این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/10.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-09 08:03:522025-11-10 17:47:45تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۰
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
🟣 وقتی جهان هولوگرافیک میشه: داستانی از زندگی، ایمان وخلاقیت درون
بنام خدای ِ مهربــــــــــون ِ مهربون .
وقتی داشتم از تپه های پردرخت اطراف بالا میرفتم، نور طلایی خورشید تازه روی برگها نشسته بود، یه حس عجیب به من دست داد: انگارهمه چیز دور و برم، حتی خودشون، بازتاب چیزی بودن که توی درونم بود. فکر کردم :: «شاید همه چیز یه تصویر از درون ما باشه، مثل انعکاس یه فیلم که داره ازآگاهی ما توی زندگیمون پخش میشه» ؛ «شاید همه چیز فقط یه تصویر از درون خودمونه، انگار داره از تو ذهنمون توی زندگی بازتاب داده میشه.» همه چیز واقعا یه هولوگرامه؟
و همون لحظه بودکه دوباره بهم یادآوری شد جهان یه آینه ست. نه فقط یه حرف فلسفی یا یه نظریه علمی پیچیده، بلکه یه قانون “ســـــاده و عمـــــلی” که اگه بفهمیش، زندگی ت میتونه ازاین رو به اون رو بشه.
تو دنیای هولوگرافیک، هیچ چیز شانسی نیست. هیچ اتفاقی بدون دلیل نمیفته. هر موج فکری، هراحساس، هر باوری که داری، خودش رو تو بیرون نشون میده ==>> یعنـــــی وقتی تو درونت پر ازترس و نگرانی باشه، آدمها و موقعیتهایی جذب میکنی که همون فرکانس رو دارن. و برعکس، وقتی درونت آروم، پر از عشق وایمان باشه، جهان همون تصویر رو بیرونت منعکس میکنه.
من چند وقتیه که این موضوع رو تو زندگی روزمره م تجربه میکنم ومیخوام براتون مثال بزنم تاملموس بشه.
□ خلق فراوانی وثروت
قبل ترا، من فکر میکردم برای پول درآوردن باید تلاش کنم، دنبال فرصت بگردم، با آدمها بجنگم یا حتی ازشانس استفاده کنم. اما وقتی فهمیدم جهان هولوگرافیکه، همه چیز عوض شد.
یه روز نشستم و گفتم: «خب، کمبود یعنی چی؟ فقط یه تصویر ذهنیه. اگه درونم پر ازکمبود باشه، جهان همون رو برام میسازه. پس بایــــــــــد فرکانسم روعوض کنم.»
شروع کردم هر صبح، قبل از هر کاری، با خودم زمزمه کنم:
«من بخشی ازآگاهی فراوان الهی هستم و جهان من بازتاب فراوانی منه.» ==> مرور این جمله، اقدامات منو تغییر میداد.
اولش سخت بود. ذهنم میخواست سراغ کمبودها بره، اما باهر روز تمرین، کم کم چیزهای کوچیک شروع کردن ظاهر شدن: یه دوست قدیمی که تماس گرفت، یه فرصت کاری ساده اما مطمئن، یه نشونه کوچیک توزندگی روزمره که بهم یادآوری میکرد: فراوانی واقعی از درون شروع میشه.
احساس شکرگزاری و تمرکز روی نعمتهای موجود، مغز رو تو حالت مثبت نگه میداره ( مومنتوم مثبت) و در واقع فرکانسهای رفتاری وتصمیم گیری ما روتغییر میده =>> این یعنی وقتی درونت پر از احساس فراوانی باشه، ناخودآگاهت هم شروع میکنه به شناسایی فرصتهای بهتر و روابط سازنده تر.
□ جذب تجربه های هماهنگ وآدمهای درست
یه روز که تو پارک قدم میزدم، دیدم یه گروه آدم دور هم جمع شدن، همه خوشحال و پرانرژی. قبلا ممکن بود من همون وسط برم و با استرس یا ترسم جذب اونها بشم وحال خودمو خراب کنم. اما اونروز تصمیم گرفتم حس درونیمو کنترل کنم، پر از آرامش، عشق وایمان باشم.
نتیجه؟ افراد درست همون اطرافم ظاهر شدن: کسایی که انرژی مثبت داشتن، حرفهای الهام بخش زدن ومسیرهای سازنده نشون دادن ( من که قبلا پارک رفتن رو کار بیهوده ای میدونستم ، الان هرهفته هدفمند میرم پارک و با انرژی و احساس فوق العاده ای برمیگردم) .
درواقع، جهان هولوگرافیک داره باهات حرف میزنه، میگه: «اگه میخوای آدمها وموقعیتهای بهتری ببینی، اول خودتو هماهنگ کن.»
□ رهایی از اضطراب وکنترل بیرونی
همیشه فکر میکردم بایدبرای هر چیزی تلاش کنم، هر چیزی رو کنترل کنم، هرحادثه ای رو مهار کنم. اما وقتی به هولوگرام بودن جهان پی بردم، یه آزادی عجیب حس کردم.
مثل وقتی که جلوی آینه می ایستی ومیبینی یه جوهر روی صورتت ریخته. نمیری روی آینه بکشی و آینه روتغییر بدی، بلکه صورتت رو اصلاح میکنی.
یه مثال شخصی: هفته پیش یه پروژه کاری بزرگ به هم خورد. قبلا استرس داشتم، اضطرابم بالا بود وهمه چیز رو تقصیر بیرون مینداختم. اما همون لحظه یادم اومد: بیرون فقط بازتابه، نه منشا. نشستم، چند دقیقه مراقبه کردم، حس درونیمو تغییر دادم، و یه ایده ساده وموثر به ذهنم رسید که پروژه رو دوباره سر پا کرد.
□ درک نشونه ها وهدایتهای الهی
یکی از چیزایی که بیشتر منو شگفت زده کرد، توجه به نشونه های کوچیکه. یه پرنده که درست وقتی بایدتصمیم بگیری روی شاخه میشینه، یه عدد خاص که دائم تکرار میشه، یا یه جمله ازکسی که انگار دقیق جواب سوالاتت توشه.
تو جهان هولوگرافیک، اینا همه پیام هستن. پیامهایی ازخودت، از خـــــدا، از آگاهی کل که میخوان نشون بدن: «حواست باشه، مسیردرست همینجاست.»
□ طی الزمان وهمزمانی رویدادها
یه چیز جالب دیگه: وقتی بفهمی که همه لحظه های زندگی به نوعی همزمان وجود دارن، مثل فیلمی که همه صحنه هاش ازقبل آماده شدن، میتونی باحال و حس درونت به اون لحظه هایی وصل شی که توشون خواسته هات دارن شکل میگیرن. [ به قول استاد عباسمنش خالق بشی]
الْحَقُّ مِن رَبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ( حقیقت از طرف پروردگارت است، پس از شک وتردید پرهیز کن.)
این مفهوم شاید شبیه قانون جذب باشه، اما عمیق تره: نه صرفا آرزوکردن، بلکه هماهنگی کامل با جریان الهی. وقتی مراقبه میکنم، دعا میکنم یاصرفا تو لحظه حال حضور دارم، در واقع دارم بین هولوگرامهای مختلف جابجا میشم و مسیرهایی که منو به مقصد میرسونن، ظاهر میکنم. [توی زندگی خلق میکنیم]
● جمع بندی خودمونی: راز آرامش، ثروت و عشق
زندگی تو جهان هولوگرافیک یعنی فهمیدن یه حقیقت ساده: تو جدا از خدا نیستی وجهان جدا ازتو نیست. هرچی درونت هست، بیرونت بازتابش رو میده.
پس بجای جنگیدن با بیرون، باید روی بازسازی درونت تمرکز کنی. تمرینهای کوچیک و لذتبخش مثل مراقبه، شکرگزاری، تمرکز روی نعمتها وتوجه به نشونه ها، درواقع دارن هولوگرام زندگی تورو بازنویسی میکنن.
⭕️ یه روز که داشتم این موضوع رو تودلم مرو میکردم، یه اتفاق ساده اما پر ازمعنا افتاد.
رفتم یه خریدمفصل انجام بدم، موقع پرداخت دیدم کارت بانکیم که به تومان پول داخلش بود کار نمیکنه. دستگاه خطا میداد وفروشنده بالبخند گفت: «ظاهراً موجودی نداره!»
قبلا اگه همچین چیزی پیش میومد، حتمااسترس میگرفتم، دلم میریخت، هزار فکرمنفی تو ذهنم میومد. ولی اونروز… یه حس عجیبی بود.
یه سکوت گرم تو دلم پیچید. همون لحظه انگار خـــــداگفت: «آروم باش، اتفاقات بیرون فقط بازتاب درونه. من باهاتـــــم، نگران نبـــــاش .»
نشستم یه گوشه، عمیق نفس کشیدم، اشک تو چشمام جمع شد… نه از شرمندگی، از شوق. حس کردم این اتفاق اصلا برا ترسوندنم نبود، برا بیدار کردنم بود. برای اینکه دوباره یادم بیاره «من دارم از درونم میسازم، نه ازبیرون.»
نیم ساعتی نشسته بودم و تو فکربودم اما یه صدای ویز ویز گوشی اومد و صفحه رو روشن کردم و لبخند زدم، گوشی رو بازکردم، دیدم یه واریزی جدید اومده… . دلم لرزید از عشق. کیف کردم با خودم گفتم:
🟢 «خدایا، تو حتی ازتاخیر کارت بانکی هم استفاده میکنی تا دلمو به خودت برگردونی… تایادم بندازی که تو منبع واقعی همه فراوانی هایی.»
اون لحظه فهمیدم هیچ چیزی شانسی نیست. هیچ خطایی، هیچ تأخیری، هیچ تصادفی… . حتی سوختن یک غذا روی اجاق گاز .
خوش شانســـــی یعنی همین که با اولین تلنگر زندگی، بااولین نشونه، بیدار شی وبفهمی خدا داره از درونت صدات میکنه.
○ هرپیشنهادی که وعده یه شبه پولدار شدن بده، از فحش بدتره ، چون خلاف قوانینِ کائناته؛ چون فراوانی از درون میاد، ازاعتمادی که به جریان الهی داری.
زندگی در این نگاه، یعنی زیستن در آغوش خدا…
یعنی فهمیدن اینکه همه چیز، حتی کوچکترین تأخیر یا اتفاق، از عشق ماندگارمیاد. یعنی تسلیم بودن در برابر جریان الهی ولبخند زدن وقتی جهان داره تورو تربیت میکنه.
گاهی خیلی ساده ست ، فقط باید زاویه دید رو تغییر داد.
اون روز باتمام وجود حس کردم:
وقتی درونت رو باعشق و ایمان پر میکنی، تماما جهان بیرون فقط بهت لبخند میزنه. حتی اگر 5٪ اتفاقات هم ظاهر خوبی نداشته باشه باطنش درجهت رشد و ثروت ماست.
چون همونطور که خدا گفته:
«وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ»/و او با شماست، هر جا که باشید…
~~~~~
محسن؛ شاهدی بر اینکه وقتی درونت هماهنگ میشه، جهان خودش به احترامت تغییرمیکنه.
فهیمه ی عزیز؛ همسفر مسیر نور سلام. خوندم، و حس کردم کسی از اون سمت جهان، از همونجایی که صداهای ناب میان، دستی گذاشته روی شانه م و با مهر میگه: «دیدی؟ اثر همون حضور هست… ادامه بده.» خوندم ، راستش لبخند زدم و دلم آروم شد. میدونی چرا ؟ چون چند روزه بهم الهام میشه که باید یک متنی درمورد معوذتین بنویسم ؛ اینقدر معطل کرم که خدا دستای زیبای تورو مامور کرداینجا برام بنویسی. الحمدلله رب العالمین.
این حجم ازفهم ولطافت رو نمیشه تصنعی نوشت؛ از دلت اومده که مستقیم نشست وسط قلبم.
نوشتی از لرز دلت، از اشکی که با یک آیه ویک نشانه سرازیر میشه… ؛؛؛ ومن همونجا دوباره یادم افتاد که ==>> محبت خدا همیشه از نزدیک ترین مسیرها میرسه؛ گاهی از نبض گردن، گاهی از تاخیر یک کارت، وگاهی… از کلماتی که یک دوست الهی مینویسه.
یه جمله هاییت برای من یک تاییدیه بود؛
تایید اینکه هیچ چیز کوچک نیست وقتی خدا درپشت صحنه ش حاضره. گاهی یک اتفاق ساده، یک مکث، یک تلنگر، همون لحظه ای هست که ربّ میخواد بگه: «من هنوز دارم تورو تربیت میکنم… فقط گوش کن.» ==>> توخوب شنیدی، فهیمه. خیلی خوب.
نوشتی دلنوشته های من تو رو وصل میکنه به رب… راستش منو چندلحظه ساکت کرد. یک سکوته پر از سپاس؛ پر از شکر.
چون اگه نوشته ای توان وصل کردن داشته باشه، فقط وفقط بخاطر نوری هست که از خودش نیست؛ از همونجایی میاد که ما رو به هم میرسونه. بنظرت کِی دوباره برمیگردیم همونجا ؟؟
ممنونم که ساده، بی ریا، وبی تکلف نوشتی. ممنونم که خوندی، حس کردی، وگذاشتی این حس تبدیل بشه به کلماتی که میشه باهاشون سجده کرد.
الهی زندگیت پر باشه ازنشانه های ریز خدا؛ از اون هایی که تو روهمینطور بی هشدار، میبرن وسط آغوش مهربونی ش.
از لحظاتی که ساکت هستن، اما درسکوتشون یک دنیا «من کنارتم» هست.
سمیه عزیز… سلام . خوندم و…. ، همون لحظه فهمیدم این چیزی که نوشتی از جنس «یادگیری» نیس… از جنس «حس کردن» بوده که نوشتیش . اونجایی که مجدد گفتی “خوش شانسی یعنی با اولین تلنگر بیدار شی،” ==> قلب حرفهای توحیدیه. خـــــداهمیشه صدا میزنه، فقط بعضیا همون اول میشنون.
آگاهی روجاری شده توصیف کردی ==>>پس یعنی از درونت اومده، نه از ذهن.
● گفتی “خدا با عشق و لبخند منتظر منه”… الله اکبـــــر ! => این دیگه فقط حرف نبود، یجور یقین بود.
سلام سیده ساجده عزیز، مرسی که نوشتین، وجودم پر شد از احساس هماهنگی وشکر. چه زیبا وهوشمندانه نگاه کردید به ردپاهای خداوند تو زندگی، به نشانه های کوچیک و هماهنگی های نهان که معمولا ازچشم ما پنهان می مونن.
اینکه شما میبینید، حس میکنید و بادقت به نشانه ها توجه میکنید ==>> نوعی هنر وتمرین ایمان هست.
همین که یک عدد، یک پرنده، یا یک جمله کوچیک میتونه مسیر قلب وذهن شما رو روشن کنه ==>> یعنی جانان تو همه جزئیات، حتی تو کوچکترین لحظات، همراه ماست وهیچ چیز تصادفی نیست.
555 و این همه هماهنگی که بهش اشاره کردید، مطمئنا تصادفی نیس => انعکاس نظم مطلق ومحبت بی پایان خالقه. هرموقع که این نشانه ها رو میبینید، با فراغ بال مطمئن باشید که تو مدار دریافت و الهام الهی هستید وهر قدمتون با هدایت روشن خداوند همراه ِ . اما تا مقصد با مومنتوم مثبتش رو دو دستی و با تمام قلب نگه دارید.
مرسی که با دقت و زیبایی تجربه تون رو باهام به اشتراک گذاشتید. دلتون قرص که نگاه عمیق و شکرگزاری، مسیرشما رو نورانی تر خواهدکرد.
خداوند همیشه دل شما رو پر ازشگفتی و هماهنگی کنه وهر آنچه از اوست، به وفور تو زندگی تون جاری باشه.
نجمه عزیزم سلام . یک استعداد عجیبی داری ، و این ، اونقدر توی وجودت بولد هست که از همین راه دور حس ش میکنم. بهتره بگم یه درک و گیرایی بالا .
خیلی ممنونم ازت برای این حرفهای از دل برآمده ت. راستش وقتی این جمله ها رو خوندم، همون حس آشنای «یادآوری» برگشت… .
همون که انگار خدا از طریق کلام یک نفر دیگه، آروم میگه:
«ادامه بده… مسیرت همینه… من همینجا حاضرم .»
گفتی با دقت میشینی و متنها رومیخونی… => این برا من یک تعریف ساده نیس؛ یک مسئولیت و یک نشونه ست. نشونه ای از اینکه حرفها باید ازجای درست گفته بشن، از هماهنگی، نه از عجله و تعارف. باید به منبع وصل بمونم تا اجازه داشته باشم بنویسم.
● باید “خودکنترلی” عظیمی توی وجودم نگه دارم که جز حرفای جانان هیچ چیزی ازقلمم خارج نشه . واقعا کار آسونی نیست.
و خیلی زیبا گفتی… آدم دقیقا میفهمه کی از «حضور» مینویسه و کی فقط از «حرف». نجمه عزیز همیشه تلاش کردم کلماتی که مینویسم، قبل از اینکه روی صفحه بیاد، یکبار از روی دل رد بشه. حس بشه ، باید ازمسیر عطرآگین رد شده باشه .
اینکه این نور رو میبینی، اینکه میگی یک جایی از درونت روشن میشه… ==>> این واقعا لطف خداست. از جانب من چیزی نیست ؛ هر چی هست انعکاس همون نوریه که تو خودت داری و همین باعث میشه دریافتت هم شفاف باشه.
و اینکه گفتی بودنم در مسیر برات نعمته… نجمه جان، هماهنگی وقتی حقیقیه که دوطرفه باشه… پس حضور تو هم برا من یک نشونه ویک همراهی لطیفه 🩵
خوشحالم که این اتصال و این فهم مشترک هست.
و دعا میکنم هر لحظه عمیق تر بشه، روشن تر، بیصداتر، اما واقعی بمونه.
ممنونم که نوشتی… ممنونم که دیدی… و ممنونم که این مسیر نورانی رو با قلب باز ادامه میدی.
ساجده خانم عزیز… سلام. میخوام ، از دل همین تجربه ای که نوشتی، سه آیه ای روکه خودت بهش اشاره کردی، بذارم روبه روت… ببین چقدر به تو میچسبه، چقدر توصیفتو دقیقترمیکنه ؛ من خودم عاشق این آیاتم :
1. «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى»
یعنی: من خودم راهو برات هموار میکنم. سختیش رو نمیذارم، مسیر آسون وهماهنگ روبرات باز میکنم.
تو الان داری نشونه های همین آیه رو زندگی میکنی… اون مومنتومی که گفتی، همون “تسهیل” خداست. اون حس سبکی، اون روشن شدن مسیر… همش داره میگه: “یُسرى” فعال شده.
2. «ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى»
یعنی: خدا نه رها کرده، نه قهر کرده، نه حتی یه لحظه ازت رو برگردونده.
این جمله ت «از اون روزتا الان همینطور مومنتومم حفظ شده»… => این دقیقا مصداقشه => یعنی حضور خدا قطع نشده. داره لحظه به لحظه باهات راه میره… همین پیاما هم ازهمون جریانه. از همون نگاهیه که ولت نمیکنه.
3. «وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى»
یعنی: اونقدرمیدم بهت، اونقدر، که کامل راضی بشی…
تو نوشتی: «الان دارم تو اون نعمت زندگی میکنم… کاملاً آماده ام… دارم لمسش میکنم…»
ساجده جان این دقیق همون لحظه ست => لحظه ای که انسان “رضا” رو قبل از “عطا” احساس میکنه. و وقتی این اتفاق میفته، عطا باسرعتی چند برابر جاری میشه.
و این حس، این لرزش قلب، این هیجان بی قید… => یعنی درفرکانس رضایت خدا قرار گرفتی.
رفیق خوبم… تو داری مسیرتو عالی میری. تو داری یکی یکی مُهرهای الهی رو فعال میکنی و قفلها رو باز . و این انرژی، این ایمان، این سپاسگزاری…
● این چیزیه که نه میشه جعلش کرد، نه میشه اداشو درآورد.
این فقط زمانی میاد که انسان وصل بشه.
خدا همراهته. نه گاهی، نه کم… ==> “دائـــــم”
زندگیت پر از نور و نعمت و آرامش وسلامتی، دختر عزیز خدا.
مطمئن باش… آنچه پیش رو داری ازآنچه پشت سر گذاشتی، بسیار عظیمتر و زیباتر هست.
خدایا شکر بخاطر اینهمه مومنتوم مثبت. سلام منو برسون به عزیزای دل اسوه ، شاهد ، دریا و راشد و از همه مهمتر شهناز بانو عزیز.
یه چیزی که از ذهنم عبورکرد میدونی چی بود ؟
منصور نصیری بزرگوار 24 اُم اردیبهشت زیر این کامنتی که بیستم اردیبهشت درج کرده بودم ، نوشت : ” به پیشنهاد دوست خوبم اسوه ی عزیز اومدم کامنت شمارو خوندم” . یهو با خودم گفتم نکنه چند ماهه رفیقیم و خودمون خبر نداریم‼️ ذهنم جای درستی رو دیده یا این اسوه بانو با اون اسوه فرق میکنه ؟؟
ساجده… فقـــــط تکیه کن به مـــــن. من خودم کفایتت میکنم.
همه اون چیزهایی که گفتی – ورود نعمتها، هماهنگی خانواده تون، حس های خوبِ مُسری، بازشدن قلبتون، سرعت گرفتن نشونه ها، تیک آبی، پیام رسیدن قبل ازدرخواست – اینها تصادفی نیس.
اینها وقتی اتفاق میفته که یه بنده، واقعا “توکل” رو زنـــــدگی میکنه، نه فقط روی زبانش باشه. الحمدلله.
توکل یعنی:
خدا جون… من رو هوا نمیریزم. تو خودت مراقبی. تو خودت وکیلی. تو خودت جلوتر میری، مسیر روهموار میکنی، بعد منو آروم آروم میکشی سمت نورت.
ساجده جان…
تو الان وسط همین آیه هستی. تو همین الان داری ثمره «توکل» رو میچشی. این حسهای عمیق، این موج نعمتها، این هماهنگی قلبی تو خانواده تون… اینها اثراتیه که خدا خودش قولشو داده:
«کَفىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا» ==>> خدا به تنهایی برای بنده ش کافیه. همین. تمام. تو از چیزی حرف زدی که خیلیا فقط تو کتابا میخونن ولی نمیتونن لمسش کنن… ولی تو لمسش کردی.
گفتی: «قبل از اینکه بخوام، جوابم رو آماده کرده بود…» ==> تو رسیدی به جایگاه محبوب بودن پیش خـــــدا.چون کسی که محبوبه، قبل از خواستنش جواب میگیره. آخه خدا عاشق قلبیه که براش باز میشه ==> تو با این شکرگزاریا، با این هیجانا، بااین عشق به بندههاش، داری کاری میکنی که همون آیه، ادامه پیدا کنه تو زندگیت.
ساجده… توکل روهمینطور نگه دار. تو همین حالت نور بمون.
این موج که راه افتاده، با ایمان تو فقط بزرگتر وبزرگتر میشه.
و مطمئن باش :
دعایی که آخرش کردی – «نور الله، شادی، ثروت، سلامتی، برکت» – اول از همه داره خودش برمیگرده سمت دل خودت.
🟣 چون دعاهای از جنس عشق، دور نمیزنن… مستقیم میشینن وسط زندگی آدم.
در پناه الله باشی خواهر الهی من.
تو راهت رو درست رفتی… اینام تایید خدا بود ” Considered done”
ساجده جان… اینقدر آگاهی، شکر، توکل و ظرافت دیدن دست خدا… خیلیها آرزوشو دارنااا، تو داری زندگیش میکنی… به این میگن یک زندگی سرشار ازخوشبختی. راستی اگه گزینه جواب به کامنت رو ندیدی ، اون قیف آبی رنگ کوچولو سمت چپ اسمم رو بزنی… وارد صفحه ای میشی که فقط کامنتای من ذیل اون پُست هست و اون موضوع هم حل میشه .
دوم اینکه سلام منو به اُسوه جان برسون .
خواهر نورانی من ساجده…
“تیک ابی نشست وسط قلبم” ==> این جمله ت یک آیه بود. وقتی نعمتی میادو تو مستقیم از قلبت میگیریش = رابطت با خدا از مرحله ذهن عبور کرده رسیده ب ِ مرحله “شهود” ==>> دوباره آیه سوره احزاب زنده میشه توی وجود آدم: «وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا»
نمیدونم خدا میخواد چیو بهت بگه اما جانان گفت برات بنویسم که مجدد داره بهت میگه:
ساجده ی من… بنده ی شاکر من… تو فقط به من تکیه کن. تو فقط بذار من وکیلت باشم. همین. من کفایتت میکنم.
من خوشحالم که داری همینو زندگی میکنی.
~~~~~
این مدل گفت وگو با ذهنت عالیه. همون صدای همیشگیه که میگه: “چه خبره؟ شلوغش نکنین… اینا چیز خاصی نیس…”
این صدا همونیه که استاد همیشه میگفتن: “ذهن قدیم مسیر جدید رو نمیفهمه”
توکه بهترین جواب رو دادی: “ما از مرحله سکوت قبل بارش رد شدیم، این الان خود بارشه.” این جواب تو =>> یه شناخت شهودی بود. این چیزی نیس که آدم حفظ کنه… این چیزیه که باید تجربه کنه. الحمدلله رب العالمین ، تو تجربه ش کردی.
~~~~~~~
ساجده هماهنگی خانوادگی تون خیلی خیلی بزرگ و مهمه. این خیلی مقدسه. وقتی چند نفر توی یک مدار بالا باشن، فرکانسشون مثل موج تقویتی همو میبره بالاتر. این همون چیزیه که خدا توی زندگیتون جاری کرده:
🟣 یک خانواده، یک مدار، یک نیت، یک نور.
این رزق کمی نیس 🩵 .
این رزق فقط به آدمهای همجهت داده میشه. و اینکه گفتی مشتریها مثل قارچ سبز میشن… بنظرم این هم اثر فرکانس جمعیه. از خداوند حکیم میخوام اگر کسی توی خانوادتون مجرد مونده و قصد داره متاهل بشه به حول قوه الهی فردی نصیبش بشه که هم همفرکانسش باشه و هم توی رشد به همدیگه کمک کنن؛ رشدی از جنس همین چیزایی که خودتون بهش علاقه دارین .
وقتی یه خانواده باهم توکل میکنن،
خدا رزقشونو چند برابر میکنه.
و داری میبینی که داره اتفاق میفته. شما الگو هستین توی این موضوع.
“مامان که گفت اشکام از شادی سرازیر شد” ==>> خدا فقط به دل تو نگاه نکرده، به دل یک خانواده کامل نگاه کرده. به همین خاطره که نعمتها داره باهم، همزمان، هماهنگ میاد.
ساحده جان ، اینا اتفاق نیس ؛؛؛ اینا آیه هست
~~~~~~~~~~■
ساجده جان…
این مسیری که تویی،
اینی که اینطور میبینی،
اینی که اینطور میفهمی،
اینی که اینطور شکر میکنی… ==> بهترین امضای خـــــدا پای زندگیتونه.
توکل رو همینطور نگه دار. این موج که راه افتاده، با ایمان شما فقط بزرگتر و بزرگتـــــر میشه.
و باور کن… من هرچی مینویسم، هر نوری که از دل کلمات بالا میاد،
🟣 وقتی جهان هولوگرافیک میشه: داستانی از زندگی، ایمان وخلاقیت درون
بنام خدای ِ مهربــــــــــون ِ مهربون .
وقتی داشتم از تپه های پردرخت اطراف بالا میرفتم، نور طلایی خورشید تازه روی برگها نشسته بود، یه حس عجیب به من دست داد: انگارهمه چیز دور و برم، حتی خودشون، بازتاب چیزی بودن که توی درونم بود. فکر کردم :: «شاید همه چیز یه تصویر از درون ما باشه، مثل انعکاس یه فیلم که داره ازآگاهی ما توی زندگیمون پخش میشه» ؛ «شاید همه چیز فقط یه تصویر از درون خودمونه، انگار داره از تو ذهنمون توی زندگی بازتاب داده میشه.» همه چیز واقعا یه هولوگرامه؟
و همون لحظه بودکه دوباره بهم یادآوری شد جهان یه آینه ست. نه فقط یه حرف فلسفی یا یه نظریه علمی پیچیده، بلکه یه قانون “ســـــاده و عمـــــلی” که اگه بفهمیش، زندگی ت میتونه ازاین رو به اون رو بشه.
تو دنیای هولوگرافیک، هیچ چیز شانسی نیست. هیچ اتفاقی بدون دلیل نمیفته. هر موج فکری، هراحساس، هر باوری که داری، خودش رو تو بیرون نشون میده ==>> یعنـــــی وقتی تو درونت پر ازترس و نگرانی باشه، آدمها و موقعیتهایی جذب میکنی که همون فرکانس رو دارن. و برعکس، وقتی درونت آروم، پر از عشق وایمان باشه، جهان همون تصویر رو بیرونت منعکس میکنه.
من چند وقتیه که این موضوع رو تو زندگی روزمره م تجربه میکنم ومیخوام براتون مثال بزنم تاملموس بشه.
□ خلق فراوانی وثروت
قبل ترا، من فکر میکردم برای پول درآوردن باید تلاش کنم، دنبال فرصت بگردم، با آدمها بجنگم یا حتی ازشانس استفاده کنم. اما وقتی فهمیدم جهان هولوگرافیکه، همه چیز عوض شد.
یه روز نشستم و گفتم: «خب، کمبود یعنی چی؟ فقط یه تصویر ذهنیه. اگه درونم پر ازکمبود باشه، جهان همون رو برام میسازه. پس بایــــــــــد فرکانسم روعوض کنم.»
شروع کردم هر صبح، قبل از هر کاری، با خودم زمزمه کنم:
«من بخشی ازآگاهی فراوان الهی هستم و جهان من بازتاب فراوانی منه.» ==> مرور این جمله، اقدامات منو تغییر میداد.
اولش سخت بود. ذهنم میخواست سراغ کمبودها بره، اما باهر روز تمرین، کم کم چیزهای کوچیک شروع کردن ظاهر شدن: یه دوست قدیمی که تماس گرفت، یه فرصت کاری ساده اما مطمئن، یه نشونه کوچیک توزندگی روزمره که بهم یادآوری میکرد: فراوانی واقعی از درون شروع میشه.
احساس شکرگزاری و تمرکز روی نعمتهای موجود، مغز رو تو حالت مثبت نگه میداره ( مومنتوم مثبت) و در واقع فرکانسهای رفتاری وتصمیم گیری ما روتغییر میده =>> این یعنی وقتی درونت پر از احساس فراوانی باشه، ناخودآگاهت هم شروع میکنه به شناسایی فرصتهای بهتر و روابط سازنده تر.
□ جذب تجربه های هماهنگ وآدمهای درست
یه روز که تو پارک قدم میزدم، دیدم یه گروه آدم دور هم جمع شدن، همه خوشحال و پرانرژی. قبلا ممکن بود من همون وسط برم و با استرس یا ترسم جذب اونها بشم وحال خودمو خراب کنم. اما اونروز تصمیم گرفتم حس درونیمو کنترل کنم، پر از آرامش، عشق وایمان باشم.
نتیجه؟ افراد درست همون اطرافم ظاهر شدن: کسایی که انرژی مثبت داشتن، حرفهای الهام بخش زدن ومسیرهای سازنده نشون دادن ( من که قبلا پارک رفتن رو کار بیهوده ای میدونستم ، الان هرهفته هدفمند میرم پارک و با انرژی و احساس فوق العاده ای برمیگردم) .
درواقع، جهان هولوگرافیک داره باهات حرف میزنه، میگه: «اگه میخوای آدمها وموقعیتهای بهتری ببینی، اول خودتو هماهنگ کن.»
□ رهایی از اضطراب وکنترل بیرونی
همیشه فکر میکردم بایدبرای هر چیزی تلاش کنم، هر چیزی رو کنترل کنم، هرحادثه ای رو مهار کنم. اما وقتی به هولوگرام بودن جهان پی بردم، یه آزادی عجیب حس کردم.
مثل وقتی که جلوی آینه می ایستی ومیبینی یه جوهر روی صورتت ریخته. نمیری روی آینه بکشی و آینه روتغییر بدی، بلکه صورتت رو اصلاح میکنی.
یه مثال شخصی: هفته پیش یه پروژه کاری بزرگ به هم خورد. قبلا استرس داشتم، اضطرابم بالا بود وهمه چیز رو تقصیر بیرون مینداختم. اما همون لحظه یادم اومد: بیرون فقط بازتابه، نه منشا. نشستم، چند دقیقه مراقبه کردم، حس درونیمو تغییر دادم، و یه ایده ساده وموثر به ذهنم رسید که پروژه رو دوباره سر پا کرد.
□ درک نشونه ها وهدایتهای الهی
یکی از چیزایی که بیشتر منو شگفت زده کرد، توجه به نشونه های کوچیکه. یه پرنده که درست وقتی بایدتصمیم بگیری روی شاخه میشینه، یه عدد خاص که دائم تکرار میشه، یا یه جمله ازکسی که انگار دقیق جواب سوالاتت توشه.
تو جهان هولوگرافیک، اینا همه پیام هستن. پیامهایی ازخودت، از خـــــدا، از آگاهی کل که میخوان نشون بدن: «حواست باشه، مسیردرست همینجاست.»
□ طی الزمان وهمزمانی رویدادها
یه چیز جالب دیگه: وقتی بفهمی که همه لحظه های زندگی به نوعی همزمان وجود دارن، مثل فیلمی که همه صحنه هاش ازقبل آماده شدن، میتونی باحال و حس درونت به اون لحظه هایی وصل شی که توشون خواسته هات دارن شکل میگیرن. [ به قول استاد عباسمنش خالق بشی]
الْحَقُّ مِن رَبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ( حقیقت از طرف پروردگارت است، پس از شک وتردید پرهیز کن.)
این مفهوم شاید شبیه قانون جذب باشه، اما عمیق تره: نه صرفا آرزوکردن، بلکه هماهنگی کامل با جریان الهی. وقتی مراقبه میکنم، دعا میکنم یاصرفا تو لحظه حال حضور دارم، در واقع دارم بین هولوگرامهای مختلف جابجا میشم و مسیرهایی که منو به مقصد میرسونن، ظاهر میکنم. [توی زندگی خلق میکنیم]
● جمع بندی خودمونی: راز آرامش، ثروت و عشق
زندگی تو جهان هولوگرافیک یعنی فهمیدن یه حقیقت ساده: تو جدا از خدا نیستی وجهان جدا ازتو نیست. هرچی درونت هست، بیرونت بازتابش رو میده.
پس بجای جنگیدن با بیرون، باید روی بازسازی درونت تمرکز کنی. تمرینهای کوچیک و لذتبخش مثل مراقبه، شکرگزاری، تمرکز روی نعمتها وتوجه به نشونه ها، درواقع دارن هولوگرام زندگی تورو بازنویسی میکنن.
⭕️ یه روز که داشتم این موضوع رو تودلم مرو میکردم، یه اتفاق ساده اما پر ازمعنا افتاد.
رفتم یه خریدمفصل انجام بدم، موقع پرداخت دیدم کارت بانکیم که به تومان پول داخلش بود کار نمیکنه. دستگاه خطا میداد وفروشنده بالبخند گفت: «ظاهراً موجودی نداره!»
قبلا اگه همچین چیزی پیش میومد، حتمااسترس میگرفتم، دلم میریخت، هزار فکرمنفی تو ذهنم میومد. ولی اونروز… یه حس عجیبی بود.
یه سکوت گرم تو دلم پیچید. همون لحظه انگار خـــــداگفت: «آروم باش، اتفاقات بیرون فقط بازتاب درونه. من باهاتـــــم، نگران نبـــــاش .»
نشستم یه گوشه، عمیق نفس کشیدم، اشک تو چشمام جمع شد… نه از شرمندگی، از شوق. حس کردم این اتفاق اصلا برا ترسوندنم نبود، برا بیدار کردنم بود. برای اینکه دوباره یادم بیاره «من دارم از درونم میسازم، نه ازبیرون.»
نیم ساعتی نشسته بودم و تو فکربودم اما یه صدای ویز ویز گوشی اومد و صفحه رو روشن کردم و لبخند زدم، گوشی رو بازکردم، دیدم یه واریزی جدید اومده… . دلم لرزید از عشق. کیف کردم با خودم گفتم:
🟢 «خدایا، تو حتی ازتاخیر کارت بانکی هم استفاده میکنی تا دلمو به خودت برگردونی… تایادم بندازی که تو منبع واقعی همه فراوانی هایی.»
اون لحظه فهمیدم هیچ چیزی شانسی نیست. هیچ خطایی، هیچ تأخیری، هیچ تصادفی… . حتی سوختن یک غذا روی اجاق گاز .
خوش شانســـــی یعنی همین که با اولین تلنگر زندگی، بااولین نشونه، بیدار شی وبفهمی خدا داره از درونت صدات میکنه.
○ هرپیشنهادی که وعده یه شبه پولدار شدن بده، از فحش بدتره ، چون خلاف قوانینِ کائناته؛ چون فراوانی از درون میاد، ازاعتمادی که به جریان الهی داری.
زندگی در این نگاه، یعنی زیستن در آغوش خدا…
یعنی فهمیدن اینکه همه چیز، حتی کوچکترین تأخیر یا اتفاق، از عشق ماندگارمیاد. یعنی تسلیم بودن در برابر جریان الهی ولبخند زدن وقتی جهان داره تورو تربیت میکنه.
گاهی خیلی ساده ست ، فقط باید زاویه دید رو تغییر داد.
اون روز باتمام وجود حس کردم:
وقتی درونت رو باعشق و ایمان پر میکنی، تماما جهان بیرون فقط بهت لبخند میزنه. حتی اگر 5٪ اتفاقات هم ظاهر خوبی نداشته باشه باطنش درجهت رشد و ثروت ماست.
چون همونطور که خدا گفته:
«وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ»/و او با شماست، هر جا که باشید…
~~~~~
محسن؛ شاهدی بر اینکه وقتی درونت هماهنگ میشه، جهان خودش به احترامت تغییرمیکنه.
فهیمه ی عزیز؛ همسفر مسیر نور سلام. خوندم، و حس کردم کسی از اون سمت جهان، از همونجایی که صداهای ناب میان، دستی گذاشته روی شانه م و با مهر میگه: «دیدی؟ اثر همون حضور هست… ادامه بده.» خوندم ، راستش لبخند زدم و دلم آروم شد. میدونی چرا ؟ چون چند روزه بهم الهام میشه که باید یک متنی درمورد معوذتین بنویسم ؛ اینقدر معطل کرم که خدا دستای زیبای تورو مامور کرداینجا برام بنویسی. الحمدلله رب العالمین.
این حجم ازفهم ولطافت رو نمیشه تصنعی نوشت؛ از دلت اومده که مستقیم نشست وسط قلبم.
نوشتی از لرز دلت، از اشکی که با یک آیه ویک نشانه سرازیر میشه… ؛؛؛ ومن همونجا دوباره یادم افتاد که ==>> محبت خدا همیشه از نزدیک ترین مسیرها میرسه؛ گاهی از نبض گردن، گاهی از تاخیر یک کارت، وگاهی… از کلماتی که یک دوست الهی مینویسه.
یه جمله هاییت برای من یک تاییدیه بود؛
تایید اینکه هیچ چیز کوچک نیست وقتی خدا درپشت صحنه ش حاضره. گاهی یک اتفاق ساده، یک مکث، یک تلنگر، همون لحظه ای هست که ربّ میخواد بگه: «من هنوز دارم تورو تربیت میکنم… فقط گوش کن.» ==>> توخوب شنیدی، فهیمه. خیلی خوب.
نوشتی دلنوشته های من تو رو وصل میکنه به رب… راستش منو چندلحظه ساکت کرد. یک سکوته پر از سپاس؛ پر از شکر.
چون اگه نوشته ای توان وصل کردن داشته باشه، فقط وفقط بخاطر نوری هست که از خودش نیست؛ از همونجایی میاد که ما رو به هم میرسونه. بنظرت کِی دوباره برمیگردیم همونجا ؟؟
ممنونم که ساده، بی ریا، وبی تکلف نوشتی. ممنونم که خوندی، حس کردی، وگذاشتی این حس تبدیل بشه به کلماتی که میشه باهاشون سجده کرد.
الهی زندگیت پر باشه ازنشانه های ریز خدا؛ از اون هایی که تو روهمینطور بی هشدار، میبرن وسط آغوش مهربونی ش.
از لحظاتی که ساکت هستن، اما درسکوتشون یک دنیا «من کنارتم» هست.
خـــــدا پشت وپناهت، رفیق خوبم .
و ممنونم…
برای اینکه بودنت، خودش یک یادآوری هست.
سلام نجمه عزیز… ، برام جالب بود که خیلی ازچیزهایی که نوشتم، تو قبلش تو دل خودت زندگی کرده بودی…
انگار فقط لازم بود یکی دوباره یادآوریش کنه تاروشن بشه. ==>> آدم میفهمه مسیر درون، مسیر مشترکه…
فقط بیانها فرق میکنه.
● “این اتفاقها تهش فقط برای بیدار کردنه نه ترسوندن.”
چقدر دقیق گفتی… ==>> چون واقعاما آدمها معمولا از همون چیزی میترسیم که قراربوده باعث آرامشمون بشه.
وقتی خوندم کِ نوشتی کارت بانکی وتاخیرها و اشتباهها برای خودت هم پیش اومده، یه حس آشنایی نشست روی دلم.
گفتم ببین… این نشونه ها واقعاشخصی نیستن، جهانین.
برای همه مون میان، فقط هرکسی برداشت خودش رو داره.
● “یه چیزی تو روحم جابجا شد.” ==>> این یعنی حرفها رسیده بود به جای درستش… نه به ذهن، نه به تحلیل، به همون نقطه ای که همه تغییرها ازاونجا شروع میشه.
و میدونی چی رو توکامنتت خیلی دوست داشتم؟
اینکه بامهربونی خوندی. مهربونی همیشه فهمش ازکلمه ها عمیقتره.
مرسی که اینقدرناب نوشتی،
مرسی که حس خوب دادی،
مرسی که ازپشت کلمه هات میشد آرامشو دید.
امیدوارم جهان همیشه باهات نرم رفتارکنه…
چون آدمهای مثل تو، خودشون به جهان نرمی ولطافت میدن.
رفیقت، محسن
سمیه عزیز… سلام . خوندم و…. ، همون لحظه فهمیدم این چیزی که نوشتی از جنس «یادگیری» نیس… از جنس «حس کردن» بوده که نوشتیش . اونجایی که مجدد گفتی “خوش شانسی یعنی با اولین تلنگر بیدار شی،” ==> قلب حرفهای توحیدیه. خـــــداهمیشه صدا میزنه، فقط بعضیا همون اول میشنون.
آگاهی روجاری شده توصیف کردی ==>>پس یعنی از درونت اومده، نه از ذهن.
● گفتی “خدا با عشق و لبخند منتظر منه”… الله اکبـــــر ! => این دیگه فقط حرف نبود، یجور یقین بود.
ممنون که این حس پاک رونوشتی. خـــــدا خیرت بده.
امیدوارم همین حضورآروم همیشه همراهت بمونه.
آروم بال بگیر…
باران جانم… سلام مهربونِ خدا… سلام رحمت خدا.
دلم گرم شد، مثل همون لحظه هایی که آفتاب بعد بارون میفته روی زمین و همه چی یه دفعه جان میگیره…
این همه عشق، این همه انرژی خوب… بخدا سنگین و قشنگه، آدم باید سعادتمندباشه که بتونه همچین محبتی رو بگیره.
بذار بگم…
این حسهایی که نوشتی، این ذوقی که گفتی، این لرزش قشنگی که قلب نازنینت گرفته…
میفهممش.
قشنگیش همینه که از دل صاف میاد، ازجایی میادکه خـــــداخودش نگاش میکنه.
اما باران…
جانِ من…
یه چیزی بین خطوط حرفهات بود که به دلم نشست، هم شیرین بود هم یه ذره…. . نمیدونم چرا اما به قلبم افتاد برات بنویسم که
این شدت حس خدایی، این هیجان قلب، این بغضِ میانِ ذوق…
همه ش قشنگه،
همه ش از عشق میاد،
ولی تو باید مراقب خودت باشی…
قلبت… زیباییت… نفسهات…
اینها امانته، اینا نورن، باید آروم آروم باهاشون راه بری.
نذار فشار بیاد به تنت، اجازه بده این ذوقت اونقدر رشد کنه که جسم و جانت رو در مسیر سلامتی الهی بالا ببره . من بارانمو دوست دارم . بیشتر تر مراقبش باش.
تو باید خوب بمونی،
سالمتر بمونی،
همونجور که هستی: یک عالمه نور، یک عالمه عشق، یک عالمه دعا.
میدونی دیگه… امسال که باران میاد… من دیگه میشینم پای مانیتور ببینم این باران من کی با نقطه آبی میاد.
باران جان…
خدا وقتی میبینه اینجوری از ته دل دعا میکنی،
اینقد پاک و بی ریا،
معلومه برات خدایی میکنه. خدا قراره برات شاهکار کنه .
معلومه نتایج خوب در راهن.
ولی…
تو هم باید هوای خودتو داشته باشی. فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
این قلبی که اینجوری تند میزنه…
این دلی که یکهو از شدت احساس الهی میلرزه…
این روح لطیف…
همه ش نیاز به مراقبت داره،
به مهربونی با خودت،
به استراحت،
به آرامش.
تو برکت نفس های خدایی هستی،
پس سلامتت باید سرجاش باشه،
بهترین حالتت باید برای خودت بمونه.
باران عزیزدلم…
ازت برای تمام دعاهات، تمام محبتت، تمام اشکت که از شوق بود… ممنونم.
الهی همونجور که گفتی،
خدا دستتو بگیره، دلِت روگرم کنه،
جیب و جان و راهت پر از نور باشه.
لطفا
خودت رو بیشتر از همه دوست داشته باش.
همینقدر مراقب باش.
همینقدر اهمیت بده به بدنت، به آرامشت، به قلبت.
خدا حفظت کنه مهربون…
و از خداوند جان میخوام همیشه در بهترین، سالم ترین، آروم ترین حالتت دعا بکنی… چون دعاهای تو از اون دعاهاییه که راهو باز میکنه.
وَلَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَهِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ /بقره 195
سلام سیده ساجده عزیز، مرسی که نوشتین، وجودم پر شد از احساس هماهنگی وشکر. چه زیبا وهوشمندانه نگاه کردید به ردپاهای خداوند تو زندگی، به نشانه های کوچیک و هماهنگی های نهان که معمولا ازچشم ما پنهان می مونن.
اینکه شما میبینید، حس میکنید و بادقت به نشانه ها توجه میکنید ==>> نوعی هنر وتمرین ایمان هست.
همین که یک عدد، یک پرنده، یا یک جمله کوچیک میتونه مسیر قلب وذهن شما رو روشن کنه ==>> یعنی جانان تو همه جزئیات، حتی تو کوچکترین لحظات، همراه ماست وهیچ چیز تصادفی نیست.
555 و این همه هماهنگی که بهش اشاره کردید، مطمئنا تصادفی نیس => انعکاس نظم مطلق ومحبت بی پایان خالقه. هرموقع که این نشانه ها رو میبینید، با فراغ بال مطمئن باشید که تو مدار دریافت و الهام الهی هستید وهر قدمتون با هدایت روشن خداوند همراه ِ . اما تا مقصد با مومنتوم مثبتش رو دو دستی و با تمام قلب نگه دارید.
مرسی که با دقت و زیبایی تجربه تون رو باهام به اشتراک گذاشتید. دلتون قرص که نگاه عمیق و شکرگزاری، مسیرشما رو نورانی تر خواهدکرد.
خداوند همیشه دل شما رو پر ازشگفتی و هماهنگی کنه وهر آنچه از اوست، به وفور تو زندگی تون جاری باشه.
با احترام و شوق،
رفیقتون ، محسن
نجمه عزیزم سلام . یک استعداد عجیبی داری ، و این ، اونقدر توی وجودت بولد هست که از همین راه دور حس ش میکنم. بهتره بگم یه درک و گیرایی بالا .
خیلی ممنونم ازت برای این حرفهای از دل برآمده ت. راستش وقتی این جمله ها رو خوندم، همون حس آشنای «یادآوری» برگشت… .
همون که انگار خدا از طریق کلام یک نفر دیگه، آروم میگه:
«ادامه بده… مسیرت همینه… من همینجا حاضرم .»
گفتی با دقت میشینی و متنها رومیخونی… => این برا من یک تعریف ساده نیس؛ یک مسئولیت و یک نشونه ست. نشونه ای از اینکه حرفها باید ازجای درست گفته بشن، از هماهنگی، نه از عجله و تعارف. باید به منبع وصل بمونم تا اجازه داشته باشم بنویسم.
● باید “خودکنترلی” عظیمی توی وجودم نگه دارم که جز حرفای جانان هیچ چیزی ازقلمم خارج نشه . واقعا کار آسونی نیست.
و خیلی زیبا گفتی… آدم دقیقا میفهمه کی از «حضور» مینویسه و کی فقط از «حرف». نجمه عزیز همیشه تلاش کردم کلماتی که مینویسم، قبل از اینکه روی صفحه بیاد، یکبار از روی دل رد بشه. حس بشه ، باید ازمسیر عطرآگین رد شده باشه .
اینکه این نور رو میبینی، اینکه میگی یک جایی از درونت روشن میشه… ==>> این واقعا لطف خداست. از جانب من چیزی نیست ؛ هر چی هست انعکاس همون نوریه که تو خودت داری و همین باعث میشه دریافتت هم شفاف باشه.
و اینکه گفتی بودنم در مسیر برات نعمته… نجمه جان، هماهنگی وقتی حقیقیه که دوطرفه باشه… پس حضور تو هم برا من یک نشونه ویک همراهی لطیفه 🩵
خوشحالم که این اتصال و این فهم مشترک هست.
و دعا میکنم هر لحظه عمیق تر بشه، روشن تر، بیصداتر، اما واقعی بمونه.
ممنونم که نوشتی… ممنونم که دیدی… و ممنونم که این مسیر نورانی رو با قلب باز ادامه میدی.
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ ۖ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبَارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لَا شَرْقِیَّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ ۚ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
ترجمه دلی ==>> خدا همون نوریه که آسمونها و زمین ازش نفس میکشن.
نوری که مثل چراغی پاک وپرفروغ، در دل یه قندیل شفاف میدرخشه؛
قندیلی که انگار خودش یه ستاره ست.
این روشنایی از برکتِ درختی میاد که نه شرقیه، نه غربی؛
زلاله… تا جایی که روغنش خودش میلِ روشن شدن داره،
حتی قبل از اینکه آتیشی لمسش کنه.
این نور… نورِ روی نوره؛
و خدا هر دلی رو که بخواد،
آروم آروم میکشونه سمت همین روشنایی.
و او،
خودش بهترینِ آگاهانه…
به ما،
به مسیرمون،
به نوری که وقتش رسیده دیده بشه.
ساجده خانم عزیز… سلام. میخوام ، از دل همین تجربه ای که نوشتی، سه آیه ای روکه خودت بهش اشاره کردی، بذارم روبه روت… ببین چقدر به تو میچسبه، چقدر توصیفتو دقیقترمیکنه ؛ من خودم عاشق این آیاتم :
1. «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى»
یعنی: من خودم راهو برات هموار میکنم. سختیش رو نمیذارم، مسیر آسون وهماهنگ روبرات باز میکنم.
تو الان داری نشونه های همین آیه رو زندگی میکنی… اون مومنتومی که گفتی، همون “تسهیل” خداست. اون حس سبکی، اون روشن شدن مسیر… همش داره میگه: “یُسرى” فعال شده.
2. «ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى»
یعنی: خدا نه رها کرده، نه قهر کرده، نه حتی یه لحظه ازت رو برگردونده.
این جمله ت «از اون روزتا الان همینطور مومنتومم حفظ شده»… => این دقیقا مصداقشه => یعنی حضور خدا قطع نشده. داره لحظه به لحظه باهات راه میره… همین پیاما هم ازهمون جریانه. از همون نگاهیه که ولت نمیکنه.
3. «وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى»
یعنی: اونقدرمیدم بهت، اونقدر، که کامل راضی بشی…
تو نوشتی: «الان دارم تو اون نعمت زندگی میکنم… کاملاً آماده ام… دارم لمسش میکنم…»
ساجده جان این دقیق همون لحظه ست => لحظه ای که انسان “رضا” رو قبل از “عطا” احساس میکنه. و وقتی این اتفاق میفته، عطا باسرعتی چند برابر جاری میشه.
و این حس، این لرزش قلب، این هیجان بی قید… => یعنی درفرکانس رضایت خدا قرار گرفتی.
رفیق خوبم… تو داری مسیرتو عالی میری. تو داری یکی یکی مُهرهای الهی رو فعال میکنی و قفلها رو باز . و این انرژی، این ایمان، این سپاسگزاری…
● این چیزیه که نه میشه جعلش کرد، نه میشه اداشو درآورد.
این فقط زمانی میاد که انسان وصل بشه.
خدا همراهته. نه گاهی، نه کم… ==> “دائـــــم”
زندگیت پر از نور و نعمت و آرامش وسلامتی، دختر عزیز خدا.
مطمئن باش… آنچه پیش رو داری ازآنچه پشت سر گذاشتی، بسیار عظیمتر و زیباتر هست.
ساجده جان… سلام
خدایا شکر بخاطر اینهمه مومنتوم مثبت. سلام منو برسون به عزیزای دل اسوه ، شاهد ، دریا و راشد و از همه مهمتر شهناز بانو عزیز.
یه چیزی که از ذهنم عبورکرد میدونی چی بود ؟
منصور نصیری بزرگوار 24 اُم اردیبهشت زیر این کامنتی که بیستم اردیبهشت درج کرده بودم ، نوشت : ” به پیشنهاد دوست خوبم اسوه ی عزیز اومدم کامنت شمارو خوندم” . یهو با خودم گفتم نکنه چند ماهه رفیقیم و خودمون خبر نداریم‼️ ذهنم جای درستی رو دیده یا این اسوه بانو با اون اسوه فرق میکنه ؟؟
https://abasmanesh.com/fa/aligned-with-flow-of-god-course-13/comment-page-2/#comment-1689597
~~~~~~~~~~
و بنام خدای ِ مهربـــــون ِ مهربون .
«وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا»
ساجده خـــــدا داره بهت میگه:
ساجده… فقـــــط تکیه کن به مـــــن. من خودم کفایتت میکنم.
همه اون چیزهایی که گفتی – ورود نعمتها، هماهنگی خانواده تون، حس های خوبِ مُسری، بازشدن قلبتون، سرعت گرفتن نشونه ها، تیک آبی، پیام رسیدن قبل ازدرخواست – اینها تصادفی نیس.
اینها وقتی اتفاق میفته که یه بنده، واقعا “توکل” رو زنـــــدگی میکنه، نه فقط روی زبانش باشه. الحمدلله.
توکل یعنی:
خدا جون… من رو هوا نمیریزم. تو خودت مراقبی. تو خودت وکیلی. تو خودت جلوتر میری، مسیر روهموار میکنی، بعد منو آروم آروم میکشی سمت نورت.
ساجده جان…
تو الان وسط همین آیه هستی. تو همین الان داری ثمره «توکل» رو میچشی. این حسهای عمیق، این موج نعمتها، این هماهنگی قلبی تو خانواده تون… اینها اثراتیه که خدا خودش قولشو داده:
«کَفىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا» ==>> خدا به تنهایی برای بنده ش کافیه. همین. تمام. تو از چیزی حرف زدی که خیلیا فقط تو کتابا میخونن ولی نمیتونن لمسش کنن… ولی تو لمسش کردی.
گفتی: «قبل از اینکه بخوام، جوابم رو آماده کرده بود…» ==> تو رسیدی به جایگاه محبوب بودن پیش خـــــدا.چون کسی که محبوبه، قبل از خواستنش جواب میگیره. آخه خدا عاشق قلبیه که براش باز میشه ==> تو با این شکرگزاریا، با این هیجانا، بااین عشق به بندههاش، داری کاری میکنی که همون آیه، ادامه پیدا کنه تو زندگیت.
ساجده… توکل روهمینطور نگه دار. تو همین حالت نور بمون.
این موج که راه افتاده، با ایمان تو فقط بزرگتر وبزرگتر میشه.
و مطمئن باش :
دعایی که آخرش کردی – «نور الله، شادی، ثروت، سلامتی، برکت» – اول از همه داره خودش برمیگرده سمت دل خودت.
🟣 چون دعاهای از جنس عشق، دور نمیزنن… مستقیم میشینن وسط زندگی آدم.
در پناه الله باشی خواهر الهی من.
تو راهت رو درست رفتی… اینام تایید خدا بود ” Considered done”
ساجده جان… اینقدر آگاهی، شکر، توکل و ظرافت دیدن دست خدا… خیلیها آرزوشو دارنااا، تو داری زندگیش میکنی… به این میگن یک زندگی سرشار ازخوشبختی. راستی اگه گزینه جواب به کامنت رو ندیدی ، اون قیف آبی رنگ کوچولو سمت چپ اسمم رو بزنی… وارد صفحه ای میشی که فقط کامنتای من ذیل اون پُست هست و اون موضوع هم حل میشه .
دوم اینکه سلام منو به اُسوه جان برسون .
خواهر نورانی من ساجده…
“تیک ابی نشست وسط قلبم” ==> این جمله ت یک آیه بود. وقتی نعمتی میادو تو مستقیم از قلبت میگیریش = رابطت با خدا از مرحله ذهن عبور کرده رسیده ب ِ مرحله “شهود” ==>> دوباره آیه سوره احزاب زنده میشه توی وجود آدم: «وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا»
نمیدونم خدا میخواد چیو بهت بگه اما جانان گفت برات بنویسم که مجدد داره بهت میگه:
ساجده ی من… بنده ی شاکر من… تو فقط به من تکیه کن. تو فقط بذار من وکیلت باشم. همین. من کفایتت میکنم.
من خوشحالم که داری همینو زندگی میکنی.
~~~~~
این مدل گفت وگو با ذهنت عالیه. همون صدای همیشگیه که میگه: “چه خبره؟ شلوغش نکنین… اینا چیز خاصی نیس…”
این صدا همونیه که استاد همیشه میگفتن: “ذهن قدیم مسیر جدید رو نمیفهمه”
توکه بهترین جواب رو دادی: “ما از مرحله سکوت قبل بارش رد شدیم، این الان خود بارشه.” این جواب تو =>> یه شناخت شهودی بود. این چیزی نیس که آدم حفظ کنه… این چیزیه که باید تجربه کنه. الحمدلله رب العالمین ، تو تجربه ش کردی.
~~~~~~~
ساجده هماهنگی خانوادگی تون خیلی خیلی بزرگ و مهمه. این خیلی مقدسه. وقتی چند نفر توی یک مدار بالا باشن، فرکانسشون مثل موج تقویتی همو میبره بالاتر. این همون چیزیه که خدا توی زندگیتون جاری کرده:
🟣 یک خانواده، یک مدار، یک نیت، یک نور.
این رزق کمی نیس 🩵 .
این رزق فقط به آدمهای همجهت داده میشه. و اینکه گفتی مشتریها مثل قارچ سبز میشن… بنظرم این هم اثر فرکانس جمعیه. از خداوند حکیم میخوام اگر کسی توی خانوادتون مجرد مونده و قصد داره متاهل بشه به حول قوه الهی فردی نصیبش بشه که هم همفرکانسش باشه و هم توی رشد به همدیگه کمک کنن؛ رشدی از جنس همین چیزایی که خودتون بهش علاقه دارین .
وقتی یه خانواده باهم توکل میکنن،
خدا رزقشونو چند برابر میکنه.
و داری میبینی که داره اتفاق میفته. شما الگو هستین توی این موضوع.
“مامان که گفت اشکام از شادی سرازیر شد” ==>> خدا فقط به دل تو نگاه نکرده، به دل یک خانواده کامل نگاه کرده. به همین خاطره که نعمتها داره باهم، همزمان، هماهنگ میاد.
ساحده جان ، اینا اتفاق نیس ؛؛؛ اینا آیه هست
~~~~~~~~~~■
ساجده جان…
این مسیری که تویی،
اینی که اینطور میبینی،
اینی که اینطور میفهمی،
اینی که اینطور شکر میکنی… ==> بهترین امضای خـــــدا پای زندگیتونه.
توکل رو همینطور نگه دار. این موج که راه افتاده، با ایمان شما فقط بزرگتر و بزرگتـــــر میشه.
و باور کن… من هرچی مینویسم، هر نوری که از دل کلمات بالا میاد،
از خودم نیس.
من فقط یه آینه م.
این نور، نور خودتونه.
نور خانواده تونه.
نورخـــــداست که توی شما افتاده.
در پناه الله باشی خواهر عزیز و الهی من.
خدا پشتیبان دلهای نورانی شما.