تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸ - صفحه 28


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

489 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمود کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 1234 روز

    به نام خداوندی که هدایت کنندست

    واقعا این مسیر فوق العادست

    العان تازه دارم لذت بردن از مسیر رو احساس میکنم

    مسیر رشد مسیر حرکت ودرکل مسیر زندگیم رو

    خدایا شکرت

    استاد اینو هم متوجه شدم که من خودم چقدر نشانه های خداوند رو میبینم توی زندگیم ولی انگار دلم میخواد نبینم اون هدایت هارو چون انگار برام عمل کردن به اون الهامات کار سختیه

    واقعا چقدر این هدایت ها همیشه نزدیکن، هستن توی تمام قسمت های زندگیت، توی کارت، سلامتیت،….

    (خداوند همیشه درحال دادن فضل عظیمه به ما)

    واقعا باید بهتر نگاه بکنم به خودم وهدایت هام وعمل بکنم بهشون چون راه سعادتم همین هم جهت شدن با خداونده

    نمی دونم چقدر قراره ذهنم تغیر بکنه با فقط همین درک از قانونم ولی می دونم که قراره خیلی اتفاقات بزرگتر وبهتری رخ بده توی زندگیم

    استاد عزیزم نمی دونم چجوری کامنت نوشتم ولی همین که هدایت شدم واومدم توی سایت واین جلسه دارم کامنت میزارم وبه آگاهی هاش فکر میکنم خودش نعمته

    ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    بهاره زندی گفته:
    مدت عضویت: 681 روز

    با سلام خدمت استاد گرانقدر و همراهان عزیز

    بله من در مورد این تجربه ،چک و لقد هامو خوردم اما به اعتقاد خودم بازهم زود تغییر رو آغاز کردم البته در آن زمان آشنایی با آموزش‌های استاد نداشتم

    من کارمند بودم ساعت 6 صبح میرفتم تا برگردم خونه 4 و 5 بعد از ظهر بود . تا زمانی که فرزندی نداشتم همه چیز ok بود . فرزند اول هم تا حدودی مدیریت میشد اما با ورود فرزند دوم روز به روز مشکلات بیشتر میشد. ما تقریبا از نظر مالی خوب بودیم و نیازی به حقوق من نبود اما خب خودم اصرار داشتم به خاطر بیمه و سابقه و این حرفها کار کردن رو ادامه بدم.

    حتی محل کارم رو هم جابجا کردم اما نه تنها مشکلی حل نشد حتی بیشتر و بیشترهم شد . اختلاف شدیدی بین من و همسر بوجود آمده بود بچه‌ها روز به روز بزرگتر میشدن و مشکلاتشون هم بزرگتر .

    اما من فقط خودم رو گول میزدم . ترس داشتم از قطع شدن ورودی مالی ، بیکار شدن ،خونه نشینی و از این قبیل داستان‌ها.

    وضعیت بدنم روز به روز بدتر میشد شب ها از معده درد نمی‌خوابیدم و روزها از سردرد . آرتروز شانه و گردن و دیسک کمر و غیره ……

    و فقط مونده بود خداوند خودش بیاد و من و سرکار برداره و بشونه تو خونه . چون با هیچ نشانه ای کنار نمی اومدم .

    اما در نهایت و به لطف خداوند ،چون واقعا از ته دل ازش خواستم این شجاعت رو بهم بده ،استفا دادم و اومدم سرزندگی و بچه ها .اوایل در حد چند ماه واقعا سخت بود اما کم کم استارت زدم به کلاس زبان رفتم ، باشگاه رفتم ، کلاس شنا رفتم و همه رو در حد خیلی خوب پیشرفت کردم و از یکسال ونیم پیش هم که با آموزش‌های استاد آشنا شدم ،که زندگیم 180 درجه چرخش داشته .

    که انشالا تو فرصت‌های بعدی و بازگو کردن تجربه ها خواهم گفت .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    کاویان تیموری گفته:
    مدت عضویت: 176 روز

    سلام

    من به ی تضادی برخوردم تو صحبت ها

    اونم اینکه من اگر به کاری علاقه ندارم باید صبر کنم تا حداوند چیزی که علاقه دارم و برام راه باز کنه یا برم هر کاری و شروع کنم . بعد چطوری میشه اصلا. ی کم دست و دلم به کارگری نمیره چون اینجا که اومدم زبان بلد نیستم و هر کاری نمیرم ولی چیزی که هست نمیدونم صبر کنم یا فقط ی کاری انجام بدم تا راه ها باز بشه .

    واقعا بیرون ایران خیلی تحت تاثیر احساساتت هستی دو دلی و ترس و غم و اضطراب و یا شاید هم ی غرور کاذب داری . ولی چیزی که هست اینه واقعا نمیدونی چطوری شروع کنی چون هم خودت به ی زندگی با رفاه دیگه عادت داشتی الان برات سخته برای تو ی کار پایه مثل کارگر صفر باشی .

    خوبه تغییر کنم . خوبه خداوند و خواست اون و متوجه بشم که چرا اینجام چرا اومدم . حرف سر اینکه درک من اینطوری نیست بفهمم که الان اینجام توش اراده خداوند بوده یا اراده خودم و تصمیم اشتباه بوده و یا درست .

    خدایا خودت کمک کن .

    من درک و فهمی از اراده تو پیدا کنم

    و درک کنم هدایت تو برای من چیه .

    ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      محمد صدرا شهبازیان گفته:
      مدت عضویت: 3356 روز

      سلام دوست عزیزم

      خیلی خوشحالم که در این مسیر هستی

      باید درک کنی که با پیروی از اموزش های استاد عباسمنش تو یک مسیر رو شروع کردی نه یک راه حل یک دفعه ای یا یک جواب

      من تجربه خودم رو با شما به اشتراک میزارم و امیدوارم خدا هم کمک کنه که من خوب بنویسم و خودت خوب موضوع رو درک کنی

      اولین و قطعی ترین جوابی که میتونم بدم این هست که هرگز و تحت هیو شرایطی ورودی مالی خودت رو قطع نکن

      بله درسته من هم درک میکنم که بخاطر مهاجرت بخاطر جدا شدن از یک سری وابستگی ها و خارج شدن از یه منطقه امنی که بالاخره هر کسی توی کشور خودش داره شما ممکنه بیشتر تحت تاثیر احساسات باشی اماباید درک کنی که این احساس ها هم از دو جنبه میشه برسی کرد اول این که احساس ها فقط و فقط حاصل فکر ها هستند ، یعنی اگر من خارج از کشور خارج از شهرم احساس بدی دارم بخاطر باور ها و ضعف هایی هست که خودم دارم و من میتونم با تغیر دادن دیدگاهم نسبت به هر موضوع کم کم و با جا گرفتن باور جدید توی برنامه ناخود اگاه ذهنم به احساس خوب و احساس ثبات و ارامش و امنیت برسم

      پس این احساس ها هم کم کم کمرنگ میشن و چیزی برای متوقف کردن شما نیستن

      باز برگردیم سر موضوع شروع کردن به هر کاری

      استاد الهامات و کمک خداوند رو با یک مثال جالب توضیح میده میگه فرض کن شما توی یک جنگلی هستی و می‌خوای از اونجا خارج بشی اما همه چیز شبیه به هم هست و شما هر چقدر که با زور و تلاش فیزیکی خودت بخوای از اونجا خارج بشی ممکنه موفق نشی اما یک نیرویی رو در نظر می‌گیریم که از بالا داره کل محیط جنگل رو می‌بینه موقعیت شما رو می‌بینه و می‌دونه که بهترین مسیر برای خارج شدن شما از اون جنگل چی هست اما نکته اینجاست اگر شما سر جای خودت بشینی یا بترسی اگر شروع به حرکت بکنی و از این نیرو هم پیروی بکنی قدم به قدم شما رو به جایی که می‌خوای می‌رسونه حالا در مورد مثال شما هم همینطور هست این نیرو به شما کمک می‌کنه تا آرام آرام به خوشبختی که مدظتون هست برسی اما شما هم باید در یک مسیری باشی که این هدایت به شما برسه و این رو هم من به تجربه خودم خوب می‌دونم که وقتی انسان ورودی مالی نداره به مرور شرایط براش سخت می‌شه و خیلی راحته که اشتباه کنه و اشتباهات تأثیرگذاری ایجاد کنه برای خودش بنابراین من اگر جای شما باشم از هر کاری که بشه و بتونم انجام بدم ستقبال می‌کنم

      خوب من الان مقداری تکاملم رو طی کردم و الاخره مهارتی دارم که لازم نیست حتماً از کارگری شروع کنم اما توی همون کار هم اگر من جایی برم که هیچکس من رو نمی‌شناسه مجبورم از خاک خوری اون کار شروع کنم س من نمی‌گم که حتماً از کارگری شروع می‌کردم اما حتی از کارگری شروع کردن هم ده‌ها و صدها بار بهتر از بیکار موندن خود استاد هم در بندرعباس از کارگری توی کشتی سازی شروع کردند اما بعد از طی کردن تکامل توی همون شرکت سوپروایزر شدن هیچ اشکالی نداره و اصلاً مهم نیست که شما از کجا شروع می‌کنید تازه برای شما چون خارج از کشور هستید هیچکس هم شما رو نمی‌شناسه و خیلی راحت می‌تونید از هر جایی که هست شروع کنید

      جایی که در مورد درست یا غلط بودن رفتنتون به خارج از کشور صحبت کردید حقیقتاً من متوجه نشدم که آیا این برای شما سوال هست یا سوال نیست اما به هر حال یک توضیح کوتاه میدم و اون اینکه به نظر من درست و غلط در این مورد اینطور نیست که در یک کلمه بشه گفت درست بوده یا غلط چون شما با افکار قالب خودتون که طبق اون‌ها تصمیم‌هایی رو اتخاذ می‌کنید می‌تونید این حرکت خودتون رو تبدیل به یک تصمیم درست یا یک تصمیم غلط بکنید این بستگی به خودتون داره

      در کل شما باید در مورد هر موضوعی دیدگاهی رو ه کار ببرید و از زاویه‌ای به اون موضوع نگاه کنید که به شما احساس مثبتی رو بده و همینطور به کار کردن مفید بودن در جهان و داشتن درآمد ادامه بدید همینطور هم به یادگیری و تکامل در آموزه‌های استاد هم ادامه بدید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2781 روز

    به نام خداوند جهان آفرین

    سلام استاد

    سلام مریم جان

    چگ ولگد های جهان رو در روابط و تو فکر عزیزان خوردم و سعی کردم خودم رو بیرون بیارم و آلان چند سال است که با آرامش بیشتر زندگی میکنم و وقتی اتفاقی میفته میگم خیر هست و کمتر سعی میکنم ادامه ماجرا و اتفاقات را پیگیر بشم

    خدایا شکرت بابت این درک که هیچ کس هیچ تاثیری در زندگی من نداره و من هم هیچ تاثیری در زندگی دیگران نداریم

    و همه خدا رو داریم

    اما درمورد کار من عاشق کارهای هنری و خیاطی و دوخت هستم و انجام میدم

    طوری که اصلا خسته نمیشم و عاشق تنوع کار هستم

    همیشه هم مشتریانی داشته ام و درآمد بوده و بیشتر برای رفع نیازهای عادی خرج شد

    و من فکر کردم و اینکه چرا باعث شده پیشرفت نکنم

    و چند ترمز الان به ذهنم رسید خواستم بنویسم و دوستان جملات تاکیدی یا تجربه دارند بهم راهنمایی کنند

    اینکه مشتری همیشه هست و من همیشه درآمدم بیشتر و بیشتر میشه را تکرار میکنم

    ولی متوجه شدم من فکر میکنم درآمدم درحد زندگی راحت تر هست و اینکه بتونم با این درآمد به خواسته های بزرگترم کمتر فکر میکنم

    و به عبارتی اصلا فکر نمیکنم بتونم با این درآمد به ماشین و سفرهای دلخواهم برسم

    از خودم ناراحت شدم که با توجه به کار کردن روی خودم و ذهنم چرا تا حالا متوجه این نشدم

    که درآمد در حد خرج هام کمی بیش تر است

    این ترمز رو متوجه شدم و امروز بیشتر الگوها رو ببینم و امید دارم بتونم با این شغل به خواسته هام برسم

    و دوم اینکه تو خونه کار میکنم خیلی دلم نمیخواد برم بیرون از خونه فکر میکنم خیلی از آزادی هام رو میگیره و اینم یه ترمز هست که با کار کردن تو خونه چطور درآمدم رو بالاتر ببرم و به خواسته هام برسم

    خدایا یاریم کن تا راه حل این ترمزها را پیدا و اجرا کنم

    خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم مرا به مسیر صحیح به مسیر پرداز نعمت و برکت هدایت کن

    شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    شکوه گفته:
    مدت عضویت: 1308 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    «وَمَن یُؤْمِن بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ»

    وقتی این فایل آموزشی را گوش دادم، انگار یک حقیقت قدیمی دوباره از درونم بیدار شد…

    این‌که رضایت، نه در رسیدن به مقصد، بلکه در زیستن در مسیرِ الهام است

    باید کاری را انجام دهی که در آن زمان، نه خسته شوی، نه گرسنه، نه تشنه…

    کاری که در آن زمان از خودت غافل می‌شوی، چون در جریان الهی غرقی

    یعنی همان جایی که روح، خودش را می‌بیند…

    همان جایی که خدا درونت مشغولِ خلق است.

    چقدر زیباست این جمله که اگر از ترس، از علاقه‌ات دوری می‌کنی، در واقع به نوعی شرک پنهان گرفتار شده‌ای.

    چون یعنی باور نداری خداوند پشتت ایستاده، یعنی فکر می‌کنی اگر به سمت خواسته‌ات بروی، تنها می‌مانی…

    اما مگر او نفرمود:

    «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ آمَنُوا» — خدا با مؤمنان است.

    و من باور جایگزینم را نوشتم:

    خداوند در علایق من پنهان است.

    اگر جرئت کنم و بروم، او همراهم است.

    هر اشتیاقی که از درونم زبانه می‌کشد، دعوتی‌ست از سوی خدا برای گسترش نور در جهان

    چقدر ساده گفته شد و چقدر عمیق بود آن بخش که گفت:

    «کسی که به گسترش جهان کمک کند، بیشترین منافع را از آن می‌گیرد.»

    یعنی در واقع هر کس با عشقش جهان را آباد کند، جهان با فراوانی پاسخ می‌دهد.

    چون قانون خداوند است که انرژی خدمت، بازگشتِ نعمت است

    من به لحظه مرگ فکر کردم… به آن لحظه‌ای که دیگر فرصتی برای “ای کاش” نیست.

    و با خودم عهد بستم که هیچ‌وقت نگذارم ترس، مرا از مسیر عشقم جدا کند.

    نمی‌خواهم روزی به خودم بگویم:

    “خدایا من می‌دانستم چه چیزی دلم را زنده می‌کند، ولی به دنبالش نرفتم…”

    خدایا شکرت که یادم انداختی رضایت از زندگی یعنی هماهنگی با رسالت درونی.

    یعنی هر روز کمی بیشتر به صدای درونم گوش کنم، به آن الهامی که تو در من قرار داده‌ای

    امروز ایمانم این است:

    رضایت واقعی، نتیجه‌ی عشق ورزیدن به مسیرِ الهیِ خودم است، نه فرار از آن.

    وقتی به سمت خواسته‌ام می‌روم، جهان با من هماهنگ می‌شود.

    و هر گامی که در مسیر اشتیاقم برمی‌دارم، عبادتی‌ست در جهت گسترش آفرینش تو

    الحمدلله ربّ العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  6. -
    زهرا بهنام گفته:
    مدت عضویت: 1530 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به اساتید عزیزم و تمام دوستان

    خدا رو شکر که فرصتی فراهم شد تا بتونم تمرین این گام رو انجام بدم

    آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    در جلسه قبل هم گفتم که من به عکاسی علاقه دارم

    و هر وقت بهش فکر میکنم یا ولاگ هایی تو یوتیوب یا اینستا میبینم که دارن عکاسی میکنن

    دلم از ذوق و هیجان قنج میره

    اما امان از این قُل و زنجیر هایی که به پام بسته شده که اجازه حرکت بهم نمیدن

    یکی از ترسهایی که تازگی بهش رسیدم اینکه که من اگر بخام عکاسی کنم خوب باید تایمی رو بیرون از خونه باشم،و متوجه این باگ شدم که من نمیتونم که هم کارهای خونه رو مدیریت کنم و هم به علاقه ام برسم

    نمیدونم چرا همچین فکری میکنم

    بعد من یه تصمیم شخصی گرفتم تو ذهنم این اومد که بابا اصلا نمیتونی این دوتا رو با هم هندل کنی

    اما من عمیقا دوست دارم جفتشون رو تجربه کنم

    خیلی جاها تونستم شجاعت نشون بدم

    اما تو این مورد نمیدونم چرا درجا میزنم

    هر کاری که میخام انجام بدم بسیار دو دل هستم و شکاک،اینم اضافه کنم که تعهد ندارم و تنبلی هم میکنم

    وگرنه میدونم که پتانسیل بالایی دارم

    (چقدر سخته اعتراف کردن)

    وقتی امیر عزیز گفتن وقتی سمت کاری که بهش علاقه داری نمیری ینی شرک

    یه زنگی تو سرم به صدا اومد

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

    1-در مورد اینکه چطور و چطوری میخام به اون خواسته برم طبق حرف شما در دوره هم جهت با خداوند

    من اومدم خواسته هایی که داشتم و بهشون رسیدم

    اونم بدون هیچ زحمتی با صدای خودم ضبط کردم و گوشش میدم

    که برا ذهنم منطقی بشه بابا این نعمت هایی که الانشم داری تو هیچ راهی برا بدست آوردنش نداشتیا اما الان شده جزو بدیهیات زندگی

    2-اومدم شروع کردم به دیدن دوباره سفر به دور آمریکا که این برام جا بیوفته که میتونم همزمان چند کار رو باهم انجام بدم،آسون بگیرم به خودم

    4-توانایی هام رو هر روز با خودم مرور کنم

    3-این تست مرگ واقعا بهم انگیزه داد وقتی بهش فک کردم گفتم خدای من چه تجربه هایی هنوز هست که من بخاطر ترسهای واهی و باورهای اشتباه هنوز تجربه شو نکردم

    از خداوند کمک میخام که بهم کمک کنه تا با همراه شدن 

    با این پروژه بتونم ایمان رو در خودم پرورش بدم

    و جسارت و شجاعت قدم برداشتن به سمت خواسته هام رو بهم بده

    در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
    مدت عضویت: 2000 روز

    درود بر شما استاد عزیزم.

    خدارا شُکر میکنم با شما هم جهت شدم با جریان خداوند.

    چقدر نتایج دوستانم در این فایل منطق های قوی ایجاد میکنه برای اینکه قبل از برخورد با مسائل به سمت تغییرات حرکت کنیم.

    و چقدر منطق اینکه ترسیدن = با شرک ورزیدن قوی است.

    چقدر منطق قوی ای هست و امیدوارم جوری این منطق را در ذهنم جایگذاری کنم که هر روز با شوق و ذوق برای رسیدن به اهدافم حرکت کنم. برای نزدیک تر شدن به جریان خداوند و رسیدن به احساس آرامش.

    بریم سراغ تمرین این جلسه:

    ن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    1. مهاجرت. خیلی دوست دارم. ترس از بی پولی خیلی جلوی این موضوع را گرفته.

    2. نقاشی و موسیقی. این دو مورد هم جزو مواردی است که خیلی علاقه دارم ولی ترس از شکر آب شدن روابطم با همسرم و بی پولی جلوی حرکت کردنم را در این مسیر گرفته است.

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

    1. تماس برای فروش سایتم.

    این اولین قدمی است که خداوند مرا هدایت کرده است انجام بدهم.

    تلاش می کنم قدم های بعدی را بنویسم.

    چند روزه از نوشتن دور شدم. سعی میکنم برگردم و در سایت فعالیت خودم را داشته باشم.

    ان شاء الله هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    سمیرا صنعت کار گفته:
    مدت عضویت: 1823 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربانم

    اِلهی وَ رَبّی مَن لی غَیرُک

    خدای قدرتمندم من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها رزق غیرالحساب میبخشی .

    خدای ثروتمندم من هرآنچه که هستم و هرآنچه که دارم از آن توست و تو از عشق بی نهایتت به من میبخشی .

    خدای خوشگلم سپاسگزارتم که هدایتم میکنی تا کمالگرایی در نوشتن رو کنار بزارم .

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    خداقوت

    آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید .

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

    من 2تا کار رو بی نهایت دوست دارم انجام بدم و دقیقا به دلایل ترسایی که گفتید و همین باور محدودکننده در مورد سن هیچ حرکتی در موردش انجام ندادم

    1. بی نهایت دوست دارم زبان یادبگیرم اما همش میگم که من سنم بالا رفته و نمیتونم یادبگیرم و سخته برام و همیشه دارم پشت گوش میندازمش

    2. بی نهااااااااااایت به مدلینگ علاقه دارم اما یکی از باورای محدودکننده م سن هست ، یکی اینکه ترس از قضاوت شدن دارم ، و یکی دیگه م اینکه چون چندبار پیام گذاشتم تو آگهی ها و دنبال رابطه بودن برای همین این باور رو تو من قوی کرده که کسایی که میرن تو این حرفه ناخواسته مجبورن که رابطه داشتن با صاحب اون کار و هم اینکه نمیدونم که از کجا باید شروع کنم .

    چیزی که من دلم میخواد در مورد کسب و کارم اینه که علاوه بر استقلال مالی بی نهایت دوست دارم که تو کارم آزادی زمانی و مکانی داشته باشم ، نخوام به کسی جواب پس بدم و در کنار کارم ورزش و شنا و یوگا هم برم :)

    چیزی که به عنوان اولین قدم الان فکر میکنم باید انجام بدم اینه که بشینم اول باورای درست در مورد سن و در مورد رابطه داشتن تو کار مدلینگ رو درست کنم و ویس کنم و شروع کنم به تکرار و اینکه تو همین سایت خودمون اونقدر الگوهای فوق العاده هست که باید بگردم و پیداشون کنم و ببینم که اونا بدون هیچ کدوم از این موارد موفقن و به خودم یادآوری کنم

    قلبم میگه وقتی شروع کنم خدا خودش هدایتم میکنه به اینکه از کجا شروع کنم برای کسب مهارت .

    دومین قدم هم اینه که ورزشم رو دوباره شروع کنم

    من تناسب اندام دارم ولی کافی نیست باید بیشتر روی اندامم کار کنم .

    استاد خیلی تو ماهی

    سپاسگزارتم بی نهایت

    خداجونم هزاران بار سپاسگزارتم‌ که هدایتم میکنی .

    عاشقتم قلب من .

    در پناه رب باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    فریبا گفته:
    مدت عضویت: 3203 روز

    علاقه آتشین،کار رویایی و مبارزه با ترس

    اقدامات عملی کوچک تا بزرگ:

    استاد عزیزم و دوستان نازنین اگر من بخوام از علاقه و کار رویایی بگم اینه که من از بچگی انسان رویا پردازی بودم و تا امروز هستم برای مثال اگر از کودکی بخوام به یاد بیارم هر چیزی رو که می‌خواستم با توجه به هر شرایطی مالی که خانواده داشتند من تونستم بهش برسم خوب البته همیشه فضای خونواده ما در حوزه تکنولوژی فکر و موفقیت و خودسازی فردی هم بوده و جمله‌ای که پدرم همیشه بهم می‌گفته این بوده که بترس بلرز ولی یه قدم بردار و من همیشه از این پیروی کردم،

    برای مثال انتخاب کردن رشته معماری در هنرستان و شاگرد اول بودن توی قرعه‌کشی کل مدرسه حتی اگر یک نفر هم می‌خواست برای اردو بره اون حتماً اسم من بود که بدون اینکه حتی مثلاً خودم هم اسممو توی اون قرعه کشی نوشته باشم برنده می‌شدم در واقع بدون هیچ تلاشی، تا برای نمونه قبول شدن در دانشگاه رشته دلخواه که فقط قبولی در دانشگاه تهران رو می‌خواستم و به جز اون حتی هیچ شهر دیگه‌ای رو هم بهش فکر نمی‌کردم و انتخاب اولم قبول شدم رشته معماری و از همون ابتدا انسان هنرمندی بودم دختر خلاقی بودم با دست‌هام ماکت می‌ساختم نقشه می‌کشیدم همیشه توی کلاس بهترین بود کارم در جشنواره‌ها شرکت می‌کردند رتبه اول کشوری رو گرفتم و بسیار لذت می‌بردم از کارم غرق می‌شدم درش خونواده یک طبقه رو از خونه به من اختصاص داده بودن تا بتونم اونجا آتلیه خودمو داشته باشم و کارم رو انجام بدم بعد از تموم شدن دوره کارشناسی در دانشگاه و یه کمی کار کردن توی رشته معماری من متوجه شدم که عاشق طراحی نقاشی و اون بخش عملی و کشیدن هستم و برای همین با جسارت تغییر رشته دادم به سمت نقاشی و تونستم از پس نجواهای ذهنم بر بیام و یک نقاش فوق العاده‌ای بشم که بدون هیچ کلاس رفتنی با تمرین کردن فایل یوتیوب دیدن به ایده‌ها و الهامات قلبی گوش کردن رش حرفه‌ای بشم، مهاجرت کنم به یک شهر سرسبز در استان گیلان زندگی می‌کنم این استان منبع الهامم شد و توی دو سال گذشته حدوداً 300 تا نقاشی انجام دادم حتی بیشتر و همونجوری که استاد در جلسه چهارم دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها گفتن به دوستشون که اگر تو می‌خوای نقاش باشی بایستی حداقل الان 100 تا تمرین انجام داده باشی 100 تا کار انجام داده باشی من دو سه روز پیش هدایت شدم به این فایل و داشتم گوش می‌کردم همون لحظه نگاه کردم به آتلیه‌ام و دیدم که دست کم روی 30 تا کار بیس چوب آماده کردم و نیمیشو کشیدم و دارم کار می‌کنم همیشه به خدا گفتم که خدایا کاشکی من دو تا دست دیگه داشتم می‌تونستم بیشتر بکشم چون انقدر ایده‌هام زیادن که نمی‌رسم عملاً با دو تا دستم تمومشون کنم با این حال اون جلسه انقدر به من انگیزه داد که من 10 ، 15 تا دیگه بیس آماده کردم و شروع کردم روی همشون لایه لایه کار کردن و کلی انرژی و انگیزه گرفتم که خیلی عالی بود برام کلاً انسان با پشتکاری هستم و توی هر کاری که میرم با تمرکز لیزری یا اراده‌ای که بقیه مثلاً بهم میگن در یک زمان کوتاهی کلی فعالیت انجام میدم و نتایجم بزرگ میشه. خلاصه عرض می‌کردم که به این هدفم هم رسیدم توی 6 ماه گذشته 5 ، 6 تا نمایشگاه برگزار کردم بازخوردهای عالی داشتم هدفام رو بزرگتر کردم خواسته‌هام رو بزرگتر کردم ایده‌هام رو بهتر کردم و دارم پیش میرم. اگه بخوام از موضوع دور نشم همیشه اگر هر علاقه آتشینی در وجودم بوده انقدر ذوق و شوق داشتم و انقدر ذهن خلاق و خوب تجسم کننده‌ای داشتم که بدون توجه به هیچ مانعی تقریباً البته هیچ مانعی می‌تونم بگم که بهشون رسیدم در زندگی شخصی خصوصی در روابط در داشتن یه خونه بهتر شرایط بهتر سفر به خارج از کشور دونه دونه خواسته‌هام انجام شد خیلی جاها خودم رو در مسیر رها کردم و گفتم خدایا من اینو می‌خوام با این جزئیات اما هرجوری که تو می‌دونی برام رقمش بزن یا اگر تو می‌دونی برام رقم نزن و از یه جایی به بعد اون خواسته سعی کردم اونو بسپارم به خدای عزیز و مهربانم و اون هیچ وقت روی منو زمین ننداخت همیشه به بهترین شکل ممکن نعمت‌ها رو به زندگیم آورد یا شرایط آدم‌ها رو از زندگیم برد همیشه ازش خواستم که خدایا برای من خونه و خونواده بشو دوست و یار بشو اعصاب خونه‌های فوق العاده‌ای که سر راهم قرار داد چه انسان‌هایی که دوستم شدن و عزیز دلم که وارد زندگیم شد و به یه شکل خوبی زیست شخصی خصوصی حرفه‌ای و اجتماعیم رو سامان داد. در واقع می‌خواستم این نکته رو بگم که در بخش علاقه آتشین و رسیدن به رویاها بایستی قانون رهایی رو خوب رعایت کرد و به هدایت‌ها خوب گوش داد. درباره ترس استاد اگر بخوام بگم اینه که معمولاً من ترس وحشتناک و ناشناخته‌ای نداشتم و انقدر شور و شوق زیاد بوده که همیشه مقابله می‌کرده با اون ترس‌ها و درد ترسو بودن انقدر در وجودم زیاد بوده که معمولاً باهاش روبرو شدم فکر می‌کنم در بیشتر مواقع پیروز شدم که باهاش روبرو بشم و معمولاً حالا هیچ ترس خاصی که بگم از مهاجرت باشه جای جدید یا نکات منفی که حالا می‌بینم آدما بهش فکر می‌کنن خیلی کم خیلی کوتاه در وجود من ممکن بوده باشه ولی انقدر که اون اشتیاق سوزان زیاد بوده که خب میگم تونستم برش مقابله کنم خدا را شکر و همین که آدم نخواد که یک ترسو باشه و این پرستیژ رو درون خودش بسازه که هر جوری شده کار را انجام بده و البته پدر عزیزم هم همیشه بهم می‌گفت که بترس بلرز ولی یک قدم بردار، من همیشه اینو میگم مُردی و موندی باید این کارو انجام بدی و معمولاً انجامش میدم و خیلی راضی و خوشحالم از این بابت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      نسیم گفته:
      مدت عضویت: 1322 روز

      سلام و درود به همگی و شما دوست عزیز

      خیلی عالی بود صحبتهاتون

      و من کلی نکته برداری کردم

      قانون رهایی عالی بود که گاهی انقدر تلاش میکنیم یادمون میره اصل اساسی رهایی رو

      خواستم تشکر کنم از همه دوستان و از شما

      موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    کیوان گفته:
    مدت عضویت: 1210 روز

    بنام خدا

    سلام به استاد خوبم و همه دوستان عزیز

    حدیثم

    تست لحظه مرگ: استاد من راضی نیستم تا قبل از آشنایی با شما که توی درودیوار بودم و بنظرم همه چی شانسی بود ولی از وقتی با شما و قوانین جهان اشنا شدم باید خیلی بهتر از الانم میبودم از همه نظر..من حرفای شما رو مثه وحی منزل قبول دارم مشکل از عمل نکردن خودمه.‌‌تلاشمو میکنم ولی تغییر چندانی نداشتم باورهای سفت و سختی دارم که نیازمند اینه همه دوره ها رو کار کنم تا اون تغییری که میخوام حاصل بشه….من توقع بیشتر از این از خودم دارم در صورتی که رو خودم کار نکردم شاید توهم دارم که روی خودم و شخصیتم دارم کار میکنم…شاید نونم در حال پخته شاید کشتی داره به خشکی نزدیک میشه ولی من صبور نیستم….پاشنه اشیلمو فهمیدم ولی زبونمو و فکرمو نمیتونم کنترل کنم و همه چی خراب میشه دوباره…من مرد عمل نیستم اونطوری که باید باشم…..پاشنه آشیل کارکردن مدام میخواد.‌‌خیلی سخته..اما شدنی…نمونه واقعی خود شما…شرایط ناجالب باورهای ناجور اما عمل کردی کنترل کردی سر بزنگاه کنترل کردی و اینم نتیجش…شما باید در وفور نعمت و ثروت غرق باشی چون تغییر کردی و تغییر انگار سخت‌ترین کار جهانه…شایدم برا من سخته.

    استاد سالهاس دارم هرچی فک میکنم که علاقه اتیشینم چیه هیچی به ذهنم نمیرسه…گاهی خیلی دوس دارم دیجی بشم خندم میگیره از این علاقه…عاشق آهنگم از قدیم تا الان…واسه خودم میخونم حس میکنم صدام خوبه.‌..نمیدونم..

    با تشکر استاد خوبم…‌

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: