تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۰


موضوع این قسمت: چرا موفقیت شانسی نیست و چطور باید آن را خلق کرد؟


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • هیچ چیز شانسی و اتفاقی نیست، این قاعده‌ی جهان است
  • خوش‌شانسی یعنی بیدار شدن از خواب غفلت با اولین ضربه‌ی جهان یا حتی بهتر، اینکه با اولین نشانه‌ها به خود بیایی
  • هر پیشنهادی که به شما وعده‌ی یک‌شبه پولدار شدن می‌دهد، قطعاً یک تله است که باید با سرعت از آن فرار کرد

در این گفت‌وگو، یکی از دانشجویان استاد عباس‌منش داستانی از بزرگ‌ترین شکست مالی زندگی‌اش تعریف می‌کند. او با شور و اشتیاق وارد کسب‌وکاری شد که در ظاهر مسیر ثروت بود، اما برخلاف نشانه‌هایی که جهان به او می‌داد، مسیر را ادامه داد تا جایی که تمام دارایی و حتی سرمایه‌ی قرضی خانواده‌اش را از دست داد.
اما درست در همان نقطه‌ی شکست، جرقه‌ی بیداری درونش زده شد. او متوجه شد که جهان همیشه با نشانه‌ها و علائم ظریف با ما سخن می‌گوید و اگر نادیده بگیریم، جهان مجبور می‌شود ما را با «درد» متوقف کند تا تغییر کنیم.

استاد عباس‌منش در پاسخ، با نگاهی عمیق و شفاف توضیح می‌دهد که هیچ چیز در جهان به‌صورت شانسی اتفاق نمی‌افتد. جهان بر پایه‌ی قانون و نظم دقیق الهی بنا شده است.
همان‌طور که خورشید هر روز با قانون طلوع می‌کند، همان‌طور که جاذبه با دقت میلی‌متری همه‌چیز را در جای خود نگه داشته است، نتایج زندگی ما نیز حاصل قوانین و ارتعاش‌هایی است که خودمان منتشر می‌کنیم نه شانس، نه تصادف، نه «دری به تخته خوردن».

استاد با مثالی از تجربه‌ی جوانی خود در بندرعباس، جایی که فریب بازی شرط‌بندی را خورد و در عرض چند ساعت تمام پولش را از دست داد، توضیح می‌دهد که هر باختی، هر درد و هر زمین‌خوردنی، اگر به آگاهی منجر شود، تبدیل به نقطه‌ی عطفی الهی می‌شود.
او می‌گوید:

«بعضی درس‌ها درد دارند، اما اگر باعث شوند که مسیر درست را ببینی، آن درد در واقع رحمت است.»

پیام عمیق این جلسه این است که:

  • هیچ‌چیز در زندگی ما شانسی نیست.
  • هر شکست، نشانه‌ای از خداوند است تا مسیر درست را پیدا کنیم.
  • ثروت و موفقیت نه با شانس، بلکه با فهم قوانین الهی، هدایت درونی و اصلاح مسیر خلق می‌شوند.
  • دردها، اگر با آگاهی همراه شوند، دروازه‌ی بیداری و رشدند.

این داستان نشان می‌دهد که چگونه یک سقوط بزرگ، می‌تواند سرآغاز پرواز باشد. زمانی که انسان تصمیم می‌گیرد مسئولیت کامل زندگی‌اش را بپذیرد و باور کند که هیچ عامل بیرونی و هیچ «شانس یا بدشانسی» در کار نیست، بلکه همه چیز نتیجه‌ی باورها، ارتعاش‌ها و انتخاب‌های اوست.


تمرین این قسمت: 
آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟

با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاه‌تر چه درسی از آن گرفتی؟
(تجربه‌ی تو می‌تواند الهام‌بخش هزاران نفر دیگر باشد تا شکست‌های خود را از دریچه‌ی ایمان و قانون الهی ببینند.)

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

482 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «فاطمه(نرگس) علی پور» در این صفحه: 5
  1. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1616 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان..

    سلام و درود به بهشت همیشه در حال بهبودم..

    بهشتیکه که روزانه مرا در مسیر راه درست هدایت میکند.

    آیه هدایت الهی در برابر کنترل ذهن و پیروی در مسیر الهی…28 سوره کهف..

    وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاهِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ ۖ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا ۖ وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا

    با کسانی که صبح و شام، پروردگارشان را می خوانند در حالی که همواره خشنودی او را می طلبند، خود را پایدار و شکیبا دار، و در طلب زینت و زیور زندگی دنیا دیدگانت [از التفات] به آنان [به سوی ثروتمندان] برنگردد، و از کسی که دلش را [به سبب کفر و طغیانش] از یاد خود غافل کرده ایم و از هوای نفسش پیروی کرده و کارش اسراف و زیاده روی است، اطاعت مکن.

    ………………….

    بریم سر وقت تمرین یه وقت الهی دیگه…و عمل به آن….

    …..

    آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟

    با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاه‌تر چه درسی از آن گرفتی؟

    …..

    من سالها بخاطر روابط ناجالبی که داشتم…باعث شده بود وارد مسیرهاییی بشم که فقط باختن پولی که میساختم بود..فکر میکردم سود گرفتن از دیگران…یا فلان کارها میتونه منو پولدار کنه..

    چه دردها و رنج هایی برای خودم بوجود اوردم..

    چقدر زیر دنده های جهان فشار آوردم..

    و میگفتم این شانس منه..چرا برای من این اتفاقها میفته…

    و هر بار فشارش زیاد بود..جوریکه که تَق میزد تو گوشم….

    تا یه شب از طرف شخص نزدیکم بد کتک خوردم..

    تا یجایی گفتم..نرگس یکاری انجام میدی که اینقدر چک و لگد میخوری…

    اینقدر فشارها هر بار زیاد میشد توی روابطم..

    که باعث میشد….

    تا خودمو پیدا کنم…

    و تا اینکه دیدم هر روز بیزنسم بجای اینکه رشد کنه.هر روز فقیر و ناتوانتر میشه

    روابطم هر روز بدبختر و از بیین رونده میشه

    شرایطهایی که برام بوجود میومد..برای روابط..داغونتر از گذشتها میشه..

    و نابسامانهایی…که افراد ناجور وارد زندگیم میشه…

    اون شب خیلی حالم بد بود…اونجا جهان بهم نشون داد مسیرت اشتباه هست…

    دقیقا یادم از صحنه ایی اومد..یه روز رفتم برای گردگیری ..دستم خورد به سیم برق..اون لحظه احساس کردم پاهام خشک و به لرزه افتاده..

    و اونجا لطف خدا باعث شد دمپایی پلاستیکی بپوشم تا اونو خنثی کنه..

    ولی اونجا گفتم نرگس..هیچ وقت توی این موقعیت رفتی…سعی کن از قبلش برق رو قطع کنی..

    و استادم سعی کردم..هر چیزی رو از قبل”بررسی کنم.چون طبق قانون تو یه سیب رو از بالا بندازی پایین..تو هوا نمیمونه..این قانون جذبه..

    هیچی شانسی نیست..

    یه روز با خواهرم برای بورس برای بانک بود!ما کارای ثبتنامشو انجام دادیم‌…بهمون گفتن !بعد یه مدت میلیونها تومن سود میکنین..و من و خواهرم نفری 500 گذاشتیم.یه مدت رفت بالا…

    گفتن بزاریید بمونه…و ما گذاشتیم بمونه..چند روز بعداش تمام اون پولها توی بانک هیچ سودی که نکرد هیچ.ارزشش بسیار اومد پایین.

    ولی ما توی یه موقعیتی فروختیم.که بازم همون 500 تومنیه بهمون برگردونده شده..دقیق یادم نمیاد..

    اونجا فهمیدم هیچ وقت همچنین کاری انجام ندم.

    .بعد یه مدت بورس رو گذاشتم کنار..حتی وسوسه هم نشدم…

    ….

    اتفاقا یه مثالی بزنم..یکی از اشنای نزدیکم ایشون توی بورس کار میکردن..استاد 80 میلیارد..این حجم از پول بجز خودش…از دیگران میگرفت…میگفت این مقدار بهم بدیین.من خیلی تو کار بورس عالی ام…

    شما هم پول بدیین اینقدر بهتون بدم..و افراد میگفتن چقدر خوب…

    تمام پولهاش از بیین رفت..وو.ایشون کلا رفت تو فاز افسردگی..

    و چقدر زندگیش به مشکل برخورد…

    حالا من 500 گذاشتیم به طمع شانس…و حتی یفرد نزدیکم…و طمع کردن و روی این شخص حساب کردن…

    واقعا من ضررها کردم..بجز پول….چقدر شخصیتم قربانی شد….

    استادم من توی پول خیلی ضرر نکردم..ولی توی شخصیتم نابود شدم….همیشه فکر میکردم زندگی یه شانس هست…

    من آسیبها دیدم..

    اونشبی که توی روابطم بهم چک زد..هنوز صدای چکشو میشنوم…اونجا لطف خداوند بود که مرا هدایت کرد….

    استاد عزیزم…همه ماها که دارییم شبانه روز کنترل ذهن میکنیم..دارییم سعی میکنیم…

    بخاطر اینکه بجز تمام قانونها…..که همه ادمها بهش ایمان دارن….

    ما قانون زندگی رو درک کردییم..

    میدونیم هر خاسته ایی نیاز به تمرین و خودشناسی داره…

    میدونیم هر باوری رو ساختی همونو به زندگیت دعوت میکنی

    میدونیم..درکش؟کردیم..

    اینروزا دارم بیشتر احساس میکنم….اگه یه زره احساسم بد بشه..فورا بدون برو برگرد ..همون لحظه وارد زندگیم میشه…

    خیلی سعی میکنم…خوب عمل کنم تا خوب نتیجه بگیرم….

    چون طبق قانون خداوند…هر عملی..یه بازدارنده ایی داره…

    باید” قدر این موقعیت رو بدونیم.تا خوب زندگی کنیم…

    و تمام اون موقعیتهایی که توی زندگیم داشتم بهش برمیخوردم‌بخاطر بما کسبت ایدیهمی که داشتم نااگاهانه استفاده میکردم..

    انشالله از خداوند برای خودم و بچهای این بهشت میخام همیشه..مواظب افکار و باورامون باشیم..مهم نیست ظاهر من چیه!!!مهم باورای منه که داره اطرافمو میسازه…

    و طبق قانون عمل میکنه‌….من شب یه الهامی دریافتم…بهم با قطعیت گفت..و مثال عالی آورد..

    که نرگس نه مسیر این شخص که بسیار مذهبی شدید بود.دنبال سرسبزی میگشت..

    و دنبال اون اشخاصی که برخلاف عقیده این فرد مذهبی بود….نرو…(طبق جامعه الان)

    و خودتو از این دوزخ بیرون بیار و به بهشتم که مسیر میانه رو هست…هدایت شو..و در نهایت بهشتشو بهم نشون داد…

    و من این مسیر هر بار برام واضحتر شد..که توی مسیر درست بمونم تا بتونم زندگی خوبی رو در دنیا و آخرت رقم بزنم..

    چون یه زندگی خوب و عالی..فقط استفاده از قوانین بدون تعقییرش هست..

    خداوند رو سپاسگزارم که همه ما.در مسیر عدالت الهی قدم برمیدارییم..

    قوانینی که مو لای درزش نمیره

    و نکته بعد….میدونم دست کردن در آتش..سوختنه…هیچ احساس ترحمی وجود نداره…

    و میدونم پریدن در آبسرد…یعنی سرد بودن اون شرایط؟آب هست‌..

    و میدونم هر عکس العملی بخاطر خودمه…

    و سعی میکنم به قانون بدون تعقییر الهی گوش بفرما باشم تا زندگی خوبی رو برای خودم بسازم….

    و من تمام چیزهایی که در حال حاضر در روز باهاش برخورد میکنم.فقط فقط بخاطر درون و باورامه..

    چرا قبل از این مسیر من در رنج و بلا بودم!

    چون داشتم برخلاف قانون زندگی میکردم..

    و دلیل اینهمه اتفاق خوب و روان شدن زندگیم.چی هست؟

    بخاطر خودمه……

    در پناه خداوند باشید.به امید رفتن به مدارهای بالا و اتفاقات خوب و عالی…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  2. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1616 روز

    سلام زکیه جان!!!

    واقعا هیچی شانسی نیست…

    مخصوصا ماها ..که یه خانم هستیم…چقدر زندگیهامون طبق باورهای دیگر افراد”اطرافیانمون و جامعه مون بود…

    هر چقدر میگذره..امروز بزرگترین سپاسگزاریام…

    بخاطر همین نوع نگاهی بود که ازدواجی نامناسب اون موقعها وارد زندگیم نشد…

    ازدواجی که من داشتم زیر دنده هاش لِه میشدم..

    زکیه جان.صحبتت یادم از دوستان اهوازیم اومد..نوع کلامتی که مینویسید!

    …در ادامه.‌صحبتم!

    یچیزی بگم!!!من از بچگی یه شخصی همیشه میومد توی بیداری جلوی چشمام وامیستاد..

    و همیشه میگفتم خدایا این پسر کیه!

    تا مهرماه سال 97…..

    این شخص از یه طریق معجزه آسا که من با خواهر ایشون دوست شدم.‌که برادر ایشون بود ..ما با همدیگه آشنا شدییم.

    ولی بخاطر نداشتن عزت نفس..

    و بخاطر اون باوری که من هنوز آمادگی دریافتش نبودم..

    این شخص از زندگی من دور شد..

    ولی ..ناگفته نمونه..نشانهاش هر بار میومد….

    تا اینکه از خدا بگم!!

    خدایا این موضوع چرا باید توی این شرایط قرار بگیره!؟

    چرا من یسری گفتها میبینم چه چیزیه!!

    داستان من زکیه جان خیلی عجیب غریبه‌‌!

    تا اینکه این رابطه ادامه یافت..و هر بار شدتش زیاد بود..

    ولی به مرحله ازدواج ختم نمیشد..

    تا اینکه سال 1400 که من وارد این مسیر شدم..

    یه شب یه الهامی بهم رسید..

    اون خواب بهم گفت..دلیل اومدن اون فرد به زندگیت….

    درسته به شرایط ازدواج ختم نشد..

    اول ..آوردمت به اینجا تو خودتو لایق بدونی ….

    و به من که خداتم!!! برسی …

    و بجز ازدواجت هر چیزی که بخای بتونی زندگیتو خلق کنی..

    این ازدواج از طرف من انجام شده…و من تو زمان مناسبش تو رو توی زندگی این شخص گذاشتم…

    و هر بار بهم الهام میکنه باید تکاملت طی بشه..الان نزدیک به 8 ساله..هنوز بصورت ظاهری این شخص وارد زندگیم نشده..

    ولی نشانهای خداوند تایید رو زده..

    اینکار یکار تمام شده هست…

    الان دیگه ..از اون خاستگارهایی که در مسیر من بودن به لطف خدا همه قطع شد..که یه روز خواهرم بهم گفت..

    که نرگس بعد اون موقعیت هنوز موردی نداشتی..گفتم نه!!!

    لطف خدا اون ادمهایی که در مدار من نبودن کاملا قطع شد..

    و خدا داره پلنهای ازدواج با این شخصی که از کودکی بهم الهام کرد..رو میچینه!

    دقیقا همون تصویر خواب کودکیم… بطرز خیلی راحت و آسان‌.بهم داد …..بعد تو گوشیم سیوش کردم..

    و قدم بعدی الهام اومد.عکستو بزار کنارش…

    و الهام بعدی..دقیقا اسفند ماه همین سالی که گذشت.403…

    بعد از یه تمرین…منو آماده دریافت تصویر بعدی کرد..

    اون شخصی که خواهر ایشون بود..و داشت این عکس رو از من پنهان کرد..

    یه صبح بهم گفت….گوشیتو روشن کن..این شماره ایی که بهت میگم سیوش کن…

    الله اکبر….

    اون صبح ….همون تصویری که به گفته خودش” تو دفترم کشیده بودم….

    دقیقا همون تصویر رو روی پروفایل واتسابش بهم نشون داد.با دو تصویر..

    بهم گفت اگه سیو نمیشه..با اونیکی گوشیت عکسشو بگیر..

    بعد قدم بعدی رو بهت میگم…

    زکیه جان..داستان زندگی من خیلی خیلی از طرف خیلی اشخاص براشون توضیح بدم..میگن رویا پردازیه..

    ولی اون رویا پردازی نیست.این عین واقعیته…

    من خلاصه وار نوشتم..

    میخام بگم هیچ شانسی نیست…

    ما هدایت میشویم

    ولی اگه گوش بفرماش باشیم..

    من با خداوند تونستم به این مرحله برسم..

    باید بزاریم هر کسی جفت خودشو پیدا کنه..

    بهمین دلیل خدا میگه زنان مومن با مردان مومن…

    کبوتر با کبوتر .باز با باز..

    این الهام همیشه بهم میگفت..نرگس .من برات همسر قرار دادم…

    و هر جا خاستگاری که در مسیر نادرست بود..که توی همین سال گذشته از طرف کسی بسمت من بیان!

    اون شخص اصلا نیومد…و دلیلشو خدا بهم گفت..نرگس منم که دارم برات برنامه ریزی میکنم..

    .

    من به این درک رسیدم..باید توی مسیر درست بمونم تا افراد مناسب تو زندگیم بیان.و بزارم خداوند خودش برام چیدمان کنه..

    دلیل اومدن من تو این مسیر..بخاطر نشانهای بزرگی که از این شخص بهم رسید…تا من بدونم دلیل این نشانها چیست!؟.

    شب یه فرشته بهم تبریک گفت…و گفت تو لایق این شخصی…..

    انشالله تو زمان خودش میام باهاتون به اشتراک میزارم..انشالله زوده..فقط زمانشو نمیدونم..

    آرزوی خوشبختی برای همه کسانیکه در این مسیر هستند.

    فقط تو مسیر درست..و اتفاقات خوب و با ادمهای هم مدار مثل خودمون‌‌‌…

    قانون خدا مو لای درزش نمیره‌‌‌…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1616 روز

    سلام و درود به سلما جان!

    واقعا همینجور….هست…منم چند سال قبل از طرف یه شخص نزدیکم که اون شخص از طرف دوستاش بود رفتیم توی بازاریابی..

    و چقدر اونجا توی روابطم مسکل پیش اومد.واقعا خدا بهمون رحم کرد..

    و منیکه مقاومت میکردم..ولی شخص نزدیکم مدام میگفت بیا بیا..

    واقعا هر جا راجع به حرص زدن طمع کردن میرسه من حالم بد میشه‌‌.

    الان بیزنس من ساخت دستکش زنانه هست…

    هر چقدر توی این ندتی که دارم تمرکزی روش کار میکنم..میبینم چقدر لذت بردم.‌چقدر غلبه بر ترس انجام دادم.‌چقدر شخصیتم رشد کرد..

    چقدر نترس تر شدم..

    چکارهایی رو انجام دادم..

    واقعا سلما جان….

    تو مسیر درست…اصلا ره یه شبه پولدار شدن نیست..

    فقط لذت و رشد شخصیتی و مهارتی هست..

    دستکش نرگس از روز گذشته وارد مسیرهای عالی شده‌.

    من به لطف خداوند تونستم به سایز بندی برسونمش…اونم توی 6 ورژن دستکش

    همه این مدت از خداوند تسکر میکنم که همه لطف خودش بود تا من به این مسیر هدایت بشم..

    الان میدونم و دارم بیشتر درک میکنم….

    برای یه ثروتمند شدن واقعی باید همجوره بها بدم…

    بها فقط توی پول ساختن نیست بلکه همجوره باید بها داد..

    پی ریزی دستکشم خیلی قوی تر از عملکردهای گذشته ام بود..

    و هر لحظه سپاسگزار خداوندم…

    من نرگس!باید محصولی تولید کنم..که خودم باورش کنم..

    باید بهش؟احساس لیاقت داشته باشم!

    باید همجوره احساسات خوب راجع بهش داشته باشم!

    مگه میشه جنسی رو ارائه کنی..و چیزی ازش ندونی..

    بنظر من دلیل موفق نشدن..اینه…همه شدن ربات..فقط میخان پول در بیارن.‌ولی هیچ شناختی نسبت به محصولشون ندارن..

    بهمین دلیل همیشه سردرگم و ناراضین از کارهایی که انجام میدن..

    من الان طعم یه کارافرین شدن رو میچشم!!

    چون مثل یه بچه این دستکش رو پروروندم…و من باید بتونم احساس لیاقت خوبی رو راجع بهش بسازم تا بجاهای خیلی خوبی برسه!

    با بدو بدو و تقلا بجایی نخواهی رسید..مخصوصا توی این بازار یابیها..که فقط دروغ محضه..

    آبرو موفقعیت رسیدن از بیین بردن..و اون حرفهایی که میزنن.

    تو میتونی..

    تو فلانی…

    و هزاران چرت و پرتهایی بدون عمل…

    مرسی ممنونم..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1616 روز

    سلام سعیده جان!

    انشالله همیشه در حال عشقبازی با خداوند باشیم..

    منم هر عصر دور از هر کتگوری…دل میزنم به دریا میرم یه پیاده روی عالی…

    چقدر لحظاتی که با خداوند هستم.حالم خوبه

    چقدر باهاش؟صحبت میکنم.

    امروز صبح خیلی با احساس خوب براش گریه کردم..

    حتی گریه هم “براش عزیزه….

    یادمه اونروزایی که تازه تو فاز این مسیر رفته بودم.ساعتها توی کوه گریه کردم …

    چقدر لطف خداوند رو توی تمام لحظاتم میدیدم…

    و این لطف هنوزم وارد زندگیم “هست و انشالله خواهد بود..

    سعیده جان همه ما شهد شیرین این خداوند رو چشیدییم..

    و میدونیم تنها حال خوبمان همین مسیر هست و بس…

    سعیده جان! اون قسمتی که بهتون پیشنهاد سود بانکی برای بورس گفته بودن…

    این دیگه خط پیشنهادبود..خندم گرفت از این صحبتتون…

    واقعا!!!هر چقدر تو فضا دارم روی خودم کار میکنم..

    بیشتر به این درک میرسم..روی هیچ چیزی حساب باز نکنیم..

    سعی کنم از خداوند هدایت بخایم..

    این هدایت و روی خدا حساب باز کردن.بزرگترین آبشنیه که اگه همه انسانهای روی کره خاکی میدونستن،” هیچکسی در خط فقر در تمامی جنبه ها نمیرسید…

    و من و شما و دوستان الهیمون…اگه بتونیم روی خودمون و هدایتها کار کنیم ..هیچ وقت تو دام ناملایمتیها گرفتار نمیشویم…

    سعیده جان یادمه حدودا چند سال پیش…یه شخصی که دوستم بود و بهش شرک میورزیدم. ایشون از پول خودش برام توی بورس کار میکرد..

    و مثل این گداها..هر بار که سود میکرد!!(ناگفته نمونه،” خودش پول میزاشت)بخاطر اینکه از حساب من کار میکرد…یه مقداریم به من میداد.

    دقیقا سعیده عین گداها…

    و یه روز بهم الهام شد..که برم این شرک رو از بیین ببرم..

    به محض اینکه بهم الهام شد.ماشین گرفتم‌‌ولی ایشون خونه نبودن.و برگشتم..

    خداوند بهم الهام کرد این پیام رو واسش بفرس…

    و من اونجا این شرک رو از بیین بردم…

    چقدر من انرژیم بخاطر 50 تومن هدر میدادم..

    چقدر هر بار میخاست برده.ش باشم..

    ولی یجایی خیلی بُرد کردم..هر سودی که از کار خیاطی بدست میوردم…باهاش پس انداز میکردم.الان اونا چقدر برام سود داشت..

    اونم هدایت خدا بود..

    در کل لطف خدا خیلی ضرر پولی نداشتم..

    ولی تا دلت بخاد ضربه های روابطی خوردم‌‌و زیر دنده های قربانی شدن له شدم..

    .

    و سعی کردم هیچ وقت نه وامی بگیرم…و نه روی کسی و سود هیچکسی حساب باز کنم..

    ..

    سعیده جان انشالله شما هم”همیشه در پناه ثروتهای بی انتهای خداوند باشید…

    الحمدالله رب العالمین.‌

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  5. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1616 روز

    مرسی دوست عزیزم ..

    سلما جان امروز دستانی از خداوند بازم برای قدمهای بعدی بهم هدایت شده..

    انشالله میام از نتایجم توی روزهای اینده میگم!

    هیچ خوشبختی مثل این نیست هر روز بفکر پیشرفت و بهتر شدن باشی..

    و این بهبودها همیشه باید استمرار داشته باشه..

    و گوش بزنگ نشانها و رفتن به مدار بالا…

    خداوند را سپاسگزارم که هر چیزی که بدست اورده ام توی این مدتی که دارم تمرکزی روی بیزنسم کار میکنم.

    همه لطف این سایت الهی و در نهایت لطف پروردگار بوده..

    هیچ کردیتی به عقل خودم نمیدم..

    چون اگه عقل من میدونست به مدت 10 سال توی در دیوار نبود..

    همه بخاطر عملکردن به قانون الهی اونم در مسیر درست و خوب پابرجا بودن..

    دوستتدارم سلما جان..از اینکه دارییم همگی بسمت رشد و پیشرفتمون حرکت میکنیم خوشحالیم ..مخصوصا افرادی که نتایجشونو بازگو میکنن..

    هر چقدر تو سایت فعال باشیم..هم به خودمون و هم به دوستانمون دارییم این مسیر درست و بجا رو گسترش میدییم…

    در پناه خداوند بزرگ میسپارمت..

    دستان الهی اومده تو راهم و از من تقاضا کرد که بهت کمک میکنم..

    و این صحبتو از زبان استاد توی جلسه آخر عزت نفس شنیدم..که منم این مسیر رو پذیرا باشم.نمیدونم میخاد چی بشه…

    فقط میدونم باید بهش عمل کنم.

    الحمدالله رب العالمین…..

    پیش بسوی دستکش پارچه ایی کشی زنانه کاربردی نرگس”

    به امید بهترینها!!!

    با سایز بندی و طراحی و دوخت بهبود یافته…

    همراه با یه پک زیبا ..که محل قرارگیری ابن دستکش هست..

    و تمام حل مسائلش از بهترین و ساده ترین شکل ممکن دوخت و طراحی شده…

    میام زیباییها و نتایج دستکشامو با این بهشتم به اشتراک میزارم..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: