تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵
موضوع این قسمت: فقط اولین قدم را بردار
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس…
- قدم هایی تکاملی برای هدایت شدن؛
- تشخیص نشانه ها و عمل کردن در راستای آنها؛
- همه شغل ها پتانسیل یکسانی برای خلق ثروت دارند، علاقه ی شما چیست؟!
- باور، موتور حرکت کردن و قدم برداشتن است؛
- همان باورهایی که در نقطه شروع شما را وادار به حرکت کرد را دوباره تکرار کن؛
- فقط سمت خودت را انجام بده و به چگونگی کاری نداشته باش؛
- قدرت سازنده ی “مرور موفقیت ها” و “مسیری که آنها را ایجاد کرده”؛
در این گفتگوی شنیدنی، داستانی را خواهید شنید که نشان میدهد چگونه «ایمان» و «شور و شوق» میتوانند «نداشتهها» را به طور کامل جبران کنند و چگونه «ترس» و «مقایسه» میتوانند بزرگترین موفقیتها را متوقف سازند.
در ادامه، چکیدهای از مفاهیم خیرهکنندهی این فایل را برای شما آماده کردهایم تا با آمادگی کامل به این گفتگوی الهامبخش گوش دهید.
بخش اول: معجزهی «شور و شوق» ۲۲ سالگی
داستان از جایی شروع میشود که «منصوره»، با وجود داشتن مدرک لیسانس حقوق، تصمیم میگیرد به دنبال علاقهی کودکیاش، یعنی نقاشی برود. اما این یک تصمیم ساده نیست.
رویای غیرممکن: او در ۲۲ سالگی، در خانوادهای که استقلال مالی دختران چندان پذیرفته شده نبود، آرزوی داشتن «گالری نقاشی» شخصی خودش را داشت.
نقطهی شروع: صفر مطلق: او برای این رویای بزرگ، مطلقاً هیچ پولی نداشت.
اقدام بر اساس ایمان: منصوره به جای تسلیم شدن، کاری خارقالعاده انجام داد. او با دست خالی، روزها به بنگاههای املاک سر میزد و با اطمینان میگفت: «من میخواهم گالری بزنم، لطفاً جاها را به من نشان دهید!»
بحران و گریههای شبانه: او بالاخره مکان مورد نظرش را پیدا میکند، اما پدرش از دادن ۲ میلیون تومان پول پیش امتناع میکند. آن شب، دنیای منصوره تیره و تار میشود و او با گریه تصمیم میگیرد تسلیم شود و برای آزمون وکالت درس بخواند.
معجزهی صبح روز بعد: درست صبح فردای آن شبِ ناامیدی، تلفن زنگ میخورد. اتفاقی میافتد که فقط میتوان آن را «کارِ خداوند» نامید. یکی از همکلاسیهای نقاشیاش (که فقط یک بار او را دیده بود!) تماس میگیرد و میگوید که گالری مجهز و آمادهی خود را در بهترین نقطهی اصفهان (چهارباغ بالا) به دلیل قبولی در دانشگاه، واگذار میکند.
نتیجهی ایمان: منصوره با همان «هیچ» پولی، به آنجا میرود، کارهایش را نشان میدهد و پیشنهاد شراکت ۷۰ به ۳۰ میدهد. صاحب گالری «قبول» میکند! منصوره کارش را با ۵۰ هزار تومان (برای چاپ کارت ویزیت) شروع میکند و بلافاصله چندین شاگرد ثبتنام میکنند. او طی ۸ سال، به چنان درآمدی میرسد که از پدرش نیز بیشتر میشود.
بخش دوم: تلهی موفقیت و توقف در ایتالیا
داستان منصوره در اینجا تمام نمیشود. او که همیشه رویای جهانی شدن را داشت، ازدواج میکند و به میلان ایتالیا، پایتخت هنر جهان، مهاجرت میکند. اما اتفاقی تکاندهنده رخ میدهد:
برخورد با غولها: او در میلان، با دیدن سطح فوقالعاده بالای هنر و هنرمندان، ناگهان احساس «خرد شدن» و «خودباختگی» میکند.
خاموش شدن آتش: آن دختر ۲۲ سالهی نترس که با دست خالی به دل ناشناختهها زده بود، حالا در ایتالیا، با وجود داشتن تجربه و موفقیت، اعتماد به نفسش را کاملاً از دست میدهد.
توقف دو ساله: این خودباختگی باعث میشود که منصوره به مدت ۲ سال دچار افسردگی شده و کاملاً متوقف شود. او دیگر نه میتواند اثری خلق کند و نه فروشی داشته باشد.
نقطهی آشنایی: این توقف، نقطهی آشنایی او با آموزههای استاد عباس منش و شروع کار کردن روی باورهایش با «دوره ۱۲ قدم» میشود.
بخش سوم: راهحل استاد؛ فرمول فراموششدهی موفقیت
سوال کلیدی منصوره از استاد این است: «چگونه آن آدم ۲۲ ساله شوم؟ چگونه آن شور و شوق را در این چالش جدید (ایتالیا) دوباره زنده کنم؟»
پاسخ استاد، شاهکلید این فایل و درسی برای همهی ماست:
شما یک بار این مسیر را رفتهاید؛ مشکل این است که آن را «فراموش» کردهاید!
استاد توضیح میدهند که موفقیت منصوره در ۲۲ سالگی، شانس یا اتفاق نبود؛ بلکه اجرای دقیق «قانون» بوده است:
- ایمان و باور خالص: او باور داشت که میشود.
- حرکت و اقدام (بدون دانستنِ چگونگی): او نمیدانست «چطور» پولش جور میشود، اما «حرکت» کرد (رفتن به بنگاهها).
- پاسخ جهان: جهان نیز درها را به شکلی معجزهآسا (تلفن صبح روز بعد) برایش باز کرد.
راهحل استاد برای منصوره (و برای شما):
برای موفقیت دوباره، نیازی به فرمول جدید نیست. شما باید آنقدر داستان موفقیت گذشتهی خود را (داستان گالری اصفهان) برای خودتان تکرار، بازگو و یادآوری کنید (بنویسید، نقاشیاش کنید، در موردش صحبت کنید) تا ذهنتان دوباره «باور» کند که آن قانون هنوز هم کار میکند.
استاد مثال میزنند که خودشان نیز هنگام مهاجرت به آمریکا، با وجود داشتن ثروت در ایران، تقریباً از صفر شروع کردند و دقیقاً با «یادآوری» موفقیتهای گذشتهشان در ایران، توانستند اینجا نیز خلق کنند.
نکتهی کلیدی که استاد به منصوره گوشزد میکند، این است:
«به خودت نگاه کن. آیا آن «شور و شوق» که باعث شد در ۲۲ سالگی با دست خالی بلند شوی و دنبال گالری بگردی را، امروز در میلان هم داری؟ یا ترس و مقایسه، آن آتش را خاموش کرده است؟»
گوش دادن به این فایل به شما کمک میکند تا فرمول موفقیت شخصی خودتان که شاید زیر غبار چالشهای امروز فراموشش کردهاید را دوباره پیدا کنید.
تمرین این قسمت:
داستان منصوره، داستانِ «فراموش کردنِ» فرمول موفقیت شخصیمان است.
او در ۲۲ سالگی با دست خالی اما با «شور و شوقی» آتشین، به گالری رویاییاش رسید؛ اما سالها بعد در ایتالیا، در مواجهه با چالشی بزرگتر، آن فرمول را فراموش کرد و متوقف شد.
سوال ما از شما این است:
۱. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظهای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)
۲. امروز در کجای زندگیتان (کاری، مالی، روابط) ایستادهاید که احساس میکنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟
لطفاً داستان آن موفقیت گذشتهتان را در کامنتها بنویسید. یادآوری این داستانها در بخش نظرات، نه تنها به خودتان کمک میکند تا آن «فرمول» را دوباره به یاد بیاورید، بلکه ایمانی قدرتمند به دیگر اعضای سایت میدهد که آنها هم میتوانند.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵17MB17 دقیقه














سلام بر یگانه معبود عالم هستی
خــــــــــــــــــــــدا کــــــــــــــافی است
هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ ۖ هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِیمُ ﴿٢٢﴾
اوست خدایی که جز او هیچ معبودی نیست، دانای نهان و آشکار است، او رحمان و رحیم است. (22)
هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ ۚ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ ﴿٢٣﴾
اوست خدایی که جز او هیچ معبودی نیست، همان فرمانروای پاک، سالم از هر عیب و نقص، ایمنی بخش، چیره و مسلط، شکست ناپذیر، جبران کننده، شایسته بزرگی و عظمت است. خدا از آنچه شریک او قرار می دهند، منزّه است. (23)
هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ یُسَبِّـحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿٢4﴾
اوست خدا، آفریننده، نوساز، صورتگر، همه نام های نیکو ویژه اوست. آنچه در آسمان ها و زمین است همواره برای او تسبیح می گویند، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است. (24)
سلام رب العالمین من…..عشق تو کافیه بودن تو کافیه..…
تو love مطلقی…..
الهی الهی الهی ….لبیک….
خداست: عالم، قُدّوس، مهیمن، عزیز، حکیم… یعنی هم داناست، هم پاکه، هم نگهدارندهست، هم توانمند، هم درست تصمیمگیرنده.
سلام محسن نیکوکار
ألیس الله بکافٍ عبدَه
و تو با همهی این واژهها ثابت کردی که، آره…
خدا کافیست — کافیتر از هر چیز و هرکس.
بُنبستِ نگرانی؟ تموم شده.
دروازهی آرامش؟ کاملاً بازه.
و قلب الان درست در نقطهای ایستاده که عشق، ایمان و یقین با هم یکی میشن.
او علم مطلق و عشق مطلق هست.…….آگاهترین و عاشق ترین.
او قدرت مطلق است….او او او او او کافیه…….پای عشق من وایساده …..ی لبیک از من و هزار تا لبیک از او..….ی قدم از من هزارتا قدم از او…..وقتی خودتا رها میکنی تو آغوشش و روی دوشش میشینی و مدام ازت میپرسه همچی خوبه….من عاشق این خدا شدم….او که گفته فقط از خودم بخواه. همین…..
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
تنها تو را می پرستیم وتنها از تو کمک می خواهیم.
از آسونترین راه بلده..از نزدیک ترین راه بلده……اگر فقط بسپاریم به خودش اگر تسلیم باشیم و دست و پا نزنیم…
رب من تو تو تو تو کافی هستی تا ابد پای عهدم هستم و یا تک تک سلولم فریاد میزنم…..
لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ…….
اوست خدایی که جز او هیچ معبودی نیست.
وقتی این سه تا آیه را وسط مهمونی دیدم عشقش فریاد زد….. یاد راه رفتن های طولانی مدت زیر ماه افتادم…آرامش و دوست داشتنش و قدرت مطلق رب و فقط باید سجده کرد….و همزمان گوش میدادم و نوشتم….وقتی گوش میدم تمام وجودم پر میشه….از اعتماد از آرامش از تکیه گاه همیشگی ….از کافی بودن همیشگی…..تنها تنها خودش را از تمام جهانم انتخاب کردم…..
آنکس که تو را دارد چه کم دارد……
خدا کافی است… همیشه، همهجا، برای همیشه…
خدایا برای تمام بودنت تمام عشقت تمام حضورت شکر شکر شکر ….مخصوصا اونجاهایی که میگی همچی بامن تو ی درصد توکل بیار ی درصد عشق بیار ی درصد عشق از تو 99 در صد عاشقی از من …خوبه…..قبول….تمام جهان را به عشق تو افریدم و تو را برای خودم…..
وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی
محسن هر کس این عشق را چشید دیگه آتیش به جانش میفتد و تمام ….
آتشی که هیچ وقت خاموش نمیشود جز بودنش….
رفتم و دیوانه شدم…..دیوانه شدم از عظمتت از بزرگیت…..از عشقش….الهی الهی …..من چی بگم از تو من چی بگم ….من را در عشق خودت ذوب کن….اینقدر خوبی که فقط میشه برات مرد…….الهی الهی…چطور عشق تو را ببینم و آرام باشم……
محسن عزیز ممنونم که دوباره یاد یار را آوردی….فقط نوشتم…میان تار دیدن ها…..آتش…….مرا میکشد میدانم……الهی….تو کافی هستی ……تو کافی هستی…تو کافی هستی….. وقتی برگشتم من را با همین جمله بدرقه کردی برو من هستم …..
مرا آن صورت غیبی به ابرو نکته می گوید
که غمزه چشم و ابرو را نمیدانم نمیدانم
منم یعقوب و او یوسف که چشمم روشن از بویش…
اگر چه اصل این بو را نمیدانم نمیدانم….
در پناه رب عاشق …..🩵
سلام بر یگانه معبود عالم هستی
.
.
🩵……..هُــــــــــــــــــــو او ……🩵
.
.
هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ ۖ هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِیمُ ﴿٢٢﴾
اوست خدایی که جز او هیچ معبودی نیست، دانای نهان و آشکار است، او رحمان و رحیم است. (22)
هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ ۚ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ ﴿٢٣﴾
اوست خدایی که جز او هیچ معبودی نیست، همان فرمانروای پاک، سالم از هر عیب و نقص، ایمنی بخش، چیره و مسلط، شکست ناپذیر، جبران کننده، شایسته بزرگی و عظمت است. خدا از آنچه شریک او قرار می دهند، منزّه است. (23)
هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ یُسَبِّـحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿٢4﴾
اوست خدا، آفریننده، نوساز، صورتگر، همه نام های نیکو ویژه اوست. آنچه در آسمان ها و زمین است همواره برای او تسبیح می گویند، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است. (24)
لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖاوست خدایی که جز او هیچ معبودی نیست.
لبیک الهی لبیک الهی از جایی لبیک که آوردیم با برنامه….ای همراه همیشگیم ..ای رفیق ای حبیب ای طبیب …..سلام…یا الله ..لبیک از جانم الهی فقط تو…..نفس ها با عشق اوج میگیرن……وانا لله و انا الیه راجعون…….ما ز دریاییم و دریا میرویم…دریا….دریا…….
ما ز بالاییم و بالا میرویم
ما ز دریاییم و دریا میرویم
ما از آن جا و از این جا نیستیم
ما ز بیجاییم و بیجا میرویم
لااله اندر پی الالله است
همچو لا ما هم به الا میرویم
قل تعالوا آیتیست از جذب حق
ما به جذبه حق تعالی میرویم
کشتی نوحیم در طوفان روح
لاجرم بیدست و بیپا میرویم
همچو موج از خود برآوردیم سر
باز هم در خود تماشا میرویم
راه حق تنگ است چون سم الخیاط
ما مثال رشته یکتا میرویم
هین ز همراهان و منزل یاد کن
پس بدانک هر دمی ما میرویم
خواندهای انا الیه راجعون
تا بدانی که کجاها میرویم
اختر ما نیست در دور قمر
لاجرم فوق ثریا میرویم
همت عالی است در سرهای ما
از علی تا رب اعلا میرویم
او
او
او
تنها معبودی که لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ جز او هیچ چیزی ارزش پرسیدن نداره……
دانای هر آنچه پنهان و آشکار……..من سکوت شدم در برابر قدرتت …من تماشا چی شدم .…من جذبت شدم…..تو جان شدی……خودما بیشتر در آغوش میگیرم……تو با منی…فریاد از عظمتتتتت……سکوت از جنس فریاد……..
امدم از اینجا بهت سجده کنم رب العالمین……..آگاه من ……هو رحمن و هو رحیم….ای عشق……من نمیتونم ی درصد از عشق تو بگم …..تو کیستی…تو کیستی……تمام حواست به منه دورت بگردم…الهی الهی ……زنده شدم…..زنده شدم……ای رفیق بی مانندم…..من خودما قربانی کردم…….قربان تو…..الهی خودت میدونی...…..دور کردی به غیر خودت را..……ایستادم تمام قامت …..تمام قامت.…….برای عشقت..تو آتش زدی ……آن کس که تو را دارد به بزرگیت به عظمتت هیچ کم ندارد..….تمام بندها را آزاد کردی برای رهایی در آغوشت..…. دستانت را دیدم که مرا گرفت……..تو چه کارها نکردی.….عشق ابدیم…
دیدم ……..لا اله الا الله………..
مثل پروانه امدم دور تو بچرخم…….الهی فقط خودت میدونی چیکار کردی……عاشقتم تا جانم…….تو کافی هستی……تو کافی هستی….تو کافی هستی..….ربی ربی ربی……بند جان را چه کنم…….کوه نشینت شدم……کوه به کوه دنبالت گشتم……من اگر تو جمع باشم که بدون تو میمیرم که چیکار کنم کی تنها میشم کی تنها میشم و گریه ها دلتنگی امان نمیده….من دیگه نمیتونم یهو میبینم دارم اشک میریزم جلو کسی یا بغض داره خفم میکنه…من چی بگم بهشون……من ی ثانیه بدون تو نمیتونم…….خدا …تنها نشینم کردی….من بدون چشمای پف کرده نمیتونم زندگی کنم…..خدا من چیکار کنم……بند جان را چه کنم……..
ای آگاه مطلق
ای آگاه مطلق
ای آگاه مطلق
به بزرگیت که موسی از عشق تو دل به دریا زد…….خواست تو عشقت غرق بشه و تمام بشه…….اون فراق تمام بشه……..
تو تو تو حسبی الله ……تو کافی هستی به بزرگیت…….تو تو کنارم باشی همه دنیا هستن…….تو کسانی را تو زندگی من اوردی جاهایی منا بردی که اصلا بلدش نبودم..اصلا شباهتی نبود…..تو میفرستی تو میفرستی ..تو تو تو……که بگی خودم برات بستم ….خودم عاشقتم……جز من جایی نری.…برای بزرگی من زشته جایی بری..…فقط از خودم بخواه……الهی فقط خودت…..
تو سر وقت میرسی سر وقت ……تو معجزگر عشقی……دنبال توام ….دنبال تووو…..تسلیم توام رب العالمین……..و هیچ.….تو عزت میدی …..تو عزیز میکنی……تو ثروت میدی……
رها
رها
رها
من ……در آغوش تو ……میخوام فقط تو منا ببری تو…..تو کافی هستی …..میدونی چی میگم که …..میدونی….من نظر میکنم به تابلو(شهید مختاری)و نوشتش..…..شهید نظر میکند به وجهالله ………
.انگار روح به ذهن و جسم نگـــــاه میکرد و اونا رو بهش میگفت .
فَانظُرْ إِلَىٰ وَجْهِ رَبِّکَ (الهام از 27 الرحمن: وَیَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ)
تو میری آدرس میدی دیدمت....تو میگی تمام وجهت را کن طرف من……رها کن ….من همچیز میشوم….رحمن من…..دورت بگردم……
تجسم بها داره……بهاش عشق است…..ایمانی از جنس دوست داشتن و شوق برای پرواز در آغوشش……..چشماتا ببندی و بپری…..
با این رهایی با این اوج رفتن و بردن ……فقط میخواد بگه یکی شدیم یکی شدیم…..و تمام نگرانی ها تمام شد به خانه خوش آمدی….از چشم تو میبینم.…..از چشم همهٔ من میبینم…….همه من هستن……..چشم تو خورشید من……ماه من چشمان من……و تمام هستی را برای تو آفریدن و تو را برای خودم……….و هر کار بخوای برات میکنم……ای جهان گوش به فرمان عشق من باشید….مثل داوود و سلیمان هااا….ثروتمند…..
وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی
و منم میخوام بگم تو من را برای خودت آفریدی….و منم معبودی جز تو ندارم و منم تنها تو را انتخاب کردم. منم از کسی جز تو نمیخوام ….رب العالمین………و رها و رها و رها ……شدم از تمام نگرانی ها ….قایقم را انداختم تو دریا…و کفتی برو برو برو برو برو خودم هستم…انجا که عشقت را دیدم جانا..رها کردم..رها کردم …..فیروزه برگشت …..بزار بزار…….پارو نمیزنم و ماه کامل …….و انجا که
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ شد بدرقه راهم………..و درها باز شد…
سلام محسن رهای ِ رهای ِ رها در آغوش رب.
رهاییات را خواندم… و حس کردم که چقدر نزدیک است به آن نقطهای که انجامدهنده و انجامشده یکی میشوند.
آنجا که دیگر نیازی به تلاش نیست، چون ارادهی او به لطافت درونت جاریست.
هر آنچه را به دل سپردهای، از همان سرچشمه میآید که به تو توانِ پرداختن داده؛
پس این رهایی، خود عبادت است… عبادتی بیکلام و بیقید، در آغوشِ مهربانِ هستی.و روی دوشش بودن و تمام…..رها…
آری، “بغل” فقط واژه نیست… وعدهی برگشتنِ تمامِ ذراتِ دل است به مأمنِ امنِ او.….
پسفردا برام چه خبر آوردی رب من..شهادت فاطمه زهرا….و الم دار عشقت….مادر درخت طوبی……تو حکیمی…..تو آگاه مطلقی….ی چیزی میگی که بدونم از تمام زاویه ها…..ی تصویر هزارتا اشاره….…بلدی بلدی بلدی……عاشقتم……..محسن جان عزیز ممنونم که یاد یارم را آوردی…..و تو بارها چشم من شدی...و بارها از چشم او من را دیدی که عشقش را ببینم دستتا گرفت بود آورده جلو تابلو شهدا بخوان محسن بخوان فیروزه…(محسن تو خانواده اسم محمد یا پدر محمد هست؟).…میدانم میدانم خیلی چیزها گفته بهت اخه بهش گفتم منا میبینی درست پس ادرس منا به یکی بده و داد و داد و داد و هر قدم تو این محله میرم شده او. او او …… محسن من تمام قد به افتخارت می ایستم که تو رها کردی هر چیزی غیر او را ………و دوست دارم ایستاده بمیرم...ی روز وسط همین تار دیدنها همین بی قرارها همین آتش ها میمیرم …میدانم
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ.وفا دار من ..وفادار من….دور تو میچرخم……
.
و با این آهنگ مثل پروانه میچرخم دورت .……
من تو شدم تو من شدی
من تن شدم تو جان شدی
تا کس نگوید بعد از این
من دیگرم تو دیگری….…..
(مولانا)
و به خانه برگشتیم…..همنجا که جان و جانان یکیست....و آغوشش را باز کرده برای به آغوش کشیدنت …..و او میچرخد دورت…..و تمام جهانش…..و ..او رسید…… به مقصد
اینکه میگویی «میپردازم» و «میتوانم»، چون او در توست که قدرتِ پرداختن را داده. او به چیزی نیاز ندارد که چیزی برایش بیاوریم؛ فقط میخواهد تو با تمام وجودت در آغوشش باشی.و تسلیم…..و عاشق….و چشماتا ببند و بپر…..
تو در جای درست هستی. آرام باش. هر بار که رها میشوی، یعنی یک قدم ب او نزدیکتر شدهای. همین .بمان. همین کافیست……..کافی ست….چه کافیست……..و چه رهایی…..
نمیدونم چرا…. اما حسی فـــــراتر از : یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلى رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی … .
.
.
رهایی اوج اعتماد است و آغاز پرواز…….
.
.
در آغوش رب عاشق رهای ِ رهای ِ رها ……🩵