تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹ - صفحه 34


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

410 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عرفان ناظری گفته:
    مدت عضویت: 385 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام استاد عزیزم

    من فوق‌العاده خوشحالم که امروز این فایلو شنیدم.خدایاشکرت استاد من یک ماه پیش بهم الهام شد که برای پیشرفت کاریت مهاجرت کن. اولش چند روز به عنوان مسافر اومدم تهران و شرایطو سنجیدم و اینقدر نشونه های مثبت و آدم های مناسب سرراهم قرار گرفتن که من هیچ تعلل نکردم و به محض برگشتن وسایلمو جمع کردم اومدم تهران. بعد از مهاجرتم به آسان‌ترین شکل برام کار پیدا میشد توی مناطق خیلی خوب تهران. من الان یک مکان خوب با یک استاد خوب و همکارای عالی با بهترین ساعت کاری دارم کار میکنم. توی بهترین نقطه تهران اقامت دارم و همه چیز هر لحظه داره عالی پیش میره. حتی این وسط یک جا کار میکردم و خدا بهم گفت نمون اینجا برو منم با اینکه توی خوابگاه اون مجموعه اقامت داشتم و تقریبا هیچ پولی برام نمونده بود ازونجا اومدم بیرون سوار مترو شدم و نمیدونستم باید کجا پیاده شم اما یک حس میگفت خدا راه درستو نشونت میده. یهو گوشیم زنگ خورد و یکی از جاهایی که از قبل رزومه فرستاده بودم گفت ما نیرو میخوایم فردا بیا سرکار.

    استاد الان که میخوام اینارو بنویسم اینقدر هیجان زده‌ام که شاید درست داستانو تعریف نکنم ولی فقط میخوام بگم معععععععجزه رو دارم هر لحظه میبینم. معنای اون حرفتون که میگین من فقط لذت میبرم و خداست که همه چیزو برام فراهم میکنه رو میفهمم. استاد اشک‌هام دارن میریزن از خوشحالی. نمیدونم چطور باید توصیف کنم این حالمو ولی عالیم. از وقتی که شروع کردم به عمل کردن به الهامات هر لحظه یک در جدید برام باز میشه و کارام انجام میشن. هر لحظه همه چیز به درستی اتفاق میفته.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    ستاره گفته:
    مدت عضویت: 752 روز

    اخیرا در مورد پیدا کردن شغل من دچار تردید می‌شدم و هربار برای هر مورد کاری استخاره میکردم و متاسفانه نتیجه چندانی نداشتم

    و یک شب ندایی در درونم گفت استخاره بی معنیه با عقل خودت بسنج کار بدردت میخوره یانه

    خلاصه همون شب یا فرداش هدایت شدم به محیط کاری ای که بازاریابی بود و خب با اینکه هدف من این شغل نیست اما دیگه استخاره نکردم و سعی کردم خوب تعقل کنم با فرد راهنما که صحبت کردم دیدم شرایط عالی ای هست و کم کم که دارم بیشتر وارد فرآیند کار میشم میبینم چقدر همه چیز عالیه و آدمهای خوبی سرراهم قرار میگیرن…و خب این واقعا برام معجزه است تا قبل از این هرچه موقعیت شغلی بود نامناسب بود یا شرایط کار یا افراد مرتبط با اون کار…

    الان گاهی بهم الهام میشه که از همسرم جدا بشم ولی هنوز نمیتونم تصمیم درستی بگیرم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    مهدیس یکتا گفته:
    مدت عضویت: 1023 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    دوستان آخرین باری که به قلبم الهام شد که با این فرد و با این شرایط اصلا صحبت نکن و بی‌توجهی کن تا خودش بره و من با وجودی که یه نفر توی قلبم داشت فریاد میزد که نکن توجه نکن اون فرد مناسب نیست من با خودم گفتم حالا شاید این دفعه درست باشه شاید دارم اشتباه میکنم و بعدش متوجه شدم اشتباه محض بود دوستان بار ها و بار ها این الهامات رو دریافت کردم و هعی اشتباه کردم رفتم جلو و صحبت کردم با اون فرد و بعدش ضربه خوردم از وقتی وارد این پروژه بی‌نظیر شدم تصمیم گرفتم که به الهامات خودم توجه کنم و واقعا الان حالم خیلی بهتره

    الان حسی درونم بهم میگه شروع کن به انجام کار های تصویری سازی که قبلا انجام میدادم و دارم به الهامم توجه میکنم و دارم برنامه ریزی میکنم براش و یک سری اقدامات هم انجام دادم و خیلی خوشحالم و همش به خدا میگم راهنماییم کن هدایتم کن بهم الهام کن تا من انجام بدم و الهام دیگه ای که بهم شده خدا واضح بهم میگه هر روز چند دقیقه ای تصویر سازی کن و خودت رو در اون شرایط که میخوای تصور کن با جزییات و من دارم انجامش میدم چون یه مدت انجام دادم و واقعا شد دوباره ولش کردم الان درونم بهم میگه که دوباره انجامش بده و رهاش نکن به خدا که الان فهمیدم من چه تصویر سازی های غلطی داشتم و واقعا مثل اون اتفاق افتاد و خیلی زود هم اتفاق افتاد افکار غلط و امروز به خودم گفتم مهدیس تو با همون تصویر سازی های غلط چیزای غلط رو سریع جذب کردی و اون مدت کوتاه رو که با تصویر سازی درست اتفاق های خوب رو جذب کردی دختر دوباره شروع کن تصویر سازی کن باحال خوب تصویر سازی کن سریع اتفاق های خوب میوفته مطمئن باش من اون مدت کوتاه شاید بگم یک هفته بود تصویر سازی کردم اولش حس نداشتم ولی کم کم حسم قوی شد و پشت سر هم اتفاق های خوب افتاد و چیز دیگه ای هم که متوجه شدم این بود که باید ولش نکنم تا آخر عمرم ادامه بدم ، در پناه خدا باشید امید وارم همگی موفق و سربلند باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    محمد عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 857 روز

    به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟ همین نیم ساعت پیش درحالی که داشتم فایل همین بخش برای بار دوم گوش میدادم و داشت خوابم میبرد اما حسی به من گفت نخواب کامنتا بخون و تمرینش انجام بده و خداروشکر اولش پلک هام بزور باز نگه داشته بودم ولی با خوندن کامنتا خوابم پرید.

    3. در قسمت نظرات بنویس:

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟ دیروز صبح بسیار نا امید شده بودم و حالم بد بود از خداوند کمک خواستم و ندایی در درونم گفت بخش 4 پروژه تغییر را در آغوش بگیر گوش کن و من هم فایل گوش دادم، امید و انگیزه به من برگشت و دوباره باور کردم میتونم زندگیم تغییر بدم، بلند شدم اتاقم مرتب کردم، بعد مامانم از بیرون اومد دیدم کیک شکلاتی خامه ای خوشمزه خریده و خوش حال شدم، خدارو بی نهایت شکر میکنم با الهامی که دریافت کردم و بهش عمل کردم، منو به فاصله زمانی کم از احساس بد به احساس سپاسگذاری و خوب رسوند. چند روز پیش با مامانم میخواستیم بریم بانک، من قبل حرکت کردن از خدا میپرسم از کدوم طرف برم تو هرطرف بگی همون طرف میرم بعد توی مسیر بهم الهام شد که ازین خیابون برم اما نرفتم بخاطر اینکه ترسیدم مامانم عصبانی بشه همون راه همیشگی رفتم و افتادیم توی ترافیک تا به بانک برسیم بعد دقت کردم دیدم اون مسیری که خدا الهام کرد چقدر مارو راحتتر به بانک میرسوند، من یک مسئله ای که باعث شده چندبار به الهامات عمل نکنم ترسیدنم از یک فردی بوده و بعدشم نتیجه اش حال خرابی بوده، منتها الان به خدا میگم هرکاری بگی انجام میدم و دیگه از واکنش کسی نمیترسم، چون میخوام تو مسیر درست بمونم.

    وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجه‌ای گرفتی؟ نتیجه ای که من از عمل به الهامات خداوند گرفتم اینکه راهکارهای خداوند همیشه در این راحتی، ساده و زیبا هستند و خداوند مارو آسان میکنه برای آسانی ها.

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟ یادگیری زبان انگلیسی چون از طریق یک آشنا هم بهم تاکید شد که یاد بگیرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    مصطفی سیار گفته:
    مدت عضویت: 1033 روز

    به نام الله یکتا یزدان پاک.

    درود بر استاد عباسمنش عزیز و بزرگوار.

    درود بر خانوم شایسته عزیز و همه دوستان.

    تمرین این قسمت:

    اگر می‌خواهی توانایی شنیدن و فهمیدن هدایت الهی را در زندگی‌ات تقویت کنی، تمرین زیر را انجام بده:

    1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    3. در قسمت نظرات بنویس:

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟

    وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجه‌ای گرفتی؟

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    آخرین باری که به الهاماتم گوش کردم حدود یک ماه پیش بود که بهم الهام شد که اگر میخوام به خواسته مهاجرت برسم باید اول تلاشم پراکنده نباشه و اگه میخوام ویلایی که در حال ساختش هستم تموم بشه دیگه گله مولد غاز و اردک توی اون نقشی نداره اون خواسته قبلی بوده و با الهامات به اون رسیدی الان خواسته ساخت ویلاست و نمیشه همه چیز کنار هم باشه چون تلاشت رو پراکنده میکنه .

    الهام این بود خواسته قبلی ازش پر شدی اونو بزار کنار و حالا سمت خواسته جدیدت برو .

    2 آیا به الهامات عمل کردی بله یا خیر چه نتیجه ای گرفتی .

    من هی به خودم میگفتم باید گوش کنم بهش .

    در لحظه گوش نکردم اما میدونستم باید بهش گوش کنم اگه نکنم زجر میکشم . و همین طور شد اینقد توش زجر کشیدم یعنی هی میگفتم این گله کل تایم منو میگیره و دیگه وقت آزادی نمیزاره که ویلا سازی کنم گله مولد تخم نمیزاره ، کلا شده هزینه و در عمل یه اهرم بشدت قوی از رنج‌و لذت ساخت که توی چند جلسه پیش که داشتم کامنت می‌نوشتم انتهای کامنتم در حال نوشتن این بودم که خداوندی که حامی و حافظ و هادی منه به وقتش هدایتم میکنه و الان هدایتم کرد و گفت سرت رو از روی گوشی بیار بالا وقتی انجام دادم ویلام جلوی چشمم بود و گفت برو ویلاتو بساز و نوشتم‌هدایتم کرد و گفت برو ویلاتو بساز .

    من بهش گوش کردم و رفتم گله غاز مولدو فروختم و پول اون رو مصالح خریدم جالبه توی خرید مصالح گفت 30 تا پاکت سیمان بخر و آهن واسه ساخت درب و پنجره بخر و خودت درب و پنجره ویلا رو بساز آبگرمکن و رنگ و زد زنگ و پیستوله الکترود و دستکش بخر .

    من همه رو خریدم‌ و هی به خودم میگم که باید به الهامات گوش کنم و دارم میبینم که همه چی نرم و روان و راحت و سریع و بدون تقلا داره پیش میره اونم به سمت رسیدن و در جهت خواسته ای که دارم . وقتی گوش می‌کنم اتفاقات تغییر میکنه انگار جهان رام میشه انگار همه چیز کمک میکنه چیزی که میخوام تجربش کنم .

    در پناه الله پاک ارباب جهان خدای عزیز شاد و سلامت و سعادتمند باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    farnam گفته:
    مدت عضویت: 671 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام خدمت همه ی عزیزان

    گر مَردِ رهی، میانِ خون باید رفت

    وز پای فتاده، سرنگون باید رفت

    تو پای به ره درنِه و از هیچ مپرس

    خود راه بگویدت که چون باید رفت

    وقتی خواسته ای داری حتی قانون کشور به خاطر خواسته تو میتونه تغییر کنه ، جهان تغییر پذیره و این قانونه جهانه که همه چی در حال تغییره پس اگه خواسته ای داریم تنها کاری که باید بکنیم اینه که فاصله زمانی تا اتفاق افتادن اون خواسته رو با حال خوب و سپاسگذاری برای نعمت هایی که داریم بگذرونیم ، ترمز های ذهنی ما که میگیم فلان خواسته رو دارم ولی نمیشه ولی چطوری ولی پولشو ندارم ، ولی قوانین کشورم اجازه نمیده ولی پدرم اجازه نمیده و ….. و هر ولی دیگه ای که بعد خواسته مون میاد تو ذهنمون ترمزهایی هستن که مارو از رسیدن به خواسته منع میکنن باید رو باورهامون کار کنیم و این ولی هارو از ذهنمون پاک کنیم ، چطوری؟ با ایجاد باورهای قدذتمند کننده به جای باورهای محدود کننده

    در مورد خودم آخرین اتفاقی که تو این یه هفته برام افتاده رو تعریف میکنم ، من عاشق مسافرتم و همیشه این خواسته رو برای جهان فرستادم اما فرصت رفتن به سفر کم برام پیش میومده چون هر بار این میگم دلم سفر میخواد سریع ذهنم شروع به کار میکنه که خب فلان قدر هزینه اشه ، تو صاخب کسب و کار نوپایی و فعلا زوده بخوایی چندین روز تعطیل کنی ، اگه نخوایی تعطیل کنی کسی نیست که کارای تورو انجام بده ، حالا سفرم میری عجله نکن دیر نمیشه ، میرسی ولی فعلا نه و …..

    چندین بار تو کامنتانم گفتم و الانم باز میگم که من نزدیک دو ساله با سایت و آگاهی ناب الهی استاد اشنا شدم و هر روز گوش میدم و روی خودم کار میکنم و نتایج فوقالعاده ای هم در همه ی زمینه ها گرفتم و کلی هم از باورهای محدود کننده ام بهبود پیدا کرده ، 20 روز پیش شروع کردم به یه دوره ی 90 روزه دیسیپلین ، و یکی از کارای این دوره کامنت گذاشتن توی سایت بود و هر روز شروع کردم به این کار و در کمال تعجب از همون روز اول برکاتش رو توی زندگیم دیدم ، من با این کار کل روز توجهم روی نکات مثبته ، در کنار کارام وقتی دارم ویس گوش میدم هواسم بیشتر جمعه که بدونم دقیق چی میگه و بتونم خلاصه برداری کنم و دیگه وقتی برای فکرای حاشیه ای و چرت و پرتای شبکه های اجتماعی ندارم و این تمرکز زیاد روی زیبایی ها و اگاهی ها درک بسیار عمیق تری از اگاهی ها به من میده در طی همون روزای اول این دوره 90 روزه که الان روز بیستمش هستم ایده ساختن کانال یوتیوب برام اومد و سریع دست به کار شدم ، ایده ای که قبلا هم چندین بار اومده بود ولی به سراغش نرفتم ، و با زدن کانال همون روز اول کلی ویو از چند تا ویدیوم گرفتم و ادامه اش دادن تا امروز که هنوز دو هفته نشده 53 تا ویدیو کوتاه گذاشتم و نزدیک 50 هزار ویو گرفتم و 30 تا دنبال کننده و کامنت و شیر و ….. ایده کانال یوتیوب و درامدزایی از این روش برای منی که در کنار ازادی مالی ازادی زمانی و مکانی میخوام بینظیره و قشنگ دارم حس میکنم خدا با این ایده داره منو به خواسته هام نزدیک و نزدیک تر میکنه و میدونم از برکت کامنت کذاشتن تو سایت و توجه به زیبایی هاست که این ایده اومد و من امادگی عملی کردنش رو به دست اورده بودم و انجامش دادم

    بعد یه پیشنهاد سفر بهم شد ، سفر حج! چیزی که اگه قبلا بود نه میلی به رفتنش داشتم نه پولشو داشتم و نه اصلا بهش فکر میکردم ، ولی خیلی یهویی بود و من دیدم اره دلم میخواد برم و برخلاف قبلا اصلا هم به اینکه اخه پولش و اخه رستوران و چکار کنم و اینا رو نزاشتم تو ذهنم بیاد یعنی اصلا همچین فکرایی نیومد سراغم و باز هم درکمال ناباوری در عرض کمتر از یک هفته ، همه چی جور شد یعنی فیش حج ، پول سفر ، کارای مربوط به ثبت و فلان که اصلا نمیدونم چی هستن و از یه شهر دیگه توسط خواهرم برای من انجام شد و من حتی یه کارکوچیک هم براش انجام ندادم و فقط میشنوم که میگن خیلی کار اداری داشته و سخت بوده ولی من اصلا کاری براش نکردم و توسط بقیه انجام شده و پرواز هم اخر همین دی ماه یعنی کمتر از یک ماه دیگه اس ، در مورد رستوران، همکارای فوق العاده ام که تا دیروز اصلا علاقه ای به یادگیری یه سری کارا نشون نمیدادن به صورت کاملا داوطلبانه دارن یاد میگیرن در نبود من چکار کنن و خیلی هم باهوش و اموزش پذیرن و تازه دارم میبینم یه سری کارارو بهتر از خودمم انجام میدن! و من با خیال راحت میتونم دوهفته برم و به سفرم برسم ، سفری که برام به اندازه یه دونه بانک رفتن هم زحمت نداشته! در صورتی که قبلا نمیشد ، من تا شمال هم میخواستم برم کلی باید برنامه میچیدم و اینور اونور میکردم واخرشم یا نمیشد یا با این خیال راحت نبود، که من همه ی این برکات رو اول از پروردگار مهربانم دارم که منو همیشه داره هدایت میکنه و کمکم میکنه اگاهی هارو دریافت کنم و هر بار عمیق تر درکشون کنم و کمکم میکنه باورهامو تغییر بدم و زندگی رو برام اسون تر میکنه واقعا معنی این جمله که اگه در مسیر درست گام برداریم خدا ما رو اسان میکنه برای اسانی ها ، رو دارم درک میکنم و حسش میکنم در زندگیم

    و بعد از پروردگارم، سپاسگذار استاد بی نظیر ، استاد عباسمنش عزیز هستم که این آگاهی های الهی رو خالصانه و بدون منت در اختیار ما میزاره تا ازش استفاده کنیم و زندگیمون رو تغییر بدیم و روان و روانترش بکنیم

    همه چیز از ترمز های ذهنی ماست ، وقتی رو خودمون کار کنیم و شروع به شناخت خودمون میکنیم اروم اروم میفهمیم رو چیا مقاومت بیشتری داریم و «ولی های» زندگی ما کجاها هستن ، اونوقت اگه شروع کنیم به حرکت و کم کردن مقاومت و نگفتن ولی ها و جایگزین کردن اون ها با« خدا خودش هست» خدا کمک میکنه ، خدایی که دهن رو داده نون رو هم میرسونه، خدایی که این خواسته رو در دل من گذاشته راه رسیدنش رو هم هموار میکنه ، خدامیخواد که من شاد باشم ، خدا میخواد که من به خواسته هام برسم ، و به قدم برداشتن و حرکت کردن ادامه بدیم و اجازه به نجوای شیطان ندیم که در گوش ما ادامه بده و دلسردمون کنه اونوقت همه چی عوض میشه ، خواسته ای که سالها داشتیم و با تلاش بسیار نمیشده با یه بشکن انجام میشه و ما خودمون رو در رویاهامون میبینم که داریم زندگیش میکنیم ان شاء الله.

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    فریبرز کاوه گفته:
    مدت عضویت: 2177 روز

    به نام خداوند یگانه‌ی بسیار بخشاینده‌ی بسیار مهربان وهّآب

    درود بر استاد بزرگوارم و همه‌ی همراهان

    زمانی که دانشجوی دکتری بودم، سه ماه بود که حتا نمی‌تونستم سه اینپوت را به نرم‌افزاری که پایان‌نامه‌ام را با آن کار می‌کردم بدم و هیچ کسی هم نبود که بهم کمک کنه. یه‌روز به دلم افتاد که برم دانشکده و وقتی رفتم، یکی از هم‌کلاسی‌هایم را دیدم که او درمورد میزگردی جهانی صحبت می‌کرد که مربوط به همان نرم‌افزار بود که می‌شد توی اون مسئله‌ات را مطرح کنی تا دیگران کمک کنند.

    من با یه تردید وقتی رفتم خونه اون کار را کردم و دیدم که عه، کسی پاسخ مرا داد که نفر دوم اون کار در سطح جهانی بود. او یکی از استادان دانشگاه هاروارد بود. سرتون رو درد نیارم، ایشان بدون هیچ‌گونه چشم‌داشتی مرا تا پایان کارم که حدود هفت ماه طول کشید، هدایت کرد.

    از این‌جور مثال‌ها زیاده. پس بگذارید جدیدترینش را برای شما بگم.

    من شاید ماهی سه چهار بار تلویزیون تماشا می‌کنم اونم شبکه‌ی جم‌نیچر که چون از طبیعت و حیوانات خوشم میاد و گاهی از اونا الهام می‌گیرم.

    دو شب پیش بود که برخلاف عادت همیشگی، گفتم بگذار این بار شبکه‌ی جم فیلم را تماشا کنم. دیدم عه، فیلم راکی یک را می‌خواد پخش کنه و چون من اونو ندیده بودم خوشم اومد و تا آخرش تماشا کردم.

    فرداش که دیروز باشه، به‌ خودم گفتم ببین الکی نبود که تو اون فیلم را تماشا کردی. مطمئن باش که قرار بود بهت پیامی بده! وقتی خوب فکر کردم فهمیدم که آهان، پیام فیلم چی بود!

    تو یه بخش از فیلم، مربی قدیمی راکی بهش میگه:

    ببین راکی، تو آدم احمقی هستی می‌دونی چرا؟ چون تو قدر خودت را نمی‌دونی و شدی مامور وصول طلب‌های یه آدم خلاف‌کار. در‌صورتی که تو اگه بخوای می‌تونی تو بوکس پیشرفت‌های زیادی داشته باشی! و راکی در پاسخ گفت که چاره‌ای نداره و باید زندگیش بگذره و درواقع او باورش این بود که همینه دیگه!

    این گذشت تا این‌که براثر تصادف که نه، هدایت خداوند، قهرمان بوکس جهان می‌خواست برای جشن ملی آمریکا، یه نفر را انتخاب کنه که باهاش مسابقه بده البته فقط برای نمایش نه جدّی و قرعه به نام راکی افتاد.

    یه روز که راکی حتما بهش الهام شده بود، میره باشگاه قبلیش و بهش میگن که مربی باهات کتر داره، همون مربی که اون رو اخراج کرده بود. راکی هم میره و ماجرا را می‌فهمه.

    بالاخره، مربیش تشویقش می‌کنه که مسابقه را بپذیره چون می‌دونست که قراره اتفاقات خوبی بیفته که یقینا بازم هدایت خداوند بود. راکی می‌پذیره و تمرین را پیوسته ادامه می‌میده و هر روز هم براش امکانات بیشتری از سوی کائنات خداوند جور میشه. راکی در مسابقه بسیار جدی بود و درواقع او بود که بُرده بود ولی بازوندنش که مهم نیست چون کائنات رای را به نفع ساخته شدن شخصیت او صادر کرده بود.

    حالا من چه استفاده‌ای از این فیلم کردم؟ وقتی دیروز داشتم به این‌که الهام نهفته در این فیلم برای من چی بوده فکر می‌کردم فهمیدم که منم دارم مثل راکی کارهای چیپ می‌کنم و از همه‌ی امکاناتم استفاده نمی‌کنم.

    وقتی خوب فکر کردم دیدم که من با بودن همسر و پسر کوچکم در تهران چه فرصت عالی را برای پیشرفت دارم، به خودم گفتم ببین باید از این به بعد هفته درمیان بری تهران و هر بار یه هفته بمونی و در اونجا فعالیت کنی و بدونی که خداوند وهّآب بوده که این الهام رو بهت کرده و با اطمینان بدان که خودش پشت ماجراست تا تو پیشرفت کنی! پس، به گفته خود خدا در قرآن کریم:

    سستی نکنید و ناامید نشوید!

    امروز هم اولش نمی‌خواستم که به دیدن یکی از دوستانم که وکیل دادگستری است بروم ولی به دلم افتاد که برو! منم گوش کردم و رفتم.

    خیلی هم تو دفتر ایشون بهم خوش گذشت. برگشت را با هم پیاده اومدیم و ایشان برای پیشرفت تبلیغات اینستاگرامی من پیشنهادهای بسیار خوبی داد که منم براساس همونا با یکی از دوستانم که یه فرد پاک و شناخته شده در اینستاگرام است صحبت کردم و قرار شد تا در همین هفته با هم ملاقات کنیم و برای تبلیغات مشترک که برای هردوی ما امید به خدا منافعی را داره، گفتگو کنیم.

    خدایا پروردگارا سپاس بیکران ️

    خدایا پروردگارا مرا به راه راست هدایت فرما همان راه کسانی که بر آنان نعمت ارزانی داشتی نه راه کسانی که بر آنان خشم گرفتی و نه راه گمراهان.

    ارادتمند شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 468 روز

    دوباره سلام استاد

    اینو که خوندم ی مثال دیگم به ذهنم رسید که اصلا من با چشم های خودم کار خدا رو دیدم

    این باور، یکی از قدرتمندترین آموزه‌های معنوی است:

    جهان انعکاس ذهن شماست، نه یک واقعیت مطلق.

    اینو که خوندم یاد یه خاطره ای افتادم

    من توی فروشگاه کار پاره وقت دارم و خیلی وقت پیش یادمه داشتم روی ساندویچ ها تخفیف میزدم. بعد من اولین بارم بود و نمی دونستم باید روی ساندویچ هایی که مال روز قبله تخفیف بزنم و داشتم روی ساندویچ های تازه میزدم که مال امروز بود.

    بعد یهویی یه خانومی اومد گفت ساندویچ تازه ندارین؟(چون معمولا روی قدیمی ها برچسب تخفیف میزنن)من گفتم اینا مال امروزه!!!گفت واقعا؟گفتم اره!بعد شیش تا ساندویچ ایشون برداشت برد.

    دو دیقه بعد رییس م اومد بهم توضیح داد اشتباه زده بودم و باید فقط روی اون هایی که مال روز قبل ن بزنم:))))

    یعنی با اینکه منطقی نبود

    این خانوم هم ساندویچ ارزون میخواست هم تازه

    که همون چیزی رو که میخواست خرید

    با اشتباه من!

    چون طبق قانون این اتفاق نمیوفتاد و منطق انسان میگه این اتفاق نمیوفته

    و خب من هم هرگز دوباره برچسب اشتباهی نزدم

    فقط همون یک بار بود

    ولی خدا از چه راه خیلی منطقی ای که اصلا به عقل آدم نمی رسه و ذهن میگه منطقی نیست به ایشون ساندویچ های تازه و تخفیف خورده داد! که اصلا امکان نداشت با عقل سلیم همچین اتفاقی بیوفته.

    واقعا تعجب اوره که خدا از چه راه های منطقی ای آدم رو بع خواسته هاش میرسونه و این راه ها هیچوقت به ذهن آدم نمی رسه و هرگز ذهن اون هارو منطقی نمی بینه

    ولی خدا روش عجیب غریب نداره و از روش های عادی و منطقی مارو به خواسته مون میرسونه. فقط به عقل ما نمی رسه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 468 روز

    وای استاد حس میکنم من اصلا این فایل رو ندیده بودم از بس آگاهی هاش برام تازه ست…انگار جدید شده…نمیدونم چجوری توضیح بدم ولی واقعا تازه ست:))))انگار تا حالا نمی دونستم:))))

    به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    خبببب دیشب که نوشتم نتیجه الهاممو:)))اینجا هم کوتاه مینویسم یادم نره…

    بهم الهام شده بود از کار موسیقی م(خوانندگی و نوازندگی)ویدیو بذارم توی تیک تاک و چندبار هم این الهام تکرار شد، و وقتی گذاشتم(حتی بهم الهام شد چه آهنگی بذارم. من هیچ ایده ای نداشتم بعد یه ویدیو فرستادم برای دوستم و اون گفت همین آهنگ رو بذار)کلی ویو خورد. فکر کنم دویست و خورده ای ویو خورد. شاید بنظر کم بیاد ولی من هیچی فالوور نداشتم و همین برام یه نتیجه بزرگه!

    3. در قسمت نظرات بنویس:

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟

    من معمولا خیلی دیر عمل میکنم و زیاد جدی نمی گیرم هدایت هارو ولی وای وقتی عمل میکنم اصن یه نتایجی میاد اونقدر عزت نفسم بالا میره اونقدر خوشحال میشم و دقیقااااا نتیجه ای رو میگیرم که میخواستم…واقعا عجیبه

    وقتی عمل نمیکنی انگار توی برزخ گیر میکنی و فقط عمل کردن باعث میشه رها بشی

    وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجه‌ای گرفتی؟

    یه الهام دیگه رو هم می نویسم که اصلا نمیدونستم الهامه

    من تا مدت ها نوازنده بودم بعدش به دلم افتاد برم سمت خوانندگی و الان هردوش رو با هم انجام میدم و کلی هم تشویق و تحسین شدم از سمت مردم، و من خب توی خوانندگی اصلا اعتماد بنفس نداشتم ولی از وقتی اولین اجرا مو کردم کلی شجاعت و عزت نفسم بالا رفت

    نتیجه ش هم این بود که به علاقم مطمئن تر شدم یعنی کامممملااااا مطمئن و میدونم این مسیریه که میخوام ادامه بدم. ازون طرف اعتماد بنفس م بشدت رشد کرد.

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    همین دیروز به جدید ترین الهامم عمل کردم

    ولی یه الهام جدیدی هم اومده

    اینکه از کار فعلی م استعفا بدم و کسب و کار خودمو شروع کنم…

    چندبار هم این الهام به شکل های مختلف تایید شده برام که انجامش درسته… ولی همش ذهن من میگه تو فعلا بچه ای!

    ولی خب تا رسیدن به هیجده سالگی زیاد فاصله ای ندارم کلا یک سال و یکی دوماه دیگه ست.

    ازون طرف

    کار خودم بد نیست فقط من پر شدم ازش…الان فهمیدم توی هرکاری که برم بعد یک مدت ازش متنفر میشم چون علاقه م نیست

    و میدونم که اگه در مسیر علاقه م باشم همین پول رو به راحتی و در مدت زمان کمتر و بدون زحمت میسازم.

    واسه همون دیگه نمی تونم بودن توی کارمندی رو تحمل کنم.

    چون مهم نیست چندسال به این کار ادامه بدم در هرصورت قرار نیست خوشبخت تر بشم یا ازش خوشم بیاد.

    من همین الان شم خیلی خوشبخت بودم استاد میدونید چرا؟چون توی شونزده سالگی کارمندی رو تجربه کردم و فهمیدم چقدرررر علاقم برام مهمه و بایددددد کسب و کار خودمو شروع کنم و گرنه تا ابد مجبورم توی شغل هایی که ازشون متنفرم بمونم و هرچقدر سوییچ کنم ازین شغل برم به اون شغل بازم فرقی نداره. چون همیشه حالم از اون شغل ها بهم میخوره و دلم می‌خواد علاقه مو انجام بدم.

    فهمیدم چقدر مهمه در مسیر علاقه م تلاش کنم

    و اینکه چقدر مهمه رشته ای که دوست دارم بخونم و شغل مورد علاقه مو داشته باشم و گرنه هیچوقت خوشبختی رو تجربه نمیکنم.

    خدارو هزاران مرتبه شکر میکنم که آستانه تحمل م پایین و سرعت رشدم بالاست و توی سن کم تونستم آینده رو ببینم.

    پدر مادر من وقتی بیست و خورده ای ساله بودن و وارد محیط کار شدن تازه فهمیدن چقدر از شغل شون بدشون میاد ولی بازم تغییر ش ندادن

    ولی من الان توی شونزده سالگی فهمیدم که اگه مسیر علاقمو ادامه ندم چه بلایی سرم میاد و زندگی م چقدر وحشتناک میشه و همین شغلی که الان ازش پول درمیارم برام جهنم میشه اگه توش مدت زیادی بمونم! یا هر شغل دیگه ای.

    خلاصه که بهم الهام شده کسب و کارم رو شروع کنم و از شغل الانم استعفا بدم

    و میخوام بهش عمل کنم و قدم هام رو بر میدارم تا کم کم بتونم کسب و کارمو راه اندازی کنم چون واقعا دیگه نمیتونم توی هیچ شغل دیگه ای بمونم و از هر شغلی بجز شغل مورد علاقم بدم میاد!!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    محمد صادق خرمی گفته:
    مدت عضویت: 716 روز

    Be name khoda

    آخرین باری که به ندای درونی ات گوش کردی کی بود و چه نتیجه ای در برداشت

    این آخرین بار نیست ولی توی ذهنم خیلی بولده

    تابستونی اومده بودن توی روستامون و داشتن انشعاب های آب غیر مجاز رو قطع میکردن و جریمه میکردن ،بعد همه میگفتن حالا چی میشه وباید چیکار کنیم ،خانمم به من گفت چیکار کنیم خودمون چون ما هنوز امتیاز آب نگرفته بودیم و بدون کنتور استفاده میکردیم بهش گفتم چند روز پیش رفتم درخواست دادم و خودشون گفتن برات پیامک میاد

    وقتی اون کسی که مسئول قطع کردن انشعاباس اومد گفت شما انشعاب غیر مجاز دارین

    گفتم من درخواست دادم یک ماه پیش ولی پیامش نیومده خودم هم ماه عسل بودم تازه اومدم توی خونه ودارم استفاده میکنم

    اونم گفت چون درخواست دادی اشکال نداره ،تازه گفت خودم پسره خواهره رئیسم و میرم برات پی گیری میکنم که زودتر کاراتوکنن

    اون حسی که میگفت برو درخواست بده خدا بود و باعث شد هم عزت نفسم خراب نشه و هم از یک جریمه جلو گیری بشه

    من خرید و فروش ماشین میکنم

    چند وقت پیش یه ماشینی رو میخاستم بخرم جور نشد ،بعد یکی از دوستام خریدش و بعد از یک ماه دوباره تصمیم گرفتم که از اون بخرمش ،کلی این ور اون کردم تا خریدمش ولی ایقدر سره این ماشین از فنی و مدارک و غیره دردسر کشیدم که کاملا درک کردم که اون که نمیذاشت تا من این ماشینو بخرم خدا بود و میدونست پشتش چقدر سختی برای من آماده شده و نمیخاست تا من زجر بکشم ولی من به صدای قلبم گوش نکردم و از یه جایی به بعد که من پاسفتی کردم خدا هم کمکم کرد تا خودم رو آماده کنم برای سختی کشیدن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: