تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸


موضوع این قسمت: رمز رضایت از زندگی


در این فایل صوتی، استاد عباس‌منش یکی از حیاتی‌ترین دوراهی‌های زندگی همه‌ی ما را آشکار می‌کند: دوراهی بین «تغییر آگاهانه» و «تغییر اجباری».

همه‌ی ما در زندگی نشانه‌هایی دریافت می‌کنیم که به ما می‌گویند: «مسیرت اشتباه است، باید تغییر کنی.» اما اغلب ما این نشانه‌ها را نادیده می‌گیریم. استاد با مثالی تکان‌دهنده (فرد معتاد) توضیح می‌دهد که چگونه جهان ابتدا با نشانه‌های کوچک (از دست دادن شغل) هشدار می‌دهد و اگر توجه نکنیم، ضربه‌هایش را محکم‌تر می‌کند (از دست دادن خانواده، سلامتی و…). این مسیر «چک و لگد» جهان، مسیری پر از درد و حسرت است.

اما راه دومی هم وجود دارد؛ راهی که امیر، عاطفه و سبحان (مهمانان این برنامه) انتخاب کردند.

در این گفتگوی شنیدنی، شما با داستان واقعی افرادی آشنا می‌شوید که قبل از رسیدن به ضربه‌های سخت، تصمیم به تغییر گرفتند و زندگی خود را دگرگون کردند:

  1. امیر و «دنبال علاقه‌ی آتشین»: داستان فوق‌العاده‌ی امیر را می‌شنوید که چگونه با یک «آگاهی» از استاد، متوجه شد نرفتن به دنبال علاقه‌ی آتشینش (غواصی) به خاطر ترس از آینده و بی‌پولی، نوعی «شرک پنهان» و عدم اعتماد به خداوند است. او درسی به ما می‌دهد که چگونه این ترس را شکست، از تهران به کیش مهاجرت کرد و امروز، پس از ۵ سال، غرق در لذت و موفقیت در کار مورد علاقه‌اش است.
  2. عاطفه و افزایش درآمد ۱۰۰ برابری: تجربه‌ی عاطفه به ما نشان می‌دهد که چگونه می‌توان از یک ذهنیت «آب باریکه‌ای» (رضایت به حداقل‌ها) رها شد. او توضیح می‌دهد که چگونه با بمباران ذهنی خود توسط فایل‌های استاد و ساختن باورهای جدید (حتی با ضبط صدای خودش)، مدارهایش را تغییر داد، مهاجرت کرد و درآمدش را ۱۰۰ برابر افزایش داد؛ در حالی که اکنون فقط ۲ ساعت در هفته کار می‌کند.
  3. سبحان و بلوغ در ۱۹ سالگی: داستان سبحان، باور محدودکننده‌ی «سن» را در هم می‌شکند. او در ۱۹ سالگی، درک و بینشی از قوانین جهان دارد که بسیاری در سنین بالا نیز ندارند. او به ما یادآوری می‌کند که پتانسیل موفقیت و «ارزش آفرینی» در هر سنی وجود دارد.

دروس کلیدی استاد در این فایل:

استاد در تحلیل این داستان‌ها، مفاهیم عمیقی را باز می‌کند:

  • تست «لحظه‌ی مرگ»: استاد یک تمرین ذهنی قدرتمند را معرفی می‌کند: تصور کنید در لحظه‌ی مرگ هستید. آیا از مسیری که آمده‌اید راضی هستید یا تقاضای زمان بیشتر برای «اصلاح» مسیر دارید؟ پاسخ به این سؤال، قطب‌نمای امروز شماست.
  • پتانسیل در سن بسیار کم: چرا برخی مانند امباپه (فوتبالیست) در سن بسیار کم به بلوغ ذهنی و موفقیت‌های جهانی می‌رسند؟ استاد توضیح می‌دهد که این پتانسیل در همه‌ی ما وجود دارد و نباید خود را پشت باورهای محدودکننده‌ی سن پنهان کنیم.
  • گسترش جهان: وقتی شما شجاعانه به دنبال علاقه‌ی خود می‌روید (مانند امیر)، نه تنها زندگی خودتان را شکوفا می‌کنید، بلکه به «گسترش جهان» کمک کرده‌اید و طبق قانون، جهان نیز شما را غرق در نعمت و ثروت خواهد کرد.

شنیدن این فایل به شما کمک می‌کند تا نشانه‌های جهان را قبل از آنکه به «ضربه» تبدیل شوند، بخوانید و شجاعت لازم برای حرکت به سمت «عشق و علاقه» واقعی‌تان را پیدا کنید.


تمرین این قسمت:

آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

(اشتراک‌گذاری این ترس‌ها و قدم‌های کوچک، بزرگ‌ترین منبع الهام و شجاعت برای سایر اعضای خانواده‌ی ما خواهد بود.)

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

489 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محسن توحیدی» در این صفحه: 9
  1. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 719 روز

    🟣 یه مهربونی که جهان رو نجات میده ‌؛ درس زنده ای از دل سوره آل عمران

    سلام به همه رفقای نازنین و همراهای همیشگی سایت بهشتی عباسمنش دات کام ؛ گاهی خیلی دلم براتون تنگ میشه!

    و سلام به استاد عزیز دلم و بانو شایسته.

    راستش امروز وقتی مثل همیشه با یه لیوان چای داغ نشسته بودم کنار پنجره وآفتاب افتاده بود رو کوهها، یه حس عجیبی گرفتم که باید بیام اینجا، با شما حرف بزنم.

    باید از یه آیه خیلی لطیف بگم، از اون آیه هایی که اگه یه بار با دل بخونیش، تا آخر عمر باهات می مونه…

    چند وقت پیش تو مسیر کنار جاده جنگلی، وقتی داشتم طبق عادت همیشگیم پیاده روی میکردم، جمله ای از قرآن مدام تو ذهنم تکرار میشد:

    «فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ… 🩵 »

    نمیدونم چرا، اما انگار خود خدا داشت با من حرف میزد. با همون لحن آروم و مهربونی که وقتی تو طبیعت قدم میزنم، گاهی درونم طنین میندازه.

    در ظاهر این آیه برای پیامبره، اما اگه با دل بخونی، میفهمی که برای همه ماست. برای من، برای تو، برای هرکسی که گاهی تو روابطش خسته میشه و یادش میره «نرمی» و «گذشت» از جنس قدرته، نه ضعف =>> این تغییر برای ما ایرانیا واقعا واجبه ، و البته جاش توی سیستم آموزشی خونه ها و مدارس خالی‌ .

    1) ماجرای امیر وخشم پنهانش

    یکی از دوستام، امیر، مرد آرومی بود… البته از بیرون. ولی درونش پر از خشم بود. از خانواده ش، از همکاراش، از جامعه، از خدا…

    مدام میگفت: «محسن، من فقط میخوام حقم رو بگیرم. چرا باید همیشه کوتاه بیام؟»

    یه روز که از اوضاع کاریش شاکی بود، بهش گفتم:

    – امیر، به نظرت پیامبر با اون همه فشار، با اون همه دشمنی، چطور تونست دل مردم رو به دست بیاره؟ ابراهیم ( ع) چطور؟

    لبخند زد وگفت: «خب اون پیامبر بود! ما که پیامبر نیستیم!»

    گفتم: «درسته، ولی اون انسانی بود که به بالاترین نسخه خودش اجازه داد بروز کنه. ما هم نسخه هایی از همون نوری هستیم. فقط باید یادبگیریم نرم باشیم، حتی وقتی حق با ماست.»

    اون شب براش همین آیه رو فرستادم:

    «فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ… وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ ٱلْقَلْبِ لَٱنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ» فقط همین ، و دیگه هیچی بهش‌ نگفتم…. .

    ○ چند هفته بعد امیر گفت: «می دونی چیه محسن؟ من شروع کردم به نرم تر بودن. اولش سخته، چون آدم فکر میکنه داره ضعیف میشه. ولی حس کردم آرامش گرفتم. حتی راننده ای که دیروز بهم راه داد، یه جور خاصی نگام کرد… انگار دنیا باهام مهربون تر شده.»

    خندیدم و گفتم: «اون لحظه، آیه رو زندگی کردی. خـــــداهمونجا بود.»

    2) از خشونت پنهان تا آزادی درون

    ما آدمها خیلی وقتها «غلیظ القلب» میشیم، بـــــدون اینکه خودمون بفهمیم.مثلا

    ● وقتی قضاوت میکنیم.

    ● وقتی از یکی ناراحتیم ولی تظاهر میکنیم که بخشیدیم.

    ● وقتی فکر میکنیم فقط ما درست میفهمیم‼️

    این همـــــون سخت دلی هست که آیه میگه.

    🟣 ولی نکته جالبش اینه که خدا نمیگه: «مهربون باش تا بقیه خوششون بیاد.» =>> میگه: «این نرمی، رحمتی از طرف منه. » یعنی مهربونی در واقع هدیه ای هست از خدا برای تــــــــــو، نــــــــــه برای دیگران. چون وقتی نرم میشی، قلبت سبک میشه وخودت به آرامش میرسی.

    من خودم بارها تجربه کردم.

    وقتی تو یه پروژه ای با یکی از همکارا اختلاف داشتم، حس کردم هرچی بحث کنم، فقط از درون خسته تر میشم.

    تا اینکه یه شب، وسط دعا، همون آیه تو ذهنم اومد.

    صبحش بدون غرور، زنگ زدم و گفتم: «ببین، شاید حق با تو باشه. بیا یه بار دیگه از اول مرور کنیم.»

    ■ اون مکالمه، هم پروژه رو نجات داد، هم رفاقتمون مون رو.

    اونجا فهمیدم: «لِنت لَهم» یعنی حتی وقتی دیگران اشتباه میکنن، تو نرم بمون، چون خدا با تـــــوئه، نــــــــــه با عصبانیتت.

    3) مشورت وتوکل؛ ترکیب طلایی رهبران

    در ادامه آیه، خدا یه چیز شگفت انگیز میگه:

    «وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ… فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ»

    یعنی با مردم مشورت کن، امـــــا وقتی تصمیم گرفتی، دیگه نلرز، توکل کن و اقـــــدام.

    این دستور فقط برای پیامبر نیست که ؛ برای هر کسیه که مسئولیت داره ، حتی مسئولیت زندگی خودش.

    وقتی مشورت میکنی، نشون میدی قلبت بازه. وقتی توکل میکنی، نشون میدی به نیرویی بزرگتر از خودت ایمان داری.

    یادمه اولین بار که خواستم کاری مستقل شروع کنم، صدتا شک داشتم.

    مشورت گرفتم، نظرات ضد و نقیض شنیدم، گیج شدم.

    اما یه شب که تو تاریکی شب قدم میزدم، این آیه رو با خودم زمزمه کردم. احساس کردم خدا میگه: «محسن، تصمیم بگیر، من پشتتم.» از اون لحظه به بعد، ترسهام کمتر شد.

    انگار یه دست نامرئی داشت مسیرم رو صاف میکرد. هرشب میگفتم آخیـــــش خدایا شکرت.

    4) پیامبر درون ما

    اگه دقیق نگاه کنیم، هرکدوم از ما یه «پیامبر درون» داریم.

    یعنی اون بخش از وجودمون که وقتی آروم و مهربونه، جهـــــان اطـــــرافش هم هماهنگ میشه.

    وقتی خشمگین و خشنه، حتی نزدیک ترین آدمها ازش فاصله میگیرن.

    من تو تجربه هام دیدم ==>> آدمهایی که با نرمی رفتار میکنن، همیشه تو جمعها محبوب ترن، تصمیمهاشون تاثیرگذارتره، حتی تو کار و تجارت هم موفق ترن.

    اما جالبه قرآن، 14 قرن پیش همین راز رو گفته بود:

    اگه “فظّ و غلیظ القلب” باشی، «لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک» ==>> مردم از دورت پراکــــــــــنده میشن. یعنی داری در خلاف گستـــــرش جهـــــان رفتار میکنی .

    ⭕️ این فقط درباره رهبری کردن نیس ، درباره عشق، خانواده، حتی بازار و معامله هم هست! صـــــدبار توی خرید و فروشام تجربه کردم . اگه بگم توی “رفتار با ماشینم” که بظاهر یک چیز بی جان هست هم تجربه کردم شاید باورتون نشه‼️

    کسی که سختگیر و بی انعطافه، ناخواسته اطرافش رو خالی میکنه.

    اما اون که با محبت و درک رفتارمیکنه، جذب کننده ست ؛ حتی اگه سکوت کنه… . اینجاست که فرق سوئیس و ایران مشخص میشه!

    5) نتیجه ای که زندگی منوتغییر داد

    اونروز که این آیه رو دوباره خوندم، یه چیزی تو درونم روشن شد. فهمیدم «نرمی»، نه نشونه ضعف، بلکه مسیر اتصال به خداست.

    ○ وقتی نرم میشی، میتونی ببخشی.

    ○ وقتی میبخشی، میتونی دعا کنی.

    ○ و وقتی دعا میکنی، قلبت آماده توکل میشه.

    اینا یعنی:

    ○ حرکت از «نفس» به «نور».

    ○ از خشونت به اعتماد.

    ○ از تنهایی به همراهی با خـــــدا.

    حالا هر وقت تو موقعیتی قرار میگیرم که دلم میخواد با تندی جواب بدم، یا از روی عصبانیت یه معامله رو کنسل کنم یا … ، قبلش یه لحظه می ایستم و از خودم میپرسم:

    «آیا الان نرمی من، میتونه جهانم رو زیباتر کنه؟»

    و تقریبا همیشه جواب مثبتـــــه.

    جمع بندی خودمونی :

    سوره آل عمران فقط یه روایت تاریخی نیست؛ یه نقشه زنده برای امروز ماست .

    میگه:

    • نرم باش، چون خدا نرمه.

    • ببخش، چون بخشیدن تـــــو رو آزاد میکنه.

    • مشورت کن، چون قلب باز نشونه ایمانـــــه.

    • توکل کن، چون جهان درخدمت کسیه که با عشـــــق تصمیم میگیره.

    وقتی امیر بالاخره مسیر علاقه ش رو دنبال کرد – ساخت پادکست درباره طبیعت و ایمان – زندگیش متحول شد. گفت:

    🟢 «محسن، وقتی شجاعانه به دنبال علاقه م رفتم، انگار درونم باز شد. آدمها هم به سمتم اومدن، بدون اینکه بخوام.»

    و لبخند زدم و گفتم: «دیدی؟ تو با مهربونی و توکل، هم زندگی خودت، هم جهان رو گسترش دادی . همونطور که قانون میگه: وقتی تو با نرمی و عشق حرکت میکنی، جهان موظـــــفه با تو هماهنگ بشه

    ~~~~~

    محسن ، الهام گرفته از سوره آل عمران، آیه 159

    🪶نوشته ای از دل، برای دلهایی که میخوان مهربونی رو دوباره زندگی کنن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 85 رای:
  2. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 719 روز

    فاطمه گندمکار عزیز ، چه دل نازک وآگاهانه نوشتی…

    خوشحالم که اون چند جمله تونسته تلنگری باشه برای نوری که ازقبل تو وجودت بوده.

    قضاوت نکردن ومهربون موندن، خودش بالاترین مرحله از ایمان قلبیه؛ یعنی جایی که آدم بجای دیدن خطا، حضور خـــــدا رو تو هرچیز میبینه.

    آره فاطمه جان، رقیق القلب بودن یعنی اجازه بدی خدا راحت تر از درونت حرف بزنه… ==>> دلای نرم، بهترین بستر برا وحی لحظه ها هستن. فقط یک ذره باید گوشاتو تیز کنی و اقدام کنی ، که الهام بعدی بیاد

    ~~~

    نور درونت همیشه جاری باشه، و اون لطافت نگاهت هیچوقت خاموش نشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 719 روز

    حسین عزیز، بنده ی آروم و نورانی خدا سلام . چه شیرینه خوندن کلماتی که از دل سپاس و عشق میان…

    حسین جان، گفتی «یه روزی عصبی بودم، دنبال دعوا بودم، حالا مهربون شدم» => یعنی تو معجزه ی زنده ی تغییری.

    🟣 خدا وقتی ببینه بنده ای واقعا تصمیم گرفته مهربون بشه، خودش تمام جهان روباهاش همفرکانس میکنه.

    گفتی “از وقتی باعشق رفتار میکنم، همه برام زیبا شدن”، =>  همون لحظه ای هست که خدا از درونت داره خودش روتجربه میکنه. [ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی (سوره سنگ (حجر)، آیه 29)/ «در انسان از روح خود دمیدم.»

    یعنی خدا بخشی از روح خودش – نه خودش، بلکه پرتوی از وجودش – رو در ماقرار داده ==>> وقتی یه انسان با ایمان، عشق، مهربونی، گذشت، بخشش و حضور زندگی میکنه، اون لحظه صفات الهی درش فعال میشه ==>>> یعنی خدا از طریق اون بنده داره خودش رو نشون میده.]

    تو فقط ادامه بده همین مسیر رو، باهمین قلب پر از شکر و حضور.

    هر “الهی شکرت” تو، یه موج برکته که برمیگرده و روی زندگی خودت میباره.

    بدون که خدا ازهمین کلماتت لذت میبره، چون بنده ای داره که تو تاریکی شب، بین کار وخستگی، باز یادشه، باز سپاس’گوئه، باز عاشقه…

    رب با توئه حسین جان، چون تو باعشق با اویی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  4. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 719 روز

    فرشته عزیز سلام، اینکه اینقدر صادقانه خودتو میبینی و شجاعانه میای سمت ریشه ها… =>> این خودش یه معجزه ست. خیلیا تا سالها ازاین صداهای درونی فرار میکنن، ولی تو داری باآغوش باز میری سمت درمانش ==>> یعنی خدا داره توی وجودت بیدار میشه.

    اون خشمی ک گفتی… اون احساس قربانی شدن… همشون پیامبر هستن. میان ک دستتو بگیرن وبگن: «وقت رشد رسیده.»

    تو هم درست مثل یه رودخونه ای ک هرچی مانع جلوش باشه، آخرش راهشو پیدامیکنه. نرم میشه، ولی متوقف نمیشه.

    فرشته جان، تو توی مسیر عشقی. تو نمیخوای دعوا کنی… تو فقط میخوای دیده بشی، شنیده بشی، فهمیده بشی ==> همین ک الان اینوفهمیدی، نیمی ازراهو رفتی.

    اون نوری هم کِ گفتی از دلنوشته من بهت رسید… درواقع نور خودت بود ک از درونت بالا اومد و توفقط بااون متن یادش افتادی.

    نور تو، راهنمای توئه.

    تو ازقبل روشن بودی… فقط آینه شدم ک خودتو بهتر ببینی.

    از این مسیر نترس. نرم شدن یعنی برگشتن بِ جنس اعلایِ اصلیت ==>> یعنی برگشتن ب خـــــدا.

    تو همین الانشم بیشتر ازچیزی ک فکر میکنی بِ صلح نزدیک شدی.

    درپناه خدای عاشقی ک همیشه از لابه لای قلبت باهات حرف میزنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 719 روز

    سلام زهرا جان روشن، این حجم از صداقت، این همه شفافیت دل… آدم رو وادار میکنه چندلحظه مکث کنه، نفس بکشه، بعد جواب بده. این جنس حرف زدن فقط ازکسی برمیاد که سالها جنگیده، فهمیده، نرم شده و الان تازه داره خود خودش رو میبینه.

    نوشتی: «زهرا واقعا حالت خوبه؟»=>> یعنی به جایی رسیدی که بجای قضاوت، باخودت روراستی =>> همون نقطه ای هست که آدم میفهمه حال خوب هدیه نیست… نتیجه مسیرشه. الحمدلله رب العالمین.

    اون آرامشی که میگی، اون نرمخویی، اون تغییرها… هیچکدوم اتفاقی نیست ؛ اینها نشونه های قدرت خودته ؛ نشونه های انتخابهات، تمرینهات، خلوص نیتت.

    آیه ی «فَبِمَا رَحْمَهٍ منَ الله…» =>> خیلیهااین آیه رو میخونن، ولی خیلی کم پیش میادکسی اونو در خودش زندگی پیدا کنه و کنه.

    تو الان داری این آیه روزندگی میکنی =>> نه از بیرون… بلکه از اعماق وجودخـــــودت ‌

    گفتی: «خـــــداونده که داره لطف و رحمتش رو بهت نشون میده و دررفتار و گفتارت حضور پیدا میکنه…»

    زهرا جان، این دقیق همون اتفاقیه که وقتی انسان رشدمیکنه، میفته = خـــــدا از درونت شروع میکنه خودش رونشون دادن.

    نه اینکه جای تو تصمیم بگیره… نه. بلکه تورو قدرتمند میکنه تا انتخابهای درستتری داشته باشی.

    پس لطف خـــــدا درزندگی تو =>> یعنی قدرت درونی خودت فعال شده.

    ● این قدرت توئه که باعث میشه اشکهات شبیه رهاشدن باشه، نه غم.

    ● این قدرت توئه که باعث میشه ازحرفها الهام بگیری، نه وابسته بشی.

    ● این قدرت توئه که باعث میشه عاشقانه نگاه کنی به دنیا،

    نه منتظر معجزه بمونی… => چون خودت خودِمعجزه ای.

    گفتی : «خدا از زبون شما باهام حرف میزنه»

    این فقط یعنی ذهنت الان روی فرکانس دریافت قرار گرفته.

    خـــــداهمیشه حرف زده… تو تازه داری میشنوی.

    و این… زیباترین مرحله رشدیک انسانه.

    زهراجان، اون بیت شعری که نوشتی، اون آهنگی که عاشقش شدی… اون اشکهایی که پشت سر هم اومدن… ==>> اینها نشونه عشقه، بله…

    ولی قبل از هرچیز نشونه زندگی دوباره خودته. زندگی درمدار بالاتر . الحمدلله رب العالمین.

    تو الان داری خودت روپیدا میکنی.

    نه کس دیگه رو… نه سایتو… = > خودت رو.

    و ازهمینجا بهت بگم:

    این مسیر ادامه داره.

    نور تو تازه شروع کرده به بالااومدن.

    هرروز چیزهای بیشتری میبینی،

    میفهمی،

    آزاد میشی.

    و فقط یه چیز رو یادت باشه:

    اعتبارحـــــال خوبت مال خودته.

    تو ساختیش.

    تو نگهش میداری.

    و تو همون کسی هستی که سالها دنبالش میگشتی.

    چقدربرای این حالت خوشحالم زهرا . الحمدلله رب للعالمین‌

    ~~~~~

    در پناه نوری که از درون خودت بلند میشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 719 روز

    فهیمه عزیز، رفیق نورانی وهم مسیرم سلام. اینکه تجربه هاتو اینقدر شفاف و صادقانه نوشتی، خودش یک نشونه ست… نشونه ای ازهمون قانونی که میگه: وقتی قلبت رو همجهت خدا میکنی، جهان هم باهات همجهت میشه.

    اون نکته ای که نوشتی ؛ اینکه قبلا به خودت میگفتی «چرا وقتی حق با منه باید کوتاه بیام؟» ؛ خیلی برای من آشناست. ما دقیقا همین جاهاست که خدا دستمون رو میگیره و یک چیز بزرگ رو یادمون میده:

    حق واقعی اونیه که حال منوخوب نگه میداره، نه اون که فقط درظاهر ثابت کنه من درست میگم.

    وقتی گفتی از یک جایی به بعد، یک ندا مجبورِت میکرد سکوت کنی… این جمله ت رو که خوندم، لبخند زدم. => چون همون لحظه ای هست که آدم حس میکنه:

    «من دیگه تنها تصمیم نمیگیرم… دارم هدایت میشم.»

    این سکوتی که گفتی، سکوت ضعف نیست؛

    سکوت آدمیه که پشتش خداست…

    سکوت کسیه که آرامش رو انتخاب میکنه، نه برتری رو.

    و نتیجه ش رو هم خیلی قشنگ گفتی: روابط زیباتر شدند، محبت بیشتر شد، و خود فهیمه عزیز، دوست داشتنی تر و آرام تر. بقول معروف مگه مااز زندگی چی میخوایم‌ جز حال و احوال خوب مستمر؟!

    حالا گاهی با سکوت… گاهی با رقص. گاهی با کوه رفتن… گاهی با چرت زدن .

    اینا اتفاقی نیست.

    این دقیق میشه همون رحمت نرمی که خدا در دل آدم میذاره.

    همون هدیه ای که اول برای خودمونه… بعد برای رابطه هامون.

    خیلی خوشحالم که تو هم مثل من داری این قانون رو به معنای واقعی کلمه زندگی میکنی.

    ازت ممنونم برای انرژی، صداقت و حضور مهربونت.

    این پیام توبرای من هم خودش یک تاییدیه بود…

    نشونه ای از اینکه وقتی ازمسیر خدا مینویسی، خدا آدمهایی رو جلوت میاره که حرفتو میفهمن، لمس میکنن وباهاش رشد میکنن.

    از خدا میخوام قلبت که نه ، تک به تک سلول های بدنت همیشه پر از اون نور باشه… همون نوری که نه از بیرون، بلکه از درون میجوشه.

    خداپشتیبان وهمراهت، رفیق عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 719 روز

    سلام فاطمه جان. همون اول که کلماتت رو خوندم، یه نکته روشن بود: تو دقیق توی لحظه ای هدایت شدی که آماده دریافتش بودی. یعنی قدرت درونیت، آگاهیت وصداقتت با خودت، تورو به این فهم رسونده ؛ نه من و نه هیچ چیز بیرون از تو.

    این لطافت وآرامشی که ازش حرف زدی، همیشه تو وجود خودت بوده . فقط الان به مرحله ای رسیدی که اجازه دادی شکوفه بزنه.

    نرمی، همونطور که خودتم زیباییش رولمس کردی، نشونه ضعف نیس ؛ نشونه قدرتیه که از عمق ایمان و آرامش میاد.

    خشونت همیشه محصول ترسه… ولطافت محصول ایمانه.

    وقتی آدم ب ِخودش ایمان داره،

    وقتی میدونه به اندازه کافی لایقه،

    وقتی باور داره خـــــداهمراهشه،

    دیگه لازم نیست برا اثبات قدرتش خشن باشه.

    قدرت واقعی مثل آبه: آروم، نرم، اماشکست ناپذیر.

    توی این چند خط نشون دادی که یه باور مخرب رو، بانور آگاهی، با هدایت خـــــدا، و بااجازه ای که خودت دادی، پشت سر گذاشتی ==>> یعنی یه پیروزی درونی ==> این یعنی رشد ==>> یعنی قدم گذاشتن تو مسیر خودباوری توحیدی.

    خدا تو رو هدایت کرد،

    اما این تو بودی که پذیرفتی.

    این توبودی که گوش دادی.

    این تو بودی که نرم شدی.

    و این تویی که الان داری آرامش رومیچشی.

    منم ازت سپاسگزارم. چون کلمات تو، ایمان تو و این تغییر زیبایی که گفتی، یادآوری دوباره ای هست برا خود من که:

    وقتی دل آماده باشه، خـــــدا از ســـــاده تـــــرین مسیرها نورمیفرسته.

    در پناه آغوش پروردگار آرامش’بخش ؛ شاد، رها، متین وقدرتمند باشی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 719 روز

    بنام خدای زنده ‌ای که همین الان داره از دل من و توعبور میکنه…

    حسین عزیزِ فیروزه ای دل… سلام بر قلبت، سلام بر نورت، سلام بر این حضور لطیفی که کلماتت باخودش میاره… .

    گفتی برگشتی و چندبار خوندی… =>>> پس کلمات، خطاب به تو نبودن؛ خطاب به روح نازنینت بودن.

    روح همیشه میشناسه… روح همیشه جواب میده… روح همیشه میگه: “ادامه بده… فقط ادامه بده… نتیجه خودش میرسه، وقتی زمانش رسیده باشه.”

    گفتی: “در پناه خودش، در سایه و نور خودش…” =>>> این نگاه زیبات، نگاه یه آدم رسیده و پخته ست ست. مردی که از تلاش کور گذشته و واردمرحله “ادامه دادن باآرامش” شده ==>> تو داری درست میری، حسین جان.

    خـــــدا هیچوقت کسی رو بی ‌دلیل سر راه کسی نمیاره.

    این همه حس خوب، این همه نور، اینهمه فهم… ==>>> از جنس سازگاریه، ازجنس هم موج بودنه، از جنس الهامه.

    منم مثل تو شکرگزارم… شکرگزارِ اینکه خدا لحظه بِ لحظه کنارمونه،

    شکرگزار اینکه تو اینقدرخالص و صاف میبینی،

    شکرگزار اینکه توی این مسیرداریم نشونه ب ِ نشونه جلو میریم.

    حسین عزیز… قلبت روشنه. راهت روشنه.

    رب تو رو گرفته زیربال نورش. فقط میگم: در پناه همون رب، شادتر، آگاه‌ تر، قوی‌ تر، ثروتمندتر و عاشق ‌تر بشی.

    که لیاقتشو داری… داداش‌ گلم .

    با تمام قلبم ؛ با احترام ویک دنیا عشق‌.‌

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 719 روز

    سلام مهدی جان عزیز  ؛ خوشحال شدم کامنتت روخوندم، از ته دل. یه سوال صادقانه ذهنت رو درگیرکرده بوده و الان جوابش روگرفتی=>> خب این نشونه زنده بودن قلبته.

    ببین، این چیزی ک ِ گفتی همون نقطه ای هست که خیلی از آدمهای اهل دل توش گیرمیکنن. نرم بودن رو باضعیف بودن اشتباه میگیریم، درحالیکه حقیقتش کاملا برعکسه==> خدا به موسی گفت برو پیش فرعون و با زبان نرم باهاش حرف بزن…. اگه زبان نرم و نرم خویی نشانه ضعف بودخداوند هیچــــــــــوقت همچین چیزی رو بِ پبامبرش نمیگفت ‌.

    نرمی یعنی ظرفیت. یعنی ظرف وجودت بزرگه. یعنی میتونی ببینی، بشنوی، بفهمی، رد شی، عبور کنی، نشکنی.

    آدمهای تند و محکم، خیلی وقتا ازبیرون قوی بنظر میان، ولی چون سختن، زودتر هم میشکنن. امــــــــــا آدم نرم، مثل آب، راه خودش رو پیدا میکنه.

    قرآن هم دقیقا همینو گفته، از سر اینکه این قانونه ابدی ِ .

    اون آیه خیلی کلیدیه؛؛؛ خدا نمیگه پیامبرچون قوی بود، چون داد میزد، چون محکم بود مردم دورش جمع شدن …>>> میگه چــــــــــون نرم خو بودی.

    یعنی: نرمی، جاذبه میاره |نرمی، جمع میکنه | نرمی، رشد میده.

    اینکه تو ذاتا نرم ومنعطفی، نه تنها ایراد نیس، که تازه  یه سرمایه بزرگه.

    ● فقط باید بدونی چطور ازش استفاده کنی وخودت رو با آدمهای خشن مقایسه نکنی.

    راه تو اشتباه نیس مهدی جان، راه توفقط با راه اونا فرق داره.همین . خدا برای هرکدوم ازما یه مدل مسیر گذاشته.

    خوشحالم که این آگاهی ب ِ دلت نشست،

    الحمدلله که تجربه ت روگفتی، چون مطمئن باش خیلیا باخوندن همین کامنتت، نفس راحت میکشن.

    در پناه خـــــدا مهربون ِ مهربون باشی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: