تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹ - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

410 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عباس حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 1813 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام بر استاد عزیزم و خانوم شایسته ی عزیز و همه ی عباس منشی های گرامی

    سپاسگزارم از خدایی که در هر لحظه در حال هدایت ما به سمت خواسته ها و در مدار ما است

    چقدر نیاز بود این فایل رو الان بشنوم تا ایمانم مستحکم تر و قویتر بشه

    استاد من هم سربازی نرفتم ولی از زمانی که به یاد دارم همیشه به همه میگفتم منم سربازی نمیرم و هر وقت خانواده و دوستانم راجب این موضوع با من صحبت می کنند من با یک آرامش قلبی و آرامش خاطر میگم که من قطعا سربازی نمیرم و موضوعش به راحتی برای من حل میشه

    من نمیدونم چطوری قراره این اتفاق بیفته ولی این رو میدونم که طبق قوانین بدون تغییر خداوند اتفاقات زندگی ما در جهت خواسته های ما رخ میده و این موضوع هم برای من با توجه به شدت ایمان و محکم بودن باورها رخ میده و به امید خدا مثل همیشه براحتی درست میشه

    استاد چقدر زیبا راجب هدایت صحبت کردید و موضوع سربازی و مهاجرت رو برای خودتون به یاد آوردید ، این دقیقا همون صحبت های شما رو بازگو میکنه که می فرمایید هیچ اتفاقی اتفاقی نیست و هر اتفاقی که میفته در جهت خواسته خای شماست

    این که شما در آخرین روز کاریِ سال و خصوصا در آخرین ساعت کاریِ سال کارها برای شما انجام بشه لرزه به تن آدم میندازه که خداوند چقدرررر دقیق و عالی میتونه کارها رو برای ما انجام بده ، به شرط ایمان و به شرط پاکی دل و باورهای درست در جهت خواسته

    از خدا سپاسگزارم که من رو در ابتدای روزم هدایت کرد به سمت این فایل رویایی

    مثل همیشه از شما سپاسگزارم برای تهیه این فایل رویایی

    در پناه الله یکتا شاد و تندرست و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    محمدرضا روحی گفته:
    مدت عضویت: 1645 روز

    به نام هدایت الله

    سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همه دوستان خوبم خداروشکر میکنم امروز هم در مدار شنیدن و آگاهی‌های گفتگو با دوستان قرار گرفتم وچقدر انرژی گرفتم

    سپاسگزارم از خدایی که در هر لحظه در حال هدایت ما به سمت خواسته ها و در مدار ما است چقدر نیاز بود این فایل رو الان بشنوم تا ایمانم مستحکم تر و قویتر بشه اگر به الهاماتی که از طرف خداوند به ما می شود عمل کنیم نتایج عالی خواهیم گرفت. زمانی که به الهامات خود عمل می کنیم هر چند که ممکن است به ظاهر غیر منطقی باشد اما صدای خداوند را بهتر تشخیص خواهیم داد

    و اگر می خواهیم به خواسته های خود برسیم تنها راه آن عمل کردن به الهامات است.هر کسی متناسب با شرایط ویژگی و خواسته هایش هدایت خواهد شد. ممکن است برای اشخاص دیگر راه های دیگر ی مناسب باشد و اگر مسیر ما را طی کنند متضرر شوند برای همین تسلیم بودن در مقابل خداوند اصل و اساس رسیدن به خواسته ها است اگر به اتفاقات گذشته ی خود نگاه کنیم تمام آن ها پلن و برنامه هایی است که خداوند برای رسیدن به خواسته هایمان جلوی پای ما قرار داده است

    در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    محمد طاها افضلی نیا گفته:
    مدت عضویت: 646 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد و دوستان عزیزم

    بارها توی زندگیم شده که به من الهام شده و من یا گوش کردم بهش و نتایج باور نکردنی گرفتم و یا بهش گوش نکردم و به مشکل خوردم برای همین هر چی بیشتر این اتفاق تکرار می شه بیشتر یاد می گیرم که به الهام هایی که به من می شه گوش بدم و بهش عمل کنم.

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟

    گوش دادن: در کارم یک پروژه ای رو گرفته بودم که ماه ها بود پیش نمی رفت و هر چی سعی می کردم تموم نمی شد بعد اش یک الهامی به من شد که رها کن زیادی سخت گرفتی و منم رها کردم و گذاشتم که خدا خودش هدایتم کنه و بعد از چند روز یک ایده ای به من الهام شد که محض فکر کردن بهش با همکارم تماس گرفتم و باهاش ایده رو در میان گذاشتم و با کارفرما هم صحبت کردیم و قبول کرد که اجرایی اش کنیم و به طرز جادویی پروژه در عرض سه روز به پایان رسید.

    گوش ندادن: زمانی که باشگاه می رفتم بعد از گذشت حدود 6 ماه تصمیم گرفتم که تمرینات ام رو سنگین کنم و در حین تمرین یکسری درد ها و نشانه ها رو احساس کردم و یه الهامی به من همون موقع شد یک حس یا یک صدا که می گفت ادامه نده ولی من ادامه دادم و بهش گوش نکردم و نتیجه اش هم این شد که زانو ام آسیب دید و دو هفته خونه نشین شدم.

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟ الهامی که در حال حاضر بهم می شه اینه که اگر می خوام نتیجه ای که می خوام بگیرم مثل قبل نباید عمل کنم و تغییر بدم شیوه عمل کردنم رو برای همین دارم سعی ام رو می کنم تغییر بدم عادت هام رو و عادت های جدیدی رو برای خودم بسازم

    همه شما رو به خدای بزرگ می سپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    مهدی نظری گفته:
    مدت عضویت: 1184 روز

    سلام به استاد عزیزم و تمام دوستان عزیز

    سپاسگزارم از این دوستی که انقدر قشنگ تونست یک تیکه از مسیر شو انقدر خوب برای ما توضیح بده

    بقول استاد ما خیلی زود فراموش میکنیم مسیر رسیدن به خواسته هامونو خیلی راحت ذهن ما فراموش میکنه قانون و که اقا افکار ما داره تمام اتفاقات زندگی ما رو رغم میزنه

    منم دقیقا تو سن 15 یا 16 سالگیم انقدر اشتیاق به کار و پول در اوردن داشتم که اصلا میگفتم من سربازی نمیرم برای چی باید برم سر بازی

    ولی مادرم همیشه میگفت باید بری تکلیف سربازی تو روشن کنی باید بری منم اصلا انگار یه چی تو وجودم میگفت بچسب به کارت به پول دراوردن و از این حرفا هر چقدر من تو سن پایین تر بودم مقاومت های کمتری ام بود و الهامات خداوند هم داشت قشنگ کارش و برام انجام میداد  بصورت نا اگاهانه باور های هم جهت تو ذهنم می امد و

    من که دارم پول در میارم برای خودم کسب و کار دارم  خیلی ام خوبه خیلی ام حالم خوبه و هر چی میخوام دارمو یعنی لذت پول ساختن برام خیلی بیشتر از ترس سربازی بود و اصلا رها کرده بودم خودمو با کارم سرگرم کرده بودم و داشتم لذت میبردم واقعا با تمام وجودم داشتم لذت میبردم از شرایطی که داشتم

    تا اینکه وارد یه بیزینسی شدم تو اون بیزینسم مثل همیشه پول خوبی میساختم و هر روز لذت پول ساختن بیشتر و بیشتر تو وجود من شعله ور تر میشد

    بطور معجزه اسایی من اصلا فکرشم نمیکردم یه ایده ای بیاد و بعد بقول استاد منم اصلا همیشه پیگیر کارام نبودم و چی شد که  حرکت کردم به سمت اون ایده که میتونم معافی بگیرم اصلا استاد دستای خداوند جوری تو این زمینه با من همراه شدن خود رعیس نظام وظیفه برام کلی کار انجام داد اصلا انگاری اون بیشتر ذوق داشت که کار معافی من انجام بشه

    که واقعا وقتی الان که یه کمی قانون درک میکنم میفهمم که چقدر خداوند به سادگی کار هارو برام انجام داد از جایی که حتی فکرشم نمیکردم که یه ایده ای بیاد و حرکت کنم اقدام کنم و کار ها انقدر روان ساده برام انجام بشه که اصلا در عرض فکر کنم دوماه کارت معافی من بیاد اونم با چه شرایطی به چه سادگی اصلا از گواهینامه گرفتن برام راحتتر و ساده تر انجام شد

    خانوادم اصلا فکرشو نمیکردن که بشه همش میگفتن تو چقدر خوش شانسی

    ولی شد ولی انجام شد و باز خداوند تمام کار هارو برام انجام داد از جایی که اصلا فکرشو نمیکردم

    سپاسگزار خداوندم برای این فایل زیبا این صحبت های زیبایی که باعث شد چقدر بهتر به قوانین فکرکنم به اینکه چقدر قانون خداوند ثابته چقدر همه ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم

    واقعا واقعا چقدر الگو تو زندگی خودمون هست که اگه بشینیم فقط فکر کنیم به مثال هایی که تو زندگی خودمون داریم چقدر بهتر قانون و خداوند و میتونیم کنارمون حس کنیم ببینیمش و درکش کنیم

    چقدر میتونیم با همین مثال ها جریان هدایت و بهتر درک کنیم الهامات خداوند و بهتر درک کنیم تصمیم گرفتن و بهتر درک کنیم و حرکت کردن و حرکت کردن و بهتر درک کنیم با این ایمان که خداوند هدایتم میکنه من باید حرکت کنم و خداوند هدایتم میکنه 

    خدارو صد هزار مرتبه شکر برای اینکه الان کنار این خانواده بسیار بهشتی هستم از نتایج دوستان

    از بیاد اوردن مثال هایی از دوستان میشنوم فقط میتونم بگم که میتونم بهتر فکر کنم و بهتر درک کنم

    و ایمانم و قوی تر کنم برای حرکت های بزرگتر

    استاد من عاشقتم و یه دنیا سپاسگزارم اذتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1310 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    داستان هدایت

    به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی

    یه جا توی رابطه احساس کردم لازمه اینجا برم توی غارم

    وتوی خودم باشم

    نتیجه

    یه ارامش خاستی داشتم شادی انرژی خوبی گرفتم که باعث روانتر شدن چرخه زندگیم شد

    یه جا دیگم توی مسافرت یه حسی گفت از فلان راه برو وما رفتیم وکلی زیبا یی دیدیم وچقد لذت بردیم

    وکلی لذت ویژع خوردیم از اون راهه که رفتیم پشته سرهم زیبایی خاصی دیدم پرنده خوشگل اسوده توی اب بودن جوی اب خوشگل و بعدم یاعالمه مغازه باحال برخوردیم که به کافه ویه معجونی من یه چیز دیگه سفارش دادم وبرام یهچیزه دیگه اوردن ولی اون خیلی خوشمزتر بود دفعه اولم بود میخوردم وخیلی مشت بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 954 روز

    به نام خدایی که با من است، هرجا که باشم.

    سلام به دو استاد عزیز و همه‌ی دوستان.

    سپاسگزارم از شما استاد دوست‌داشتنی

    و خانم شایسته‌ی عزیز،

    که این دوره را لانچ کردین

    من از طرف خودم سپاسگذارم

    و در اغوش میگیرمتون 🌹

    خدایاشکرت

    واقعاً چه سیستم شگفت‌انگیزی خداوند خلق کرده،

    که هرآنچه در زندگی داریم بازتاب خود ماست.

    افکار ما باعث تغییر در واکنش شیمیایی بدن .

    تغییر هورمون ها. تغییر در مسیرهای عصبی میشه

    و ارسال پیوسته انرژی میشه

    و جهان ما اینه ماست

    همه‌چیز در جهان در حال حرکته.

    کوه حرکت می‌کنه.

    دریاها و اقیانوس‌ها حرکت می‌کنن.

    آب و هوا حرکت می‌کنه.

    هیچ چیزی ثابت نیست.

    هرآنچه ثابت بمونه، محکوم به نابودیه،

    حتی انسان.

    تمرین این قسمت:

    1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    2. آیا به آن عمل کردی؟

    اگر نه، چرا؟

    اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتی؟

    3. در قسمت نظرات بنویس:

    چند وقت پیش،

    من یه درخواستی از خدا داشتم

    که برام یه حقوقی قرار بده،

    در حالی که عملاً درآمدی نداشتم.

    بعد، یادمه چند روز بعد

    یه حسی گفت:

    «برو شهرستان، یه سری به خانوادت بزن.»

    منم رفتم شهرستان.

    همون روز اول صحبت از تخت شد.

    پدر و مادرم تخت جدید خریده بودن

    و گفتن اون قبلی‌ها رو گذاشتیم توی خونه‌ی بالا،

    (خونه‌ی خیابون بالایی که چهار سال مثل انبار مونده بود).

    پدرم گفت:

    «سعید، بیا اون خونه رو یه سری بزنیم.»

    منم گفتم باشه.

    رفتم خونه دیدم آب نداره،

    کنتورش هم قطع شده.

    زنگ زدم و پیگیری کردم.

    بعد از چند اکیپ تو چند روز اومدن،

    بعد مشخص شد لوله‌ی اصلی کوچه رو عوض کردن،

    و این رفع شد.

    بعد فهمیدم گاز و برقش هم قطعه.

    خلاصه اونام درست شد.

    تو همون یه هفته،

    سه چهار نفر نمی‌دونم چطور فهمیدن،

    اومدن جلو برای اجاره‌ی خونه.

    حتی دو نفر خودشون منو تو کوچه دیدن

    و گفتن:

    «خونه رو اجاره می‌دی؟»

    یا بنگاه‌دار روبه‌روی خونه‌ی مادرم گفت:

    «برای خونه تون مشتری دارم ، اجاره بده.»

    من با خودم گفتم:

    «خدایا، چقدر مشتری فرستادی!»

    در نهایت هیچ‌کدوم نشد،

    گفتم خیره.

    بعد یه مشتری خوب اومد،

    خونه رو گرفت،

    کلی به سر و وضع خونه رسید.

    جالب اینجا بود که خودش دنبال خونه‌ای بود

    تا بچه‌ش رو بفرسته مدرسه‌ی انتهای همون کوچه.

    اونم به خواسته‌اش رسید.

    اینم از وعده‌ی خدایی

    که اون حقوق رو برام درست کرد.

    قبل این داستانا کوچه قرار بود آسفالت بشه

    و نشده بود

    پس با بیل مکانیکی و بدون مجوز شهرداری

    کنده‌کاری شد،

    در ادامه باعث شد با پولش یه سرمایه‌ی کاری برام درست بشه.

    و خیلی اتفاقات هدایتی که اون روزها افتاد

    یا مثلاً همین چند روز قبل می‌خواستم مودم بخرم.

    مدلش رو هم دیده بودم

    و خیلی اشتیاق داشتم.

    هر روز هم قیمتش میرفت بالاتر

    هدایت خواستم:

    گفت

    «صبر کن، به اندازه‌ی توانت قدم بردار.»

    اولش ناراحت شدم که تو ذوقم خورد،

    ولی بیخیالش شدم.

    دو سه روز بعد،

    برای چند ماه اینترنت هدیه گرفتم

    و بی‌نیاز از مودم شدم.

    و فهمیدم

    که اون مودم اصلاً مناسب نیاز من برای الان نبود

    و خدا باعث شد پولم ذخیره بشه.

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست.

    که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    در قسمت‌های گذشته گفتم

    که خداوند در زمینه‌ی کاری بهم الهامی داد

    و مسیر رو نشون داد،

    و دارم همون رو ادامه می‌دم.

    دیروز هم گفت:

    «برو پارک ملت، آگاهی بازرگانی رو اجرا کن.»

    رفتم و بازخورد خیلی خوبی گرفتم.

    با دو خانم نویسنده و کارگردان آشنا شدم،

    با هم صحبت کردیم،

    ایده‌هایی دادن،

    تست دادم جلوشون،

    خیلی تشویق کردن

    و حتی بهم هدیه دادن.

    با یه آقا هم کلی صحبت کردم،

    از توانمندی‌هام گفتم،

    اونم کتابی که کنارش بود رو معرفی کرد،

    از شغلش گفت،

    و کلی آدم دیگه اشنا شدم که تشویقم کردن.

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    محمد زارعی گفته:
    مدت عضویت: 2576 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و تمامی اعضای عالی سایت

    استاد عزیز میخام در موضوع سربازی که دوست عزیزمون پرسیدن ماجرای سربازی خودم رو تعریف کنم که امروز قلبم گواهی داد به نوشتن این خاطره چند روز پیش که با دوستم احمد کندرانی داشتیم قدم میزدیم ایشون گفتن فایل داستان سربازی دوستمون رو شنیدی؟؟ گفتم آره گفت دنبال کامنتت گشتم چون ماجرای تو شبیه استاد بود ،، گفتم حتما در زمان درستش میرم و در مورد این موضوع می نویسم !!!

    استاد عزیز همون طور که بارها گفتم من مدرک کارشناس تفسیر و علوم قرآن رو دارم و نزدیک به ۹ سال تو حوزه اهل سنت درس خوندم و دوسال بعد از تحصیل اون جا مشغول به کار بودم در قسم نهاد اجتماعی مجتمع !! و بعد از کار کردن مباحث شما رفتم سراغ علاقه خودم و با تمام احترام از مجتمع خارج شدم!!

    و عاشق قرآن و تفسیر بودم و خوره این کتاب زمانی که به حوزه رفتم از لحاظ قرائت خیلی ضعیف بودم ولی چنان تو این حوزه کار کردم که چند سال بعد شدم سرگروه قرائت تو حوزه و اونجا یکی از جاهایی بود که خوب تغییر کردم و چون میدونستم باید وارد کسوت سخنرانی بشم شروع کردم قبل از سخنرانی به خوندن کتاب های آئیین سخنوری و فایلهای رایگان اساتید در مورد فن بیان که بعد از ۴ سال شدم یکی از بهترین خطبای شهرستان و بهترین مجری حوزه علمیه !!! این از روند تغییرات و طی کردن تکامل !!

    استاد گلم در مورد سربازی میخام بگم من هم مثل شما گفتم که من سربازی نمیرم و علت این گفته این الگویی بود که در روستا دیده بودم اون الگو این بود که در روستای ما تمامی افرادی که قبل از من معلم قرآن بودن به نحوی سربازیشون بدون پوشیدن لباس رزم حل شده بود یکی از عزیزان از طریق سه برادری یکی کفالت دیگری قبول شدن تو رشته تربیت معلم یکی دیگه سرباز معلم و خلاصه توی ذهن من این باور ساخته شده بود که کسی که قرآن تو روستای ما درس داده به خاطر برکت قرآن لباس رزم به تنش نمیره ( تو پرانتز اینم بگم که قبل از آشنایی با این مباحث بود و جز باورهای ذهنی من بود) خلاصه استاد تا اینکه سال ۹۷ یه روز مسئول مربوط تو حوزه باهام تماس گرفت گفت محمد بچه ها دارن میرن واسه نام نویسی واسه سرباز روحانی (اینم بگم استاد اگه کسی میرفت واسه سرباز روحانی میتونست با مشغول شدن به شغل قبلیش خدمتش رو بگزرونه و نیاز به رفتن سربازی نیست یعنی هلو بپر تو گلو ) بعد ایشون به من گفت که محمد به نظر من تو الکی میری چون مدرک سطح یک نداری …. اما قلبم می گفت برو و من رفتم به راحتی رفتیم بندرعباس مدارکم رو تحویل دادم و اون روز مسئول مربوطه نبود چون اگه بود احتمال داشت مدارک ببینه و خیلی ها رو همون جا رد کنه مدارک با بقیه دوستان که یه جمع سه نفری بودیم تحویل دادیم و برگشتیم هر سال سهمیه واسه سه نفر میدادن که یکی از سهمیه ها از قبل مشخص شده بود دوتای دیگه باید بین ۵ نفر دیگه مشخص میشد ….‌ زمانی که استاد اسامی پذیرفته شدگان اومد یکی از اون دو سهمیه به من رسید با این که اون مدرکی که مسئول می گفت رو من نداشتم وقتی بقیه اعضای اعتراض کرده بودن که چرا ما انتخاب نشدیم ایشون گفتن چون پرونده شما فعال نبوده ولی پرونده آقای زارعی فعال بوده و فعال بودن پرونده من هدایت خدا بود که شش ماه قبل از این ماجرا توسط یکی از دوستانم به من گفت که بیا اسم خودت رو به عنوان امام مسجد روستاتون ثبت کن تو که اونجا هر وقت میری امامت می کنی چرا اسمت ثبت نباشه و من این کار رو کردم و همین ثبت اسم به عنوان امامت که به راحترین شکل انجام شد باعث فعال بودن پرونده من و حل شدن مسئله سربازیم شد.

    استاد عاشقتونم و این رو نوشتم برای تقویت باورهای دوست گلم و تمامی اعضای بی نهایت خوووب سایت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  8. -
    فاطمه_می نویسد گفته:
    مدت عضویت: 3175 روز

    سلام:)

    سلسله فایل های گفت و گو با دوستان چقدر عالی داره فرکانسمون رو خوب می کنه. وقتی میبینم باباجان نه فقط خود استاد بلکه بچه هایی هم هستن که نتیجه گرفتن و چقدر حالم خوب تر میشه وقتی این همه نمونه و الگو میبینم الگو ها مهم ترین سند و واسه ذهن منطقی ما هستند چقدر من انرژی گرفتم از اون جو فوق العاده یعنی عشق بود و عشق بین بچه ها و استاد:)))

    اصلا نمیتونم بگم کدومشون بهتر بود اون دوست عزیز که با هیچ پولی یه گالری موفق در بهترین نسخه اصفهان زدند.اون دوست عزیزی که از شهرشون مهاجرت کردند بدنبال چیزی که عاشقش بودند یعنی غواصی در کیش یا اون دوست عزیزی که با سن کم کلیی ایده زیبا پولساز و بقول خودشون ارزش افرین داشتند

    به جرات میتونم بگم این نمونه ها و مثال های واقعی خودشون به اندازه ده ها کتاب موفقیت تاثیر دارن چون نصیحت نمی کنند اینده خیالی نمیسازند فقط ادم های واقعی با زندگی های مختلف که ایمان داشتند رو نشون میدن

    استاد عزیزم مطمئنا میدونید چقدررررر تمام این کارها فایل هایی که از زندگی روز مره خودتون میذارید و حتی قدم هایی که برداشتید رو برامون شرح میدید بطرز باورررررر نکردنی افکار ما رو پرورش میده افکارمون رو باز میکنه و مهم تر از همه جا پای ایمان رو محکم تر میکنه تو دلامون:)

    و من چقدر کنجکاوم که بدوم استاد چطور تونستند تو یه کشور کاملا متفاوت و درحالی که حتی زبان روهم خوب بلد نبودند با 500 دلار پول بسازند که این املاک و ماشین های زیبا رو تهیه کننند:))

    امیدوارم یک روزی استاد هم داستان زندگی اولیه خودش در امریکا رو برامون تعریف کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    مژده یوسف پور گفته:
    مدت عضویت: 1244 روز

    الهی شکر الهی شکر الهی شکر چگونه شکربگویم که زبان قدرت نداردوتمام قدهم که تعظیم کنم ادای شکررا اجرانمیکند .

    استاد’جانم با عشق سلام به شما ومریم دوست داشتنی وتوانا که دلم برای دیدنش پی زندگی دربهشتهای جدید میگردد.

    وهم مسیرانی که خداراشکر فعالترازبنده شکر این آگاهیها واین محل نورافشانی ومحفل بزم وطرب الهی را بجا می آورند.چندزمانیست که متمرکز البته تقریبا روی سایتم کارمیکنم ولی باشما وشماها ‘اگرچه سپاسگزاری را هم به جان .هم به زبان وهم در دفتری یا کاغذی جهت تنگ شکرم نوشتم ولی اینجا کم رنگ بودم ‘الان با شنیدن این نوای شادی بخش که از الهام ونشانه وهدایت میگفت وهمزمان شد با جریان هدایت خودم ودرخواستی که کردم واجابتی که درلحظه شد مراواداشت بعدشنیدن صور اسرافیل امشبم بنویسم که الان ایمانم اگر 100 نباشد 99 است که هرچه میگویم میشود ولی درکم نیز بیشترشده که آماده است تو بیا بالاتر .تو رشد بیشتری کن .تو درمسیر ادامه بده همه چیز به وقتش ‘همه چیز در بهترین زمان ومکانش اتفاق میوفتد ‘فقط بمان بامن ‘با نجوای گول زننده نرو رویت را از انچه ممنوعت شده برگردان وقلبت را همین جا درگرمای حضورت حفظ کن ”’باید بگم والا بلا از چنان انرژی وآرامش وامنیتی برخوردارم که در این سن فیزیکی البته نه سن خداییم میتونم بدون وقفه 3الی 4 ساعت پینگ پونگ نیمه حرفه ای بازی کنم ومیبینم ومیشنوم که میپرسند این همه انرژی از کجاست .من باتری انرژی هستم من کانال جریان او هستم امید که از من مژده فقط نور وشادی وبشارت ساطع شود که اگرهم میشود یا بشود همه اوست .راستی خیلی توحیدی ترشده ام ..اینها همه از یمن نگاه زیبا بین او ومن شروع شد .خلاصه به نظر دست به قلمم هم شیواترشده ”امروز درحالیکه روی صفحه اول سایتم کارمیکردم دیدم خیلی عکس که دلم میخواد در اسلایدها وبخشها بذارم هنوز موجود نیست واز اینکه اینهمه وقت از دستم رفته واز کسانیکه بعنوان مدل دلم میخواست عکس بذارم هم خبری نشده بود .یکهو سرمو کردم بالا وگفتم خدایا خودت عکسامو ردیف کن وشروع کردم به اصلاحات تکمیلی

    شاید 2ساعت نگذشته بود .دوست عزیزی تماس گرفت وگفت میشه شما منو بعنوان عکاس بیزینستون استخدام کنید؟خندیدم گفتم چطور؟گفت من الان خونه دخترشمام وکلی با محصولاتتون عکاسی کردم واگه ببینید عاشقشون میشی .منو میگید اومدم بلند از خدا تشکرکنم یاد حرف استادم افتادم تو جلسه 24 و قلبم راحت بود که درلحظه حاضربودم واورایعنی الله یکتارادیدم اما از دست مبارکش سپاسگزاری کردم واینکه گفتم شکر حضورت عزیزم واین همزمانی واین نزدیکی چنان مرا مغلوب کرد که وصف ناپذیره وهمان موقع شنیدم که همه چیز همینطور انجام میشه تو میخواهی ومیشود پس باخیال راحت نشانه هارا ببین .قدمهاتو بردار ودلت قرص باشه بزودی آنقدرعطایت میکنم که راضی باشی والضحی را دیدم .الانم که در این کرنای یادآورنده شنیدم ان الحق را .گفتم مینویسم .شاکر وصابر میشوم هرلحظه وتنها بنده او میشوم هر نفس وخیلی هم زندگی به کامه الهی شکر نتایج قطعا بهتروبیشترمیشوند وتازه خواسته هایم هم بیشتر شده اند .این رانوشتم دلتان قرصترشود .قلبتان بازترشود .من کلی دستاورد عالی دارم که الان دلم نمیخواد ته این نوشته ام بگم دلم میخواد بزودی با نتایج برجسته تر بیام واز اولش فقط اینارو بنویسم ولی یک دستاورد عالیم اینه که بلطف پروردگارم ودست قدرتمند وسازنده اش استاد نازنینم وتجربه هایی که قبل از تجربه کردنشون آموختم این بود که خودم دوره تولیدمحتوا وهوش مصنوعی وآموزشهای راه اندازی سایت البته وردپرس را آموختم واین توانایی مرا قویتر کرده .راسخترشدم که هرکاری ازم برمیاد وتازه میفهمم این نیز توحید عملیست بگذریم که راه اندازی سایت هم الهامی بود .ازهمینجا روی ماه همتونو میبوسم .از قلبم براتون عشق میفرستم واز خداوند رحمانم طلب کردم بهترینهارا برای همتون .امشب مومن ترم خدایا شکرت ؛راستی هرچه از نعمتهامون بگیم ایمانمون قویتر میشه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    علی حسین حاجیوند گفته:
    مدت عضویت: 2350 روز

    سلام به استاد عزیزم

    که شما فراتر از یه استادی

    سلام به خانم شایسته گرامی

    و سلامی گرم به همه دوستان هم فرکانسی

    خدایا شکرت برای هدایت من به این سایت الهی

    شکرت خدا که در این چند روز حالم خیلی خوبه

    و کارهایم به آسانی پیش می‌رود.

    و ای خدا خودت این توان را بهم بده که در این مسیر الهی بمانم

    چون هر وقت هستم

    تمام زندگی برام معجزه می‌شود

    ولی این شیطان درون چون به دنبال انرژی خودش هست با نجوا کردنش گاهی از مسیر دورمون می‌کند و زندگی سخت و تاریک می شود برامون

    وبا ابزارهای مختلف این کارو می‌کند .

    امروز می‌خواهم نتایج جدید را با شما

    در اشتراک بزارم.

    در فایل قبلی کامنت گذاشتم و گفتم که با کار فرمام به تضاد خوردم در تهران

    فقط چند ساعتی حالم خوب نبود بعد گفتم که چطوری در عرض نیم ساعت به حال خوب رسیدم

    و گفتم این هدایت حتما از طرف الله هست که من به تضاد خوردم. چون من یه خواسته جدید داشتم در کسب وکارم و چند روز صبح ها من می‌نوشتم تو دفتر ستاره قطبی که دارم. و گفتم خدا من این شرایط را می‌خواهم؛

    والان بعد از سه روز هدایت شدم به چندتا کار جدید؛ امروز صبح سر یه پروژه بودم که قراره انشاالله فردا قرار داد ببندیم.

    من یه حساب کردم دیدم که من در ماه می‌توانم 450 میلیون به راحتی و بدون استرس سود خالص ببرم و چندین نفر را هم مشغول به کار کنم

    و به آنها خیر برسونم. خب من در کار قبلیم

    درآمدم در ماه زیر صد میلیون بود.

    تازه اینجا چقدر فضا و مکانش بهتره

    وآرام تر و یه جای خیلی زیبا.

    این فقط یکی از نتایجی هست

    که من در این سال‌ها گرفتم از آموزش‌های استاد عزیز.

    میخوام اینو به خودم و همه دوستانم بگم که

    اگر بیاییم تو مسیر درست، و ذهن را فقط در این آموزش‌های الهی بزاریم

    جهان خیلی سریع به فرکانس‌های جدید ما پاسخ می‌دهد. من اینو بارها امتحان کردم.

    خدایا شکرت برای هدایت من به این مسیر

    این مسیر برا همه نیست برا یه عده خاصی هست

    که من هم جزو آنها هستم.

    خدایا شکرت برای این حال خوبی که دارم.

    خدایا شکرت برای هدایت‌هایی که در این چند روز شدم.

    همه شما را دوست دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: