این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-8.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-06 07:26:172025-11-07 19:05:43تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
یکی دیگه از الهامات قلبیم بعد اینکه چند تا کامنت ازین قسمت خوندم شنیدم.
این بود که پاشو همین الان تو دفترت با جزئیات کامل درباره ی محیط کارت و شغلی که دوست داری تو ش فعالیت داشته باشی بنویس واصلا هم کار نداشته باش که چجوری و چطوری.هر چی که دوست داری بنویس .و سریع عین برق از جا پریدم و رفتم نوشتم نوشتم و نوشتم با جزئیات.
و از خدا خواستم تا قبل سال 405 برام اتفاق بیفته .دیگه بسه صبر به خیال خودم.
تازه یه اپشن هم یادم اومد نوشتم .اینکه دوست دارم اون طرف خودش پیشنهاد همکاری بده .دیگه نمیدونم خدا میخواد چجوری درست کنه برام خودش میدونه.
و امروز از وقتی این فایل رو گوش کردم سعی میکنم کوچکترین چیزی که احساس میکنم درونم گفته میشه میپرم انجام میدم .مثلا با اینکه هنوز خیلی کم غذا خوردم ، میگه الان دست از غذا بکش .میگم چشم .یا همین که گفتم، پاشو الان بنویس و چند تا چیز کوچولو و بنظرم جزیی .
خدایا شکرت که بهم لیاقت دادی به صدای قلبم گوش کنم و بهش عمل کنم.حتما نتیجه ی خوبی داره حتما
آخرین باری که به ندای قلبت توجه کردی چه بود و ایا به ان عمل کردی یا نه؟
میخواهیم خونه رو نقاشی کنیم و من دوست دارم تا جایی که امکان داره عیب و ایرادای خونه گرفته بشه.یکی از ایرادا اینه که کانال کولر بازه و دیده میشه و نمای بسیار زشتی داره. چندین ساله که تنها ایده ای که به ذهنم میرسه اینه که کل اپن رو گچبری بزنیم تا اینم پوشیده بشه.و ازونجایی که هزینش خیلی بالا میشه ، بهش حتی فکر هم نمیکنم.
تا اینکه همین چند روز پیش به ذهنم رسید که یه ام دی اف کار بیاریم و فقط دور همین کانال رو مثل یک باکس دربیاره ،که حداقل ازین ظاهر زشت دربیاد.
قبل اینکه بگردم تو دیوار دنبال ام دی اف کار ،گفتم بزار به اینایی که رابیتس بندی میکنن پیام بدم ،فکر میکنم اینجوری بهتره.
به یکی پیام دادم و علاوه بر اینکه مبلغ بالایی گفت ، پیشنهاد د اد این کارتون با کناف بهتر میشه.منو میگی با خودم گفتم چطور تا الان به ذهن خودم نرسید.خلاصه اینکه تصمیم دارم همینکارو بکنم و بعد سالها ازین مسیله نجات بدم به لطف هدایت خدا. البته هنوز انجام نشده که ببینم نتیجه چیه .ولی مطمعنم خیلی خوب میشه .حداقل از الانش خیلی خیلی بهتر میشه.فقط تو دیوار با یک نفر هماهنگ کردم که بیاد ،ولی هنوز روزش دقیق مشخص نیست که بهش خبر بدم.
اینکه تا الان این مشکل حل نشده بود به این خاطره که من تا الان بصورت جدی از خدا نخواسته بودم، وگرنه زودتر ازینا حل میشد
خدایا شکرت بخاطر این هدایت ، که دریافت کردم و بهش عمل کردم .
سلام به استاد عزیز و محترمم و خانم شایسته مهربونم و هم مسیرهای توحیدی عزیزم
تمرین گام 9:
به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
من از وقتی وارد این مسیر توحیدی شدم گاهی اوقات الهامات رو تشخیص میدم( شاید قبلترها هم صدایی رو در درونم میشنیدم ولی اکثر اوقات بهش بی توجه بودم متاسفانه و همیشه نتیجه ناخوشایندی از نادیده گرفتم اون صدای درونی میگرفتم) ولی الان اگه تشخیص بدم که این صدا از درون منه حتماً بهش عمل میکنم،
آخرین بار همین امروز در مورد غذای ظهر بود که بهم الهام شد غذا رو به دو صورت درست کنم، اون لحظه متوجه نبودم که این یه ندا و یک الهام از درونمه (هنوز تو فهمیدن الهامات قوی نشدم) ولی بهش گوش دادم و نتیجه رضایت خودم، همسرم و فرزندم از غذای ظهر بود،(خدایا شکرت)
در کل چند باری رو که یادم میاد به صدای قلبم گوش دادم همش به نفع من بود و من خوشحالترین بودم به لطف الله مهربان :)
الآن چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟
الان احساس میکنم داره بهم گفته میشه برای اینکه با درخواست خرید دوره قانون سلامتی هماهنگ بشم باید مصرف شکر و در کل کربوهیدرات رو به حداقل برسونم
اینکه واقعیت زندگیمون رو باورهامون میسازند، نه وقایع وشرایط وقوانینی که افراد تعریف میکنند،
رو الان با درک بهتر از قبل متوجه میشم
دو تجربه ای که با توجه به الهامات قلبی ام وتسلیم شدن یادم میاد رو مینویسم:::
یکی تجربه فروش ماشینم که با باور اشتباهی که فقط افرادی که در زمینه فروش اطلاعات دارند،میتونن به من کمک کنند وراه دیگه ای نداره
وباید بهشون اعتماد کنم وهر چه گفتند بپذیرم، ،،،باعث شد بمدت چندین ماه ماشین تو سایت دیوار بارگذاری بشه( واز اونجائیکه فکر میکردم فقط خودشون میتونن اطلاعات رو به مراجعین بدهند ومن نه فرصتش رو دارم ونه شرایط قبول دید وبازدید زیاد افراد رو !!!)
وحتی در محیط کارم به افراد زیادی سپردم وهمه پایین تر از قیمت مد نظرم میگفتن بفروش،وگرنه چون نزدیک عید هست بعدش کلا فروش نمیره وپشیمون میشی،،،این نجواها وافکار و عدم باور به خودم کم کم باعث شد که تصمیم بگیرم به همون قیمتی که میگن بفروشم،،،،که یه روز وقتی دیدم ماشین استارت نمیخوره وسر باتری رو جدا کردند تا دزد گیر صدا نده،،،گفتم خدایا خودت برام ماشین رو بفروش وهمون لحظه به ذهنم رسید ماشین رو ببرم پیش صافکاری که کار ماشین رو انجام میده وقابل اعتماد وصادق هست،،وقتی از ایشون خواستم برای فروش بهم کمک کنند،،بدون مقاومت پرسیدند،قیمت مد نظر شما چقدره ؟؟ ومن بهشون گفتم وبعد از ظهر تماس گرفتند که یه نفر میخاد ماشین رو بخره،،وقتی رفتم ،دیدم مشتاقانه اصرار به خرید دارند ونقد هم مبلغ مورد نظر وپرداخت میکنند، که قرار داد رو همونجا نوشتیم ودر عرض چند رو همه کارهای ماشین با همون مبلغی که گفتم نقدا وبراحتی انجام شد وبعد همون افرادی که قرار بود کمکم کنند،گفتند کی برات فروخت؟؟؟ وبه شوخی میگفتن ماشین رو قالب طرف کردی!!! ومتعجب از راحتی انجام کار بودند،،،
مورد دوم بدنبال تماس مستاجرم جهت از کار افتادن همه شوفاژهای منزل وعدم عملکردشون
اول ناراحت شدم ومعترض،،ولی وقتی دیدم افراد پیشنهادهای مختلفی برای فروش آهن شوفاژها واسقاطی بودن وهزینه چند ده میلیونی تعبیه مجدد رادیاتورها با قیمتهای مختلف رو میدن به فکر فرو رفتم،،،بعد از تماس با چند نفر،،بالاخره تسلیم شدم واز خداوند هدایت خواستم وبرگشتم منزل،،صبح فرداش که از خواب بیدار شدم متوجه شدم پکیج کامل خاموش شده( منزلی که خودم زندگی میکنم) وبا تماس به شرکت بوتان وگفتن وقایع واینکه این پکیج تازه نصب شده!! بدنبال مراجعه گفتن برد سوخته،وچون گارانتی داره بدون هزینه تعویض میشه،،به ذهنم رسید به مستاجرم بگم با نمایندگی بوتان صحبت کنه تا بیان وبهتر راهنمایی مون کنند ،بعد از مراجعه شرکت وبررسی وقایع ورویت رادیاتورها گفتند که گارانتی 10 ساله داره وفقط با هزینه یک ونیم میلیون تومان براحتی تعویض کامل رادیاتورها انجام شد،،،واین باور در من تقویت شد که زمانهایی که تسلیم میشم وفقط به نشونه های هدایت خداوند توجه میکنم وقدم بر میدارم ،چقدر کارهام راحت تر انجام میشه وایمانم بیشتر میشه
من خیلی تونستم با مطالب گفته شده در این فایل ارتباط برقرار کنم. اگرچه معمولا ذهن منطقی من خیلی قویه و احتمالا تابهالان جلوی عمل به یکسری از الهاماتم رو گرفته اما منم تجربه مشابه در زمینه گوش کردن به ندای درونیم رو دارم.
از مهمترینهاش پیداکردن اولین شغلم بود. تو روزهای بعداز فارغالتحصیلی در مقطع کارشناسی بودم. یک روز ساعت حدود 3صبح از خواب پریدم و یه صدایی بهم گفت برو رزومه درست کن و به سایتهای کاریابی بفرست! حدود 3ساعت ازم وقت گرفت این مسئله و حدود 1ماه بعد از اون یه شغل خیلی خوب نسبت به شرایط اونموقعم پیدا کردم: تو یکی از بهترین مناطق تهران که البته بسیار نزدیک خونهمون بود، از اولین روز کاریم برام کدپرسنلی و بیمه و تسهیلات درنظر گرفته شد، یکسال و یکماه بدون کوچکترین مشکلی در اونجا کارکردم و روزبهروز چیزهای جدید یادگرفتم و باانسانهای بینظیری دوست شدم و همه اینا برای منی اتفاق افتاد که هیچ تجربه کاریای در اون حیطه نداشتم و بسیار کمسن بودم. یادمه تو اتاق مصاحبه 3تا آقا بودن که همهشون به اندازه سن من تجربه داشتن اما من بدون حتی یکبار تپق با اعتماد بهنفس کامل صحبت کردم و کارو برای خودم کردم و تمام اینا بخاطر این بود که از درون به پروردگارم ایمان داشتم و مطمئن بودم همهچیز دست خودشه و بهاذن خودش من این شغل رو بهدست میارم.
به نام خدایی که درگوشه به گوشه ی زندگیم تنفسش میکنم،
خدایی که هیچ گاه خواب سبک و سنگین اورا فرا نمی گیرد،
خدایی که هیچ برگی بدون اذنش بر روی زمین نمی یوفتد،
خداجانم سلام
سلام به چهره خندان استاد و روی ماه بانو
سلام به تک تک شما خوبان.
سوال این بود که آخرین بار چه الهامی رو دریافت کردی وبهش عمل کردی؟
من به لطف خودش،سعی میکنم به الهاماتم عمل کنم،به این دلیل که جنس هدایت خدا روبفهمم،که بفهمم خدا چه جوری با من صحبت میکنه،و ازهمه مهم تر من وقتی عمل میکنم و نتیجه میگیرم،باعث میشه که دفعه ی بعد اون الهام رو جدی تر بگیرم،
من چند ماه توی فروشگاه مشغول به کاربودم،بیشترین دلیلش هم به خاطر درآمد بود،
چون تلاش فیزیکی و ساعت کاریش زیاد بود،
یه روزی یه حسی بهم گفت دربیا،اولش نجوا بود که پول چی،به خونوادت چی میگی،الان میگن هیچی رو تااخر ادامه نمی دی،
اما بعد چندروز تصمیم گرفتم و بهشون گفتم نمیام،
والبته قبلش یه ایده اومده بود که پیج بزن.
بعد که دراومدم، پیج زدم و اولین پستم به لطف الله وارداکسپلورشد.
واین شد یکی ازموفقیت هام،
و دفعه بعد وقتی داشتم از خیابون میگذشتم،یه حسی بهم گفت از آموزشگاه بپرس که کلاس قوانین دارن ،بدون هیچ مقدمه ای،اولش فکرمیکردم شهرما کوچیکه و اینجور کارگاه ها و سمینارها فقط توی مراکز استان و شهرهای بزرگه،
و به خودم گفتم چه اشکالی داره برو بپرس،اینجوری با یه تیر دوتانشون زدی،هم به هدایت عمل کردی،هم تمرین اعتمادبه نفس انجام دادی،و رفتم و واقعا عمل به اون هدایت من رو وارد یه جمع و دوستان هم فرکانسی جدید قرارداد،
و طبق هدایت خدا ،چون خدا هدایتم کرد و بارها بهم گفت که تو هم باید توی زمینه ی توسعه فردی کارکنی،چیزی که من اصلا بهش فکرهم نکرده بودم،اگه توی بچگی ازمن میپرسیدن میخای چیکاره بشی،یه چیز دیگه میگفتم،
و اون جا راهی برام باز شد که صحبت کنم و مهارت سخنرانی و مدرس بودنم رو نشون بدم،
واقعااا این که استاد میگن بدون برنامه ریزی پیچیده ای هدایت شدم به آمریکا، درمورد رسالتم،همین حس رو دارم،مخاطبین با این که سن شون،تحصیلات شون،موفقیت هاشون ازمن بیشتره،بهم میگن تو تاحالا کجا بودی،آدم رو با حرف هات،با لحنت،با شمرده شمرده صحبت کردنت،میخکوب میکنی،والان ازطریق همون استاد که دستی ازدستان خداست دعوت شدم برای یه جمع دیگه صحبت کنم و کلی ایده های دیگه.
بهم میگن خیلی دایره لغاتت خوبه،خیلی کتاب خوندی؟کلاس فن بیان رفتی،
درصورتی که جواب من به این سوالات منفیه،
من فقط دهان بازمیکنم و خودش جاری میشه،
من اینارو ازشما یادگرفتم ،شما که دستی از دستان خدا بودید برای من،
چندروز پیش تولدم بود،دعوتم کردن به رستوران،سوپرایزم کردن واین تولد تاچندروز ادامه داشت،الهیییی هزاران بارشکرت
اما ایده ی آخری که نشونه اولش این بود که قلبم بهم گفت نظرت در مورد یوتیوب چیه،
ودیشب یکی از شنونده ی صحبت ها بهم گفت بهت پیشنهاد میدم یوتیوب رو شروع کنی،
و نشونه سوم شنیدن این وویس.
خدایاااااشکرت
درمورد تجربه سربازی یه اتفاق جالب درمورد برادرام بگم،برادر چهارمی ام همش میگفت من سربازی نمیرم ومعاف میشم با این وجود که من کوچیک بودم،اما همش این رو ازش می شنیدم،
واقعااا هم همین طور شد،لایحه سه برادری اومد،که اگه دوبرادر یا سه برادر رفته باشن خدمت،بعدی معاف میشه،با این وجود که برادر سومی خدمت بود ودوسه ماه فک میکنم مونده بود،ادامه داد،اما برادر چهارمی ام معاف شد.
جالبه برادر سومی بابام همش میگفت تو توی شهرخودمون و قسمت اداری میری سرباز،،هیچ اتفاقی نبود،فقط موقع بحث سربازی میشد اینارومیگفتن، واقعااا هم همین طورشد،تایمش شد اداری توی شهرخودمون،تعطیلی ها تعطیل،آخرهفته ها تعطیل بود و چقدر بهش اعتماد داشتن،که واقعااا به لطف خدا برادرای فوقالعاده ای دارم،الهی شکرررر
به نام خداوندی که رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگیست
به نام خداوندی که هر آنچه دارم از آن اوست
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
خدای مهربونم شکرت بابت سلامتیمون
با سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیزم
میدونم که همیشه الهامات درونی هست.ولی من از زمانی بهشون توجه کردم که ایمانم تقویت شد و اعتماد کردم،خیلی آرامش بخشه وقتی که در اوضاعی باشی که اذیت کننده باشه و پر از افکار منفی ولی یک نیرویی بیاد و بهت بگه آروم باش خودش در زمان مناسب درست میشه و اگر که تو اعتماد کنی بینظیره و شیرین….
و وقتی که به الهامات گوش نمیکنم آشفته ام،همش یک فکری تو ذهنم دائم میکه خودت حلش کن از این راه،از اون راه وبی نهایت گفتگوی ذهنی …
و وقتی گوش دادم به الهامات سرشار از صبر و انگیزه و حال خوب هستم و میدونم اعتماد به این قدرت اگر چیزی نداشته باشه ولی حال خوبش به دنیا ارزش داره
الان الهامی که در ذهنم هست که وقتشه بهش اعتماد کنم اینه که آروم باشم،چون همیشه من دلم می خواد آرامش درونی داشته باشم آرامشی از جنس خدا ،و میدونم با آرامش درونی واقعی و ایمان واقعی به هر آنچه میخواهم میرسم.
چون امروز شیدای شیدا هستم و عجیب حس نزدیکی دارم به خدا
خدایاهزاران بار شکرت
با این فایل فوق العاده یاد الهاماتی افتادم که خدا بهم میگفت و من بدم بر میداشتم
به حال و هوای این روزهام نگاه کردم دیدم من در مداری و جایی هستم که چند سال پیش رویایی بیش نبود
دیدم تمام اطرافیان هنوز دغدغه مخارج خونه رو دارن و من بدون هیچ شک و تردیدی دارم بهترین خریدهارو میزنم
دیدم من در شرایط مالی هستم که دقیقا حدود دو سال پیش خدا بهم الهام کرد و من مث جت اون الهام رو قاپیدم و عملی کردم
دیدم دقیقا مجدد بهم الهام شده بود که بازم از اون همکارت بخواه برای وارد کردن جنس ها بهت کمک کنه و باز من دل رو به قدرت خودش سپرده بودم از همون همکار کمک خواسته بودم و مجدد الهام رو عملی کرده بودم
دیدم با اینکه از عملکرد خودم راضی نیستم اما عجیب الهامی که میشه رو میچسبم و تا ته اقدام میکنم
همین چند روز پیش یا چند هفته پیش
گفته شد که سکه هایی که داری رو نقد کن و جنس سفارش بده
همسرم هی میگفت عجله نکن بزار چند روز دیگه طلا گرونتر شد بفروش
گفتم مگه من چندتا سکه دارم
تفاوت عدد پایینی هست
من زودتر جنس سفارش بدم و جنس بیاد رو فروش اون سود میکنم
چون باید با دلار خرید میزدم
من اقدام کردم و ثبت سفارش کردم با اون دلار
اما این روزها دلار به عددی رسیده که نمیشه روش حساب کرد
من اگه واقعا با این دلار امروز ثبت سفارش میکردم
نمیتونستم از اونور جنس رو با قیمت بالاتری بفروشم
چونکه بالاخره خودش ی قیمت بازاری داشت دست من باز نبود رو افزایش قیمت
من همیشه عاشقانه از خدا سپاس گذارم
چونکه به موقع هدایت میکنه و به منم انگیزه حرکت میده
چونکه به سرعت هم نتایج رو طوفانی اجرا میکنه
یادم میاد تو ی فایلی استاد میگفت شما حرکت کن و نتیجه رو بعد از 6 ماه میبینی و من زار زار گریه میکردم که خدایا من عجولم من ادم 6 ماه صبر کنی نیستم من اگه زود نتیجه رو نبینم میبازم
و خدا هم خدای وهاب و رزاق هستش
اما این بار دیگه شرط بندی در کار نیست
من میکارم چون بهم گفته شده
و میدانم هر فصلی هم درو کنم قطعا طوفانی درو میکنم
چون به لطف وهابی خدا باور فراوانی در من رخنه کرده و هزاران هزار بار هم بهم ثابت شده که وقتی میسپارم به قدرت خودش
خدا از راه های حکیمانه اش
از بی نهایت طریق
از هزاران هزار راه که به ذهن من هیچوقت نمیرسه رزق بی نهایتش رو به من میرسونه و به زندگی من رنگ و بوی الهی میبخشه
چقدر کامنتت خوب بود ،با هر خط خوندنش قلبم باز تر میشد
انگار این پیام برای من بود امشب
امروز یه رنجشی رو از خدا خواستم از قلبم پاک کنه ،الحق که خداوند کارش درسته و قلبم اول اروم شد بعد با یه سری نوشتن ها و حرفهایی که خداوند بهم گفت اون ناراحتی از قلبم رفت .
من خاطره های خوبی دارم از رنجش هایی که از قلبم زدوده میشه
بعدش اتفاقات فوق العاده برام می افته
این کامنت تو هم نشانه ای بر این موضوع بود.
الهی بی نهایت شکر برای این سایت و دورهم بودن هامون.
به اخرین باری که یک الهام درونی داشتی فکر کن، ایا به اون عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله چه نتیجه ای گرفتید!
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به ان گوش بدی؟
وقتی خوب در مورد این سوال فکر میکنم، رد پای خدا رو در زندگیم زیاد میبینم، چه جاهایی که کمر به نابودی من بسته بودند، پول و قدرت، در نهایت باعث نابودی خودشون شد، جاهایی که حضور من باعث بزرگتر شدن من شد، حتی در لحظه های کوچک و به نظر بی اهمیت میاد، مثلا میرم خرید، یک ندایی بهم میگه به پسرت زنگ بزن، یک چیزی نیاز داره، ولی ذهن من میگه، برای چی، خودش میره برای خودش با نظر خودش خرید میکنه، زنگ نمیزنم، همین که میرسم خونه پسرم زنگ میزنه مامان اگه بیرونی برام خرید کن، واقعا سورپرایز میشم، این طور مواقع به خودم یاداوری میکنم حواست به دلت باشه، این نمونه ی کوچکی از هزاران ندای قلبی تو هست که با دلیل و منطق خاموشش میکنی و نادیده میگیری.
الان خیلی وقتا با برخورد با یک تضادی، حالم گرفته میشه، تنها ندایی که بهم ارامش واقعی رو میده همین ندای درونی است، که میگه صبور باش، ارام باش، با بودن همین تضادها، تو بزرگ میشی، قد علم میکنی و به خواسته هات میرسی، ادامه بده، با جدیت.
وقتی جایی احساس تنهایی میکنم، بودن و صحبت کردن با خودم بهم انرژی مضاعف میده. همین که با خودم هستم ادمای زیادی به طرفم میان و اوتقدر محبت و عشق دریافت میکنم که برام قابل باور نیست.
اولین سالی که وارد ملبورن شدم، بعد از کلی تلاش، یک ندایی بهم گفت برو به عنوان داوطلب، فلان جا، فعالیتت رو شروع کن، با این که برام سخت بود ولی عمل کردم، چقدر رفتن به اون محل برام عالی بود، چقدر بزرگ شدم، چقدر دوستان جدید پیدا کردم، هنر جدید یاد گرفتم، کارای خودم برام ارزشمندتر شد، معنای عشق و محبت رو بیشتر درک کردم، با خدا بودن رو خیلی بهتر یاد گرفتم.
الهی زبانم قاصره ازسپاسگزاری. ازمهر و عشق و محبت و قدرت بینهایتت،
اهدنا الصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین.
بنام خالق زیبایی ها
قسمت دوم
یکی دیگه از الهامات قلبیم بعد اینکه چند تا کامنت ازین قسمت خوندم شنیدم.
این بود که پاشو همین الان تو دفترت با جزئیات کامل درباره ی محیط کارت و شغلی که دوست داری تو ش فعالیت داشته باشی بنویس واصلا هم کار نداشته باش که چجوری و چطوری.هر چی که دوست داری بنویس .و سریع عین برق از جا پریدم و رفتم نوشتم نوشتم و نوشتم با جزئیات.
و از خدا خواستم تا قبل سال 405 برام اتفاق بیفته .دیگه بسه صبر به خیال خودم.
تازه یه اپشن هم یادم اومد نوشتم .اینکه دوست دارم اون طرف خودش پیشنهاد همکاری بده .دیگه نمیدونم خدا میخواد چجوری درست کنه برام خودش میدونه.
و امروز از وقتی این فایل رو گوش کردم سعی میکنم کوچکترین چیزی که احساس میکنم درونم گفته میشه میپرم انجام میدم .مثلا با اینکه هنوز خیلی کم غذا خوردم ، میگه الان دست از غذا بکش .میگم چشم .یا همین که گفتم، پاشو الان بنویس و چند تا چیز کوچولو و بنظرم جزیی .
خدایا شکرت که بهم لیاقت دادی به صدای قلبم گوش کنم و بهش عمل کنم.حتما نتیجه ی خوبی داره حتما
بنام خالق زیبایی ها سلام
آخرین باری که به ندای قلبت توجه کردی چه بود و ایا به ان عمل کردی یا نه؟
میخواهیم خونه رو نقاشی کنیم و من دوست دارم تا جایی که امکان داره عیب و ایرادای خونه گرفته بشه.یکی از ایرادا اینه که کانال کولر بازه و دیده میشه و نمای بسیار زشتی داره. چندین ساله که تنها ایده ای که به ذهنم میرسه اینه که کل اپن رو گچبری بزنیم تا اینم پوشیده بشه.و ازونجایی که هزینش خیلی بالا میشه ، بهش حتی فکر هم نمیکنم.
تا اینکه همین چند روز پیش به ذهنم رسید که یه ام دی اف کار بیاریم و فقط دور همین کانال رو مثل یک باکس دربیاره ،که حداقل ازین ظاهر زشت دربیاد.
قبل اینکه بگردم تو دیوار دنبال ام دی اف کار ،گفتم بزار به اینایی که رابیتس بندی میکنن پیام بدم ،فکر میکنم اینجوری بهتره.
به یکی پیام دادم و علاوه بر اینکه مبلغ بالایی گفت ، پیشنهاد د اد این کارتون با کناف بهتر میشه.منو میگی با خودم گفتم چطور تا الان به ذهن خودم نرسید.خلاصه اینکه تصمیم دارم همینکارو بکنم و بعد سالها ازین مسیله نجات بدم به لطف هدایت خدا. البته هنوز انجام نشده که ببینم نتیجه چیه .ولی مطمعنم خیلی خوب میشه .حداقل از الانش خیلی خیلی بهتر میشه.فقط تو دیوار با یک نفر هماهنگ کردم که بیاد ،ولی هنوز روزش دقیق مشخص نیست که بهش خبر بدم.
اینکه تا الان این مشکل حل نشده بود به این خاطره که من تا الان بصورت جدی از خدا نخواسته بودم، وگرنه زودتر ازینا حل میشد
خدایا شکرت بخاطر این هدایت ، که دریافت کردم و بهش عمل کردم .
سلام به استاد عزیز و محترمم و خانم شایسته مهربونم و هم مسیرهای توحیدی عزیزم
تمرین گام 9:
به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
من از وقتی وارد این مسیر توحیدی شدم گاهی اوقات الهامات رو تشخیص میدم( شاید قبلترها هم صدایی رو در درونم میشنیدم ولی اکثر اوقات بهش بی توجه بودم متاسفانه و همیشه نتیجه ناخوشایندی از نادیده گرفتم اون صدای درونی میگرفتم) ولی الان اگه تشخیص بدم که این صدا از درون منه حتماً بهش عمل میکنم،
آخرین بار همین امروز در مورد غذای ظهر بود که بهم الهام شد غذا رو به دو صورت درست کنم، اون لحظه متوجه نبودم که این یه ندا و یک الهام از درونمه (هنوز تو فهمیدن الهامات قوی نشدم) ولی بهش گوش دادم و نتیجه رضایت خودم، همسرم و فرزندم از غذای ظهر بود،(خدایا شکرت)
در کل چند باری رو که یادم میاد به صدای قلبم گوش دادم همش به نفع من بود و من خوشحالترین بودم به لطف الله مهربان :)
الآن چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟
الان احساس میکنم داره بهم گفته میشه برای اینکه با درخواست خرید دوره قانون سلامتی هماهنگ بشم باید مصرف شکر و در کل کربوهیدرات رو به حداقل برسونم
الهی بابت همه چی شکر
به نام خداوند مهربانم خدایی که هدایتگرست هدابت به سمته زیبایی و فراوانی الهی صد هزاران مرتبه شکرت میگویم سپاسگزارتم
سلام له استاد عزیزم و مریم جانم
ممنونم که صحبت های این دوستان رو میذارین و برامون باور پذیر تر میشه بهتر میفهمیم
و هر روز باورسازی و افکار و فرکانس و ایمانمون رو به بالا تر میره و خیلی عالی میشه
چرخ زندگی روان تر میشه و جرات پیدا میکنیم پا روی ترسها بذاریم و قدم برداریم
جاهایی هم بوده که به ندای درونم گوش نکردم و ضربه خوردم و به ضررم شده چون با عجله و استرس و نگرانیه
ولی بیشتر جاها به ندای درونم گوش کردم چون از موقعی که با استاد آشنا شدم با آرامش قدم برمیدارم و به خودم میگم عجله نکن به کجا میخوای برسی وایستا
و کارهام روانتر انجام میشه
و خیلی خوشحالم که با قوانین آشنا شدم و سعییی میکنم تا با آرامش به ندای درونم گوش کنم و از قوانین به نفعه خودم استفاده کنم
استاد ممنونتم سپاسگزارتم که با این مطالب و آگاهیها دارم لذت میبرم و زندگی میکنم
دوستتون دارم در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم
قسمت نهم پروژه تغییر را در آغوش بگیر
پیروی از الهامات قلبی
اینکه واقعیت زندگیمون رو باورهامون میسازند، نه وقایع وشرایط وقوانینی که افراد تعریف میکنند،
رو الان با درک بهتر از قبل متوجه میشم
دو تجربه ای که با توجه به الهامات قلبی ام وتسلیم شدن یادم میاد رو مینویسم:::
یکی تجربه فروش ماشینم که با باور اشتباهی که فقط افرادی که در زمینه فروش اطلاعات دارند،میتونن به من کمک کنند وراه دیگه ای نداره
وباید بهشون اعتماد کنم وهر چه گفتند بپذیرم، ،،،باعث شد بمدت چندین ماه ماشین تو سایت دیوار بارگذاری بشه( واز اونجائیکه فکر میکردم فقط خودشون میتونن اطلاعات رو به مراجعین بدهند ومن نه فرصتش رو دارم ونه شرایط قبول دید وبازدید زیاد افراد رو !!!)
وحتی در محیط کارم به افراد زیادی سپردم وهمه پایین تر از قیمت مد نظرم میگفتن بفروش،وگرنه چون نزدیک عید هست بعدش کلا فروش نمیره وپشیمون میشی،،،این نجواها وافکار و عدم باور به خودم کم کم باعث شد که تصمیم بگیرم به همون قیمتی که میگن بفروشم،،،،که یه روز وقتی دیدم ماشین استارت نمیخوره وسر باتری رو جدا کردند تا دزد گیر صدا نده،،،گفتم خدایا خودت برام ماشین رو بفروش وهمون لحظه به ذهنم رسید ماشین رو ببرم پیش صافکاری که کار ماشین رو انجام میده وقابل اعتماد وصادق هست،،وقتی از ایشون خواستم برای فروش بهم کمک کنند،،بدون مقاومت پرسیدند،قیمت مد نظر شما چقدره ؟؟ ومن بهشون گفتم وبعد از ظهر تماس گرفتند که یه نفر میخاد ماشین رو بخره،،وقتی رفتم ،دیدم مشتاقانه اصرار به خرید دارند ونقد هم مبلغ مورد نظر وپرداخت میکنند، که قرار داد رو همونجا نوشتیم ودر عرض چند رو همه کارهای ماشین با همون مبلغی که گفتم نقدا وبراحتی انجام شد وبعد همون افرادی که قرار بود کمکم کنند،گفتند کی برات فروخت؟؟؟ وبه شوخی میگفتن ماشین رو قالب طرف کردی!!! ومتعجب از راحتی انجام کار بودند،،،
مورد دوم بدنبال تماس مستاجرم جهت از کار افتادن همه شوفاژهای منزل وعدم عملکردشون
اول ناراحت شدم ومعترض،،ولی وقتی دیدم افراد پیشنهادهای مختلفی برای فروش آهن شوفاژها واسقاطی بودن وهزینه چند ده میلیونی تعبیه مجدد رادیاتورها با قیمتهای مختلف رو میدن به فکر فرو رفتم،،،بعد از تماس با چند نفر،،بالاخره تسلیم شدم واز خداوند هدایت خواستم وبرگشتم منزل،،صبح فرداش که از خواب بیدار شدم متوجه شدم پکیج کامل خاموش شده( منزلی که خودم زندگی میکنم) وبا تماس به شرکت بوتان وگفتن وقایع واینکه این پکیج تازه نصب شده!! بدنبال مراجعه گفتن برد سوخته،وچون گارانتی داره بدون هزینه تعویض میشه،،به ذهنم رسید به مستاجرم بگم با نمایندگی بوتان صحبت کنه تا بیان وبهتر راهنمایی مون کنند ،بعد از مراجعه شرکت وبررسی وقایع ورویت رادیاتورها گفتند که گارانتی 10 ساله داره وفقط با هزینه یک ونیم میلیون تومان براحتی تعویض کامل رادیاتورها انجام شد،،،واین باور در من تقویت شد که زمانهایی که تسلیم میشم وفقط به نشونه های هدایت خداوند توجه میکنم وقدم بر میدارم ،چقدر کارهام راحت تر انجام میشه وایمانم بیشتر میشه
بهنام خداوند مهربان
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته دوستداشتنی
من خیلی تونستم با مطالب گفته شده در این فایل ارتباط برقرار کنم. اگرچه معمولا ذهن منطقی من خیلی قویه و احتمالا تابهالان جلوی عمل به یکسری از الهاماتم رو گرفته اما منم تجربه مشابه در زمینه گوش کردن به ندای درونیم رو دارم.
از مهمترینهاش پیداکردن اولین شغلم بود. تو روزهای بعداز فارغالتحصیلی در مقطع کارشناسی بودم. یک روز ساعت حدود 3صبح از خواب پریدم و یه صدایی بهم گفت برو رزومه درست کن و به سایتهای کاریابی بفرست! حدود 3ساعت ازم وقت گرفت این مسئله و حدود 1ماه بعد از اون یه شغل خیلی خوب نسبت به شرایط اونموقعم پیدا کردم: تو یکی از بهترین مناطق تهران که البته بسیار نزدیک خونهمون بود، از اولین روز کاریم برام کدپرسنلی و بیمه و تسهیلات درنظر گرفته شد، یکسال و یکماه بدون کوچکترین مشکلی در اونجا کارکردم و روزبهروز چیزهای جدید یادگرفتم و باانسانهای بینظیری دوست شدم و همه اینا برای منی اتفاق افتاد که هیچ تجربه کاریای در اون حیطه نداشتم و بسیار کمسن بودم. یادمه تو اتاق مصاحبه 3تا آقا بودن که همهشون به اندازه سن من تجربه داشتن اما من بدون حتی یکبار تپق با اعتماد بهنفس کامل صحبت کردم و کارو برای خودم کردم و تمام اینا بخاطر این بود که از درون به پروردگارم ایمان داشتم و مطمئن بودم همهچیز دست خودشه و بهاذن خودش من این شغل رو بهدست میارم.
به نام خدایی که درگوشه به گوشه ی زندگیم تنفسش میکنم،
خدایی که هیچ گاه خواب سبک و سنگین اورا فرا نمی گیرد،
خدایی که هیچ برگی بدون اذنش بر روی زمین نمی یوفتد،
خداجانم سلام
سلام به چهره خندان استاد و روی ماه بانو
سلام به تک تک شما خوبان.
سوال این بود که آخرین بار چه الهامی رو دریافت کردی وبهش عمل کردی؟
من به لطف خودش،سعی میکنم به الهاماتم عمل کنم،به این دلیل که جنس هدایت خدا روبفهمم،که بفهمم خدا چه جوری با من صحبت میکنه،و ازهمه مهم تر من وقتی عمل میکنم و نتیجه میگیرم،باعث میشه که دفعه ی بعد اون الهام رو جدی تر بگیرم،
من چند ماه توی فروشگاه مشغول به کاربودم،بیشترین دلیلش هم به خاطر درآمد بود،
چون تلاش فیزیکی و ساعت کاریش زیاد بود،
یه روزی یه حسی بهم گفت دربیا،اولش نجوا بود که پول چی،به خونوادت چی میگی،الان میگن هیچی رو تااخر ادامه نمی دی،
اما بعد چندروز تصمیم گرفتم و بهشون گفتم نمیام،
والبته قبلش یه ایده اومده بود که پیج بزن.
بعد که دراومدم، پیج زدم و اولین پستم به لطف الله وارداکسپلورشد.
واین شد یکی ازموفقیت هام،
و دفعه بعد وقتی داشتم از خیابون میگذشتم،یه حسی بهم گفت از آموزشگاه بپرس که کلاس قوانین دارن ،بدون هیچ مقدمه ای،اولش فکرمیکردم شهرما کوچیکه و اینجور کارگاه ها و سمینارها فقط توی مراکز استان و شهرهای بزرگه،
و به خودم گفتم چه اشکالی داره برو بپرس،اینجوری با یه تیر دوتانشون زدی،هم به هدایت عمل کردی،هم تمرین اعتمادبه نفس انجام دادی،و رفتم و واقعا عمل به اون هدایت من رو وارد یه جمع و دوستان هم فرکانسی جدید قرارداد،
و طبق هدایت خدا ،چون خدا هدایتم کرد و بارها بهم گفت که تو هم باید توی زمینه ی توسعه فردی کارکنی،چیزی که من اصلا بهش فکرهم نکرده بودم،اگه توی بچگی ازمن میپرسیدن میخای چیکاره بشی،یه چیز دیگه میگفتم،
و اون جا راهی برام باز شد که صحبت کنم و مهارت سخنرانی و مدرس بودنم رو نشون بدم،
واقعااا این که استاد میگن بدون برنامه ریزی پیچیده ای هدایت شدم به آمریکا، درمورد رسالتم،همین حس رو دارم،مخاطبین با این که سن شون،تحصیلات شون،موفقیت هاشون ازمن بیشتره،بهم میگن تو تاحالا کجا بودی،آدم رو با حرف هات،با لحنت،با شمرده شمرده صحبت کردنت،میخکوب میکنی،والان ازطریق همون استاد که دستی ازدستان خداست دعوت شدم برای یه جمع دیگه صحبت کنم و کلی ایده های دیگه.
بهم میگن خیلی دایره لغاتت خوبه،خیلی کتاب خوندی؟کلاس فن بیان رفتی،
درصورتی که جواب من به این سوالات منفیه،
من فقط دهان بازمیکنم و خودش جاری میشه،
من اینارو ازشما یادگرفتم ،شما که دستی از دستان خدا بودید برای من،
چندروز پیش تولدم بود،دعوتم کردن به رستوران،سوپرایزم کردن واین تولد تاچندروز ادامه داشت،الهیییی هزاران بارشکرت
اما ایده ی آخری که نشونه اولش این بود که قلبم بهم گفت نظرت در مورد یوتیوب چیه،
ودیشب یکی از شنونده ی صحبت ها بهم گفت بهت پیشنهاد میدم یوتیوب رو شروع کنی،
و نشونه سوم شنیدن این وویس.
خدایاااااشکرت
درمورد تجربه سربازی یه اتفاق جالب درمورد برادرام بگم،برادر چهارمی ام همش میگفت من سربازی نمیرم ومعاف میشم با این وجود که من کوچیک بودم،اما همش این رو ازش می شنیدم،
واقعااا هم همین طور شد،لایحه سه برادری اومد،که اگه دوبرادر یا سه برادر رفته باشن خدمت،بعدی معاف میشه،با این وجود که برادر سومی خدمت بود ودوسه ماه فک میکنم مونده بود،ادامه داد،اما برادر چهارمی ام معاف شد.
جالبه برادر سومی بابام همش میگفت تو توی شهرخودمون و قسمت اداری میری سرباز،،هیچ اتفاقی نبود،فقط موقع بحث سربازی میشد اینارومیگفتن، واقعااا هم همین طورشد،تایمش شد اداری توی شهرخودمون،تعطیلی ها تعطیل،آخرهفته ها تعطیل بود و چقدر بهش اعتماد داشتن،که واقعااا به لطف خدا برادرای فوقالعاده ای دارم،الهی شکرررر
به نام خداوندی که رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگیست
به نام خداوندی که هر آنچه دارم از آن اوست
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
خدای مهربونم شکرت بابت سلامتیمون
با سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیزم
میدونم که همیشه الهامات درونی هست.ولی من از زمانی بهشون توجه کردم که ایمانم تقویت شد و اعتماد کردم،خیلی آرامش بخشه وقتی که در اوضاعی باشی که اذیت کننده باشه و پر از افکار منفی ولی یک نیرویی بیاد و بهت بگه آروم باش خودش در زمان مناسب درست میشه و اگر که تو اعتماد کنی بینظیره و شیرین….
و وقتی که به الهامات گوش نمیکنم آشفته ام،همش یک فکری تو ذهنم دائم میکه خودت حلش کن از این راه،از اون راه وبی نهایت گفتگوی ذهنی …
و وقتی گوش دادم به الهامات سرشار از صبر و انگیزه و حال خوب هستم و میدونم اعتماد به این قدرت اگر چیزی نداشته باشه ولی حال خوبش به دنیا ارزش داره
الان الهامی که در ذهنم هست که وقتشه بهش اعتماد کنم اینه که آروم باشم،چون همیشه من دلم می خواد آرامش درونی داشته باشم آرامشی از جنس خدا ،و میدونم با آرامش درونی واقعی و ایمان واقعی به هر آنچه میخواهم میرسم.
استاد، سپاسگزارم فایل فوقالعاده ای بود
در پناه الله یکتا شاد و پیروز و سلامت باشید
به نام خدای معجزه ها
خدای وهاب
خدای رزاق
خدایا هزاران بار شکرت
سلام استاد عزیزتر از جان و سلام مریم زیبا
دوستای قشنگم سلام
خدارو امروز ی جور دیگه ستایش میکنم و ی جوره دیگه ازش تشکر میکنم
شاید امروز خیلی ویژه و دلی ازش سپاس گذارم
چون امروز شیدای شیدا هستم و عجیب حس نزدیکی دارم به خدا
خدایاهزاران بار شکرت
با این فایل فوق العاده یاد الهاماتی افتادم که خدا بهم میگفت و من بدم بر میداشتم
به حال و هوای این روزهام نگاه کردم دیدم من در مداری و جایی هستم که چند سال پیش رویایی بیش نبود
دیدم تمام اطرافیان هنوز دغدغه مخارج خونه رو دارن و من بدون هیچ شک و تردیدی دارم بهترین خریدهارو میزنم
دیدم من در شرایط مالی هستم که دقیقا حدود دو سال پیش خدا بهم الهام کرد و من مث جت اون الهام رو قاپیدم و عملی کردم
دیدم دقیقا مجدد بهم الهام شده بود که بازم از اون همکارت بخواه برای وارد کردن جنس ها بهت کمک کنه و باز من دل رو به قدرت خودش سپرده بودم از همون همکار کمک خواسته بودم و مجدد الهام رو عملی کرده بودم
دیدم با اینکه از عملکرد خودم راضی نیستم اما عجیب الهامی که میشه رو میچسبم و تا ته اقدام میکنم
همین چند روز پیش یا چند هفته پیش
گفته شد که سکه هایی که داری رو نقد کن و جنس سفارش بده
همسرم هی میگفت عجله نکن بزار چند روز دیگه طلا گرونتر شد بفروش
گفتم مگه من چندتا سکه دارم
تفاوت عدد پایینی هست
من زودتر جنس سفارش بدم و جنس بیاد رو فروش اون سود میکنم
چون باید با دلار خرید میزدم
من اقدام کردم و ثبت سفارش کردم با اون دلار
اما این روزها دلار به عددی رسیده که نمیشه روش حساب کرد
من اگه واقعا با این دلار امروز ثبت سفارش میکردم
نمیتونستم از اونور جنس رو با قیمت بالاتری بفروشم
چونکه بالاخره خودش ی قیمت بازاری داشت دست من باز نبود رو افزایش قیمت
من همیشه عاشقانه از خدا سپاس گذارم
چونکه به موقع هدایت میکنه و به منم انگیزه حرکت میده
چونکه به سرعت هم نتایج رو طوفانی اجرا میکنه
یادم میاد تو ی فایلی استاد میگفت شما حرکت کن و نتیجه رو بعد از 6 ماه میبینی و من زار زار گریه میکردم که خدایا من عجولم من ادم 6 ماه صبر کنی نیستم من اگه زود نتیجه رو نبینم میبازم
و خدا هم خدای وهاب و رزاق هستش
اما این بار دیگه شرط بندی در کار نیست
من میکارم چون بهم گفته شده
و میدانم هر فصلی هم درو کنم قطعا طوفانی درو میکنم
چون به لطف وهابی خدا باور فراوانی در من رخنه کرده و هزاران هزار بار هم بهم ثابت شده که وقتی میسپارم به قدرت خودش
خدا از راه های حکیمانه اش
از بی نهایت طریق
از هزاران هزار راه که به ذهن من هیچوقت نمیرسه رزق بی نهایتش رو به من میرسونه و به زندگی من رنگ و بوی الهی میبخشه
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
سلام ساناز خوشگل و مهربون
چقدر کامنتت خوب بود ،با هر خط خوندنش قلبم باز تر میشد
انگار این پیام برای من بود امشب
امروز یه رنجشی رو از خدا خواستم از قلبم پاک کنه ،الحق که خداوند کارش درسته و قلبم اول اروم شد بعد با یه سری نوشتن ها و حرفهایی که خداوند بهم گفت اون ناراحتی از قلبم رفت .
من خاطره های خوبی دارم از رنجش هایی که از قلبم زدوده میشه
بعدش اتفاقات فوق العاده برام می افته
این کامنت تو هم نشانه ای بر این موضوع بود.
الهی بی نهایت شکر برای این سایت و دورهم بودن هامون.
به نام خدای معجزه ها
سلام نفیسه قشنگم
خوبی عزیزم؟
خدایا هزاران بار شرکت بابت این سایت و این دورهم بودن هامون
مرسی که بهم یاداوری کردین
دوست قشنگم ممنون بابت این یاداری مقدس که این دورهم بودن هامون خودش کلی سپاسگذاری داره
خدارو شکر که خداوند این رنجش رو از قلب شما دور کرد
خدارو شکر که به من هم پیام رسوندین که قلب ماها خیلی مقدسه و باید محیطی باشه برای پرورش شاخ و برگ توحید و دوست داشتن خدا
چند روزی هست که با یکی از همکارا به مشکل ریزی خوردم و حساب منو پرداخت نمیکنه و من دست به دامان چندین همکار شدم اما ایشون لج کردن و جواب نمیدادن
تا اینکه من خودم به طریقی اقدام کردم و کلا تلاش من هم این بود که علاوه بر حسابم هر جور شده حالشو میگیرم که دفعه بعد با ی خانم اینجوری رفتار نکنه
اما امروز ی رفیقی که کلا تو ی مسیر دیگه هست بهم گفت که اصلا تمرکزتو نزار رو حال گیری و فرضا حالش هم بگیری باز دلت اروم نمیشه و ارضا نمیشه
تو دنبال حق و حقوق خودت باش و برای این مسیر تمرکز بزار و مابقیش بسپار دست کائنات
ی ان به خودم گفتم ساناز ت بعد این همه سال شاگردی این مکتب هنوزم خشم و کینه و انتقام تو قلبت پرورش میدی
؟دست خوش بشر
خدارئ شکر انگاری با حرفای اون رفیق تمام اون خشم از بدن من کنده شد و من گفتم فقط مسیر خودمو میرم و خداوند خودش بهش درس میده مابقیش کاری ندارم
و منم امروز مث شما سبک بال و رها هستم
دوست زیبای من بسیار سپاس گذارم که برام نوشتی و درس بهم دادی
بهترین ها سهم قلب مهربونت گل دختر
در پناه خدای یکتا و وهاب و رزاق و معجزه گر
تغییر را در آغوش بگیر قسمت9
مهری
به نام خداوند یکتا، عادل و مهربان
به اخرین باری که یک الهام درونی داشتی فکر کن، ایا به اون عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله چه نتیجه ای گرفتید!
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به ان گوش بدی؟
وقتی خوب در مورد این سوال فکر میکنم، رد پای خدا رو در زندگیم زیاد میبینم، چه جاهایی که کمر به نابودی من بسته بودند، پول و قدرت، در نهایت باعث نابودی خودشون شد، جاهایی که حضور من باعث بزرگتر شدن من شد، حتی در لحظه های کوچک و به نظر بی اهمیت میاد، مثلا میرم خرید، یک ندایی بهم میگه به پسرت زنگ بزن، یک چیزی نیاز داره، ولی ذهن من میگه، برای چی، خودش میره برای خودش با نظر خودش خرید میکنه، زنگ نمیزنم، همین که میرسم خونه پسرم زنگ میزنه مامان اگه بیرونی برام خرید کن، واقعا سورپرایز میشم، این طور مواقع به خودم یاداوری میکنم حواست به دلت باشه، این نمونه ی کوچکی از هزاران ندای قلبی تو هست که با دلیل و منطق خاموشش میکنی و نادیده میگیری.
الان خیلی وقتا با برخورد با یک تضادی، حالم گرفته میشه، تنها ندایی که بهم ارامش واقعی رو میده همین ندای درونی است، که میگه صبور باش، ارام باش، با بودن همین تضادها، تو بزرگ میشی، قد علم میکنی و به خواسته هات میرسی، ادامه بده، با جدیت.
وقتی جایی احساس تنهایی میکنم، بودن و صحبت کردن با خودم بهم انرژی مضاعف میده. همین که با خودم هستم ادمای زیادی به طرفم میان و اوتقدر محبت و عشق دریافت میکنم که برام قابل باور نیست.
اولین سالی که وارد ملبورن شدم، بعد از کلی تلاش، یک ندایی بهم گفت برو به عنوان داوطلب، فلان جا، فعالیتت رو شروع کن، با این که برام سخت بود ولی عمل کردم، چقدر رفتن به اون محل برام عالی بود، چقدر بزرگ شدم، چقدر دوستان جدید پیدا کردم، هنر جدید یاد گرفتم، کارای خودم برام ارزشمندتر شد، معنای عشق و محبت رو بیشتر درک کردم، با خدا بودن رو خیلی بهتر یاد گرفتم.
الهی زبانم قاصره ازسپاسگزاری. ازمهر و عشق و محبت و قدرت بینهایتت،
اهدنا الصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین.