف های استاد عزیزم افتادم همزمانی که این حرف ها بهم گفته میشد

    یعنی الله یه یادم میاورد

    دقیقا تو قدم دوم گفتن :

    بچه ها من دنبال موفقیت نبودم

    من دنبال رستگاری و خوشبختی بودم

    وقتی استاد تو دوره الهی ۱۲ قدم این جمله رو گفتن

    مهم نیست برای ناراحتیت چه دلیلی داری هر چند منطقی باشه

    هر دلیلی که داشته باشی برای ناراحتی

    داری به خودت گاری میبندی تو این راه

    داری به خودت گاری میبندی

    بعد بهم گفته شد که امین

    تو بازی زندگی مهم نیست که الان شرایطط چقدر سخته یا آسونه یا هر چیزی که هست

    راه رستگاری اینه

    نعمت های خدا رو به یاد بیار

    بعد صدای استاد و مریم بانو تو گوشم پیچید که داشتن تو راه تو ماشین تو دوره دوازده قدم

    دربازه تمرکز روی خوبی ها حرف میزدن

    از سفر به تایلند

    از اون درختای خونه کرج

    از سپاسگزاری صدباره استاد برای یه ماشین ظرفشویی

    کلام استاد با همون لحن الهیش تو گوشم طنین انداز شد که

    بابا به خدا برای رسیدن به چیزی نیاز نیست کار خاصی بکنی

    این بازان نعمت الهی همیشه در حال باریدنه ……..

    و باز بهم گفته شد امین تنها راه رفتن از این مرحله ای که هستی اینه که احساست رو خوب کنی و نعمت های خدارو پیدا کنی تو همین نقطه ای که هستی و سپاسگزارباشی

    و حالت رو خوب کنی ….

    تا منم ظرفت رو بزرگتر کنم

    تا دستت رو بگیرم و ببرم پله به پله

    مرحله به مرحله

    یاد حرف استاد افتادم

    موفقیت حاصل تصممیم های درست و متوالیه

    نه یک الهام و هدایتی که یهو بیاد همه چی رو زیر و رو کنه

    نه…

    قدم به قدم وقتی حالت و احساست خوبه

    بهت حرکات و رفتارهای درست گفته میشه و تو باید طبق همون ها حرکت کنی

    و لی با لذت

    با احساس خوب

    واسه همینه که استاد اینقدر رو لذت تاکید داره

    واسه همینه برای ما از تام بریدی مصاحبه میزاره که میگه بابا ببین داشته لذت میبرده و رنجی در کار نبوده

    لذت برده از مسیر …….

    این جله طلایی استاد یادم اومد

    که گفتن بچه ها احساس خوشبختی من زمانی که تو بندر عباس بودم با الا ن فرقی نکرده …

    یعنی استاد تو همون بندرعباس قانون بازی رو فهمیدن و قدم به قدم هدایت شدت تا فلوریدا و خدا میدونه با حفظ همین حس خوب تا کجا ها که پیش برن …

    االه اکبر …

    چطوری دیگه باید استاد اینو بگه و چقدر باید تکرا رکنه امین که تو باورش کنی ….

    بهم گفته شد :

    فقط امین یادت باشه

    مهم نیست چقدر تو مراحل قبلی احساست رو خوب کردی

    اگه تو مرحله بعدی به هر دلیلی احساست رو بد کنی باز پرت میشی به عقب

    این یه قانونه

    و باز صدای استاد تو گوشم پیچید مهم نیست برای ناراحتیت چه دلیلی داری

    داری به خودت گاری میبندی

    داری به خودت گاری میبندی

    داری به خودت گاری میبندی

    از صبح که پاشدم یه امین دیگه شدم

    یعنی حس کردم تازه متولد شدم

    حس کردم تازه اومدم نشستم سر کلاس اول قانون

    سر کلاس اول استاد عباس منش عزیزم

    حالا به امید الله

    میخوام بیشتر و بیشتر و بییشتر

    از معلم عزیزم

    از عشقم

    از شمسم

    از ابراهیمم

    از استاد عباس منش عزیزم

    یاد بگیرم

    مهارت های کنترل ذهن و خوب نگه داشتن احساس رو

    داشتم منفجر میشدم و لی با نوشتن اینا کمی آروم گرفتم

    هزار جهد کردم که سر عشق بپوشم

    میسرم نشد بر سر دیگ و نجوشم

    و نوشتم تا وقتی که دوباره نجوا شروع میشه

    بازم بیام و این متنی رو که نوشتم بخونم

    تا یادم نره که چه چیزایی بهم گفته شد تو اون شب رویایی ……

    حافظم تو یه همچین شبی این شعر رو سروده قطعن

    زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

    پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

    نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

    نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

    سر فرا گوش من آورد به آواز حزین

    گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

    عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند

    کافر عشق بود گر نشود باده پرست

    برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر

    که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

    آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم

    اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

    خدایا شکرت برای هدایت

    خدیا شکرت برای دستان هدایتگری چون استاد عزیزم و بچه های الهی این سایت

    خدایا شکرت به خاطر خودم و این نعمت بودن ………..

    خدیا شکرت به خاطر خودت که هستی و همیشه هستی

    روزها گر رفت

    گو رو باک نیست

    تو بمان …

    ای آنکه چون تو پاک نیست …..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 289 رای:
  2. -
    امین گفته:
    مدت عضویت: 2142 روز

    سلام بر برادر عزیزم

    محمد علی مهرجوی پر از مهر و محبت

    ممنونم از لطف شما

    خدارو شکر میکنم از اینکه خدا خواست و گفته شد و خدا مدد داد و اومدم و این ها رو نوشتم

    خدارو شکر میکنم برای گنج هایی مثل شما برادر عزیزم و همه بچه های الهی این سایت

    که میتونم راحت و بدون هیچ آدابی بنویسم و بدونم که حرفام شنیده و درک میشه

    منم برای شما برادر عزیز و مهربانم آرزو میکنم که غرق در سلامتی و عشق و ثروت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    امین گفته:
    مدت عضویت: 2142 روز

    سلام بر شادی عزیز

    ممنونم از لطف همیشگی شما

    اعتبار این زیبایی ها میرسه به الله یکتا و بندگان نیکش حافظ و مولانا و استاد عزیزم

    که تو زمان خودشون و در بازی خودشون شدن کارخانه تولید شادی و زیبایی

    خدا رو شکر برای اسم زیبایی که براتون انتخاب شده

    امیدوارم هر بار که اسمتون رو صدا میزنن

    اینو یه خودتون یاد آوری کنید که همه داستان همین شادی و همین احساس خوبه

    امیدوارم همیشه شاد باشید و غرق در لذت و آرامش در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    امین گفته:
    مدت عضویت: 2142 روز

    سلام بر شما زیبای عزیز

    ممنونم برای لطف همیشگی تون

    راستش همین امروز عصر دست بچه ها رو گرفتم و فقط چند تا کوچه از خونممون پایین تر وارد یک کوچه رویایی شدیم که درختان چنارتنومندی چنان فضای رویایی رو ساخته بودند که فقط غرق در لذت و شکر گذاری شده بودم و ته اون کوچه هم ختم میشد به کلی باغ های پرورش گل و دقیقا همون احساس قدم زدن تو جنگل های شمال بهم دست داد …

    تو این محله کوچه های دیگه ای هم هستند که پر از خونه هستند و هیچ روحی درونشون احساس نمیکنم ولی من امروز به اونها توجهی نکردم و فقط ازشون رد شدم تا برسم به این کوچه رویایی

    من از همون شب با خودم عهد کردم که حسرتی بر گذشته نخورم و خودمو با هیچ کسی مقایسه نکنم

    و خیلی جدی تر میخوام تمرکز کنم روی زیبایی های محیط اطرافم و دنبالشون بگردم و به مدد الله ازشون لذت ببرم

    میخوام از همین جایی که هستم شروع کنم زیبایی هاش رو دیدن و پیدا کردن و تحسین کردن و شکر کردن

    دیگه برام مهم نیست تو گذشته چیا داشتم و اینکه دیگران چه چیزهایی دارن و میخوام سعی کنم از این نجوای شیطانی مقایسه بیام بیرون

    و دقیقا خودم رو تو یه بازی تجسم میکنم که تنها راه رفتن به مراحل بالاتر احساس خوب تو همین شرایط هست و زندگی در لحظه ..

    دیگه نمیخوام حال خوبمو به آینده موکول کنم به امید الله

    بعد رفتن به اون کوچه رویایی دم اذان بود که به خونه رسیدیم

    و من از بوی عطر گل های یاسی که دقیقا 2 سال پیش تو همین ماه رمضان و دقیقا دم افطار کاشته بودم تو حیاط آپارتمانمون مست شدم ….

    و با خودم گفتم ببین امین دو سال پیش بود که اینو کاشتی یه بوته کوچیک بود

    و الان چنان تنومند شده و تمام کوچه رو پر از عطر خودش کرده

    زیبای عزیز این راهی رو که ما

    همه بچه های این سایت الهی شروع کردیم

    مثل همین بوته یاس میمونه که به شرط نگهداری از اون قطعا در آینده بوی عطرش هم خودمون رو مست میکنه و هم محیط اطرفمون رو

    فقط و فقط به شرطی که خدا مدد بده و هر وقت شیطان نجوا کرد

    آگاهانه بگردیم و زیبایی ها و نعمت های خدا رو پیدا کنیم و همونطور که گفتید دائم در نماز باشیم

    البته که همون ظاهر نماز و چند رکعتی که هست چیز بسیار خوبیه و به من شخصا احساس خوبی میده خوندنش

    ولی این توجه و صلات دائم رو باید از خدا مدد بگیریم و بشیم مثال

    خوشا آنان که الله یارشان بی

    به حمد و قل هوالله کارشان بی

    خوشا آنان که دائم در نمازند

    بهشت جاودان ماوایشان بی

    و اتقاقا امروز 2 بار پشت سرهم جلسه ششم قدم دوم رو گوش دادم که استادو مریم بانو چقدر کامل تمرکز بر روی زیبایی ها رو توضیح دادن

    و به قول استاد همه داستان همینه

    تمرکز کن روی زیبایی های اطرافت و تحسینشون کن تا از همون جنس و بیشترش وارد زندگیت بشن

    پناه میبرم از شر نجوا های همیشگی شیطان به الله یکتا

    حسرت

    مقایسه

    عجله

    و به جاش میخوام از خدا مدد بگیرم و شکرگزار همین لحظه حال و همین نقطه ای که در اون هستم باشم

    الهی آمین

    شاد و سلامت و ثروتمند و غرق در لذت و آگاهی باشید زیبای عزیز در کنار دو قلوهای نازنینتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  5. -
    امین گفته:
    مدت عضویت: 2142 روز

    سلام بر پرنسس عزیز و مهربان

    سپاسگذارم از لطف و مهربانی همیشگی شما

    شاد و سلامت و ثروتمند و غرق در احساس خوب در هر لحظه در پناه الله هدایتگر مهربان باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: