تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸ - صفحه 26


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

489 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1773 روز

    به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست

    سلام و درود و عشق به استاد جانم

    به همسفر زیبا و مهربان استادم

    و تک تک اعضای خانواده ی صمیمی عباسمنش

    فقط خداوند می‌داند که با چه عشقی کامنت های شما رو میخونم و از این که در کنار این چنین بندگانی هستم چقدر ذوق دارم و بی نهایت سپاس گزار خداوندم

    این جلسه حقیقتا خیلی برای من چالشی بود و چند روزی ذهن و قلبم درگیرش بود و هر بار برای جواب دادن قلبم میگفت صبر کن

    و سکوت عصر جمعه نشونه ای شد برام تا بنویسم

    این سوال که رسالت شما در زندگی چیه

    و یا چه کاری شما رو خوشحال میکنه

    و علایقت چیه اون کاری که در هر حالتی با عشق انجامش بدی

    همیشه سمت بزرگی از ذهن من رو درگیر خودش کرده

    من سال هاست که به دنبال این جوابم ..

    یک زمانی فکر کردم به نجاری و کار با چوب خیلی علاقه ی شدیدی دارم

    و بالاخره رفتم سراغش و بعداز چند تا ترم کار با چوب احساس کردم این کاری نیست که من بخام با نهایت عشق انجامش بدم

    واقعا لذت می‌بردم از کار با چوب و هنوزم وقتی نمونه کارام میبینم حالم خوب میشه

    اما اون علاقه ی آتشین نبود

    خیلی قبل ترش من فک کردم به خوشنویسی علاقه دارم

    چون از طریق یکی از دوستانم آشنا شدم با این هنر

    باز هم چندین ترم کلاس رفتم

    و واقعا اساتیدم راضی بودن و تشویقم میکردن برای مراحل بالاتر

    اما دیدم اون حال خوب نیست و یا صرفا من می‌نوشتم چون دیگران تحسین میکردن

    شاید بعد از چندین بار آزمون و خطا کردن

    یک باور محدود کننده در من ایجاد شد

    که من کارها رو نصفه و نیمه انجام میدم

    اره

    اون روزها همش با خودم میگفتم که هیچ کاری رو تا انتها نبردی و به ثمر نرسوندی

    و این نجوا احساس من رو بد و بدتر میکرد

    تا جایی که اصلا سراغ علایقم نرفتم

    اما استادمیگه ایرادی نداره تو وارد اون حوزه میشی قدم بر میداری و بعدش متوجه میشی علاقه داری یا نه

    اون هم از روی احساست

    که من در گذشته اصلا این نگاه رو نداشتم و به جاش سرزنش کردم خودمو

    و همین دیدگاه یه جورایی من رو از حرکت به سمت خواسته ها باز داشت ..

    من حتی نمیدونم این خواسته ای که در ذهن دارم علاقه واقعیه یا صرفا یه آرزوی کودکیه

    که نواختن ساز پیانو هست که به دلیل هزینه های بالای ان هنوز موفق نشدم هیچ قدمی براش بردارم

    اما همیشه در رویاهام خودم رو در حال نواختن میدیدم

    واقعا نمیدونم

    اما میدونم که خداوند جواب همه ی سوال های منو میدونه

    و بهم گفته که خودش مرا آموزش می‌دهد و نعمتش رو بر من تمام می‌کند

    با این هدایت قلبم آروم تر شده و رها تر شدم

    علاقه دیگر من طبیعت و همه ی نعمت های خدادادی هستند که دیدنش برام لذت بخش ترین کار دنیاس

    وقتی که داخل طبیعت هستم حالم اونقدری عالیه که همه جهان رو فراموش میکنم

    و در جهت لذت بردن میخام دقایقی از این زیبا یی ها رو ثبت کنم

    و نمیدونم هدایت خداوند من رو به کجا میبره

    اما واقعا سپردم بهش

    سوالی که چند هفته پیش یکی ازم پرسید

    چه چیزی شما رو خوشحال میکنه؟

    چیزی که فقط مخصوص خودت باشه

    مثل این سوال که لحطه ی مرگ از خودت رضایت داری؟؟

    خیلی بهش فکر کردم و دیدم این مسیری که درش هستم و خداوند من رو بهش هدایت کرده واقعا باعث خوشحالی منه

    این که تغییرات خودم رو دارم میبینم احساس بی نظیری به من می‌ده

    این مسیر تغییر برای من پر از شگفتی بوده تا به الان

    و عجیبترینش هم اینه که من دارم سکوت کردن رو یاد میگیرم

    این سکوت واژه ی بی نهایت عظیمی شده برای من

    اصلا نمیدونم چطور راجع بهش بگم

    یه حس ناشناخته س

    یه جوریه که دوست دارم سال ها حرف نزنم و بزارم این سکوت برقلبم بشینه

    سکوتی که همه ی صداهای ذهنم رو با خودش میبره

    سکوتی که برام آرامش اورده

    یه جوریه که انگار وسط جمع همه‌ی اون صدا ها خاموش میشن و تو هستی و آرامش

    و یه حسی که میگه از این سکوت لذت ببر

    اصلا نمیشه توصیفش کرد

    برای منی که یک آدم واکنش گرا بودم نسبت به همه مسائل خیلی عجیبه و شیرین

    چون قبلا برام خیلی سخت بود که صحبت نکنم

    اما الان داره بهم یاد میده تو صورت ادمها نگاه کنم و لبخند بزنم و سکوت کنم و حتی در ذهنمم قصاوتشون نکنم

    و اون صدا داره مدام میگه آروم باش

    فقط بشنو

    ببین

    حتی اگه فکر میکنی نیاز هست که جواب بدی سکوت کن

    تو با این تمرین سکوت رشد میکنی

    یک زمان هایی هم اون سکوت هست

    و در کنارش مدام یک جمله از استاد یا دوستانم

    یا یک جمله ی طلایی ،یک ایه ی قرآن مدام داره تکرار میشه

    و تکرار میشه

    و من حس میکنم مثل پر سبکبال شدم رها

    حتی میتونم پرواز کنم

    نمیدونم در آینده من قرار چه کاری انجام بدم که عشق و علاقه ی آتشین داشته باشم

    راستش این موضوع رو واگذار کردم به خداوند

    چون من با عقل خودم نتونستم بهش برسم

    اما احساس میکنم رسالت الان من اینه که آرام باشم و رها

    و معنا و مفهوم این

    سکوت

    رو بفهمم از عمق جانم بفهمم

    خودم رو ،زهرای واقعی رو پیداش کنم و بغلش کنم و باهاش مهربان تر باشم

    نیاز دارم نگاه جدیدی داشته باشم نسبت به همه چیز و همه کس

    باید یاد بگیرم از دریچه روح

    از دریچه ی خداوند به آدم ها نگاه کنم

    و بعدش بتونم لبخند بزنم

    و عشق و آگاهی باشم بدون هیچ توقعی

    رسالت الان من این که عمیقتر بشم در درون خودم

    و اون گوهر ناب وجودم رو ببینم و لمسش کنم و

    دوستش داشته باشم

    و عشق بدم بهش بدون هیچ قید شرطی

    و به خودم بگم زهرا تو خیلللللی ارزشمندی

    همین طوری که هستی ارزشمندی

    بدون هیچ دستاورد بیرونی

    تو ارزشمندی

    چون تو قسمتی از خداوندی

    اینه دلیل ارزشمندی تو

    خدایا در این مسیر دستانم رو محکم بگیر

    من واقعا بدون تو هیچی نیستم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    راضیه صمدی گفته:
    مدت عضویت: 2161 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی

    خداوندم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان نه راه مورد غضب واقع شدگان…

    سپاسگزار خداوندی هستم که همواره در حال هدایت من به بهترین مسیر هاست

    سپاسگزار دوستان عزیزی هستم که با اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمندشون و مسیر الهی که پیمودن به ما هم کمک میکنن تا در جهت بهبود هر روزه ی زندگیمون انگیزه و اشتیاق پیدا کنیم و باورمون به این قانون ثایت و الهی بشتر و بیشتر بشه

    قانونی که هیچ محدودیتی نداره نه سنت مهمه نه کشورت ونه هیچ چیز فقط ازتو میخواد که شروع کنی پا بزاری تو این مسیر اون وقت اون برات کنفیکون میکنه

    استاد سپاسگزارم که اینقدر قشنگ و شفاف مسیر رو توضیح میدین چقدر باورم قوی تر شده نسبت به مسیرم چقدر ذهنم باز تر شده چقدر برام قابل باورتر شده که مسیر علاقه من هیچ فرقی با یه بیزنس جهانی ثروت ساز نداره علاقه من هم قابلیت جهانی شدن داره قابلیت ثروت سازی فراوان داره خیلی میشه باهاش بالا بالاها برم چقدر ایده های عالی به ذهنم میاد خداروصد هزاران بار سپاسگزارم

    من در مسیر عشق خودم پا گذاشتم هیچ محدودیتی هموجود نداره خداوند هم برام راه رو داره هموار میکنه دلها رو نرم میکنه و من سوار بر موج همواره جاری خری و فراروانی در آغوش جانان هستم

    آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    من فهمیدم مسیری که میخوام برم چیه اما یکم دارم پشت گوش میندازم تا یکم شرایط عادتر بشه ج به جا بشیم الان که نمیشه فعلا مکانت ثابتی نست و این جور بهانه ها که برای ذهنم منطقیه اما روحم دره میگه نهاز همین الان شروع کن هم چیز خدش برات ردیف میشه تو سمت خودت رو انجام بده اولین قدمی که میتونی بردار فارق از هر اتفاقی که قراره بیوفته تو اری که مین الان میتونی رو انجام بده

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

    من کلیپ های پایه ای کاری که میخوام انجام بدم رو دارم پس از امروز میشینم هرچقد ازاون کلیپ ها رو میتونم رروز ببینم تا بفهمم اصول اسسی کار چیه تا در انجام عملی پیش زمینه ی قوی داته باشم انشاالله

    من اقعا سپاسگزار استد هست که این باور رو در وجود من نهادینه کردن که هرکاری هررکاری قابلیت ثروت سازیداره فقطباید علاقتباشه عشقت باشهاون وقت تو اون کار کولاک میکنی چون عاشقش هستس با جون و دل وقت میزاری و یاد میگیر هر آنچه که باد رو اونوت ه خدا و جهان تعهد و درستکاری تو رو ببینه شکوفا مشه البته که تکامل دار البته کهصبر جمیل میخواد و لذت بردن از تک تکمراحل رو خواهانه

    چقدر استاد جان اون سوال چکاپی لحظه مرگ عالیه هر وقت که ابن سوال رو مپرسم فقط این جواب یاد که رها تر باشم و بیشتر لذت ببرم زنگی همین روزاهاست که داری میگذرونی قدر تک تک لحظاتت رو بدون

    استاد سپاسگزارم ز زمین تا عرش خداوند از وجود نازنن شما امیوارم که بتونم با تعهد و ثابت قدم بدون در مسیر درست بتونم حق سپاسگزاری حقیقی رو ا شما ه جا بیارم

    عاشقننم تا بی هایت

    خداوندم ن رو د مسیر درست همواره هدایت و حمایت کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    نجمه رضائی گفته:
    مدت عضویت: 2200 روز

    به نام خداوند هدایتگرم

    سلام استاد عزیزم ،سپاسگزارم از شما بابت تمام فایلهاتون که ذهنمون رو باز کرد و باعث شد جهان مادی رو درک کنیم . سپاسگزارم که ما رو با خودمون آشنا کردید .

    آفرین به آقای امیر که رفت تو مسیر علائقش، آفرین به عاطفه عزیز که مهاجرت کرد و تغییرش رو شروع کرد ، افرین به سبحان جان که اینقدر با آرامش و عالی از جهان و قوانینش صحبت کرد و تو 19 سالگی برای خودش هدف داره .

    .

    وقتی سوال استاد در این قسمت را از خودم پرسیدم چه کاریه که ازش لذت می‌برم اون علاقه آتشین و عشق رویایی چیست؟

    گفتم من به شغلی علاقه دارم که آزادی مالی زمانی و مکانی داشته باشم بتونم به راحتی به هر جایی که دوست دارم سفر کنم توی هر شهری توی هر کشوری یک ماه دو ماه 6 ماه حتی بیشتر بر حسب شرایطم بمونم فرهنگ آدم‌های مختلف رو ببینم با رسم و رسومات آشنا بشم غذاهای مختلف تست کنم مکان‌های تاریخی رو ببینم طبیعت بکر رو ببینم شنا کنم قایق سواری کنم موج سواری کنم و از همه مهمتر لذت ببرم . در واقع من دوست دارم تمام عمرم در سفر باشم ، فصل سرد سال به مناطق گرمسیری برم ،فصل گرم سال به مناطق سردسیری برم .

    تست لحظه مرگ

    آیا وقتی فرشته مرگ بر تو فرود بیاد و بخواد که تو رو به جایگاه ابدیت ببره آیا از زندگی در این کره زمینی راضی هستی ؟ آیا خواسته‌هایت را تجربه کرده ای ؟ آیا خود فیزیکیت را تجربه کردی؟ آیا لذت کافی را بردی؟

    وقتی این سوال‌ها را از خودم پرسیدم حسرت عمیقی رو در دلم حس کردم قلبم احساس سنگینی کرد چون من هنوز وارد فاز تجربه خواسته‌هام نشدم هنوز نتونستم وارد مسیر لذت‌هام بشم ولی به خاطر شغلی که مد نظرم هست یه آموزشی رو شروع کردم که بهش علاقه دارم و می‌تونم به تمام خواسته‌هام برسم یعنی آزادی مکانی زمانی و مالی برام داره اما از پارسال که این مسیر رو شروع کردم خیلی بالا پایین داشتم و چند مدتی حرکتم رو ادامه ندادم دلیل اینکه توی این حوزه جدید خیلی جدی نبودم اینه که از نشدن‌ها می‌ترسیدم از قضاوت مردم می‌ترسیدم

    اما الان که این سوال رو از خودم پرسیدم تمام مردم و تمام شرایط و هرچی که مربوط به بیرون خودمه رنگ باخت ، فقط خودم رو دیدم در این جهان مادی و سدی که پشت اون سد خواسته‌هام بودن علایقم بودن چیزهاییکه احساس خوبی میده بودن! فقط باید با شجاعت به اونور سد میرفتم.

    این یک تلنگر بزرگیه که نجمه عزیزم تغییر را در آغوش بگیر!

    حدود 5 یا 6 ساله که به صورت جسته و گریخته آموزش‌های استاد را دنبال می‌کنم و توی این مسیر بارها و بارها نتایج خوبی داشتم تغییرات خوبی داشتم اما نکته مهم اینه که چراهنوز به شغل دلخواهم نرسیدم؟

    دلیلش اینه باورهای اشتباهی دارم، ترس‌های عمیقی در وجودم هست ،هنوزم نگران حرف مردمم!

    برای تمرین این جلسه تصمیم گرفتم اهرم رنج و لذت را در مورد حوزه کاری که شروع کردم بنویسم و قصد دارم سوال مهمی که استاد مطرح کردن رو هر روز از خودم بپرسم :

    اگه همین الان بخوای این جهان رو ترک کنی آیا راضی هستی؟

    این سوال بهم قدرت میده و اگه با اهرم رنج و لذت ترکیبش کنم معجزه میشه .

    انشاالله خداوند بهمون قدرت و شجاعت بده

    در پناه حق باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 1018 روز

    سلااااااام به روی ماه استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته گل

    با تمام وجودم سپاسگزارم برای این پروژه عالی و بی‌نظیر که راه انداختید روی سایت و به رایگان در اختیار مون قرار دادید

    نمیدونم بخدا چطوری بنویسم که بتونم احساس قلبی خودمو انتقال بدم!

    این فایل رو چندین و چنددددد باااااار گوش دادم

    قسمت دوم فایل که در مورد عاطفه صحبت میکنید، از گذشته اش میگین و شرایط بعد از آشنایی با شما و نتایجی که الان توی دستشه!!

    استاد منم اسمم عاطفه هست و نمیدونید چقدر ذوق کردم که تو این فایل 5 بار اسم عاطفه رو به زبان شیرین تون آوردید، هربار که میگید عاطفه…. قند تو دلم آب میشه و میگم استاد مستقیما داره با من حرف میزنه!!! عاطفه حواستو جمع کن با توعه استاد!! با خود خودت !!!!

    استاد منم یکی از دوستانم شمارو بهم معرفی کرد و اومدم توی سایت

    منم ذهنیت آب باریکه داشتم و به سختی در حال امرار معاش بودم ذهنیت بسیار فقیر و محدودکننده با کلی ترمز و ظرف سوراخ که هرچی بارون رحمت الهی توش میریخت از سوراخ های این ظرف بیرون میریخت و باز من تو همون نقطه در حال درجا زدن بودم!!

    الان اهرم رنج و لذت ثروت رو نوشتم و هر روز دارم با فایلهای روانشناسی ثروت1 پیش میام، روی گوشی آلارم تنظیم کردم که هر روز بخونم و تو این مسیر ثابت قدم بمونم

    این فایل تون بسیار بسیار برام ارزشمند بود بارها شنیده بودم که بچه ها قسمتهایی از فایلهای شمارو برای خودشون کات میکنن و بارها گوش میدن، تابحال برام پیش نیومده بود که منم اینکارو انجام بدم

    اما این فایل رو کات کردم اونجایی که کلام شیرین شما مستقیما با من صحبت میکنه:

    (((((((( خیلی خوشحالم که دوستایی رو دارم اینجا که دارن حرکت میکنن و ادامه میدن و به این نتایج رسیدن

    چقدر عاطفه مثال قشنگی زد که مثلا من قبلا اینجوری با چه سختی با چه بدوبدو یی برو تو ساختمون نیمه کاره با چه خطراتی روبه‌رو بودم و کار میکردم برای مثلا چندر غاز

    و بعد اومدم روی خودم کار کردم و حرکت کردم

    و زندگیم به حدی تغییر کرده که الان درآمدم 100 برابر شده به لطف الله و الان دارم جایی زندگی میکنم که از هتل 5 ستاره هم با کیفیت تره

    چقدر اینها هم به خود عاطفه هم به من هم به بقیه داره امید و انگیزه میده که این مسیر درسته

    همین مسیر رو با قدرت ادامه بدیم هی بهتر و بهتر و با کیفیت تر بشه زندگی مون و قشنگ تر بشه و بتونیم یک نتایجی بگیریم که بقیه از ما الگو بگیرن

    بقیه ببینن که می شود

    خدا میدونه الان مثلا تو خانواده عاطفه چقدر در آینده یا حتی الان چقدر آدما عاطفه رو ببینن و باوراشون قوی بشه و الگو بگیرن و تصمیم بگیرن و هی پیشرفت کنن و عاطفه بشه سرمشق و الگوی خیلی از افراد تو نزدیکان خودش !!!)))))))

    استاد چطوری تشکر کنم؟؟؟؟؟نمیدونم بخدا !!! شاید با گفتن نتایجم بتونم بخشی از این همه لطف و محبت شما رو جبران کنم

    که قول میدم بیام در آینده ای نزدیک، براتون از نتایجی که تو دستمه بگم فعلا همینقدر بگم که از کارمندی بیرون اومدم، تو دل ترسهام رفتم و از کاری که همیشه میترسیدم انجام بدم دارم بیزینس خودمو پیش میبرم و خدامیدونه چقدر ذوق دارم. این راه باید ادامه پیدا کنه تا نتایجم تثبیت بشه اون موقع میام جزئیات بیشتری با عشق براتون مینویسم استاد :))

    استاد من از خانواده پرجمعیتی هستم و خودم عضو کوچک خانواده ام و کلی خواهرزاده و برادرزاده دارم

    بارها و بارها وقتی تو خلوت با خودم حرف میزدم میگفتم آفرین عاطفه ادامه بده تو میشی الگوی مناسبی برای این بچه ها و به قول استاد خدا می‌دونه در آینده چقدر معیارهای این بچه ها فرق میکنه و چقدر شرایط زندگی شون بهتر میشه

    استاد قدم هام محکم تر شد، دلم پر نور تر شد،

    استاد ایمانم قوی تر شد، مسیرم درسته فقط نیاز به ادامه داره …ادامه ….ادامه … حفظ مومنتوم مثبت…

    استاد یک فایل آماده کردم از اهرم رنج و لذت ( با صدای خودم برای اولین بار ) که هر روز گوش بدم و غرق در لذت بشم

    با بند بند وجودم ازتون ممنونم

    با همه وجودم از خدا براتون بهترینها رو میخوام

    خدا عاقبتتون رو بخیر کنه

    و منو در مسیر شما و در مدار شما نگه داره

    آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    حسن گرامی گفته:
    مدت عضویت: 1627 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عباسمنش بزرگوار و بچه های خوب خدا

    صحبت هایی که از استاد عباسمنش توی این فایل شنیدم خیلی حس خوبی به من داد مخصوصاً بخش صحبت های مربوط به کار مورد علاقه

    چیزی که من 3ساله دارم در مسیرش حرکت میکنم

    وقتی که به اون سال های اول و دوم کاریم فکر میکنم یادم میاد من تمام این ترس هایی که شما نوشتین رو داشتم اونم با شدّت فراوان

    ترس از اینکه درآمدمو چیکار کنم؟

    اصلاً این مسیر میخواد به کجا ختم بشه؟

    من که تا حالا در زندگیم خودم برای خودم کار نکردم؟

    اطرافیان چی میخوان بگن؟

    نکنه فکر کنند منی که همیشه میرفتم سرکار الان آدم بیکار و علافی شدم؟

    و هزاران فکر و خیالی که واقعاً به جرئت میگم تا یکی دو سال اول مسیر کاریم این نجواها با من بود تا اینکه کم کم با شنیدن فایل های استاد باورهام نسبت به خودم و مسیر زندگیم بهتر شد طوری که الان فکرشو میکنم اصلاً برای من اهمیتی نداره که دیگران میخواهند پیش خودشون چه فکری کنند یا اینکه آینده ام میخواد چی بشه

    چون مرحله به مرحله از مسیر کاریم رو دیدم که چطور خداوند هدایتم کرد و تا همین الانش هم دارم طبق هدایت های خدا در مسیر کاریم پیش میرم و حرکت میکنم و این مسیر زیرنظر خداوند تا آخر عمرم ادامه داره

    از اینکه دارم برای خودم کار میکنم و در این مسیر دارم حرکت میکنم بی‌نهایت احساس خوب و رهایی دارم که همیشه آرزوشو داشتم

    برای قدم اول توی مسیر کاریم، این بودش که شروع کردم با تمرکز 100٪ به یادگیری کارم و مهارت هایی که زیر نظر خداوند باید کسب می‌کردم 

    چون من هیچی از کارم نمی‌دونستم ولی به طرز عجیبی عاشقش شده بودم و وقتی که ادامه دادم کم کم فهمیدم به چه شاخه ای از حوزه برنامه نویسی کامپیوتر علاقه دارم و دیگه تمرکزی تا همین الانش هم در زمینه توسعه وبسایت دارم فعالیت میکنم

    و واقعاً وقتی از استاد توی این فایل شنیدم که گفتن توی کار مورد علاقه‌ات حرفه ای بشی ایده های عالی بهت گفته میشه هم همینه

    من یکم توی کارم مهارت به دست اوردم خداوند هدایت کرد چه تجربیات پرخیر و برکتی رو در مسیر کاریم گذروندم

    حتی از چیزهایی که باید یاد میگرفتم هم خداوند به من میگفت و همین الانش هم خدا داره بهم میگه

    اینه که باعث میشه آدم بتونه از مهارتی که داره در جهت رشد و پیشرفت خودش استفاده کنه

    مهارت کاری + هدایت الهی

    ترکیب جادویی برای پیشرفت تصاعدیه

    من اینقدر عاشق کدنویسی سایت هستم که اگر ولم کنین دوست دارم صبح تا شب، شب تا صبح فقط بشینم پای لپتاپم همینجوری کد بزنم و یه اثر هنری رو از دل کدهایی که نوشتم بکشم بیرون

    بابت همین واقعاً نمیفهمم که چقدر زمان گذشته

    و توی تمام مراحل کاریم حتی در حین توسعه سایت مشتری و هر خط کدی که من نوشتم با هدایت های خدا بوده

    یعنی واقعاً به جرئت میگم تا قبل از شروع پروژه من هیچ ایده ای ندارم ولی وقتی که محیط توسعه رو آماده میکنم، انگار خودِ خدا دستمو میگیره و روی کیبورد لپ تاپم تکون میده و کدهایی ای نوشته میشه که به عقل جن هم نمیرسه

    چون توی حوزه کاری ما clean code خیلی مهمه و فقط هم این کار با هدایت های خدا برمیاد بابت همینم، هیچوقت من به هیچکدوم از مشتریانی که خداوند به سمتم هدایت کرد نتونستم دقیق بگم سایتتون چه زمانی آماده میشه چون در طول توسعه الهاماتی دریافت میکنم که نیاز به کار بیشتر روی سایت مشتری دارم

    دقیقاً مثل استاد عباسمنش درباره دوره هایی که میخواد برگزار کنه، نمونه اش دوره هم‌جهت با جریان خداوند که قبل از برگزاری این دوره، استاد عباسمنش فقط تا یکسال و نیم داشت تحقیق و مطالعه میکرد و بعد از اینکه برگزار هم شد تا 10ماه زمان برد دوره به پایان برسه 

    چون استاد عباسمنش داره با هدایت های خدا پیش میره و توی کار هدایت های خدا هم دیگه زمانبندی میوفته دست خدا…

    ولی نکته اش اینجاست، وقتی اون دوره آماده شد قوی ترین و باکیفیت ترین دوره استاد عباسمنش شد…!

    یعنی برای منم همین داستانه

    مثلاً مشتری گفته سایتم کی آماده میشه؟

    منم گفتم نمیدونم:)))

    ولی هر زمان که سایتش آماده میشد، خودم حس میکردم که چقدر کار باکیفیت شده و خودِ من چقدر سطح تسلطم توی کار بالاتر رفته و البته قطعاً اون زمان بهترین زمان بودش که باید آماده میشد

    این از همون علاقه آتشین میاد که توی من وجود داره چون اگر کسی این علاقه آتشین رو نداشته باشه واقعاً حوصله اش سر میره

    بخاطر اینکه از اول تا آخر باید پای لپ تاپ بشینه و هیچ کاری نکنه جزء زول زدن به صفحه لپ تاپ و کدنویسی کردم

    ولی برای من این کار مثل بهشت میمونه

    با عشق هر چقدر نیاز باشه براش زمان میذارم و هر روز سرتا پا آماده دریافت و عمل کردن به هدایت هایی هستم که توی مسیر کاریم توسط خداوند دارم پیش میرم

    نکته‌اش اینجاست، کسی که در مسیر کاری مورد علاقه‌اش حرکت میکنه هر ایده ای بهش الهام میشه عمل میکنه

    چون دوست داره

    ولی اگر به اون کار علاقه نداشته باشه اولاً هدایتی دریافت نمیکنه و اگر هم ایده ای دریافت کنه بهش عمل نمیکنه

    چون دوست نداره

    اینم از نکته اخلاقی این بخش خخخخ

    خدارو صد هزار مرتبه شکر بابت حضور خداوند در تمام زندگیم

    خداروشکر بابت حضورم در این سایت بهشتی

    خداروشکر بابت حضور استاد عباسمنش توی زندگیم

    خداروشکر بابت لپ تاپ خوبی که دارم که 3ساله هر روز دارم باهاش کدنویسی میکنم

    خداروشکر بابت امکاناتی که خداوند در اختیارم قرار داده

    خداروشکر برای خداروشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
  6. -
    سید میثم رضوی گفته:
    مدت عضویت: 2519 روز

    سلام استاد عزیزم

    سلام خانم شایسته دوست داشتنی

    و سلام خدمت دوستان عزیزم

    نکته‌ای که خیلی برا من درس داشت این بود که وقتی امیر عزیز اومد با شما صحبت کنه اصلا نمیدونست باید چی بگه، از شما سوال کرد که موضوع این صحبت چیه؟؟

    و اولین چیزی که اومد تو ذهنم این بود که الان بهش میگید بابا تو از هیچی خبر نداری اومدی بالا چه کنی؟؟

    بعد دیدم که نه، چقدر با احترام، با صبر و حوصله، موضوع رو کامل و جامع براشون توضیح دادید و اون فرصت رو بهشون دادید تا اونم تو این تایم که شما توضیح میدید یه مثالی پیدا کنه، در واقع شما اون وجه درون ایشون رو برانگیختند که خودش رو خیلی عالی با مثالی عالی معرفی کنه،

    این رفتار شما درس ادب، احترام، عزت نفس، فروتنی، صبر و صداقت رو به من داد،

    دمتون گرم،

    من واقعا تو این قضیه مشکل دارم،

    یعنی شما با اینکه بارها و بارها گفتید که من یه مسئله‌ای رو یکبار کامل توضیح میدم و دیگه در موردش حرفی نمی‌زنم، اما در مورد شاگرداتون تو فضای عمومی این حرمت و احترام رو قایل می‌شید و بازم توضیح میدید و این خیلی برا من درس و آموزش داره که اجازه بده دیگران با سرعت خودشون رشد کنن،

    اینکه تو هر جایگاهی که هستی هیچوقت خودت رو نگیر و به خودت غزه نشو،

    رفتار شما در جایگاه استادی برا من واقعا جای تحسین و تامل داره،

    دمتون گرم،

    واقعا ازتون یاد میگیرم

    خدا بهتون عزت بده

    خدا سایه شما رو برامون نگه داره

    سلام خانم شایسته رو هم برسونید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    فرحناز خزائی گفته:
    مدت عضویت: 397 روز

    با سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستان

    بسیار لذت بردم از صحبتهای دوستان بخصوص سبحان صمدی که الان نسبت به گذشته اش بسیار بسیار پیشرفت کرده یک تریدر حرفه ایی هست و ایمان دارم که با تغییر روی باورها تغییرات بزرگ در زندگیمون تجربه میکنیم مثل سبحان عزیز که تحسینشون میکنم که روز به روز در حال پیشرفته و به دنبال جهانی شدن

    استاد عزیزم بسیار سپاسگزارم برای این پروژه برای دوره ی هم جهت با جریان خداوند برای مراقبه ی فراوانی که هرچقدر گوش میکنم درکم داره بیشتر میشه و احساسم رو فوق العاده میکنه

    بسیار سپاسگزارم از خداوند که به من آگاهی داد و هدایتم میکنه و هرلحظه همراه همیشگی منه خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2014 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام ب همگی عزیزانم

    گام 8 پروژه تغییر

    روز 21 از 28 شکرگزاری

    الهی صدهزار مرتبه شکرت بخاطر این سایت بهشتی

    استاد عزیزم

    دوستان توحیدی موحدم

    و این پروژه ی زیبای تغییر

    الان بالاخره تسلیم شدم ک بیام کامنت بنویسم ذهنم اجازه نمیداد ک بیام بنویسم

    میگفت میخوایی چی بنویسی تو ک دستاوردی نداشتی

    تو ک هیچ تغییری نکردی

    الان ک چنتا کامنتای دوستان و خوندم

    یاد نشانه های دوروز پیش افتادم الله اکبر

    اول ی چیزی بگم درمورد مسئله ی ازدواجم

    خانواده ام بالاخره تسلیم شدن

    و ازم دست شستن

    گفتن بهم ک تو باید بری پیش روانشناس خخخخخخخخخخ

    هر کدومشون جداگونه بهم گفت دیگه کارت نداریم بیخیالت شدیم هرکاری میخوایی بکن

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    وقتی جدیت منو دیدن ک کوتاه نمیام اینو گفتن

    اما نشونه ی دو روز پیش ک دیدم

    اتفاقی طبق جریان هدایت

    هدایت شدم ب دفترهای شکرگزاری سال 1400 م ک اونجا دیدم داشتم تمرین ستاره قطبی و انجام میدادم

    و چقد برای هرچیزی هدایت میخواستم

    و تصویر سازی هم میکردم

    و نقاشی دوتا از آرزوهام و دیدم ک کشیده بودم

    ک بخاطر باورهای محدود کننده ام کنار گذاشته بودم

    تصویر اول برای ازدواجم بود

    ی خونه باغ بزرگ ک انتهاش ی ساختمون دو طبقه بود

    و ی ماشین عروسی ک من و همسرجان داشتیم از وسط درختا رد میشدیم ک برسیم ب خونه قشنگمون

    این تصویر منو منقلب کرد

    و تصویر دوم

    خودم با ماشینم داشتم سمت ی ساختمون چند طبقه میرفتم ک روش نوشته بود

    کارگاه خیاطی لرستانی

    و چندین نیروی کار داشتن از هر طرف میوندن سمت کارگاه

    و ی فلش هایی از هرطرف کشیده بودم و تراول هایی ک داشت ی سمت آموزشگاهم جاری میشد

    جریان ثروت و نعمت و هم کشیده بودم

    خدای من چقد حس قشنگی داشت

    همین ک این تصاویر و دیدم مصمم تر شدم ک پای خودم و رویاهام وایسم

    مصمم شدم ک مخالفتم و اعلام کنم ب خانواده برای این کیس جدید ک معرفی شده بود

    البته ن با داد و بیداد

    با آرامشم و سکوتم و ادامه دادن تجسماتم و ورزشم

    ک خداروشکر با هدایت خداوند همه چی منتفی شد

    هرچند کلی حرف شنیدم

    کلی نصیحت شنیدم

    ولی من کوتاه نیومدم و پای خودم

    پای قلبم

    پای این مسیر

    و پای تعهدم ب دوره اخساس لیاقت وایسادم

    مطمئنم کیس بعدی بسیار عالی تر هست از هر نظر

    چون من بهتر روی خودم کار کردم

    و احساس ارزشمندی مو احیا کردم ب لطف خداوند

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    عاشقتونممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    ارزو طلائی گفته:
    مدت عضویت: 1730 روز

    سلام استاد

    سلام خانم شایسته

    شنیدن موفقیت‌های دوستان ایمان و امید را در درون ما پررنگ تر میکند

    من تو زمینه روابط و توجه به نکات مثبت افراد مشکل داشتم و باورهای وحشتناکی از بچگی تو ذهنم بود،خیلی تلاش می کردم که این باورهای اشتباه را با باورهای درست جایگزین کنم و با وجود تلاشهام اما یک جاهایی حریف ذهنم نمی‌شدم و افسارش از دستم می‌رفت و چون میدونستم این پاشنه آشیل منه ،یشتر برای حل آن وقت میگذاشتم از جهان هم چک خوردم و این باعث شد بیشتر دهنمو کنترل کنم خدا هم دستمو گرفت و به کمک قانون آفرینش و معجزات دوره هم جهت تونستم افسارشو‌ دستم بگیرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1890 روز

    تغییر را در آغوش بگیر – گام هشتم- رمز رضایت از زندگی – پنج شنبه 15 آبان 1404

    به نام نور آسمان ها و زمین

    سلام به روی ماهتون

    استاد جانم و‌ مریم جان خوش انرژی من بی نهایت ازتون سپاسگزارم که این فایل های رویایی و جادویی رو به روز رسانی کردین …. اصلا آگاهی های عجیبی توی همشون هست

    و اما بعد

    آقا امیر ، عاطفه عزیزم و آقا سبحان اولا بی نهایت ازتون سپاسگزارم که تجربیاتت عالی تون رو با ما به اشتراک گذاشتین و از الله یکتا درخواست میکنم که هر جتی این دنیای دوست داشتنی که هستین هر لحظه تون پر از نور و برکت و ثروت و عشق و عزت الهی باشه

    ‎تمرین این قسمت:

    ‎آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    من در محیطی کار میکنم که توانایی ارتباط موثر به طرز عجیبی مهمه و اگر فردی باشی که اصطلاحا بخوای بری تو غار و با بقبه ارتباط نگیری ، خیلی فرصت ها رو ممکنه از دست بدی ( البته اینم بگم که‌ منظورم این نبست که اون ارتباطات قراره برای من پول بسازه چون که حقیقت اینه که فقط باید روی خدا حساب کرد ، اما اون ارتباطات بدون شرک و البته داشتن توحید عملی مسیری است که به هدایت خدا ، میتونه تو رو موفق تر کنه و بهت کمک کنه)

    و چند تا نکته در مورد من هست

    1- من به شدت به لطف الله توانایی صحبت کردن به طرز فوق العاده ای رو دارم

    2- به لطف الله به طرز عجیبی قدرت بیان و انتقال مفهوم خیلی خوبی دارم

    ولی به خاطر به سری باورهای محدود کننده و اشتباه در محیط کارم که فقط مردها میتونن!!!! و این چرندیات ، تا چند وقت پیش خودم رو کنار کشیده بودم و از رویارویی با افراد جدید ، شروع ارتباطات جدید و ایجاد ارتباط موثر کناره گیری میکردم

    چون ترس داشتم از

    اشتباه کردن

    پذیرفته نشدن

    تایید نشدن

    و ……

    ولی اون هفته بود که قرار بود یه جلسه عمومی برگزار بشه و من خودم به مدیر سرمایه گذاری مون گفتم میخوام جلسه رو برم ایشون هم استقبال کرد و من رفتم

    و چون تمرین آگهی بازرگانی رو انجام داده بودم و به شدت اعتماد به نفسم رفته بود بالا ، کلی ارتباط عالی ایجاد کردم و کلی بهم خوش گذشت و دیدم که آدم ها اساسا دوست دارن با بقیه دوست بشن ولی انقدررررر ترس دارن که اکثرا از محیط فرار میکنن و اگر تو اون آدمی باشی که شروع کننده ارتباط باشی ، تقریبا همه پذیرا میشن و کلی هم خوشحال میشن

    چیزی که من عاااااشقشم و دوست دارم در محیط کارم تجربه کنم اینه که بتونم با افراد مختلف در رده های مختلف ( فارغ از جایگاه اجتماعی و ….) ارتباط موثر ایجاد کنم و با اعتماد به نفس خیلی خیلی بالا در جمع هایی که ( بالای 90٪ موارد) ، بالای 90٪ شون آقا هستند نظراتم رو با اقتدار و با کلی دلایل منطقی بیان کنم و ازشون دفاع کنم

    ‎اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

    اولین قدمی که همین امروز میتونم انجام بدم و به لطف الله میخوام انجامش بدم تمرین دوباره آگهی بازرگانی است

    ( بچه ها تمرین آگهی بازرگانی انقلابی در شخصیت من به وجود آورده و یه نکته جالب داره ، هرررر تعداد باری که انجامش بدی ، برای بار بعدی بازم استرس داری و ذهنت تمام تلاشش رو میکنه که منعت کنه ار انجامش ، ولی اونجایی که با لطف و هدایت الله به ذهنت غلبه میکنی و برنده میدان میشی ، اصلا یه جامپ فرکانسی میکنی و قشنگ level up سنگین میکنی)

    یه فایل رایگان هم استاد دارن به نام

    ساختن عزت نفس در عمل

    و اون فایل خیلی من رو push کرد که برای اولین باو به لطف الله تمرین پیام بازرگانی رو انجام بدم و ادامه بدم

    و همیشه شکرت

    با عشق ، ادامه دارد ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: