این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-03 05:33:192025-11-04 18:40:16تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ببین بچه های کم سن و سال چقد محدودیت ذهنیشون کمتره
چقد راحت تر میتونن باور کنن ب خاسته هاشون برسن
و جهان حمایتشون میکنه
نگران چی هستی
گیریم که هزینه و زمان گذاشتی هیچ سودی نداشت میدونی تو چقد بزرگ تر میشی میدونی چقد مهارتت میره بالا میدونی چ چیزهایی یاد میگیری
چقد از دایره امنت خارج میشی
ک مطمئنم هرگز و هرگز اتفاقی نمیفته ک از لحاظ مالی ب رشد دلخواهم نرسم
چون قطعا من هر قدم ک بر میدارم خدا حمایتم و هدایتم میکنه
اصلا خوده خدایی ک منو ب اون مرحله میرسونه
خودش اون افراد رو میاره و با ورود ثروت انگیزه چندبرابری بهم میده که من بیشتر حرکت کنم
بیشتر ارزش خلق کنم
جهان رو بیشتر گسترش بدم
قشنگ با شنیدن نتایج دوستان ب یک اصل میرسم
اونم اینکه سن مهم نیس سبحان 19 سالشه جنسیت مهم نیس عاطفه یک خانوم هست
محل زندگی مهم نیست امیر از اونجا شروع کرد و بعد هدایت شد ب جای دیگه و مهاجرت کرد
قومیت مهم نیست چون از تمام گویش و شهرها افراد هستن ک نتایج مالی بزرگ گرفتن
تحصیلات مهم نیست چون همه دوستان سواد انچنانی نداشتن
مهم توحید هست
باور کردن یک نیرو
بقول شما در دوره عزت نفس
خدایی ک در درون منه همواره بامنه خدایی ک منو میبینه منو دوست داره هرلحظه هدایت و حمایتم میکنه
همین باور کافیه برای رسیدن ب هرانچه ک دوستش دارم و رسالتی ک بخاطرش بدنیا اومدم
خدایی ک خودش این ارزو را در دلم گذاشته
خودش راه براورده کردنش رو بهم میگه
خدا میدونه من پتانسیل اینو دارم بهش برسم
ومن باید از پتانسیل هام استفاده کنم
جدیدا بهم الهام شد
مثل یک ورزشکار ک وقتی مسابقه المپیک داره فکر کن
اون چندروز ورزشکار ب هیچ عنوان درگیر پسر خالش نیس ک معتاد شده
درگیر برادرش نیس ک مریض شده
درگیر فرزندش نیس ک درس نمیخونه
درگیر حل کردن مشکلات مردم نیس
درگیر سرک کشیدن تو کار بقیه نیست
درگیر غیبت نیس
اصلا وقت نداره
اون ورزشکار صبح ب امید برنده شدن و بردن مدال طلا بیدار میشه تمام روز را ب امید برنده شدن تمرین میکنه تغذیه اش رو مراعات میکنه میره رو وزنه ببینه چقد شده
شبها قبل از خواب ب برنده شدنش فکر میکنه حتی شبها خواب میبینه ک برنده شده
من بارها مصاحبه ورزشکاران موفق ایران رو شنیدم میگفتن ما حتی خواب میدیدیم برنده شدیم ازبس تمام تمرکزمون رو این موضوع بود
یادمه من پریسال هدفی داشتم
5 سال قبل هم هدفی داشتم
هردو بزرگ از نظر خودم و اطرافیانم بود
اما دقیقا یادمه من نسبت ب همه اطرافیان بیخیال شده بودم با همه میخندیدم و احترام میذاشتم شاید بیشتر از الان
و بشدت آرام شده بودم
ولی استاد من تمام تمرکزم فقط و فقط رو پیش بردن اون خاسته بود تا روزیکه بطور کاملا بدیهی برام رقم خورد اما آن روز برای من بدیهی بود برای اطرافیانم اتفاقی باور نکردنی و بسیار تعجب کرده بودن
و نمیدونید چقد ب من اعتماد بنفس داد ک من میتونم کارهای بزرگی در زندگیم انجام بدم
و بعدش رفتم سراغ علاقه ام و بیزینس
والان ب لطف خدا ب جایی رسیدم ک راضی هستم و خاسته ی بزرگی در من شکل گرفته
و متعهد شدم من حتما یک کارافرین میشم
از جاییکه من تو کل فامیلم کارآفرین نداریم
من اولین کارآفرین توی کل فک و فامیل خودم و همسرم میشم و میدونم قراره این موضوع منو خیلی رشد بده و باعث ایجاد انگیزه در زنان فامیل میشم
چون من هم متاهلم هم فرزندان کوچک دارم
هم روستا بدنیا اومدم
هم مدرک دانشگاهی ندارم
هم فارس زبان نیستم
هم جوان 30 ساله هستم
پدر فقیری دارم از لحاظ مالی ک هیچ ارثی به من نخواهد رسید
خدارو هزار مرتبه شکر میکنم ک من این شرایط رو دارم
ک هیچ عامل بیرونی نخات کاری کنه نه ارث نه کمک کسی نه مدرک دانشگاه نه پارتی
و خودم هستم و خودم
و خداست ک داره هرروز منو ب جلوتر دراین جاده جنگلی هدایتم میکنه
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته عزیزم
سلام به دوستان الهی و ارزشمندم
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
استاد سالهاست با شما هستم اما هنوز درگیر این موضوع هستم آیا شغلی که الان دارم علاقه ی من هست یا نه،چندین سال شغل حسابداری رو داشتم،تووی شغلم فهمیدم که من قسمت بازرگانی رو دوست دارم،به قسمت مالیاتی اصلا علاقه ی ندارم،تا اینکه رسیدم به جایی که گفتم میخوام موسسه حسابداری بزنم،شرکت ثبت کردم،و متوجه شدم به کار مالیاتی علاقه ندارم و همزمان هم یکی از دوستان قدیمی که قبلا کارفرمای من بود،پیشنهاد داد که دفتر پیشخوانش رو ادامه بدم شراکتی،چندروزی ام رفتم دیدم اصلا علاقه ایی ندارم و مدام این آگاهی شما که شریک شدن اشتباهه رو درونم بهم یادآوری کرد،ردش کردم،قبلش هم از کار کارمندی اومدم بیرون بعدشم دفتر پیشخوان رو رد کردم و گفتم من باید یه کاری کنم،یه ایده قبلش داشتم که مغازه تخصصی چسب رو بزنم از شما یاد گرفته بودم که ببینم اونجایی که هستم چی نیاز داره،همونو خلق کنم و ازش ثروت بسازم،خب الان یک سال و هفت ماه میشه که مغازه رو دارم،من همیشه دوست داشتم یه جایی رو داشته باشم که هم بتونم ثروت بسازم هم اینکه مکان آرومی باشه که بتونم بنویسم و بخونم فایل ها و دوره های شما رو،اما از اونجایی که خوزستان زندگی میکنم و 70درصد از سال هوا بشدت گرمه،من این خواسته رو داشتم و دارم که هنوز نتونستم بهش برسم،جایی که چهار فصل هوای خوب داشته باشه،معتدل و بارونی،گفتم پس باید مهاجرت کنم کارمو از اونجایی که هستم شروع کنم،چالش هاشو اونجا حل کنم اما حداقل میدونم دیگه دغدغه ی آب و هوا رو ندارم،الان که به فکر مهاجرت افتادم،ترسها یکی یکی دارند خودشون رو نشون میدن،ترس از تنهایی،ترس از اینکه نتونم موفق بشم،ترس از بی پولی،ترس اونجا آیا یه سر پناهی خواهم داشت یا نه حالا اگه هم داشته باشم کی هزینه شو میده،خلاصه کلی کلی ترس که هر روز دارند بهم هجوم میارند،و من دارم خودم رو با آگاهی های شما آماده میکنم که مهاجرت کنم و اونجا کارمو ادامه بدم،چون یکی از پررنگ ترین دلایلی که از کارم زده میشم آب و هواست نه شغلم،من حسابداری رو دوست دارم،مغازه داری رو دوست دارم،کلا کارهای اجرایی و بازرگانی رو دوست دارم،و همینجا توو شهرمم تونستم جایگاهی رو پیدا کنم درسته هنوز به درآمد دلخواهم نرسیدم اما خب جایگاه مو دارم اما این آب و هوا برای من شده یه معذل بزرگ که روحم رو واقعا آزار داده اما ترس هایی از مهاجرت هم دارم اونم به تنهایی،دارم روی خودم کار میکنم،خدارو شکر دوستان زیادی تووی سایت دارم که موفق شدن و مدام هر روز دارم به خودم یادآوری شون میکنم،باورهای توحیدی که خدا برایم کافی ست،اونجا آشنا ندارم،که خدا رو همراه خودم دارم،اونجا تنها هستم،خدا که آرامش دهنده ی تنهایی هام که هست،خلاصه از هر طرف دارم خودم رو بمباران میکنم تا آماده بشم برای حرکت به سمت جلو،تا پایان قرارداد مغازه م،حسم گفته که کلاس کامپیوتر ثبت نام کنم،مدرک بین المللشو بگیرم،دارم ثبت نام اولیه شو انجام میدم،با اینکه نجواها هست،دیر شده تو که 36سالته،تا کی مدارک رو جمع کنی میگم نه پائولوکیلو تووی سن چهل سالگی کیمیاگر رو نوشت و ثروتمند شد،آقای ساندرز بعد از بازنشستگیش مرغ کنتاکی رو افتتاح کرد و بعد ثروتمند شد،بریم اونور سال دلار گرون تر میشه،اونموقع باید پول بیشتری بدی برای مهاجرت،از زبان استاد خدا بهم گفته دلار گرون شده،اونقدر بهت میدم که نتونی بشماری شون،خلاصه هر چی ذهنم بگه من یه جواب آماده براش دارم اما استاد میدونی که شیطان بیخیال نمیشه،فشار میاره دیشب اونقدر فشار بهم آورد که قرآن رو بغل کردم،با خدا صحبت کردم تا خوابم برد استاد من دانشجو شما هستم دیگه،مثه رزای عزیزم و این دوستان،آقا امیر،عاطفه ی عزیزم،آقا سبحان و قول رزا جان استاد گفته انجامش بده،منم میخوام انجامش بدم،و کلاس رو ثبت نام میکنم
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
علاقه ی من مهاجرت تووی یه جای خوش آب و هواست،علاقه ی من بیست چاری کار کردن روی ذهنمه،بنویسم،بخونم،بنویسم،بخونم،درسته اینها شغل نیستند اما علاقه ی منن،علاقه ی آتشین،و اولین قدم اینه برام که کلاس رو ثبت نام کنم،نمیدونم تووی شغل حسابداری میمونم یا مغازه داری،اما من مدارک رو اول بهم گفته که آماده کنم،و میخوام که آماده شون کنم
کامکت شمارو خوندم و یک حسی بهم گفت و بیام تجربه خودم از مهاجرت با شما در میون بزارم شاید بتونید بهتر تصمیم بگیرید و بدردتون بخوره.
من الان 8 ماهه که به تهران مهاجرت کردم و بسیار تا بسیار خوشحال و راضی ام از کاری که انجام دادم و میخوام این امید و نوید رو به شما بدم که تمامی ترس های ذهنی شما ساخته ذهن شماست و هیچوقت قرار نیست اتفاق بیوفته.
پیشنهاد من به شما دوره عزت نفس استاد هست چون من وقتی اون دوره رو شروع کردم دقیقا 2 هفته بعد شرایط برای مهاجرت برام جور شد و من چون اون دوره رو شروع کرده بودم و روی آگاهی هاش کار کرده بودم چنان شجاعت و جسارتی درون من شکل گرفته بود که در عرض 3 ثانیه اون پینهاد کار رو قبول کردم و در عرض یک ماه مغازه ام رو جمع کردم و اومدم تهران و اینقدر معجزه توی زندگی من رقم خورده و داره میخوره که باورنکردنیه.
بهتون پیشنهاد میدم که فایل های استاد راجب به مهاجرت برای چه کسانی مناسب است رو گوش بدید و دوره عزت نفس رو هم تهیه کنید و آگاهی هاش رو گوش بدید چون در تمام ابعاد زندگی شما تاثیر میزاره و مطمعنم بهترین نتیجه رو برای خودتون خلق میکنید.
سپاسگزارم از اینکه تجربه هاتو در اختیارم گذاشتی،بهت تبریک میگم که تووی دل ترسهات رفتی و مهاجرت کردی به تهران،
منم،دارم با آگاهی این پروژه و دوره احساس لیاقت پیش میرم،دقیقا منم مغازه دارم تووی شهرمون،یه حسی بهم گفته که کلاس کامپیوتر ثبت نام کنم،ثبت نام رو انجام دادم،انشالله از یکشنبه کلاسم شروع میشه،دوره اعتماد به نفس و عزت نفس رو خدارو از قبل دارم،انشالله بزودی اون دوره رو هم شروع میکنم روش کار میکنم.
ازت بی نهایت سپاسگزارم از اینکه وقت گذاشتی و برام نوشتی،انشالله منم مهاجرت میکنم،البته خواسته ی من مهاجرت به کشور دیگه ست،نمیدونم چی برام پیش میاد،من به خداوند گفتم که نمیدونم،ازش خواستم خودش برام تصمیم بگیره که کجا برام خوبه،دارم آروم آروم خودم رو آماده میکنم،با یاری خداوند منم مثه شما توو دل ترسهام میرم و مهاجرت میکنم
با سلام و عرض ادبی خدمت استاد عباس منش و سرکر خانم شایسته و همه دوستان گرامی
در خصوص کار و اون کاری که براش شورو اشتیاق دارم که گرسنه نمیشم تشنه نمیشم و حقیقتا لحظه شمری میکنم که اون ساعت بیاد و من برم دوباره کارم را ادامه بدم و یاد بگیرم و پیشرفت کنم برنامه نویسی و کد نویسی هست که واقعا بارها و بارها از خداوند سپاسگذاری کردم که من را هدایت کرد به سمت برنامه نویسی و کد نویسی خیلی لذت می برم خیلی باید بگوییم گاهی آنقدر روی صندلی میشینم و کد نویسی میکنم که پاهام ورم میکنه
سلام به استاد عزیز و مریم جانم و سلام به دوستان عزیزم
استاد ممنونتم که این فایل و و بهتر از اون این گفتگوهای دوستانمون و نتایجشون رو گذاشتین برامون متشکرم
که با یاد گرفتن این مطالب و عمل کردن به این قوانین چه نتایج عالی رو گرفتن پا روی ترسهاشون گذاشتن و با ایمان به خداوند و قدرتش زندگیشون رو آگاهانه ساختن و به بهترینها رسیدن و لذت بردن و به ذهنمون میدیم که بابا هستن همچبن افرادی که ایمان به خداوند دارند و حتما منم میتوانم فقط باید مثل اونا عمل کنیم و تغییر بدیم خودمون رو
و اینا به ما یاد میدهند که باید شرک نورزیم بفهمیم رابطه بین توحید و شرک رو و قدم برداریم
به قول استاد طوری زندگی کنیم که در لحظه آخر عمر ای کاش نگیم با خیال راحت و رضایت بریم پیش خداوند
باید فقط هر روز بهتر و بهتر روی خودمون و فایلها کار کنیم و عمل کنیم و خداوند نشانه هایی برای تغییر به ما میدهد آگاهانه او رو بفهمیم و بریم سمتش و تغییر بدهیم خودمون رو تا اینکه از جهان چک و لگد بخوریم
خدایا کمکم کن تا بتونم تغییر بدهم خودم را تا اینکه ضربه بخورم بعد تغییر بدهم
همیشه خداوند راهاش آسون و روان و راحت هست این ما هستیم که با افکار و باورهای اشتباهمون اونا رو سخت میگیریم
و به خودم افتخار میکنم که تغییر کرده ام و دیگه اون آدم سابق نیستم
همیشه توی زندگیم از خداوند میخواستم که ی شغل آنلاین داشته باشم و از کار فیزیکی بدم میومد
همیشه توی نجواهای شبانه از خدا میخواستم که راه را به من نشون بده و منو هدایت کنه تا اینکه اومدم تو یوتیوپ با آموزش و راه اندازی کانال یوتیوپ آشنا شدم و حرکت کردم و به تهران رفتم دوره دیدم و الان حدود 5 ماهه برا خودم ی کانال دارم با کلی محتوا در مورد طبیعت و حیوانات
در این مسیر دستان خداوند را من دیدم که به من کمک کردن و باعث پیشرفت من شدن
و من در طی این مسیر هیچ وقت تنها نبودم همیشه یک نیرویی در درون من بود و میگفت اره مسیر همینه برو جلو نترس از حاشیه امن بیا بیرون و دنبال کشف ناشناختهها برو من گوش کردم و اعتماد کردم به ندای درونم و الان خدا را شکر رو غلتک افتاده کانالم و از کارم لذت میبرم
ومن همه این شجاعت را اول مدیون خداوند و دوم مدیون راهنماییهای استاد عباسمنش هستم که این انگیزه را در من ایجاد کرد که رشد کنم و حرکت کنم
ومن سپاسگذار خداوند هستم و میدانم برای هر کسی که درخواست هدایت و الهامات باشه خداوند همیشه نشانههاش را براش میفرسته در هر لحظه هدایت میشویم
تست «لحظهی مرگ»: استاد یک تمرین ذهنی قدرتمند را معرفی میکند: تصور کنید در لحظهی مرگ هستید. آیا از مسیری که آمدهاید راضی هستید یا تقاضای زمان بیشتر برای «اصلاح» مسیر دارید؟ پاسخ به این سؤال، قطبنمای امروز شماست.
اگر همین امروز فرشته مرگ بیاد و بگه بریم من به هیچ عنوان آماده نیستم راضی نیستم و ازش فرصت بیشتری میخوام تا مسیرم رو اصلاح کنم و خودم رو بهبود بدم. من طوری زندگی نکردم که آماده مرگ باشم.
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
من درک واضح و شفاف و دقیقی از کار رویاییم ندارم ولی چیزی که تقریبا مطمئنم میخوام اینه که میخوام شغلم آزادی زمانی و مکانی و آزادی مالی برام داشته باشه و احتمالا این کسب و کار مجازی و آنلاینه. و همچنین میخوام کارم مستقل باشه و برای کسی کار نکنم برای خودم کار کنم. الگوهای زیادی رو میبینم که در فضای مجازی دارن کار میکنن و موفق هستن مثل استاد عباسمنش. ولی ترسها مثل ترس از اینکه من نتونم اونا تونستن ولی من نمیتونم. ترس از بیپولی و اینکه نکنه همین یه آب باریکه کار حضوری رو هم از دست ندم، ترس از قضاوت دیگران که مخصوصا در شروع مسیر درآمدم کمه کارمو به رسمیت نشناسن و نصیحتم کنن برم دنبال کار برای دیگران، ترس از شکست و اینکه نکنه من اصلا بدرد کار شخصی نمیخورم یا ترس از آینده مبهم و اینکه درآمدم الان خیلی کمه و اگر در آینده نتونم درآمد داشته باشم نمیتونم به زندگیم ادامه بدم.
این ترسها رو دارم ولی با این وجود تقریبا کلاسهای حضوریم رو کنسل کردم و دارم در فضای آنلاین تولید محتوا میکنم.
ولی مسئله ای که هست اینه که تمرکز کافی ندارم یعنی درگیر یه سری حواشی هستم مثل رابطه ای که در اون یه سری چالشها دارم.
من خواسته ام اینه که بتونم تو کسب و کارم موفق بشم لازمه اش تمرکز صد درصده. اتفاقا این چند روز اخیر یه شرایط و تضادهایی پیش اومد که درواقع مجبورم کرد برای رابطه ام تصمیم بگیرم و یکسری مسائل رو در رابطه ام حل کنم.
سلام به استاد عزیزم خانم شایسته که جا داره در همین تریبون از مقدمه های که مینویسند تشکر کنم توضیحات استاد درباره قوانین یک طرف مقدمه های خانم شایسته و ریز شدن تو صحبت های استاد با عزیزان تو کلاب یک طرفه دیگه بارها و بارها من با خوندن دیدگاه نوشتاری خانم شایسته بهتر تونستم قوانینی رو که استاد توضیح میدن رو درک کنم هذا مِن فضل ربی
سلام و درود به امیر عزیز عاطفه جان شاد و ثروتمند و سبحان جان
سلام درود به مادر عزیزم خانم فاطمه سلیمی که به تازگی هدایت شدم به صداقتش تو دیدگاه هاشون و در جمیلم فالوشون دارم و لذت میبرم از تجربه زندگی مشترکشان با آقای زمانی محترم
سلام و درود به سعیده خانم و فاطمه جان محرمی و سمانه جان سوفی با یوتوب جدیدی که راه اندازی کردن به اسم اوریگامی
سلام و درود به تک به تک همه شما که کامنت منو میخونید یا حتی اگر نخونید من دوستون دارم
امروز یه الهامی از خداوند دریافت کردم از یک دیدگاهی که با سودایی راجع بش صحبت کردم و الان سودایی به تازگی هدایت شده بره تمرین دوچرخه سواری تو نزدیکی فضای سبزی که به شکل یک ورزشگاه دارن میسازن و دوچرخه رایگان میدن که یاد بگیری الحمد لله رب العالمین
این هم موهبت های کار کردن روی ذهنمون هست که این ورزشگاه داره به شکل خوبی در چند قدمی خونه ما ساخته میشه فضای سبز و یک سوله بزرگ همون سوله ای که استاد جان تو پارادایس دارند و یک قسمتش هم دوچرخه میدن یعنی کارت ملی مون رو میدیم اونجا بعد 45 دقیقه دوچرخه سواری میکنیم که منو و سودایی هیچی بلد نیستیم ولی آنقدر زیبا هربار خانم فاطمه سلیمی عزیز از عشق شون به دوچرخه سواری گفتن ما الگو دیدیدم و حرکت کردیم به سمتش این از فضل خدای وهاب من است
خوب درباره این الهامی که بهم شد میخواستم بگم
به لطف الله یکتا من و سودایی یک 6 سالی هست تو سایت شما هستیم استاد جان
امروز متوجه شدم که من به اموزه های شما مقاومت هام کمتر شده از کجا میفهمم از تغییراتی که در نگاهم و شخصیت ام شده
من متوجه شدم خیلی ها خیلی ها به خود شما مقاومت دارن بنابراین در زمانی که پدرم زنده بودن اصلا به ایشون نگفتیم یک استادی به نام عباس منش داریم و این سایتش هست و این سریال ها هم در سایتش هست با اینکه خدا بیامرز 85 سال سن داشت نخواستیم حتی یکی از سریال های شما رو نشون بدیم چون به شدت مقاومت داشت چون متوجه این برانگیختگی در رفتارش رو به شکل های مختلف در وجودش میدیدیم خلاصه 2 سال در زمان حیات ایشون به این منوال گذشته و 4 سال هست که منو سودایی با اسپیکر و لب تاب وسط پذیرایی، پذیرای صحبت های شما و سریال های شما از فضل بینهایت خداوند هستیم
امروز صبح الهامی که از کامنت یکی از دوستان عزیزم دریافت کردم متوجه شدم که ما مسئله امون پول و روابط یا هر خواسته دیگه ای نیست
ما مقاومت داریم به خداوند
مقاومت داریم به دیدگاه روح
مقاومت داریم به قوانین خداوند
مقاومت داریم به اینکه خود خدا میگه تو رو خودت تمرکز کن
مقاومت داریم به اینکه نگران نباشیم
نگران بی پولی نگران سرفه های که عزیزانمون میکنن نگران خودمون نگران حرف مردم نگران آینده مالیمون نگران راه اندازی کسب و کارمون که چقدر شما زیبا درباره این موضوع در ثروت 3 جلسه 2 اینو با ترکیب شعر ملاصدرا شیوا بیان کردید که من از یکسال پیش که این دوره رو خریدم فقط دارم این جلسه رو گوش میدم اونم یک چهره براش برداشتم که چهل روز گوشش بدم و گهگاهی هم قسمت 6 درباره لیاقت رو گوش دادم هنوز بقیه اش رو گوش ندادم
خلاصه استاد خیلی ها به شما مقاومت دارند چه برسه به خدای شما به خدای قرآن
من خودم ادعا ندارم که خیلی مقاومت هام درباره آموزش های شما بعد از این همه سال با وجود نتایج کم شده باشه بنابراین هیچوقت تصمیمی ندارم چه شما رو به کسی معرفی کنم چه از آموزههای شما به کسی بگم
همانطور که من به تازگی با کار کردن روی دوره های شما به دیدگاه دیگران گارد دارم
حالا ببینید ما چه گاردی به خداوند داریم
مثال بزنم
دیروز خداوند هدایتم کرد که زهرایی بیا یک تعهد بنویس با اهرم رنج و لذتش
همون تعهدی که 4 سال پیش تو اتاق خواب نوشتی که نخوای پدرت رو تغییر بدی به اینکه اینو بگو اینو نگو اینو بخور اینو نخور یا چرا با این فامیل رفت و آمد میکنی چرا که داشت بوی دردسر هاش میومد
خلاصه من بعد از اون تعهد یکسال تمرکزی رو خودم کار کردم و شرایط بهتر شد پدرم عاشق من شده بود برام شعر میخوند دست میکشید روی سرم روی موهام می اومد تو اتاق خواب نصف شبها و میدید لامپ اتاق ام روشنه و نگران میشد میگفت مریض که نیستی مسئله ای که نداری به من بگو هرچی میخوای من هم پدرت ام هم مادرت
خدا رحمتش کنه آخر سر هم توی بغل من آسمانی شد خیلی منو دوست داشت
خلاصه بعد از این همه وقت باز از من تعهد خواست که زهرایی بیا یک تعهد بنویس که نگران سودایی نشی منم اومدم نوشتم من زهرا مختاری تعهد میدم که نگران خواهر عزیزم نشم نگران حالش نگران آینده اش نشم اهرم رنجش هم که اگر من نگران سودایی بشم خودمو از نعمتهای خداوند دور کردم حالا نعمت سلامتی نعمت ثروت هر نعمتی
اتفاقی که افتاده سودایی از دیشب راحتر خوابیده امروز هم به تنهایی بدون من رفته تمرین دوچرخه سواری و خدا میدونه چه بهبودهای دیگه ویکی از نعمتها ی خداوند الهام صبح برای من بودش که مسائل میان و میرن این مقاومت شماهاست که نمیزاره نعمتها سرازیر بشن به زندگیتون
چقدر همه میگیم الله روزی رسان
چقدر میگیم الله شفا میده
ولی آیا همین قدر هم در تضاد ها بهش اعتماد داریم؟
ولی آیا مثل دوستان تو کلاب بدون نگرانی از پول میریم دنبال علاقه امون؟
من که خودم هیچ ادعای ندارم بعد از این همه سال
ولی بارها خداوند خودش رو به من ثابت کرده تو تضاد ها تو بدترین شرایط و ترسناک ترین شرایط کمکم کرده
ولی من هنوز نتوستم گارد نگیرم براش و به وعده هاش باور داشته باشم
همون موقع که میگه همه چی درست میشه این مسئله هم حل میشه میره وضع مالیت تغییر میکنه
انگاری ما به یک ذهن فریب خورده بیشتر اعتماد داریم تا به خدا
درسته که من الله رو نمیبینم ولی اثراتش رو که میبینم، میبینم که چطور یک بادی میوزه و خاک رو از زمین بلند میکنه و به سمت آسمون میبره
سپاسگزارم از کامنت پربرکتی که نوشتی و یه جورایی چکاب فرکانسی مختصرومفید از روند تغییرات و بهبودگرایی هات بود که با خوندنش قلبم آروم گرفت از این میزان صلح درونت عزیزدلم .
اینکه داری خیلی رهاتر وتسلیم تر
به قانون عمل میکنی تحسین برانگیزه
اینکه بارها اهرم رنج ولذت درست کردی و از دلش نتایج پربرکت هم نوش جان کردی عالیهههه
دوچرخه سواری تون تبریک داره
همینکه پارک نزدیکه تونه
دوچرخه به راحتی کرایه میکنین
یعنی هموار بودن مسیر رسیدن به خواسته هاتون
ذهن که چموشه و همش دنبال منطق و نگرانی میگرده اما چه قدر قشنگگگگ که داری
به زیبایی ها توجه میکنی
و از مسیر لذت میبری نه مقصد…
ازهمین کامنت به سودا جان نازنینم
عرض سلام وادب واحترام میکنم
با چشای قلبی قلبی …
خیلیییی دوستتون دارم
روی ماهتون میبوسم ..
خداوکیلی شما ،
دوتا خواهر یکی از یکی جذاب تر
یکی از یکی قشنگتر
یکی از یکی عملگراتر و متعهدترهستید …
چی از این بهتر آخهههه …
خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندتون تو زندگیم
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیتون عزیزانم
خداروشکر برای حال واحساس خوبتون
خداروشکر برای خواهرانگی زیبا و دلبرانه تون
خداروشکر برای نتایج توحیدی و ارزشمندتون
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین وزندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بىشک هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده، رستگار شده
وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا(١٠)
و بىگمان آنکه خود را بیالود، محروم گشت
سلام به فاطمه جان عزیزم
من و سودایی خیلی خوشحال شدیم که یک پاسخ به دیدگاه دریافت کردیم اون هم از فاطمه جان محرمی که کامنت هاشون جز پر امتیاز ترین ها در اغلب میشه
و جنس کامنت های شما خیلی دلی خیلی قلبی هستش
دیشب 15 آبان ماه پیام شما رو دریافت کردم و ماه کامل و نورانی و بزرگتر شده بود
خیلی دوست داشتم همون لحظه از شما تشکر کنم
ولی احساس میکردم از سمت خداوند باید به این دیدگاه شما پاسخ بدم بنابراین رها کردم و دیشب داشتم به شما فکر میکردم ! چیزی که شخصیت شما رو برام بولد کرده بود چیه؟
متوجه شدم جنس قلب شما نزدیک به جنس قلب من هستش🩵
و در نشانه قرآنی امروزم آیه 9 سوره شمس
شرط دریافت الهامات رو از پاکی قلب در هر لحظه میگه به زبان مضارع
که حالا تفسیر این آیه به این شکل اومده که همین جا مهمان چشمان قشنگ فاطمه جان میکنم
⬅️سپس این واژه به معنى تطهیر و پاک کردن نیز آمده، شاید به این مناسبت که پاکسازى از آلودگیها سبب رشد و نمو است، و در آیه مورد بحث هر دو معنى امکان دارد. آرى رستگارى از آن کسى است که نفس خویش را تربیت کند و رشد و نمو دهد، و از آلودگى به خلق و خوى شیطانى و گناه و عصیان و کفر پاک سازد و در حقیقت مساله اصلى زندگى انسان نیز همین “تزکیه” است، که اگر باشد سعادتمند است و الا بدبخت و بینوا.️
و من همیشه میگفتم چطور شد که ما به سایت استاد عباس منش هدایت شدیم
یا چطور شد که من اومدم تو مسیر توحید و یکتا پرستی و همیشه این جواب می اومد و خداوند به قلب های قابل هدایت آگاهه و من دنبال این حقیقت در قرآن میگشتم
گفتند: اگر ما همراه تو از هدایت [قرآن] پیروی کنیم از سرزمینمان ربوده خواهیم شد! آیا ما آنان را در حرم امنی جای ندادیم که همواره هر نوع میوه و محصولی که رزقی از سوی ماست به سوی آن سرازیر می شود؟ ولی بیشتر آنان معرفت و دانش ندارند.
من احساس میکنم خداوند جنس قلب های قابل هدایت و پاک و آماده دریافت قوانین رو میشناسه و لمس میکنه و خیر و شر رو بهش الهام میکنه
و حتی قلب های که مثل هم هستند رو در این خانه امن کنار هم جمع میکنه و دربین اونها باز قلب هایی که مدام تزکیه میکنن رو میشناسه و به هم دیگه نزدیکتر میکنه
من توی دیدگاه هاتون متوجه شدم که شما عروسک های هلیسا جان رو با قلبتون لمس میکردید و بهشون احترام میگذاشتید
شما پرتقال هایی که می شستید رو به پوستشون نگاه میکردید و بوشون میکردید و بوسشون میکردید و لمسشون میکردید
شما به کلاغ هایی که تو آسمون پرواز میکردن هم سلام میدادید
شما کمالگرایی رو در خودتون بهبود میدید
شما به تغییرات ریز در خودتون اهمیت میدید
شما آسان گیرید به خودتون
شما همه رو تحسین میکنید
شما به زیباییها در خودتون و دیگران توجه میکنید
شما با قلبتون باور داشتید که میشه به همه چیز عشق داد و قلبتون رو از این طریق تزکیه میکردید و در ادامه چقدر در دیدگاههای اخیر شما روند رشد مالی و روابطی داشتید و این گسترش به ملاقات دوستان بهتر در همین سایت ادامه دار شده
این رشد و گسترش شما دقیقا به پاکی قلب شما ربط داره
من یک دعایی رو خیلی دوستش دارم که از دیروز بر قلب من جاری شد و در عین ساده بودن خیلی آرامش بخش و من براتون از خداوند این خواسته رو دارم و براتون این دعا رو میخونم
حالا فاطمه جان با قلبی آرام و آماده این دعا رو زمزمه کن
ای دگرگون کننده قلب ها و دیده ها ای تدبیر کننده شب ها و روزها ای متحول کننده سالها و حالها حال ما رو به بهترین حال ها تبدیل کن
آمین
عزیزم من تا همین جا کامنت رو تمام میکنم و در اینجا از سودایی جان خواستم برای شما هم از قلبش جاری کنه🩵
در ادامه دیدگاه سودا جان به شما
فاطمه جان عزیزم من عاااشقتم که به من هم در پیامی که ارسال کردی عشق و احترام و ادب خودت رو جاری کردی به قلبم بی نهایت نشست و واقعا از صمیم قلبم خوشحال شدم
من عاشق کامنتهات هستم عاشق چهره زیبا و مهربونت عاشق خانواده گرم و صمیمی پر از رشدتون هستم
کامنتاتون بهم احساس آرامش صلح با خود درک ارزشمندی درونی رو بهم میده و از خوندنش همیشه لذت میبرم یا تمام قلبم میبوسمت برات آرزوی رحمت و فضل خداوند رو دارم که در زندگیت مثل اکسیژن جاری بشه
راستی فاطمه جان به آقا رسول عزیز و گرامی به هلیسا جان و محمد حسن که در مسیر توحید حرکت میکنن سلام ما رو برسونید لطفا 🩵
انشالله در زمان مناسب در مکان مناسب خداوند قلب های مارو بهم دیگه نزدیک تر کنه و همدیگررو ببینیم
خیلی ممنونم از کامنت بسیار زیبا و ارزشمند و تحیلگرایانه ات که روند بهبود و پیشرفتت رو خیلی زیبا توضیح دادی
وقتی خوندمش دیدم چقدر وجه اشتراک با هم داریم!
چقدر خوشحالم و خدا رو شکر می کنم که تو کامنتهام درباره دوچرخه سواری کردنم چندین بار نوشتم و همین نوشتنم به دوستانم انگیزه داده که اونها هم برن دنبال یاد گرفتن این ورزش واقعاً دلپذیر و فرح بخش از جمله شما زهرا جان و خوار عزیزت سودا جان
زهرای عزیزم من با توجه به تجربه ای داشتم بشما پیشنهاد می کنم جلسه های ابتدایی دوره هم جهت با جریان خداوند رو که استاد جانم درباره دوچرخه سواری و رکاب زدن و شروع حرکت و توقف و.. توضیح میدن رو دوباره گوش بدی که خیلی تأثیرگذاره،
من وقتی که تمرین کردن خودم در قبل از این دوره و پس از اون رو با هم مقایسه کردم دیدم بعد از گوش دادن به اون جلسه،تمرین کردنم خیلی بهتر و راحتتر شده..
و اینکه رها باشی، به اینکه ممکنه بیوفتی اصلاً فکر نکن، و دیگر اینکه ترمز گرفتنت نرم و کم کم باشه یهو زیاد ترمز نگیر
و سعی کنی که نترسی، و با در نظر گرفتن تکامل جلو بری، یه حرکت رو چند روز پشت سرهم و چندین بار تمرین کنی و بعدش بری سراغ مرحله بعدی ..
و فکر کنم اگه ویدیوهای مربوط به آموزش دوچرخه سواری رو تو اینترنت ببینی هم مؤثر باشه،
چون من هم در مورد شنا همین کار رو انجام دادم،از مربیم خواهش کردم ویدیوهای مربوط به حرکت های مختلف شنا رو که بما یاد میداد تو تلگرام برام بزاره و ایشون هم گذاشت و منم چند بار نگاه کردم و…
برای من که تاثیر خوبی داشت..
زهرای نازنینم و سودای عزیزم
مطمئن باشین که با حال خوبتون و با آموزشهای استاد جان و دست در دست خدا خیلی زود یاد میگیرین و عالی میشین تو دوچرخه سواری
همینجا از فاطمه جان محرمی هم تشکر می کنم که ایشون در تماسی که با من داشت بهم گفت (زهرا جان تو کامنتش درباره دوچرخه سواری نوشته و اسم شما رو هم آورده..)
عاشقتونم دخترای عزیزم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خدای مهربان براتون درخواست می کنم
به لطف خدای مهربانم در شرایطی هستم که در مسیر علاقه ام هستم هنوز ابتدای مسیرم و دارم یاد میگیرم و رشد میکنم و با چالشهای مسیر هر بار دارم رشد میکنم و امروز خدا با این فایل از کلام استاد دوباره داره به من امید و انگیزه میده که فقط ادامه بده و اجازه نده هر مانع و هر تضادی حریفت بشه .
کلمه مهاجرت برای من در این فایل هم پیغامی از طرف خداست . امروز صبح وقتی داشتم قرآن مطالعه میکردم هدایت شدم به آیه مهاجرت .
این روزها من احاطه شدم با نشانه های خداوند . خدایا شکرت . این یعنی اینکه باید ادامه بدم و باید انگیزه و اشتیاقم را بیشترکنم . باید بیشتر خودم تحسین کنم . باید بیشتر بابت شجاعت و جسارتی که به خرج دادم در مسیر علاقم به خودم افتخار کنم . باید بیشتر هوای خودم داشته باشم .
میخوام بابت قدمهای تکاملی که هر روز دارم برمیدارم و بابت تضادهایی که با توکل بر خدا هر بار دارم سلامت و پیروز عبور میکنم برای خودم دست بزنم و به احترام خودم بایستم .
وقتی جرات حرکت کردن نباشه،کوهی از استعدادها و علاقه ها و ….پشت اون خاک میخوره
ترس از شکست و ترس از مسخره شدن و ترس از اشتباه کردن ترسهایی که در وجود من بود و هست.
سال گذشته اگه اشتباه نکنم مهرماه من داشتم دوره حل مسئله رو دوباره گوش میکردم و تمرینات فوق العاده اش رو انجام میدادم و کامنت مینوشتم.
یه چیزهایی نوشتم و پشت سرش پیگیری کردم و خدا منو وارد شغل دیگری کرد.من هم تسلیم بودم و همراهش شدم و در حال حاضر شغل جدیدی دارم.
اگر ترسها با همان شدت بودند که من وارد این شغل نمیشدم و حالا که شدم باز بهتر جنبه های وجودی خودم رو دارم محک میزنم .
استاد درست میگن ،من تو یکی از نوشته هایی که داخل موبایلم نوشتم مسئله مرگ رو که قبلا برام خیلی ترسناک بود و حتی جرات حرف زدن یا فکر کردن راجع به اون نداشتم رو عاملی دونستم که آدم حرکت کنه،آدم از قضاوت ها و حرف مردم و ترس ها خلاص بشه.
در مورد سن صحبت کردید ،خودم در سن کم خیلی زیادتر پول درمیاوردم و بعد که سنم بالا رفت با باورهای جامعه و …همراه شدم و روز بروز افت کردم.
نکته اصلی باورها هستند ،حواسمون باشه باورها رو زندگی کنیم و افراد و عوامل بیرونی رو نه.
استاد میخواستم ازت سپاسگزاری کنم بخاطر اون روح توحیدی که در من تازه کردی.
اون روحی که داشت خاک میخورد و احتمالا تا مرگ نمیتونستم تغییر کنم.
جمله طلایی
توحید یعنی تمام اتفاقات زندگی توسط افکار و باورهام رقم میخوره
دیروز داشتم فکر میکردم من که کتاب خونده بودم فراوان ولی چرا عمل نمیکردم رسیدم به توحید
من به ظاهر مذهبی بودم و اما خدا رو دور میدونستم
نماز میخوندم ولی از خدا میترسیدم
من کتابها رو میخوندم ولی موقع عمل ذهنم قوی تر بود و نمیزاشت حرکت کنم
پس اصل تغییری که در آموزه های شما کردم ، توحیدی بودن است.
استاد عزیزم با توحید میتوان به همه چی رسید منتها من که سنم بالاست ترمز هام قوی تر و زیادتره باید بهش غلبه کنم.
الان که دارم مینویسم 100 درصد از مسیر درست سایت مطمئنم و استمرار رو باید حفظ کنم.
با اینکه ظاهرا از نظر مالی تغییر بزرگی نمیبینم ولی این رو حس میکنم که بزودی دروازه های مالی برایم باز میشود.
امیدوارم شاد و تندرست و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
چقد گوش دادن نتایج دوستان به من انگیزه داد
سبحان 19 سالشه
و امیر عزیز ک گف اگه نرم سراغ علاقه ام یعنی ب خدا ایمان ندارم
دقیقا چندروز پیش دختر خانمی 16 ساله رو دیدم ک اون هدفی ک من دنبالشم رو رقم بزنه
بعد اومدم باخودم خلوت کردم گفتم فاطمه خجالت بکش بهانه نیار
ببین بچه های کم سن و سال چقد محدودیت ذهنیشون کمتره
چقد راحت تر میتونن باور کنن ب خاسته هاشون برسن
و جهان حمایتشون میکنه
نگران چی هستی
گیریم که هزینه و زمان گذاشتی هیچ سودی نداشت میدونی تو چقد بزرگ تر میشی میدونی چقد مهارتت میره بالا میدونی چ چیزهایی یاد میگیری
چقد از دایره امنت خارج میشی
ک مطمئنم هرگز و هرگز اتفاقی نمیفته ک از لحاظ مالی ب رشد دلخواهم نرسم
چون قطعا من هر قدم ک بر میدارم خدا حمایتم و هدایتم میکنه
اصلا خوده خدایی ک منو ب اون مرحله میرسونه
خودش اون افراد رو میاره و با ورود ثروت انگیزه چندبرابری بهم میده که من بیشتر حرکت کنم
بیشتر ارزش خلق کنم
جهان رو بیشتر گسترش بدم
قشنگ با شنیدن نتایج دوستان ب یک اصل میرسم
اونم اینکه سن مهم نیس سبحان 19 سالشه جنسیت مهم نیس عاطفه یک خانوم هست
محل زندگی مهم نیست امیر از اونجا شروع کرد و بعد هدایت شد ب جای دیگه و مهاجرت کرد
قومیت مهم نیست چون از تمام گویش و شهرها افراد هستن ک نتایج مالی بزرگ گرفتن
تحصیلات مهم نیست چون همه دوستان سواد انچنانی نداشتن
مهم توحید هست
باور کردن یک نیرو
بقول شما در دوره عزت نفس
خدایی ک در درون منه همواره بامنه خدایی ک منو میبینه منو دوست داره هرلحظه هدایت و حمایتم میکنه
همین باور کافیه برای رسیدن ب هرانچه ک دوستش دارم و رسالتی ک بخاطرش بدنیا اومدم
خدایی ک خودش این ارزو را در دلم گذاشته
خودش راه براورده کردنش رو بهم میگه
خدا میدونه من پتانسیل اینو دارم بهش برسم
ومن باید از پتانسیل هام استفاده کنم
جدیدا بهم الهام شد
مثل یک ورزشکار ک وقتی مسابقه المپیک داره فکر کن
اون چندروز ورزشکار ب هیچ عنوان درگیر پسر خالش نیس ک معتاد شده
درگیر برادرش نیس ک مریض شده
درگیر فرزندش نیس ک درس نمیخونه
درگیر حل کردن مشکلات مردم نیس
درگیر سرک کشیدن تو کار بقیه نیست
درگیر غیبت نیس
اصلا وقت نداره
اون ورزشکار صبح ب امید برنده شدن و بردن مدال طلا بیدار میشه تمام روز را ب امید برنده شدن تمرین میکنه تغذیه اش رو مراعات میکنه میره رو وزنه ببینه چقد شده
شبها قبل از خواب ب برنده شدنش فکر میکنه حتی شبها خواب میبینه ک برنده شده
من بارها مصاحبه ورزشکاران موفق ایران رو شنیدم میگفتن ما حتی خواب میدیدیم برنده شدیم ازبس تمام تمرکزمون رو این موضوع بود
یادمه من پریسال هدفی داشتم
5 سال قبل هم هدفی داشتم
هردو بزرگ از نظر خودم و اطرافیانم بود
اما دقیقا یادمه من نسبت ب همه اطرافیان بیخیال شده بودم با همه میخندیدم و احترام میذاشتم شاید بیشتر از الان
و بشدت آرام شده بودم
ولی استاد من تمام تمرکزم فقط و فقط رو پیش بردن اون خاسته بود تا روزیکه بطور کاملا بدیهی برام رقم خورد اما آن روز برای من بدیهی بود برای اطرافیانم اتفاقی باور نکردنی و بسیار تعجب کرده بودن
و نمیدونید چقد ب من اعتماد بنفس داد ک من میتونم کارهای بزرگی در زندگیم انجام بدم
و بعدش رفتم سراغ علاقه ام و بیزینس
والان ب لطف خدا ب جایی رسیدم ک راضی هستم و خاسته ی بزرگی در من شکل گرفته
و متعهد شدم من حتما یک کارافرین میشم
از جاییکه من تو کل فامیلم کارآفرین نداریم
من اولین کارآفرین توی کل فک و فامیل خودم و همسرم میشم و میدونم قراره این موضوع منو خیلی رشد بده و باعث ایجاد انگیزه در زنان فامیل میشم
چون من هم متاهلم هم فرزندان کوچک دارم
هم روستا بدنیا اومدم
هم مدرک دانشگاهی ندارم
هم فارس زبان نیستم
هم جوان 30 ساله هستم
پدر فقیری دارم از لحاظ مالی ک هیچ ارثی به من نخواهد رسید
خدارو هزار مرتبه شکر میکنم ک من این شرایط رو دارم
ک هیچ عامل بیرونی نخات کاری کنه نه ارث نه کمک کسی نه مدرک دانشگاه نه پارتی
و خودم هستم و خودم
و خداست ک داره هرروز منو ب جلوتر دراین جاده جنگلی هدایتم میکنه
سپاسگذارم از همه شما
عالی بود..
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته عزیزم
سلام به دوستان الهی و ارزشمندم
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
استاد سالهاست با شما هستم اما هنوز درگیر این موضوع هستم آیا شغلی که الان دارم علاقه ی من هست یا نه،چندین سال شغل حسابداری رو داشتم،تووی شغلم فهمیدم که من قسمت بازرگانی رو دوست دارم،به قسمت مالیاتی اصلا علاقه ی ندارم،تا اینکه رسیدم به جایی که گفتم میخوام موسسه حسابداری بزنم،شرکت ثبت کردم،و متوجه شدم به کار مالیاتی علاقه ندارم و همزمان هم یکی از دوستان قدیمی که قبلا کارفرمای من بود،پیشنهاد داد که دفتر پیشخوانش رو ادامه بدم شراکتی،چندروزی ام رفتم دیدم اصلا علاقه ایی ندارم و مدام این آگاهی شما که شریک شدن اشتباهه رو درونم بهم یادآوری کرد،ردش کردم،قبلش هم از کار کارمندی اومدم بیرون بعدشم دفتر پیشخوان رو رد کردم و گفتم من باید یه کاری کنم،یه ایده قبلش داشتم که مغازه تخصصی چسب رو بزنم از شما یاد گرفته بودم که ببینم اونجایی که هستم چی نیاز داره،همونو خلق کنم و ازش ثروت بسازم،خب الان یک سال و هفت ماه میشه که مغازه رو دارم،من همیشه دوست داشتم یه جایی رو داشته باشم که هم بتونم ثروت بسازم هم اینکه مکان آرومی باشه که بتونم بنویسم و بخونم فایل ها و دوره های شما رو،اما از اونجایی که خوزستان زندگی میکنم و 70درصد از سال هوا بشدت گرمه،من این خواسته رو داشتم و دارم که هنوز نتونستم بهش برسم،جایی که چهار فصل هوای خوب داشته باشه،معتدل و بارونی،گفتم پس باید مهاجرت کنم کارمو از اونجایی که هستم شروع کنم،چالش هاشو اونجا حل کنم اما حداقل میدونم دیگه دغدغه ی آب و هوا رو ندارم،الان که به فکر مهاجرت افتادم،ترسها یکی یکی دارند خودشون رو نشون میدن،ترس از تنهایی،ترس از اینکه نتونم موفق بشم،ترس از بی پولی،ترس اونجا آیا یه سر پناهی خواهم داشت یا نه حالا اگه هم داشته باشم کی هزینه شو میده،خلاصه کلی کلی ترس که هر روز دارند بهم هجوم میارند،و من دارم خودم رو با آگاهی های شما آماده میکنم که مهاجرت کنم و اونجا کارمو ادامه بدم،چون یکی از پررنگ ترین دلایلی که از کارم زده میشم آب و هواست نه شغلم،من حسابداری رو دوست دارم،مغازه داری رو دوست دارم،کلا کارهای اجرایی و بازرگانی رو دوست دارم،و همینجا توو شهرمم تونستم جایگاهی رو پیدا کنم درسته هنوز به درآمد دلخواهم نرسیدم اما خب جایگاه مو دارم اما این آب و هوا برای من شده یه معذل بزرگ که روحم رو واقعا آزار داده اما ترس هایی از مهاجرت هم دارم اونم به تنهایی،دارم روی خودم کار میکنم،خدارو شکر دوستان زیادی تووی سایت دارم که موفق شدن و مدام هر روز دارم به خودم یادآوری شون میکنم،باورهای توحیدی که خدا برایم کافی ست،اونجا آشنا ندارم،که خدا رو همراه خودم دارم،اونجا تنها هستم،خدا که آرامش دهنده ی تنهایی هام که هست،خلاصه از هر طرف دارم خودم رو بمباران میکنم تا آماده بشم برای حرکت به سمت جلو،تا پایان قرارداد مغازه م،حسم گفته که کلاس کامپیوتر ثبت نام کنم،مدرک بین المللشو بگیرم،دارم ثبت نام اولیه شو انجام میدم،با اینکه نجواها هست،دیر شده تو که 36سالته،تا کی مدارک رو جمع کنی میگم نه پائولوکیلو تووی سن چهل سالگی کیمیاگر رو نوشت و ثروتمند شد،آقای ساندرز بعد از بازنشستگیش مرغ کنتاکی رو افتتاح کرد و بعد ثروتمند شد،بریم اونور سال دلار گرون تر میشه،اونموقع باید پول بیشتری بدی برای مهاجرت،از زبان استاد خدا بهم گفته دلار گرون شده،اونقدر بهت میدم که نتونی بشماری شون،خلاصه هر چی ذهنم بگه من یه جواب آماده براش دارم اما استاد میدونی که شیطان بیخیال نمیشه،فشار میاره دیشب اونقدر فشار بهم آورد که قرآن رو بغل کردم،با خدا صحبت کردم تا خوابم برد استاد من دانشجو شما هستم دیگه،مثه رزای عزیزم و این دوستان،آقا امیر،عاطفه ی عزیزم،آقا سبحان و قول رزا جان استاد گفته انجامش بده،منم میخوام انجامش بدم،و کلاس رو ثبت نام میکنم
اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد میشوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟
علاقه ی من مهاجرت تووی یه جای خوش آب و هواست،علاقه ی من بیست چاری کار کردن روی ذهنمه،بنویسم،بخونم،بنویسم،بخونم،درسته اینها شغل نیستند اما علاقه ی منن،علاقه ی آتشین،و اولین قدم اینه برام که کلاس رو ثبت نام کنم،نمیدونم تووی شغل حسابداری میمونم یا مغازه داری،اما من مدارک رو اول بهم گفته که آماده کنم،و میخوام که آماده شون کنم
امروز میرم کلاس رو ثبت نام میکنم
با یاری خداوند
خدایا شکرت،خدایا شکرت،خدایا شکرت
دوستون دارم
سلام مرضیه جان دوست عزیزم
کامکت شمارو خوندم و یک حسی بهم گفت و بیام تجربه خودم از مهاجرت با شما در میون بزارم شاید بتونید بهتر تصمیم بگیرید و بدردتون بخوره.
من الان 8 ماهه که به تهران مهاجرت کردم و بسیار تا بسیار خوشحال و راضی ام از کاری که انجام دادم و میخوام این امید و نوید رو به شما بدم که تمامی ترس های ذهنی شما ساخته ذهن شماست و هیچوقت قرار نیست اتفاق بیوفته.
پیشنهاد من به شما دوره عزت نفس استاد هست چون من وقتی اون دوره رو شروع کردم دقیقا 2 هفته بعد شرایط برای مهاجرت برام جور شد و من چون اون دوره رو شروع کرده بودم و روی آگاهی هاش کار کرده بودم چنان شجاعت و جسارتی درون من شکل گرفته بود که در عرض 3 ثانیه اون پینهاد کار رو قبول کردم و در عرض یک ماه مغازه ام رو جمع کردم و اومدم تهران و اینقدر معجزه توی زندگی من رقم خورده و داره میخوره که باورنکردنیه.
بهتون پیشنهاد میدم که فایل های استاد راجب به مهاجرت برای چه کسانی مناسب است رو گوش بدید و دوره عزت نفس رو هم تهیه کنید و آگاهی هاش رو گوش بدید چون در تمام ابعاد زندگی شما تاثیر میزاره و مطمعنم بهترین نتیجه رو برای خودتون خلق میکنید.
سلام به دوست ارزشمندم،مهدی جان
سپاسگزارم از اینکه تجربه هاتو در اختیارم گذاشتی،بهت تبریک میگم که تووی دل ترسهات رفتی و مهاجرت کردی به تهران،
منم،دارم با آگاهی این پروژه و دوره احساس لیاقت پیش میرم،دقیقا منم مغازه دارم تووی شهرمون،یه حسی بهم گفته که کلاس کامپیوتر ثبت نام کنم،ثبت نام رو انجام دادم،انشالله از یکشنبه کلاسم شروع میشه،دوره اعتماد به نفس و عزت نفس رو خدارو از قبل دارم،انشالله بزودی اون دوره رو هم شروع میکنم روش کار میکنم.
ازت بی نهایت سپاسگزارم از اینکه وقت گذاشتی و برام نوشتی،انشالله منم مهاجرت میکنم،البته خواسته ی من مهاجرت به کشور دیگه ست،نمیدونم چی برام پیش میاد،من به خداوند گفتم که نمیدونم،ازش خواستم خودش برام تصمیم بگیره که کجا برام خوبه،دارم آروم آروم خودم رو آماده میکنم،با یاری خداوند منم مثه شما توو دل ترسهام میرم و مهاجرت میکنم
برات بهترینهارو از خداوند آرزو دارم.
بسماللهالنور، بسماللهالسلام، بسماللهالهادی
به نام خدایی که هر تپش قلبمون دعوتیه به زندگی کردنِ رسالتی که برامون نوشته
به نام خدای عشق و آرامش، خدایی که ما رو خلق کرد تا نور باشیم، الهام باشیم، گسترش باشیم؛
نه اسیر ترسها، بلکه آزاد در ایمان و توکل..
خدایا…
سپاسگزارم که هر لحظه راه رو نشونمون میدی
سپاسگزارم که وقتی دلمون میل به نوره، تو دستمون رو میگیری
سپاسگزارم برای نشونههات، برای صدا زدنهات،
و برای اینکه هیچوقت ما رو به حال خودمون رها نمیکنی
سلام و ارادت استاد عزیزم
سلام بر روحی که خداوند برای هدایت دلها از او استفاده میکند
سلام بر آموزگاری که کلامش جهتدهندهی قلبهاست
از صمیم قلب سپاسگزارم بابت این فایل.
این گفتوگو انگار مستقیم نشست روی قلبم…
حس کردم خدا داشت از زبان شما صدام میزد که:
«قبل از اینکه زندگی بهت چک بزنه، خودت بیدار شو!»
وقتی داستان امیر، عاطفه و سبحان رو گوش میکردم، مدام با خودم میگفتم:
ببین… هرکی قبل از درد بیدار بشه، انگار خدا براش چراغ راه باز میکنه.
حالا نوبت من بود که از خودم بپرسم:
واقعاً من از مسیرم راضیم؟
اگه امروز آخرین روزم بود، دلم قرص بود یا حسرت داشتم؟
و جوابم خیلی شفاف بود…
من یه رؤیای بزرگ دارم، یه اشتیاق آتشین:
اینکه زن آروم و نورانی و عاشقِ خدا و خانوادهام باشم.
زنی که خونهاش پر از عشق و امنیت و خداست،
که حضورش شفا میده،
که با ایمانش جهان کوچک خودش رو میسازه،
که بچههاش کنارش رشد میکنن و همسرش آرامش میگیره و به اوج میرسه.
این رسالت قلبی منه.
این اون جاییه که روحم آروم میگیره.
ولی سالها، مثل خیلیا،
نگرانی از آینده، قضاوت دیگران، ترس از ناکافی بودن…
هی آروم زیر گوشم زمزمه میکردن:
«صبر کن… هنوز نه… هنوز کامل نشدی…»
اما امروز فهمیدم
این صبرها، صبر مؤمنانه نبود…
صبرِ ترس بود، نه صبرِ ایمان.
و اینکه«دوری از اشتیاق یعنی بیاعتمادی پنهان به خدا»…
پس از همین امروز،
با توکل به همون خدایی که این میل رو تو دلم کاشته،متعهد میشم:
هر روز 20 دقیقه برای روحم وقت بذارم
نوشتن، دعا، ذکر، شکرگزاری، اتصال
و هر روز یک رفتار عاشقانه و آگاهانه برای همسر و بچههام انجام بدم
نه از روی وظیفه،
بلکه از روی عشق.
و از روی حضور….
از روی نیت ولایت و آرامشسازی در خانه…
قدم کوچیک، ولی ثابت.
چون مسیرهای بزرگ از همین قدمهای کوچیک و باثبات ساخته میشه
این مسیر رسالتیِ منه و من با عشق میرم تو دلش.
خدایا…
قدمهام رو برای من آسان کن…
خدایا…
به همهی ما شجاعت بده قبل از ضربه، بیدار بشیم؛
قلم تقدیرمون رو با ایمان خودت بنویسیم؛
و از ترسها عبور کنیم و به عشقهامون برگردیم.
دلهامون رو محکم کن،نیتهامون رو پاک کن،
و قدمهامون رو نورانی کن…
الهی که ما، خانوادههامون، و نسلمون،برکت باشیم
نور باشیم،و ایمانمون پلی باشه برای ساختن دنیایی بهتر.
آمین یا رب العالمین
خدایا بی نهایت سپاسگزارم برای ادامه دادنم به این مسیر رشد و پیشرفت شخصیتی و خود شناسی…
سلام و عشق فروان
به دوست عزیزم
صفا گنجی
چه اسم با مسما و زیبایی
بی نهاااایت تحسین تون میکنم و خدا رو شکر میکنم برای بودن دوستانی مثل شما که نور هستید
دیروز بعد از خوندن کامنت تون خواستم کامنت بزارم امت راستش یک جوری بودم
حسی بین ترس و خجالت
امروز که جلسه ی اول احساس لیاقت رو تموم کردم در دفترم
و رفتم سراغ کامنت نوشتن
رسیدم به اونجایی که برام سخت بود نوشتنش و پاشنه آشیلم
اونجایی که من باور ارزشمندیم رو گره زدم به داشتن شغل.که زمانی لایق نعمت ها میشوم که یک شعل بیرونی داشته باشم
به یاد این کامنت شما افتادم
و بارها بارها بارها خوندمش
و احساس بی نهاااااااااایت ارزشمندی رو در تک تک کلمات و جملات شما احساس کردم
چون هر کسی یه چیزی میگه
رسالت من اینه فلان کار انجام بدم
رسالت من اینه بهمان کار انجام بدم
رسالت من اینه به فلان جایگاه برسم
اما وقتی کامنت شما رو میخوندم
اونجایی که نوشته بودین
زن آروم و نورانی و عاشق خدا و خانواده م باشم
زنی که خونه ش پر از عشق و امنیت و خداست
که حضورش شفا میده
جهان برای من ساکت شد
جملات شما یک آرامشی داشت که نمیدونم جنسش از چیه
ازتون در خواست دارم که کمی بیشتر از باور هاتون
از حس و حال خوبتون
از گفتگوهاتون با خودتون و خداتون
برام بگین
واقعا نیاز دارم که بدونم
که بشناسم این حس رو
که درکش کنم و لمسش کنم
جهان سپاس
سلام و عشق بیکران به تو دوست نازنیندلم
پیامت رو که خوندم، قلبم بازشد از شکر خدا…
شکرِ اینکه خدا هنوز بین اینهمه شلوغی و صدا، قلبهایی مثل دل مهربون تو رو کنارم میذاره تا یادم بندازه چقدر عشق و نور هنوز زندهست
حرفات رو چندبار خوندم، با لبخند و اشک…
احساس کردم خدا خودش از زبونت با من حرف زد.
چقدر قشنگ گفتی از اون حس بین ترس و خجالت، از نوشتن، از روبهرو شدن با پاشنهی آشیل…
میدونی عزیزم؟
این یعنی داری از پوست قدیمیت بیرون میای، یعنی داری متولد میشی…
و این تولدهای درونی از هزار کار بیرونی باارزشتره
منم یه روزهایی دقیقاً همینجا بودم،
همونجایی که فکر میکردم باید کاری بزرگ، درآمدی زیاد، جایگاهی خاص داشته باشم تا ارزشمند شم.
اما خدا کمکم یادم داد که «ارزش من، بودنم در عشق و آگاهیه، نه در انجام کارها».
یاد گرفتم کارِ اصلی من اینه که هر لحظه نوری باشم از خودش — توی نگاه به همسرم، توی نوازش بچههام، توی سادگی کارای روزمرهم.
حالا دیگه وقتی غذا درست میکنم،
میگم: «خدایا این طعم رو با عشقت قاطی کن تا هرکی ازش بخوره آروم بشه.»
وقتی خستهم،
میگم: «خدایا این خستگی رو به آرامش تبدیل کن.»
وقتی دعا میکنم،
میگم: «خدایا کمکم کن هر جا هستم، حضورتو پخش کنم، حتی با سکوت و نگاه.»
کمکم فهمیدم رسالت من شغلی بیرونی نیست،
رسالت من اینه که نوری درونم روشن نگه دارم
نوری که وقتی میخندم، خونه رو پر از خدا کنه.
وقتی ساکتم، آرامش جاری بشه.
وقتی بچههام نگام میکنن، خدا رو حس کنن.
و یه چیز قشنگترش رو هم فهمیدم…
وقتی ما با خدا وصل میشیم و حس ارزشمندیمون رو بالا میبریم،
جهان خودش درهای نعمت رو برامون باز میکنه
پول، فرصت، رزق، آرامش و اتفاقهای قشنگ، خودشون میان سراغمون.
دیگه لازم نیست حتماً کاری بیرون از خونه انجام بدیم تا احساس ارزش کنیم —
چون وقتی درونمون غنی بشه، بیرونمون خودش میدرخشه
من با خودم زیاد حرف میزنم…
نه از جنس غر زدن یا حسابوکتاب کردن،
بلکه از جنس گفتوگو با خدا.
هر روز بهش میگم:
«خدایا، منو به عشقت شبیهتر کن… نذار از مسیر آرامش و حضور جدا شم. کمکم کن زنِ آرام، متواضع و مؤمنهی تو باشم، نوری برای خونهم، و آینهای از خودت.»
همین گفتوگوها، همین لحظههای خلوت با خدا، کمکم اون حس لیاقت رو در من زنده کرد…
یه حس آرام و بیدغدغه که میگه:
«من همین حالا هم لایق عشق و نعمتهام هستم،
چون از خدا اومدم و به خدا برمیگردم.»
پس بدون دوست نازنینم،
اون آرامش و عشقی که در نوشتههام حس کردی، از خودم نیست…
از خداست که از بین ما عبور میکنه
و حالا از تو هم عبور کرده، چون قلبت آمادهست.
همین یعنی تو در مسیر نوری و خدایی هستی
خدا نگهدار نازنینترین دختـر نور
با عشقی عمیقتر از واژهها
با یک جهان عشق سلام و درود میفرستم به صفای عزیزم
بی نهایت سپاس گزارم برای نقطه ی آبی نورانی که برای من هدیه فرستادی
در این لحظات ملکوتی اذان مغرب با عشق مینویسم
دیشب وقتی که توی جمع مهمونی خانوادگی هر شب جمعه ی خونه مادرم ،
کامنت پر از عشق شما رو باز کردم و خوندم
هیچ صدای دیگه رو نمیشنیدم
با هر کلمه چشمام پر از اشک میشد
و قلبم پر تپش
دوست داشتم اجازه بدم اشک ها به راحتی بریزن اما نمیشد جای دیگه ای هم برم
از دیشب بارها بارها بارها نور هدایتی که برام فرستادین رو خوندم
و هر بار مثل پر سبک بال شدم پر از عشق شدم
انگار خدا داره بهم میگه عزیزمن دیگه چجوری بهت بگم تو برام عزیزی
همین طوری که هستی عزیزی
همین زهرایی که داره تو این مسیر حرکت میکنه عزیزه
شیطان دشمن آشکار توست
نذار بهت غلبه کنه
خدایا کمکم کن هر جا هستم ،حضورتو پخش کنم
حتی با سکوت و نگاه
امروز انگار تو این جهان نبودم سرخوش و سبک بال
توی گوشم اهنگ غوغای ستارگان پخش میشد و میخوند
از این عالم گویی دورم
و من با تمام وجودم حس میکردم توی یه عالم دیگم
از شادی پر گیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور ملک
آگاهی های شما در اون میان تکرار میشد
و من خوشحال ترین بودم
نمیدونم حس کردید یا نه یه لحظاتی هست توی زندگی فارغ از هر چی تو اون لحظه
انقدر یه آگاهی به وجودتون خوش نشسته و حالت رو خوش کرده
که میگی خدایا اگه الان من رو ببری پیش خودت با عشق مرگ رو قبول میکنم
من هم اون لحظات همین حس رو داشتم
جملاتی که نوشتین
انقدر برام شیرینه و در کنارش انقدر سنگین که با خودم میگم
خدایا میشه
من بشم پخش کننده ی حضورِ تو اونم با سکوت و نگاهم
اگر بخام بگم باور کنید تا صبح هم میتونم بنویسم براتون
شما نمیدونید با همین جملات ساده و روان ،
چه در هایی از عشق و آگاهی رو برام باز کردید
انگار من رو از حالت برزخ بلند کردید و گذاشتید توی بهشت
الهی که نور این آگاهی و عشق هزاران برابر به زندگی تون برگرده
و همون طور که خودتون دعا کردید پخش کننده ی این نور باشید
این نور اگاهی رو بر عمق جانم حک میکنم و تمام سعیمو میکنم که من هم
نوری بشم از خودش
با عشق کامنت های الهی ت رو میخونم .
در پناه رب العالمین باشید صفای نورانی و عزیزم
از راه دور میبوسم تون.
سلام به دوست عزیزم صفا جانم
صفای عزیزم من هم خانه دار هستم و شغلی ندارم و
بیشتر وقتمو تو سایت با خواندن کامنت ها و گوش کردن به فایل ها میگذرونم.
همیشه سردرگم و حس بلاتکلیفی دارم که حتما باید من هم شغلی داشته باشم و ثروت خلق کنم و
این حس همیشه آزارم میده ولی با خواندن کامنت شما دلم آروم گرفت .ممنونم از کامنت پربرکتتون.
با سلام و عرض ادبی خدمت استاد عباس منش و سرکر خانم شایسته و همه دوستان گرامی
در خصوص کار و اون کاری که براش شورو اشتیاق دارم که گرسنه نمیشم تشنه نمیشم و حقیقتا لحظه شمری میکنم که اون ساعت بیاد و من برم دوباره کارم را ادامه بدم و یاد بگیرم و پیشرفت کنم برنامه نویسی و کد نویسی هست که واقعا بارها و بارها از خداوند سپاسگذاری کردم که من را هدایت کرد به سمت برنامه نویسی و کد نویسی خیلی لذت می برم خیلی باید بگوییم گاهی آنقدر روی صندلی میشینم و کد نویسی میکنم که پاهام ورم میکنه
به امید دیدار مجدد بدرود
به نام خدای مهربانم خدای رزاق ووهابم
سلام به استاد عزیز و مریم جانم و سلام به دوستان عزیزم
استاد ممنونتم که این فایل و و بهتر از اون این گفتگوهای دوستانمون و نتایجشون رو گذاشتین برامون متشکرم
که با یاد گرفتن این مطالب و عمل کردن به این قوانین چه نتایج عالی رو گرفتن پا روی ترسهاشون گذاشتن و با ایمان به خداوند و قدرتش زندگیشون رو آگاهانه ساختن و به بهترینها رسیدن و لذت بردن و به ذهنمون میدیم که بابا هستن همچبن افرادی که ایمان به خداوند دارند و حتما منم میتوانم فقط باید مثل اونا عمل کنیم و تغییر بدیم خودمون رو
و اینا به ما یاد میدهند که باید شرک نورزیم بفهمیم رابطه بین توحید و شرک رو و قدم برداریم
به قول استاد طوری زندگی کنیم که در لحظه آخر عمر ای کاش نگیم با خیال راحت و رضایت بریم پیش خداوند
باید فقط هر روز بهتر و بهتر روی خودمون و فایلها کار کنیم و عمل کنیم و خداوند نشانه هایی برای تغییر به ما میدهد آگاهانه او رو بفهمیم و بریم سمتش و تغییر بدهیم خودمون رو تا اینکه از جهان چک و لگد بخوریم
خدایا کمکم کن تا بتونم تغییر بدهم خودم را تا اینکه ضربه بخورم بعد تغییر بدهم
همیشه خداوند راهاش آسون و روان و راحت هست این ما هستیم که با افکار و باورهای اشتباهمون اونا رو سخت میگیریم
از شما بسیار بسیار متشکرم سپاسگزارتون هستم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
به نام خدای مهربان
خیلی خوشحال هستم که عضو این خانواده زیبا هستم
و به خودم افتخار میکنم که تغییر کرده ام و دیگه اون آدم سابق نیستم
همیشه توی زندگیم از خداوند میخواستم که ی شغل آنلاین داشته باشم و از کار فیزیکی بدم میومد
همیشه توی نجواهای شبانه از خدا میخواستم که راه را به من نشون بده و منو هدایت کنه تا اینکه اومدم تو یوتیوپ با آموزش و راه اندازی کانال یوتیوپ آشنا شدم و حرکت کردم و به تهران رفتم دوره دیدم و الان حدود 5 ماهه برا خودم ی کانال دارم با کلی محتوا در مورد طبیعت و حیوانات
در این مسیر دستان خداوند را من دیدم که به من کمک کردن و باعث پیشرفت من شدن
و من در طی این مسیر هیچ وقت تنها نبودم همیشه یک نیرویی در درون من بود و میگفت اره مسیر همینه برو جلو نترس از حاشیه امن بیا بیرون و دنبال کشف ناشناختهها برو من گوش کردم و اعتماد کردم به ندای درونم و الان خدا را شکر رو غلتک افتاده کانالم و از کارم لذت میبرم
ومن همه این شجاعت را اول مدیون خداوند و دوم مدیون راهنماییهای استاد عباسمنش هستم که این انگیزه را در من ایجاد کرد که رشد کنم و حرکت کنم
ومن سپاسگذار خداوند هستم و میدانم برای هر کسی که درخواست هدایت و الهامات باشه خداوند همیشه نشانههاش را براش میفرسته در هر لحظه هدایت میشویم
و این است رمز موفقیت و ایمان
تست «لحظهی مرگ»: استاد یک تمرین ذهنی قدرتمند را معرفی میکند: تصور کنید در لحظهی مرگ هستید. آیا از مسیری که آمدهاید راضی هستید یا تقاضای زمان بیشتر برای «اصلاح» مسیر دارید؟ پاسخ به این سؤال، قطبنمای امروز شماست.
اگر همین امروز فرشته مرگ بیاد و بگه بریم من به هیچ عنوان آماده نیستم راضی نیستم و ازش فرصت بیشتری میخوام تا مسیرم رو اصلاح کنم و خودم رو بهبود بدم. من طوری زندگی نکردم که آماده مرگ باشم.
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
من درک واضح و شفاف و دقیقی از کار رویاییم ندارم ولی چیزی که تقریبا مطمئنم میخوام اینه که میخوام شغلم آزادی زمانی و مکانی و آزادی مالی برام داشته باشه و احتمالا این کسب و کار مجازی و آنلاینه. و همچنین میخوام کارم مستقل باشه و برای کسی کار نکنم برای خودم کار کنم. الگوهای زیادی رو میبینم که در فضای مجازی دارن کار میکنن و موفق هستن مثل استاد عباسمنش. ولی ترسها مثل ترس از اینکه من نتونم اونا تونستن ولی من نمیتونم. ترس از بیپولی و اینکه نکنه همین یه آب باریکه کار حضوری رو هم از دست ندم، ترس از قضاوت دیگران که مخصوصا در شروع مسیر درآمدم کمه کارمو به رسمیت نشناسن و نصیحتم کنن برم دنبال کار برای دیگران، ترس از شکست و اینکه نکنه من اصلا بدرد کار شخصی نمیخورم یا ترس از آینده مبهم و اینکه درآمدم الان خیلی کمه و اگر در آینده نتونم درآمد داشته باشم نمیتونم به زندگیم ادامه بدم.
این ترسها رو دارم ولی با این وجود تقریبا کلاسهای حضوریم رو کنسل کردم و دارم در فضای آنلاین تولید محتوا میکنم.
ولی مسئله ای که هست اینه که تمرکز کافی ندارم یعنی درگیر یه سری حواشی هستم مثل رابطه ای که در اون یه سری چالشها دارم.
من خواسته ام اینه که بتونم تو کسب و کارم موفق بشم لازمه اش تمرکز صد درصده. اتفاقا این چند روز اخیر یه شرایط و تضادهایی پیش اومد که درواقع مجبورم کرد برای رابطه ام تصمیم بگیرم و یکسری مسائل رو در رابطه ام حل کنم.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم استاد عباس منش
سلام به استاد عزیزم خانم شایسته که جا داره در همین تریبون از مقدمه های که مینویسند تشکر کنم توضیحات استاد درباره قوانین یک طرف مقدمه های خانم شایسته و ریز شدن تو صحبت های استاد با عزیزان تو کلاب یک طرفه دیگه بارها و بارها من با خوندن دیدگاه نوشتاری خانم شایسته بهتر تونستم قوانینی رو که استاد توضیح میدن رو درک کنم هذا مِن فضل ربی
سلام و درود به امیر عزیز عاطفه جان شاد و ثروتمند و سبحان جان
سلام درود به مادر عزیزم خانم فاطمه سلیمی که به تازگی هدایت شدم به صداقتش تو دیدگاه هاشون و در جمیلم فالوشون دارم و لذت میبرم از تجربه زندگی مشترکشان با آقای زمانی محترم
سلام و درود به سعیده خانم و فاطمه جان محرمی و سمانه جان سوفی با یوتوب جدیدی که راه اندازی کردن به اسم اوریگامی
سلام و درود به تک به تک همه شما که کامنت منو میخونید یا حتی اگر نخونید من دوستون دارم
امروز یه الهامی از خداوند دریافت کردم از یک دیدگاهی که با سودایی راجع بش صحبت کردم و الان سودایی به تازگی هدایت شده بره تمرین دوچرخه سواری تو نزدیکی فضای سبزی که به شکل یک ورزشگاه دارن میسازن و دوچرخه رایگان میدن که یاد بگیری الحمد لله رب العالمین
این هم موهبت های کار کردن روی ذهنمون هست که این ورزشگاه داره به شکل خوبی در چند قدمی خونه ما ساخته میشه فضای سبز و یک سوله بزرگ همون سوله ای که استاد جان تو پارادایس دارند و یک قسمتش هم دوچرخه میدن یعنی کارت ملی مون رو میدیم اونجا بعد 45 دقیقه دوچرخه سواری میکنیم که منو و سودایی هیچی بلد نیستیم ولی آنقدر زیبا هربار خانم فاطمه سلیمی عزیز از عشق شون به دوچرخه سواری گفتن ما الگو دیدیدم و حرکت کردیم به سمتش این از فضل خدای وهاب من است
خوب درباره این الهامی که بهم شد میخواستم بگم
به لطف الله یکتا من و سودایی یک 6 سالی هست تو سایت شما هستیم استاد جان
امروز متوجه شدم که من به اموزه های شما مقاومت هام کمتر شده از کجا میفهمم از تغییراتی که در نگاهم و شخصیت ام شده
من متوجه شدم خیلی ها خیلی ها به خود شما مقاومت دارن بنابراین در زمانی که پدرم زنده بودن اصلا به ایشون نگفتیم یک استادی به نام عباس منش داریم و این سایتش هست و این سریال ها هم در سایتش هست با اینکه خدا بیامرز 85 سال سن داشت نخواستیم حتی یکی از سریال های شما رو نشون بدیم چون به شدت مقاومت داشت چون متوجه این برانگیختگی در رفتارش رو به شکل های مختلف در وجودش میدیدیم خلاصه 2 سال در زمان حیات ایشون به این منوال گذشته و 4 سال هست که منو سودایی با اسپیکر و لب تاب وسط پذیرایی، پذیرای صحبت های شما و سریال های شما از فضل بینهایت خداوند هستیم
امروز صبح الهامی که از کامنت یکی از دوستان عزیزم دریافت کردم متوجه شدم که ما مسئله امون پول و روابط یا هر خواسته دیگه ای نیست
ما مقاومت داریم به خداوند
مقاومت داریم به دیدگاه روح
مقاومت داریم به قوانین خداوند
مقاومت داریم به اینکه خود خدا میگه تو رو خودت تمرکز کن
مقاومت داریم به اینکه نگران نباشیم
نگران بی پولی نگران سرفه های که عزیزانمون میکنن نگران خودمون نگران حرف مردم نگران آینده مالیمون نگران راه اندازی کسب و کارمون که چقدر شما زیبا درباره این موضوع در ثروت 3 جلسه 2 اینو با ترکیب شعر ملاصدرا شیوا بیان کردید که من از یکسال پیش که این دوره رو خریدم فقط دارم این جلسه رو گوش میدم اونم یک چهره براش برداشتم که چهل روز گوشش بدم و گهگاهی هم قسمت 6 درباره لیاقت رو گوش دادم هنوز بقیه اش رو گوش ندادم
خلاصه استاد خیلی ها به شما مقاومت دارند چه برسه به خدای شما به خدای قرآن
من خودم ادعا ندارم که خیلی مقاومت هام درباره آموزش های شما بعد از این همه سال با وجود نتایج کم شده باشه بنابراین هیچوقت تصمیمی ندارم چه شما رو به کسی معرفی کنم چه از آموزههای شما به کسی بگم
همانطور که من به تازگی با کار کردن روی دوره های شما به دیدگاه دیگران گارد دارم
حالا ببینید ما چه گاردی به خداوند داریم
مثال بزنم
دیروز خداوند هدایتم کرد که زهرایی بیا یک تعهد بنویس با اهرم رنج و لذتش
همون تعهدی که 4 سال پیش تو اتاق خواب نوشتی که نخوای پدرت رو تغییر بدی به اینکه اینو بگو اینو نگو اینو بخور اینو نخور یا چرا با این فامیل رفت و آمد میکنی چرا که داشت بوی دردسر هاش میومد
خلاصه من بعد از اون تعهد یکسال تمرکزی رو خودم کار کردم و شرایط بهتر شد پدرم عاشق من شده بود برام شعر میخوند دست میکشید روی سرم روی موهام می اومد تو اتاق خواب نصف شبها و میدید لامپ اتاق ام روشنه و نگران میشد میگفت مریض که نیستی مسئله ای که نداری به من بگو هرچی میخوای من هم پدرت ام هم مادرت
خدا رحمتش کنه آخر سر هم توی بغل من آسمانی شد خیلی منو دوست داشت
خلاصه بعد از این همه وقت باز از من تعهد خواست که زهرایی بیا یک تعهد بنویس که نگران سودایی نشی منم اومدم نوشتم من زهرا مختاری تعهد میدم که نگران خواهر عزیزم نشم نگران حالش نگران آینده اش نشم اهرم رنجش هم که اگر من نگران سودایی بشم خودمو از نعمتهای خداوند دور کردم حالا نعمت سلامتی نعمت ثروت هر نعمتی
اتفاقی که افتاده سودایی از دیشب راحتر خوابیده امروز هم به تنهایی بدون من رفته تمرین دوچرخه سواری و خدا میدونه چه بهبودهای دیگه ویکی از نعمتها ی خداوند الهام صبح برای من بودش که مسائل میان و میرن این مقاومت شماهاست که نمیزاره نعمتها سرازیر بشن به زندگیتون
چقدر همه میگیم الله روزی رسان
چقدر میگیم الله شفا میده
ولی آیا همین قدر هم در تضاد ها بهش اعتماد داریم؟
ولی آیا مثل دوستان تو کلاب بدون نگرانی از پول میریم دنبال علاقه امون؟
من که خودم هیچ ادعای ندارم بعد از این همه سال
ولی بارها خداوند خودش رو به من ثابت کرده تو تضاد ها تو بدترین شرایط و ترسناک ترین شرایط کمکم کرده
ولی من هنوز نتوستم گارد نگیرم براش و به وعده هاش باور داشته باشم
همون موقع که میگه همه چی درست میشه این مسئله هم حل میشه میره وضع مالیت تغییر میکنه
انگاری ما به یک ذهن فریب خورده بیشتر اعتماد داریم تا به خدا
درسته که من الله رو نمیبینم ولی اثراتش رو که میبینم، میبینم که چطور یک بادی میوزه و خاک رو از زمین بلند میکنه و به سمت آسمون میبره
انشالله من رو هم هدایت میکنه من هدایت شده ام
رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً ۚ إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
[و می گویند:] پروردگارا! دل هایمان را پس از آنکه هدایتمان فرمودی منحرف مکن، و از سوی خود رحمتی برما ببخش؛ زیرا تو بسیار بخشنده ای.
سپاس گذارم استاد
سپاس گزارم ازت زهرایی برای این اعترافت
سپاس گذارم که زنده ام نفس میکشم راه میرم خداوند هر روز به وعده اش عمل میکنه منو سیر میکنه منودسیراب میکنه منو شفا میده منو هدایت میکنه
منم تعهد میدم که تنها او را بپرستم و تنها از او یاری بجویم وبس
امیدوارم مقاومت ام و گارد هام به الله کم و کمتر بشه و نخوام احساس خوبم رو به تغییر عوامل بیرونی گره بزنم
امیدوارم مقاومت هام به آموزه های استاد کم وکمتر بشه
با اجازه تون میرم تمرین دوچرخه سواری به زمین خوردن هم مقاومتی ندارم
الله مهربان نگه دار همتون باشه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام زهرا جااانم عزیزم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
سپاسگزارم از کامنت پربرکتی که نوشتی و یه جورایی چکاب فرکانسی مختصرومفید از روند تغییرات و بهبودگرایی هات بود که با خوندنش قلبم آروم گرفت از این میزان صلح درونت عزیزدلم .
اینکه داری خیلی رهاتر وتسلیم تر
به قانون عمل میکنی تحسین برانگیزه
اینکه بارها اهرم رنج ولذت درست کردی و از دلش نتایج پربرکت هم نوش جان کردی عالیهههه
دوچرخه سواری تون تبریک داره
همینکه پارک نزدیکه تونه
دوچرخه به راحتی کرایه میکنین
یعنی هموار بودن مسیر رسیدن به خواسته هاتون
ذهن که چموشه و همش دنبال منطق و نگرانی میگرده اما چه قدر قشنگگگگ که داری
به زیبایی ها توجه میکنی
و از مسیر لذت میبری نه مقصد…
ازهمین کامنت به سودا جان نازنینم
عرض سلام وادب واحترام میکنم
با چشای قلبی قلبی …
خیلیییی دوستتون دارم
روی ماهتون میبوسم ..
خداوکیلی شما ،
دوتا خواهر یکی از یکی جذاب تر
یکی از یکی قشنگتر
یکی از یکی عملگراتر و متعهدترهستید …
چی از این بهتر آخهههه …
خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندتون تو زندگیم
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیتون عزیزانم
خداروشکر برای حال واحساس خوبتون
خداروشکر برای خواهرانگی زیبا و دلبرانه تون
خداروشکر برای نتایج توحیدی و ارزشمندتون
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بسم الله الرحمن الرحیم
سوره شمس
فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَىٰهَا(٨)
و به او شر و خیر او را الهام کرد
قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّىٰهَا(٩)
بىشک هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده، رستگار شده
وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا(١٠)
و بىگمان آنکه خود را بیالود، محروم گشت
سلام به فاطمه جان عزیزم
من و سودایی خیلی خوشحال شدیم که یک پاسخ به دیدگاه دریافت کردیم اون هم از فاطمه جان محرمی که کامنت هاشون جز پر امتیاز ترین ها در اغلب میشه
و جنس کامنت های شما خیلی دلی خیلی قلبی هستش
دیشب 15 آبان ماه پیام شما رو دریافت کردم و ماه کامل و نورانی و بزرگتر شده بود
خیلی دوست داشتم همون لحظه از شما تشکر کنم
ولی احساس میکردم از سمت خداوند باید به این دیدگاه شما پاسخ بدم بنابراین رها کردم و دیشب داشتم به شما فکر میکردم ! چیزی که شخصیت شما رو برام بولد کرده بود چیه؟
متوجه شدم جنس قلب شما نزدیک به جنس قلب من هستش🩵
و در نشانه قرآنی امروزم آیه 9 سوره شمس
شرط دریافت الهامات رو از پاکی قلب در هر لحظه میگه به زبان مضارع
که حالا تفسیر این آیه به این شکل اومده که همین جا مهمان چشمان قشنگ فاطمه جان میکنم
⬅️سپس این واژه به معنى تطهیر و پاک کردن نیز آمده، شاید به این مناسبت که پاکسازى از آلودگیها سبب رشد و نمو است، و در آیه مورد بحث هر دو معنى امکان دارد. آرى رستگارى از آن کسى است که نفس خویش را تربیت کند و رشد و نمو دهد، و از آلودگى به خلق و خوى شیطانى و گناه و عصیان و کفر پاک سازد و در حقیقت مساله اصلى زندگى انسان نیز همین “تزکیه” است، که اگر باشد سعادتمند است و الا بدبخت و بینوا.️
و من همیشه میگفتم چطور شد که ما به سایت استاد عباس منش هدایت شدیم
یا چطور شد که من اومدم تو مسیر توحید و یکتا پرستی و همیشه این جواب می اومد و خداوند به قلب های قابل هدایت آگاهه و من دنبال این حقیقت در قرآن میگشتم
طبق سند های قرآنی سوره قصص
إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ ﴿56﴾
چنین نیست که هر کس را تو دوست بداری هدایت توانی کرد لیکن خدا هر که را خواهد هدایت میکند و او به حال آنان که قابل هدایتند آگاهتر است.
وَقَالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدَى مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا أَوَلَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَمًا آمِنًا یُجْبَى إِلَیْهِ ثَمَرَاتُ کُلِّ شَیْءٍ رِزْقًا مِنْ لَدُنَّا وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ ﴿57﴾
گفتند: اگر ما همراه تو از هدایت [قرآن] پیروی کنیم از سرزمینمان ربوده خواهیم شد! آیا ما آنان را در حرم امنی جای ندادیم که همواره هر نوع میوه و محصولی که رزقی از سوی ماست به سوی آن سرازیر می شود؟ ولی بیشتر آنان معرفت و دانش ندارند.
من احساس میکنم خداوند جنس قلب های قابل هدایت و پاک و آماده دریافت قوانین رو میشناسه و لمس میکنه و خیر و شر رو بهش الهام میکنه
و حتی قلب های که مثل هم هستند رو در این خانه امن کنار هم جمع میکنه و دربین اونها باز قلب هایی که مدام تزکیه میکنن رو میشناسه و به هم دیگه نزدیکتر میکنه
من توی دیدگاه هاتون متوجه شدم که شما عروسک های هلیسا جان رو با قلبتون لمس میکردید و بهشون احترام میگذاشتید
شما پرتقال هایی که می شستید رو به پوستشون نگاه میکردید و بوشون میکردید و بوسشون میکردید و لمسشون میکردید
شما به کلاغ هایی که تو آسمون پرواز میکردن هم سلام میدادید
شما کمالگرایی رو در خودتون بهبود میدید
شما به تغییرات ریز در خودتون اهمیت میدید
شما آسان گیرید به خودتون
شما همه رو تحسین میکنید
شما به زیباییها در خودتون و دیگران توجه میکنید
شما با قلبتون باور داشتید که میشه به همه چیز عشق داد و قلبتون رو از این طریق تزکیه میکردید و در ادامه چقدر در دیدگاههای اخیر شما روند رشد مالی و روابطی داشتید و این گسترش به ملاقات دوستان بهتر در همین سایت ادامه دار شده
این رشد و گسترش شما دقیقا به پاکی قلب شما ربط داره
من یک دعایی رو خیلی دوستش دارم که از دیروز بر قلب من جاری شد و در عین ساده بودن خیلی آرامش بخش و من براتون از خداوند این خواسته رو دارم و براتون این دعا رو میخونم
حالا فاطمه جان با قلبی آرام و آماده این دعا رو زمزمه کن
یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ
ای دگرگون کننده قلب ها و دیده ها ای تدبیر کننده شب ها و روزها ای متحول کننده سالها و حالها حال ما رو به بهترین حال ها تبدیل کن
آمین
عزیزم من تا همین جا کامنت رو تمام میکنم و در اینجا از سودایی جان خواستم برای شما هم از قلبش جاری کنه🩵
در ادامه دیدگاه سودا جان به شما
فاطمه جان عزیزم من عاااشقتم که به من هم در پیامی که ارسال کردی عشق و احترام و ادب خودت رو جاری کردی به قلبم بی نهایت نشست و واقعا از صمیم قلبم خوشحال شدم
من عاشق کامنتهات هستم عاشق چهره زیبا و مهربونت عاشق خانواده گرم و صمیمی پر از رشدتون هستم
کامنتاتون بهم احساس آرامش صلح با خود درک ارزشمندی درونی رو بهم میده و از خوندنش همیشه لذت میبرم یا تمام قلبم میبوسمت برات آرزوی رحمت و فضل خداوند رو دارم که در زندگیت مثل اکسیژن جاری بشه
راستی فاطمه جان به آقا رسول عزیز و گرامی به هلیسا جان و محمد حسن که در مسیر توحید حرکت میکنن سلام ما رو برسونید لطفا 🩵
انشالله در زمان مناسب در مکان مناسب خداوند قلب های مارو بهم دیگه نزدیک تر کنه و همدیگررو ببینیم
الله مهربان نگهدارتون باشه
سلام به همه همکلاسی ها و به استاد و خانم شایسته و همچنین به خانم مختاری
در جواب این کامنت شما این جمله به من الهام شد که
وقتی باور خدا از تو قوی تر است ، دعا هنوز زنده است.
– وقتی هنوز درونت می خواهد کنترل کند ، دعا مسدود است. دعا یعنی رها کردن کنترل ، دعا یعنی پذیرفتن این حقیقت که :
من خالق نیستم ، من آفریده ام، و تنها از مسیر اتصال به خالق است که خواسته هایم معنا می گیرد.
امیدوارم که همیشه در “جریان خداوند” باشید.
هزاران سلام و درود به دختر نازنینم زهرا جانم
الهی که در بهترین حال باشی
خیلی ممنونم از کامنت بسیار زیبا و ارزشمند و تحیلگرایانه ات که روند بهبود و پیشرفتت رو خیلی زیبا توضیح دادی
وقتی خوندمش دیدم چقدر وجه اشتراک با هم داریم!
چقدر خوشحالم و خدا رو شکر می کنم که تو کامنتهام درباره دوچرخه سواری کردنم چندین بار نوشتم و همین نوشتنم به دوستانم انگیزه داده که اونها هم برن دنبال یاد گرفتن این ورزش واقعاً دلپذیر و فرح بخش از جمله شما زهرا جان و خوار عزیزت سودا جان
زهرای عزیزم من با توجه به تجربه ای داشتم بشما پیشنهاد می کنم جلسه های ابتدایی دوره هم جهت با جریان خداوند رو که استاد جانم درباره دوچرخه سواری و رکاب زدن و شروع حرکت و توقف و.. توضیح میدن رو دوباره گوش بدی که خیلی تأثیرگذاره،
من وقتی که تمرین کردن خودم در قبل از این دوره و پس از اون رو با هم مقایسه کردم دیدم بعد از گوش دادن به اون جلسه،تمرین کردنم خیلی بهتر و راحتتر شده..
و اینکه رها باشی، به اینکه ممکنه بیوفتی اصلاً فکر نکن، و دیگر اینکه ترمز گرفتنت نرم و کم کم باشه یهو زیاد ترمز نگیر
و سعی کنی که نترسی، و با در نظر گرفتن تکامل جلو بری، یه حرکت رو چند روز پشت سرهم و چندین بار تمرین کنی و بعدش بری سراغ مرحله بعدی ..
و فکر کنم اگه ویدیوهای مربوط به آموزش دوچرخه سواری رو تو اینترنت ببینی هم مؤثر باشه،
چون من هم در مورد شنا همین کار رو انجام دادم،از مربیم خواهش کردم ویدیوهای مربوط به حرکت های مختلف شنا رو که بما یاد میداد تو تلگرام برام بزاره و ایشون هم گذاشت و منم چند بار نگاه کردم و…
برای من که تاثیر خوبی داشت..
زهرای نازنینم و سودای عزیزم
مطمئن باشین که با حال خوبتون و با آموزشهای استاد جان و دست در دست خدا خیلی زود یاد میگیرین و عالی میشین تو دوچرخه سواری
همینجا از فاطمه جان محرمی هم تشکر می کنم که ایشون در تماسی که با من داشت بهم گفت (زهرا جان تو کامنتش درباره دوچرخه سواری نوشته و اسم شما رو هم آورده..)
عاشقتونم دخترای عزیزم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خدای مهربان براتون درخواست می کنم
بنام خداوند بخشنده و مهربان
خدایا سپاسگزار توهستم برای حضور در گام هشتم
خدایا سپاسگزار تو هستم برای رزق امروز
سلام
به لطف خدای مهربانم در شرایطی هستم که در مسیر علاقه ام هستم هنوز ابتدای مسیرم و دارم یاد میگیرم و رشد میکنم و با چالشهای مسیر هر بار دارم رشد میکنم و امروز خدا با این فایل از کلام استاد دوباره داره به من امید و انگیزه میده که فقط ادامه بده و اجازه نده هر مانع و هر تضادی حریفت بشه .
کلمه مهاجرت برای من در این فایل هم پیغامی از طرف خداست . امروز صبح وقتی داشتم قرآن مطالعه میکردم هدایت شدم به آیه مهاجرت .
این روزها من احاطه شدم با نشانه های خداوند . خدایا شکرت . این یعنی اینکه باید ادامه بدم و باید انگیزه و اشتیاقم را بیشترکنم . باید بیشتر خودم تحسین کنم . باید بیشتر بابت شجاعت و جسارتی که به خرج دادم در مسیر علاقم به خودم افتخار کنم . باید بیشتر هوای خودم داشته باشم .
میخوام بابت قدمهای تکاملی که هر روز دارم برمیدارم و بابت تضادهایی که با توکل بر خدا هر بار دارم سلامت و پیروز عبور میکنم برای خودم دست بزنم و به احترام خودم بایستم .
خدایا شکرت برای بودن در مسیر زیبای زندگیم
استاد سپاسگزار شما هستم برای این فایل
در پناه الله یکتا
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
وقتی جرات حرکت کردن نباشه،کوهی از استعدادها و علاقه ها و ….پشت اون خاک میخوره
ترس از شکست و ترس از مسخره شدن و ترس از اشتباه کردن ترسهایی که در وجود من بود و هست.
سال گذشته اگه اشتباه نکنم مهرماه من داشتم دوره حل مسئله رو دوباره گوش میکردم و تمرینات فوق العاده اش رو انجام میدادم و کامنت مینوشتم.
یه چیزهایی نوشتم و پشت سرش پیگیری کردم و خدا منو وارد شغل دیگری کرد.من هم تسلیم بودم و همراهش شدم و در حال حاضر شغل جدیدی دارم.
اگر ترسها با همان شدت بودند که من وارد این شغل نمیشدم و حالا که شدم باز بهتر جنبه های وجودی خودم رو دارم محک میزنم .
استاد درست میگن ،من تو یکی از نوشته هایی که داخل موبایلم نوشتم مسئله مرگ رو که قبلا برام خیلی ترسناک بود و حتی جرات حرف زدن یا فکر کردن راجع به اون نداشتم رو عاملی دونستم که آدم حرکت کنه،آدم از قضاوت ها و حرف مردم و ترس ها خلاص بشه.
در مورد سن صحبت کردید ،خودم در سن کم خیلی زیادتر پول درمیاوردم و بعد که سنم بالا رفت با باورهای جامعه و …همراه شدم و روز بروز افت کردم.
نکته اصلی باورها هستند ،حواسمون باشه باورها رو زندگی کنیم و افراد و عوامل بیرونی رو نه.
استاد میخواستم ازت سپاسگزاری کنم بخاطر اون روح توحیدی که در من تازه کردی.
اون روحی که داشت خاک میخورد و احتمالا تا مرگ نمیتونستم تغییر کنم.
جمله طلایی
توحید یعنی تمام اتفاقات زندگی توسط افکار و باورهام رقم میخوره
دیروز داشتم فکر میکردم من که کتاب خونده بودم فراوان ولی چرا عمل نمیکردم رسیدم به توحید
من به ظاهر مذهبی بودم و اما خدا رو دور میدونستم
نماز میخوندم ولی از خدا میترسیدم
من کتابها رو میخوندم ولی موقع عمل ذهنم قوی تر بود و نمیزاشت حرکت کنم
پس اصل تغییری که در آموزه های شما کردم ، توحیدی بودن است.
استاد عزیزم با توحید میتوان به همه چی رسید منتها من که سنم بالاست ترمز هام قوی تر و زیادتره باید بهش غلبه کنم.
الان که دارم مینویسم 100 درصد از مسیر درست سایت مطمئنم و استمرار رو باید حفظ کنم.
با اینکه ظاهرا از نظر مالی تغییر بزرگی نمیبینم ولی این رو حس میکنم که بزودی دروازه های مالی برایم باز میشود.
امیدوارم شاد و تندرست و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
استاد شایسته عزیز صمیمانه سپاسگزارم