تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۰ - صفحه 25 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

482 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 443 روز

    به نام خدایی که همه ی کارها را برایم آسان تر وزیباتر و راحت می کند.

    خدای بخشنده ی فراوانی،مهربان وعاشق

    وبنده نواز

    سلام به استاد جانم واستاد خانم شایسته جانم وهمه ی عزیزانم دراین فضای آرامش بخش ودلنشین وتوحیدی.

    ● تمرین.

    آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را بدشانسی یا شکست می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟

    بله. سالی که برای کنکور درس خواندم، رتبه‌ی نسبتاً خوبی آوردم و می‌توانستم در مقطع کارشناسی در استان تهران قبول شوم. آن زمان، دوستی داشتم که قویاً به من پیشنهاد داد: “بی‌خیال این بار شو، سال بعد با هم برای پزشکی تلاش می‌کنیم.”

    به او اعتماد کردم و انتخاب رشته نکردم.

    اما خیلی زود فهمیدم که او در سکوت، خودش انتخاب رشته کرده و در همان رشته‌ی کارشناسی تهران پذیرفته شده است.

    در آن لحظه، دنیا بر سرم آوار شد. احساس کردم فریب خورده‌ام، احساس تنهایی و شکستی عمیق داشتم. یک سال تمام در خانه ماندن، بدون هیچ نتیجه‌ای، برایم شبیه تاریک‌ترین تونل زندگی بود.

    اما امروز با نگاه آگاه‌تر:

    می‌بینم که خداوند آن پشت، نقشه‌ی زیباتری برایم کشیده بود.

    – مجبور شدم در دانشگاه آزاد شهر خودمان تحصیل کنم، اما در آغوش خانواده ماندم و حمایت عاطفی آنان، پلی شد برای رشد درونی‌ام.

    – آن سال “انرژیِ مسیر اشتباه” به من آموخت که گاهی اعتماد کورکورانه به حرف دیگران، می‌تواند ما را از هدف اصلی‌مان دور کند.

    – امروز در زادگاهم شغلی دارم که به آن علاقه‌مندم و از همه مهمتر، فرصت یافتم تا عشق قدیمی‌ام – موسیقی – را دنبال کنم.

    درسی که گرفتم:

    خداوند گاهی پنجره‌ها را می‌بندد تا به ما یادآوری کند که درِ سرنوشت، جایی باز است که شاید هرگز آن را ندیده بودیم.

    حالا باور دارم که:

    “شکست، تنها تغییر مسیر خداوند است، وقتی می‌بیند ما در جاده‌ی اشتباه، با سرعت حرکت می‌کنیم.”

    امروز با سپاس از آن اتفاق، به مسیرم نگاه می‌کنم و می‌بینم که اگر آن روز به خواسته‌ی دلم – تهران و پزشکی – رسیده بود، شاید هرگز صدای سنتور در زندگی‌ام طنین نمی‌انداخت.

    《《《《《《 خدایا شکرت》》》》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    مسعود اسماعیلی دوغ آباد گفته:
    مدت عضویت: 389 روز

    به نام خدایی که هرچه دارم از آن اوست خدایی که همه چی رو در اختیار ما در آورده

    با سلام خدمت استاد عباس منش و دوستان سایت عباس منش

    آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی

    بله زمانی استاد بنا بودم یک روز سر کاربودم که الوار از بالای داربست افتاد رو سر وشانم سر م شکست وشانم ضرب خورد 2 هفته داخل خونه بودم می خواستم 2روز بعد برم سر کار که خانومم گفت گاز نگاه کن من هم که خم شدم رو زانوی پام فشار آمد .گرفتگی زانو وباعث شد چند ماه توی خانه باشم نه بیمه نه دیه نه هیچی اما خدا روزی من رواز هرجایی که فکر نمی کردم می رسوند نه از جایی که من فکر می کردم و باعث شد دیگه به بنایی کلا فکر نکنم( اما قرض وامها اینا بود 5 نفر آدم خرج دارند اما امیدوارم بودم به خدای خودم) و این باعث شد به شغل بهتر و راحت هدایت بشوم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 443 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    «مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَهٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ»

    (سوره تغابن، آیه 11)

    هیچ مصیبتی جز به فرمان خداوند رخ نمی‌دهد.

    داستان کوتاه:

    پیرمردی در بیابانی خشک، خانه‌اش را از دست داده بود.

    همسایه‌ها گفتند: “چه بدشانسی!”

    اما فردای آن روز، بارانی سیل‌آسا آمد که اگر خانه برپا بود، جانش را از دست می‌داد.

    یک هفته بعد، در ویرانه‌های همان خانه، چشمه‌ای جوشید که تمام منطقه را سرسبز کرد.

    پیرمرد با چشمانی اشک‌آلود گفت:

    “خداوند، خانه‌ام را گرفت تا سرزمینم را زنده کند.”

    شعر:

    هیچ برگی از درخت نمی‌افتد بی‌حکمت

    هیچ خاری پا نمی‌درد بی‌دستور خدا

    این جهان، کتابی است پر از نشانه‌های او

    هر ورقش، قصه‌ی نظمی است بی‌منتها

    چون سپیدی در پس شب، چون نسیمی در بهار

    هر چه می‌بینم، همه در پرده‌ی اسرار است

    حکم او چون رشته‌ی مروارید، منظوم است

    هیچ دانه‌ای ز جای خود بیرون نمی‌گذارد

    پیام ناب:

    اگر پروانه‌ای بر شانه‌ات نشست،

    اگر ستاره‌ای در شب درخشید،

    اگر رنجشی دل را فشرد،

    بدان:

    همه در دفتر تقدیر اوست

    و هر خطی،

    قصه‌ای است برای بالیدن تو.

    《《《《《《 خدایا شکرت》》》》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    انسیه زمانی مهر گفته:
    مدت عضویت: 1009 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استاد عزیزم و مریم بانوی مهربانم

    خدایا به رسم ادب وسپاسگزاری می‌نویسم قرب الی الله

    استاد این کامنت را در یک محیط بهشتی با هدایت الله می‌نویسم

    استاد من برای ازدواجم با پدرم چالش داشتم او یک انسان شریف وعالی میخواست ومن تحت تاثیر محیط وافراد دیگر سر خواستگارانم بحث داشتم حتی بارها برایش نامه نوشتم که من نمی‌توانم با شرایط او ازدواج کنم اما هرگز آن نامه ها به دستش نمی‌رسید آن روزها خیلی احساس خوبی نداشتم وفکر میکردم در دستان پدرم اسیر هستم اما بعدا سعی کردم دیگر به آن موضوع توجه نکنم واستاد الان خدارا شاکرم که هرگز آن نامه ها به دستش نرسید چون من ازدواج موفقی داشتم و زندگی بی‌نظیری را تجربه میکنم

    وهر روز خدارا به خاطر وجود پدرم و استاندارهایش سپاسگزاری میکنم این تجربه باعث شد دیگر هرگز تحت تاثیر محیط وافراد تصمیم نگیرم والان که آگاه تر شده ام می‌فهمم که اگر با آن اشخاص ازدواج میکردم حتما آسیب‌های زیادی می‌دیدم خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    زهرا الف گفته:
    مدت عضویت: 2043 روز

    بنام خدای یکتا

    سلام استاد عزیز و مریم جان

    آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟

    سال 96من مزایده یه مدرسه برنده شدم که مدیرش خیلی سخت گیری بود به همه چیز گیر میداد و به من خیلی استرس میداد من برای فرار از این شرایط ناحیه ام عوض کردم و رفتم تو ناحیه دیگه فعالیت کردم که درها به روی من باز شد

    سال 98منذقراربود با برادرم برم خونه بابام که زد و همسرم کرونا گرفت خیلی از این قضیه ناراحت شدم اما نهایت این شد که دو هفته مرخصی با حقوق بهش دادن و ماهم رفتیم خونه بابام هم رفتیم شمال کلی هم ریکاوری شدیم

    سال 1401همکارا می‌گفتند که اداره داره نیروی حق تدریسی میگیره رفتم پرسجو کردم کسی چیزی نمی‌گفت یه حسی بهم گفت برو اداره کل پیش ریس، منم هم گوش کردم و تمام مدارک و مهارتهام گذاشتم تو پوشه و بردم اما ریس خیلی برخورد بدی با من داشت که با خودم تصمیم گرفتم که نیازی به استخدام رسمی ندارم من کارم توسعه میدم و برای خودم کار میکنم و….

    در پناه خداوند شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    آباندخت گفته:
    مدت عضویت: 1592 روز

    با سلام خدمت همه‌ی عزیزان

    موقعیت من راجع به شغل نیست بلکه راجع به به همسر سابقم هست

    ایشون چندین و چندبار به من خیانت کردند و من تحمل کردم تا جائیکه بالاخره از ایشون جدا شدم

    اون زمانا خیلی حال بدی داشتم و همش فکر میکردم چه چیزی کم داشتم که این شد، احساس حقارت میکردم و به هیچ عنوان با قانون آشنا نبودم

    نمی‌دونستم که چرا داره اینطور میشه تا اینکه بعد از جدایی درسم رو تو بهترین دانشگاه ایران خوندم و با همسر فعلیم آشنا شدم

    و من از ایشون سپاسگزارم

    چون با اومدن ایشون متوجه شدم چقدر رابطه‌ی قبلی من بد بوده

    سپاسگزار خداوندم چون به من خیلی چیزها رو یاد داد و ادمی رو وارد زندگیم کرد تا بهم نشون بده ایمان بهش چه کارهایی رو برای ادم انجام میده

    در واقع اون آدم با خیانتهاش به من آسیب نزد چون من رشد کردم و شرایطی دارم که با زندگی قبلیم به هیچ عنوان قابل قیاس نیست

    همونطور که استاد بارها گفتند اون به خودش آسیب زد و عدو شد سبب خیر و من الان بهترین زندگی رو دارم.

    موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    جاهده عثمانی گفته:
    مدت عضویت: 213 روز

    بنام خدایی بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم ودوستان گرامی

    من در گذشت یک آدم وابسته بودم که خیلی به آدم ها ارزش بی نهایت قایل بودم که خودمو اصلا دوست نداشتم وفقط همون نفری که برام بود تویی رابطه انگار میگفتم یه ثانیه ازم دور نباشه واصلا ازتنهایی خودم لذت نمی‌بردم و همینطور بودم تا این که بایک پسری آشنا شدم حدود یک سال بود چنان ضربه ای ازش خوردم که دیگه بلند شدن برام خیلی سخت بود حدود یک سال شده که تنهام واون برام درسی بزرگی شد که وابسته هیچکس نباشم رویی خودم کار کنم که باآدمایی بهتری برخورد کنم والان ازتنهایی ام اینقد لذت میبرم که شاید هفته ها ازخونه بیرون نمی‌رم وفقط برنامه هارا گوش میدم وغرق در آرامشم به گفته استاد عزیزم ما بهترین درس ها از همین اتفاقات بد میگیرم چون وقتی خوشحالیم که حین خیالمون نیست می‌زنیم ومیرقصیم ولی زمانیکه به مشکل برخوردیم می‌دونیم اشکال کار کجاست الان رها وآزادم ومیخوام یک شریک زنده گی فوق العاده را برم کاینات برام بیاره ورویی شخصیتم بیشترررکارکنم سپاس ازاستاد عزیزم در پناه خدا شاد وموفق باشین

    خدایا شکرت که تورادارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    زهرا خداباور گفته:
    مدت عضویت: 2081 روز

    سلام استادجونم

    دقیقا بابت همینه که قمار گناه بزرگیه و حرومه خدا به این صراحت درس اسنو به ما داده که به شانس باور نداشته باشیم

    همینه که شما میگید قرآن فرکانسیه

    استاد من هم به عینه دیدم کسی که 20 میلیون تو سایت گذاشت به هوای اینکه 200 میلیون شه و یک شبه نه تنها پولش 100 برابر نشد بلکه 20 تومنشم باخت یعنی گوشیشو حقوق چندین ماهشو داد برای یک قمار و چقدر بابت این موضوع قرص اعصاب خورد

    خداروشکر که من این درسارو دارم تو سن 18 سالگی یاد میگیرم که وقتی به درآمد رسیدم مدیریت پول و چطور خرج کردنشو بلد باشم و بهترین درسایی که از شما تا الان یاد گرفتم و حضور ذهن دارم اینا هستن:

    1.با پول راحت باشم و همیشه یک عدد قابل توجهی رو همراهم داشته باشم که حس ثروتمند بودن بهم بده و نخوام تمام درآمدمو خرج کنم که به حس نگرانی برسم

    2.البته به اندازه ی توانم خرج کنم و حرص اینو نزنم که فقط بخوام جمع کنم و فکر کنم باید بزارم برای مبادا و گرفتاری، اون پول رو برای خودم و در مسیر علایقم در حدی که دارم خرج کنم، در جهت استعدادام و..

    3.جنس خوب بخرم، یدونه جنس با کیفیت حتی اگر خیلی گرون تر از بقیه اجناس باشه، سودش بیشتر و کارایی و عمر بیشتری داره و مهم تر از همه به من احساس لایق بودن میده و منو برای ثروت بیشتر باور پذیر میکنه

    4.همیشه بخشی از پولم رو به عنوان بخشش کنار بزارم با این باور که میخوام جریان ثروت بیشتری وارد زندگیم بشه، و هر عددی که ببخشم صد برابرش رو خداطبق قوانینش بهم برمیگردونه و با اینکار مسیرشو باز میکنم

    میدونم که عمل به این موارد قطعا میتونه منو به سمت خواسته هام و درآمد بیشتر سوق بده و امیدوارم بتونم به زودی بعد از کنکور برم سر کار💝😇

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    فاطمه بهرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1067 روز

    به نام خدایی که به تنهایی کافیست.

    سلام به استاد ومریم جان.

    کلید:شجاعت در اخذ تصمیمات اساسی.

    فایل:گفتگوی استاد با دوستان قسمت13.

    خدایا شکرت که مارو هدایت کردی به این سایت وبه سمت استاد وآموزه هاش.

    خدایا شکرت که دوستان اینقدر خوب از آگاهیهایی که استاد می دن نتیجه گرفتن.

    سعید جان تحسینتون می کنم وموفقیتتون رو تبریک می گم اینکه اینقدر زود تونستید به نتیجه برسید وحتی از شرایط قبل هم بهتر بشید مایه امیدواری برای ماست وبه ما نشون می ده که قانون جهان چقدر درست عمل می کنه وبدون تغییر هست وبرای هرکس که تصمیم بگیره پیروش باشه عمل می کنه .

    توی این فایل استاد در موردشرط بندی وشانس می گه اینکه در این جهان همه چیز بر اساس حساب وکتاب هست هیچ چیز شانسی به وجود نیومده ویا هیچ کاری شانسی انجام نمی شه.

    هر کس هم دنبال شانس وشرط بندی بره آخرش شکست هست چون جهان قانون داره وباید طبق قانون عمل کنیم.

    خدارو شکر من هیچ وقت سمت شانس وشرط نرفتم شاید نه برای اینکه قبولش نداشتم برای اینکه می ترسیدم وریسک نمی کردم ولی حالا می دونم که این راه آخرش شکسته واین کار از اصل واساس اشتباه هست.

    وبه گفته استاد چقدر خوبه که حالا اگر هم وارد شدیم با اولین چکی که از جهان خوردیم خودمون رو جمع کنیم وبزاریمش کنار نه اینکه اینقدر ادامه بدیم تا له بشیم .

    توی همین ارزهای دیجیتال چقدر آدمهایی رو دیدم که خوایتن یک شبه پولدار بشن وهمه زندگیشون از دست رفت.

    تصمیم اساسی امروز پیرو قانون باش با قانون جهان پیش برو وبدون راه میانبر نیست کسی که با جهان وقانونش پیش بره موفق می شه.

    استاد متشکرم.

    در پناه خدا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    ابوالفضل گفته:
    مدت عضویت: 1425 روز

    سلام خدمت استاد و دوستانی که کامنت رو میخونند

    یادمه از بچگی به طور کاملا ناخوداگاه هز کی اسمی از شانس می آورد ذهنم مقاومت میکرد انگار اصن با روح من سازگار نبود و یک چیزی در درونم فریاد می‌زد که خفه شو و بهم‌می‌گفت و اصن باورم نمی شد که شانسی وجود داشته باشه چون اصلا نمیتونستم قبول کنم که این خدای من برای کسی تفاوت قائل میشه

    همیشه سوالم این بود خدایا داستان چیه من نمیخام اینو باور کنم که شاید اگر باور کرده بودم تا الان خودکشی کرده بودم

    من به خدایی که براساس شانس با خلقش رفتار میکنه کافرم

    از همه آنهایی که کلمه شانس رو به زبون می آورند به شدت گریزانم طوری که الان کسی دورم نیس که از شانس حرف بزنه در واقع با کسی ارتباط ندارم چون همه دارن از شانس حرف می‌زنند و به شدت مشرکن

    پناه میبرم به خود خدا از شرک بهش.خدایی که همه چیز طبق خواست اون انجام میشه و طبق قانون و عدالت

    اعلام برائت میکنم نزد خدای خودم از مشرکین و من میخام موحد باشم و تمام قدرت رو به خدایی بدم که طبق قانون با خلقش رفتار میکنه

    خداجونم شکرت میدونم که این که شانس رو قبول نکردم هم لطف خودت بود بر بنده حقیرت

    خداجونم خودت کمک کن تا از کسانی که به تو شرک می‌ورزند اعراض کنم و ذره ای افکارشون روی من تاثیر نزاره به خودت پناه می آوریم از شیطانی که از چپ و راست و جلو و عقب حمله میکنه بهم

    خداجونم من تو رو میپرستمت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: