تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵


موضوع این قسمت: فقط اولین قدم را بردار


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس…
  • قدم هایی تکاملی برای هدایت شدن؛
  • تشخیص نشانه ها و عمل کردن در راستای آنها؛
  • همه شغل ها پتانسیل یکسانی برای خلق ثروت دارند، علاقه ی شما چیست؟!
  • باور، موتور حرکت کردن و قدم برداشتن است؛
  • همان باورهایی که در نقطه شروع شما را وادار به حرکت کرد را دوباره تکرار کن؛
  • فقط سمت خودت را انجام بده و به چگونگی کاری نداشته باش؛
  • قدرت سازنده ی “مرور موفقیت ها” و “مسیری که آنها را ایجاد کرده”؛

در این گفتگوی شنیدنی، داستانی را خواهید شنید که نشان می‌دهد چگونه «ایمان» و «شور و شوق» می‌توانند «نداشته‌ها» را به طور کامل جبران کنند و چگونه «ترس» و «مقایسه» می‌توانند بزرگترین موفقیت‌ها را متوقف سازند.

در ادامه، چکیده‌ای از مفاهیم خیره‌کننده‌ی این فایل را برای شما آماده کرده‌ایم تا با آمادگی کامل به این گفتگوی الهام‌بخش گوش دهید.


بخش اول: معجزه‌ی «شور و شوق» ۲۲ سالگی

داستان از جایی شروع می‌شود که «منصوره»، با وجود داشتن مدرک لیسانس حقوق، تصمیم می‌گیرد به دنبال علاقه‌ی کودکی‌اش، یعنی نقاشی برود. اما این یک تصمیم ساده نیست.

رویای غیرممکن: او در ۲۲ سالگی، در خانواده‌ای که استقلال مالی دختران چندان پذیرفته شده نبود، آرزوی داشتن «گالری نقاشی» شخصی خودش را داشت.

نقطه‌ی شروع: صفر مطلق: او برای این رویای بزرگ، مطلقاً هیچ پولی نداشت.

اقدام بر اساس ایمان: منصوره به جای تسلیم شدن، کاری خارق‌العاده انجام داد. او با دست خالی، روزها به بنگاه‌های املاک سر می‌زد و با اطمینان می‌گفت: «من می‌خواهم گالری بزنم، لطفاً جاها را به من نشان دهید!»

بحران و گریه‌های شبانه: او بالاخره مکان مورد نظرش را پیدا می‌کند، اما پدرش از دادن ۲ میلیون تومان پول پیش امتناع می‌کند. آن شب، دنیای منصوره تیره و تار می‌شود و او با گریه تصمیم می‌گیرد تسلیم شود و برای آزمون وکالت درس بخواند.

معجزه‌ی صبح روز بعد: درست صبح فردای آن شبِ ناامیدی، تلفن زنگ می‌خورد. اتفاقی می‌افتد که فقط می‌توان آن را «کارِ خداوند» نامید. یکی از همکلاسی‌های نقاشی‌اش (که فقط یک بار او را دیده بود!) تماس می‌گیرد و می‌گوید که گالری مجهز و آماده‌ی خود را در بهترین نقطه‌ی اصفهان (چهارباغ بالا) به دلیل قبولی در دانشگاه، واگذار می‌کند.

نتیجه‌ی ایمان: منصوره با همان «هیچ» پولی، به آنجا می‌رود، کارهایش را نشان می‌دهد و پیشنهاد شراکت ۷۰ به ۳۰ می‌دهد. صاحب گالری «قبول» می‌کند! منصوره کارش را با ۵۰ هزار تومان (برای چاپ کارت ویزیت) شروع می‌کند و بلافاصله چندین شاگرد ثبت‌نام می‌کنند. او طی ۸ سال، به چنان درآمدی می‌رسد که از پدرش نیز بیشتر می‌شود.


بخش دوم: تله‌ی موفقیت و توقف در ایتالیا

داستان منصوره در اینجا تمام نمی‌شود. او که همیشه رویای جهانی شدن را داشت، ازدواج می‌کند و به میلان ایتالیا، پایتخت هنر جهان، مهاجرت می‌کند. اما اتفاقی تکان‌دهنده رخ می‌دهد:

برخورد با غول‌ها: او در میلان، با دیدن سطح فوق‌العاده بالای هنر و هنرمندان، ناگهان احساس «خرد شدن» و «خودباختگی» می‌کند.

خاموش شدن آتش: آن دختر ۲۲ ساله‌ی نترس که با دست خالی به دل ناشناخته‌ها زده بود، حالا در ایتالیا، با وجود داشتن تجربه و موفقیت، اعتماد به نفسش را کاملاً از دست می‌دهد.

توقف دو ساله: این خودباختگی باعث می‌شود که منصوره به مدت ۲ سال دچار افسردگی شده و کاملاً متوقف شود. او دیگر نه می‌تواند اثری خلق کند و نه فروشی داشته باشد.

نقطه‌ی آشنایی: این توقف، نقطه‌ی آشنایی او با آموزه‌های استاد عباس منش و شروع کار کردن روی باورهایش با «دوره ۱۲ قدم» می‌شود.


بخش سوم: راه‌حل استاد؛ فرمول فراموش‌شده‌ی موفقیت

سوال کلیدی منصوره از استاد این است: «چگونه آن آدم ۲۲ ساله شوم؟ چگونه آن شور و شوق را در این چالش جدید (ایتالیا) دوباره زنده کنم؟»

پاسخ استاد، شاه‌کلید این فایل و درسی برای همه‌ی ماست:

شما یک بار این مسیر را رفته‌اید؛ مشکل این است که آن را «فراموش» کرده‌اید!

استاد توضیح می‌دهند که موفقیت منصوره در ۲۲ سالگی، شانس یا اتفاق نبود؛ بلکه اجرای دقیق «قانون» بوده است:

  1. ایمان و باور خالص: او باور داشت که می‌شود.
  2. حرکت و اقدام (بدون دانستنِ چگونگی): او نمی‌دانست «چطور» پولش جور می‌شود، اما «حرکت» کرد (رفتن به بنگاه‌ها).
  3. پاسخ جهان: جهان نیز درها را به شکلی معجزه‌آسا (تلفن صبح روز بعد) برایش باز کرد.

 

راه‌حل استاد برای منصوره (و برای شما):

برای موفقیت دوباره، نیازی به فرمول جدید نیست. شما باید آنقدر داستان موفقیت گذشته‌ی خود را (داستان گالری اصفهان) برای خودتان تکرار، بازگو و یادآوری کنید (بنویسید، نقاشی‌اش کنید، در موردش صحبت کنید) تا ذهنتان دوباره «باور» کند که آن قانون هنوز هم کار می‌کند.

استاد مثال می‌زنند که خودشان نیز هنگام مهاجرت به آمریکا، با وجود داشتن ثروت در ایران، تقریباً از صفر شروع کردند و دقیقاً با «یادآوری» موفقیت‌های گذشته‌شان در ایران، توانستند اینجا نیز خلق کنند.

نکته‌ی کلیدی که استاد به منصوره گوشزد می‌کند، این است:

«به خودت نگاه کن. آیا آن «شور و شوق» که باعث شد در ۲۲ سالگی با دست خالی بلند شوی و دنبال گالری بگردی را، امروز در میلان هم داری؟ یا ترس و مقایسه، آن آتش را خاموش کرده است؟»

گوش دادن به این فایل به شما کمک می‌کند تا فرمول موفقیت شخصی خودتان که شاید زیر غبار چالش‌های امروز فراموشش کرده‌اید را دوباره پیدا کنید.


تمرین این قسمت:

داستان منصوره، داستانِ «فراموش کردنِ» فرمول موفقیت شخصی‌مان است.

او در ۲۲ سالگی با دست خالی اما با «شور و شوقی» آتشین، به گالری رویایی‌اش رسید؛ اما سال‌ها بعد در ایتالیا، در مواجهه با چالشی بزرگتر، آن فرمول را فراموش کرد و متوقف شد.

سوال ما از شما این است:

۱. بزرگترین یا عجیب‌ترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظه‌ای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)

۲. امروز در کجای زندگی‌تان (کاری، مالی، روابط) ایستاده‌اید که احساس می‌کنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟

لطفاً داستان آن موفقیت گذشته‌تان را در کامنت‌ها بنویسید. یادآوری این داستان‌ها در بخش نظرات، نه تنها به خودتان کمک می‌کند تا آن «فرمول» را دوباره به یاد بیاورید، بلکه ایمانی قدرتمند به دیگر اعضای سایت می‌دهد که آن‌ها هم می‌توانند.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

552 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «فاطمه سليمى» در این صفحه: 6
  1. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2061 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است

    و مهربانی اش همیشگی

    الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبى‌ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ «29» سوره رعد

    کسانى‌که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‌اند خوشا بحالشان و سرانجام نیکویى دارند.

    =================================== الهی سپاس و ستایش مخصوص توست

    که پروردگار جهانیانی

    که مهربانترین مهربانانی

    الهی هرآنچه دارم از آن توئه

    الهی شکرت برای همه نعمتهام

    خدای عزیزم من تسلیم تو هستم و به هر خیری که برام نازل کنی سخت فقیرم

    تو بگو تا بنویسم

    ———–

    سلام به اساتید گرانقدرم و دوستان عزیزم

    الهی که حال دلتون عالی باشه و سرشار از آرامش و نور خداوند باشید

    خدا رو صدهزاران بار شکر برای این فایل پر از آگاهی و زیبایی که دیروز وامروز چند بار گوش دادم

    دیروز شروع کردم به نوشتن این کامنت ولی هیچی به ذهنم نرسید و هیچ هدایتی از خدا جانم دریافت نکردم این شد که فقط یه کامنت در صفحه زیباییها را ببینیم گذاشتم و دوتا جواب  تشکر به دوستانم که محبت کرده بودن و برام پاسخ گذاشته بودن نوشتم.. 

    تحسین می کنم منصوره جان رو که از قبل از آشنایی با استاد هم باورهای خوب و اعتماد بنفس بالایی داشته الهی موفقیتهاش روز افزون باشه

    استاد جانم من هم  قبل از اینکه با شما آشنا بشم

    کلی باورهای خوب داشتم  و اعتماد بنفس داشتم و دارم

    پدر و مادر و خاندان خوب،

    خواهرا و برادرای خوب، و بعد

    همسر خوب و خانواده همسرخوب

    زندگیم در همه زمینه ها خوب بوده

    و در همین بین خدا جانم منو سرراست و مستقیم به شما استاد جانم هدایتم کرد و صاف سر کلاس 12 قدم نشوند

    اولین بزرگترین و بیشترین نتیجه ای که از آموزشهای شما گرفتم  احساس خوبم بوده

    که از وقتی که با شما آشنا شدم سعی کردم  حفظش کنم و تا حالا هم به نسبت زیادی موفق بودم و ادامه دادم

    چالش الان من فقط با همسر جانمه که با اینکه خیلی خیلی ویژگیهای خوبی داره تو بعضی چیزها با هم اختلاف داریم

    همونجوری که قبلاً گفتم ایشون خیلی صداقت داره درستکاره اهل تقلب و دزدی و از این موارد نیست، درست مثل من..

    در پنجاه و یکسال زندگی مشترکمون هرگز بمن خیانت نکرده همیشه دوستم داشته و بمن وفادار بوده و هست

    همون طوری که من نسبت به ایشون بودم..

    هیچوقت ایشون و یا من قصد چک کردن همدیگه رو نداشتیم و نداریم

    بعنوان مثال تا حالا گوشی همدیگه رو بر نداشتیم بقصد اینکه ببینیم اون یکیمون به کی زنگ زده یا کجا رفته و از این قبیل چیزها حتی به ذهنمون هم خطور نکرده که این کار رو بکنیم

    و مرتب و منظم و آن تایمه

    که من قبلاً نبودم و خیلی وقته که دارم سعی میکنم همینجوری باشم

    همیشه بالحن محترمانه با من صحبت می کنه چه تنهایی و چه جلوی دیگران

    بجز چند موردی که خیلی ناراحت و عصبانی بشه،

    و من تا حالا حتی یکبار هم نشده غیر محترمانه باهاش صحبت کنم حتی تو چند باری که شدیداً دعوامون شده..

    و در این بین ما با شما آشنا شدیم

    ایشون خیلی مؤمن و مذهبی یه  و با بعضی از چیزهایی که شما میگین مخالفه

    همون طوری که من هم قبلاً بودم

    یادمه اوایل آشناییمون با شما یکی دو تا فایل از شما رو با هم گوش کردیم

    و به پیشنهاد من دوره صلح با خود رو  بعنوان عیدی برای بچه ها خریدیم و من هم برای خودم دوره قانون سلامتی رو که همزمان با لانچ شدنش خریدم البته اون موقع با اکانت دخترم یاسی جان

    ایشون اذعان داره و چندین بار بمن گفته که چقدر با آموزشهای شما (که من گوش میدم) زندگی مون بهتر شده و من چقدر تغییر کردم  و رفتارم بهتر شده..

    رفته رفته حساسیتش نسبت به شما و حتی اسم شما بیشتر شده و گارد میگیره

    و جدیدا هر کاری که می کنم و هر حرفی که میزنم یا نمیزنم و یا وقتی گوشی دستمه و دارم تایپ می کنم ( کامنت می نویسم)، و یا ایرپاد تو گوشمه و دارم (فایلهاتونو) گوش میدم…همه چیز رو به شما ربطش میده

    و چند بار هم  چالش داشتیم سر همین موضوع

    که البته زود حل میشد

    دیروز صبح که من داشتم تو اتاق خواب سپاسگزاریها و تمرین ستاره قطبی ام رو تو دفترم می نوشتم ایشون اومد  تو اتاق و  یه ورقه آچهار هم دستش بود و داد بمن و گفت که  پیرو صحبتهایی که دیشب با هم داشتیم چند مورد بنظرم اومد که اینجا نوشتم  لطفاً بخونش.. و بعدش هم رفت تو هال و طبق معمول هدفون تو گوشش گذاشت و شروع کرد به گوش دادن  یکی از سخنرانیهای استاد حسین انصاریان، که هر روز چندتا  ازش گوش میده..

    خب من همون موقع خوندمش

    اولاً که خیلی محترمانه نوشته بود

    و چند مورد از موارد اختلافمون و ایرادهای خودش و من رو نوشته بود

    و در آخر هم نوشته بود (من همچنان شما رو دوست دارم و اگر هم چیزی گفتم یا کاری کردم که شما رو ناراحت کردم  ناخواسته بوده و هیچوقت قصدم ناراحت کردن شما نبوده و از شما عذرخواهی می کنم…)

    بعد  من چند نفس عمیق کشیدم و دستمو رو سینه ام گذاشتم و گفتم آروم آروم آروم

    هم جهت با جریان خداوند

    هم جهت با جریان خداوند..و آب خوردم،

    و چند دقیقه فکر کردم به رفتارهای هر دوتامون..

    بعد هم رفتم تو هال بهش گفتم میخوای در این مورد با هم صحبت کنیم؟

    گفت بله حتماً

    و گفتم هر دوتامون حواسمون باشه بدون عصبانیت و داد زدن و با آرامش با هم حرف بزنیم و ایشون هم تأیید کرد..

    و نشستیم رومبل کنار همدیگه و دونه دونه موارد اختلافمون رو که نوشته بود خوندم و چیزهایی که ایشون اشتباه برداشت کرده بود بهش گفتم ایشون هم بعضی چیزها رو گفت که من اشتباه برداشت کرده بودم

    و اینکه کجاها  ایراد داریم وباید خودمونو بهبود بدیم

    بعد هم من گفتم خب نتیجه این گفتگومون  رو که خدارو صدهزاران بار شکر خییلی خیلی خوب بود همینطور محکم بگیریمش و بهش عمل کنیم و به امید خدا  ادامه اش بدیم ایشون هم باز تأیید کرد و همدیگه رو بوسیدیم و تمام

    بعد هم اون ورقه رو پاره کرد و انداخت تو سطل کوچیک کاغذ باطله گوشه هال

    من بهش گفتم ای بابا چرا پاره اش کردی من میخواستم اینو نگه دارم که بعد ها ببینیم و یاد آوری بشه برامون بعدش هم اون چند تیکه رو برداشتم و  چسب زدم خدا رو شکر که ریز ریز نکرده بود فقط 8 تیکه بود..

    استاد جانم من مدتیه که سعی می کنم اسمی از شما پیش همسرجانم نبرم یا اینکه وقتی ایشون خرید یا مسجد میره یا وقتی که خوابیده،کامنت بنویسم یا وقتی که با ایشون بیرون میرم روسریمو جوری سرم کنم که موهام بیرون نباشه

    (من دو سال هست که چادرمو کنار گذاشتم) و با آقایون غریبه خیلی نگم و نخندم

    در صورتی که وقتی که با برادر شوهرم

    ، یا همسرای خواهرام یا آقایون مستأجرامون میگیم و میخندیم و شوخی می کنیم ایشون نه تنها هیچ اعتراضی نداره که خودش هم همین کارو می کنه..

    و خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هر دومون با اینکه خیلی تفاوتها با هم داریم هر کدوم به روش خودمون در فکر بهبود خودمون و زندگیمون هستیم

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای وجود ارزشمند

    استاد عزیزم و مریم جان مهربون زیبا صورت و سیرت و دوستان نازنینم که از همه تون یاد میگیرم

    خدا رو صدهزاران بار سپاس برای صلاتم در گام پنجم پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    عاشقتونم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خداوند خیلی بخشنده و خیلی مهربان برای  همگی درخواست می کنم

    به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان

    قلبهای فراوون فراوون فراوون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 144 رای:
  2. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2061 روز

    سلام به پاکیزه جانم

    حال و احوالت چطوره عزیزم؟

    خیلی وقته خبری ازت نیست؟؟!!

    کجا غیبت زد دختر جان؟!

    چقدر من تو کامنتها دنبالت می گشتم

    چقدر از دخترام و دوستان سراغتو می گرفتم!!

    آخیییش اللهم آخییش که دوباره اومدی

    همین دیروز بود که داشتم فکر میکردم برم رو آخرین کامنتت برات بنویسم و بگم دلم تنگ شده برای کامنتهای پر از عشق خدا و عارفانه ات!!

    خدا رو صدهزاران بار شکر که دوباره برگشتی

    خدا رو صدهزاران بار سپاس

    برای وجود ارزشمندت

    و زیباییهات و سیرت و سیمای قشنگت و همه ی نعمتهای زندگیت

    عاشقتم و روی زیباتر از ماهت رو میبوسم

    الهی غوطه ور در نعمتهای بیکران و بی انتهای خداوند باشی

    و سعادتمند در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  3. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2061 روز

    سلام فهیمه جانم

    خییلی خییلی ممنونم از کامنت بسییار زیبات و تحلیلی که ارائه دادی

    دقیقاً درست گفتی عزیزم

    نه تنها زندگی شما که زندگی همه ی ما و تمام آموزشهای استاد عزیزمون

    و کل این جهان و قوانین خداوند

    مثل یک دایره به هم پیوسته و لازم و ملزوم همدیگه است

    الهی میلیاردها بار شکر برای قوانین ثابتش

    خدا رو صدهزاران بار سپاس برای وجود گرانمایه ی استاد جانم و این سایت بهشتی مون و کامنتهای پربار و کاربردی دوستانم

    خدا رو صدهزاران بار شکر برای وجود ارزشمندت و همه ی صفات خوبت و همه ی نعمتهای زندگیت

    الهی میلیاردها بار بیش از این باد

    عاشقتم و به خدای مهربان میسپارمت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2061 روز

    سلام سعیده جان نازنینم عشق عزیزم

    خدا میدونه وقتی که اون دایره خوشگل آبی رو باز کردم و دیدم از شماست چقدر خوشحال شدم

    چی داری میگی شما؟!

    این منم که میخوام فریاد بزنم

    دلاراما چنین زیبا چرایی؟؟!!

    چنین چست و چنین رعنا چرایی

    چجوریه که اینقدر خوبی و با روح و روانم بازی می کنی که هر روز بیشتر فداییت میشم؟؟!!

    منم این چند روزه هروقت به اون وویسهات گوش میدم اشکام سرازیر میشه از بس که خوبی و حرفات خداییه!

    عشق خدا تو صدات و صحبتهات موج میزنه!

    خیلی ممنونم که تجربه شخصی ات رو برام گفتی

    آره درسته، دقیقاً همین طوره که شما گفتی و خودم هم به همین نتیجه رسیدم

    هرچی من بیشتر مشغول سایت و فایل گوش کردن و کامنت نوشتن میشم ایشون حساسیتش بیشتر میشه

    البته من نمیخوام فعالیتمو کم کنم

    سعی می کنم شبها زودتر بخوابم که خوابم کافی باشه تا بتونم بعد از نماز صبح که ایشون میخوابه، یکی دو ساعت کار کنم

    و بجز صبحها و وقتهایی که خرید یا مسجد میره،فقط وقتی که خودش داره اخبار میبنه یا چیزی گوش میده که در هر دو حالت هدفون تو گوششه، من هم مشغول درس و مشقم میشم

    احتمالاً متوجه شدی که حتی بعضی وقتها اول کامنتم آیاتی از قرآن هم نمیزارم، یا تکراری میزارم که وقت بیشتری برای خود کامنت داشته باشم، خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هر روز بر تعداد دوستانی که آیات قرآن رو توکامنتهاشون استفاده می کنن، اضافه میشه‌..

    سعیده قشنگ و نورانی پروردگارم

    بینهایت از خدا ممنونم که با شما ارتباط دارم و فراوون فراوون از شما یاد گرفتم و میگیرم

    حتی از دخترای گلت که البته اونها هم از شما یاد گرفتن

    عاشقتم یه عالمه

    هرچی بگم بازم کمه

    در آغوش گرم و نرم خدا عشق کنی و خوش بگذرونی

    قلب های فراوون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 48 رای:
  5. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2061 روز

    سلام مجدد فهیمه جانم

    عزیز دلم اومدم فقط تحسینت کنم

    چجوری اینقدر سرییع برای من پاسخ نوشتی؟؟!!

    من واقعاً هاج و واج موندم!!!

    من دیشب اومده بودم ببینم کامنتی که صبح نوشته بودم منتشر شده یا نه، و البته پاسخی که برای شما و پاکیزه جان نوشته بودم

    که دیدم نه تنها هر سه تاش منتشر شده که شما پاسخ هم دادی بمن!!!

    هزاران احسنت و آفرین بر شما باد

    تبارک الله و هزار ماشاء الله

    به این همه سرعت!!!

    ایستاده برات دست میزنم عزیزم

    میدونی آخه من کامنت نوشتنم هنوز حد اقل دوسه ساعت طول می کشه شاید هم بیشتر

    و به این سرعت نوشتنت رو بارها و بارها و بارها باید به خودم یادآوری کنم

    به امید خدا من هم خیلی زود به مدار شما می رسم

    از همین پاسخ بسیار زیبات هم کلی کف کردم و ممنونم

    الهی غوطه ور در دریای بیکران و بی انتهای نعمتها و معجزات زیبای خداوند باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2061 روز

    سلام به زهرا جانم

    ممنونم که از وقت ارزشمندت گذاشتی کامنتم رو مطالعه کردی

    و بینهایت سپاسگزار خداوند و شما هستم برای پاسخ پر مهرت و خیلی خوشحال شدم

    الهی صدهزاران بار شکر که تو این سایت بهشتی همه شبیه هم هستیم

    خدا روصدهزاران بار سپاس برای وجود ارزشمندت

    الهی صدهزاران بار شکر برای همسر عزیزت که عاشقانه در صلح و صفا دارین با هم زندگی می کنین و بچه های خیلی خوبتون

    خدا روصدهزاران بار سپاس برای خانواده قشنگتون و تک تک نعمتهای زندگیتون

    الهی صدهزاران بار شکر که الگویی برای دیگران هستین

    خدا روصدهزاران بار شکر برای ذوق کردنت و سپاسگزاری کردنت

    کامنت نوشتنت ادامه دادن به مسیرت بهبودهای مستمرت

    نوش جونت همه ی نعمتهات و بهشتی که برای خودت ساختی

    الهی صدهزاران بار بیش از این باد

    عاشقتم و روی ماهت رو می بوسم

    و بهترین های دنیا و آخرت رو از خدا جانم برات درخواست می کنم

    عاشقتم زهرای عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: