تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵


موضوع این قسمت: فقط اولین قدم را بردار


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس…
  • قدم هایی تکاملی برای هدایت شدن؛
  • تشخیص نشانه ها و عمل کردن در راستای آنها؛
  • همه شغل ها پتانسیل یکسانی برای خلق ثروت دارند، علاقه ی شما چیست؟!
  • باور، موتور حرکت کردن و قدم برداشتن است؛
  • همان باورهایی که در نقطه شروع شما را وادار به حرکت کرد را دوباره تکرار کن؛
  • فقط سمت خودت را انجام بده و به چگونگی کاری نداشته باش؛
  • قدرت سازنده ی “مرور موفقیت ها” و “مسیری که آنها را ایجاد کرده”؛

در این گفتگوی شنیدنی، داستانی را خواهید شنید که نشان می‌دهد چگونه «ایمان» و «شور و شوق» می‌توانند «نداشته‌ها» را به طور کامل جبران کنند و چگونه «ترس» و «مقایسه» می‌توانند بزرگترین موفقیت‌ها را متوقف سازند.

در ادامه، چکیده‌ای از مفاهیم خیره‌کننده‌ی این فایل را برای شما آماده کرده‌ایم تا با آمادگی کامل به این گفتگوی الهام‌بخش گوش دهید.


بخش اول: معجزه‌ی «شور و شوق» ۲۲ سالگی

داستان از جایی شروع می‌شود که «منصوره»، با وجود داشتن مدرک لیسانس حقوق، تصمیم می‌گیرد به دنبال علاقه‌ی کودکی‌اش، یعنی نقاشی برود. اما این یک تصمیم ساده نیست.

رویای غیرممکن: او در ۲۲ سالگی، در خانواده‌ای که استقلال مالی دختران چندان پذیرفته شده نبود، آرزوی داشتن «گالری نقاشی» شخصی خودش را داشت.

نقطه‌ی شروع: صفر مطلق: او برای این رویای بزرگ، مطلقاً هیچ پولی نداشت.

اقدام بر اساس ایمان: منصوره به جای تسلیم شدن، کاری خارق‌العاده انجام داد. او با دست خالی، روزها به بنگاه‌های املاک سر می‌زد و با اطمینان می‌گفت: «من می‌خواهم گالری بزنم، لطفاً جاها را به من نشان دهید!»

بحران و گریه‌های شبانه: او بالاخره مکان مورد نظرش را پیدا می‌کند، اما پدرش از دادن ۲ میلیون تومان پول پیش امتناع می‌کند. آن شب، دنیای منصوره تیره و تار می‌شود و او با گریه تصمیم می‌گیرد تسلیم شود و برای آزمون وکالت درس بخواند.

معجزه‌ی صبح روز بعد: درست صبح فردای آن شبِ ناامیدی، تلفن زنگ می‌خورد. اتفاقی می‌افتد که فقط می‌توان آن را «کارِ خداوند» نامید. یکی از همکلاسی‌های نقاشی‌اش (که فقط یک بار او را دیده بود!) تماس می‌گیرد و می‌گوید که گالری مجهز و آماده‌ی خود را در بهترین نقطه‌ی اصفهان (چهارباغ بالا) به دلیل قبولی در دانشگاه، واگذار می‌کند.

نتیجه‌ی ایمان: منصوره با همان «هیچ» پولی، به آنجا می‌رود، کارهایش را نشان می‌دهد و پیشنهاد شراکت ۷۰ به ۳۰ می‌دهد. صاحب گالری «قبول» می‌کند! منصوره کارش را با ۵۰ هزار تومان (برای چاپ کارت ویزیت) شروع می‌کند و بلافاصله چندین شاگرد ثبت‌نام می‌کنند. او طی ۸ سال، به چنان درآمدی می‌رسد که از پدرش نیز بیشتر می‌شود.


بخش دوم: تله‌ی موفقیت و توقف در ایتالیا

داستان منصوره در اینجا تمام نمی‌شود. او که همیشه رویای جهانی شدن را داشت، ازدواج می‌کند و به میلان ایتالیا، پایتخت هنر جهان، مهاجرت می‌کند. اما اتفاقی تکان‌دهنده رخ می‌دهد:

برخورد با غول‌ها: او در میلان، با دیدن سطح فوق‌العاده بالای هنر و هنرمندان، ناگهان احساس «خرد شدن» و «خودباختگی» می‌کند.

خاموش شدن آتش: آن دختر ۲۲ ساله‌ی نترس که با دست خالی به دل ناشناخته‌ها زده بود، حالا در ایتالیا، با وجود داشتن تجربه و موفقیت، اعتماد به نفسش را کاملاً از دست می‌دهد.

توقف دو ساله: این خودباختگی باعث می‌شود که منصوره به مدت ۲ سال دچار افسردگی شده و کاملاً متوقف شود. او دیگر نه می‌تواند اثری خلق کند و نه فروشی داشته باشد.

نقطه‌ی آشنایی: این توقف، نقطه‌ی آشنایی او با آموزه‌های استاد عباس منش و شروع کار کردن روی باورهایش با «دوره ۱۲ قدم» می‌شود.


بخش سوم: راه‌حل استاد؛ فرمول فراموش‌شده‌ی موفقیت

سوال کلیدی منصوره از استاد این است: «چگونه آن آدم ۲۲ ساله شوم؟ چگونه آن شور و شوق را در این چالش جدید (ایتالیا) دوباره زنده کنم؟»

پاسخ استاد، شاه‌کلید این فایل و درسی برای همه‌ی ماست:

شما یک بار این مسیر را رفته‌اید؛ مشکل این است که آن را «فراموش» کرده‌اید!

استاد توضیح می‌دهند که موفقیت منصوره در ۲۲ سالگی، شانس یا اتفاق نبود؛ بلکه اجرای دقیق «قانون» بوده است:

  1. ایمان و باور خالص: او باور داشت که می‌شود.
  2. حرکت و اقدام (بدون دانستنِ چگونگی): او نمی‌دانست «چطور» پولش جور می‌شود، اما «حرکت» کرد (رفتن به بنگاه‌ها).
  3. پاسخ جهان: جهان نیز درها را به شکلی معجزه‌آسا (تلفن صبح روز بعد) برایش باز کرد.

 

راه‌حل استاد برای منصوره (و برای شما):

برای موفقیت دوباره، نیازی به فرمول جدید نیست. شما باید آنقدر داستان موفقیت گذشته‌ی خود را (داستان گالری اصفهان) برای خودتان تکرار، بازگو و یادآوری کنید (بنویسید، نقاشی‌اش کنید، در موردش صحبت کنید) تا ذهنتان دوباره «باور» کند که آن قانون هنوز هم کار می‌کند.

استاد مثال می‌زنند که خودشان نیز هنگام مهاجرت به آمریکا، با وجود داشتن ثروت در ایران، تقریباً از صفر شروع کردند و دقیقاً با «یادآوری» موفقیت‌های گذشته‌شان در ایران، توانستند اینجا نیز خلق کنند.

نکته‌ی کلیدی که استاد به منصوره گوشزد می‌کند، این است:

«به خودت نگاه کن. آیا آن «شور و شوق» که باعث شد در ۲۲ سالگی با دست خالی بلند شوی و دنبال گالری بگردی را، امروز در میلان هم داری؟ یا ترس و مقایسه، آن آتش را خاموش کرده است؟»

گوش دادن به این فایل به شما کمک می‌کند تا فرمول موفقیت شخصی خودتان که شاید زیر غبار چالش‌های امروز فراموشش کرده‌اید را دوباره پیدا کنید.


تمرین این قسمت:

داستان منصوره، داستانِ «فراموش کردنِ» فرمول موفقیت شخصی‌مان است.

او در ۲۲ سالگی با دست خالی اما با «شور و شوقی» آتشین، به گالری رویایی‌اش رسید؛ اما سال‌ها بعد در ایتالیا، در مواجهه با چالشی بزرگتر، آن فرمول را فراموش کرد و متوقف شد.

سوال ما از شما این است:

۱. بزرگترین یا عجیب‌ترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظه‌ای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)

۲. امروز در کجای زندگی‌تان (کاری، مالی، روابط) ایستاده‌اید که احساس می‌کنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟

لطفاً داستان آن موفقیت گذشته‌تان را در کامنت‌ها بنویسید. یادآوری این داستان‌ها در بخش نظرات، نه تنها به خودتان کمک می‌کند تا آن «فرمول» را دوباره به یاد بیاورید، بلکه ایمانی قدرتمند به دیگر اعضای سایت می‌دهد که آن‌ها هم می‌توانند.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

552 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «سمیه زحمتکش» در این صفحه: 2
  1. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1924 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    عشقم ،با تو مسیرها لذت بخشه برام ،چقدر خلوت خودم و خودت ،برام زمان را استپ می کنه .

    ای خدای نور اسمانهاوزمین ،هرلحطه چه زیبا و لطیف بامن سخن می گویی که فقط دوست دارم بشنوم .

    هر آنچه باید نوشته بشود ،بگو وخودت هم بنویس.

    پروژه تغییر را در آغوش بگیر ،گام پنجم

    اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلی‌ات را همین امروز در چالش فعلی‌ات کپی کنی، دقیقاً چه می‌کنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساخته‌ای را بنویس.

    خب ،به فضل خدا خیلی موفقیت‌ها کسب کردم،که نگاه که می‌کنم ی‌کنم به الگوی همشون به الگوی همشون،شور و اشتیاق را می‌بینم.

    ایمان وتوکل و انگیزه

    یادمه می‌خواستم دو سال پیش، مجوز تولیدی‌ام رو بگیرم،خودم بودم و خدای خودم بدون اینکه کسی همراهم باشه.

    یه ایمانی داشتم و هیچی جلو دارم نبود،یادمه با همسرم رفته بودیم برای مجوز اون نتونست بیاد و به من گفت برو وانجامش بده.

    حتی نمی‌تونستم در مورد تولیدی کارم توضیح بدم که من چه کار می‌خوام انجام بدم.

    به خدا همون فردی که من رفتم برای مجوز خودش رفت برای مقام بالاتر توضیح داد و یکی یکی درها باز شد.

    الان هم به فضل خدا و با این پروژه تغییرات در آغوش بگیر داره کان کارم جور می‌شه.

    اگر الان بخوام همون الگو رو که برای مجوز موفق شدم پیاده کنم باید حرکت کنم و قدم اول رو بردارم

    قدم اول اون سکه ای که گذاشتم کنار الان می‌تونم بفروشم و برم مغازه اجاره کنم و از نو شروع کنم با انگیزه و توکل به خدا

    مثل مجوزم که خدا برام راه انداخت ین رو هم درست می‌کنه برام

    شور و شوقی که دارم رو ادامه بدم و و ناامید نشم و بدونم خدا کنارمه مثل همون مجوز که دست‌هاش رو فرستاد و کارم انجام شد ان هم دست‌هاش رو می‌فرسته و کارم انجام می‌شه.

    بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟

    باور اینکه من هر کاری رو بخوام می‌تونم انجام بدم و با خدا میرم انجامش میدم.

    حتی یه قسمتی از کار مجوزم که باید مدارک رو می‌بردم و نبرده بودم،به راحتی انجام شد.

    پس برای خدا هیچ فرقی نمی‌کنه تو فقط حرکت کن یه قدم رو بردار.

    هرجایی که حرکت کردم بقیه کارها انجام شد به راحتی

    به نظرم باور قوی نسبت به خدا از همه باورها بیشتر به من کمک کرده و باورش بر روی آدم‌ها حساب نکردن و قدرت ندادن به آدم‌ها توی ذهنت

    انگار اصلاً ترسی تو وجودم نبود و به بعدش فکر نمی‌کردم فقط می‌گفتم میرم انجامش میدم.

    امروز همان باور را چگونه در خودت فعال می‌کنی؟

    امروز اولین قدم رو برداشتم و درخواست کردم از خدا برای هدایتم به مسیر درست که مغازه رو بردارم یا نه

    وسایل مغازه قلبش نرم شده و داره کارها به فضل خدا پیش میره

    این از فضل خداست که یه قدم برمی‌داری یه قدم‌ها رو خدا جور می‌کنه.

    اولین اقدام الهام‌گرفته‌ای که ظرف 24 ساعت آینده انجام می‌دهی چیست؟

    درخواست کردن جا برای کار تولیدی و آماده کردن پول به فضل خدا که خودش جورش کنه.

    استاد دو سه سال بود که این کار تولیدی به تعویق افتاده بود با این پروژه اره معجزه‌ها برام میاد پشت سرهم.

    انگار دیگه تسلیم خدا شدم و دیگه از هیچی نمی‌ترسم فقط می‌خوام حرکت کنم.

    چقدر این فایل برای من به موقع بود یق همون چیزی که لازم داشتم و خدا همزمانی‌ها رو خودش درست می‌کنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1924 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    ای نام تو بهترین سرآغاز

    بی نام تو نامه‌کی کنم باز

    ای یاد تو مونس روانم

    جز نام تو نیست برزبانم

    خداوندا هدایتم کن در این مسیر ،که گام برداشتم ،قدم ها را بردارم .

    گام 5،از پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    گفتگو با منصوره عزیز

    تو یک سالی که بعد از فارغ التحصیلیم بود یک سال واقعا توی خونه موندم و به این فکر کردم که من باید تغییر کنم آخه من بشوم یک وکیل یک وکیلی که خوشحال نیست به چه دردی می‌خوره

    گیرم که من خیلی هم پولدار بشم،از طریق نقاشی هم من می‌تونم خیلی پولدار بشم.

    و خیلی درگیر بودم با اینکه شرایط خونه ما شرایط خیلی خوبی بود من به بابام می‌گفتم می‌خوام برم

    و خیلی هم به استقلال مالی داشتن،اهمیت می‌دادم.

    دوست نداشتم به خاطر اینکه از بابام پول می‌گیرم افکارشم زندگی من رو شکل بده.

    من هم می‌خواستم راه مستقل خودم رو برم.

    و روزانه واقعاً به من پول می‌داد ولی من اصلاً راضی نبودم از این شرایط و یک روز تصمیم گرفتم برم گالری نقاشی‌ خودم رو بزنم.

    و هیچ پولی هم نداشتم ولی یه آرزو داشتم یه آرزوی خیلی بزرگ که اینقدر برام هیجان انگیز بود،که واقعاً شب و روز خوابش رو می‌دیدم بهش فکر می‌کردم ،فکر می‌کردم که این کاریه که من باید بکنم.

    و من روزها با اینکه پول نداشتم می‌رفتم در بنگاه،ها ها و می‌رفتم جاها رو می‌دیدم

    که من می‌خوام گالری بزنم اصلاً هم پول نداشتم

    یه روز یه جایی رو پیدا کردم،و به بابام گفتم دو میلیون پول پیش می‌خوام.

    ولی بابام دومیلیون را به من نداد.

    با یه دختر تو کلاس نقاشی آشنا شدم که اون گالری نقاشی داشت ،و دوستم گفت یه خانمی هست اینجا که یه گالری نقاشی داره و و تو می‌خوای بیای اینجا.

    و یک گالری بود که همه چیزش آماده بود،و من همیشه تو رویاهام بود که یک گالری داشته باشم که،دور تا دورش شیشه‌ای باشه.

    و من می‌خواستم فقط کارو شروع کنم، و شروع کردم.

    و همون لحظه سه نفر اومدن ثبت نام کردند.

    چیزی که می‌خواستم و تصمیمی که گرفتم بدون هیچ پشتوانه‌ای.

    اون روز 50 هزار تومان داشتم که بابام بهم داده بود و اون رو صرف تبلیغات اونجا کردم.

    و بعد از شش هفت ماه که اینجوری کار کردم برای خودم مستقل شدم.

    و درآمدم از بابام بیشتر شده بود.

    و مسیر ادامه پیدا کرد،و از همون روز اول که شروع کردم یک هزار تومان از بابام نگرفتم.

    و همیشه من به جهانی شدن فکر می‌کردم،و به این فکر می‌کردم که همه جای دنیا نمایشگاه بزنم.

    از 5 سال پیش اومدم ایتالیا،توی دانشگاه درس می‌خونم و و در 35 سالگی من تور نقاشی امرا زدم اینجا.

    اولش اضطراب‌ها و ترس‌ها و اینکه هر لحظه فکر می‌کردم من ماه دیگه و اتفاق می‌افتاد و می‌رفت جلو و می‌رفت جلو.

    حالا از این طرف می‌خوام بگم جایی که ما تغییر نمی‌کنیم

    وقتی که اومدم اینجا دیدم که اینجا چقدر متفاوته سبک‌های نقاشی و چقدر جلوتر از ما هستند

    و دیگه نتونستم کار کنم،و فروشم را از دست دادم و استپ کردم من رفتم توی اون حالت افسردگی.

    از دو سال پیش با شما آشنا شدم و اون موقع بود که شروع کردم پکیج‌های شما رو گوش کردن و حرف‌های شما رو گوش کردن.

    12 قدم را شروع کردم به گوش کردن،و خیلی اتفاقات خوبی،شروع شده برام.

    می‌خوام بگم که وقتی هم که می‌ایستی،همه چیز هم با تو می‌ایسته.

    و گفتم که خدایا تو فقط تو ایران نیستی اونجا هم من رو حمایت می‌کنی.

    پاسخ استاد:

    ببین چقدر قانون یکیه،همه ماها که مسیر یکسان را رفتیم،تجربیات یکسان داریم.

    وقتی که آدم حرکت می‌کنه،

    چی میشه که اصلاً آدم حرکت می‌کنه؟

    مگر اینکه باور داشته باشه که نتیجه می‌گیره,که حرکت می‌کنه.

    وقتی که منصوره جان حرکت کرده،و رفته و پیگیری کرده،و دست خالی به بنگاهی رفته،

    باورهایی که باعث میشه که حرکت کنی رو،داری هی ادامه میدی،درهایی باز میشه،که اصلاً قبلاً آدم نمی‌دونه،که اصلاً وجود داره.

    و کار کنه و با صفر و با هیچی شروع کنه،به کار کردن و بعد پیشرفت کند

    و این اتفاقات همش به خاطراون حرکت اون ایمانیه که پشتش بود .

    و حتی گفت که من می‌خوام برم جهانی کار کنم و اتفاقات به شکلی بیفته ،که مهاجرت کنه به ایتالیا.

    وقتی که آدم حرکت می‌کنه با ایمان،و با باور و ادامه میده،درهایی باز میشه که اصلاً شما نمی‌دونید وجود داره.

    این ذهن منطقی ما،ممکنه بگه چطور،به خاطر همین ما باید چطور رو بزاریم کنار.

    بگی من نمی‌دونم خدا می‌دونه،چطور

    من فقط می‌دونم که باید سمت خودم رو انجام بدم خدا هم سمت خودش رو بلده که انجام بده.

    بعد درها باز میشه و حرکت می‌کنه.

    به همون شکلی که منصوره گفت من با دست خالی شروع کردم،اگر فکر کنه، اگر به یاد بیاردکه اون گالری

    اون جایی که بوده اون فضایی که بعداً ایجادش کرده و بعداً رشد کرده و شده جز بهترین های ایران،و جز پردرآمدترین‌های ایران،

    اگر فکر کنی که چطور به اونجا رسیده و چطور اون اتفاق رخ داده،واگر این داستان را بگه به خودش بارها و بارها و بارها وبارها،وبنویسد و در موردش با خودش صحبت کنه وبشیند تایپ کنه،داستان رو

    و بشینه نقاشی در موردش بکشه،هر کاری که می‌تونه به یادش بیاره.

    که تو یک بار از صفر رسیدی به این نقطه و همون مسیره همون باورها همون شور و شوق همون عزت نفس همون خودباوری همون ایمان همون مسیرو دوباره باید تکرارش کند.

    به همین دلیل میگم کسی که توی حوزه‌ای موفق شده،خیلی راحت‌تر می‌تونه موفق بشه توی حوزه دیگری.

    چون الگوها رو داره

    چون می‌دونه از چه مسیری حرکت کرده

    چه نگاهی داشته

    فقط ما فراموش می‌کنیم یا ممکنه دوباره یادمون بره یا ممکنه تحت تاثیر عوامل بیرونی قرار بگیریم

    ولی اگر بتونه،همون داستان‌ها رو برای خودش تکرار کنه،و بگه و بنویسه و میلیون‌ها بار تکرار کنه برای خودش.

    و گفته بودم که من هرگز چیزی را نمی‌فروشم برای اینکه مسائلم رو حل کنم.

    گفتم من باید بتونم خلق کنم.

    و گفتم میایم می‌سازیم و همون مسیر که تو ایران رفتم و نتیجه گرفتم همون مسیررو میام بهبودش میدم،کارهاشو می‌کنم و یک سری مسائل هم بود.

    ولی من اینجوری هی برای خودم مرور می‌کردم،که همون مسیرو که من اونجا،تونستم رشد کنم همون رونده کشورش عوض شده ،من باید همون کارو انجام بدم.

    خیلی هم تضاد هست، ولی من هی به خودم این‌ها رو می گفتم که اگر اونجا تونستم اینجا هم می‌تونم .

    یعنی به یادآوری موفقیت‌ها و به یادآوری،مسیری که باعث شد به او موفقیت برسیم خیلی کمک می‌کنه که موفقیت‌ها رو ادامه بدیم خیلی کمک می‌کنه بزرگتر بشیم.

    و این بار خیلی براش راحت‌تره چون یک بار از این الگو ای تو ایران استفاده کرده تو ایتالیا نتیجه گرفته از ازش حالا اومده امریکا،اینجا دیگه اصلا براش به سختی ایتالیا نخواهد بود .

    چون یکبار این مسیر را رفته ،این اعتماد به نفسی که داره

    چون ذهن اینجوریه دیگه،چون وقتی که شما نتیجه می گیری،می تونی ذهنت را قانع کنی.

    می تونی بگی ،همون جوری که ،اونجاتونستم اینجا هم.

    چون ذهن شروع می کنه ،میگه که اونجا …

    بعد آدم باید بتونه ،به خودش به یاد بیاره،که تو اصفهان هم می‌گفتند نمیشه،خیلی شرایط نشد بود.

    ولی برای من شد.

    بنابراین اینجا هم همونه،اینجا هم می‌تواند بشود،به شرطی که من بتوانم همون نگاه،همون باور،و مهمتر از همه،همون شور و شوق،شور و شوقی که باعث شد تو بلند بشی،با دست خالی بری بنگاه.

    شوقی که باعث شد تو با هیچی شروع کنی،بری بگردی دنبال،جا .

    به خودت نگاه کن آیا اون شور و شوق،را توی میلان داشتی،که باعث بشه بدون اینکه ایتالیایی صحبت کنی با دست خالی بتونی،یک سری کارها را بکنی.

    نه ،این‌ها را به خودت بگو

    شور شوقی که باعث میشه اعتماد به نفس ایجاد بشه باعث حرکت بشه اون حد از اشتیاق اون حد از اینکه من می‌خواهم بشود.

    خدایا شکرت برای کمکم در نوشتن این صحبت های ارزشمند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای: