تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۰


موضوع این قسمت: چرا موفقیت شانسی نیست و چطور باید آن را خلق کرد؟


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • هیچ چیز شانسی و اتفاقی نیست، این قاعده‌ی جهان است
  • خوش‌شانسی یعنی بیدار شدن از خواب غفلت با اولین ضربه‌ی جهان یا حتی بهتر، اینکه با اولین نشانه‌ها به خود بیایی
  • هر پیشنهادی که به شما وعده‌ی یک‌شبه پولدار شدن می‌دهد، قطعاً یک تله است که باید با سرعت از آن فرار کرد

در این گفت‌وگو، یکی از دانشجویان استاد عباس‌منش داستانی از بزرگ‌ترین شکست مالی زندگی‌اش تعریف می‌کند. او با شور و اشتیاق وارد کسب‌وکاری شد که در ظاهر مسیر ثروت بود، اما برخلاف نشانه‌هایی که جهان به او می‌داد، مسیر را ادامه داد تا جایی که تمام دارایی و حتی سرمایه‌ی قرضی خانواده‌اش را از دست داد.
اما درست در همان نقطه‌ی شکست، جرقه‌ی بیداری درونش زده شد. او متوجه شد که جهان همیشه با نشانه‌ها و علائم ظریف با ما سخن می‌گوید و اگر نادیده بگیریم، جهان مجبور می‌شود ما را با «درد» متوقف کند تا تغییر کنیم.

استاد عباس‌منش در پاسخ، با نگاهی عمیق و شفاف توضیح می‌دهد که هیچ چیز در جهان به‌صورت شانسی اتفاق نمی‌افتد. جهان بر پایه‌ی قانون و نظم دقیق الهی بنا شده است.
همان‌طور که خورشید هر روز با قانون طلوع می‌کند، همان‌طور که جاذبه با دقت میلی‌متری همه‌چیز را در جای خود نگه داشته است، نتایج زندگی ما نیز حاصل قوانین و ارتعاش‌هایی است که خودمان منتشر می‌کنیم نه شانس، نه تصادف، نه «دری به تخته خوردن».

استاد با مثالی از تجربه‌ی جوانی خود در بندرعباس، جایی که فریب بازی شرط‌بندی را خورد و در عرض چند ساعت تمام پولش را از دست داد، توضیح می‌دهد که هر باختی، هر درد و هر زمین‌خوردنی، اگر به آگاهی منجر شود، تبدیل به نقطه‌ی عطفی الهی می‌شود.
او می‌گوید:

«بعضی درس‌ها درد دارند، اما اگر باعث شوند که مسیر درست را ببینی، آن درد در واقع رحمت است.»

پیام عمیق این جلسه این است که:

  • هیچ‌چیز در زندگی ما شانسی نیست.
  • هر شکست، نشانه‌ای از خداوند است تا مسیر درست را پیدا کنیم.
  • ثروت و موفقیت نه با شانس، بلکه با فهم قوانین الهی، هدایت درونی و اصلاح مسیر خلق می‌شوند.
  • دردها، اگر با آگاهی همراه شوند، دروازه‌ی بیداری و رشدند.

این داستان نشان می‌دهد که چگونه یک سقوط بزرگ، می‌تواند سرآغاز پرواز باشد. زمانی که انسان تصمیم می‌گیرد مسئولیت کامل زندگی‌اش را بپذیرد و باور کند که هیچ عامل بیرونی و هیچ «شانس یا بدشانسی» در کار نیست، بلکه همه چیز نتیجه‌ی باورها، ارتعاش‌ها و انتخاب‌های اوست.


تمرین این قسمت: 
آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟

با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاه‌تر چه درسی از آن گرفتی؟
(تجربه‌ی تو می‌تواند الهام‌بخش هزاران نفر دیگر باشد تا شکست‌های خود را از دریچه‌ی ایمان و قانون الهی ببینند.)

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

482 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محمد حسین گنجی» در این صفحه: 4
  1. -
    محمد حسین گنجی گفته:
    مدت عضویت: 1195 روز

    به نام رب هدایت گر.

    سلام…

    قبل از جواب دادن به تمرین این قسمت میخواستم از استاد عباسمنش و خانم شایسته و همه دست اندرکاران سایت تشکر کنم.

    توضیحات جلسه که احتمالا خانم شایسته زحمت نگارش آن را کشیده اند، واقعا بی نظیر است.

    این سوالی که به عنوان تمرین جلسه مطرح شده واقعا بی نظیر است.

    این سوال یعنی چیزی به عنوان شکست وجود ندارد و ما اشتباها آن را شکست می‌دانیم و اگر اشتباه کنیم و آنرا شکست بدانیم قدم اول برای سقوط،به مدارهای پایین تر را برداشته ایم. چون وقتی تضاد یا اتفاق به ظاهر بد یا ناخواسته ای که فعلا و الان ناخواسته به نظر می رسد را شکست بدانیم، اتفاقات زیر می افتد.

    اول ذهن خیلی اتو کشیده و کروات زده و مثل یک شخص تحصیل کرده و منطقی و کارآمد به تو می گوید خب ، عزیز دلم بیا ببین چه عواملی باعث شد که تو شکست بخوری؟

    بیا و آن ها را احصا کن تا جلوی شکست های بعدی را بگیری پسرم!!!

    در ابتدا انقدر این نجواها زیبا و دلسوزانه و برای پیشرفت های بعدی گفته می شود که تو اصلا نمیفهمی با نجواهای گمراه کننده رو به رو هستی.

    تو نمیفهمی در مرحله اول ذهن تمرکز تو را روی شکست و پذیرش شکست برده و با ادامه دادن نجواها تو را به این پذیرش می رساند که تو یک فرد شکست خورده ای.

    وقتی ذهن در این مرحله پیش روی کرد و تو متوجه نشدی، در مرحله بعد نجواها قوی تر شده و تو را یک فرد ناکارآمد و دست و پا چلفتی می نامد .

    (طبق آموزه های دوره 12 قدم ، در این لحظات بهترین تصمیم برداشتن تمرکز از روی مشکل یا شکست یا ناخواسته است زیرا در لحظاتی که در دل تضاد قرار داریم ذهن به بهانه پیدا کردن راه حل ، تمرکز ما را روی مشکل حفظ خواهد کرد.

    پس اولین راه انحراف تمرکز از روی مساله و در ادامه تمرکز بر روی خواسته ها و رسیدن مجدد به احساس خوب است.)

    و در نهایت احساس بد ناشی از این نجواها باعث سقوط به مدارهای پایین تر می شود و در مدارهای پایین تر هم برای هر اتفاق بد و ناخواسته ای که خودت با افکار خودت رقم زدی. ذهن می آید با دلیل و منطق های واقعی با منطق اینکه این اتفاقی که افتاده یک شکست است در ابتدا تو را مقصر می‌داند و در ادامه…

    برای برگشت به روال قبل و فرار از حل مساله و فرار از همراه شدن با چرخ جهان هستی، تمام تقصیرات را گردن عوامل بیرونی از قبیل: اطرافیان و خانواده و همسر و شرایط جوی و دولت و دلار و … می اندازد.

    و زمانی به خود می آیی که کاملا از مسیر خارج شده ای…

    و شاید هم بگی قانون برای من جواب نداد…

    شایدم برگردی به باورهای گذشته و بگی شانس وجود داره و تقدیر هر کسی تو پیشونیش نوشته شده و تو پیشونی منم نوشته شده بدبخت…

    کم کم دور و برت رو هم همون آدمای شکست خورده و غر و نق زن و شاکی از شرایط ، پر می کنن و تو باور می کنی زندگی همینه دیگه و همه هم شکست میخورن و مریض میشن و دکتر می رن و به هر حال محکومیم به ادامه دادن همین زندگی…

    و تبدیل میشیم به یک انسان همیشه شاکی و ناراضی از شرایط…

    اما من به خاطر فرصت حضور در این جهان مادی و تجربه خودم و اینکه لایق حضور خداوند در وجودم هستم و به خاطر مکالمه دائمی با خداوند و ارتباط مستقیم با او، ارزشمندترین موجود کیهان هستم ، از خداوند سپاسگزارم.

    واقعا این سوال ارزشمند باعث شد این حرفا رو بنویسم و

    زبان از سپاسگذاری به خاطر وجود این سایت و این مکان الهی و حضور من در جمع با ارزش ترین افراد دنیا و محلی که به خاطر ارسال ارتعاشات منحصر به فردش در کانون توجه پروردگار کیهان قرار داره… قاصره…

    قانون مندترین نقطه کیهان همینجاست…

    و ما همین الان در بهشت قرار داریم…

    خدایا هزاران بار شکرت…

    تمرین این قسمت:

    آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟

    افراد با درک متفاوتی در این پروژه تغییر،

    حضور دارند و با درک متفاوتی از قانون می توان به این سوال پاسخ داد.

    به نظر من زمانی می‌توانیم برای این سوال پاسخی داشته باشیم که با قوانین آشنا باشیم و برای کار کردن روی خودمان تعهدی پایدار داشته باشیم.

    تعهدی به اسم رسیدن به احساس خوب، فارغ از هر اتفاق خواسته یا ناخواسته..

    زمانی می توانیم از شکست هایی که قبلا اتفاق افتاده اما همان شکست نشانه ای از طرف خدا بوده تا ما ادامه مسیر را بفهمیم ، صحبت کنیم که بعد از آن شکست غرق در آن شکست نشده باشیم و توانسته باشیم بعد از آن شکست به احساس خوب رسیده باشیم و یا تسلیم شده باشیم تا به خداوند اجازه داده باشیم امرش را در زندگی ما جاری کند و توانسته باشیم روی دوش خداوند نشسته باشیم و خود را پایین نینداخته باشیم…

    بستگی به این دارد در زمان شکست به نشانه ها شک نکرده باشیم و به خدا نگفته باشیم خب اینم از مسیری که تا اینجا گفته بودی و اینم از احساس خوب… نتیجش شد این. و از اینجا به بعد خودم می دانم…

    زمانی که در احساس خوب باشی مسیر قابل تشخیص است.

    اگر احساست بد باشد نمی‌توانی تشخیص دهی اتفاقی که افتاده و ظاهرا شکست است، آیا کانون توجهت رقم زده؟ یا نه تضادیست که می‌خواهد تو را رشد بدهد.

    هرچند در هر حالتی و با هر منطقی ، و بعد از هر روندی ، زاه برگشت به مسیر احساس خوب و راه استمرار در مسیر هم احساس خوب است.

    طبق قانون جهان، احساس خوب = اتفاقات خوب…

    وقتی مدتیست در احساس خوب قرار داری ، وقوع ناخواسته و یا اتفاقات به ظاهر بد و یا شکست ، یعنی تغییر مسیر به سمت مدار بالاتر و اتفاقات بهتر به شرط استمرار در احساس خوب…

    اما پاسخ من در اجرای تمرین این جلسه…

    آخرین تجربه همین چند هفته پیش بود.

    تجربه ای که در تمام جنبه ها مرا رشد داد…

    و بعد جدیدی از رشد شخصیت و تغییر در روال رشد اتفاقات زندگی برایم در حال آشکار شدن است.

    من بعد از اینکه کارمند خدا شدم ، با رفتن دنبال نشانه ها هدایت شدم به آشنایی با کار جگرکی، کسب تجربه و کار کردن در جگرکی کنار جاده و بعد از دوماه به دنبال راه اندازی این کسب و کار رفتم.

    و با اشتیاق فراوان به همراه همسرم جگرکی خود را راه اندازی کردیم…

    من در منطقه ای که در پاسگاه شاغل بودم جگرکی هم زدم…

    اتفاقات و نشانه های زنجیر وار گذشته ، انگار جاده ای یک طرفه ایجاد کرده بود، که فقط باید میرفتم.

    اگر نمی‌رفتم…

    ترسو بودم…

    تسلیم نجواهای ذهن شده بودم.

    نتوانسته بودم تصمیم بگیرم و اجرا کنم..

    اگر نرفته بودم بعدها زیر بار نجواهای ذهن نمی‌توانستم بلند بشم.

    و به راحتی منطقی قوی دست ذهن میدادم ، که همیشه می توانست مرا برای حرکت نکردن و اجرا نکردن تصمیمات قانع کند.

    در نهایت من با تمام توان مغازه جگرکی رو راه انداختم.

    و غالبا در احساس خوب قرار داشتم و حتی احساس رهایی و آزادی و احساس قدرت داشتم.

    و طبق قانون جهان اتفاقی جدید برای پایدار تر شدن این احساس بودم.

    که ناگهان یعنی خیلی ناگهانی…

    محل کار من انتقال پیدا کرد به یه شهر دیگه که حدودا 40 کیلومتر با خونه و جگرکی ما فاصله داشت….

    قبلا وقتی من کارمند خدا شدم به شکل معجزه آسایی خدا محل کار منو به پاسگاهی آورد که کنار جگرکی بود و بعد هدایت شدم به جگرکی با وسایلش که نزدیک همونجا بود …

    اما الان چرا اینجوری شده بود ، در حالی که من مدت ها بود در احساس خوب بودم…

    طی فرآیندی که توضیح اون خیلی مفصله و توضیح اون در این کامنت فعلا نیاز نیست ، من فهمیدم ، پیام این تضاد اینه که باید جگرکی رو جمع کنم.

    موندن من در این جگرکی مشکلاتی داشت که با احساس لیاقت من در تضاد بود که با اینکه همه این مشکلات ادامه داشت من به اونا بی توجه بودم و با تشخیص اینکه باید در مسیر و انجام این کار استمرار داشته باشم در برابر همه اون نا ترازی ها با بی توجهی خودم ، مقاومت میکردم.

    و الان کم کم ادامه مسیر داره نمایان می‌شه.

    و قدم ها یکی یکی داره گفته میشه.

    اولش وقتی جگرکی رو جمع میکردم وسایل رو با گریه جمع می کردم اما میگفتم احساساتی شدن یعنی جاهل بودن.

    الان با آموزش های دوره عزت نفس متوجه شدم استمرار در مسیر یعنی اجرای تصمیمات متوالی در عمل.

    چون با هر تصمیمی که ما میگیریم و در عمل به اجرا در میاریم حتی اگر نتیجه ما رو راضی نکنه در قدم های بعدی و تصمیمات بهتری خواهیم گرفت و ظرف ما بزرگ تر خواهد شد.

    الان متوجه شدم.

    با زدن اون جگرکی خیلی بزرگ تر شدم.

    رو ترس هام پا گذاشتم.

    توانمندی هام رو تجربه کردم.

    لبخند رضایت مشتری هام رو دیدم.

    و بعد از جمع کردن جگرکی مهم ترین رکن تصمیمات جدیدم ، احساس لیاقت و ارزشمندی خودم و رسیدن به آرامش بیشتر در این برحه از زندگی شخصیم هست.

    و قدم های بعدی به لطف الله مهربان با بالاترین کیفیت برداشته خواهد شد.

    و در آینده نزدیک از تغییرات بزرگ زندگیم در این سایت الهی خواهم نوشت.

    اون جگرکی در تمام جنبه ها تضادهایی داشت که باعث تولد خواسته های زیادی در من شده است.

    و در ادامه، نیاز دارم بیشتر از دفعه قبل از محدوده امن خودم خارج بشم و ترسی که دفعه قبل با قدرت روش پا گذاشتم رو به سر ذهن بکوبم و دوباره روی ترس های بزرگ ترم پا بزارم و نتایج بزرگ تری رو رقم بزنم.

    از خدا سپاسگذارم که بعد از جمع کردن جگرکی دوباره به احساس خوب رسیدم و در محل کار جدید هم در احساس خوب پایدار قرار دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  2. -
    محمد حسین گنجی گفته:
    مدت عضویت: 1195 روز

    سلام به خواهر توحیدی ام، سعیده خانم.

    من چند شب پیش همین احساسی که شما در مناجات زیبات تو این کامنت نوشتی ، تجربه کردم و دیدم واقعا زمانی که ارتعاش آدم بالا میره و غرق در عشق بازی با خدا میشه. در ادامه اون احساس انگار میخاد اون حرفا رو فریاد بزنه اما میبینه کسی دور و برش نیست که درکی از این حرفا داشته باشه و بهترین کار میشه سکوت و تفکر و آرامش و ادامه پیمایش ذهنی در آیات بی نظیر قرآن، و بعضی وقتا در ادامه اون سکوت ، تصمیم میگیره بیاد تو این بهشت تنها جایی که هم مدار با اون آگاهی هاست و افراد زیادی میتونن عطر اون آگاهی ها رو استشمام کنن و احساس خوب اونا کارمایی میشه که به سرعت احساس بهتر و اتفاقات بهتر رو وارد زندگی من میکنه.

    سعیده خانم من در پاسخ به کامنت شما در گام 8 پروژه تغییر کامنتی نوشتم و آنقدر از درک قانونمند آیات 105 تا 153 سوره بقره ذوق کرده بودم که میخاستم همه اون آیات و درک خودم رو تو کامنت بنویسم.

    اما عین همون کامنت نیمه تمام رو همینجا paste میکنم.

    اشکالی نداره که کامنت نیمه تموم موند.

    اما کار اصلی که ارسال کامنت بود نباید نیمه تموم می موند.

    چون جدیدا وارد مداری شدم که از انجام کارهای نیمه تمام بیزارم…

    به نام رب هدایتگر.

    سلام…

    سلام به شما هم خانواده توحیدی ام، سعیده خانم عزیز.

    اول از همه میخواستم بگم به همون خدایی که قسم خوردی منم قسم میخورم که فقط الهام اون هست که منو وادار به نوشتن کرد تا در پاسخ به این کامنت شما بنویسم.

    اون کسایی که باید به عنوان اولین نفرها کتاب شما بدستشون برسه و بخونن . خواهرها و برادرهای هم فرکانسی شما در این سایت الهی هستن.

    دنبال کننده های کامنت های شما در سایت abasmanesh.com.

    ن فالورهای شما در اینستا گرام.

    میدونم احتمالا الان دیگه اینستا ندارین اما در کل زمانبندی خدا جوری بوده که این اتفاق باید اینجا میوفتاده.

    “به زمانبندی خدا اعتماد کن”

    اما اینکه کجا و چطور دیگه خودتون هدایت بخواین.

    دیدی بعضی وقتا انقدر با خوندن قرآن احساست خوب میشه و آنقدر عمیق درکش میکنی که فقط میخای فریادش بزنی؟

    ولی نمیتونی.

    واقعا من توانایی اینو ندارم که اون احساس رو در قالب کلمات بیان کنم.

    امشب همچین حسی به من دست داد. وقتی داشتم آیات 106 تا 153 سوره بقره رو میخوندم، و من نمیدونم چه ارتباطی بین شما و این آیات و من و این آیات و خدایی که در همه حال شنوا و بیناست برقرار بود که الان من دارم این کلمات رو می نویسم …

    اما هرچقدر زمان لازم باشه خواهم گذاشت و این آیات و برداشت خودم رو همینجا به نگارش در خواهم آورد.

    اینجا در گام هشتم پروژه تغییر.

    بسم الله.

    سوره بقره

    مَا نَنسَخْ مِنْ ءَایَهٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَیْرࣲ مِّنْهَآ أَوْ مِثْلِهَآۗ أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءࣲ قَدِیرٌ(١٠6)

    [حکمِ ] هر آیه اى را که [بر اساس مصالح مردم و مقتضاى زمان] از میان برداریم یا به تأخیر اندازیم، بهتر از آن یا مانندش را مى آوریم آیا ندانسته اى که خدا بر هر کارى تواناست ؟!

    منظور از آیه نمیتونه آیات کتاب باشه چون از میان برداشتن یا به تاخیر انداختن یه امر زمانی و مکانی هست نخ نوشتاری.

    پس منظور همون نشانه هایی هست که ما در راستای درخواست هامون دریافت می‌کنیم(در آیه بعد در مورد درخواست صحبت میشه) تاخیر مثل سوختن هارد لب تاپ شما ، مثل بسته شدن جگرکی من، مثل پلمپ شدن شهر کباب و تضادهای گوناگون و در ادامه خدا میگه اینکارو می‌کنیم که بهترش رو مثل اونو ایجاد کنیم. در ادامه میگه آیا نمیدونید که خدا به هر کاری توانایی داره؟

    سوره بقره

    أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ لَهُۥ مُلْکُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِۗ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِن وَلِیࣲّ وَلَا نَصِیرٍ(١٠٧)

    آیا ندانسته اى که فرمانروایى و حکومت آسمان ها و زمین فقط در سیطرۀ اوست و شما را جز خدا هیچ سرپرست و یاورى نیست ؟

    در ادامه میگه آیا نمیدونی آسمان ها و زمین متعلق به اونه و نباید از پایین تر از رب رو به عنوان یاری کننده و سرپرست در نظر بگیرید.

    کلمه دون الله یعنی هر چیزی پایین تر از الله.

    سوره بقره

    أَمْ تُرِیدُونَ أَن تَسْـَٔلُواْ رَسُولَکُمْ کَمَا سُئِلَ مُوسَىٰ مِن قَبْلُۗ وَمَن یَتَبَدَّلِ ٱلْکُفْرَ بِٱلْإِیمَٰنِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِیلِ(١٠٨)

    بلکه مى خواهید از پیامبرتان [کارهاى نامعقول و بیهوده] درخواست کنید، همان گونه که پیش از این از موسى درخواست شد؟ و کسى که کفر را به جاى ایمان اختیار کند، تحقیقاً راه راست را گم کرده است.

    در ادامه داره دون الله رو واضح تر میکنه.

    میگه؛

    با اراده خودتون میخواید از پیامبرتون درخواست کنید. مثل اون قبلیا که از موسی درخواست کردن؟

    و کسی که حتی درخواستش رو به پیامبر عرضه کنه رفته سراغ دون الله و کفر رو به جای ایمان انتخاب کرده و راه راست رو گم کرده…

    سوره بقره

    وَدَّ کَثِیرࣱ مِّنْ أَهْلِ ٱلْکِتَٰبِ لَوْ یَرُدُّونَکُم مِّنۢ بَعْدِ إِیمَٰنِکُمْ کُفَّارًا حَسَدࣰا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّنۢ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ ٱلْحَقُّۖ فَٱعْفُواْ وَٱصْفَحُواْ حَتَّىٰ یَأْتِیَ ٱللَّهُ بِأَمْرِهِۦٓۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءࣲ قَدِیرࣱ(١٠٩)

    بسیارى از اهل کتاب پس از آنکه حق براى آنان روشن شد به سبب حسدى که از وجودشان شعله کشیده، دوست دارند که شما را پس از ایمانتان به کفر بازگردانند هم اکنون [از ستیز و جدال با آنان] درگذرید، و [از آنان] روى بگردانید، تا خدا فرمانش را [به جنگ یا جزیه] اعلام کند؛ یقیناً خدا بر هر کارى تواناست

    جایگزین کردن کفر به جای ایمان در آیه قبل مشخص شد و در ادامه میگه ببخشید و به حرف اونا توجه نکنید تا با فرکانس بخشش و کنترل کانون توجه خدا بتونه امر خودش رو اجرا کنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  3. -
    محمد حسین گنجی گفته:
    مدت عضویت: 1195 روز

    آفرین دوست من .

    به قول استاد “بچه ها حواسشون نیست که خدا برای ما چیزی رو نمیخاد” این مهمه.

    و حالا بیا بیشتر در موردش صحبت کنیم و با هدایت الهی تلفیقش کنیم.

    یه جای خالی اینجا هست که باید پر بشه….

    و اونم باور. باور، باور های ماست.

    چون جهان به باورهای ما واکنش نشون میده…

    کافیه باور کنی ثروت به راحتی میتونه وارد زندگیت بشه…

    که البته ذهن برای باور کردن هر چیز جدیدی منطق لازم داره…

    منطقو که بهش دادی رو اون فونداسیون، تکرار و تکرار و تکرار …

    برای هر بلوری باید همین کارو کرد…

    طبق این باور جدید اتفاقای جدید می افته که متعجب میشی…

    اینجا برای شتاب نیاز به سوخت داری…

    و اون سوخت “سپاسگذاری” هست…

    سپاسگذاری چیه ؟

    یعنی اون اتفاق جدیده رو ببینیم و به احساس بهتری برسیم..

    نگیم حالا خب که چی اینم شانسی بود دیگه …

    وقتی درست عمل کردیم و هی ازاین اتفاقا تکرار شد فکر می‌کنیم خدا داره پلن میچینه که اینجا دوباره باید به خودمون یادآوری کنیم نه این واکنش کاملا طبیعی جهان هستی به باورهای منه و به خاطر این سازوکار جهان از خالق اون سپاسگذار بشیم و به احساس بهتری برسیم …

    اما یه مسئله دیگه که اصلا نمیشه نادیده گرفت…

    انا علینا للهدی.

    هست.

    این یک جمله نیست .

    این یک قانونه.

    خداوند میگه ما هستیم که شما رو هدایت می‌کنیم.

    و هرجا از ما صحبت میشه یعنی داره از دستان خداوند صحبت میشه…

    به اینجا که رسید پای نشانه ها وسط، میاد ما برای رسیدن به خواسته ها باید نشانه ها رو دنبال کنیم …

    چون ما از ادامه مسیر هیچی نمیدونیم…

    جالب اینجاست اونم از ادامه مسیر هیچی نمیدونه…

    چون معلوم نیست در ادامه کار ما نشانه ها رو دنبال می‌کنیم یا نه؟

    ایمان نشون میدیم و روی ترس هامون پا میزاریم یا نه؟

    دوباره به اون شخصیت و افکار مخرب قبلی بر میگردیم یا ن؟

    همچنان گیرنده هامون روی فرکانس دریافت ثروت و نعمت(با موندن در احساس خوب) باقی میمونه یا نه؟

    خداروشکر که این کامنت رو نوشتم.

    و به خاطر بودن در این بهشت از رب یکتا سپاسگذارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    محمد حسین گنجی گفته:
    مدت عضویت: 1195 روز

    سوره حج

    یَـٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ ضُرِبَ مَثَلࣱ فَٱسْتَمِعُواْ لَهُۥٓۚ إِنَّ ٱلَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَن یَخْلُقُواْ ذُبَابࣰا وَلَوِ ٱجْتَمَعُواْ لَهُۥۖ وَإِن یَسْلُبْهُمُ ٱلذُّبَابُ شَیْـࣰٔا لَّا یَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُۚ ضَعُفَ ٱلطَّالِبُ وَٱلْمَطْلُوبُ(٧٣)

    اى مردم! [براى شما و معبودانتان] مَثَلى زده شده است؛ پس به آن گوش فرا دهید، یقیناً کسانى که به جاى خدا مى پرستید، هرگز نمى توانند مگسى بیافرینند اگر چه براى آفریدن آن گرد آیند و اگر مگس، چیزى را از آنان برباید، نمى توانند آن را از او بازگیرند، هم پرستش کنندگان و هم معبودان ناتوانند.

    سلام آبجی سعیده.

    خیلی فرق میکنه بخوام به آگاهی هام تکیه کنم و بنویسم…

    یا با قلبم بنویسم…

    این آیه ای که اون بالا نوشتم با قلبم بود…

    آبجی جان نیاز به عذرخواهی نبود ، شما زمانی به اون موضوع اشاره کردید که من جگرکی رو جمع کردم و این بازم نشانه بزرگی برام بود.

    نشانه ای برای اینکه چقدر خدا بموقع قلب آدم رو محکم میکنه.

    خدا میگه من اون موقع به قلب توحیدی سعیده چیزی الهام نکردم چون قرار بود تو جگرکی رو جمع کنی، چون نیاز نبود زحمت بکشی و تابلو بزنی…

    چون قرار بود همه اون مشتری ها و اعتبارش به الله برسه و حتی یک درصدم به تابلو نرسه.

    سعیده جان من سعی میکنم احساساتی نباشم و بیشتر بفهمم که خدا برای من پلن نمیچینه.

    خدا برای من چیزی نمیخاد…

    اون درخواست های منو به من میده و من خالق زندگیم هستم…

    وقتی من باورهای جدید میسازم. جهان بر اساس سازوکارش، به باورهای جدید من واکنش نشون میده،

    نشونه های جدید میاد. آدمای جدید، اتفاقات جدید، که همشون با درخواست های جدید من هماهنگ هستن.

    اینا همش واکنش جهان به باورهای جدید منه، نه پلن چینی خدا.

    اگر فکر کنم خدا برام پلن چینده. چون از اون طرف توحید مهم ترین اصل زندگیمه ، مرتکب اشتباه میشم و تو نقطه ای که مشکلات و مسائل و کمبودهای زیادی داره مقاومت میکنم و فکر می‌کنم چون این پلن خداونده من با تمام توان باید مقاومت کنم.

    این مقاومت در برابر سختی ها و فشارها با این منطق که من دارم به پلن الله عمل میکنم ، همون چک و لگدهاست….

    سعیده جان..

    من قبل از شروع جگرکی به شدت روی این باور که”معنوی ترین کار جهان ثروتمند شدنه” کار کرده بودم..

    و چون سی سال تو مغز من فرو رفته بود، معنوی بودن= تهجد های شبانه، نمازهای طولانی خواندن، روزه گرفتن، زیاد ذکر گفتن و تلاش خیلی زیاد کردن و این یعنی انسانی معنوی بودن…

    و ذهن من باور جدید رو با منطق های قبلی در خصوص معنویت مطابقت داده بود و این شد که علی رغم عشق و علاقه و حال خوب من در حال تحمل فشار زیادی دم مغازه جگرکی بودم…

    که به جزئیات اون فشارها اشاره ای نمیکنم..

    وقتی این موضوع رو متوجه شدم…

    تصمیم گرفتن باور کنم آسان ترین و راحت ترین کار جهان ثروتمند شدنه ، بعد از تکرار این باور اتفاقات عجیب و غریب رخ داد که تفسیر فرکانسیش برای من این بود که باید جگرکی رو جمع کنم…

    محل کار قبلی شیفت های خوبی داشت و محل کار جدید شیفت هاش بدتره و رفت و آمدم بهش اضافه شده ،

    اما وقتی جگرکی رو کامل جمع کردم ، دوباره داره نشونه های جدید برای برگشت به محل کار قبلی هویدا میشه..

    یعنی حضور در محل کار جدید که پسند من نیست حتی دو ماه هم طول نکشیده. حتی دو ماه…

    سعیده جان میبینی جهان چجوری کار میکنه؟؟

    میبینی باورها چجوری کار میکنن؟؟

    میبینی ، ما چجوری به سمت خواسته هامون هدایت میشیم…

    ما با یک دانا و توانا و قدرت مطلق طرفیم…

    به خاطر وجود دوستان بی نظیری مثل شما، در این بهشت از خداوند سپاسگزارم…

    و به الله بی همتا می سپارمت…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: