تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸ - صفحه 32


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

489 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مجید بختیارپور عمران گفته:
    مدت عضویت: 1245 روز

    به نام خدایی که نگهبان قلب من هست خدایی که هوامو داره و حواسش همه جوره به من هست تا خوب و عالی رشد کنم

    سلاااام ووسپاااااس به این خدایی که عاشقانه مرا دوست دارد و موفقیت منو میخواد که منو در این چرخه زیبا به ایتجا رسونده تا بفهمم که منم پتانسیل اینو دارم بشم مثل خود استاد بشم مثل امباپه بشم مثل رونالدو مثل بیل گیتس مثل جوزف بزوس مثل ایلان ماسک مثل انیشتین مثل یوسف پیامبر مثل ابراهیم نبی مثل محمد رسول خدا منم میتوانم منم این پتانسیل عالی شدن نامی شدن جهانی شدن مثل انیشتین را و همه بزرکان جهان را دارم فقط باید خودم و بسپارم دست قدرت مطلقی که درون من هست خودآگاه افسارم و بدم دستش تا ناخودآگاه هدایت بشم به سمت زیبا شدنها

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکررررت

    دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

    سلام و درود بر استاد باعشقم و مریم عزیز و تیم مهربون ووقدرتمند بهترین سایت توحیدی دنیا

    و سلاام و درود بر جویندگان نور

    خداجونم سپاااااس که ایتجام تا پیام ناب و عالی ترا دریافت کنم تا بتوانم به هنرمند شدنم خطات شدنم نقاش شدنم فکر کنم که عاشق هنر و هنرمند شدن هستم عاشق نوشتنم دلم میخواد یکروز به یک هنرمند حرفه ای تبدیل بشم و تمام نوشته هایم با خط زیبا نستلیق و شکسته نستعلیق روی دیوار خانه های ثروتمندان بزرگ دنیا نصب باشه با شعارهای توحیدی من خیلی دلم میخواد با هنرم در خدمت خدا باشم در اختیار خدا باشم با دستان قدرتمند خدا بنویسم بکشم از توحید و توحیدی شدن خدایاشکرررت الان راهی به ذهنم نمیاد توان مالی ندارم یعنی ناتوانی مالی منو از خواسته قلبی چندین و چتدساله ام دور کرده الان که این فایل استاد و موفقیت های دوستان گوش دادم میخوام از خدا راهی برای این خواسته ام پیدا کنم میخوام گالری هنری من همانند خورشیدی شود در سرزمین هنرمندان میخوام بدون هیج محدودیتی کارم در دنیا جاری بشه میخوام برندی در رشته هنر بشم میخواهم با هنرم عشق دنیا رو بکنم میخواهم از وهابیت خدا بنویسم میخواهم زیبایی های خدا را به تصویر بکشم میخوام تلفیقی از خط و نقاشی خلاقیت ایجاد کنم که چشم بیننده را خیره کنه میخوام هنرم سحر کننده باشه در ذهنها و قلبها نفود کنه خداجونم خودت راه شروع این کارو بهم نشون بده خودت بهم بگو من اولین کاری که میتونم الان بکنم چیه من فقط میخوام نمیدونم چیجوری چیکار کنم هیج ایده ای برای استارت در ذهنم ندارم ولی ترا که دارم ولی منم خدایی دارم قدرتمند هنرمند حرفه ای زیبا مهربان و عزیز و کریم خودش راهها رو از شروع تا خلق زیبابی های نامحدود و بهم میگه خودش میشه راهنمای من راهبر من راه بلد من خودش حتما بی نهایت راه داره که کوتاه ترین و هموارترین و زیباترین و راحت ترین و عزتمندانه ترین راهها را برایم درنظر میگیره و بزودی بهم میده میگه چیکار کنم خداجونم خودت مگه نگفتی ادعونی استجب لکم منم میخوام هنرمند حرفه ای بشم تا با هنرم به تو خدمت کنم با هنرم در اختیار تو و بند تو باشم میخوام ثروتمند بشم تا هرروز به آزادی مالی و آزادی زمانی و مکانی برسم تا بتوانم تمرکزی در خدمت تو و دراختیار تو باشم با ثروتم دراختبار خدایم باشم در خدمت خدایم باشم خدایا میخواهم در سیر و سفرهای تفریحی جانانه باشم میخواهم ترا در جاهای مختلف تجربه کنم با آدمای مختلف فرهنگهای مختلف ببینم میخوام وهابیت ترا شکوه و جلال ترا بزرگی و اعظمت ترا هر رور در زندگیم در جهانم ببینم و عشق دنیا رو بکنم ای نگهبان من بادیگارد من عشق من رفیق من مدیر من کارگردان زندگی من تو خودت گفتی آیا خدا برای بنده اش کافی نیستتتتت؟؟؟؟؟؟

    چرا امروز همینجا به نام نامی خودت سوگند میخورم که برای من و زندگی من تو کافی ترینی خدااااااااااااا

    خودت افسار زندگی مرا دست بگیر که من تشنه تغییرم تو فقط بهم بگو چیکار کنم تا من همون کارو انجام بدم یا رب مددی بفرما من آماده ام.

    الهی شکرررر االهی شکررررر الهی شکرررررر

    خدایا بابت تمام شرک ورزی ها و ناشکری کردنام و غر زدنام و دخالت کردنام

    متاسفم لطفا مرا ببخش متشکرررررم و دوستت داررررررم قلب منی نفس منی جان منی

    دوستت دارم عاشقت هستم مرا هدایت کن به راهی که دوست دارم و برام خوب هست و درش زیبایی هست و فراوانی و فراوانی و فراوانی

    خدایا توکل به کرمت دارم…می بوسمت

    با تشکر از دوستانی که از دل تاریکی های زندگیشون رشد کردن سر از خاک در آوردن و رو به سمت آسمان به درختی تنومند تبدیل شدن که از تمام شاخ و برگ هایشان برای همه برکت می بارد متشکرررررم از تک تکتون باعشقا دوستتان دارم بی حد و اندازه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    بهاره صرام گفته:
    مدت عضویت: 1516 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خداوندی که هر آنچه دارم از آن اوست

    آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید…

    علاقه آتشین که میدونم باید به سمتش حرکت کنم راه اندازی کافه قنادی دوست داشتنیمه ، چون 9ساله که توی این کار مهارت دارم و میدونم که میتونم از پس این کار بر بیام و کلی شیرینی و کیک بپزم به دلخواه مشتری ها یا حتی آموزش بدم بهشون ولی به خاطر محدودیت ذهن و ترس عقب میندازم و میگم نمیشه ، یکی از چیزیایی که ازش میترسم حساب کتاب کردن و حساب سود و ضرر مغازست همش ازش ترس دارم و به عقب میندازم

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست‌….

    راستش برای جواب دادن به این سوال خوشحالم چون که جدیدا دارم توی کافی شاپی کار آموزی میکنم و دارم کار کردن با دستگاه قهوه رو یاد میگیرم و جلو میرم ارتباط با مشتری و حساب کتاب کردن و دارم یاد میگیرم و خوشحالم که تکاملم داره طی میشه اینجوری که مشتری ها چه درخواست هایی دارن چی میخوان چجوری باید محصول و بهشون ارائه داد همه رو دارم یادمیگیرم و اینکه کلی ایده جدید برای کسب و کار خودم داره به ذهنم میاد که دارم آروم آروم اجراشون میکنم ،

    خداروشکرش برای اینکه از شروع این پروژه اتفاقات مالی خوبی واسم افتاده و هزاران بار خدارو بابتش شکر میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    سیده فاطمه حسینی فر گفته:
    مدت عضویت: 2166 روز

    سلام استاد محترم

    الهی جهانت را سپاس

    حرکت در مسیر علائق

    اون چه کاریه که از انجام دادنش نه خسته میشیم نه گرسنه و نه تشنه…؟!

    در همون مسیر باید تمرین کنیم. حرفه ای بشیم. اون شور و عشق و اشتیاق آتشین رو داشته باشیم. درها باز میشه.

    اگر علاقه رو میدونیم ولی حرکت نمیکنیم. یعنی شرک داریم.

    “تجربه شخصی”

    یه دوره ای تدریس ریاضی میکردم. اصلا ساعت رو نگاه نمیکردم. فقط تمرین تکرار تکرار تا یاد بگیرن. جوری که مسئول اموزشگاه در میزدن که شاگرد بعدی اومده و تایم ایشون تموم شده.

    الان وقتی میرم طبیعت. ساعتها دوست دارم بمونم. بشینم. قدم بزنم. با خودم خلوت کنم. موقع برگشت همش برمیگردم و پشت سرم رو نگاه میکنم. انگار بخشی از وجودم رو اونجا جا گذاشتم.

    دقیقا همون حس که نه خسته میشی نه سیر میشی از دیدن زیبایی ها

    امیدوارم همه مسیر درست رو پیدا کنیم. مسیری که از بودن در اون لذت بببریم . با علاقه کار کنیم. مهارت بدست بیاریم. رشد کنیم. قطعا نتایج نمایان میشه.

    سپاس بابت دوره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    زهراابراهیمی گفته:
    مدت عضویت: 2587 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه‌ی دوستان عزیزم در سایت عباس منش ذات کام که با خوندن کامنتهاشون لذت میبرم و آگاهی کسب میکنم و انگیزه میشن برای ادامه میبرم و تایید محکم بر درستی این قوانین.

    آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    کار صدا و گویندگی هست که دارم رو باورها کار میکنم تمرینها در این حوزه رو دارم با هدایت خدا که بهم گفته انجام میدم میدونم که باید ادامه بدم هدایت میشم ولی بعضی وقت میگم آیا درست دارم میرم شک میاد سراغم.

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

    تمرینهای صدا رو انجام بدم کلیپ های اساتید رو دنبال کنم نکته برداری کنم کتاب در مورد این حیطه بخونم صدامو ضبط کنم داستان شعر

    چیزهایی که بهم گفته شد هدایت خدای قشنگم اینا رو بهم گفت قدم به قدم و من باید ادامه بدم تا مسیر های عالی باز بشن آدمهای عالی بیام برای کمک به من در مسیر مورد علاقه ام

    و من به لطف خدای قشنگ استاد عزیزم در دوره بی نظیر ثروت 3 و عزت نفس هستم ولی خیلی کم به ندرت کامنت میزارم

    ان شالله میام در اینده‌ی نزدیک از موفقیتهام در همه حوزه ها براتون کامنت میزارم خیلی خیلی دوستتون دارم شما بهترین دوست من هستید در زندگی و این تولد8 ساله ام که من با شما و آگاهیها در فایلهاتون جانی دوباره گرفتم

    به امید موفقیتهایی در آینده نزدیک که خداوند وعدشو بهم داده آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    مولود محمدی گفته:
    مدت عضویت: 636 روز

    سلام ب استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم

    اون علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    راستش من نمیدونم اصلا علاقم چیه خودمو گم کردم قبلا هم ک مغازه داشتم با این ک موفق بود و درآمد خوبی داشتم ی چیزی ته وجودم میگفت این اون کاری نیست ک تو میخای خوشحال نبودم ولی همیشه ی چیزی ته ته وجودم علاقه ب روانشناسی و مشاوره داشتم لیسانس گرفتم و رها کردم ولی الان بازم ی زمزمه هایی تو وجودم هس ک شروع کن ب خوندن برای ارشد ولی باز ی حسی میگه مطمعنی علاقه داری گیجم گنگم نمیدونم چیکار کنم چه راهی رو برم

    اولین قدم کوچک و عملی ک متعهد میشوید برای غلبه بر این ترس و حرکت ب سمت اون علاقه بردارید چیست؟اولین قدم رو 10 روز پیش برداشتم ک ب خودم تعهد دادم تا تمام وقتمو بزارم برای خودشناسی و تغییر خودم وشخصیتم و باورهام رفع ترس هام گوش دادن مداوم ب فایل های استاد عزیزم برای روشن شدن راه راهی ک توش گم شدم و شرک میورزم و من ایندفه ب خودم و خدای خودم قول دادم ک تغییر کنم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    زهرا جوهری گفته:
    مدت عضویت: 2186 روز

    به نام خداوند بخشنده ومهربان

    سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم

    قسمت هشتم پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    تمرین:

    آن “علاقه آتشین” یا آن ” کار رویایی” در زندگی شما چیست که قلبا می دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما “ترس” ( ترس از بی پولی،ترس از قضاوت دیگران،ترس از شکست یا ترس از آینده ی مبهم )

    جلوی شما را گرفته وباعث شده آن را به تعویق بیندازید؟؟

    اولین قدم عملی وکوچکی که متعهد می‌شوید( همین امروز ) برای غلبه بر این ترس وحرکت به سمت آن علاقه بردارید چیست؟؟

    خاطرات زمان کودکی ام را که مرور می‌کنم بارها احساس شادی وشعف را حین ورزش کردن ولذت بردن از انعطاف خوبم در انجام حرکات مختلف یادم میاد،،،ومسابقاتی که نتایجش، باعث عدم حرکت وعدم توجه به این توانایی وعلاقه ام شد،،،،،

    همچنین قصه هایی که برای پسرم در کودکی اش میگفتم وارتباط با طبیعت باعث احساس خوب ورهایی در خودم وفرزندم میشد وتنشهای روزانه کم میشد وبراحتی هدایت می‌شدیم به سمت خلاقیتهایی در ساخت لگو ویا نقاشی هایی که حس خوب بهمون میداد،همچنین در زمینه موسیقی هم خاطراتی که از کودکی دارم حس خوب وآرامش بهم میده ،،،،ولی ترس از قضاوت های دیگران وترس از شکست و….باعث شده بصورت جدی، به این خلاقیتها وهنرهایی که قطعا شکوفایی در اونها حال خوب بیشتر وروند تغییر سریعتر رو رقم میزنه،،توجه نکنم وبرام مبهم باشند وبا باور کمبود ،از بعد مالی بهش نگاه کنم نه حال خوب که نتیجه حال خوب هم قطعا رشد در همه‌یِ زمینه هاست.

    اولین قدمی که امروز برای توجه وتمرکز روی این علایقم بر میدارم اینه که بصورت شفاف در مورد تک تکشون می‌نویسم وهدایتی ثبت نام، در گزینه ای که برام پر رنگ تر بشه،رو انجام میدم وهمین زمان‌هایی که برام باز شده که روی خودم کار کنم

    این موضوع را برام شفاف تر میکنه.

    قطعا فکر کردن به رسیدن زمان مرگ انتخاب وتعهد بیشتری برای استفاده بهتر از این زمان کوتاه زندگی رو بهمون میده.

    سپاسگزار شما اساتید عزیزم ودوستان خوبم با کامنتهای زیباتون هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    محمدرضا پیری گفته:
    مدت عضویت: 882 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و همه دوستان

    این اولین کامنت من توی این پروژه هست به امیده خدا

    خدایاشکرت که بهم الهام شد بیام کامنت بزارم

    داشتم فکر میکردم به این موضوع که اون علاقه ی آتشین من چیه و البته خیلی وقته به این موضوع فکر میکنم اونم داستان داره

    داستانش اینه که من از بچگی برادره بزرگترم بهم میگفت که چیکار کنم و بهم مشورت میداد حتی توی سن 11سالگیم بهم گفت یه ورزش رو انتخاب کن و ادامش بده و من هم همین کارو کردم و ادامه دادم و علاقه درونم ایجاد شد و توی مدرسه دانشگاه سربازی همش رویای قهرمانی و گرفتن جایزه مالی و شهرت بودم(چون خیلی تضاد مالی داشتم) خلاصه چندین بار قهرمان استان و کشور و حتی مسابقات ملی مقام دوم سوم کسب کردم خیلی از مسابقات هم باختم ولی ادامه دادم ادامه دادم چون جلب توجه و تایید دیگران رو دوست داشتم علاقه هم داشتم به ورزشم حتی خوب یادمه فیلم راکی از اول تا قسمت پنجم رو چندین بار توی دوران شروع ام میدیم و عاشق قهرمانی و جایزه مالی بودم و همیشه تصور می‌کردم

    ولی چون حالا دارم درک میکنم که علت اون شکست‌هام و اینکه به جایگاه های بالاتری نرسیدم چی بوده! عزت نفس،عزت نفس به شدن پایین من اصلا توانایی هامو قبول نداشتم خودمو باور نداشتم کسی ازم تعریف می‌کرد فکر میکردم داره مسخره میکنه و خودمو بشدت نالایق میدونستم به دلیل تضادهایی که داشتم . و دیگه کم کم به این باور رسیدم که من توی این ورزش توانایی ندارم در صورتیکه همه میگفتن خیلی خوبی و تعریف میکردن ازم ولی جدی نمیگرفتم به قول استاد توی دوره ی عزت نفس که یک حریف خوب بهم میخورد خودمو می‌باختم به توانایی هام ایمان نداشتم…

    خلاصه من از برادرم تا سن24سالگی مشورت میگرفتم هر کاری میخواستم بکنم اصلا خودم توی این مدت تصمیمی نمیگرفتم فقط با مشورت برادرم کار انجام می‌دادم از دانشگاه و کار و سربازی ب

    و تصمیم های مهم دیگه و این خیلی بد بود اینکه من یه مدت بعدش اصلا خودم نمیتونستم تصمیم بگیرم به تنهایی چون عضله ی تصمیم گیریم به شدت پایین بود و توی این مدت برادرم چندین سال هی به من می‌گفت برو دنباله شغلی که عاشقشی و دوسش داری و من چندین سال هی فکر میکردم و نمیتونستم علاقمو پیدا کنم و حتی به این باور رسیدم که نمیتونم علاقمو پیدا کنم و این موضوع هنوز توی ذهن من هست فکر میکنم باید یه کاره عجیب غریبی انجام بدم که علاقمه

    خلاصه هی به من می‌گفت توی ورزش نون نیست این همه مدال گرفتی باهاشون بهت یک پفک نمیدن و این حرفا..

    میخواست کمکم کنه می‌گفت فقط ورزش رو برای تفریح انجام بده و برو توی یه کاری که دوسش داری از اون پول بساز و باورهای خیلی محدودی راجبه ورزش داشت که پول توی ورزش نیست

    اونم ورزش من که پولدار ترین ورزش توی دنیاس

    (بوکس)

    خلاصه بالای20تا شغل من عوض کردم و به دلیل اون ورودی ها هنوز مطمئن نیستم علاقم چیه

    چون اون موقع هایی که من سنم پایین بود برادرم همش بهم میگفت علاقتو پیدا کن علاقتو پیدا کن علاقتو پیدا کن که دیگه از کلمه ی علاقه بدم میومد اون میخواست کمکم کنه ولی توی اون سن این راهه درستش نبود

    از این طرف بهم الهام شد که بیام بنویسم من رویای قهرمانی رو دارم من عاشق ورزش کردن هستم ولی چون به مدت به دلیل عزت نفس پایین باورم نسبت به خودم تغییر کرده دارم یواش یواش روی خودم کار میکنم و عزت نفسمو و مدارمو تغییرم میدم تا به خودشناسی بهتری برسم و مصمم تر توی مسیره علاقم کار کنم البته باید باورهامو راجبه ورزش عوض کنم چون به شدت ضعیفه اینکه توی ورزش پول نیست آخرش شکست و آینده ی مبهمه و..

    اولین کاری که کردم این بود که بعداز 8ماه تمرین رو شروع کردم منی که 17سال دارم ورزش میکنم واقعا بدنم توی این مدت مثل معتادا درد میکرد که ورزش نمیکنم به دلیل جمع شدنه باشگامون من اینوره سال 8ماه تمرین نداشتم به عنوان اولین اقدام امشب رفتم یه تمرین عالی با استادم کردم و باشگامون خیلی خوشگل شده تشک های نو خریدن خدایاشکرت

    ولی باید به خودشناسی بهتری برسم که آیا این ورزش واقعا علاقه ام هست یا بخاطره تایید دیگران و جلب توجه دارم انجام میدم البته به قول استاد توی دوره عزت نفس جلب توجه تا یجایی عادیه چون ما انسان هستیم دوست داریم مورده توجه قرار بگیریم ولی از یجایی نباید بیشتر بشه

    خلاصه مطلب دارم روی عزت نفسم احساس لیاقتم کار مبکنم که خودمو باور کنم و لایق بازی کردن توی مسابقات بزرگتر بدونم و با این فرکانس و مداره جدید قطعا به جاهای بهتری هدایت میشم و از این شک و شبهه درمیام باز از خدا هدایت میخوام که به راهه راست هدایتم کنه به راه کسایی که بهشون نعمت داده

    خدایاشکرت

    ممنونم از همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 184 روز

    به نام خدای نور

    سلام  به روی ماهتون استاد عزیزم و مریم جانممم.

    خداروشکر که حالم خوبه و برگشتم به روال قبلم که توجه به نکات مثبت و ایجاد حس خوبه…

    خدایاشکرت که تونستم توی دوره ی فوق العاده ای ثبت نام کنم که هم قراره توی حرفه ی مورد علاقم اپدیت بشم و هم قراره کلی اطلاعات جدید دریافت کنم خدایاشکرت که هدایتم کردی توی این دوره ثبت نام کنم.

    آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً می‌دانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بی‌پولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آینده‌ی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟

    خداروشکر من توی شغل مورد علاقم مشغول به کارم و من عاشق اینم هنرجو داشته باشم و آموزش بدم ولی چندین ماه برای نوشتن جزوم اقدام کردم ولی هنوز تمومش نکردم.

    بااینکه میدونم با تموم کردنش و جذب هنرجو میتونم پول خیلی بیشتری بسازم و یکی از ارزوهام رو زندگی کنم ولی هنوز این جزوه رو تموم نکردم…

    اولین قدم عملی و کوچکی که متعهد می‌شوید (همین امروز) برای غلبه بر این ترس و حرکت به سمت آن علاقه بردارید، چیست؟

    با شروع این پروژه من کم کم جزوم رو نوشتم ولی استمرار نداشتم توی اینکار ولی همینجامتعهد میشم که به مدت یک هفته کامل یه بخش کوچیکی ازاین جزوه بنویسم و بعد یک هفته بازم این تمرین رو تکرارمیکنم و نوشتن ازهمین امشب شروع میکنم.

    خداروشکر حالم خیلی بهترشده و با اتفاقات وتضاد هاب زندگی کنار میام و سعی میکنم روون تر پیش برم و نخوام با همه چیز بجنگم بجاش درصلح باشم هم با خودم و هم باشرایط بیرون ازخودم.

    خدایاشکرت.

    رد پا تغییر را درآغوش بگیرقسمت هشتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    محدثه گفته:
    مدت عضویت: 1254 روز

    سلام به استاد عزیز

    راستش در پاسخ به سوال شما که چه کاریه که بهش علاقه داری اما باورهای محدود کنندت نمیذارن که براشون حرکتی بکنی باید بگم که خودم همیشه خیلی دلم میخواست پول دربیارم و مستقل بشم. چون حقیقتا همیشه با کمبودش روبرو بودم و از اینکه استقلال ندارم از همون بچگی مشکل داشتم. اینکه هر چیزی که دلم میخواست رو بخرم و نمیتونستم به اختیار خودم داشته باشم خیلی اذیتم میکرد

    همین مسئله شد که از هم اول دنیال پول درآوردن باشم

    اوایل نوجوانی چون خانوادم کارمند بودن منم فکر میکردم همین کار خوبه و داشنگاه هم حقوق خوندم و میخواستم اینکار رو ادامه بدم اما بعدش که کار کردم دیدم نه اینکار رو دوست ندارم

    بعدش هم بخاطر یک بازه ی زمانی که مادرم مریض بود سرکار نرفتم و از توی خونه کار میکردم اما چون باز هم حقوق میگرفتم از کسی و اختیار امور در دستم نبود اذیت میشدم

    بعدش گفتم من باید هرطور شده کسب و کار خودمو داشته باشم و از اولین نقطه ای که میتونستم شروع کردم

    جوراب خریدم و آنلاین محصولاتمو فروختم بعد یکماه از شروع کارم به بازارچه های محلی هدایت شدم. اینقدر توی این بازارچه ها و کار آنلاین توی سه ماه جوراب فروختم که اعتماد بنفسم بالاتر رفت به فکر مغازه افتادم.

    در این راه هم خدا دست خودش رو که همسر نازنینم هست برام قرار داد و اونم خیلی از کارم حمایت کرد و اونم در کنار کار خودش اومد با من کار کرد.

    خداروشکر میکنم که الان همون مغازه 9 متری کلی به ما خیر و روزی رسوند

    من از بچگی خودم یادم میاد که هر زمان برام لباس میخریدن ادای فروشنده های لباس رو در میاوردم و مثلا داشتم همون لباس رو به مشتری فرضیم میفروختم و الان هم دارم واقعا لباس میفروشم

    همه هم همیشه از خیلی سالها از سلیقم و مدل لباس پوشیدنم و ست کردنم تعریف میکردن و ازم مشورت میگرفتن یا اگر از دوست و آشناها کسی میخواست خریدی انجام بده منو با خودش میبرد که من نظر بدم.

    خداروشکر میکنم که هم از تضادهای زندگیم تونستم فرصت بسازم و همین که روز به روز داره به استقلال مالیم افزوده میشه

    هر ماه چیز های بیشتری میتونم برای خودم بخرم و کارها و سرمایه گذاری های بیشتری انجام بدم

    الان هنوز 6 ماه از باز کردن این مغازه 9متریم نگذشته که تو فکر داشتن شعبه دومم هستم

    خدایاشکرت که همیشه هادی ما هستی

    منم مثل همیشه در قلیمو برای دریافت نعمات تو باز میذارم و گوشامو تیز میکنم تا الهامات تو رو بشنوم

    الان هم این ایده رو دارم که سرمایه گذاری بیشتری در حوزه طلا انجام بدم و بعد از اون هم در حوزه ملک و در کنار اینها هم تیم محتوا خودمو داشته باشم و بتونم کار رو سیستمی تر بکنم.

    مطئمنم که خدا دستای خودشو به موقع برای من میفرسته تا من بیشتر و بیشتر پول دربیارم و بتونم از دنیا کیف بیشتری ببرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    انیس دیده بان گفته:
    مدت عضویت: 1616 روز

    در مکتب عشق او ، جان از کرم آموختم

    استاد اگر نبود ، من راه را نشناختم

    درود فراوان به استاد عزیزم

    من از کودکی بزرگترین رویام این بود که قهرمان جهان باشم

    در کل دوران تحصیلی ام از دبستان تا فارغ التحصیلی ام در دانشگاه تنها درسی که همیشه و بطور ثابت 20 بود و هیچ وقت به 19.75 هم تبدیل نشد ورزش و تربیت بدنی بود

    بشدت علاقه داشتم و الان هم اگر روزی تمرین نکنم افکارم دایم درگیر اینه ک چرا نتونستم

    در هر رشته ورزشی پا گذاشتم بهترین شدم اما با گفته مربی هام این رو باور می کردم که از من گذشته و آرزوم رو رها می کردم و برای دل خودم بدنسازی کار میکنم و مربی گری میکنم تا شاید جبرانش کنم

    در دوران راهنمایی که وارد تیم هندبال مدرسه شدم در طی یک سال شدم بهترین گلر استان

    یادمه روزی که منو نبردن برای مسابقات استانی و بهم گفتن فلانی رو میبریم چون از تو یکسال کوچکتره کل مسیر رو تا خونه اشک ریختم و راه رفتم وقتی رسیدم خونه از شدت گریه تا ساعتی نتونستم برای مامانم توضیح بدم موضوع چیه

    دوباره در دوره دبیرستان دقیقا همین اتفاق افتاد و دوباره همون مربی همون اتفاق رو تکرار کرد 4سال دبیرستان بهترین بودم و دیگری اعزام میشد مسابقات

    توی دانشگاه دعوت شدم تیم فوتسال و تا لیگ برتر در کشور راه پیدا کردم

    دوباره به علت علاقه زیادی ک ب رزمی داشتم برگشتم و مربی گریم رو در این زمینه ادامه دادم و تصمیم گرفتم برای فهرمانی خودم بصورت جدی تلاش کنم ک مربی ام گفت سنت زیاده در 28 سالگی . باور کردم و گفتم ایشون تجربه ش بیشتره و وقتی میگه فدراسیون سیاستش جوان گرایی هست و سنین پایین تر رو میبره باور کردم و رها کردم

    و الان در این رشته من در 41 سالگی مجاز به شرکت در حتی مسابفات استان هم نیستم طبق قوانین.

    مدتیه دنبال رشته ای می گردم که رده سنی پیشکسوتان داشته باشه و منم علاقمند باشم بهش و برم برای جهانی شدن

    هنوز انتخابش نکردم

    همین امروز قدم بعدی رو بر میدارم و در یک رشته ثبت نام میکنم و براتون کامنت میزارم از قدمی که برداشتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: