این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-26 08:21:072025-10-31 00:14:46تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
حدود پنج سال پیش برای چند روز بایکی از دوستان رفتیم مسافرت چندروزه بع ارمنستان که بعد از یک هفته دوستم برگشت و من ماندم بدنبال باشگاه بوکس که مربیگری کنم نه زبان بلد بودم نه شهر بلد بودم فقط لوکیشن جایی که زندگی میکردم داشتم
من چنان اشتیاق داشتم در خیابانهای شهر به دنبال باشگاه بوکس میگشتم چنان شور شوق داشتم که نگو
پیاده حتی راه میرفتم زبان هم یکم انگلیسی بلد بودم اونم دررحد سلام احوالپرسی خلاصه چندروز گشتم تا اینکه
یکی از ایرانیهایی که اونجا بود بهم گفت شرکت ما نیاز به نیروی کار داره البته ربطی به بوکس نداشت
در واقع آبدارچی منم قبول کردم خلاصه فردا صبح ادرس لوکیشن گرفتم و رفتم مدیر اونجا دوتا جوان بودن که منو و هیکل منو دیدن فهمیدن که مربی و ورزشکار هستم
جالبه دست خدا کارکرد مدیر اونجا بهم گفت من یکی میشناسم که یه باشگاه داره و میخواد اجاره بده
واقعا جالب بود منم از خداخواسته شماره گرفتم و رفتم سراغ صاحب باشگاه یه مرد ایرانی بچد که میخواست مهاجرت کنه به یه کشور دیگه دقیقا یک هفته دیگه مونده بچد به رفتنش که من باهاش آشنا شدم
واقعا این شور شوق چه میکنه و شد
من باشگاه تازه با ده تا شاگرد ایرانی تحویل گرفتم و شدم باشگاه دار که باور کنید با پول هم کسی میخواست لین کار بکنه نمیشد اما وقتی با شور شوق هرکاری بخوای میتونی انجام بدی من با دیدین این قسمت فایل دوباره شورشوقم برای این دفعه ازدواج شروع شد به امید الله
الهی توانایی ها را سپاس، امیدم را سپاس، نشانه ها را سپاس
” تجربه شخصی”
دوران دبیرستان در شهر کوچکی اطراف تهران بودم. موقع انتخاب رشته ما کلا هفت نفر بودیم که هم دوست داشتیم و هم مجاز شده بودیم رشته ریاضی فیزیک بریم. تشنه و عاشق معادلات و جبر بودیم. چون تعدادمون کم بود، نشد که نشد.
به اجبار رفتیم رشته تجربی. اونجا هم درسم عالی بود. ولی همیشه ته ذهنم این بود که حیف شد. سال آخر دبیرستان دانشگاه شرکت کردم. بدون امکانات و حتی یک کتاب تست و مشاور و غیره، دانشگاه شهید بهشتی تهران قبول شدم. خیلی دهن پرکن بود. ولی بازم اونکه میخواستم نبود. ازدواج کردم و به تهران رفتم. شاید عدم اعتماد بنفس، شاید عدم باور و شاید همه با هم اجازه حرکت نمی داد.
بالاخره به ترسم غلبه کردم چند جا درخواست تدریس دادم. یکی دو جا قبول کردند. شاگرد خصوصی داشتم. موقع تدریس اصلا متوجه گذشت زمان نبودم. باز هم دوباره بدلیل شرایط زندگی در کارم وقفه افتاد. چندین شغل رو تجربه کردم. هر بار تا جایی رشد کردم بعد متوقف شدم. انگار یادم رفت که چی میخواستم.
همیشه تو ذهنم بود. من اگه میفهمیدم. بهم میگفتن. حتما تدریس میکردم. تا حالا آموزشگاه داشتم. تو دبیرستان به همکلاسی هام تدریس میکردم. یادمه یه شب چند تمرین رو نمیشد حل کنم. ساعت ها وقت گذاشتم تا تونستم حلشون کنم البنه به جز یکی.
الان برگشتم همون شهر کوچک دوران دبیرستان. دوباره رفتم آموزشگاه درخواست تدریس دادم. شاید که برگشتم به اصل خودم.
بنظر خودم انرژی و توانم سوخت شد.
دو جمله طلایی از دو دوست عزیز از سالها قبل مونده ذهنم.
یکی اینکه بهم گفتن؛ برای کسب درآمد چرا از دانشت استفاده نمیکنی؟
و دوم اینکه؛ خودت را در مسیر رویاهات قرار بده.
امروز قرار مصاحبه دارم برای تدریس ریاضی. و تعجب نمیکنم که طبق قوانین درخواست میکنی و جهان پاسخ میدهد. شاید برگشتم این شهر تا خودم رو پیدا کنم.
انگار خودم و استعداد و توانایی هام رو اینجا جا گذاشتم. و اینهمه سال دور خودم میگشتم.
بنظر اون شور و اشتیاق قبلی رو ندارم. یا فراموش کردم و غبار گرفته. باید برگردم به خودم. خواسته هام واضح تر بشه. انگار درخواست قبلا با شور و هیجان و اشتیاق بود. الان بحث مالی بیشتر مطرح هست. قبلا احساسی بود الان منطقی شده
و اگه این درخواست پذیرفته نشه. ناراحت نمیشم. حتما راه روشن تر و بهتری برام مهیاست کا نمیدونم.
1. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظهای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)
در بحث مالی کاراموزی حرفه ام را به صورت مستمر و رایگان 6 ماه گذراندم و بعد از آن یک ماه تقریبا هر روز مصاحبه می رفتم و رزومه ارسال می کردم و خیلی جاها رد میشدم اما انگیزه وشور و شوق استقلال مالی منو بیشتر به سمت قدم بر داشتن سوق می داد و اون دوران فقط نتیجه را تصور می کردم و از تجربه کسب کردن بسیار لذت می بردم و ترمز ذهنی من که ممکن نشدن بود و حس نا امیدی می داد را با ایمان به خدا که وعده داده است از ما حرکت از خداوند برکت بر اوتوکلمی کردم و آیه ایاک نعبد و ایاک نعستین روزمزمه کنان قبل از مصاحبه می گفتم وعمیقا از ته قلبم از خداوند یاری می خواستم و بر اوتوکل می کردم در حالی که منطق من در اون دوران هعی نجوا می کرد که تو با هیچ گونه سابقه شغلی جایی استخدام نخواهی شد اما من فقط توکلم بر خداوند بود و فقط از او درخواستم را طلب می کردم که در نهایت پس از یک ماه به لطف خدا استخدام شدم و همزمان با یادگیری کارو حرفه ام پول کسب می کردم که تقریبا برای من به شکل معجزه بود و غرق خوشحالی وذوق بودم کار دیگر من صحبت با خداوند و نوشتن خواسته هایم بود که به صورت مکتوب از خداند طلب می کردم .
2. امروز در کجای زندگیتان (کاری، مالی، روابط) ایستادهاید که احساس میکنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟
در بخش مالی زندگی ام در حالت سکون هستم و ایستاده ام و این ایستادن مرا به نقطه اول چندسال پیش رسانده است یعنی همان دوران که به مصاحبه شغلی می رفتم اما اکنون چون به نقل از استاد یکبار نتیجه گرفتم و موفق شدم قطعا مجدد به راحتی می توانم موفقیت کسب کنم و به استقلال مالی برسم الان هیچ گونه ورودی مالی ندارم اما الان که به مسیرم نگاه می کنم میبینم کافی است دوباره اهرم رنج و لذتم را طراحی کنم و فقط قدم بر دارم و ایده هایم را عملی کنم هم اکنون هدف من کسب درآمد از بستر آنلاینه که یک سد ذهنی راجع به پول خلق کردن در ذهنم دارم و آن هم این است که در اطرافم الگوی درامد انلاینی نیست و باید دنبال الگو و فراوانی باشم تا برای ذهنم منطقی شود که افراد زیادی هستند که به راحتی ودر خانه ثروت می سازند و درامد میلیاردی را تجربه می کنند احساس می کنم باید دوباره دوره حل مسائل را مجدد شروع کنم وتمارین آن را انجام دهم تا اقدامات عملی و در نتیجه نتیجه دلخواهم را بگیرمچون اگر قبلا امکان پذیر بوده و شده است الان هم به راحتی می شود .
منم الان دقیقا توی جایگاه منصوره هستم ولی داستان موفقیت کار قبلیم خیلی جالب و پند اموز هست برام که توی زمان کوتاه تونستم به موفقیت های بزرگی برسم که برای خودم خیلی عالی بود و تالن که استاد این موضوع رو مطرح کردن یادش افتادم و کلی بهم انگیزه داد
چند سال پیش بیکار بودم و صفر مطلق کار پولیش ماشین رو فقط چندباری دیده بودم و یکمی هم کار کرده بودم اون روزها هم از فایلهای رایگان استاد اسفتاده میکردم و پول خرید دوره نداشتم ویادمه استاد همیشه میگفت برای شروع کردن کارت نیاز به سرمایه نداری فقط حرکت کن اینو باور کرده بودم و حرکت کردم واین در حالی بود که برادرم کلی سرزنش کرد منو که بیا بریم توی شرکت کار کنیم و همه خانواده و اشنایانمم هم همین نظرو داشتن وکلی سرزنش شدم مخصوصا از سمت پدرم که همیشه پای ثابت تحقیر من بود
خلاصه با دست خالی کارو شروع کردم بهم گفته شد برم نمایشگاههای اتومبیل و شماره بدم حتی پول چاپ کارت ویزیت هم نداشتم ولی ایمان داشتم که میشه و نمیدونستم که قدم بعدی چیه
حرکت کردم و چندتا کار پشت سرهم گرفتم انجام دادم و تونستم یه دستگاه پولیش بخرم و کارم اسونتر شد کم کم حس کردم که دلم میخواد یه جای ثابت داشته باشم و بهم گفته شد که حرکت کن و برو جلو تعمیرگاهها و هرجا که میبینی مغازه خالی هست صحبت کن اینم درحالی بود که به هیچ عنوان پول پیش و اینجور چیزا نداشتم رفتم و رفتم با ایمان وکاری که یکمی توش بهتر شده بودم نمایندگیهای پورشه بی ام و بنز و… هیچ کدومشون نخواستن ولی اصلا انگار من نمیدونستم نا امیدی ینی چی و فقط میرفتمممم
یرزو داشتم از یه خیابونی میرفتم که بهم گفته شد برو توی این تعمیرگاه و صحبت کن این صدا اونقدر بلند بود که نتونستم نشنیده بگیرمش و رفتم داخل و صحبت کردم و باورتون نمیشه صاحب اونجا گفتش از همین الان بیار وسایلتو بریز و شروع کن به کار کردن به همین سادگی اونقدر ساده که باورم نمید
از اونجا پیشرفت من شروع شد مغازه بعدی و بعدی بدون پول پیش و مشتریان و درامد بالاتر بعدش هداشت شدم به نمایندگی رنو و کلییییییییی مشتری و روابط عالیییییییی دیگه اونجا برام اتفاق افتاد جوری شد که اینقدر معروف شدم تو شهرم که صاحب از یکی از تعمیرگاههای خیلی برند شهر که شنیده بود من کارم خیلی خوبه اومد دنبالم و بهم پشنهاد داد که برم داخل مجموعه اون کار کنم و یک جای لوکس با تمام امکانات بهم داد باز هم بصورت درصدی و بدون کرایه و پول پیش
همینطور رشد و پیشرفت داشتم البتع بالا و پایین هایی هم داشتم ولی سرعتم خیلی خوب بود
اینجاش جالب بود که تمام کسانی که منو مسخره میکردن بهم ایمان اوردن برادرم اومد پیش من و کار یاد گرفت دامادمون از کار خودش در اومد و اومد پیش منم کار یاد گرفت پدرم و خانوادم فقط تحسین میکردن و تونستم کلی کمک مالی بهشون بکنم خلی شاگردهای دیگه اومدن پیش من و کار یاد گرفتن و به همشون کمک کردم که کسب و کار خودشونو راه بندازن
ولی خب یجایی تصمیم گرفتم که کارمو عوض کنم با توجه به اون شرایط عالی که داشتم چون همیشه دلم میخواست که کاری داشته باشم مثل استاد هرکجای دنیا که باشم بتونم کارمو انجام بدم توی هرساعت از شبانه روز پول بیاد بحسابم و از همه مهمتر که تلاش فیزیکی نداشته باشم و خدا منو هدایت کرد به یه کار کاملا متفاوت با همین شرایطی که دلم میخواست…
ولی خب یه مقدار برام سخته از اون کار شیفت کنم روی این کار و دائم نجواها میگن که این چه کاریه کردی تو نمیتونی این کارو انجام بدی و باید یه کار فیزیکی بکنی که پول بسازی واین کار بدردت نمیخوره
ولی خب تا اینجای کار که خوب پیشرفتم ولی به این جلسه نیاز داشتم که یادم بیاد قانون همونه فقط باد دوباره اجراش کنم با همون ایمان و باور که من نمیدونم قدم بعدی چیه فقط بهم گفته میشه و من حرکت مکنم و نتیجه هرچی باشه بهم کمک میکنه که بیشر پیشرفت کنم هیچ جادو ومیانبری هم وجود نداره فقط استمرار و حرکت و ایمان به هدفم.
خدا ره بینهایت شکر میکنم که در این جمع ارزشمند هستم تا خودباوری و ارزشمندی از دست رفته ام را دوباره احیا کنم
اوایل آشنای با استاد یکی از طلای ترین دوران عمرم است که هرگز فراموش نمیکنم کوهی از تعهد عمل به آموزش ها ایمان و باور قبلی داشتم که موفق می شوم و به طرز فوق العاده یی عمل میکردم به آموزش ها حالا دوست دارم طبق آموزش های این فایل یادآوری کنم آن مسیر و باورها و اعتمادبنفس که داشتم تا دوباره باورهایم تقویت شود که میتوانم با استفاده از همان مسیر دوباره نتایج بزرگی بگیرم
1. آن زمان به طرز فوق العاده یی به حرف های استاد عمل میکردم هر حرفی که از استاد می شنیدم صد رد صد عمل میکردم از کنترول ورودی ها تحسین و دیدن زیبایی ها فایل شنیدن و هرچه اما کم کم این روند تغیر کرد و به جای همل کردن فکر کردم فقد گوش دادن کافیست همین باعث شد نتایج هر روز کم رنگتر شود
2. به طرز فوق العاده یی ورودی هایم را کنترول میکردم واقعا هر ورودی نامناسب را قطع کرده بودم شبکه های اجتماعی با هیچ کس ارتباط نداشتم فقد فایل گوش میکردم پیاده روی میکردم و بمباران میکردم ذهنم را با ورودی مثبت اما حالا متاسفانه تعهد خیلی کمتری دارم در کنترول ورودی ها وقت زیادم صرف شبکه های اجتماعی میشه به راحتی در مجلس غیبت و یاوه گویی شریک میشم
3. یکی از بهترین و تاثیرگزارترین کارهای که میکردم دیدن و تحسین کوچکترین موفقیت ها و پیشرفت بود کوچکترین موفقیت را صدها بار به خودم یادآوری میکردم می نوشتم به این شکل به خودم یاآوری میکردم که درحال پیشرفت هستم باعث میشد انگیزه ام در ادامه دادن این مسیر بیشتر شود و هر بار اشتیاق ام در جدی گرفتن و عمل کردن به این مسیر بیشتر می شد اما رفته رفته ذهن گولم زد که این نتایج کوچک که چیزی نیست نتایج پول است ماشین است شغل خوب است چه فایده که آنها را نداری ندیدن نتایج کوچک باعث شد روند اتفاقات خوب کم رنگتر و کمرنگتر شود تا جای که از اتفاقات خوب که قبلا رخ میداد دیگه خبری نبود شرایط ام از همه لحاظ حتا از قبل بدتر شد
4. یکی از بهترین کارهای که آن زمان انجام میدادم پیاده روی و صحبت کردن بود ساعت ها پیاده روی و صحبت های خوب دیدن نکات مثبت چنان زندگی ام را پربار کرده بود که واقعا هیچ احساس کمبودی نمیکردم و غرق در لذت در لحظه حال بودم ولی به مرور این عادت را کمتر کردم
5. آن قدر بخاطر کوچکترین نتایج که می گرفتم ذوق میکردم و خوشحال بودم که اصلا به خواسته هایم فکر نمیکردم دیدن نتایج کوچک آن قدر حالم را خوب میکردم که واقعا لعلکه ترضی می شدم واقعا همان بس بود برایم آن حس شادی خوشحالی اتفاقات خوب که رخ میداد زندگی را خیلی پربار و لذت بخش ساخته بود خدایا شکر ات
خدا ره شکر میکنم بخاطر این سایت و این آگاهی های ارزشمند که درک کردم که برای موفقیت دوباره نیازی به فورمول جدید نیست باید آن قدر داستان موفقیت گذشته خود را برای خودم تکرار بازگو و یادآوری کنم که ذهنم باور کند که آن قانون هنوز هم کار میکند
خداوند را هزاران مرتبه سپاسگزارم بابت یک روز عالی و فوق العاده الهی شکرت
بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظهای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)
یکی از آن موضوعات تقریبا بر می گردد به هشت ماه پیش وختی من مغازه پدرم را گرفتم فقط می رفتم تمیز می کردم کار می کردم و به ذهنم اجازه نمی دادم که مرا قضاوت کند و عمو هایم عمه همه می گفتن این مرد اش نیست این فرد پیش برده نمی تواند بعد یک سال میبینیم چی کرده است
و اتفاق که افتاد این بود که وختی من شروع کردم روی خودم کار کردن اتفاقات خییلی به طور عالی به نفع من شد و خییلی درآمد ها عالی شد و خییلی پیشرفت چشم گیری داشتیم و من در یک تله افتادم که گیر کردم و اصلا پیشرفت قابل توجه نداشتم و روز به روز نشانه ها می آمد برای تغییر ولی من به خودم نمی گرفتم تا زمانی که یک اتفاق به ظاهر ناحالب افتاد و من را بیدار تر کرد
خدایا شکرت خدایا شکرت
حالا هم کنار کارم یک شغل جدید را پیش می برم وانشالله پیشرفت چشم گیری خواهم داست به توکل خداوند مهربان و رحیم خدایا شکرت
با”ایمان خاص” وشور وشوق ” وبدون توجه به منطق چطور؟بدست آوردید،چه بود؟
موردی که 2 سال قبل برای فروش خودرو اقدام کردم واطرافیان ودوستان وکسانی که برای فروش ماشین از شون کمک خواستم وبه من میگفتند به هیچ وجه با قیمتی که گذاشتی فروش نمیره وبارها مشتری میاد ولی پایین تر از قیمتی که میگی قبول میکنند وچون چندین ماه از اعلان فروش گذشته تنها راهش اینه که با همین قیمتی که مشتری خرید ماشین میاد،بفروشی وگرنه کلا امکانپذیر نیست وخودروهای جدید میاد وشرایط فروش برات سخت تر میشه،،،،بدنبال شنیدن این صحبتها از چندین نفر یه لحظه از ذهنم گذشت که خودم اقدام کنم وبرم سمت صافکاری که قبلا کارهای خودرو رو انجام میداد وانسان منصف وصادقی هست وهمون لحظه حرکت کردم ورفتم وازشون سوال کردم وایشون گفتند شما خودتون چه قیمتی میفروشین؟؟؟
ومن قیمتی که خودم مد نظرم بود،گفتم وایشون گفتند میسپرم برای فروش وبهتون اطلاع میدم،چند ساعت بعد مشتری خرید تماس گرفت ودرعرض 72 ساعت کلیه کارهای فروش وتحویل خودرو با همون قیمت مدنظرم انجام شد وهمه اطرافیانم ودوستانی که در جریان بودند متعجب شدند وحتی بعضی از اونها به شوخی گفتند،کلاه سر طرف گذاشتی!!! چطوری؟؟کی بهت معرفی کرد؟؟؟و…
مورد دوم،،،تنهایی اقدام کردن برای رهن خونه خودم با قیمتی که مدنظرم بود وبارها مشتری با قیمت پایین تر میومد وبنگاههای مختلف میگفتند، الان شرایط کساده وبهتره با همین قیمت بدی رهن وگرنه فرصتی برای رهن خونه جدید برات پیش نمیاد !!!من مصرانه ومصصم( همراه با کمی نگرانی ونجوایی که نکنه درست بگن!!!) ته دلم امید وایمان داشتم که همیشه خداوند مسیر رو برام باز کرده،مطمئنا ایندفعه هم من رو تنها نمیذاره (با مرور حرف یک بنگاهی که موافق قیمت مد نظرم بود) ،،،،از بنگاهی تماس گرفتند ویکی از همکاراشون برای رهن خونه با قیمتی که گفتم موافقت کرد وبراحتی رهن خونه جایی که مد نظرم بود انجام شد(البته هزینه رهن خونه جدید رو داشتم،فقط برای اینکه باور خودم تقویت بشه که با همون قیمتی که یکی از بنگاهی ها گفته ولی بقیه مخالفن، من میتونم خونه رو رهن بدم ).
2-امروز در کجای زندگی تان( کاری،مالی،روابط)ایستاده اید که احساس میکنید آن””شور وشوق “” وایمان ” گذشته را کم دارید ونیاز دارید آن را دوباره به یاد آورید؟؟
پاشنه آشیل من در روابط هست که نسبت به قبل بهبودی محسوس با تعهدِ حضور درسایت وخوندن کامنتها وکامنت گذاشتن ویادآوری مسیری که بهبود ایجاد شده،، کمکم کرده که ادامه بدم،، هرچند گاهی نجواها ومقایسه ،من رو متوقف کرده وبا نشانه هایی که خداوند هدایتم کرده، به مسیر برگشتم وادامه میدم.
قبل از ازدواجم در سال 88 همیشه خواسته هام وشرایطی که مد نظرم بود رو برای دوستان وخانواده میگفتم وبهش توجه میکردم، واقعا شرایط وموقعیت وروابط زیبایی رو خداوند در مسیر زندگی ام قرار داد تا خواسته هام رو تجربه کنم والان که مرور میکنم، میبینم خودم با کمالگرایی ومقایسه کردن ومسئولیت پذیری بیش ازحد میخواستم وظایف بقیه رو هم بعهده بگیرم واین احساس عدم لیاقت ،کم کم نعمتها رو در زندگی ام بویژه در خصوص روابط وآرامشی که تجربه میکردم ،کمرنگ کرد (ولی پیامد زیبایِ این جدایی، باور داشتن خودم وتوانایی هام ومهارت تجربهِ عدم وابستگی به افراد هست وشکر گزار این نعمت وتجربه خودم واعتماد به نفس بالاترم وخلق نعمتها ودیدن اونها در زندگی ام هستم)
در حال حاضر نا خودآگاه، باور اشتباهی که باید به ته خط رسید وبدنبال احساس عجز کردن خداوند نعمتها وفرصتها رو سر راهت قرار میده وآرامش میگیری،باعث میشه زمانی که آرامش دارم وهمه چیز خوب پیش میره،،فک کنم که نباید الان چیزی بخام،،یا اینکه اگر هم بخام مثل زمانی که احساس عجز میکنم معجزه تو زندگی ام رخ نمیده!!!
در صورتیکه هم در زمینه روابط وهم شغلی وهم مالی بارها معجزات رو تجربه کردم ومسیرم راحت تر از قبل پیش رفته،،ولی اغلب اوقات این باور اشتباه در ذهنم باعث میشه که فک کنم در زمان راحتی،راحتی ونعمت بیشتر رقم نمیخوره وباید سختی بکشی ودرخواست کنی وبعد جواب بگیری!!!
واین باور اشتباهم، بدنبال عدم احساس لیاقتِ خلق آرامش ورفاه وراحتی وزیبایی هر روز بهتر از روز قبلم هستش که فقط با تغییر باورهام ودیدگاهم در این زمینه میتونم از این زیبایی ها ونعمتها وشادی ها وروابط زیبا در آرامش وبدون عذاب وجدان در قبال بقیه لذت ببرم وشکر گزار باشم واونها رو ببینم وبهشون توجه کنم.
سپاس فراوان از استاد عزیزم که با مرور وتوجه به این آگاهی ها بهتر از قبل، خودم وباورهای اشتباهم وپیدا میکنم وجهت بهبودشون مسیر تکاملم رو طی میکنم.
1. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظهای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)
یکی از بزرگترین و عجیب ترین موفقیتهای من ترم اول دانشگاهم بود
من تو این ترم در برخی دروس نمراتی کسب کردم که از نظر خودم بدیهی بود چون واقعا کلی زحمت کشیده بودم ولی از نطر سایر اعضای خانواده بسیار عجیب بود
و حتی شاغل شدنم در رشته تحصیلی دانشگاه حتی قبل از فارغ التحصیلی
دوتا از بالاترین موفقیتهایی بود که تونستم کسب کنم که از نظر خودم کاملا بدیهی بود و از قبل میدونستم که کسبشون میکنم چون زحمات فرکانسیشو کشیده بودم هر چند اون موقع با قانون فرکانس آشنا نشده بودم ولی از نظر بقیه که تلاشهای ذهنی منو ندیده بودند بسیار موفقیت بزرگی به حساب می اومد
2- امروز در کجای زندگیتان (کاری، مالی، روابط) ایستادهاید که احساس میکنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟
در موضوع اتمام دوره هایی که از استاد خریدم یعنی نیمه تمامشون نزارم
دومی در مورد دوره های آموزشی فنی و مهندسی ادامه شون بدم و تمامشون کنم
همچنین در مورد آموزش زبان انگلیسی
همین سه تا رو من بتونم تمامشون کنم به 107 آرزوم میرسم انشا الله
توضیح زیادی نمیدم چون برای یاد آوری خودم و تاکید و ردپای خودم مینویسم
در پناه الله یکتا شاد پیروز موفق و سربلند و ثروتمند باشید
سلااممم به استاد عزیزم و دوستان همفرکانسیم که الان اینجا همراه با من هستن و این کامنت من رو میخونن!
من اخیرا همزمان با پروژه تغییر دوره احساس رو هم شروع کردم.
البته دوره احساس لیاقت رو قبلا هم گذروندم،اما چون خیلی ذوق زده بودم که زودتر جلسات رو تموم بکنم و همه اموزه ها رو یاد بگیرم ، جلسات رو خیلی تند تند و پشت سر هم گوش کردم.
اما این سری متعهد شدم که روی هر جلسه بمونم و تا چندین و چند بار گوش نکنم و اون جلسه رو درک نکنم سراغ جلسه بعدی نرم!
و الان در جلسه اول دوره احساس لیاقت با اموزه مقایسه هستم که تمام تلاشم اینه که کمتر خودم رو با دیگران مقایسه بکنم و این احساس لیاقت رو در تمام جنبه های زندگیم ایجاد بکنم چون پاشنه اشیل اکثر ما فکر میکنم همین بحث احساس لیاقت هست !
امروز جلسه پنجم از پروژه تغییر رو گوش دادم و میخوام اینجا بازخورد خودم رو از این جلسه بهتون بگم. !
سوال اول اینه که عجیب ترین نتیجه ای که موقع شروع مسیر با دست خالی گرفتی چی بوده ؟
من عجیب ترین و بزرگ ترین دستاوردم موقع شروع کسبوکارم و شروع مسیرم با شما بود ….
که واقعا واقعا با دست خالی شروع کردم!
دو سال پیش در سن 17 سالگی من با یک گوشی خیلی ساده بیزینس انلاین خودم و استارت زدم و همون ماه اول به درامد 65 میلیون رسیدم و ماه دوم هم در کمال ناباوری به درامد 300 میلیون در ماه رسیدم که برای خودمم غیر قابل باور بود چه برسه به اصرافیانم!
این اولین و بزرگ ترین نتیجه من بود که واقعا با دست خالی بدون هیچ امکاناتی از یک شهرستان بدون هیچ تجربه قبلی شروع کردم و به دست اوردم!
طبق صحبت های شما امروز نشستم و موفقیت های گذشته ام و مسیری که تا الان پیش اومدم و اون موقع پیش گرفته بودم رو به خودم یاد آوری کردم.
تمام دفتر هایی که از اون موقع داشتم رو دوباره اوردم و باور هایی که روشون کار می کردم و رده پاهایی که از خودم گذاشته بودم رو می خوندم.
و من فکر می کنم اصلی ترین دلیل پیشرفت خیلی صعودی من اون تایم این بود که من خیلی شور و شوق و انگیزه داشتم.
یادمه که من مدرسه می رفتم و اون موقع ها شب تا صبح بیدار می موندم و فایل های شما رو گوش می کردم.
یادمه اون موقع دوره دوازده قدم رو شروع کرده بودم و مدام روی باورهای خودم کار می کردم.
مدام فایل ها رو گوش می کردم.
مدام با دوستانم راجب آموزه ها صحبت می کردم.
با خودم صحبت می کردم و توی مدرسه هم حتی من روی باورها هم کار می کردم و اولویت زندگیم شده بود آموزه های شما!
و یه چیز دیگه که به یاد میآرم اینه که من خیلی خیلی به خدا نزدیک شده بودم.
شب تا صبح رو تنهایی توی سکوت و اتاق تاریک با خدا حرف می زدم و ازش هدایت میخواستم !
ایمان داشتم که یه نیرویی هستش که داره به من کمک میکنه و همین اتفاق هم افتاد ، ایده هایی بهم الهام میشد که اجرا کردنشون باعث رشد بیزینسم میشد!
من اون موقع ها خودم و با هیچکس مقایسه نمیکردم!
از هیچکس هیچیزی کپی نمیکردم و حرف هایی میزدم و کارایی میکردم که انگار خدا به قلبم الهام میکرد!
آموزه های دوره دوازده قدم با تمام وجودم به قلب من رو سوخ کرده بود و من تک تک حرف های شما رو قلبا مثل وحی منزل پذیرفته بودم و خیلی انگیزه داشتم برای پیشرفت و موفقیت…!
و امروز یاداوری موفقیت های خیلی زیاد گذشته و پیشرفت خیلی خوب در شروع مسیرم باعث شد که دوباره انگیزه بگیرم و بخواهم که همون مسیر رو دوباره پیش بگیرم.
هر چند که من هنوز هم روی خودم کار می کنم اما به خوبی گذشته نیست چون فکر می کنم انگیزه های من کمرنگ تر شدن.
اما الان با این جلسه من تصمیم گرفتم و متعهد شدم که مجددا برای پیشرفتهای بیشتر همون مسیر گذشته رو تکرار بکنم.
چون این سری من دیگه از صفر قرار نیست شروع بکنم،من با تجربه های گذشتم شروع میکنم!
سلام به دوستان عزیزم ،استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز
. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟
برای جواب این سوال میتونم بگم من از کودکی همیشه ارتباط خوبی با خدا داشتم وهمیشه از نظر همه ادم خوش شانسی بودم خودم هم همیشه میگم ادم خوش روزی ای هستم
اما تقریبا شش هفت سال قبل که شروع کردم به گوش دادن فایل های مجانی استادوکار کردن روی خودم توی بدترین شرایط مالی وزندگی بودم
اما امیدی ته قلبم بود زمان برد تغییر شرایطم اما مثل معجزه بود جوری که همه متوجه میشدن
شرایط مالی
روحی رفتاریم اعتماد بنفسم همه تغییر کردن
ارتباطم با ادم ها عشقی که همه بهم میدن همه وهمه مثل معجزست
من همیشه ایمان خیلی زیادی به خدا داشتم وحتی یه تایمی ادم مذهبی ای هم بودم اما هیچ وقت افراطی نبودم
نماز میخوندم عبادت میکردم اما به سبک خودم
یادم میاد تقریبا ده پونزده سال پیش با لاک نماز میخوندم حتی نماز شب همه مسخرم میکردن اما برای من اون ارتباط مهم بودوقلبی وعمیق بود
شب ها نماز شب میخوندم وانقدر ارتباط عمیقی داشتم که خیلی سریع به خواسته هام میرسیدم
من توی همون خانواده وشرایطم ادم های اطرافم تغییر نکردن اما زندگی من زمین تا اسمون تغییر کرده
تغییر مثبت وهمه همه به لطف خدا واموزش های استادوایمان وعملگراییست
2. امروز در کجای زندگیتان (کاری، مالی، روابط) ایستادهاید که احساس میکنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟در حال حاضر شرایط مالی خوبی دارم یه بیزنس جدید شروع کردم
تقریبا دوسال رابطه ای ندارم اما عزت نفس ورابطم با خودم عالی شده اینو کسی داره میگه که بخاطر دوست نداشتن خودش چک ولگدها خورده از جهان هستی در روابطش
اما مساله ای که هست اینه که وقتی به یه موفقیت میرسم سریع دلسرد میشم واز مسیر خارج میشم
وترس از دست دادنش تموم لذتشو از من میگیره
توی شرایط خیلی عالی ای هستم اما شرایط استاپ بود
واز خدا خواسته بودم که منو یک قدم جلو ببره وفرکانس من رو بالا تر ببره که اتفاقی با این دوره روبرو شدم ودوباره شروع کردم به عمل کردن وپیش رفتن با گروه
خدا همیشه حواسش به بندش هست
شاگرد که اماده باشه جها هستی بهترین هارو سرراهش قرار میده
من یه مساله ای رو هم بگم این اتفاق بارها برای من افتاده هر وقت از مسیر دورم با خوندن حتی یدونه از کامنت های نتیجه بقیه به مسیر برگشتم جوری که دیگه هرجا بنزینم تموم میشم اگاهانه میام سمت کامنت ها ونتایج ومیگم وقتی حتی یکنفر تونسته من هم میتونم قطعا
مسیرتون سبز و روشن
حواستون به نشونه ها باشه حتی نشونه های کوچیک اونا امید ونور روزهایی هستن که همه چیز تاریک 🩷
سلام خدمت استاد عزیز
در مورد چطور با اشتیاق قدم برداشتم
حدود پنج سال پیش برای چند روز بایکی از دوستان رفتیم مسافرت چندروزه بع ارمنستان که بعد از یک هفته دوستم برگشت و من ماندم بدنبال باشگاه بوکس که مربیگری کنم نه زبان بلد بودم نه شهر بلد بودم فقط لوکیشن جایی که زندگی میکردم داشتم
من چنان اشتیاق داشتم در خیابانهای شهر به دنبال باشگاه بوکس میگشتم چنان شور شوق داشتم که نگو
پیاده حتی راه میرفتم زبان هم یکم انگلیسی بلد بودم اونم دررحد سلام احوالپرسی خلاصه چندروز گشتم تا اینکه
یکی از ایرانیهایی که اونجا بود بهم گفت شرکت ما نیاز به نیروی کار داره البته ربطی به بوکس نداشت
در واقع آبدارچی منم قبول کردم خلاصه فردا صبح ادرس لوکیشن گرفتم و رفتم مدیر اونجا دوتا جوان بودن که منو و هیکل منو دیدن فهمیدن که مربی و ورزشکار هستم
جالبه دست خدا کارکرد مدیر اونجا بهم گفت من یکی میشناسم که یه باشگاه داره و میخواد اجاره بده
واقعا جالب بود منم از خداخواسته شماره گرفتم و رفتم سراغ صاحب باشگاه یه مرد ایرانی بچد که میخواست مهاجرت کنه به یه کشور دیگه دقیقا یک هفته دیگه مونده بچد به رفتنش که من باهاش آشنا شدم
واقعا این شور شوق چه میکنه و شد
من باشگاه تازه با ده تا شاگرد ایرانی تحویل گرفتم و شدم باشگاه دار که باور کنید با پول هم کسی میخواست لین کار بکنه نمیشد اما وقتی با شور شوق هرکاری بخوای میتونی انجام بدی من با دیدین این قسمت فایل دوباره شورشوقم برای این دفعه ازدواج شروع شد به امید الله
سلام استاد عزیز
الهی توانایی ها را سپاس، امیدم را سپاس، نشانه ها را سپاس
” تجربه شخصی”
دوران دبیرستان در شهر کوچکی اطراف تهران بودم. موقع انتخاب رشته ما کلا هفت نفر بودیم که هم دوست داشتیم و هم مجاز شده بودیم رشته ریاضی فیزیک بریم. تشنه و عاشق معادلات و جبر بودیم. چون تعدادمون کم بود، نشد که نشد.
به اجبار رفتیم رشته تجربی. اونجا هم درسم عالی بود. ولی همیشه ته ذهنم این بود که حیف شد. سال آخر دبیرستان دانشگاه شرکت کردم. بدون امکانات و حتی یک کتاب تست و مشاور و غیره، دانشگاه شهید بهشتی تهران قبول شدم. خیلی دهن پرکن بود. ولی بازم اونکه میخواستم نبود. ازدواج کردم و به تهران رفتم. شاید عدم اعتماد بنفس، شاید عدم باور و شاید همه با هم اجازه حرکت نمی داد.
بالاخره به ترسم غلبه کردم چند جا درخواست تدریس دادم. یکی دو جا قبول کردند. شاگرد خصوصی داشتم. موقع تدریس اصلا متوجه گذشت زمان نبودم. باز هم دوباره بدلیل شرایط زندگی در کارم وقفه افتاد. چندین شغل رو تجربه کردم. هر بار تا جایی رشد کردم بعد متوقف شدم. انگار یادم رفت که چی میخواستم.
همیشه تو ذهنم بود. من اگه میفهمیدم. بهم میگفتن. حتما تدریس میکردم. تا حالا آموزشگاه داشتم. تو دبیرستان به همکلاسی هام تدریس میکردم. یادمه یه شب چند تمرین رو نمیشد حل کنم. ساعت ها وقت گذاشتم تا تونستم حلشون کنم البنه به جز یکی.
الان برگشتم همون شهر کوچک دوران دبیرستان. دوباره رفتم آموزشگاه درخواست تدریس دادم. شاید که برگشتم به اصل خودم.
بنظر خودم انرژی و توانم سوخت شد.
دو جمله طلایی از دو دوست عزیز از سالها قبل مونده ذهنم.
یکی اینکه بهم گفتن؛ برای کسب درآمد چرا از دانشت استفاده نمیکنی؟
و دوم اینکه؛ خودت را در مسیر رویاهات قرار بده.
امروز قرار مصاحبه دارم برای تدریس ریاضی. و تعجب نمیکنم که طبق قوانین درخواست میکنی و جهان پاسخ میدهد. شاید برگشتم این شهر تا خودم رو پیدا کنم.
انگار خودم و استعداد و توانایی هام رو اینجا جا گذاشتم. و اینهمه سال دور خودم میگشتم.
بنظر اون شور و اشتیاق قبلی رو ندارم. یا فراموش کردم و غبار گرفته. باید برگردم به خودم. خواسته هام واضح تر بشه. انگار درخواست قبلا با شور و هیجان و اشتیاق بود. الان بحث مالی بیشتر مطرح هست. قبلا احساسی بود الان منطقی شده
و اگه این درخواست پذیرفته نشه. ناراحت نمیشم. حتما راه روشن تر و بهتری برام مهیاست کا نمیدونم.
ممنونم بابت آگاهی های دوره
سلام به استاد عزیزم و خانواده عزیز عباس منش
به نام خدا
1. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظهای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)
در بحث مالی کاراموزی حرفه ام را به صورت مستمر و رایگان 6 ماه گذراندم و بعد از آن یک ماه تقریبا هر روز مصاحبه می رفتم و رزومه ارسال می کردم و خیلی جاها رد میشدم اما انگیزه وشور و شوق استقلال مالی منو بیشتر به سمت قدم بر داشتن سوق می داد و اون دوران فقط نتیجه را تصور می کردم و از تجربه کسب کردن بسیار لذت می بردم و ترمز ذهنی من که ممکن نشدن بود و حس نا امیدی می داد را با ایمان به خدا که وعده داده است از ما حرکت از خداوند برکت بر اوتوکلمی کردم و آیه ایاک نعبد و ایاک نعستین روزمزمه کنان قبل از مصاحبه می گفتم وعمیقا از ته قلبم از خداوند یاری می خواستم و بر اوتوکل می کردم در حالی که منطق من در اون دوران هعی نجوا می کرد که تو با هیچ گونه سابقه شغلی جایی استخدام نخواهی شد اما من فقط توکلم بر خداوند بود و فقط از او درخواستم را طلب می کردم که در نهایت پس از یک ماه به لطف خدا استخدام شدم و همزمان با یادگیری کارو حرفه ام پول کسب می کردم که تقریبا برای من به شکل معجزه بود و غرق خوشحالی وذوق بودم کار دیگر من صحبت با خداوند و نوشتن خواسته هایم بود که به صورت مکتوب از خداند طلب می کردم .
2. امروز در کجای زندگیتان (کاری، مالی، روابط) ایستادهاید که احساس میکنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟
در بخش مالی زندگی ام در حالت سکون هستم و ایستاده ام و این ایستادن مرا به نقطه اول چندسال پیش رسانده است یعنی همان دوران که به مصاحبه شغلی می رفتم اما اکنون چون به نقل از استاد یکبار نتیجه گرفتم و موفق شدم قطعا مجدد به راحتی می توانم موفقیت کسب کنم و به استقلال مالی برسم الان هیچ گونه ورودی مالی ندارم اما الان که به مسیرم نگاه می کنم میبینم کافی است دوباره اهرم رنج و لذتم را طراحی کنم و فقط قدم بر دارم و ایده هایم را عملی کنم هم اکنون هدف من کسب درآمد از بستر آنلاینه که یک سد ذهنی راجع به پول خلق کردن در ذهنم دارم و آن هم این است که در اطرافم الگوی درامد انلاینی نیست و باید دنبال الگو و فراوانی باشم تا برای ذهنم منطقی شود که افراد زیادی هستند که به راحتی ودر خانه ثروت می سازند و درامد میلیاردی را تجربه می کنند احساس می کنم باید دوباره دوره حل مسائل را مجدد شروع کنم وتمارین آن را انجام دهم تا اقدامات عملی و در نتیجه نتیجه دلخواهم را بگیرمچون اگر قبلا امکان پذیر بوده و شده است الان هم به راحتی می شود .
در پناه حق باشید.
سلام به همه
منم الان دقیقا توی جایگاه منصوره هستم ولی داستان موفقیت کار قبلیم خیلی جالب و پند اموز هست برام که توی زمان کوتاه تونستم به موفقیت های بزرگی برسم که برای خودم خیلی عالی بود و تالن که استاد این موضوع رو مطرح کردن یادش افتادم و کلی بهم انگیزه داد
چند سال پیش بیکار بودم و صفر مطلق کار پولیش ماشین رو فقط چندباری دیده بودم و یکمی هم کار کرده بودم اون روزها هم از فایلهای رایگان استاد اسفتاده میکردم و پول خرید دوره نداشتم ویادمه استاد همیشه میگفت برای شروع کردن کارت نیاز به سرمایه نداری فقط حرکت کن اینو باور کرده بودم و حرکت کردم واین در حالی بود که برادرم کلی سرزنش کرد منو که بیا بریم توی شرکت کار کنیم و همه خانواده و اشنایانمم هم همین نظرو داشتن وکلی سرزنش شدم مخصوصا از سمت پدرم که همیشه پای ثابت تحقیر من بود
خلاصه با دست خالی کارو شروع کردم بهم گفته شد برم نمایشگاههای اتومبیل و شماره بدم حتی پول چاپ کارت ویزیت هم نداشتم ولی ایمان داشتم که میشه و نمیدونستم که قدم بعدی چیه
حرکت کردم و چندتا کار پشت سرهم گرفتم انجام دادم و تونستم یه دستگاه پولیش بخرم و کارم اسونتر شد کم کم حس کردم که دلم میخواد یه جای ثابت داشته باشم و بهم گفته شد که حرکت کن و برو جلو تعمیرگاهها و هرجا که میبینی مغازه خالی هست صحبت کن اینم درحالی بود که به هیچ عنوان پول پیش و اینجور چیزا نداشتم رفتم و رفتم با ایمان وکاری که یکمی توش بهتر شده بودم نمایندگیهای پورشه بی ام و بنز و… هیچ کدومشون نخواستن ولی اصلا انگار من نمیدونستم نا امیدی ینی چی و فقط میرفتمممم
یرزو داشتم از یه خیابونی میرفتم که بهم گفته شد برو توی این تعمیرگاه و صحبت کن این صدا اونقدر بلند بود که نتونستم نشنیده بگیرمش و رفتم داخل و صحبت کردم و باورتون نمیشه صاحب اونجا گفتش از همین الان بیار وسایلتو بریز و شروع کن به کار کردن به همین سادگی اونقدر ساده که باورم نمید
از اونجا پیشرفت من شروع شد مغازه بعدی و بعدی بدون پول پیش و مشتریان و درامد بالاتر بعدش هداشت شدم به نمایندگی رنو و کلییییییییی مشتری و روابط عالیییییییی دیگه اونجا برام اتفاق افتاد جوری شد که اینقدر معروف شدم تو شهرم که صاحب از یکی از تعمیرگاههای خیلی برند شهر که شنیده بود من کارم خیلی خوبه اومد دنبالم و بهم پشنهاد داد که برم داخل مجموعه اون کار کنم و یک جای لوکس با تمام امکانات بهم داد باز هم بصورت درصدی و بدون کرایه و پول پیش
همینطور رشد و پیشرفت داشتم البتع بالا و پایین هایی هم داشتم ولی سرعتم خیلی خوب بود
اینجاش جالب بود که تمام کسانی که منو مسخره میکردن بهم ایمان اوردن برادرم اومد پیش من و کار یاد گرفت دامادمون از کار خودش در اومد و اومد پیش منم کار یاد گرفت پدرم و خانوادم فقط تحسین میکردن و تونستم کلی کمک مالی بهشون بکنم خلی شاگردهای دیگه اومدن پیش من و کار یاد گرفتن و به همشون کمک کردم که کسب و کار خودشونو راه بندازن
ولی خب یجایی تصمیم گرفتم که کارمو عوض کنم با توجه به اون شرایط عالی که داشتم چون همیشه دلم میخواست که کاری داشته باشم مثل استاد هرکجای دنیا که باشم بتونم کارمو انجام بدم توی هرساعت از شبانه روز پول بیاد بحسابم و از همه مهمتر که تلاش فیزیکی نداشته باشم و خدا منو هدایت کرد به یه کار کاملا متفاوت با همین شرایطی که دلم میخواست…
ولی خب یه مقدار برام سخته از اون کار شیفت کنم روی این کار و دائم نجواها میگن که این چه کاریه کردی تو نمیتونی این کارو انجام بدی و باید یه کار فیزیکی بکنی که پول بسازی واین کار بدردت نمیخوره
ولی خب تا اینجای کار که خوب پیشرفتم ولی به این جلسه نیاز داشتم که یادم بیاد قانون همونه فقط باد دوباره اجراش کنم با همون ایمان و باور که من نمیدونم قدم بعدی چیه فقط بهم گفته میشه و من حرکت مکنم و نتیجه هرچی باشه بهم کمک میکنه که بیشر پیشرفت کنم هیچ جادو ومیانبری هم وجود نداره فقط استمرار و حرکت و ایمان به هدفم.
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان نازنین سایت
خدا ره بینهایت شکر میکنم که در این جمع ارزشمند هستم تا خودباوری و ارزشمندی از دست رفته ام را دوباره احیا کنم
اوایل آشنای با استاد یکی از طلای ترین دوران عمرم است که هرگز فراموش نمیکنم کوهی از تعهد عمل به آموزش ها ایمان و باور قبلی داشتم که موفق می شوم و به طرز فوق العاده یی عمل میکردم به آموزش ها حالا دوست دارم طبق آموزش های این فایل یادآوری کنم آن مسیر و باورها و اعتمادبنفس که داشتم تا دوباره باورهایم تقویت شود که میتوانم با استفاده از همان مسیر دوباره نتایج بزرگی بگیرم
1. آن زمان به طرز فوق العاده یی به حرف های استاد عمل میکردم هر حرفی که از استاد می شنیدم صد رد صد عمل میکردم از کنترول ورودی ها تحسین و دیدن زیبایی ها فایل شنیدن و هرچه اما کم کم این روند تغیر کرد و به جای همل کردن فکر کردم فقد گوش دادن کافیست همین باعث شد نتایج هر روز کم رنگتر شود
2. به طرز فوق العاده یی ورودی هایم را کنترول میکردم واقعا هر ورودی نامناسب را قطع کرده بودم شبکه های اجتماعی با هیچ کس ارتباط نداشتم فقد فایل گوش میکردم پیاده روی میکردم و بمباران میکردم ذهنم را با ورودی مثبت اما حالا متاسفانه تعهد خیلی کمتری دارم در کنترول ورودی ها وقت زیادم صرف شبکه های اجتماعی میشه به راحتی در مجلس غیبت و یاوه گویی شریک میشم
3. یکی از بهترین و تاثیرگزارترین کارهای که میکردم دیدن و تحسین کوچکترین موفقیت ها و پیشرفت بود کوچکترین موفقیت را صدها بار به خودم یادآوری میکردم می نوشتم به این شکل به خودم یاآوری میکردم که درحال پیشرفت هستم باعث میشد انگیزه ام در ادامه دادن این مسیر بیشتر شود و هر بار اشتیاق ام در جدی گرفتن و عمل کردن به این مسیر بیشتر می شد اما رفته رفته ذهن گولم زد که این نتایج کوچک که چیزی نیست نتایج پول است ماشین است شغل خوب است چه فایده که آنها را نداری ندیدن نتایج کوچک باعث شد روند اتفاقات خوب کم رنگتر و کمرنگتر شود تا جای که از اتفاقات خوب که قبلا رخ میداد دیگه خبری نبود شرایط ام از همه لحاظ حتا از قبل بدتر شد
4. یکی از بهترین کارهای که آن زمان انجام میدادم پیاده روی و صحبت کردن بود ساعت ها پیاده روی و صحبت های خوب دیدن نکات مثبت چنان زندگی ام را پربار کرده بود که واقعا هیچ احساس کمبودی نمیکردم و غرق در لذت در لحظه حال بودم ولی به مرور این عادت را کمتر کردم
5. آن قدر بخاطر کوچکترین نتایج که می گرفتم ذوق میکردم و خوشحال بودم که اصلا به خواسته هایم فکر نمیکردم دیدن نتایج کوچک آن قدر حالم را خوب میکردم که واقعا لعلکه ترضی می شدم واقعا همان بس بود برایم آن حس شادی خوشحالی اتفاقات خوب که رخ میداد زندگی را خیلی پربار و لذت بخش ساخته بود خدایا شکر ات
خدا ره شکر میکنم بخاطر این سایت و این آگاهی های ارزشمند که درک کردم که برای موفقیت دوباره نیازی به فورمول جدید نیست باید آن قدر داستان موفقیت گذشته خود را برای خودم تکرار بازگو و یادآوری کنم که ذهنم باور کند که آن قانون هنوز هم کار میکند
به نام خداوند مهربان و بخشنده
روز پنچم
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان خوبم
خداوند را هزاران مرتبه سپاسگزارم بابت یک روز عالی و فوق العاده الهی شکرت
بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظهای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)
یکی از آن موضوعات تقریبا بر می گردد به هشت ماه پیش وختی من مغازه پدرم را گرفتم فقط می رفتم تمیز می کردم کار می کردم و به ذهنم اجازه نمی دادم که مرا قضاوت کند و عمو هایم عمه همه می گفتن این مرد اش نیست این فرد پیش برده نمی تواند بعد یک سال میبینیم چی کرده است
و اتفاق که افتاد این بود که وختی من شروع کردم روی خودم کار کردن اتفاقات خییلی به طور عالی به نفع من شد و خییلی درآمد ها عالی شد و خییلی پیشرفت چشم گیری داشتیم و من در یک تله افتادم که گیر کردم و اصلا پیشرفت قابل توجه نداشتم و روز به روز نشانه ها می آمد برای تغییر ولی من به خودم نمی گرفتم تا زمانی که یک اتفاق به ظاهر ناحالب افتاد و من را بیدار تر کرد
خدایا شکرت خدایا شکرت
حالا هم کنار کارم یک شغل جدید را پیش می برم وانشالله پیشرفت چشم گیری خواهم داست به توکل خداوند مهربان و رحیم خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم
قسمت پنجم پروژه تغییر را در آغوش بگیر
تمرین::
1- بزرگترین یا عجیب ترین موفقیتی که در گذشته
با”ایمان خاص” وشور وشوق ” وبدون توجه به منطق چطور؟بدست آوردید،چه بود؟
موردی که 2 سال قبل برای فروش خودرو اقدام کردم واطرافیان ودوستان وکسانی که برای فروش ماشین از شون کمک خواستم وبه من میگفتند به هیچ وجه با قیمتی که گذاشتی فروش نمیره وبارها مشتری میاد ولی پایین تر از قیمتی که میگی قبول میکنند وچون چندین ماه از اعلان فروش گذشته تنها راهش اینه که با همین قیمتی که مشتری خرید ماشین میاد،بفروشی وگرنه کلا امکانپذیر نیست وخودروهای جدید میاد وشرایط فروش برات سخت تر میشه،،،،بدنبال شنیدن این صحبتها از چندین نفر یه لحظه از ذهنم گذشت که خودم اقدام کنم وبرم سمت صافکاری که قبلا کارهای خودرو رو انجام میداد وانسان منصف وصادقی هست وهمون لحظه حرکت کردم ورفتم وازشون سوال کردم وایشون گفتند شما خودتون چه قیمتی میفروشین؟؟؟
ومن قیمتی که خودم مد نظرم بود،گفتم وایشون گفتند میسپرم برای فروش وبهتون اطلاع میدم،چند ساعت بعد مشتری خرید تماس گرفت ودرعرض 72 ساعت کلیه کارهای فروش وتحویل خودرو با همون قیمت مدنظرم انجام شد وهمه اطرافیانم ودوستانی که در جریان بودند متعجب شدند وحتی بعضی از اونها به شوخی گفتند،کلاه سر طرف گذاشتی!!! چطوری؟؟کی بهت معرفی کرد؟؟؟و…
مورد دوم،،،تنهایی اقدام کردن برای رهن خونه خودم با قیمتی که مدنظرم بود وبارها مشتری با قیمت پایین تر میومد وبنگاههای مختلف میگفتند، الان شرایط کساده وبهتره با همین قیمت بدی رهن وگرنه فرصتی برای رهن خونه جدید برات پیش نمیاد !!!من مصرانه ومصصم( همراه با کمی نگرانی ونجوایی که نکنه درست بگن!!!) ته دلم امید وایمان داشتم که همیشه خداوند مسیر رو برام باز کرده،مطمئنا ایندفعه هم من رو تنها نمیذاره (با مرور حرف یک بنگاهی که موافق قیمت مد نظرم بود) ،،،،از بنگاهی تماس گرفتند ویکی از همکاراشون برای رهن خونه با قیمتی که گفتم موافقت کرد وبراحتی رهن خونه جایی که مد نظرم بود انجام شد(البته هزینه رهن خونه جدید رو داشتم،فقط برای اینکه باور خودم تقویت بشه که با همون قیمتی که یکی از بنگاهی ها گفته ولی بقیه مخالفن، من میتونم خونه رو رهن بدم ).
2-امروز در کجای زندگی تان( کاری،مالی،روابط)ایستاده اید که احساس میکنید آن””شور وشوق “” وایمان ” گذشته را کم دارید ونیاز دارید آن را دوباره به یاد آورید؟؟
پاشنه آشیل من در روابط هست که نسبت به قبل بهبودی محسوس با تعهدِ حضور درسایت وخوندن کامنتها وکامنت گذاشتن ویادآوری مسیری که بهبود ایجاد شده،، کمکم کرده که ادامه بدم،، هرچند گاهی نجواها ومقایسه ،من رو متوقف کرده وبا نشانه هایی که خداوند هدایتم کرده، به مسیر برگشتم وادامه میدم.
قبل از ازدواجم در سال 88 همیشه خواسته هام وشرایطی که مد نظرم بود رو برای دوستان وخانواده میگفتم وبهش توجه میکردم، واقعا شرایط وموقعیت وروابط زیبایی رو خداوند در مسیر زندگی ام قرار داد تا خواسته هام رو تجربه کنم والان که مرور میکنم، میبینم خودم با کمالگرایی ومقایسه کردن ومسئولیت پذیری بیش ازحد میخواستم وظایف بقیه رو هم بعهده بگیرم واین احساس عدم لیاقت ،کم کم نعمتها رو در زندگی ام بویژه در خصوص روابط وآرامشی که تجربه میکردم ،کمرنگ کرد (ولی پیامد زیبایِ این جدایی، باور داشتن خودم وتوانایی هام ومهارت تجربهِ عدم وابستگی به افراد هست وشکر گزار این نعمت وتجربه خودم واعتماد به نفس بالاترم وخلق نعمتها ودیدن اونها در زندگی ام هستم)
در حال حاضر نا خودآگاه، باور اشتباهی که باید به ته خط رسید وبدنبال احساس عجز کردن خداوند نعمتها وفرصتها رو سر راهت قرار میده وآرامش میگیری،باعث میشه زمانی که آرامش دارم وهمه چیز خوب پیش میره،،فک کنم که نباید الان چیزی بخام،،یا اینکه اگر هم بخام مثل زمانی که احساس عجز میکنم معجزه تو زندگی ام رخ نمیده!!!
در صورتیکه هم در زمینه روابط وهم شغلی وهم مالی بارها معجزات رو تجربه کردم ومسیرم راحت تر از قبل پیش رفته،،ولی اغلب اوقات این باور اشتباه در ذهنم باعث میشه که فک کنم در زمان راحتی،راحتی ونعمت بیشتر رقم نمیخوره وباید سختی بکشی ودرخواست کنی وبعد جواب بگیری!!!
واین باور اشتباهم، بدنبال عدم احساس لیاقتِ خلق آرامش ورفاه وراحتی وزیبایی هر روز بهتر از روز قبلم هستش که فقط با تغییر باورهام ودیدگاهم در این زمینه میتونم از این زیبایی ها ونعمتها وشادی ها وروابط زیبا در آرامش وبدون عذاب وجدان در قبال بقیه لذت ببرم وشکر گزار باشم واونها رو ببینم وبهشون توجه کنم.
سپاس فراوان از استاد عزیزم که با مرور وتوجه به این آگاهی ها بهتر از قبل، خودم وباورهای اشتباهم وپیدا میکنم وجهت بهبودشون مسیر تکاملم رو طی میکنم.
تمرین این قسمت:
سوال ما از شما این است:
1. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظهای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)
یکی از بزرگترین و عجیب ترین موفقیتهای من ترم اول دانشگاهم بود
من تو این ترم در برخی دروس نمراتی کسب کردم که از نظر خودم بدیهی بود چون واقعا کلی زحمت کشیده بودم ولی از نطر سایر اعضای خانواده بسیار عجیب بود
و حتی شاغل شدنم در رشته تحصیلی دانشگاه حتی قبل از فارغ التحصیلی
دوتا از بالاترین موفقیتهایی بود که تونستم کسب کنم که از نظر خودم کاملا بدیهی بود و از قبل میدونستم که کسبشون میکنم چون زحمات فرکانسیشو کشیده بودم هر چند اون موقع با قانون فرکانس آشنا نشده بودم ولی از نظر بقیه که تلاشهای ذهنی منو ندیده بودند بسیار موفقیت بزرگی به حساب می اومد
2- امروز در کجای زندگیتان (کاری، مالی، روابط) ایستادهاید که احساس میکنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟
در موضوع اتمام دوره هایی که از استاد خریدم یعنی نیمه تمامشون نزارم
دومی در مورد دوره های آموزشی فنی و مهندسی ادامه شون بدم و تمامشون کنم
همچنین در مورد آموزش زبان انگلیسی
همین سه تا رو من بتونم تمامشون کنم به 107 آرزوم میرسم انشا الله
توضیح زیادی نمیدم چون برای یاد آوری خودم و تاکید و ردپای خودم مینویسم
در پناه الله یکتا شاد پیروز موفق و سربلند و ثروتمند باشید
سلااممم به استاد عزیزم و دوستان همفرکانسیم که الان اینجا همراه با من هستن و این کامنت من رو میخونن!
من اخیرا همزمان با پروژه تغییر دوره احساس رو هم شروع کردم.
البته دوره احساس لیاقت رو قبلا هم گذروندم،اما چون خیلی ذوق زده بودم که زودتر جلسات رو تموم بکنم و همه اموزه ها رو یاد بگیرم ، جلسات رو خیلی تند تند و پشت سر هم گوش کردم.
اما این سری متعهد شدم که روی هر جلسه بمونم و تا چندین و چند بار گوش نکنم و اون جلسه رو درک نکنم سراغ جلسه بعدی نرم!
و الان در جلسه اول دوره احساس لیاقت با اموزه مقایسه هستم که تمام تلاشم اینه که کمتر خودم رو با دیگران مقایسه بکنم و این احساس لیاقت رو در تمام جنبه های زندگیم ایجاد بکنم چون پاشنه اشیل اکثر ما فکر میکنم همین بحث احساس لیاقت هست !
امروز جلسه پنجم از پروژه تغییر رو گوش دادم و میخوام اینجا بازخورد خودم رو از این جلسه بهتون بگم. !
سوال اول اینه که عجیب ترین نتیجه ای که موقع شروع مسیر با دست خالی گرفتی چی بوده ؟
من عجیب ترین و بزرگ ترین دستاوردم موقع شروع کسبوکارم و شروع مسیرم با شما بود ….
که واقعا واقعا با دست خالی شروع کردم!
دو سال پیش در سن 17 سالگی من با یک گوشی خیلی ساده بیزینس انلاین خودم و استارت زدم و همون ماه اول به درامد 65 میلیون رسیدم و ماه دوم هم در کمال ناباوری به درامد 300 میلیون در ماه رسیدم که برای خودمم غیر قابل باور بود چه برسه به اصرافیانم!
این اولین و بزرگ ترین نتیجه من بود که واقعا با دست خالی بدون هیچ امکاناتی از یک شهرستان بدون هیچ تجربه قبلی شروع کردم و به دست اوردم!
طبق صحبت های شما امروز نشستم و موفقیت های گذشته ام و مسیری که تا الان پیش اومدم و اون موقع پیش گرفته بودم رو به خودم یاد آوری کردم.
تمام دفتر هایی که از اون موقع داشتم رو دوباره اوردم و باور هایی که روشون کار می کردم و رده پاهایی که از خودم گذاشته بودم رو می خوندم.
و من فکر می کنم اصلی ترین دلیل پیشرفت خیلی صعودی من اون تایم این بود که من خیلی شور و شوق و انگیزه داشتم.
یادمه که من مدرسه می رفتم و اون موقع ها شب تا صبح بیدار می موندم و فایل های شما رو گوش می کردم.
یادمه اون موقع دوره دوازده قدم رو شروع کرده بودم و مدام روی باورهای خودم کار می کردم.
مدام فایل ها رو گوش می کردم.
مدام با دوستانم راجب آموزه ها صحبت می کردم.
با خودم صحبت می کردم و توی مدرسه هم حتی من روی باورها هم کار می کردم و اولویت زندگیم شده بود آموزه های شما!
و یه چیز دیگه که به یاد میآرم اینه که من خیلی خیلی به خدا نزدیک شده بودم.
شب تا صبح رو تنهایی توی سکوت و اتاق تاریک با خدا حرف می زدم و ازش هدایت میخواستم !
ایمان داشتم که یه نیرویی هستش که داره به من کمک میکنه و همین اتفاق هم افتاد ، ایده هایی بهم الهام میشد که اجرا کردنشون باعث رشد بیزینسم میشد!
من اون موقع ها خودم و با هیچکس مقایسه نمیکردم!
از هیچکس هیچیزی کپی نمیکردم و حرف هایی میزدم و کارایی میکردم که انگار خدا به قلبم الهام میکرد!
آموزه های دوره دوازده قدم با تمام وجودم به قلب من رو سوخ کرده بود و من تک تک حرف های شما رو قلبا مثل وحی منزل پذیرفته بودم و خیلی انگیزه داشتم برای پیشرفت و موفقیت…!
و امروز یاداوری موفقیت های خیلی زیاد گذشته و پیشرفت خیلی خوب در شروع مسیرم باعث شد که دوباره انگیزه بگیرم و بخواهم که همون مسیر رو دوباره پیش بگیرم.
هر چند که من هنوز هم روی خودم کار می کنم اما به خوبی گذشته نیست چون فکر می کنم انگیزه های من کمرنگ تر شدن.
اما الان با این جلسه من تصمیم گرفتم و متعهد شدم که مجددا برای پیشرفتهای بیشتر همون مسیر گذشته رو تکرار بکنم.
چون این سری من دیگه از صفر قرار نیست شروع بکنم،من با تجربه های گذشتم شروع میکنم!
سلام به دوستان عزیزم ،استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز
. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟
برای جواب این سوال میتونم بگم من از کودکی همیشه ارتباط خوبی با خدا داشتم وهمیشه از نظر همه ادم خوش شانسی بودم خودم هم همیشه میگم ادم خوش روزی ای هستم
اما تقریبا شش هفت سال قبل که شروع کردم به گوش دادن فایل های مجانی استادوکار کردن روی خودم توی بدترین شرایط مالی وزندگی بودم
اما امیدی ته قلبم بود زمان برد تغییر شرایطم اما مثل معجزه بود جوری که همه متوجه میشدن
شرایط مالی
روحی رفتاریم اعتماد بنفسم همه تغییر کردن
ارتباطم با ادم ها عشقی که همه بهم میدن همه وهمه مثل معجزست
من همیشه ایمان خیلی زیادی به خدا داشتم وحتی یه تایمی ادم مذهبی ای هم بودم اما هیچ وقت افراطی نبودم
نماز میخوندم عبادت میکردم اما به سبک خودم
یادم میاد تقریبا ده پونزده سال پیش با لاک نماز میخوندم حتی نماز شب همه مسخرم میکردن اما برای من اون ارتباط مهم بودوقلبی وعمیق بود
شب ها نماز شب میخوندم وانقدر ارتباط عمیقی داشتم که خیلی سریع به خواسته هام میرسیدم
من توی همون خانواده وشرایطم ادم های اطرافم تغییر نکردن اما زندگی من زمین تا اسمون تغییر کرده
تغییر مثبت وهمه همه به لطف خدا واموزش های استادوایمان وعملگراییست
2. امروز در کجای زندگیتان (کاری، مالی، روابط) ایستادهاید که احساس میکنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟در حال حاضر شرایط مالی خوبی دارم یه بیزنس جدید شروع کردم
تقریبا دوسال رابطه ای ندارم اما عزت نفس ورابطم با خودم عالی شده اینو کسی داره میگه که بخاطر دوست نداشتن خودش چک ولگدها خورده از جهان هستی در روابطش
اما مساله ای که هست اینه که وقتی به یه موفقیت میرسم سریع دلسرد میشم واز مسیر خارج میشم
وترس از دست دادنش تموم لذتشو از من میگیره
توی شرایط خیلی عالی ای هستم اما شرایط استاپ بود
واز خدا خواسته بودم که منو یک قدم جلو ببره وفرکانس من رو بالا تر ببره که اتفاقی با این دوره روبرو شدم ودوباره شروع کردم به عمل کردن وپیش رفتن با گروه
خدا همیشه حواسش به بندش هست
شاگرد که اماده باشه جها هستی بهترین هارو سرراهش قرار میده
من یه مساله ای رو هم بگم این اتفاق بارها برای من افتاده هر وقت از مسیر دورم با خوندن حتی یدونه از کامنت های نتیجه بقیه به مسیر برگشتم جوری که دیگه هرجا بنزینم تموم میشم اگاهانه میام سمت کامنت ها ونتایج ومیگم وقتی حتی یکنفر تونسته من هم میتونم قطعا
مسیرتون سبز و روشن
حواستون به نشونه ها باشه حتی نشونه های کوچیک اونا امید ونور روزهایی هستن که همه چیز تاریک 🩷